<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: مرور مهمترین اتفاقات و حاشیه‌های سینمای ۹۴ در «سوره سینما»-۲/ تولد جشنواره فیلم ایران در ۳۴ سالگی و حاشیه‌هایش!</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=69001" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69001</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>س، ۴ ارد ۱۴۰۳ ۰۴::۰۵:۵۷ +۰۳:۳۰</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>با: سيروس "قاسم" سيف</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69001#comment-3303</link>
		<dc:creator><![CDATA[سيروس "قاسم" سيف]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Apr 2016 00:02:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=69001#comment-3303</guid>
		<description><![CDATA[هر فريادی داريد بر سر سينمای بساز بفروش بکشيد!

پس از عرض سلام و خسته نباشيد و تبريک سال نو به شما عزيزان سوره سينما؛
بسيار بسيار زيبا، هنرمندانه، مؤمنانه و متعهدانه بود که وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای علی جنتی با اظهار نگرانی نسبت به تصميم آقای ايوبی در ارتباط با حذف واژه ی &quot;فجر&quot;  از &quot;بخش بين المللی فجر&quot; هشداردادند و فرمودند که :(... «فجر» کلمه مقدسی است و منظور از آن فقط ۱۰ روزی که به دهه فجر مربوط می‌شود، نیست بلکه هر زمان ما، «فجر» انقلاب اسلامی است و...). 
اين اعلام موضع صريح  و انقلابی وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی را در مورد دفاع از ارزش های انقلاب  آنهم در آغاز سال 1395 بايد به فال نيک گرفت و ضمن تبريک سال نو ، جا دارد که  به خاطر تجديد عهد با انقلاب و به تبع پيوستن به دلواپسان انقلاب هم تبريک ويژه ای به محضر ايشان گفته شود؛ چراکه  دلواپسی، روی ديگر سکه ی انقلاب است  و پس از پيروزشدن هر انقلابی ، هنوز دلواپس آن بودن، علامت هنوز انقلابی ماندن است و تا انقلاب به همه ی مطالبات خود نرسيده است، اين دلواپسی ها  همچنان ادامه خواهد داشت وانگيزه ی راقم اين سطور برای نوشتن ديدگاه هايش در سوره سينما در باره ی بخش هائی از سی و چهارمين جشنواره ی سينمائی دهه  فجرانقلاب اسلامی ايران، همين بود که احساس می کردم انگار دست هائی نامرئی، دارد گفتار و کردار اين جشنواره را طوری می چيند و سازماندهی می کند که بگويد :&quot; اين جشنواره ی سينمائی که در اينجا می بينيد،  به طور تصادفی همزمان شده است با دهه فجر انقلاب اسلامی ايران و گرنه ربطی به انقلاب و اسلام ندارد!&quot; 
و وقتی شنيدم که &quot;بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر&quot; که قرار است در ارديبهشت ماه برگزار شود، به  &quot; بخش بين المللی سينمای ايران&quot; تغيير نام داده است ، تازه متوجه قصد و هدف آن دست های نامرئی از چيدمان آن گفتار و رفتار ضد انقلابی وغير اسلامی در جشنواره سينمائی دهه فجر شدم که خوشبختانه هشدار جناب وزير و به خود آمدن رئيس محترم سازمان سينما ئی، نقشه ی &quot;سينمای بساز بفروش&quot; را که برای بی آبرو کردن &quot;سينمای دينی، روشنفکری، ايدئولوژيک و سينمای معلق &quot; تهيه ديده  بود،  نقش برآب کرد!
جناب ايوبی عزيز؛ باور بفرمائيد که راقم اين سطور اگر دهه فجر امسال هم مثل دهه  های  فجرآمده در اين 37 سال ، از کنار جريان های هنری جاری در ايران، از جمله سينما ،ساکت می گذشت و در- سوره سينما- ی جشنواره ی سينمائی دهه فجر سالی که گذشت،  اقدام به نوشتن &quot;ديدگاه &quot;هايش نمی کرد و به تبع ، مورد هجوم ايميل های نا مهربان و بعضا مهاجم و توهين آميز &quot;سينمای بساز بفروش &quot; قرار نمی گرفت ، شايد حالا حالا ها، ضرورت فرياد چنين &quot;واانقلابا&quot; و &quot;وااسلاما&quot;ئی هم پيش نمی آمد! فرياد  &quot;واانقلابا ، وااسلاما!&quot; آنهم از قلم  کسی که - به زعم همان مهاجمين ايميلی سينمای بساز بفروش!- مسلمانی است مسجد نديده و در انقلاب شرکت نکرده ی خارج نشين که پس از سالها گشت و گذار و خوش نشينی در غرب و شرق، به ايران  بازگشته است و با فرياد &quot;واانقلابا! وااسلاما!&quot;  نه تنها ، چگونگی برگزاری سی و چهارمين جشنواره ی سينمايی دهه فجر انقلاب اسلامی ، از جمله &quot;پوستر &quot; و &quot;فرش قرمز&quot;  و...  حتی رفتار و گفتار مسئولان متدين و مؤمن وجبهه رفته و فداکار و جان برکف را به زير سؤال برده است،  بلکه آنها را غير مستقيم به محاکمه کشانده است که چرا،  در رفتار وگفتارشان نه تنها از رفتار و گفتار مسئولين حزب اللهی سالهای اول پيروزی انقلاب فاصله گرفته اند، بلکه آنقدر عقب عقب رفته اند که از آن سوی بام فرو افتاده اند درآغوش سينمای بساز بفروش؛  يعنی همان سينمائی که با تظاهر تهوع آميزبه روشنفکرنمائی ، دست روشنفکرنمايان قبل از انقلاب و حتی خود روشنفکرنمايان &quot;خارجکی!&quot; را از پشت بسته اند ؛ همان روشنفکرنمايان &quot;خارجکی!&quot; ای که خودشان امروز دارند به رفتار روشنفکرنمايانه ی دل بهم زن آن دوران های ماضی خودشان می خندند! &quot;روشنفکرنمائی يی&quot;  که حتی در چهل پنجاه سال پيش، برای متفکرين ايرانی  به زير سؤال رفته بود و قبل تر از آن برای خود روشنفکر شده های غربی! 
اما، اين مسلمان- به زعم مهاجمين ايميلی سينمای بساز بفروش- مسجد نديده ی در انقلاب شرکت نکرده ، مدعی است که در طول سالها دوری از وطن- که تقريبا نيمی از زندگی شصت و چندساله اش را تشکيل می دهد- هر چيزی را که مربوط به سرنوشت ايران و انقلاب  می شده است،  دورادور رصد می کرده است و آثار مکتوب اش در عرصه های مختلف هنری، نشان دهنده ی دغدغه و دلواپسی های اين مدعا است تا  چند سال پيش که برای اولين بار به ايران باز می گردد و از رو به رو شدن با تغييرات شگفتی که همه جا را فراگرفته است، دچار شوک می شود وهمان شوک زدگی، انگيزه ای می شود که با يک تصميم نابهنگام،  در فاصله ی هربار آمدن به ايران، اقدام به نوشتن خاطراتش کند در مورد رابطه ی هنر و انقلاب ، تا چند ماه پيش که به دليل گرفتاری های کاری، دست از نوشتن خاطرات بازمی دارد و نوشته شده ها را به همراه ديگر کارهای چاپ نشده  در نزد وکيل خانوادگی اش به امانت می گذارد و به ايران بازمی گردد تا اگر عمری باقی باشد ، در صدد تصحيح و کامل کردنش بر آيد و در غير اين صورت،  پس از مرگش منتشر شود.
اين بنده خدا- راقم اين سطور- با رجوع به حافظه  ی مبتنی بر قضايای آمده در آن خاطرات، معلومش می شود که در ديدارهای مختلفی که با ايران انقلابی داشته است ،  در دو مورد آن دچار شوک زدگی  شده است. مورد اول زمانی بوده است که برای اولين بار در روزهای پس از پيروزی انقلاب به ايران بازگشته است. و دومين شوک زدگی اش مربوط می شود بازهم به باز گشتن دوباره اش به ايران انقلابی،  اما اين بار زمانی است که ايران انقلابی ، حدود سی سال از عمرانقلابی خودش را پشت سر گذاشته است.  تصاويری که بعدا از دو ديدارشوک دهنده از ايران انقلابی به دست می دهد، بسيار موجز و تقريبا &quot; چيستان &quot; گونه و رمزآميز است . 
ديدار اولش را با ايران انقلابی چنين به تصوير می کشد:&quot;  ايران انقلابی راديدم ويران ، اما محجوب، پر محاسن، مغرور و آزاد که پشت به غرب و شرق و رو به قله ی دماوند و خانه ی کعبه در فراسوی آن ، جائی در افق ميان و زمين و آسمان و... بساز بفروشان، فراری ،ترسان و لرزان، خزيده  به تاريکی در انتظار زمانی که... &quot;. 
و ديدار دوم را چنين وصف  می کند:&quot; ايران انقلابی را می بينم  آباد،  اما کم حجب، کم محاسن ، معذور، مستقل در هيئتی که انگار آهسته آهسته بر پاشنه ی راست رو به  شرق و غرب چرخيده باشد و قله ی دماوند و خانه ی کعبه در محاصره ی برج های سر به فلک کشانده ی بساز و بفروشان رنگ عوض کرده ی فربه شده و...&quot;. 
وصفی چنين چيستان گونه ورمز آميزی که از قلم اين ناقد سر تا پا مقصر تراوش کرده است، انگار بی شباهت به پيام شما بزرگوار جناب آقای حجت الله ايوبی نيست که به مناسبت سی چهارمين جشنواره ی سينمائ دهه فجر انقلاب اسلامی فرموده بوديد:( به نام خداوندی که سخن را آفرید و به شکوه کلام سوگند یاد کرد؛ هزاران سال فرهنگ و تمدن، هزاران هزار دیوان شعر و ادب، قرن‌ها مقاومت و پایداری و هزار سال هنرِ کتاب جلوه‌گر شد در جامه «سخن». مردان کارآزموده عرصه کلام، آرش‌گون، زه سخن از کمانِ عقلانیت ایرانی کشیدند. تیرِ سخن دل تیرگی‌ها و بدگمانی‌ها را درید و «کلمه» بر درفش پیروز شد. این پیروزی را مرهون مردانِ با تدبیر این روزگاریم و پیشکش می‌کنیم افتخار سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر را به سفیران سخن و پاسداران و شهیدان حرم) که اميدوارم - گوش سينمای بساز بفروش کر!- زمانی بيايد که تصاوير دراماتيک خوابيده در لابلای لايه های چيستانی هر دوی اين پيام ها به زبان سينمای ايرانی&quot; دينی، ايدئولوژيک،  روشنفکری و سينمای معلق&quot;  رمزگشائی شوند و تا آنزمان، هر فريادی که سينماگران ايرانی دارند بهتر است بر سر &quot;سينمای بساز بفروش&quot; بکشند ؛ چرا سينمای بساز بفروش، ام الفساد سينما است وهربدبختی ای که سينمای ايران ، چه قبل و چه بعد از انقلاب کشيده است، از دست اين ام الفساد بی همه چيز، اين عروس هزارداماد  بی هويت کشيده است که قادر است به رنگ هر سينمائی درآيد و همچون موريانه در رگ و پی هر چيز نفوذ کند، حتی در رگ و پی سينمای دينی و به رنگ دين!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر فریادی دارید بر سر سینمای بساز بفروش بکشید!</p>
<p>پس از عرض سلام و خسته نباشید و تبریک سال نو به شما عزیزان سوره سینما؛<br />
بسیار بسیار زیبا، هنرمندانه، مؤمنانه و متعهدانه بود که وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای علی جنتی با اظهار نگرانی نسبت به تصمیم آقای ایوبی در ارتباط با حذف واژه ی &#8220;فجر&#8221;  از &#8220;بخش بین المللی فجر&#8221; هشداردادند و فرمودند که :(&#8230; «فجر» کلمه مقدسی است و منظور از آن فقط ۱۰ روزی که به دهه فجر مربوط می‌شود، نیست بلکه هر زمان ما، «فجر» انقلاب اسلامی است و&#8230;).<br />
این اعلام موضع صریح  و انقلابی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی را در مورد دفاع از ارزش های انقلاب  آنهم در آغاز سال ۱۳۹۵ باید به فال نیک گرفت و ضمن تبریک سال نو ، جا دارد که  به خاطر تجدید عهد با انقلاب و به تبع پیوستن به دلواپسان انقلاب هم تبریک ویژه ای به محضر ایشان گفته شود؛ چراکه  دلواپسی، روی دیگر سکه ی انقلاب است  و پس از پیروزشدن هر انقلابی ، هنوز دلواپس آن بودن، علامت هنوز انقلابی ماندن است و تا انقلاب به همه ی مطالبات خود نرسیده است، این دلواپسی ها  همچنان ادامه خواهد داشت وانگیزه ی راقم این سطور برای نوشتن دیدگاه هایش در سوره سینما در باره ی بخش هائی از سی و چهارمین جشنواره ی سینمائی دهه  فجرانقلاب اسلامی ایران، همین بود که احساس می کردم انگار دست هائی نامرئی، دارد گفتار و کردار این جشنواره را طوری می چیند و سازماندهی می کند که بگوید :&#8221; این جشنواره ی سینمائی که در اینجا می بینید،  به طور تصادفی همزمان شده است با دهه فجر انقلاب اسلامی ایران و گرنه ربطی به انقلاب و اسلام ندارد!&#8221;<br />
و وقتی شنیدم که &#8220;بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر&#8221; که قرار است در اردیبهشت ماه برگزار شود، به  &#8221; بخش بین المللی سینمای ایران&#8221; تغییر نام داده است ، تازه متوجه قصد و هدف آن دست های نامرئی از چیدمان آن گفتار و رفتار ضد انقلابی وغیر اسلامی در جشنواره سینمائی دهه فجر شدم که خوشبختانه هشدار جناب وزیر و به خود آمدن رئیس محترم سازمان سینما ئی، نقشه ی &#8220;سینمای بساز بفروش&#8221; را که برای بی آبرو کردن &#8220;سینمای دینی، روشنفکری، ایدئولوژیک و سینمای معلق &#8221; تهیه دیده  بود،  نقش برآب کرد!<br />
جناب ایوبی عزیز؛ باور بفرمائید که راقم این سطور اگر دهه فجر امسال هم مثل دهه  های  فجرآمده در این ۳۷ سال ، از کنار جریان های هنری جاری در ایران، از جمله سینما ،ساکت می گذشت و در- سوره سینما- ی جشنواره ی سینمائی دهه فجر سالی که گذشت،  اقدام به نوشتن &#8220;دیدگاه &#8220;هایش نمی کرد و به تبع ، مورد هجوم ایمیل های نا مهربان و بعضا مهاجم و توهین آمیز &#8220;سینمای بساز بفروش &#8221; قرار نمی گرفت ، شاید حالا حالا ها، ضرورت فریاد چنین &#8220;واانقلابا&#8221; و &#8220;وااسلاما&#8221;ئی هم پیش نمی آمد! فریاد  &#8220;واانقلابا ، وااسلاما!&#8221; آنهم از قلم  کسی که &#8211; به زعم همان مهاجمین ایمیلی سینمای بساز بفروش!- مسلمانی است مسجد ندیده و در انقلاب شرکت نکرده ی خارج نشین که پس از سالها گشت و گذار و خوش نشینی در غرب و شرق، به ایران  بازگشته است و با فریاد &#8220;واانقلابا! وااسلاما!&#8221;  نه تنها ، چگونگی برگزاری سی و چهارمین جشنواره ی سینمایی دهه فجر انقلاب اسلامی ، از جمله &#8220;پوستر &#8221; و &#8220;فرش قرمز&#8221;  و&#8230;  حتی رفتار و گفتار مسئولان متدین و مؤمن وجبهه رفته و فداکار و جان برکف را به زیر سؤال برده است،  بلکه آنها را غیر مستقیم به محاکمه کشانده است که چرا،  در رفتار وگفتارشان نه تنها از رفتار و گفتار مسئولین حزب اللهی سالهای اول پیروزی انقلاب فاصله گرفته اند، بلکه آنقدر عقب عقب رفته اند که از آن سوی بام فرو افتاده اند درآغوش سینمای بساز بفروش؛  یعنی همان سینمائی که با تظاهر تهوع آمیزبه روشنفکرنمائی ، دست روشنفکرنمایان قبل از انقلاب و حتی خود روشنفکرنمایان &#8220;خارجکی!&#8221; را از پشت بسته اند ؛ همان روشنفکرنمایان &#8220;خارجکی!&#8221; ای که خودشان امروز دارند به رفتار روشنفکرنمایانه ی دل بهم زن آن دوران های ماضی خودشان می خندند! &#8220;روشنفکرنمائی یی&#8221;  که حتی در چهل پنجاه سال پیش، برای متفکرین ایرانی  به زیر سؤال رفته بود و قبل تر از آن برای خود روشنفکر شده های غربی!<br />
اما، این مسلمان- به زعم مهاجمین ایمیلی سینمای بساز بفروش- مسجد ندیده ی در انقلاب شرکت نکرده ، مدعی است که در طول سالها دوری از وطن- که تقریبا نیمی از زندگی شصت و چندساله اش را تشکیل می دهد- هر چیزی را که مربوط به سرنوشت ایران و انقلاب  می شده است،  دورادور رصد می کرده است و آثار مکتوب اش در عرصه های مختلف هنری، نشان دهنده ی دغدغه و دلواپسی های این مدعا است تا  چند سال پیش که برای اولین بار به ایران باز می گردد و از رو به رو شدن با تغییرات شگفتی که همه جا را فراگرفته است، دچار شوک می شود وهمان شوک زدگی، انگیزه ای می شود که با یک تصمیم نابهنگام،  در فاصله ی هربار آمدن به ایران، اقدام به نوشتن خاطراتش کند در مورد رابطه ی هنر و انقلاب ، تا چند ماه پیش که به دلیل گرفتاری های کاری، دست از نوشتن خاطرات بازمی دارد و نوشته شده ها را به همراه دیگر کارهای چاپ نشده  در نزد وکیل خانوادگی اش به امانت می گذارد و به ایران بازمی گردد تا اگر عمری باقی باشد ، در صدد تصحیح و کامل کردنش بر آید و در غیر این صورت،  پس از مرگش منتشر شود.<br />
این بنده خدا- راقم این سطور- با رجوع به حافظه  ی مبتنی بر قضایای آمده در آن خاطرات، معلومش می شود که در دیدارهای مختلفی که با ایران انقلابی داشته است ،  در دو مورد آن دچار شوک زدگی  شده است. مورد اول زمانی بوده است که برای اولین بار در روزهای پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشته است. و دومین شوک زدگی اش مربوط می شود بازهم به باز گشتن دوباره اش به ایران انقلابی،  اما این بار زمانی است که ایران انقلابی ، حدود سی سال از عمرانقلابی خودش را پشت سر گذاشته است.  تصاویری که بعدا از دو دیدارشوک دهنده از ایران انقلابی به دست می دهد، بسیار موجز و تقریبا &#8221; چیستان &#8221; گونه و رمزآمیز است .<br />
دیدار اولش را با ایران انقلابی چنین به تصویر می کشد:&#8221;  ایران انقلابی رادیدم ویران ، اما محجوب، پر محاسن، مغرور و آزاد که پشت به غرب و شرق و رو به قله ی دماوند و خانه ی کعبه در فراسوی آن ، جائی در افق میان و زمین و آسمان و&#8230; بساز بفروشان، فراری ،ترسان و لرزان، خزیده  به تاریکی در انتظار زمانی که&#8230; &#8220;.<br />
و دیدار دوم را چنین وصف  می کند:&#8221; ایران انقلابی را می بینم  آباد،  اما کم حجب، کم محاسن ، معذور، مستقل در هیئتی که انگار آهسته آهسته بر پاشنه ی راست رو به  شرق و غرب چرخیده باشد و قله ی دماوند و خانه ی کعبه در محاصره ی برج های سر به فلک کشانده ی بساز و بفروشان رنگ عوض کرده ی فربه شده و&#8230;&#8221;.<br />
وصفی چنین چیستان گونه ورمز آمیزی که از قلم این ناقد سر تا پا مقصر تراوش کرده است، انگار بی شباهت به پیام شما بزرگوار جناب آقای حجت الله ایوبی نیست که به مناسبت سی چهارمین جشنواره ی سینمائ دهه فجر انقلاب اسلامی فرموده بودید:( به نام خداوندی که سخن را آفرید و به شکوه کلام سوگند یاد کرد؛ هزاران سال فرهنگ و تمدن، هزاران هزار دیوان شعر و ادب، قرن‌ها مقاومت و پایداری و هزار سال هنرِ کتاب جلوه‌گر شد در جامه «سخن». مردان کارآزموده عرصه کلام، آرش‌گون، زه سخن از کمانِ عقلانیت ایرانی کشیدند. تیرِ سخن دل تیرگی‌ها و بدگمانی‌ها را درید و «کلمه» بر درفش پیروز شد. این پیروزی را مرهون مردانِ با تدبیر این روزگاریم و پیشکش می‌کنیم افتخار سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر را به سفیران سخن و پاسداران و شهیدان حرم) که امیدوارم &#8211; گوش سینمای بساز بفروش کر!- زمانی بیاید که تصاویر دراماتیک خوابیده در لابلای لایه های چیستانی هر دوی این پیام ها به زبان سینمای ایرانی&#8221; دینی، ایدئولوژیک،  روشنفکری و سینمای معلق&#8221;  رمزگشائی شوند و تا آنزمان، هر فریادی که سینماگران ایرانی دارند بهتر است بر سر &#8220;سینمای بساز بفروش&#8221; بکشند ؛ چرا سینمای بساز بفروش، ام الفساد سینما است وهربدبختی ای که سینمای ایران ، چه قبل و چه بعد از انقلاب کشیده است، از دست این ام الفساد بی همه چیز، این عروس هزارداماد  بی هویت کشیده است که قادر است به رنگ هر سینمائی درآید و همچون موریانه در رگ و پی هر چیز نفوذ کند، حتی در رگ و پی سینمای دینی و به رنگ دین!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
