<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; قرعه</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%82%D8%B1%D8%B9%D9%87" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 May 2016 06:30:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بائو]]></category>
		<category><![CDATA[دیرین دیرین]]></category>
		<category><![CDATA[فردا]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا علیمردانی]]></category>
		<category><![CDATA[هفت ماهگی]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</guid>
		<description><![CDATA[<p>خیلی‌ از کسانی که سریال پایتخت را می‌دیدند، فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! </p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong>: <span style="color: #0000ff;">«محمدرضا علیمردانی» را با وجود سابقه طولانی مدت تئاتری‌ش، خیلی‌ها با صدای خاصش که اغلب روی انیمیشن‌ها شنیده شد می‌شناختند، تا زمان حضور در برنامه «ماه عسل» و روایت داستان جذاب بیماری و درمانش توسط قاری مصری و بعد از آن حضور در سریال پرمخاطب «پایتخت» و سریال نوروزی امسال؛ «قرعه».</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به بهانه انیمیشن‌های کوتاه «دیرین دیرین» و سریال نوروزی «قرعه» به سراغ او رفتیم و از ابتدای دوران کاریش تا به امروز با او گفتگو کردیم، از گویندگی تا بازیگری و حالا خوانندگی:</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">دیگر هیچ‌کسی «رامبد جوان» را با آن همه ریش ندید!</span></strong></p>
<p><strong>آقای علیمردانی، شما در حوزه‌های مختلف هنری فعالیت کردید. این فعالیت‌های هنری شما از چه زمانی شروع شد؟</strong></p>
<p>من متولد سال ۱۳۵۵هستم. گرافیک خوانده‌ام و با «مجید آقا کریمی» و «هادی کاظمی» همکلاس بودم و از سال ۱۳۷۰ همزمان رفتن به هنرستان، در «کانون تربیتی فرهنگی حر» در میدان راه‌آهن نیز فعالیت می‌کردم. آنجا «سید جواد هاشمی» مسئول ثبت‌نام و سرود بود و در چند کلاس هم درس می‌داد. با دوستانی نظیر علی سلیمانی، علی سرور، عباس حبیبی، مهدی بهمن، آرش بزرگ‌زاده و&#8230; تیمی بودیم و خیلی خودجوش به کلاس تئاتر و بازیگری می‌رفتیم و دوره می‌دیدیم و یاد می‌گرفتیم. سال ۱۳۷۴ برای اولین بار روی سن تئاتر شهر اجرای حرفه‌ای کردیم. همان سال برای اولین بار جلوی دوربین رفتم. کاری بود که «حمید فرخ‌نژاد» کارگردانی می‌کرد و «رامبد جوان» دستیارش بود و کلی ریش داشت. دیگر هیچ‌کسی رامبد را با آن همه ریش ندید! خود ما هم ندیدیم. نام کار آقای فرخ‌نژاد، «جُنگ آفتاب» بود و بخشی از آن فضای بسیار جدی داشت و به جنگ و برخی مسائل دیگر می‌پرداخت، پانزده قسمت از آن برنامه ضبط و دو قسمت‌اش هم پخش شد که در آن دو قسمت نبودم. ولی قسمت‌های بعدی دیگر پخش نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم!</strong></span></p>
<p><strong>پس اولین کار تصویری شما به کارگردانی «حمید فرخ‌نژاد» بود. چه شد که پخش این متوقف شد؟</strong></p>
<p>هیچ‌وقت نفهمیدم چرا. آن جُنگ برقرار بود و بخش‌های دیگرش یعنی موزیک، طنز و وله‌هایش را داشت، ولی این بخش حذف شد. یعنی اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم، چون راست‌اش آن چهار پنج سال اولی را که به تئاتر می‌رفتم اصلاً به خانواده نگفته بودم. مخالف بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌ترسیدم خانواده به خاطر درس، تئاتر را هم از من بگیرند</strong></span></p>
<p><strong>دلیل مخالفت خانواده‌ی شما با حضورتان در تئاتر، مذهبی بودن آن‌ها بود؟</strong></p>
<p>بله و تأکید زیادی روی درس داشتند. موافق نبودند و من هم در این زمینه تجربه داشتم، چون یک بار فوتبال را از من گرفتند، یک بار ووشو را به خاطر درس از من گرفتند و فکر می‌کردم اگر تئاتر را مطرح کنم و از من بگیرند، دیگر برای چه چیزی زندگی کنم؟ دیگر چیزی برای‌ام نمی‌ماند، چون علاقه‌ و استعدادم در همین امور بود. دل‌ام می‌خواست به امور نمایشی یا ورزش‌هایی که دوست داشتم بپردازم. ورزش‌ها واقعاً برای‌ام اولویت نداشتند، ولی وقتی به اینجا رسیدم، دیدم آنها را که از من گرفتند، اما اگر کارهای هنری را از من بگیرند، دیگر اصل کاری است و بعد از آن چه کار کنم؟ نمی‌خواستم مهندس یا دکتر شوم. این مشاغل را دوست نداشتم. البته پدر و مادرم دلسوز من بودند و به فکر من بودند. برای اینکه راه را اشتباه نروم به من سخت می‌گرفتند.</p>
<p><strong>پس اولین کاری که جلوی دوربین رفتید پخش نشد؟</strong></p>
<p>پخش نشد. سال ۱۳۷۴ بود.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71978" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" alt="alimadani-2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تئاتر، سرآغازی بر آغاز فعالیت‌های هنری &#8230;</span></strong></p>
<p><strong>یعنی تقریباً ۲۰ ساله بودید.</strong></p>
<p>بله، ولی در تئاتر شهر اجرای‌مان را رفتیم. اولین کاری که اجرا کردیم، نویسنده و کارگردان‌اش آقای «شارمین میمندی‌نژاد» بود. کاری به اسم «درج مشکین» یا «آخرین نواده نمرود» بود. بعد همان سال آقای «سیاوش طهمورث» کاری به نام «نقل قول عاشقان» داشت که دعوت کردند و آنجا هم افتخار پیدا کردیم بازی کنم و بعد از آن مسیر کار هموار شد.</p>
<p><strong>پس شما در تئاتر جایگاه خودتان را پیدا کردید. چه شد که بازیگری تلویزیون و صداپیشگی روی آوردید؟ از چه زمانی فعالیتتان در این زمینه آغاز شد؟</strong></p>
<p>در زمستان سال ۱۳۷۵ در کنکور دانشگاه آزاد در رشته بازیگری قبول شدم.</p>
<p><strong>اینجا دیگر خانواده در جریان بودند؟</strong></p>
<p>بله، منتهی اینجا برعکس شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین کار تصویری پخش شده؛ نوروز ۷۶ به کارگردانی «داریوش کاردان»</strong></span></p>
<p><strong>چطور؟</strong></p>
<p>در اینجا من دیگر خیلی تمایل نداشتم تحصیلات آکادمیک را ادامه بدهم، چون منبعی که از آن تغذیه می‌کردیم فوق‌العاده قوی و غنی بود و نیازی نمی‌دیدم وقت‌ام را در دانشگاه تلف کنم، اما چون قبول شده بودم، خانواده اصرار می‌کرد که باید بروی. آن را هم به ضرب و زور خانواده به دانشگاه رفتم و خوشحال بودم دارم رشته‌ی خودم را می‌خوانم، منتهی هزینه‌های‌اش سنگین بود و باید خودم کار می‌کردم. ضمن آن در زمستان سال ۱۳۷۵ با «شهاب عباسی» و «هادی کاظمی» به دفتر آقای «داریوش کاردان» رفتیم که برای برنامه نوروز ۷۶ بازیگر می‌خواستند. تست دادیم و ایشان بلافاصله پذیرفت و در واقع اولین کار تصویری من که پخش هم شد، نوروز ۷۶ بود. نمی‌دانم یادتان می‌آید یا نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>همکاری با «شهاب حسینی» در برنامه «اکسیژن»</strong></span></p>
<p><strong>خیر متاسفانه.</strong></p>
<p>آقای داریوش کاردان هم مجری آن کار بود و هم کارگردان. به هر حال با آن کار شروع کردیم. خیلی‌های دیگر هم بودند. حمید گودرزی هم در همان کار بود. بیژن بنفشه‌خواه، حسین رفیعی، هادی کاظمی، علی سلیمانی و&#8230; هم بودند. به هر تقدیر آن شد اولین تجربه تصویری بنده که پخش شد. دیگر بعد از آن رفتیم و چند کار دیگر کردیم. سال بعد از آن مجموعه «صد سال به این سال‌ها» را کار کردم.  بعد مجموعه اکسیژن را کار کردیم. یادش به خیر، شهاب حسینی برای اولین بار دیده شد. آن زمان مجری برنامه اکسیژن بود. مثل من که اولین‌بار در نوروز ۷۶ دیده شدم، شهاب هم اولین بار در برنامه اکسیژن دیده شد و مجری بسیار خوبی هم بود. مسئولیت بخش نمایشی کار به عهده من بود و با علی سرور، هادی کاظمی و شهاب عباسی کل نمایش‌ها را اجرا می‌کردیم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71979" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" alt="alimadani-3" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام بازیگری می‌کردم</strong></span></p>
<p><strong>فعالیت‌های شما در زمینه‌ی صداپیشگی و دوبله از کجا آغاز شد؟</strong></p>
<p>قبل از آغاز دهه ۸۰ و در اواخر دهه ۷۰ وارد کارهای صوتی هم شدم، یعنی هم نریشن می‌گفتم، هم جای عروسک حرف می‌زدم و کم‌کم دوبله را یاد ‌گرفتم که داستان‌اش طولانی است. کار صدا هم از آغاز دهه ۸۰ شروع شد و ادامه یافت و من این بخش را جدی گرفتم. هدف‌ام بازیگری بود و هست، ولی کار صداپیشگی هم سر راه‌ام قرار گرفت و آن را جدی گرفتم و مدیر دوبلاژ و ناظر کیفی دوبلاژ و گوینده اصلی خیلی از نقش‌ها شدم و بحث صدا هم این‌جوری ادامه پیدا کرد. همیشه هم دنبال چیزهای تازه و نو بودم که کار جدید بسازم و تجربه‌های جدید پیدا کنم و کاری را که هنرپیشه‌های بزرگ روی صدا انجام داده بودند، تجربه کنم و از این طریق خیلی چیز یاد گرفتم. در خلال کار صدا، کار تصویر و صحنه هم می‌کردم، ولی کار صدا پررنگ‌تر پیش رفت. آن‌قدری که دوست داشتم در بازیگری فعال باشم، نمی‌توانستم. تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام این کار را می‌کردم، چون حرفه دیگری را بلد نبودم و سرمایه‌ای هم نداشتم و از طریق مجموعه این کارها ارتزاق می‌کردم، بنابراین بسیاری از کارهای آن موقع روی میل و سلیقه خودم نبود. خیلی مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر انتخاب کنم. کار صدا هم آن‌قدرها درآمد نداشت که بتوانم با آن زندگی‌ام را بچرخانم. خیلی زود هم ازدواج کردم.</p>
<p><strong>چند سالگی؟</strong></p>
<p>۲۲ یا ۲۳ سالگی.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ناچار در انتخاب بین بد و بدتر!</strong></span></p>
<p><strong>آن هم اجباری و به اصرار خانواده بود؟</strong></p>
<p>نه، در دوران دانشجویی با ایشان که روان‌شناسی می‌خواند آشنا شدم. شش هفت ماهی هم بیشتر آشنایی ما طول نکشید که ازدواج کردیم و سال بعد هم بچه‌دار شدیم. دخترم الان پانزده ساله است. هر دو هم خردادی هستیم. من در خردادماه ۴۰ ساله می‌شوم و او شانزده ساله. من ۱۱ خرداد هستم. در هر حال مجبور بودم خرج زندگی‌ام را در بیاورم. همزمان دانشجو هم بودم و ناچار بودم خرج دانشگاه‌ام را هم در بیاورم و آن را به سرانجام برسانم. به همین دلیل در بسیاری از مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم، چون کار دیگری که نداشتم. همین‌طور جلو آمد و پله‌پله&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>با برنامه‌ی «احسان علیخانی» تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد</strong></span></p>
<p><strong>قبول دارید آنجایی که آقای علیمردانی خیلی شناخته و دیده شد، برنامه‌ی «ماه عسل» احسان علیخانی بود؟ در برنامه‌ای که شما به عنوان مهمانی شرکت کردید که تا سال‌ها به درستی صدایش در نمی‌آمد و نمی‌توانست صحبت کند. اما با پیروی از راهکار یک قاری مصری، صدایش برگشت و دوبلور شد!</strong></p>
<p>در هر مصاحبه‌ای نشسته‌ام، هر کدام یک زمانی را برای معروف شدنم گفته‌اند.</p>
<p><strong>به نظرتان وقتی در برنامه احسان علیخانی روبروی تلویزیون نشستید، چند درصد از مردم شما را می‌شناختند؟</strong></p>
<p>نمی‌دانم، چون طرفداران صدای‌ام را داشتم. مثلاً تا همان موقع ۶۰۰ پروژه کار صدا کرده بودم.</p>
<p><strong>منظورم تصویر است.</strong></p>
<p>عمومیت نداشت که بگویم خیلی از مردم مرا با تصویر می‌شناختند. یکی در مصاحبه‌ای می‌گفت شما را از سریال «روز رفتن» می‌شناسم و دنبال می‌کردم. یکی می‌گفت من از سریال «مأمور بدرقه» دنبال‌ات کردم. یکی می‌گوید از وقتی شرلوک، سالیوان و دیه‌گو را می‌گفتی دنبال صدای‌ات بودم. دیگری می‌گوید از فلان تئاترت که نقش آن پیرمرد را بازی می‌کردی یادم هست.</p>
<p><strong>اینها خیلی خاص هستند.</strong></p>
<p>بله، نمی‌توانم بگویم اینها عمومیت دارند، ولی با برنامه احسان تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!</strong></span></p>
<p><strong>و آن داستان جالبی که داشتید.</strong></p>
<p>بله، ماجرای بیماری‌ام. از بعد از آن برنامه هنوز هم برای‌ام بیمار می‌آید.</p>
<p><strong>جدی؟</strong></p>
<p>بله، از سراسر کشور.</p>
<p><strong>و شما می‌پذیرید؟</strong></p>
<p>چه کار کنم؟ در آموزشگاه درس می‌دهم. از کلاس بیرون می‌آیم و می‌بینم مثل مطب گوش تا گوش نشسته‌اند. البته این اتفاق بعد از برنامه ماه عسل افتاد و مردم زیادی به من مراجعه می‌کردند. بعد از آن به مرور کمتر شد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71980" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" alt="alimadani-4" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">پزشکان می گفتند بیماری تو درمان ناپذیر است</span></strong></p>
<p><strong>همه دستورات‌تان هم دستور همان قاری مصری است؟</strong></p>
<p>نه، خیلی‌ها زنگ می‌زدند و می‌گفتند دستور او چه بود؟ به ما هم بگو. می‌گفتم آن روش به‌طور تصادفی برای من جواب داد. ممکن بود به من آسیب بزند. انرژی خوبی به من می‌داد، چون هر دکتری هرچه به من گفته بود انجام می‌دادم، چه دکتر شیمیایی، چه هومیوپات و سایر دکترها. حتی دکتر نباتی، از اینهایی هم که دعا می‌خوانند رفتم. صبح‌ها این کار را بکن، شب‌ها آن دعا را بخوان. افاقه نمی‌کرد و هیچی جواب نمی‌داد. راه‌حل قاری مصری هم یکی از راه‌هایی بود که سر راه‌ام قرار گرفت و احساس می‌کردم روی آن انرژی بهتری داشتم. بعدها محقق این ماجرا شدم، یعنی آسیبی که به جهاز صوتی‌ام خورده بود موجب شد بروم و با یک متخصص گفتاردرمانی مراوده کنم. تمام کتاب‌های بهداشت صوت‌شان را خوانده‌ام. یکی از متخصصانی که در مرکز گفتاردرمانی میدان مادرحضور داشت، می‌گفت تجربیات تو برای ما یک کتاب با ارزش است. تو بیا و اینها را بگو. ما می‌نویسیم و کتاب‌اش می‌کنیم و به نام خودت منتشر می‌سازیم، چون برای پزشکان هم عجیب بود و می‌گفتند نمی‌شود. این بیماری درمان‌پذیر نیست. شما از بهبودی عبور و کاری کرده‌ای که انگار عضوی را بازآفرینی کرده باشی. بعد از آن ناچار شدم مطالعات گسترده‌تری داشته باشم تا بدانم چه کار کنم، چه کار نکنم و چه نکاتی را رعایت کنم تا بهتر و بهتر شوم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی الان برای هر مریضی با توجه به شرایط خودش نسخه‌ی جدایی می‌پیچید؟</strong></p>
<p>بله، ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم، ولی برای ۴۰ درصدشان هم نتوانستم کاری کنم، چون نمی‌دانستم ماجرای‌شان از چه قرار است. دکترها جواب‌شان کردند و طفلی‌ها پیش ما آمدند، اما از اینجا هم جواب نگرفتند. البته من طبابت نمی‌کنم و فقط تجربیاتم را در اختیار دیگران قرار می‌دهم.</p>
<p><strong>خودتان هم هنوز پرهیزهایی دارید یا دیگر تمام شده است.</strong></p>
<p>هنوز پرهیزهایی دارم، چون همچنان سینوس حساسی دارم. هنوز ورم لارانژیت دارم و اگر مراعات نکنم، برمی‌گردد.</p>
<p><strong>از این طریق کسب درآمد هم می‌کنید؟</strong></p>
<p>بله، سال‌هاست با صدای‌ام پول در آورده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>حتی یک ریال هم بابت تشخیص بیماری‌های صوتی از کسی نگرفتم</strong></span></p>
<p><strong>صدا را نمی‌گویم. پیرامون مراجعه‌ی بیماران در خصوص درمان بیماری‌های صوتی این سوال را مطرح کردم.</strong></p>
<p>خیر، حتی یک ریال هم از کسی بابت این کار نگرفته‌ام، چون احساس می‌کنم این وظیفه روی دوش‌ام است. توانستم با کمک خداوند ایرادم را تبدیل به تخصص‌ کنم. بنابراین حالا اگر کسی در این زمینه کمک بخواهد، دریغ نخواهم کرد، فقط مگر اینکه فرصت نکنم. درگیر کاری باشم یا آن آدم را دیرتر ببینم، والا به محض اینکه کسی بیاید، او را می‌بینم که از شهرهای دور اهواز، کازرون و&#8230; از اطراف تهران خودمان که الی‌ماشاءالله! از شمال، جنوب، شرق و غرب کشور خیلی‌ها آمده‌اند. در سنین مختلف معضلات گوناگونی پیدا و پزشکان جواب‌شان کرده بودند و الحمدلله بهبود پیدا کردند. بارها پیش می‌آمد مثلاً طرف از همدان آمد و مثل طبیب‌های قدیمی که برای‌شان تخم‌مرغ یا صنایع دستی می‌آورند. بعضی‌ها این‌جوری ما را مورد لطف‌شان قرار داده‌اند، ولی به آنها هم گفته‌ام چیزی نمی‌خواهم. بیچاره‌ها باورشان نمی‌شود و به گریه می‌افتند و می‌گویند تو وقت‌ات را برای من گذاشته‌ای. می‌گویم ممکن هم هست نتوانم کاری برای‌ات بکنم، چون هر کسی از هر جایی که می‌آید می‌گویم ممکن است علت را تشخیص بدهم، ولی اگر نشناسم نتیجه‌ای نمی‌گیری.</p>
<p><strong>باید خیلی لذت‌بخش باشد که با استفاده از تجربیاتی که در دوران بیماری خودتان کسب کردید، صدای کسی را به او برگردانید.</strong></p>
<p>خیلی کیف دارد. در ۹۰ درصد موارد آخرین حرف‌ام به کسی که مدتی با او کار کرده‌ام این است که دفعه بعد که زنگ بزنی، از پشت تلفن صدای‌ات را نمی‌شناسم و بارها این را تجربه کرده‌ام که طرف زنگ می‌زند و می‌گوید الو! و حرف می‌زند و می‌پرسد شناختی؟ و من نمی‌شناسم. بعد می‌گوید فلانی از فلان جا هستم. بعد که قطع می‌کند اشک در چشم‌ام جمع می‌شود و می‌گویم خدایا! شکرت! دو باره یک حالی به ما دادی. در واقع این حالی است که دارد به من می‌دهد. چگونه می‌توانم از او تشکر کنم که چنین فرصت دو باره‌ای را به من می‌دهد؟ چگونه از خالق‌ام تشکر کنم که مرا به کفر رساندی و بعد حالی‌ام کردی که چرا و بعد در این مسیر دست‌ام را گرفتی و این شد کار و تخصص‌ام. شرمنده‌ات هستم. اینها راه جبران این لطف عظیم است. وقتی موفق می‌شوم، در واقع کمی از این بار کم می‌شود.</p>
<p><strong>بعد از برنامه ماه عسل که دیده شدید، به پایتخت رفتید؟</strong></p>
<p>اثری که دیده شد، بله، پایتخت بود، اما در این فاصله دو سینمایی کار کردم. فیلم «روز روشن» کار آقای حسین شهابی. فیلم آبرومندی بود. سال بعدش هم حراج را کار کردم. آن هم کار حسین شهابی بود. سال بعدش با مهدی پاکدل و ایمان افشارنیا فیلم «فردا» را کار کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«فردا» در تدوین نهایی‌ بهتر شد</strong></span></p>
<p><strong>فیلم بدی بود.</strong></p>
<p>خودم ندیدم چه از آب درآمد. می‌گویند در جشنواره خوب نبود، اما تدوین نهایی‌اش بهتر شد. در جشنواره نرسیدم ببینم که گفتند خوب استقبال نشد و آقای افشاریان دوباره نشست و فیلم را قلع و قمع کرد و همان دوستانی که در جشنواره دیده و گفته بودند خوب نشده است، نسخه دوم را که دیدند گفتند حالا فیلم شد. بخش‌هایی از تدوین نهایی را دیدم و نظری راجع به فیلم ندارم، چون فیلم را باید از اول تا آخر دید که چه شده و چه نشده است. به هر حال اینها را کار کردم تا وقتی که محسن تنابنده زنگ زد و گفت: «محمدرضا! امسال در پایتخت انیمیشن داریم. بیا کمکی به ما بکن.» پرسیدم: «چه کار کنم؟» جواب داد: «انیماتوری را به ما معرفی کن که ما را بسازد و خیلی هم گران در نیاید، ولی بامزه در بیاید. ما که بلد نیستیم روی انیمیشن دوبله کنیم. تو بیا مدیر دوبلاژ این انیمیشن بشو.» صحبت‌ها را کردیم و قرار بود فقط همین کار را بکنم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71981" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" alt="alimadani-5" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>محسن تنابنده گفت ناراحت‌ام که چرا در پایتخت ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم</strong></span></p>
<p><strong>یعنی اصلاً صحبت از بازیگری نبود؟</strong></p>
<p>نه، چیزی نگذشت و چند روز دیگر باز محسن تنابنده تماس گرفت. محسن هم از بچه‌های کانون حر هست که اسم‌اش را نبردم. ما از سال ۱۳۷۰ رفتیم و محسن از سال ۱۳۷۳ آمد. دانشگاه هم با هم بودیم. سر «مأمور بدرقه» هم همبازی بودیم. اتفاقاً در «مأمور بدرقه» تنها کسی که مازنی بود من بودم. دستفروشی بودم که در قالب دستفروشی مواد می‌فروختم. در آنجا یک تکه داشتم که می‌گفتم یارو کردی. با محسن در آنجا هم کار کرده‌ام. محسن یک هفته بعد زنگ زد که «محمدرضا! بلند شو بیا دفتر.» خلاصه قرار گذاشتیم و رفتم. پرسیدم: «جریان چیست؟» گفت: «بحث انیمیشن و مدیریت صدا و این مسائل یک طرف، اما یک رل جدید و بسیار مهم به اسم بائو داریم که در پایتخت۴ جزو رل‌های اصلی است. بیا این را بازی کن.» گفتم: «چه شد؟ چرا آن روز نگفتی؟» گفت: «راست‌اش اصلاً به یادت نبودم.» گفت به فکر فلانی و فلانی از هنرپیشه‌های شناخته شده بودم. حتی فلانی و فلانی را هم تست زده‌ام، تست گریم هم شدند، اما با آقای مقدم به نتیجه رسیدیم که مورد پسند ما نیستند. ناگهان یادم افتاد محمدرضا، مازنی را خوب حرف می‌زند. من که دارم او را برای انیمیشن می‌آورم، چرا این نقش را بازی نکند؟ البته هادی کاظمی هم به او یادآوری کرده بود. به هادی گفته بود محمدرضا قرار است بیاید انیمیشن را مدیریت کند و هادی گفته بود چرا فقط انیمیشن؟ تو که بازی محمدرضا را می‌شناسی. چرا برای این رل او را نمی‌آوری؟ که محسن زنگ زد. گفتم: «دارم دانشگاه درس می‌دهم، گیر دیرین دیرین هم هستم و هزار تا کار سرم ریخته است.» گفت: «دیوانه! دارم می‌گویم پایتخت. نمی‌دانم چرا در ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم؟ اینجا هم یادت نبودم و گفتم بیا برای انیمیشن. خودت آن‌قدر در صدا مانده‌ای که آدم یادش می‌رود.» قبول کردم. خلاصه رفتیم و مرخصی را جفت و جور کردیم و برای پایتخت۴ سه ماه به شمال رفتیم و بائو شکل گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برخی از دوستانم تا قسمت پنجم پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!</strong></span></p>
<p><strong>در نقش بائو هم خیلی خوب جا افتادید و نقش بسیار خوبی بود.</strong></p>
<p>خیلی‌ها فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! در قسمت‌های اول که می‌گفتند این بومی را از کجا گیر آورده‌اند؟ این محسن عجب بچه زرنگی است. کسی را پیدا کرده است که دارد پا به پای اینها می‌آید. یکی از دوستان می‌گفت قسمت پنجم یا ششم داشت پخش می‌شد که گفتم نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم این آدم برای‌ام آشناست. دخترم برگشت و گفت: «بابا! این آقای علیمردانی دوست خودت است. مگر تیتراژ را نخواندی؟ من فکر کردم دیده‌ای!» خشک‌ام زد. مازنی‌ها خیلی با عوامل پایتخت خوش‌برخورد هستند. برعکس بقیه اقوامی که درباره‌شان کار ساخته شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>استدلال‌های جالب و جذاب مازنی‌ها برای حمایت از «پایتخت»</strong></span></p>
<p><strong>بله. برخی از قومیت‌ها اعتراضاتی در این زمینه داشتند. </strong></p>
<p>مردم مازندران خیلی دیدهای قشنگی داشتند. تعجب می‌کردم که مثلاً ما شش صبح آفیش بودیم در جنگل. یک ساعت بعد می‌دیدیم ۲۰۰ نفر آدم آمده و در جنگل ما را پیدا کرده‌اند و منتظرند استراحتی به ما بخورد و بیایند با ما عکس بگیرند و خسته نباشید بگویند. بسیار مهربان هستند. می‌گفتم ما موظف هستیم در این هوای شرجی ۹۰ درجه کار کنیم. شما چرا آمده‌اید؟ یکی می‌گفت من از قائم‌شهر آمده‌ام. دیگری می‌گفت من از سوادکوه آمده‌ام و همین‌طور از جاهای دیگر. می‌گفتم شما که این‌قدر دوست دارید و می‌گویید پایتخت افتخار شماست، پس چرا اوایل آن‌قدر اعتراض می‌کردید؟ می‌گفتند ما اعتراض نکردیم. به خدا هیچ‌کدام از ما نبودیم. مسئولین ما اعتراض می‌کنند. یکی می‌گفت: «آقا! بعد از پایتخت زمین‌ام در اینجا گران شد. من دیوانه‌ام اعتراض کنم؟ زمین‌ام در اینجا قیمت گرفت.» آن یکی می‌گفت: «افتخار ماست که هنرمندان کشور بلند می‌شوند و به اینجا می‌آیند.». استدلال‌های باحالی می‌کردند و می‌گفتند «ما اسم خیلی جاها را در کتاب جغرافیا خوانده‌ایم، اما آنجا را نمی‌شناسیم، اما مردم آنجا به خاطر پایتخت مرا می‌شناسند و می‌دانند ما خانواده‌های مازندرانی خودمانی و خاکی هستیم، کشتی‌گیر داریم، و&#8230;..» ببینید طرف چقدر جنبه دارد! خیلی باحال است. خوب است مردم بقیه جاها هم یاد بگیرند. می‌گفت از شما ممنونیم که این همه برای ما وقت گذاشتید. هیچ اشکالی ندارد کل مردم ایران با لهجه ما شاد باشند و به ما بخندند. ببینید چه دید قشنگی است که یک هموطن خود را می‌پذیرد که حتی با او شوخی کند و خدایی‌اش هم محسن و همکاران‌اش خیلی دقت می‌کنند که واقعی باشد، اما خدای ناکرده اهانت و تمسخر هم ایجاد نشود. طرف مرا با جوراب و صندل می‌دید، ناراحت نمی‌شد و می‌گفت اشکال ندارد. پسرعموی من هم این‌جوری است. صندل را با جوراب می‌پوشد. خودش را گول نمی‌زد و جور دیگری معرفی نمی‌کرد. می‌گفت ما چنین سادگی‌هایی داریم و چنین کارهایی را می‌کنیم، اما ویژگی‌های باحالی هم داریم. پدر و خانواده برای‌مان مهم است. در جاهایی بعضی چیزها را درشت‌نمایی می‌کنیم و اخلاق‌های‌مان این‌جوری است. این سعادت دست داد و به لطف حافظه محسن که یاد دوستان قدیمی افتاد سر این کار رفتم. برای محسن فقط این موضوع مهم است که طرف بازیگر باشد و برای‌اش مهم نیست چقدر مشهور است. مثلاً خانم نسرین نصرتی در پایتخت درخشان بازی کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مازنی‌ها فکر می‌کردند که من و خانم «نسرین نصرتی» بومی مازندران هستیم</span></strong></p>
<p><strong>همه فکر می‌کردند مازندرانی است.</strong></p>
<p>در حالی که اهل تهران است. گاهی او را با بومی‌ها اشتباه می‌گرفتند. مردم که می‌آمدند می‌گفتند شما که بچه محل خودمانی. بنده خدا می‌گفت نه به خدا. اهل تهران هستم. می‌گفتند نه دروغ می‌گویی. آن یکی می‌گفت بائو درازکلایی است. می‌گفتم نه والله! این اولین بار است اینجا را می‌بینم. مادرم اصالتاً شهسواری هستند، ولی لهجه آنها خیلی فرق می‌کند. می‌گفتم آمدم و نگاه‌تان کردم. از قبل هم آشنایی داشتم، چون نقش یک مازنی را بازی کرده بودم و حالا با توجه به آنچه که آقای مقدم و محسن تنابنده می‌خواستند، همان را داشتم می‌پختم. بخش قابل توجهی هم روی دوش آقای اسکندری و طراحی و گریم درخشان‌اش بود که بائو را آن شکلی درآورد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بازی در فیلم سینمایی «هفت ماهگی» به کارگردانی «هاتف علیمردانی»</strong></span></p>
<p><strong>آقای علیمردانی از بحث «پایتخت» بگذریم و قدری هم در مورد سینما با هم صحبت کنیم تا بعد از آن به سریال «قرعه» برسیم. شما امسال در جشنواره فجر فیلم «هفت ماهگی» را داشتید</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>فیلم را دیدید؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>کلاً فیلم‌هایی را که بازی می‌کنید نمی‌بینید؟</strong></p>
<p>نرسیدم. باور کن. خیلی هم حسرت می‌خورم. خیلی هم دوست دارم ببینم. اصلاً نمی‌دانم چه از کار در آمده است. فقط تکه‌های خودم را دیدم و بازخوردهایی که دادند. سر ضبط‌اش هم خیلی خوب بود. همکاری بسیار دوست‌داشتنی و خوبی بود. فیلم را ندیده‌ام و نمی‌دانم چه شده است، ولی سر ضبط یادم هست آقای کلاری خیلی بازخوردهای خوبی داد. خود هاتف و حامد بهداد هم همین‌طور. همبازی‌های خوبی داشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود</span></strong></p>
<p><strong> </strong><strong>ولی فیلمنامه‌ی «هفت ماهگی» را اگر با فیلمنامه «روز روشن» یا «پایتخت» مقایسه کنیم، ۱۸۰ درجه با هم فرق دارند و شاید اصلاً ضد هم باشند. پایتخت یک خانواده صادق و درست است و هفت ماهگی پر از خیانت و رابطه‌های ضربدری.</strong></p>
<p>بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود و نشان بدهد چقدر خمیر قابل ورزی دارد. می‌تواند یک قدیس باشد، می‌تواند یک قاتل باشد، می‌تواند یک پیر باشد، می‌تواند یک مجنون باشد، می‌تواند یک آدم عادی باشد. علایق من که این‌جوری است که بتوانم در قالب‌های مختلف توانایی‌های‌ام را نشان بدهم. از این لذت می‌برم که بازی‌ام در تقشی برای دیگران اعجاب‌آور باشد، چون سال‌های برای‌اش زحمت کشیده‌ام.</p>
<p><strong>به سراغ آخرین اثر تصویریتان برویم که در نوروز از تلویزیون پخش شد. چه شد که بازی در سریال «قرعه» را قبول کردید؟ آقای نیک‌نژاد به سراغ‌تان آمد؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم اوایل سال ۱۳۹۴ بود که قرار بود با هادی کاظمی و آقای نیک‌نژاد در مجموعه‌ای کار کنیم. یک مقدار گذشت و مثل اینکه آن مجموعه را کلاً زمین گذاشتند. در همان برخورد اول که با آقای نیک‌نژاد داشتم، خیلی از رفتار و فکرش خوش‌ام آمد، ولی قسمت نشد و گفتیم عیب ندارد. شاید یک وقت دیگر و در جای دیگر. قبل از «قرعه» کار دیگری به من پیشنهاد شد که نپسندیدم.</p>
<p><strong>سریال بود؟</strong></p>
<p>بله، از همین کارهایی که پخش شد. متن را خواندم و دیدم به دل‌ام نمی‌نشیند و با عذرخواهی و احترام گفتم من نیستم. دو روز بعدش دستیار آقای برزو زنگ زد که به دفتر ما بیا. دفتر آقای مقدم و خانم غفوری است که بعد از پایتخت به آنجا عِرقی پیدا کرده‌ایم و با اطمینان بیشتری رفتم. رفتم و دیدم هدایت هاشمی و حمید آذرنگ و دوستان خوب دیگرمان هم هستند. محمود اتحادی که تهیه‌کننده بود، در پایتخت مدیر تولیدمان بود. دیدم خانم غفوری پشت قضیه است. آقای مقدم آنجاست و مشاوره می‌دهند و راهنمایی می‌کنند. محسن تنابنده هم از آن طرف همین‌طور، چون برادرش می‌نوشت، خودش هم کمک‌هایی می‌کرد. محسن گفت نقش جهانگیر را پیشنهاد داده‌ام که تو بازی کنی. خلاصه در دل کار رفتیم. پیش از اینکه در دل کار بروی و در ساعت کاری و فشردگی و تندتند کار کردن بیفتی، می‌بینی آنچه را که قبل از آن فرض می‌کردی که اگر از این مسیر بروم بهتر می‌شود، نمی‌شود و در حین کار چون زمان کم است، مجبوری از خیلی از انتخاب‌های‌ات بزنی و با گروه همراه باشی. فرصت این را نداری که بروی و با کارگردان صحبت کنی که این کارش کنیم، آن را این‌جوری کنی. بعد می‌بینی پیشنهادت را که می‌دهی آنها هم حسرت می‌خورند و می‌گویند راست می‌گوید. کاش از اول آن صحنه را آن‌جوری نمی‌گرفتیم، چون اینها از دل کار به دست می‌آید.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71982" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" alt="alimadani-6" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>توقع‌ام این بود که سریال «قرعه» بهتر از این باشد</strong></span></p>
<p><strong>یعنی می‌خواهید به نقش پر و بال بدهید، ولی عملاً امکان‌اش نیست.</strong></p>
<p>خودت هم قبول می‌کنی که امکان‌اش نیست و مواردی را از اول باید طور دیگری می‌گرفتند و می‌بینی که گرفته شده و رفته است و نمی‌شود کاری کرد.</p>
<p><strong>سریال «قرعه» را دیدید؟</strong></p>
<p>چهار قسمت‌اش را ندیدم که مثل اینکه در همان چهار قسمت پررنگ‌تر بودم.</p>
<p><strong>برآیند کار به دل‌تان نشست؟</strong></p>
<p>توقع‌ام بیشتر بود. توقع‌ام این بود که بهتر از این باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>شتاب‌زدگی به سریالها لطمه می‌زند</strong></span></p>
<p><strong>با این گروهی که گفتید طبیعتاً توقع به‌جایی هم هست.</strong></p>
<p>شتاب‌زدگی و وضعیت تحمیلی که به کار وارد می‌شود، به کار لطمه می‌زند. متاسفانه سریال‌ برای ما بد جا افتاده است و می‌گویند سریال، سریال است دیگر. در بحث سریال «قرعه» وقتی زمان تهیه دو تله‌فیلم را به یک سریال می‌دهید، سریالی که  هر دو قسمت‌اش وقت یک تله‌فیلم را نیاز دارد و می‌گویید ضربتی و هول‌هول جمع کنید، این کجا و آن کجا که فرصت داشته باشی روی رل و اثرگذاری آن کار کنی کجا. هیچ کس به جز «برزو نیک‌نژاد» نمی‌توانست سریال «قرعه» را در ۶۱ روز جمع کند. از شدت خستگی از پا در آمد. شوخی نیست. در حالی که همه مسئولان تلویزیون هم زمان مناسبت‌ها را می‌دانند و هم معلوم است باید برای مناسبت‌ها سریال ساخته شود، ولی دقیقه ۹۰ می‌گذارند که واقعاً نفس‌بر است و سازنده اثر در عین حال که از شدت کار و خستگی از پا در می‌آید، به دلیل نداشتن زمان و ضرورت رساندن کار به آنتن فرصت رفع عیب‌ها را پیدا نمی‌کند و خستگی به تن‌اش می‌ماند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«دیرین دیرین» از اول هم سفارشی بود</strong></span></p>
<p><strong>پیرامون بیماری شما، طبابت، بازی در سریال‌ها «پایتخنت» و «قرعه» و همچنین بازی در آثار سینمایی صحبت کردیم. حالا به سراغ «دیرین دیرین» برویم. قبول دارید کیفیت کارهای‌تان پایین آمده است؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>سفارشی نشده است؟</strong></p>
<p>سفارشی که از اول هم بوده است. به‌جز سری اول که تعداد اندکی بود که ما اساساً تلویزیون و ویدئو رسانه را بی‌خیال شدیم و گفتیم در فضای مجازی کار می‌کنیم و ارائه می‌دهیم و دغدغه‌های فرهنگی را هم مطرح می‌کنیم و انتظار داشتیم عده‌ای بیایند و بگویند بیایید برای ما کار کنید.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">قرار گذاشتیم در حوزه فرهنگی و یا علم و فناوری سفارش بگیریم نه از کارخانه‌ی یک مایع دستشویی!</span></strong></p>
<p><strong>یعنی از اول به این فکر شده بود که قرار است از دیگران سفارش بگیرید؟</strong></p>
<p>بله، می‌دانستیم به هر حال مثلاً شهرداری، راهنمایی و رانندگی و&#8230; از ما کار خواهند خواست. از اول هم شرط کرده بودیم که به شرطی کار می‌کنیم یا در حوزه فرهنگی و یا در حوزه علم و فناوری باشد و مثلاً برای مایع دستشویی فلان کار نمی‌کنیم. برای برنج فلان کار نمی‌کنیم. باید یا سلامت باشد یا تغذیه یا فناوری یا فرهنگی. مثلاً اگر شهرداری به ما کار می‌دهد، دغدغه فرهنگی در آن دارد. راهنمایی و رانندگی به ما کار می‌دهد، در آن دغدغه فرهنگی دارد و می‌خواهد در آن آموزش بدهد که در رانندگی چگونه باشید. حالا دیده که این زبان هم زبان برنده‌ای است و اینکه ما داریم به زبان طنز حرف می‌زنیم، اثر می‌کند و به سراغ‌مان آمده‌اند. عده‌ای گله می‌کردند که چرا تبلیغات را قبول می‌کنید؟ گفتیم آقا! خیلی ممنون که شما در خانه‌ات نشسته‌ای و داری کار را مفت مفت نگاه می‌کنی. تو پول کار ما را می‌دهی؟ ما که بیکار و علاف نیستیم. داریم از تمام هنرمان در کار استفاده می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در طی یک سال با «دیرین دیرین» تبدیل به یک برند شدیم</span></strong></p>
<p><strong>در ابتدا فکر می‌کردید که «دیرین دیرین» این‌قدر بگیرد؟</strong></p>
<p>بله، درست در اول سال ۱۳۹۴ به آقای ابوالحسنی گفتم که دست به دست هم می‌دهیم و یک برند می‌سازیم. تا سال ۱۳۹۵ دیرین دیرین کاملاً برند شد.</p>
<p><strong>در آنجا فقط نقش گویندگی دارید یا در نویسندگی هم کمک می‌کنید؟</strong></p>
<p>هر کاری می‌کنم سر ضبط می‌کنم. علی درخشی می‌داند، مخصوصاً ایده‌های خلاق دارد و موجود نابغه‌ای است و بسیار دوست‌اش دارم، ولی همه چیز، تکمیل، سر ضبط نمی‌آید. می‌داند بخشی از ایده‌ها و بداهه‌های محمدرضاست و با هم پاس‌کاری می‌کنیم. من هم قُد بازی در نمی‌آورم و زیاده‌روی نمی‌کنم و وقتی ایده‌ای را می‌دهم پای‌اش نمی‌ایستم. فقط می‌گویم علی! این هم می‌شود. اگر دوست داشته باشد ارائه و اجرا‌ می‌کنیم. دوست نداشته باشد دو باره اتود می‌زنیم. بارها می‌شود محبورم همه کاراکترها را بگویم، بعد می‌بینم خوب نیست و باید فکر دیگری برای‌اش بکنیم. گاهی اوقات هم گرفتار فرمایش‌های سفارش‌دهنده هستیم.</p>
<p><strong>که باید این را عوض کنید؟</strong></p>
<p>بله، می‌گوید این‌جوری که داری بدتر ما را می‌زنی. می‌گوییم زبان و تخصص ما این است و در جاهایی باید معکوس عمل کنیم. یک عده ترسو هستند و در این حوزه مهارت ندارند. سلیقه‌های مسخره‌ای دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در تیتراژ سریال «انقلاب زیبا» برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد</strong></span></p>
<p><strong>آن‌قدر فعالیت‌های هنری متفاوتی انجام داده‌اید که نمی‌توانیم روی یکی از آن‌ها تمرکز کنیم و مجبوریم برای اینکه به همه برسیم، کوتاه کوتاه صحبت کنیم. به سراغ تخصص بعدی شما برویم. خوانندگی را تا چه حد جدی دنبال می‌کنید؟</strong></p>
<p>خیلی جدی.</p>
<p><strong>می‌خواهید آلبوم بدهید؟</strong></p>
<p>در سال ۱۳۹۳ آلبوم‌ام حاضر بود، با مجوز، کتابخانه ملی و هولوگرام. همه چیزش آماده بود. از سال ۱۳۸۳ مشغول این ماجرا بودم و در کنار همه‌ی کارهای دیگرم ترانه می‌گفتم، ملودی می‌ساختم و کم و بیش به استودیو می‌رفتم. بعد کار را به اتمام رساندم، ولی هیچ‌وقت ارائه نکردم تا تیتراژ «انقلاب زیبا» که برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد. شروع من در موزیک آنجا بود. آن هم خیلی جالب بود، چون خیلی‌ها نمی‌دانستند من هستم. می‌پرسیدند آن کسی که آن صداها را در می‌آورد و بازی کرده، اوست؟ این را دوست دارم که امضای خودم پای کارم باشد و کسانی که باور نمی‌کنند یک نفر می‌تواند این کارها را با هم انجام بدهد، شگفت‌زده شوند. از این خوش‌ام می‌آید. خلاصه خودم جلوی پخش آلبوم را گرفتم، به دلیل اینکه به خودم گفتم: ببین محمدرضا! این اولین آلبومی است که می‌خواهی ارائه بدهی. ممکن است خودت خیلی خوش‌ات آمده باشد، چون دست روی اینها گذاشته و انتخاب‌شان کرده‌ای و از نظر خودت خوب هستند. مگر در این کار چقدر پخته هستی و چقدر تجربه داری که با اطمینان بگویی این آلبوم را بیرون بدهم؟ با خودم گفتم تو که این را به سرانجام رسانده‌ای و مجوز هم گرفته‌ای، اما اگر سه ماه دیگر گوش کردی و ایرادهایی را از آنها در آوردی و بعد به خودت گفتی کاش اینها را درست می‌کردم و بعد آلبوم را بیرون می‌دادم چه؟ تا وقتی کار دست‌ام هست هر کاری می‌توانم با آن بکنم، ولی وقتی از دست‌ام رفت، دیگر رفته است و نمی‌توانم از فلش‌ها، کامپیوترها و ماشین‌های مردم جمع‌اش کنم و بگویم آقا! ببخشید، می‌خواستم اینجای‌اش را بهتر کنم. بسیار از این حرکت راضی هستم، هر چند فعالیت‌های صدا و بازی و تدریس اجازه نداد پیوسته و متمرکز روی موزیک‌ام کار کنم که زودتر به نتیجه برسد، اما به‌طور مستمر روی آن کار کردم و به این نتیجه رسیدم کار بسیار درستی کردم، چون کارم پر از ایراد بود که آن موقع نمی‌دانستم. ان‌شاءالله امسال کارهای‌ام با چند تک ترک شنیده می‌شود و بعد به امید خدا به صورت آلبوم بیرون خواهد آمد.</p>
<p><strong>اگر نکته خاصی مانده است بفرمایید.</strong></p>
<p>نه، دست شما درد نکند.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong> <strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=71969</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69970</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=69970#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Apr 2016 05:30:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[برزو نیک‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرهای عظیم]]></category>
		<category><![CDATA[دودکش]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=69970</guid>
		<description><![CDATA[<p>سعی کرده‌ام اگر فیلم سینمایی می‌سازم با خانواده‌ام که به سینما می‌روم شرمنده‌شان نشوم. تلویزیون را هم که سال‌هاست داریم کار می‌کنیم و تعریف‌اش معلوم است و باز هم خانواده حرف اول را خواهد زد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69970">نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a> : </strong><span style="color: #3366ff;">«برزو نیک‌نژاد» از پرکارهای این سال‌های تلویزیون است، فیلمسازی که اول‌بار با نویسندگی مجموعه پرمخاطب «دودکش» شناخته شد و پس از آن با ساخت «دردسرهای عظیم» به جمه سریال‌سازان سیما وارد شد. نیک‌نژاد امسال کمدی «زاپاس» را در جشنواره داشت که به‌رغم ویژگی‌هایش چندان در میان منتقدان دیده نشد و پس از آن سریال «قرعه» را در نوروز ۹۵ روی آنتن داشت. به همین بهانه سراغ او رفته‌ایم و از ابتدای کارنامه‌اش تا به امروز را مرور کرده‌ایم:</span></p>
<p><strong>آقای نیک‌نژاد! شما کارتان را در سال ۱۳۷۴ با دستیاری کارگردانی شروع کردید، با خیلی از چهره‌های مهم تلویزیون هم کار کردید&#8230;&#8230;</strong></p>
<p>بله! در تلویزیون تقریباً با همه‌ی بزرگان کار کردم. هشت سال با سعید سلطانی، سه سال و نیم با سیروس مقدم، حدود دو سال با حسین لطیفی، رضا آهنج و جواد افشار.من و جواد افشار با هم شروع کردیم. او هم دستیار بود. اگر اشتباه نکنم جواد در سال ۱۳۷۹ اولین کارگردانی‌اش را آغاز کرد. خیلی با افشار رفیق بودیم و با هم کار می‌کردیم. در سینما هم که کانون پرورش فکری کودک و نوجوان تهیه‌کننده بزرگی بود.</p>
<p><strong>در زمانی که دستیار بودید کار نویسندگی هم انجام می‌دادید؟</strong></p>
<p>اولین کار نوشتاری‌ام فیلم سینمایی «کلبه» بود. فکر می‌کنم سال&#8230;</p>
<p><strong>۱۳۸۷.</strong></p>
<p>بله. قبل از آن اگر تیتراژها را نگاه کنید، بازنویسی فیلمنامه داشته‌ام، ولی فیلمنامه جدی اول‌ام «کلبه» بود. بعد از آن سریال «دودکش» را نوشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در زمان نگارش «پیتزا مخلوط» در کمدی خامی داشتم</span></strong></p>
<p><strong>شما فیلمنامه‌ی فیلم سینمایی «پیتزا مخلوط» را هم نوشتید که آقای «قاسمی جامی» آن را کارگردانی کرد. آن کار با فیلمنامه‌های جدید شما خیلی تفاوت دارد و سطحش خیلی پایین‌تر از کارهای اخیرتان است.</strong></p>
<p>به نظرم فیلمنامه با ساختار است که به یک اثر هنری تبدیل می‌شود. «پیتزا مخلوط» در آن سال فروش بسیار خوبی داشت و جزو نه فیلم پروفروش بود. یادم هست آن سال ستاره‌ها خیلی از فیلم‌ها را بازی کرده بودند، ولی نفروختند، اما «پیتزا مخلوط» جزو نه فیلم پرفروش آن سال شد و می‌توانست اتفاقات خیلی خوبی برای‌اش بیفتد. دلیل‌اش هم این بود که یک گروتسکی از کمدی داشت. یک بستر اجتماعی تلخ داشت که قرار بود لایه‌ی بیرونی آن شیرین گفته شود. سالی که دارید می‌فرمایید تا الان نزدیک به هفت هشت سال گذشته است. مطمئناً در آن موقع خامی در کمدی داشتم.</p>
<p><strong>آقای قاسمی جامی را قبل از «پیتزا مخلوط» همه با سریال معروف «سیمرغ» که روایت زندگی شهیدان شیرودی و کشوری بود به یاد می‌آوردند و این سوال هنوز وجود دارد که کارگردان «سیمرغ» چرا باید «پیتزا مخلوط» بسازد؟</strong></p>
<p>واقعیت این است که سینما و تلویزیون مال مردم‌اند و باید کاری کنیم که مردم دوست داشته باشند. اگر هم «پیتزا مخلوط» را می‌بینند، برای‌شان بسازیم. مگر در سینمای جهان غیر از این است؟ همه می‌گویند هالیوود، هالیوود. ته‌اش را که جمع می‌کنید، از هر ۱۰۰ فیلمی که ساخته می‌شود، ۲۰ تا فیلم سر و شکل‌دار درست از آن در می‌آید. بیشترشان جنبه‌ی سرگرمی دارند. ما در ایران در سال ۶۰، ۷۰ تا فیلم می‌سازیم که از این تعداد چهار، پنج تا جنبه‌ی سرگرمی دارند و بقیه را می‌سازیم که جلوی همکاران‌مان بگوییم ما هم بلدیم فیلم بسازیم. امیدوارم این اتفاق بیفتد که بشود بینابین این دو کار کرد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69975" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-2.jpg" alt="borzoo-2" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«دودکش» به صورت ناگهانی ساخته شد!</span></strong></p>
<p><strong>به سراغ آثار پر بیننده‌ی شما در چند سال اخیر برویم. اولین کاری که در آن دیده شدید و نام‌تان به عنوان نویسنده مطرح شد، سریال «دودکش» بود. روند نوشتن فیلمنامه‌ی این اثر چگونه بود؟ شما طرحی داشتید و بردید و به آقای لطیفی ارائه دادید؟ یا ایشان آمدند و به شما سفارش کار دادند؟ این همکاری چگونه شکل گرفت؟ </strong></p>
<p>قرار بود برای سریالی به اسم «طلاق ممنوع» دستیار آقای لطیفی باشم. به عنوان دستیار و برنامه‌‌ریز قرارداد بستم. نمی‌دانم چرا آن فیلمنامه نوشته نشد و کمی خلل در آن به وجود آمد. حسین آقا به من گفت: «طرحی داری؟» گفتم: «آره! یک کار دارم که این‌جوری است. یک‌جور کمدی از جنس خودم است و انگار مثل کمدی‌های دیگری که دیدی نیست و فرم دیگری دارد.» نشستیم و دو سه بار با هم صحبت کردیم و بردیم دادیم و شد «دودکش».</p>
<p><strong>پس «دودکش» ناگهانی ساخته شد.</strong></p>
<p>بله، البته قبلاً با حسین آقا همکاری داشتیم، ولی «دودکش» ناگهانی شد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«ناخواسته» را ارزان ساختم، چون می‌دانستم کسی برایم سرمایه‌گذاری نمی‌کند</span></strong></p>
<p><strong>بعد از «دودکش» فضا را مناسب دیدید و به سراغ اولین فیلم سینماییتان؛ «ناخواسته» رفتید و در این اثر برای اولین بار کارگردانی را تجربه کردید.</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>روند شکل‌گیری این فیلم چگونه بود؟</strong></p>
<p>«ناخواسته» را هم خیلی وقت بود می‌خواستم کار کنم. حتی به دو سه جا هم ارائه داده بودم و گفتند حالا بیایید فیلم ویدئویی بسازید گفتم نه، منتظر می‌مانم تا بتوانم سینمایی‌اش را بسازم. با آقای سیدزاده قبلاً کار کرده بودم. همین‌طور با حسین لطیفی. گفتیم آقا! می‌خواهیم یک فیلم ارزان بسازیم. می‌دانم کسی هم برای‌ام سرمایه‌گذاری نمی‌کند. بودجه‌ی کمی به من بدهید، ان‌شاءالله سعی می‌کنیم فیلم را تمام کنیم. «ناخواسته» با تلاش یک گروه و لطف خیلی از هنرمندها به بنده که مدیون‌شان هم هستم، ساخته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تهیه‌کننده دوست ندارد «ناخواسته» را در «هنر و تجربه» اکران کند</span></strong></p>
<p><strong>چون «ناخواسته» هنوز اکران نشده است، شاید خیلی درباره‌اش صحبت نکنیم، بهتر باشد. ولی چرا ۳ سال است این فیلم اکران نشده؟</strong></p>
<p>سینمای هنر و تجربه تعریف دارد. فیلم «ناخواسته» فیلمی است بینابین این اتفاقات. به نظر من سینمای هنر و تجربه سینمای ایده‌پرداز است. تقریباً بیشتر فیلم‌های هنر و تجربه را می‌بینم. یک تجربه نو می‌کنند که آن تجربه می‌تواند حتی در ساختار فیلم‌های فیلمسازان بزرگ هم تأثیر بگذارد. «ناخواسته» واقعاً یک فیلم سینمایی است که دارد قصه می‌گوید و مخاطب را همراه و سرگرم می‌کند و حرف‌اش را می‌زند. شاید اگر در بخش هنر و تجربه بیاید، به آن اجحاف شود. به هر حال فیلم برای تهیه‌کننده است و او دوست نداشت کار را به هنر و تجربه بدهد و من اصلاً در این کار دخالتی ندارم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69976" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-3.jpg" alt="borzoo-3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آن‌ها در خیلی از فیلم‌های‌شان خشونت اسلام را نشان می‌دهند</span></strong></p>
<p><strong>شما هم در فیلم «ناخواسته» و هم در سریال «دودکش» شخصیت‌هایی داشتید که طلبه و روحانی بودند. در فیلم «ناخواسته» که شخصیت اصلی و محوری فیلم یک طلبه است. این اتفاق هم ممکن است جذاب باشد و هم به نوعی یک ریسک محسوب می‌شود. </strong></p>
<p>الان وقتی بخواهیم اِلِمانی از امام حسین(ع) را در تلویزیون نشان بدهیم، ذوالجناح، سپر، کلاه‌خود و &#8230; را به نمایش می‌گذاریم. وقتی می‌خواهیم از حضرت علی(ع) صحبت کنیم، ذوالفقار را در تصویر نشان می‌دهیم و می‌گوییم حضرت علی(ع) است. من کمی با این مشکل دارم. می‌خواهی روایت بیاوریم که امام حسین(ع) را از بوی عطرش در کوچه‌ها پیدا می‌کردند؟ می‌خواهی روایت بیاورم که حضرت علی(ع) عاشق بوده است؟ اینها خیلی خاص بودند. حس می‌کنم در سینما و تلویزیون خودمان هم خشونت را آورده و نشان داده‌ایم. در مورد کسی که صد در صد معتقد است حرف نمی‌زنم. برای کسی که اعتقاد دارد، در تعزیه یک تشت آب می‌گذاریم و می‌گوییم این فرات است و اوگریه می‌کند. دارم در این باره بحث می‌کنم که داریم یک دین و مذهب را اشاعه می‌دهیم و همه‌ی ادیان دیگر جهان می‌بینند و باید بگویند چه خوب است. فیلمی بود به نام «موسی ابراهیم» که عمر شریف بازی می‌کرد. می‌گفت: «اینجا بوی چه می‌آید؟» گفت: «بوی عنبر، عطر و گلاب. اینجا کلیسای کاتولیک‌هاست.» بعد گفت: «اینجا بوی چه می‌آید؟» گفت: «بوی پا و جوراب. اینجا مسجد مسلمان‌هاست.» آن‌ها در خیلی از فیلم‌های‌شان خشونت اسلام را نشان می‌دهند درحالیکه ما خیلی دین رئوفی داریم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">غربی‌ها خیلی بهتر از ما دین و عقایدشان را تبلیغ می‌کنند</span></strong></p>
<p><strong>یعنی شما قصد داشتید رئوف بودن دین اسلام را در فیلم «ناخواسته» از طریق محوریت قرار دادن شخصیت یک طلبه در داستان، به نمایش بگذارید یا اینکه هداف دیگری داشتید؟</strong></p>
<p>ببینید از نظر من همه‌ی طلبه‌ها و روحانیون عاشق شده‌اند. مگر می‌شود عاشق نشده باشند؟ اصلاً اسلام دین عاشق شدن است. تنها دینی است که می‌گوید ازدواج کنید. ازدواج اتفاق عجیب و غریبی نیست. باید عاشق شوی و دل‌ات بلرزد که ازدواج کنی و تمام عشق‌های دنیا ناخواسته است. تو با برنامه‌ریزی که عاشق کسی نمی‌شوی. مگر با برنامه است؟ فیلم «ناخواسته» همان ناخواسته عاشق شدن است. ما با یک طلبه طرف هستیم که بر اثر اتفاقی با یک دختر به یک بیابان خلوت می‌رود و با نفس خودش دوئل می‌کند، چه کسی در آن برنده می‌شود؟ کسی که اعتقاد محکمی دارد. از آن طرف ما می‌فهمیم طلبه‌ی ما در اوج سادگی‌اش به حرف‌ها گوش می‌دهد و گاهی اشتباه می‌کند. کل آدم‌ها ناخواسته دروغ می‌گویند، غیر از همان آدمی که طلبه است. دختر آن جایی در کنار این آدم آرامش پیدا می‌کند که اتفاقاً می‌فهمد طلبه است. کسی این فیلم را به من سفارش نداده است. نه حوزه به من پول داده و نه کسی به من گفته است که چنین فیلمی بسازم. به نظرم غربی‌ها خیلی درست‌تر از ما در سینما و ادبیات‌شان به این مسائل فکر کرده‌اند. شاید اگر ما این کار را بکنیم، کسی مثل شما این سئوال را بپرسد که آقا! چرا طلبه؟ اما تأثیری که آن کشیش در «بینوایان» در ناخودآگاه می‌گذارد، آن‌قدر زیاد است که امروز پس از سال‌ها در باره‌ی آن کشیش صحبت می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آدم‌بدهای ایرانی هم باید با بدمن‌های هالیوودی فرق کنند!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی شما قصد جذاب و درست نشان دادن دین اسلام را در قالب شخصیت یک طلبه داشتید؟</strong></p>
<p>چند سال از انقلاب گذشته است؟ قبل از انقلاب که کمتر به روحانیت پرداختند. اما بعد از انقلاب می‌شود بگویید چند فیلم پیرامون روحانیت داشتیم؟ چند فیلم توانست یک طلبه یا روحانی جذاب به تماشاچی بدهد که تماشاچی وقتی بیرون می‌آید حال‌اش بد باشد از اینکه او را از دست داده است. چند تا توانسته‌اید بسازید؟ «ناخواسته» نه ادعایی دارد، نه چیزی. یک قصه کاملاً عاشقانه را تعریف کرده است. ما آدم‌های بسیار لطیفی هستیم. مسلمان‌ها در اوج لطافت هستند. عطر، پاکیزگی و دل برای مسلمان‌ها مهم است. نمی‌خواهم تعبیر بدی شود. ما ۷۰ درصد تصمیمات‌مان را دلی می‌گیریم. اگر غیر از این بود در زمان جنگ، آخر کدام عقلی می‌گوید روی مین بخواب؟ کدام عقلی می‌گوید روی سیم خاردار بخواب؟ کدام عقلی می‌گوید بایست و تیر بخور. این مال دل است. تصمیمات و اتفاقات‌مان هم دلی است. فیلم‌های «ناخواسته» و «زاپاس» بحث دل هستند. بحث دل آدم‌هاست. وقتی بحث دل می‌شود منطق در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرد. این لطافت، پاکی و خاص بودن که مال ماست، انگاری یادمان می‌رود. بعضی وقت‌ها فیلم‌هایی را می‌بینم که می‌گویم ما این آدم‌ها را در ایران نداریم. این مال هالیوود است. این همان bad man است. به زندان‌های ایران برویم که طرف قتل کرده است. دلیل قتل‌های‌مان چیست؟ دو برادر با هم دعوا کرده و عصبانی شده و یکی قندان را پرت کرده و به سر طرف خورده و او را کشته است. آدم بدهای‌مان هم از فرم ایرانی هستند. ما اصلاً فرم دیگری داریم. پای‌تان را که از ایران زمین بیرون می‌گذارید، متوجه می‌شوید. مگر می‌شود کسی زنگ در خانه‌ای را در ایران بزند و بگوید من گرسنه‌ام و غذا می‌خواهم و فردی که در خانه است به او غذا ندهد؟ ولی پای‌تان را از مرز ایران بیرون بگذارید. زنگ در چند خانه را می‌توانید بزنید و بگویید غذا می‌خواهم؟ به ایرانی باید یک‌جور دیگر نگاه کرد و برای‌اش جور دیگری فیلم ساخت.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69977" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-4.jpg" alt="borzoo-4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اغلب منتقدین وقتی می‌گویند کارت کمدی است، انگار به شما فحش داده‌اند!</strong></span></p>
<p><strong>فضای «ناخواسته» با فیلم‌هایی که بعداً از شما دیدیم تفاوت‌هایی دارد و فضای آن فضای نسبتا تلخی است. این را قبول دارید؟ فیلمسازهای ما معمولا در اولین اثرشان می‌گویند بسم الله الرحمن الرحیم! فعلاً یک فیلم تلخ بسازیم که روشنفکران تحویلمان بگیرند! شما با این نیت شروع کردید یا نه؟</strong></p>
<p>نه. اما شاید من دیگر یک فیلم کمدی مانند «زاپاس» نسازم. دلیل‌اش را صادقانه می‌گویم. گویی در ایران زمین اغلب منتقدین و اغلب دست‌اندرکاران خیال می‌کنند کمدی شوخی است. اصلاً انگاری وقتی به شما می‌گویند کارت کمدی است، به شما فحش داده‌اند. منتقدان به کارگردان می‌گویند کارت کمدی است؟ انگار من نخودی‌ام. آقا! کمدی و ژانر وحشت از نظر من جزو سخت‌ترین ژانرهای سینماست. چرا؟ تو جدا از اینکه باید قصه بگویی، باید لحظه را هم در بیاوری. یعنی همیشه انرژی‌ای که در کارهای کمدی از منِ برزو نیک‌نژاد گرفته می‌شود، اگر سه برابر نباشد حداقل دو برابر کارهای دیگر است. این قسمی است که همیشه با خودم خورده‌ام و تا آخر هم و تا وقتی که زنده هستم ادامه خواهد داشت. می‌توانید به من بگویید نیک‌نژاد! فلان کاری که کردی معلوم است سر آن وقت کم گذاشتی. معلوم است دمِ دستی گرفته‌ای. می‌گویم هیچ‌وقت آن روز نخواهد آمد. من و شما و همه کسانی که در رسانه‌های مختلف کار می‌کنیم، هیچ‌وقت نمی‌توانیم سرمان را جلوی مردم بالا بگیریم. تلاش کنیم لااقل پایین نیفتد؛ همه‌مان، فرقی نمی‌کند.   ‌</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مردم منبرهای آقای قرائتی را خیلی دوست دارند، چون طنز دارد!</strong></span></p>
<p><strong>در کل قبول دارید که «ناخواسته» با سایر آثار شما که فضای طنز دارند، متفاوت است؟</strong></p>
<p>«ناخواسته» اصلاً طنز نیست، تلخ است. در دیالوگ‌های‌اش طنز دارد. کما اینکه همین الان که من و شما داریم با هم حرف می‌زنیم، در کلام‌مان طنز داریم، چون مردم ایران زمین ذاتاً به‌نوعی خوی شاعر مسلکی و طنازی دارند. آن زمانی که ۶۰ کشور حمله کرده و همبسته شده‌اند که بیایند و ایران را بزنند، ما در جنگمان اوج طنازی را داریم. این اتفاق را واقعاً می‌بینیم. مردم منبرهای آقای قرائتی را خیلی دوست دارند. چرا؟ چون طنز دارد. طنز بخشی از ادبیات ماست و در «ناخواسته» هم این اتفاق می‌افتد و این را داریم، ولی «ناخواسته» یک عاشقانه است با خشونت عشق و «زاپاس» یک عاشقانه است با لطافت عشق.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«دردسرهای عظیم» چگونه شکل گرفت؟</strong></span></p>
<p><strong>از بحث «ناخواسته» بگذریم. شما بعد از این فیلم «دردسرهای عظیم» را به عنوان اولین سریال‌تان کارگردانی کردید. این اعتماد بین شما و سازمان صدا وسیما چگونه شکل گرفت؟ «ناخواسته» که هنوز پخش نشده بود که بگوییم در اکران موفق بوده و صداوسیما با یک کارگردان موفق همکاری کرده. شما سابقه‌ی کارگردانی دیگری هم نداشتید. سازمان روی حساب سابقه نویسندگی‌تان به شما اطمینان کرد؟</strong></p>
<p>بعد از «ناخواسته» و قبل از «دردسرهای عظیم» سریال نوروزی «روزهای بد به در» را برای مهران مهام نوشتم که سعید آقاخانی آن را کارگردانی کرد<strong>. </strong>مهران مهام می‌دانست من طنازی را بلدم. طرح «دردسرهای عظیم» را در دفتر ایشان خواندم. قصه‌ی «دردسرهای عظیم» قصه مردی بود که زنده می‌شد و در آن بهار و لطیف نقش خاصی نداشتتند و شخصیت‌های بهار و لطیف در مسیر نگارش شکل گرفتند. پنج قسمت «دردسرهای عظیم» را در دفتر بودم. مهران مهام یک‌جوری به قلم‌ام اعتماد داشت. همیشه در تلویزیون صادقانه مدیون‌اش هستم، چون کارگردانی نبودم که با تلویزیون شروع کرده باشم. خیلی‌ها با تلویزیون شروع کردند. دو دهه دستیاری کردم و بعد هم فیلمنامه نوشتم و فیلم سینمایی هم ساختم، ولی می‌دانم باز مهران مهام پای کار ایستاد که آن کار را به برزو نیک‌نژاد بدهند تا بسازد. به این راحتی نیست. بالاخره تلویزیون و رسانه ملی است و کار در آن شوخی نیست. آن اتفاق افتاد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69978" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-5.jpg" alt="borzoo-5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>از دو فیلم سینمایی‌ام فقط ۹ میلیون تومان پول گرفته‌ام!</strong></span></p>
<p><strong>شما یکمرتبه در آستانه ۴۰ سالگی پشت سر هم نوشتید و فیلم ساختید، آن هم پی در پی و پشت سر هم. فکر نمی‌کردید این به کیفیت کارتان یک‌مقدار لطمه بزند؟ </strong></p>
<p>همین الان شش طرح فیلمنامه، سریال و سه تا سینمایی نوشته شده دارم. برای چه زمانیست؟ آن موقعی که نوشتم و تو مرا آدم حساب نکردی و گفتی برو بابا. نوشتم و گفتم بخوان و گفتی حالا برو اینجا. اینها در خانه مانده است. اینها یکدفعه که بیرون نمی‌آید. یک خبرنگار زنگ زد و گفت: «آقای نیک‌نژاد! امسال خیلی کار کردی.» گفتم: «صبر کن.» عید فطر پارسال کی بود؟ ۱۵ تیرماه. اصلاً بگو بگو ته تیر بود. مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر و نیمه دوم آذر «زاپاس» را شروع کردم. چهار ماه و نیم کار نکردم. شما کجا بودید؟ «زاپاس» را کار کردم و تا الان دارم با شما صحبت می‌کنم بابت‌اش یک ریال پول نگرفته‌‌ام. اگر قرار باشد سینمایی کار کنم، باید برای دل‌ام کار کنم، چون هنوز برزو نیک‌نژاد هستم. هنوز کارگردانی نیستم که کسی به من بگوید نیک‌نژاد! بیا این ۶۰۰ میلیون ـ نمی‌گویم یک میلیارد و نیم ـ را بگیر و برو فیلم‌ات را بساز. اگر کسی را می‌شناسید بروم با او فیلم بسازم. من نمی‌شناسم. از «دردسرهای عظیم۱» تا «دردسرهای عظیم۲» کدام کار را ساختم؟ فاصله این دو کار یک سال است. در این یک سال کدام کار را ساختم؟ «ناخواسته» دو سال پیش ساخته شد. «ناخواسته» را هم برزو نیک‌نژاد دستمزد کارگردانی‌ را در حدی گرفت که بتواند فقط اجاره خانه‌اش را بدهد. لااقل سینما را هیچ‌وقت برای پول کار نکرده‌ام، چون از دو فیلم سینمایی که تا حالا کار کرده‌ام، ۹ میلیون تومان پول گرفته‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">بعضی‌ها هم ماهواره نگاه می‌کنند، ولی خیلی جاها تنها دلخوشی‌شان همین تلویزیون است!</span></strong></p>
<p><strong>فیلم «ناخواسته» با تمام انتقاداتی که وجود دارد یک فیلم قصه‌گو است. این موضوع در جشنواره‌ای که اکثر فیلم‌ها غیرقصه‌گو بودند و اصلاً نمی‌شد تا آخر آن‌ها را دید بهتر دیده شد. شما می‌توانستید بایستید و دوباره فیلم سینمایی بسازید و از کارگردانان سینمایی که تلویزیون را برای خودشان افت کلاس می‌دانند هم بهتر فیلم بسازید، ولی چرا سریال‌سازی را انتخاب کردید؟ </strong></p>
<p>این جمله را شاید قبلاً هم گفته‌ام که مردم را دوست دارم و برای مردم کار می‌کنم، اما این دو شرطی است. یعنی چه؟ دوست دارم دیده شوم. منظورم این اتفاق هم هست. در سینمایی که تو فیلم می‌سازی و وقتی می‌گویند ۶ میلیارد فروخت، یعنی اوه!!! ۶ میلیارد یعنی یک میلیون نفر فیلم‌ات را دیده‌اند. ۶ میلیارد، قیمت بلیت را بگذار و دو دو تا چهار تا کن و ببین حرف‌ام درست است یا نه؟یک جعبه جادویی هست که همه ما پای آن، یک‌سوم زندگی‌مان را خاطره داریم. کمی مرور کن. داشتی تلویزیون نگاه می‌کردی، زنگ خورد و به تو خبر بد دادند. داشتی تلویزیون نگاه می‌کردی و به امتحان فردای‌ات فکر می‌کردی. داشتی درس می‌خواندی، ولی حواس‌ات به صدای تلویزیون بود. تصویرسازی کردی. تلویزیون برای نسل ما یعنی همه چیز، یعنی تنها سرگرمی موجود. آن زمان فقط یک تلویزیون داشتیم. در خانه می‌گفتند این‌قدر تلویزیون نگاه نکن. برو درس‌ات را بخوان. یعنی اگر ما را از کل جهانی هستی کات می‌کردند، اما تلویزیون بود، مشکلی نداشتیم. بدون تلویزیون یعنی هیچی. فقط باید درس می‌خواندی یا در کوچه فوتبال بازی می‌کردی. هیچ چیز دیگری نداشتیم. می‌دانم بعضی‌ها هم ماهواره نگاه می‌کنند، ولی خیلی جاها را مطمئن هستم تنها دلخوشی‌شان همین تلویزیون است.</p>
<p><strong>در کارهای شما یک اتفاق جالب افتاده است. اینکه دیگران سریال‌هایی را که شما می‌نویسید می‌سازند، اما خودتان سریال‌هایی را می‌سازید که دیگران نوشته‌اند! </strong></p>
<p>امروز خواهشی از آقای سیفی آزاد کردم. گفتم می‌شود لطفی به من کنید؟ طرحی را در روز سوم یا چهارم اردیبهشت به شما ارائه می‌دهم. من شش ماه نسازم و فقط بنویسم و بعد از شش ماه شروع کنم و کار خودم را بسازم. ان‌شاءالله قرار است این اتفاق بیفتد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">الان مردم قصه می‌خواهند، حتی اگر قصه‌ات فقط یک خط باشد!</span></strong></p>
<p><strong>طرح «زاپاس» از کجا آمد؟ از همان طرح‌های قدیمی زمان دستیاری شماست؟</strong></p>
<p>نه، «زاپاس» دغدغه این اتفاق بود که چه کنم همه می‌زنند به سرم و می‌گویند آقا یک فیلم ساختی و اکران نشد. برای «زاپاس» اسپانسر داشتم. اسپانسرم در لحظه آخر گفت فیلم قبلی شما اکران نشده است و نمی‌توانیم اسپانسر شما باشیم. از کجا معلوم این فیلم را هم بسازی و اکران شود؟ یک فیلمی اکران نمی‌شود که فیلم شریف و تحسین شده بسیاری از فستیوال‌هاست. اکران نمی‌شود و انگاری فقط کارگردان‌اش باید شرمنده باشد. تهیه‌کننده می‌گوید برای‌ات پول گذاشتم و برنگشت و راست هم می‌گوید. بازیگر می‌گوید من برای آن فیلم زحمت کشیدم، کی اکران می‌شود؟ همه اینها انگاری فحش خواهر و مادرش مال من است. گفتم فیلم بعدی را طوری می‌سازم که باز روی اعتقادات‌ام بایستم و اینکه بگویم در هر فیلمی که می‌سازم حرفی برای گفتن دارم. الان مردم قصه می‌خواهند، حتی اگر قصه‌ات فقط یک خط باشد. هاچ مادرش را پیدا می‌کند یا نه؟ نِل به پارادایز می‌رسد یا نه؟ حنا دختری در مزرعه چه می‌شود؟ کوزت نجات می‌یابد یا نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">اگر هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!</span></strong></p>
<p><strong>خیلی‌ها سعی می‌کنند تلخی‌ای را در آثارشان به خورد مخاطب بدهند که وقتی از سینما بیرون می‌رود، بیننده افسرده و مغموم باشد، ولی آثار شما همان‌طور که اشاره هم کردید، در عین حال که نکات جدی زیادی دارد و یا به قول شما تِم تلخی دارد و اتفاقی که می‌افتد شیرین نیست، ولی فضای مفرح و شادی دارد. شما گفتید که اگر الان مرا رها کنند، می‌روم و بازهم «ناخواسته» را می‌سازم. من این حرف شما را نمی‌توانم هضم کنم.</strong></p>
<p>سینمای «ناخواسته» لطیف است، «ناخواسته» عین قصه‌های مادربزرگ‌ها است. لطافتی می‌آید و عاشقانه‌ای را دنبال می‌کند. فرق‌اش با قصه‌های مادربزرگ فقط در ته آن است. ته قصه به تو می‌گوید نگاه کن! ما جایی لطمه می‌خوریم که چشم‌مان را می‌بندیم. دختر اگر به «مهرداد صدیقیان» می‌گفت نرو، تمام بود. دیگر این اتفاق تلخ نمی‌افتاد. یک اشتباه کوچک. در بحث عاشقانه نباید اشتباه کوچک کنیم، چون بحث دلی است. به فرض محال سینمای هالیوود به برزو نیک‌نژاد بگوید بلند شو بیا اینجا. شعار نمی‌دهم. نمی‌روم. شک نکن که نمی‌روم. بدون دل‌ام نمی‌روم. دل‌ام اینجاست. اصلاً شک ندارم. در سینما دو سه پیشنهاد داشتم و هیچ‌کدام‌شان خوب نبود، یعنی پیشنهاد خوب سینمایی به من نشد. کارهایی را که در تلویزیون رد کردم و گفتم نمی‌سازم، وقتی مرور می‌کنی، می‌فهمی چقدر بوده است که نساخته‌ام، به خاطر اینکه بلد نبودم آنها را بسازم و یا اگر می‌ساختم در آنها حرفی برای گفتن نداشتم. کارمند که نیستم. باید ببینم بلدم ببرم یا نه. واقعاً طنازی را دوست دارم. دوست دارم تماشاچی را با قصه‌ام نگه دارم. حالا اگر می‌توانم با «ناخواسته» نگه دارم، این کار را می‌کنم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69980" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-6.jpg" alt="borzoo-6" width="620" height="930" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آیا واقعاً زندگی در ایران تلخ است که فیلم تلخ بسازیم؟</span></strong></p>
<p><strong>تا به حال به این موضوع فکر نکردید که طبق مد روز سینما بروید و یک فیلم تلخ بسازید؟</strong></p>
<p>آیا واقعاً زندگی در ایران تلخ است؟ اگر تلخ باشد، تلخ می‌سازیم. زندگی در ایران سخت هست، ولی تلخ نیست. مثالی برای شما می‌زنم. مردم قبلاً به مسافرت مشهد می‌رفتند. دور فرودگاه یا حوالی حرم فرش یا حصیر می‌انداختند و همان‌جا می‌خوابیدند. یک هدف داشتند. زیارت امام رضا(ع). می‌خواستند بروند دریا را ببینند و هدف‌شان دیدن دریا بود. فرش می‌انداختند و اگر پشه‌بند هم داشتند خیلی شاهانه بود، چون کنار دریا پشه زیاد بود. الان شما می‌خواهی به مشهد بروی، سعی می‌کنی با بهترین پرواز بروی. می‌گویی نه، این پرواز خوبی نیست. هتل کجا برویم؟ هدف‌های‌مان جور دیگری شده است. یک زمانی وقتی کیک به خانه‌مان می‌آمد می‌پرسیدیم تولد کیست؟ حالا دیگر کیک حرمت ندارد. وقتی هندوانه می‌آمد شب یلدا بود. الان دیگر هندوانه هم حرمت ندارد. الان همه چیز می‌خواهیم. بارها شده است از خانه بیرون می‌رویم و می‌گوییم ما که خریدی نداریم و همه چیز در خانه هست. وقتی برمی‌گردیم آن‌قدر دست‌های‌مان پر است که در را با شانه باز می‌کنیم و به داخل خانه می‌رویم. ما که همه چیز داشتیم. این ولع خریدن و حرص داشتن است. این اتفاق زندگی را سخت کرده است. ما می‌گوییم دو تا بچه داریم که اتاق خواب می‌خواهند. خواسته‌های‌مان هم بالا رفته‌اند. واقعاً اگر روزی بخواهم فیلم تلخ بسازم باید این‌جوری بسازم، ولی هیچ‌وقت در ساخته‌های‌ام دروغ نگفته‌ام و نگذاشته‌ام بازیگرم ادا در بیاورد. مثلاً در «دودکش» اگر یادتان باشد آن موقع تب «شام ایرانی» در تلویزیون من و تو آمده بود و کل مردم می‌گفتند بفرمایید شام. اصلاً نمی‌دانستم تیرامیسو چه هست و آن وقت در بقالی‌ها زده بود تیرامیسو رسید. تا دیروز آلاسکا نداشت، زده بود تیرامیسو رسید. یادت هست؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی‌ها «تیرامیسو» را به خاطر پُزش می‌خوردند!</strong></span></p>
<p><strong>بله، کاملاً.</strong></p>
<p>مردم نمی‌دانستند تیرامیسو چه هست و هیچ‌کس دوست نداشت. خیلی‌ها دوست نداشتند و به خاطر پُزش می‌خوردند. همین را در «دودکش» آوردم. بچه می‌خورد و پدرش می‌گفت: «بستنی است؟» ولی بچه می‌گفت: «نه، تیرامیسوست!.»</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">فیلمی می‌سازم که اگر با خانواده‌ام به سینما ‌رفتم شرمنده‌شان نشوم</span></strong></p>
<p><strong>در جشنواره‌ی امسال فیلم کمدی خیلی کم بود. فیلم «بارکد» کمدی‌ترین فیلم جشنواره محسوب می‌شد. در اکران نوروز هم «من سالوادور هستم» و «۵۰ کیلو آلبالو» اکران شدند که در جشنواره نبودند. نقطه تمایز کمدی شما با بقیه، به‌خصوص بارکد این است که آنها پر از شوخی‌های جنسی و غیر خانوادگی است. این تمایز واقعاً وجود دارد. نمی‌دانم اسم کمدی شما را چه بگذاریم؟ کمدی شریف؟ کمدی خانوادگی؟</strong></p>
<p>در همه سناریوهایی که نوشته و ساخته‌ام، صیانت خانواده برای‌ام اصل بوده است. فکر می‌کنم دغدغه ما خانواده است، مخصوصاً در تلویزیون وقتی می‌گوییم سریال ایرانی، ویژگی‌اش خانواده ایرانی است. خانواده ایرانی کیست؟ همانی که دیگر عقده‌اش را داریم. زمستان‌ها کرسی می‌گذاریم، کرسی‌ای که باعث می‌شود دور هم باشیم، سفره پهن می‌کنیم، سفره‌ای که باعث می‌شود دور هم باشیم. یک پنکه یا کولر روشن می‌کنیم، در اتاق‌ها را می‌بندیم و همه یک جا می‌مانیم. نذری‌های‌مان از نذری امام حسین(ع) بگیر تا سمنوپزان. او می‌گوید من فلان چیز را می‌آورم، دیگری می‌گوید من بهمان چیز را می‌آورم. مهم بانی شدن است، بقیه‌اش پشت هم بودنی ایرانی‌هاست. مگر گلریزان مال کیست؟ مال ما ایرانی‌هاست. برای کسی اتفاقی می‌افتاد گلریزان می‌کردند مشکل‌اش حل شود. طرف می‌خواست جهیزیه تهیه کند، این اتفاق می‌افتاد. یکی می‌خواست برود مکه، ناموس و کل زندگی‌اش را به در و همسایه می‌سپرد و به امید یک همسایه می‌رفت. الان کجا هستیم؟ الان ۲۰ واحد هستیم. شب اتفاقی بیفتد، در کدام‌یک از این خانه‌ها را می‌توانم بزنم؟ زمانی که ما بچه بودیم، حالا من شهرستان بودم، ولی حتماً برای شما هم این اتفاق افتاده است. دو تا سیب‌زمینی کم داشتیم، می‌رفتیم خانه همسایه. می‌گفت سیب‌زمینی آن پایین است، خودت برو بردار. الان این سیستم ما قشنگ است یا آن شکل زندگی قشنگ بود؟ سعی کرده‌ام اگر فیلم سینمایی می‌سازم با خانواده‌ام که به سینما می‌روم شرمنده‌شان نشوم. تلویزیون را هم که سال‌هاست داریم کار می‌کنیم و تعریف‌اش معلوم است و باز هم خانواده حرف اول را خواهد زد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اگر سرعت، به کیفیت «قرعه» لطمه زده، گردن من است</strong></span></p>
<p><strong>بعد از «زاپاس» به سراغ «قرعه» رفتید. از اول قرار بود برای عید آماده شود؟ خیلی دیر شروع نکردید؟</strong></p>
<p>خیلی دیر. «قرعه» در ۶۱ روز بسته شد.</p>
<p><strong>با این همه بازیگر.</strong></p>
<p>با این همه هنرورهایی که برای‌مان بازی کردند. یعنی هنرورهایی که ثابت و مال آن محله هستند. من پذیرفتم. اگر سرعت، به کیفیت لطمه زده گردن من است. به من گفته‌اید پنج ساعته می‌توانی به بندرعباس بروی؟ گفته‌ام بله. تو هم آمدی. می‌توانستم بگویم نه، ولی گفته‌ام آره، پس گردن من است. تمام تلاش‌‌ام را کردم، همه گروه هم تلاش‌شان را کردند، ولی به تماشاچی ربطی ندارد که ما فقط ۶۱ روز وقت داشتیم، به تماشاچی آنچه که می‌بیند ربط دارد. فکر می‌کنم با آنهایی که «قرعه» را کامل دیده‌اند می‌توانیم حرف بزنیم. تماشاچی وظیفه ندارد کل سریال ما را ببیند. نه بابت‌اش حقوق می‌گیرد، نه چیز دیگری. تماشاچی قسمت هشتم ما را می‌بیند. اگر از قسمت هشتم لذت برد، دوست دارد ادامه بدهد. به دلیل تعدد شخصیت‌ها تماشاچی در جاهایی آدم‌ها را گم کرد. «قرعه» از قسمت هشتم به بعد نسبت به قبل از آن، تماشاچی زیادی داشت، چون قصه خط خودش را پیدا کرده بود. آخری‌ها که دیگر خیلی دوست داشتند. از روی نظرات مردم می‌گویم. می‌گفتند کاش برق‌نورد را زودتر آورده بودی. از آماری هم که گرفته‌اند، پرتماشاچی‌ترین سریال عید بود. عید یک سختی دارد که گفتم شاید دیگر هیچ‌وقت به سراغ‌اش نروم، فرق box عید است با box ماه رمضان.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«قرعه» در کارگردانی از «دردسرهای عظیم» پخته‌تر است</span></strong></p>
<p><strong>این که سریال‌های ماه رمضان بیشتر از سریال‌های نوروز دیده می‌شوند حرف درستی است. ولی سریال‌های نوروزی امسال تلویزیون، نسبت به سال‌های گذشته با استقبال کمتری روبه‌رو شدند.</strong></p>
<p>کدام سریال عید ما گرفته است؟ یک بار محرم به عید خورد و «شب دهم» گرفت. یا کلاه قرمزی. این همه سال است که سریال مناسبتی شروع شده است. «زن بابا» هم به گمان‌ام کمی دیده شد. پایتخت بود و کلاه قرمزی هم که وضع‌اش فرق می‌کند. اصلاً نمی‌شود در ایام عید مردم را پای تلویزیون نشاند، مگر اینکه طبع روشنفکری‌ات را کنار بگذاری و بگویی می‌خواهم مردم را بخندانم. تمام! این می‌شود «خندوانه» و «دورهمی» یا هر چیزی که باعث خنده می‌شود و این همان talk show است. چرا تماشاچی باید بیاید و مثلاً قصه ما را شب عیدی دنبال کند؟ این یکی دارد مسافرت می‌رود، آن یکی می‌گوید چندم می‌آیی؟ در مهمانی همه داریم حرف می‌زنیم و آن هم دارد پخش می‌شود. زمان پخش «قرعه» زمان بدی هم بود. یک ربع به نه شب که هیچ‌کسی در این ساعت در ایام عید در خانه نمی‌ماند و تکرار ساعت سه بامداد هم که حکایتی است!</p>
<p>دوران ساخت «قرعه» خیلی سخت گذشت. از تمام ابزارهای سینمایی و تلویزیونی در آن کار استفاده کردم و شما شتابزدگی را در هیچ‌یک از سکانس‌ها نخواهی دید. لااقل کار خودم را با کار خودم که می‌توانم قیاس کنم. ۵۲ قسمت «دردسرهای عظیم» را ساختم و می‌توانم بگویم «قرعه» در کارگردانی از «دردسرهای عظیم» پخته‌تر است. ولی لیاقت تماشاچی ایرانی خیلی بالاتر از این حرف‌هاست و بابت تمام کمبودهایی که در سریال «قرعه» بود و یا به دلیل فشردگی، کمتر توانستم آنها را بخندانم خواهش‌ام این است که به حرمت سال‌هایی که کار کردیم، تمام مشکلات «قرعه» را بر من ببخشند.</p>
<p><strong>از این حرف‌های‌تان معلوم است انگار از فیلمنامه چندان راضی نیستید.</strong></p>
<p>فیلمنامه خیلی تلاش‌اش را کرد.</p>
<p><strong>مال آقای تنابنده بود. درست است؟</strong></p>
<p>شاید فیلمنامه باید در ۲۶ قسمت نوشته می‌شد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69979" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-7.jpg" alt="borzoo-7" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ویکتور هوگو هم برای نوشتن «قرعه» در سیزده قسمت کم می‌آورد!</span></strong></p>
<p><strong>بله، با توجه به این همه شخصیت&#8230;</strong></p>
<p>یعنی وقتی قرار است قصه در سیزده قسمت جمع شود و این همه آدم داریم، یک قرعه‌کشی داریم. قرعه‌کشی را که با پنج نفر نمی‌شود انجام داد. بحرانی وجود ندارد. قرعه‌کشی باید ۵۰ نفره باشد و این همه آدم. ۵۰ نفر آدم را که نمی‌توانی به هیچ‌کس نپردازی و بگویی دو نفر. از ۵۰ نفر باید دست‌کم به ۲۰ نفر بپردازی. تعداد آدم‌ها به خاطر این است. قرار است همه اینها را در سیزده قسمت بگویی. به نظرم ویکتور هوگوی فقید هم کم می‌آورد.</p>
<p><strong>چرا قبول کردید؟ شما که می‌دانستید این همه شخصیت در داستان‌تان وجود دارد و باید در سیزده قسمت هم جمع شود و زمان هم کم دارید.</strong></p>
<p>از اتفاقات مهم این است که یکدفعه تهیه‌کننده‌ای به اسم محمود اتحادی با تو تماس می‌گیرد. سال‌ها وقتی دستیاری کردی، او در کنارت مدیر تولید بود و می‌خواهد که باشی. مدیر پروژه آن کار الهام غفوری است که سه سال و نیم در دفترش دستیاری کردی. مشاور هنری کار سیروس مقدم است که سه سال و نیم با افتخار دستیارش بودم. وقتی این ویژگی‌های خوب داده می‌شود و بعد هم طرحی را می‌خوانی که جدید است. قصه محلی است و سال‌ها این اتفاق را ندیده‌ای که قصه‌ای در محله‌ای با این همه آدم اتفاق بیفتد و می‌دانی کار سختی است. برای‌ام ساده است که سه چهار بازیگر را بگذارم و یا علی مدد و اتفاقی بیفتد. بهترین لحظه‌ها را هم در آن در می‌آوریم و کمدین می‌گذاریم و&#8230; ولی وقتی ۲۴ بازیگر داری، لااقل باید بتوانی دوازده لحظه در بیاوری. این مسائل باعث شد که قبول کنم.</p>
<p><strong>شما معمولا از جواد عزتی در کارهایتان استفاده می‌کنید. این بار چرا در سریالتان بازی نکرد. به نظرم می‌توانست به روند «قرعه» خیلی کمک کند.</strong></p>
<p>قطعاً. ما حتی تولد جواد را هم در دفتر خودمان گرفتیم، ولی جواد قبل از آن با سعید آقاخانی صحبت کرده بود.</p>
<p><strong>کار بعدی شما چیست؟</strong></p>
<p>عرض کردم با آقای سیفی آزاد صحبت کردم که سریال خودم را بسازم. امیدوارم شرایط به وجود بیاید. چندان حس خوبی ندارم. می‌گویم به ما شش ماه فرصت بدهید که سریال را بنویسم و قطعاً در اجرا ضربدر ۳ می‌شود. می‌دانم دارم برای خودم می‌نویسم و پر از لحظه‌های کمدی خواهد بود. واقعاً دوست دارم در ظرف آن ۴۵ دقیقه‌ای که مهمان خانه‌های مردم می‌شویم، دیگر به اجاره عقب افتاده و پول مدرسه غیرانتفاعی که قرار است بدهیم و به مسافرت خارجی که می‌خواهیم برویم و یا به شهریه دانشگاه آزاد و&#8230; چندان فکر نکنیم. ان‌شاءالله در آن ۴۵ دقیقه این اتفاق بیفتد. در مورد «قرعه» هم قسم می‌خورم که چه خودم و چه گروه‌ام که نویسنده‌ها هم جزو آن هستند، لحظه‌ای کم نگذاشتیم. شاید زمان، اجازه‌ی کار بیشتری را به ما نمی‌داد، ولی چون بنده زمان را پذیرفته بودم، پس مسئول کمی و کاستی‌های اثر هم خود من هستم.</p>
<p><strong>ان‌شاءالله گفتگوی بعدی ما بعد از اکران «زاپاس» و «ناخواسته» باشد.</strong></p>
<p>مثل اینکه قرار است امسال هر دوی آنها اتفاق بیفتد. احتمالاً یکی در گروه هنر و تجربه.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69970">نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=69970</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کم‌بازخوردترین سال سریال‌های نوروزی؛ شکست تمام عیار سریال‌ها در مقابل مسابقات و تاک‌شوها</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69153</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=69153#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Apr 2016 09:30:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[احسان سالمی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمار استاندارد]]></category>
		<category><![CDATA[خندوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپخت]]></category>
		<category><![CDATA[دورهمی]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه ملی]]></category>
		<category><![CDATA[زعفرانی]]></category>
		<category><![CDATA[شب کوک]]></category>
		<category><![CDATA[صفر، صفر]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[هوش برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین خ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=69153</guid>
		<description><![CDATA[<p>به طور کلی نقطه قوت عملکرد رسانه ملی در نوروز امسال، برنامه‌های ترکیبی و مسابقه‌ها بودند. برنامه‌هایی که آمده بودند تا خلا تولید آثار نمایشی موثر و مخاطب‌پسند را کمرنگ کنند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69153">کم‌بازخوردترین سال سریال‌های نوروزی؛ شکست تمام عیار سریال‌ها در مقابل مسابقات و تاک‌شوها</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما </strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86+%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C">احسان سالمی</a></strong>: سنت تولید آثار نمایشی برای نوروز که از جمله مهمترین میراث‌های به جا مانده از مدیریت قبلی رسانه ملی‌ست که امسال نیز به رسم سال‌های گذشته مورد توجه مدیران جدید قرار گرفت تا مسئولیت ساخت سریال‌های نوروزی ۹۵ را به چهار نفر از کارگردان امتحان پس داده سپرده شود؛ هر چند که در نهایت تنها سه مورد از این آثار شانس نمایش در نوروز را پیدا کردند.</p>
<p>اما ظاهرا امسال تکرار این سنت نتوانست همچون گذشته موثر واقع شود و برخلاف سال‌های پیش، این بار عنوان کم‌مخاطب‌ترین آثار تولیدی نوروز به سریال‌ها رسید. این درحالی بود که مدیران رسانه ملی برای تولید آثار نمایشی خود از همان الگوهای پیشین استفاده کرده بودند و با سپردن کار به کارگردان‌های خوش‌سابقه‌ای چون برزو نیک‌نژاد که پیش از این دو سریال پرمخاطب دردسرهای عظیم ۱و۲ را ساخته بود و سعید آقاخانی که سابقه ساخت چندین سریال مناسبتی را داشت و همچنین جمع کردن انبوهی از بازیگران شناخته شده، سعی کرده بودند با دستی پر در این حوزه حاضر شوند. ولی آنچه که تاکنون از بازتاب نظر مخاطبان حاصل شده است، چیز دیگری را نشان می‌دهد.</p>
<p>با توجه به گسترش فوق سریع شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام‌رسان در میان طیف‌های مختلف مردم، دیگ نیازی نیست که همچون سال‌ها قبل تا چند روز بعد از اتمام تعطیلات نوروز منتظر اعلام نتایج نظرسنجی‌های رسمی صدا و سیما بود و در ارتباط با استقبال مخاطبان از آثار نمایشی سیما نظر داد؛ بلکه حالا می‌توان به راحتی به سراغ مطالب و نظرات مردم در شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام‌رسان رفت و دید که گمنام‌ترین و کم بحث‌ترین آثار تلویزیون در نوروز ۹۵، همین سریال‌هایی بود که از شبکه‌های یک تا سه سیما پخش می‌شد. این گمنام بودن می‌تواند ریشه در دو موضوع جداگانه داشته باشد. یکی آن که این آثار به طور کلی آنقدر ضعیف بوده‌اند که مخاطبان بعد از دیدن یکی دو قمست از آن‌ها، از خیر دیدن بقیه قسمت‌ها گذشته‌اند و به طور کامل دیدن این سه اثر را از برنامه‌های نوروزی خود حذف کرده‌اند. حالت دوم این اتفاق آن است که خنثی بودن این سه اثر باعث شده که مخاطبان نسبت به آن‌ها هیچ حس خاصی نداشته باشند و آن‌ها را به چشم برنامه‌هایی نگاه کنند که فقط به درد گذاراندن وقت و پرکردن زمان‌های مُرده می‎خورند.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69157" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/farmandeh.jpg" alt="farmandeh" width="734" height="500" /></p>
<p>در هر صورت این عدم استقبال به هر کدام از این دو دلیل که باشد، به عنوان یک نقطه ضعف برای برنامه‌های نمایشی سیما محسوب می‌شود. البته به احتمال زیاد مسئولین تلویزیون خود نیز متوجه این موضوع شده بودند که نمی‌توان از سریالی همچون «بیمار استاندارد» که داستانی مالیخولیایی دارد و نویسنده آن پیش از این سابقه تولید آثاری شکست خورده همچون «من دیگو مارادونا هستم» را با همین حال و هوا در سینما داشته، انتظار خلق یک کمدی مخاطب پسند را در مدیوم تلویزیون داشت. هر چند که اگر این نگاه پیش از آغاز تعطیلات نوروز در میان مسئولین رسانه ملی وجود داشت، بدون شک «دودکش۲» محمدحسین لطیفی را جایگزین آن می‌کردند تا حداقل یک سریال آبرومند در نوروز امسال از آنتن قدیمی‌ترین شبکه تلویزیون نمایش داده شود. شبکه‌ای که چند سال به واسطه پخش سریال «پایتخت» یک تنه آبروی تلویزیون را در نوروز می‌خرید و جور کم‌کاری دیگر شبکه‌ها را می‌کشید.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69158" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandevane.jpg" alt="khandevane" width="800" height="572" /></p>
<p>این ضعف وحشتناک در سریال‌های نوروزی امسال در حالی اتفاق افتاد که تلویزیون در حوزه برنامه‌های ترکیبی و مسابقه‌های تلویزیونی، جهش چشمگیری داشت تا آنجا که بیشتر مخاطبان تلویزیون دیدن این‌گونه برنامه‌ها را بر سریال‌ها ترجیح می‌دادند. برنامه‌هایی همچون «خندوانه»، «دورهمی» و «شب کوک» که همه از جمله تولیدات شبکه نسیم بودند، با وجود حواشی بسیاری که به واسطه کپی برداری آن‌ها از تولیدات خارجی مطرح شد؛ مورد توجه ویژه مخاطبان قرار گرفت. چرا که با وجود غیرقابل رد بودن استفاده سازندگان این برنامه از ایده‌های تولیدات خارجی، آن چه که به عنوان محصول نهایی به مخاطب ارائه می‌شد، سرگرم‌کننده و مفرح بود و مخاطب عام تلویزیون نیز به دنبال همین ویژگی در اثر نوروزی بود؛ هر چند که کیفیت برخی از این برنامه‌ها همچون «خنداونه» نسبت به فصل‌های قبلی آن افت کرده بود.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69159" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/dorehami.jpg" alt="dorehami" width="800" height="533" /></p>
<p>البته این شبکه برنامه‌های دیگری چون مسابقه «هوش برتر» و یا جنگ تصویری «ویتامین خ» را نیز در کنداکتور نوروزی خود جای داده بود که آن نیز با استقبال قابل قبولی روبرو شد. در کنار این تولیدات، برنامه‌های موفقی چون مسابقه‌های «فرمانده» و «خانه ما» از دیگر تولیدات تلویزیون بودند که سری‌های پیشین آن‌ها نیز مورد توجه مردم قرار گرفته بود و پخش سری جدید آن‌ها نیز با استقبال روبرو شد.</p>
<p>همچنین مسابقه «دستپخت» نیز از جمله برنامه‌های پرمخاطب تلویزیون بود که با وجود تولید نمونه‌ خارجی آن، ولی پخش نمونه ایرانی این برنامه در تلویزیون اتفاقی تازه در رسانه ملی محسوب می‌شد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69161" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/dastpokht.jpg" alt="dastpokht" width="800" height="423" /></p>
<p>حتی تاک‌شویی‌های ضعیفی چون «صفر، صفر» که اجرای آن را رضا رشیدپور برعهده گرفته بود نیز نسبت به آثار نمایشی سیما بیشتر جلب توجه کرد و واکنش‌های بسیاری نسبت به اظهارات مهمانان این برنامه در شبکه‌های اجتماعی صورت گرفت که نشان از دیده شدن این برنامه داشت.</p>
<p>به طور کلی نقطه قوت عملکرد رسانه ملی در نوروز امسال، برنامه‌های ترکیبی و مسابقه‌ها بودند. برنامه‌هایی که آمده بودند تا خلا تولید آثار نمایشی موثر و مخاطب‌پسند را کمرنگ کنند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69153">کم‌بازخوردترین سال سریال‌های نوروزی؛ شکست تمام عیار سریال‌ها در مقابل مسابقات و تاک‌شوها</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=69153</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا سریال «پادری» از باکس نوروزی تلویزیون حذف شد؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=68874</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=68874#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Mar 2016 10:29:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[بیمار استاندارد]]></category>
		<category><![CDATA[دودکش 2]]></category>
		<category><![CDATA[زعفرانی]]></category>
		<category><![CDATA[سریال نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد حسین لطیفی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد سرافراز]]></category>
		<category><![CDATA[پادری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=68874</guid>
		<description><![CDATA[<p>دوشنبه شب پس از جلسه ای چند ساعته و در یک اقدام غیر منتظره اعلام شد سریال «پادری» که تا پیش از این قطعی ترین گزینه باکس نوروزی تلویزیون بود از کنداکتور ویژه نوروزی حذف و «بیمار استاندارد»، «زعفرانی» و «قرعه» به ترتیب از شبکه های یک، دو و سه پخش خواهند شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68874">چرا سریال «پادری» از باکس نوروزی تلویزیون حذف شد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <a href="http://sourehcinema.ir/">سوره سینما</a>، در حالی که محمد حسین لطیفی از اواخر دی ماه مشغول تصویربرداری «پادری» (دودکش۲) بود تا آن را در ایام نوروز به روی آنتن شبکه یک بفرستد، به شکل ناگهانی این سریال از کنداکتور این شبکه حذف شد تا «قرعه»، «زعفرانی» و «بیمار استاندارد» به عنوان سریال های نوروزی از شبکه های مختلف سیما پخش شوند. بنا به شنیده های آی سینما، حذف سریال «پادری» از کنداکتور نوروزی تلویزیون، به دلیل شرط اسپانسر سریال «قرعه» بوده است.</p>
<p>«بیمار استاندارد»، «زعفرانی»، «قرعه» و «پادری» یا همان (دودکش ۲) سریالهایی هستند که قرار بود از شبکه های مختلف سیما برای ایام نوروز به روی آنتن بروند. در میان این ۴ سریال تکلیف «پادری» و «زعفرونی» از همه روشن تر بود و قرار بود این دو سریال به ترتیب از شبکه یک و دو پخش شوند و از میان «بیمار استاندارد» و «قرعه» هم قرار بود یکی به عنوان سریال مناسبتی نوروزی شبکه سه به روی آنتن برود. اما در طول این مدت گمانه زنی هایی مبنی بر پخش سریال «قرعه» از شبکه ۵ به وجود آمد که محمود اتحادی تهیه کننده این سریال اعلام کرد که «قرعه» از شبکه ۵ قطعا پخش نخواهد شد.</p>
<p>در روزهای گذشته همچنان شایعه ها و گمانه زنی ها در خصوص سریال مناسبتی شبکه سه ادامه داشت و حاکی از آن بود که مدیران سیما در حال انتخاب سریال های «قرعه» و «بیمار استاندارد» هستند تا یکی از این دو سریال را از شبکه سه به روی آنتن بفرستند، اما دوشنبه شب پس از جلسه ای چند ساعته و در یک اقدام غیر منتظره اعلام شد سریال «پادری» که تا پیش از این قطعی ترین گزینه باکس نوروزی تلویزیون بود از کنداکتور ویژه نوروزی حذف و «بیمار استاندارد»، «زعفرانی» و «قرعه» به ترتیب از شبکه های یک، دو و سه پخش خواهند شد.</p>
<p>اما حذف سریال «پادری» از باکس نوروز اتفاق عجیبی است. آن هم در حالی که این سریال بعد از «زعفرانی» آماده ترین سریال فعلی تلویزیون برای پخش در نوروز بود. این سریال پس از «زعفرانی» دومین سریال ویژه نوروز بود که کلید خورد. ساخت این سریال ۲۶ دی ماه آغاز شد در حالی که «بیمار استاندارد» ۱۰بهمن و سریال «قرعه»۱۶ بهمن کلید خورده است. به همین دلیل هم امروز ۱۰ قسمت از سریال «پادری» آماده پخش شده در حالی که این اتفاق برای دو سریال دیگر رخ نداده است. ضمن اینکه در هفته های اخیر این سریال قطعی ترین گزینه برای پخش در نوروز بود و حتی در بازدید رحمان سیفی آزاد رئیس مرکز امور نمایشی سیما و فضل الله شریعت پناه سرپرست فعلی شبکه یک تاکید شده بود سریال لطیفی در ایام نوروز از این شبکه روی آنتن خواهد رفت و حتی جمعه ۲۸ اسنفند ماه را هم تاریخ آغاز پخش سریال عنوان کرده بودند اما ناگهان همان طور که نام سریال به شکل عجیب و بی دلیلی عوض شد زمان پخش آن نیز تغییر کرد.</p>
<p>تلاش‌ها برای صحبت با تهیه کننده و کارگردان این سریال در خصوص دلایل حذف این سریال از کنداکتور به نتیجه نرسید اما شنیده های آی سینما از یک منبع موثق حاکی از آن است که حذف سریال «پادری» و گنجاندن «قرعه» به دلیل درخواست اسپانسر سریال «قرعه» بوده است. گویا اسپانسر این سریال مبلغ ۵ میلیارد تومان برای ساخت این سریال در اختیار صدا و سیما قرار می دهد البته با یک شرط مهم و آن هم اینکه این سریال فقط باید از باکس نوروزی شبکه سه روی آنتن برود. در حالی که از مدت ها قبل تر سریال «بیمار استاندارد» سعید آقاخانی برای پخش از این شبکه در نظر گرفته شده بود، صدا و سیما که توان بازگرداندن پنج میلیارد سرمایه اسپانسر سریال «قرعه» را نداشته و از طرفی برای حذف بخش هایی که در این سریال مستقیما به تبلیغ اسپانسر پرداخته شده و تصویربرداری مجدد آن ها زمان و هزینه دیگری نیاز بوده در یک جلسه چند ساعته بین مدیران ارشد صدا و سیما تصمیم بر این گرفته می شود که سریال «قرعه» جایگزین «بیمار استاندارد» در شبکه سه شود.</p>
<p>اما چرا این وسط «پادری» از باکس نوروزی حذف و سریال آقاخانی جایگزینش شد؟ گویا با توجه به اینکه سریال «پادری» که نام اصلی اش «دودکش ۲» است سریال نام آشنایی برای مخاطب است مدیران تلویزیون به این نتیجه می رسند که سریال در هر زمان دیگری هم روی آنتن برود مخاطب خود را خواهد داشت و از آن جا که سریال تقریبا ۱۵ قسمت خواهد بود و قطعا به درد ایام ماه رمضان (سری اول دودکش در این باکس پخش شد) نمی خورد و از طرفی در ایام رجب و شعبان هم تلویزیون سریال کمدی ندارد &#8211; یا فعلا ندارد &#8211; تصمیم گرفته می شود «پادری» را برای پخش در آن زمان حفظ کنند و به این ترتیب سریال «بیمار استاندارد» برای پخش در ایام نوروز به شبکه یک می رود و «پادری» هم فعلا در آب نمک گذاشته می شود تا وقتش برسد و زمان دست تنگی تلویزیون به داد رسانه ملی برسد!</p>
<p>منبع: آی سینما</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68874">چرا سریال «پادری» از باکس نوروزی تلویزیون حذف شد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=68874</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شانس «قرعه» به نوروز نزدیک شد/ تغییر زمان پخش «بیمار استاندارد»</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=68591</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=68591#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Mar 2016 09:16:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[بیمار استاندارد]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=68591</guid>
		<description><![CDATA[<p>با توجه به آخرین خبرها از روند تولیدات سریال‌‌ها به نظر می‌رسد مجموعه «قرعه» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد جایگزین سریال «بیمار استاندارد» در شبکه ۳ می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68591">شانس «قرعه» به نوروز نزدیک شد/ تغییر زمان پخش «بیمار استاندارد»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<div class="full-text">
<p>به گزارش <a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> به نقل از <a class="saba-backlink" href="http://www.mehrnews.com">مهر</a>، اگرچه پیش از این عناوین سریال های نوروز ۹۵ برای سه شبکه اصلی توسط روابط عمومی رسانه ملی اعلام شده بودند اما با توجه به روند تولید و اما و اگرهای کنداکتور به نظر می رسد پخش این سریال ها با تغییراتی همراه باشد.</p>
<p>سه مجموعه «دودکش ۲» به کارگردانی محمدحسین لطیفی، «زعفرانی» ساخته حامد محمدی و «بیمار استاندارد» به کارگردانی سعید آقاخانی برای شبکه های یک، دو و سه در نظر گرفته شده بودند و در کنار این سه اثر که این روزها هر کدام در مرحله تصویربرداری هستند سریال «قرعه» به کارگردانی بروز نیک نژاد نیز خود را برای پخش آماده می‌کند.</p>
<p>محمود اتحادی تهیه کننده مجموعه تلویزیونی «قرعه» پیش از این اعلام کرده بود که این سریال قرار نیست از شبکه پنج روی آنتن برود ولی همه عوامل پروژه به شدت مشغول کار هستند تا این اثر به موقع به آنتن نوروزی برسد. حال با چنین اظهارنظری باید منتظر پخش این مجموعه از یکی از ۳ شبکه اصلی باشیم و این می‌تواند به معنای تغییر نام سریال نوروزی یکی از شبکه‌های یک تا سه باشد.</p>
<p>همچنین رحمان سیفی آزاد رییس مرکز امور نمایشی سیما نیز با اشاره به چهار سریال در حال تصویربرداری برای ایام نوروز گفته بود: اکنون چهار سریال «بیمار استاندارد» به کارگردانی سعید آقاخانی، «زعفرانی» به کارگردانی حامد محمدی، «دودکش ۲» به کارگردانی محمدحسین لطیفی و «قرعه» به کارگردانی برزو نیک نژاد در حال تصویربرداری هستند که پخش یکی از این چهار سریال برای بعد از ایام نوروز می افتد. قطعی ترین سریال هم «دودکش» است که چون سری اول آن از شبکه یک پخش شد سری دوم هم از همین شبکه پخش می شود.</p>
<p>با توجه به این سخنان از آنجا که پخش «دودکش» قطعی شده و «زعفرانی» هم تا آغاز سال جدید تولید خود را به پایان می رساند و بارها اعلام شده است که قطعا روی آنتن شبکه دو سیما خواهد رفت یکی از دو مجموعه «قرعه» و «بیمار استاندارد» که هر دو برای کنداکتور نوروز در تلاشند، از گردونه رقابت نوروزی حذف می شود.</p>
<p>بر این اساس اگر قرار بود «بیمار استاندارد» جزو سریال های نوروزی باشد طبق اخبار منتشر شده از سوی روابط عمومی رسانه ملی دیگر نیازی به خبرساز شدن «قرعه» نبود. با این حساب به نظر می رسد سریال سعید آقاخانی از کنداکتور نوروزی حذف و به جای آن تازه ترین اثر برزو نیک نژاد روی آنتن شبکه ۳ خواهد رفت.</p>
</div>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68591">شانس «قرعه» به نوروز نزدیک شد/ تغییر زمان پخش «بیمار استاندارد»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=68591</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصویربرداری «قرعه» به نیمه نزدیک شد/ اضافه شدن ۳ بازیگر</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=67821</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=67821#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2016 09:45:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[برزو نیک نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمود اتحادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=67821</guid>
		<description><![CDATA[<p>تصویربرداری سریال نوروزی «قرعه» به کارگردانی برزو نیک‌ نژاد به ۴۰ درصد رسید و گروه این روزها در منطقه شمیران تهران به ضبط تصاویر می پردازند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=67821">تصویربرداری «قرعه» به نیمه نزدیک شد/ اضافه شدن ۳ بازیگر</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <a href="http://sourehcinema.ir/">سوره سینما</a>، محمود اتحادی تهیه کننده مجموعه «قرعه» که یکی از سریال های کاندیدشده نوروز است، گفت: تا کنون ۴۰ درصد از تصویربرداری این مجموعه در منطقه شمیران تهران ضبط شده و ما تا چند روز دیگر کارمان در این لوکیشن ها به پایان می رسد و برای ادامه به لوکیشن های دیگر در مرکز شهر می رویم.</p>
<p dir="RTL">وی افزود: علاوه بر حضور بازیگران اصلی که نامشان پیش تر اعلام شد آرش نوذری، هاشم روحانی و داریوش سلیمی نیز به جمع بازیگران ما اضافه شدند و با توجه به روند نگارش فیلمنامه توسط محمد تنابنده به مرور بازیگران دیگری نیز به این پروژه خواهند پیوست.</p>
<p dir="RTL">«قرعه» داستان قرعه ‌کشی بین چند خانواده تهرانی است که با نزدیک شدن به ایام نوروز به مشکلاتی بر می‌خورند و<span dir="LTR">&#8230;</span></p>
<p dir="RTL">حمیدرضا آذرنگ، فریبا متخصص، هدایت هاشمی، مریم سعادت، مهران رجبی، نسرین نصرتی، سحر ولدبیگی، پرستو گلستانی، میثاق جمشیدی، اشکان اشتیاق، امیر کربلایی زاده، مصطفی ساسانی، سارا همتی، نازنین کریمی، صبا محمدی، فرانک تمنایی، محمدرضا علیمردانی و&#8230; بازیگران این سریال هستند.</p>
<p dir="RTL">عوامل تولید این سریال تلویزیونی عبارتند از کارگردان: برزو نیک نژاد، مدیر برنامه ریزی: احسان سجادی حسینی، منشی صحنه: علیرضا فرحزادی، عکاس و تصویربردار پشت صحنه: شهاب احمدلو و رضا امینیان، مشاور رسانه ای: مجتبی احمدی، مدیر تصویربرداری: محمد ناصری، طراح صحنه و لباس: آرزو غفوری، طراح چهره پردازی: ایمان امیدواری، مدیر صدابرداری: امیر پرتوزاده، مدیر تدارکات: محمد اسماعیل کلبی آبادی.</p>
<p dir="RTL">منبع: مهر</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=67821">تصویربرداری «قرعه» به نیمه نزدیک شد/ اضافه شدن ۳ بازیگر</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=67821</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین تصاویر از سریال نوروزی «قرعه»</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=67144</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=67144#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2016 06:24:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[برزو نیک نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[حمیدرضا آذرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا متخصص]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمود اتحادی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم سعادت]]></category>
		<category><![CDATA[مهران رجبی]]></category>
		<category><![CDATA[هدایت هاشمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=67144</guid>
		<description><![CDATA[<p>مجموعه تلویزیونی«قرعه» به کارگردانی برزو نیک نژاد و به تهیه کنندگی محمود اتحادی جلوی دوربین رفته است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=67144">اولین تصاویر از سریال نوروزی «قرعه»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <a href="http://sourehcinema.ir/">سوره سینما </a>، «قرعه» داستان قرعه کشی میان چند خانواده تهرانی است که با نزدیک شدن به ایام نوروز به مشکلاتی بر می‌خورند.</p>
<div class="story">
<p>بازیگران سریال عبارتند از: حمیدرضا آذرنگ، فریبا متخصص، هدایت هاشمی، مریم سعادت، مهران رجبی، نسرین نصرتی، سحر ولدبیگی، پرستو گلستانی، میثاق جمشیدی، اشکان اشتیاق، امیر کربلایی زاده، مصطفی ساسانی، سارا همتی، نازنین کریمی، صبا محمدی، فرانک تمنایی و محمدرضا علیمردانی.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-67145" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/ghoreh.jpg" alt="ghoreh" width="800" height="557" /></p>
<p><img class=" aligncenter" src="http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1394/11/23/139411231652172087109674.jpg" alt="" /></p>
<p><img class=" aligncenter" src="http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1394/11/23/139411231651463967109664.jpg" alt="" /></p>
<p>عوامل تولید این سریال تلویزیونی عبارتند از: کارگردان: برزو نیک نژاد، دستیار اول کارگردان: حامد مختاری، دستیار دوم کارگردان: حمیدرضا بیدگل، مدیر برنامه ریزی: احسان سجادی حسینی، دستیار برنامه ریز: مینا نیکو، منشی صحنه: علیرضا فرحزادی، عکاس و تصویربردار پشت صحنه: شهاب احمدلو و رضا امینیان، مشاور رسانه ایی：مجتبی احمدی، مدیر تصویربرداری: محمد ناصری، تصویربردار: فردین ناصری، دستیار تصویر: محمد بختیاری، سامان ابراهیم زعفری، مجید گودرزی، میلاد کریمی، طراح صحنه و لباس: آرزو غفوری، دستیاران صحنه و لباس: وحید جعفری، عباس مجری، مهدی سلیمی، سامره جوانمرد، سارا طاهر، طراح چهره پردازی: ایمان امیدواری، دستیاران: سیامک احمدی، سایه غلامی، مدیر صدابرداری: امیر پرتوزاده، دستیاران: محمدرضا حسینی، علیرضا متقی، مدیر تدارکات: محمد اسماعیل کلبی آبادی، دستیاران: جواد باقری، نیما فکوری، احسان جهان دیده، بهنام حسینی، عطا براتی، سعید عابدینی نیا، مسعود سلگی، بهروز فرزانه، منصور زاویه، پیمان ثابتی، محمد فلاح، جعفر رحیمی.</p>
<p>منبع: تسنیم</p>
</div>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=67144">اولین تصاویر از سریال نوروزی «قرعه»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=67144</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
