<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; لانگ‌شوت!!</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>«لانگ‌شوت!!»-قسمت سوم/ «سینماچارپایه» از ساخت تا حذف از فجر!/ کارگردان: این جشنواره سهم منه، حق منه!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=64968</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=64968#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2016 08:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[لانگ‌شوت!!]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شهبازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=64968</guid>
		<description><![CDATA[<p>کارگردان‌های سینمای ما خیلی آدمهای به روزی هستند؛ حتی بعضی از آنها به ساعت هم هستند! یعنی مواضعی که میگیرند دقیقا منطبق با شرایط روز و اتفاقات هر ساعت است. مثلا کافی است که فیلمشان به جشنواره فجر راه پیدا نکند تا با سه وجب ریش، بی‌خیال ژستهای روشنفکرانه شوند و شروع کنند به فحش دادن!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64968">«لانگ‌شوت!!»-قسمت سوم/ «سینماچارپایه» از ساخت تا حذف از فجر!/ کارگردان: این جشنواره سهم منه، حق منه!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C">محمدرضا شهبازی</a>: کارگردان‌های سینمای ما خیلی آدمهای به روزی هستند؛ حتی بعضی از آنها به ساعت هم هستند! یعنی مواضعی که میگیرند دقیقا منطبق با شرایط روز و اتفاقات هر ساعت است. مثلا کافی است که فیلمشان به جشنواره فجر راه پیدا نکند تا با سه وجب ریش، بی‌خیال ژستهای روشنفکرانه شوند و شروع کنند به فحش دادن! اساسا روشنفکرها آدمهای به روز و به ساعتی هستند و این آقا هم ایضاً! به مناسبت یکی از همین به ساعت بودنها که دیروز رخ داده است، مواضع این به ساعتها را در سه مقطع زمانی مختلف میخوانیم:</p>
<p><strong>دو ماه قبل از جشنواره فجر </strong><strong>–</strong><strong> یک روز قبل از آغاز فیلمبرداری</strong></p>
<p>ما فردا نه یک فیلم که یک زندگی را کلید میزنیم! فردا بار دیگر براندو و دنیرو و آل‌پاچینو جلوی دوربین میروند. فردا بار دیگر برادران لومیر سینما را اختراع میکنند. فردا بار دیگر&#8230; نه&#8230; فردا خود من پشت دوربین می‌ایستم چون من خیلی آدم بزرگی هستم برای خودم! هر اکشنی که فردا خواهم گفت تپش قلبی است که خون را در رگهای سینما جاری میکند و هر کاتی که خواهم داد هوا را در ششهای سینما فرو خواهد برد. فردا نه روز من، نه روز بازیگران فیلم من، که روز سینماست. فردا ما فیلم «سینما چارپایه» را کلید میزنیم و به هیچ چیز فکر نمیکنیم جز سینما. و چقدر مسخره است اگر فکر کنیم که چیزی جز خود سینما پاداش تلاش ما خواهد بود. نه جشنواره فجر و نه مردمی که احتمالا اسکول‌تر از آن هستند که به تماشای فیلم من بیایند، هیچکدام پاداش فیلم من نیستند. پاداش من رکابی عرقکرده هارول لوید است!</p>
<p><strong>۱۵ روز قبل </strong><strong>–</strong><strong> در روزهایی که فیلمها دارند برای حضور در جشنواره انتخاب میشوند</strong></p>
<p>من از سینما یاد گرفتم که آدمها را قضاوت نکنم و حالا هم نمیخواهم آدمهایی که در هیئت انتخاب هستند را قضاوت کنم. امیدوارم آنها هم فیلمهای ما را قضاوت نکنند. بگذارند فیلمها با مردم حرف بزنند&#8230; بگذارند خود فیلمها حرف بزنند. جشنواره فجر یک فرصت است تا فیلمها خودشان را فریاد بزنند. از تهِ تهِ تهِ شان با مردم حرف بزنند. امیدوارم مسئولان جشنواره فجر این فرصت را از فیلمها و مردم دریغ نکنند و بجای اینکه دیوار باشند و بین فیلمها و مردم بایستند، نرده باشند و بگذارند مردم از آنها بالا بروند و بپرند بغل فیلمها. البته با شناختی که از اعضای هیئت انتخاب دارند مطمئنم که هیچ حقی ضایع نخواهد شد. اما در نهایت باید همه به هر تصمیمی که گرفته میشود احترام بگذاریم و به چیزی جز آرامش سینما فکر نکنیم. من حاضرم تفی باشم که سینما با بیرون انداختن من به آرامش میرسد تا آب زلالی که در گلوی سینما میپرم و او را به سرفه میاندازم. بگذاریم سینما ما را تف کند!</p>
<p><strong>یک روز قبل </strong><strong>–</strong><strong> بعد از اعلام فیلمهای انتخاب شده برای بخش مسابقه</strong></p>
<p>تف به قبرتون! سینما رو کردید صندوقچه ننجونتون که دست میکنید توش و الّابختکی یه فیلم رو میکشید بیرون. خیال میکنید این شما بودیدکه فیلم من رو انتخاب نکردید اما بدونید این فیلم من بود که شما رو انتخاب نکرد. سگ استفراغ کنه توی اون جشنواره‌تون! من اگر میدونستم اون مردک ایکبیری کچل توی هیئت انتخاب و هیئت داورا هست که اصلا نمیذاشتم راش‌های فیلمم هم برسه دستتون&#8230; کچل! زشت! تلاشهای دو ماه و هفت روز و چهارساعته من و تیمم رو هدر دادید. خوش به حال برادران لومیر (بجز ریچاردشون) که نیستن تا سینما رو در این اوج حضیض ببینن! من همون روزی که توی دستشویی بودم و همین کچل‌خان هی در میزد و التماس میکرد که زودتر بیام بیرون تا بره تو اما خب منم کارم زیاد بود، فهمیدم که یه روز انتقامش رو از من خواهد گرفت. اما اینجوری؟ من پای این کار خون دل خورده بودم&#8230; چرا با من این کار رو کردید&#8230; حالا فیلم من هم میرفت اون تو چی میشد؟ یعنی فیلم من انقدر بد بود؟ این جشنواره حق من بود، سهم من بود! من نه میبخشم نه فراموشتون میکنم&#8230;همه تون بمیرید&#8230; برید زیر تریلی&#8230; ایشالا روی سنگ مرده‌شور خونه ببینمتون&#8230; زشت‌ها!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64968">«لانگ‌شوت!!»-قسمت سوم/ «سینماچارپایه» از ساخت تا حذف از فجر!/ کارگردان: این جشنواره سهم منه، حق منه!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=64968</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«لانگ‌شوت!!»- قسمت دوم/ نحوه ساخت یک «بهمن» برای اکران در هنر و تجربه؛ نیاز به مقداری صدای باد و یک بازیگر که چشم‌هایش خوب قرمز شود!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=64611</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=64611#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 11 Jan 2016 07:30:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[لانگ‌شوت!!]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شهبازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=64611</guid>
		<description><![CDATA[<p>یک عالمه اسپری برف شادی بخرید. یک ضبط صوت را بردارید، دکمه رکورد را بزنید و آن را فرو کنید توی یک گوش‌ماهی...</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64611">«لانگ‌شوت!!»- قسمت دوم/ نحوه ساخت یک «بهمن» برای اکران در هنر و تجربه؛ نیاز به مقداری صدای باد و یک بازیگر که چشم‌هایش خوب قرمز شود!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C">محمدرضا شهبازی</a> : <span style="color: #ff0000;"><strong>چگونه «بهمن» بسازیم؟</strong></span></p>
<p>یک عالمه اسپری برف شادی بخرید. یک ضبط صوت را بردارید، دکمه رکورد را بزنید و آن را فرو کنید توی یک گوش‌ماهی. به اندازه نود دقیقه صدای بادِ توی گوش‌ماهی را ضبط کنید. اگر ضبط صوت نازک، یا گوش ماهی گشاد گیر نیاوردید، چند نفر را که خوب بلدند صدای باد در بیاورند استخدام کنید. اسپری‌های برف شادی را که خریده‌اید بپاشید روی لوکیشن و همراه با پخش صدای باد فیلمبرداری را شروع کنید. بخش اعظم فیلم شما ساخته شده است. برای بخش غیر اعظم آن هم یک بازیگر که چشمهایش خوب قرمز شوند، یک شوهر واقعی بازیگری که چشمهایش خوب قرمز شوند، یک تعمیرکار شوفاژ، یک پیرزن بیمار و یک تبلت لازم دارید.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64616" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/bahman2.jpg" alt="bahman2" width="620" height="413" /></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">چگونه «بهمن» ببینیم؟</span></strong></p>
<p>برای دیدن «بهمن» بهترین سینما را انتخاب کنید؛ پیشرفته‌ترینش. سینمایی که با آخرین تلکنولوژی و بهترین متریال‌ها ساخته شده باشد. مخصوصا از کیفیت صندلی‌هایش مطمئن شوید. متاسفانه سالنهای سینما در ایران غالبا قدیمی هستند و کیفیت لازم برای دیدن چنین فیلمهایی را ندارند و حتی ممکن است به بدن شما آسیب برسد. اگر همچنان به کیفیت سالن سینما شک داشتید یک متکا با خود ببرید چون همانطور که گفتیم متاسفانه سالنها کیفیت مناسب را ندارند و ممکن است هنگام خواب دچار عوارضی چون گردن درد شوید. از متکا برای گاز گرفتن هم میتوانید استفاده کنید چون متاسفانه صندلی‌های سینماها نیز کیفیت لازم را ندارند و ممکن است به دندانهای شما آسیب برسد. به هر حال اگر در انتخاب سینما دقت کافی را داشته باشید میتوانید از دیدن فیلم بهمن نهایت لذت را برده و با سلامتی کامل از سینما خارج شوید.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64617" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/bahman3.jpg" alt="bahman3" width="620" height="413" /></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">لایه شناسی «بهمن»</span></strong></p>
<p>۱- بهمن را میتوان یکی از بهترین نمونه‌های تطابق فرم و محتوا در سینمای پسامدرنیستیِ سوبژکتیکالِ برون‌ریزِ هنر و تجربه دانست. از همین رو باید گفت که در لایه اول فیلم، فیلمساز بدنبال پیوند زدن فرم و محتوا بوده و خداییش در این امر بسیار موفق عمل کرده است. به همین دلیل است که مخاطب نیز با شخصیت اصلی فیلم همذات پنداری کرده و هنگام بیرون آمدن از سالن سینما همچون شخصیت اصلی فیلم چشمانی سرخ داشته و در حال خمیازه کشیدن است! کرختی مخاطب و خواب آلودگی او نیز کاملا با فضای سرد فیلم همخوانی دارد که از این منظر تلاش فیلمساز دمش گرم دارد.</p>
<p>۲- فیلمساز در لایه دوم فیلم خود به دنبال نشان دادن نتایج زیانبار دورافتادگی انسان از طبیعت و حیات وحش است. «بهمن» پرده از رخ انسان تنهای معاصر که از «برف و باد و مه و خورشید و فلک&#8230;» غافل است کنار زده و به او نشان میدهد که چه زندگی سگی‌ای را اختیار کرده است!(درباره این زندگی سگی در لایه بعد بیشتر توضیح میدهیم) به همین دلیل است که وقتی پیرزن بیمار با ویلچر از پله‌ها به حیاط بیمارستان برده می‌شود ناگهان از این رو به آن رو می‌گردد و اخلاق حسنه پیدا میکند و فقط خدا عالم است که ننه سرما چه در گوش او نجوا کرده است! یا وقتی که شخصیت اصلی فیلم راه خود را در برف و در نیمه‌های شب گم‌ می‌کند به یکباره دریچه‌ای از معانی به روی گشوده میشود چرا که ننه سرما آدم فهمیده و پرمعنایی است. و در واقع بیخود نیست که فیلمساز میخواهد مخاطب را نیز در لذت این کشف و تعالی با شخصیت فیلم همراه کند لذا چند دقیقه او را به دیدن تماشای این سکانس و شنیدن صدای باد و خرش خرش برف دعوت میکند و باز خدا پدر باتری دوربین را بیامرزد که احتمالا یا آن تمام شده است، یا برف شادی، وگرنه تا صبح باید در این لذت شریک میشدیم!</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64618" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/bahman4.jpg" alt="bahman4" width="620" height="413" /></p>
<p>۳- از همین منظر باید حضور «تونی»، سگِ پسر خارج رفته شخصیت اصلی فیلم -که ظاهرا در خارج از کشور کمی هم بی‌ادب شده است- را دست کم نگرفت. چراکه باز وقتی یکی از دوستان این پسر برای بردن تونی به خانه شخصیت اصلی فیلم می‌آید بار دیگر دریچه‌ای از معنا –یک دریچه دیگر، قبلی که وسط بیایان باز شده بود- به روی او باز می‌شود و او پسر خویش را نیک می‌شناسد.</p>
<p>۴- استفاده فراوان فیلمساز از صدای باد نه برای کاستن از حقوق آهنگساز بلکه برای تاکید بر سنتها است. فیلمساز با انتخاب این موسیقی طبیعی و خدادادی به انسان تنهای معاصر یادآوری می‌کند که درمان درد او رجوع به طبیعت و سنتها از جمله همین باددرمانی یا «بادکش» خودمان است که شکر خدا این روزها در مترو یا گوشه خیابان هم دستگاه‌های بادکش را دانه‌ای ۱۰ هزار تومان میفروشند. و این نیز بار دیگر نشان می‌دهد که «بهمن» به نمایندگی از سینمای هنر و تجربه چگونه جای خود را در جامعه، حتی در هیاهوی پیاده‌رو پاساژ علاءالدین باز کرده است. شاید خود فیلمساز هم باور نمیکرد که روزی بادکشهای برآمده از فیلم او با موبایل‌های پاساژ علا‌ءالدین کنتراستی چنین عجیب بیافرینند!</p>
<p>۵- فیلمساز در لایه زیرین فیلم خود تاکید دارد که ما نباید آدمها را قضاوت کنیم و قضاوت کردن کار کسی دیگر است.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64619" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/bahman5.jpg" alt="bahman5" width="620" height="413" /></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>طرح پیشنهادی بر اساس «بهمن»</strong></span></p>
<p>خرداد ماه است. پدری دوست دارد فرزندش شنا یاد بگیرد. او یک معلم شنا را استخدام میکند تا شبها به فرزندش شنا یاد بدهد چون روزها بقیه همسایه‌ها از استخر استفاده میکنند. در طول مدت آموزش شنا صدای داد زدن یک خر از خارج کادر به گوش میرسد. ما هم صدای داد زدن خر را در تمام طول فیلم می‌شنویم. اما مربی شنا هم پسری دارد که به شب ادراری دچار است. رابطه سرد مربی شنا و همسرش باعث شده تا محیط خانه برای فرزند آنها محیطی پراضطراب باشد و او دچار شب ادراری شود. حال که مربی شنا مجبور است این شبها را تا به صبح در استخر و میان آب باشد، به زجری که پسرش در اینهمه سال بعلت شب ادراری کشیده پی می‌برد و دریچه ای جدید از علم اورولوژی به روی او باز می‌شود. در انتهای فیلم در حالی که همچنان صدای داد زدن خر به گوش می‌رسد، مربی شنا و همسرش که به نشانه برطرف شدن کدورتها به یکدیگر لبخند میزنند، پسر خود را توی دستشویی سرپا می‌گیرند. اسم این فیلم را میتوانیم «خرداد» بگذاریم!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64611">«لانگ‌شوت!!»- قسمت دوم/ نحوه ساخت یک «بهمن» برای اکران در هنر و تجربه؛ نیاز به مقداری صدای باد و یک بازیگر که چشم‌هایش خوب قرمز شود!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=64611</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
