<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; جزیره لخت</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%84%D8%AE%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>«سیزیف» سگ کیست؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155293</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155293#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Mar 2023 13:29:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جزیره لخت]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155293</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «جزیره لخت» ساخته کانتو شیندو از ژاپن نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155293">«سیزیف» سگ کیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>&#8211; پنج‌شنبه ۱۲ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۴ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>&#8230; فردا آخرین روز کنفرانس است. شنبه و یکشنبه هم تعطیل. و از دوشنبه کار داخلی‌مان شروع می‌شود. تا به حال در اختیار یونسکو بوده‌ایم. کارمان سبک‌تر خواهد شد. «آزرم» هم می‌رود به گشت دور فرانسه و بازدید از مدارس و موسسات فرهنگی. می‌ماند این حضرت «جیم». هم اتاقیم. یعنی یک اتاق دوبله است با دری در وسط. اگر می‌توانستم یک اتاق دیگر گیر بیآورم،&#8230; ولی نه حال اسباب‌کشی مجدد هست و نه بیش از این‌ها می‌شود خرج مسکن داد.</p>
<p>از آنجا که درآمدیم رفتم سینما. یک فیلم ژاپنی. همان حوالی «مون پارناس». فیلمی سیاه و سفید به اسم جزیره لخت و بلیط سه فرانک و هفتاد و پنج. سینما خلوت بود و فیلم صامت. نوعی لال بازی. لابد به جست و جوی بازار خارجی. اما عجب فیلمی بود. در نهایت سادگی، به نهایت قناعت، نهایت تاثیر را ایجاد کرده. تنها صدای فیلم، مزقان زمینه‌اش بود، با گاهی آه و اوه و ناله‌ای، یا هق هق گریه‌ای، یا فریاد شادی و خنده. و آدم‌ها هرکدام، عین سنگ، کارشان را می‌کردند. و فاجعه، در همین کار مداوم و مکرر. «سیزیف» سگ کیست؟ جزیره‌ای بود بسیار کوچک و خشک و لخت. و خانواده‌ای بر آن مسکن گزیده. زن و مردی و دو کودک. هفت و هشت ساله. و کومه‌ای و کشت لوبیایی. که برای آبْ‌یاری‌اش باید از جزیره مجاور آب آورد. با یک قایق و چند بشکه. و با پیاله، آب پای بوته‌ها ریختن. و هر روزه، و مرتب. تابستان است و فصل بی‌باران. و کشت صیفی. و بچه‌ها، یکی مدرسه می‌رود؛ به همان جزیره مجاور. و دیگری، خانه می‌ماند. به کمک پدر و مادر. تا یکی از دو کودک بیمار می‌شود. بزرگ‌تره. و تا پدر طبیب را برساند او مرده. و مراسم دفن. و بدرقه هم مدرسه‌ای ها، که از جزیره مجاور می‌‌آیند. و زاری مادر. که آب را برمی‌گرداند و بوته‌ها را می‌کند. و مویش را. و پدر، که فقط ساکت است و بغض کرده. او که پیش از این، برای یک سطل آب که می‌ریخت، چنان کشیده به زن می‌زد که نقش بر زمین می‌شد. حرکات، سنگین و آرام و کند؛ چرا که مکرر، و خالی از هر نوع تفنن و سرگرمی یا زینت و آرایش. موسیقی، آوای تک‌سازی بود ژاپنی و گاهی، هم‌خوانی چند ساز. می‌شد گفت فیلمی مستند از ادب ژاپنی، در کشت و خوراک و خرید و فروش و سوگ و سرور. ولی مگر احساس می‌کردی که یک مستند است؟ درست غم‌نامه‌ای. و تکیه‌اش بر اعمالی که روزانه تکرار می‌شود، برای گذران یک زندگی فقیرانه. و فاجعه، که یک‌بار آمد و رفت، در مقابلش، اصلا وزنی نداشت. رفت و آمد به جزیره مجاور، آب آوردن، پارو زدن، بچه را از مدرسه برگرداندن، با پیاله آب پای بوته‌ها ریختن،&#8230; و از نو. پوست «سیزیف» را کنده بود. کاش «[آلبر]ّ کامو» زنده بود و می‌دید.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155293">«سیزیف» سگ کیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155293</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
