<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; ماریاه بهمن‌پور</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>اگر مرهم نه ای داغ دلم را/ نمک پاش دل ریشم چرایی؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143613</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143613#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2021 06:27:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آتیلا پسیانی]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[صداوسیما]]></category>
		<category><![CDATA[ماریاه بهمن‌پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143613</guid>
		<description><![CDATA[<p>چرا در ماجرای قتل بابک خرمدین، قوه قضاییه، خبرگزاری‌ها، صداوسیما و برخی هنرمندان به جای واکنش درست، درد جامعه را عمیق‌تر کردند؟!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143613">اگر مرهم نه ای داغ دلم را/ نمک پاش دل ریشم چرایی؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong><strong> – <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1">ماریاه بهمن‌پور</a></strong> : برخی هنرمندان ما را چه شده است که در اعتراض به حوادث تلخ و نادر، به جای هدف گرفتن ریشه واقعی مشکلات، علیه &#8220;ملیت ایرانی&#8221; حکم صادر می‌کنند؟ گویا بی‌دفاع‌تر و مظلوم‌تر از &#8220;هویت ملی&#8221; جایی برای فرافکنی مشکلات و تخلیه خشم خود نیافته‌اند! گرچه از هنرمندانی که وامدار میراث هزاران ساله هنر ایرانند، انتظار است در پاسداشت فرهنگ میهنی و عرق ملی بسیار پیشروتر از دیگران باشند.</p>
<p>مثلا در واکنش به این قتل دردناک، انتقادهای درست باید به &#8220;نبود نهادهای مدرن و موثر در حمایت از فرزندان&#8221; و &#8220;نبود فرهنگسازی در آموزش-پرورش و صدا-سیما درباره خشونت خانگی و حقوق اعضای خانواده&#8221; متمرکز می‌شد، نه سنگ‌اندازی به فرهنگ مظلوم ایران و پراکندن حس ناامیدی و نفرت از خویشتن!</p>
<p>پس از پخش جلسه بازپرسی پرونده این قتل، رسانه‌های ایران‌ستیز و برخی خبرنگاران عمدتا خارج نشین که کارشان سیاه‌نمایی مسایل ایران است و هدفمند از هر رخدادی برای توهین و تحقیر ایرانیان دستاویز می‌سازند، سخنان روان‌پریشانه و نژادپرستانه قاتل را که بدبختانه با واژگان مقدسی چون “دین، وطن، عبادت، دفاع از خاک میهن” آمیخته بود، دستمایه حملات جدیدی به فرهنگ و هویت ایرانی کردند!</p>
<p>از آنجا که قابل پیش‌بینی بود در موج تبلیغاتی پس از پخش اعترافات قاتل، به حریم این واژگان ارزشمند تجاوز معنایی دردناکی شود (همان کاری که خود قاتل با این واژگان کرد و اتفاقاً با شکل دفاع شعاری و رفتارهای نمایشی تلاش بر تبلیغ برداشت بیمارگونه شخصی‌اش داشت و بازی با احساسات مردمی که دین و وطن برایشان مقدس است)، بسیار عجیب بود که چرا مسئولان پرونده، مسئولان صداوسیما و خبرگزاری رکنا برای حفظ حرمت این مفاهیم هویتی و حفظ سلامت روانی جامعه مانع پخش چنین اعترافاتی نشدند!</p>
<p>از سوی دیگر، برخی حقوقدانان ایرانی درباره این پرونده باتوجه به &#8220;قانون دادرسی کیفری&#8221; و اصل “محرمانگی&#8221; مراحل تحقیقات در جرائم خلاف “عفت عمومی و ضد امنیت اجتماعی” بر رعایت نشدن این اصل از سوی مسوولان دادسرای جنایی تهران اعتراض داشتند. به ویژه گام نخست تحقیقات، یعنی گفتگو با قاتلان در جلسات مهم بازپرسی اولیه، به جای محرمانه بودن با افسوس بسیار روبروی دوربین‌ها انجام شد! کاری خلاف مصالح همگانی و قوانین کشوری، گویی به قاتلان فرصت تبلیغ گسترده برای افکار تبهکارانه‌شان داده شد! در این میان هیاهوی اصلی فضای مجازی را خبرگزاری “رکنا” برپا می‌کرد و دردآور آنکه صداوسیما و خبرگزاری‌های دیگر هم پابه‌پای آن می‌رفتند!</p>
<p>این بلبشوی تبلیغاتی ناشی از بی‌تدبیری مسوولان &#8220;دادسرای جنایی تهران&#8221; در پوشش خبری گسترده سخنان جنایتکارانی که با سوءاستفاده از مفاهیم “ایمان، اخلاق، و وطن‌دوستی” تلاش داشتند پلیدی ذهن خود را پنهان کنند، هم به منافع ملی در داخل کشور و هم به بازتاب تصویر ایرانیان در رسانه‌های خارجی و منطقه آسیب زد، به ویژه بیان واژه‌های نژادپرستانه علیه اعراب از زبان قاتل؛ حال آنکه از صداوسیما به عنوان نهادی “ملی” و به اصطلاح “فرهنگ‌ساز” توقع می‌رفت در چنین رویداد دردناکی که احساسات همگانی مردم به ویژه کودکان، نوجوانان و جوانان را آشفته کرده بود، با تحلیل و بررسی دقیق ابعاد جنایت و راه‌های پیشگیری از موارد مشابه، خلاف موج رسانه‌ای تباهی که سالهاست اخلاق، هویت، و انسجام خانواده ایرانی را نشانه رفته است، گام بردارد. اما شوربختانه صداوسیما هم در همین رودخانه پرتلاطم، ضربه‌ بر در و دیوار فرهنگ ملی کوبید!</p>
<p>افسوس دیگر در این ماجرا، برخی هنرمندان سرشناس ایرانی بودند که در برگه‌های اینستاگرام با سخنان آسیب‌زننده و مأیوس‌کننده تیغشان را بر هویت ایرانی و روان مخاطبان چندهزار نفری زدند! از جمله این هنرمندان آقای آتیلا پسیانی بود که مقایسه‌ای ناشایست داشت از رستم، اسطوره دلیر ایران_زمین، با جانیان فرزندکش! در حالیکه از ایشان در جایگاه هنرمند باسابقه و توانمند ایرانی توقعی بسیار بیش از تکرار طوطی‌وار چنین کلیشه‌های سیاه‌نمایانه‌ای از “فرهنگ ایرانی” می‌رفت!</p>
<p>آقای پسیانی حتماً در ادبیات فارسی خوانده‌اند که به گواه شاهنامه، &#8220;رستم دستان&#8221; پهلوان نامدار ایرانی از نبرد با فرزند برومندش در لشگر دشمنان ایران آگاه نبود و زمانیکه پیکر غرق خون سهراب را به آغوش کشید، تازه دانست چه فریبی از اهریمن خورده و نسل “یل دستان” را به دست خود نابود کرده است! غمنامه “پر آب چشم” رستم که تا پایان عمر خون دل بر چهره او نشاند، چه ربطی داشت به جنایاتی که آگاهانه و وحشیانه از سوی تعداد بسیار کمی از پدران علیه فرزندان رخ می‌دهد و بدبختانه همه جای دنیا هم مرسوم است؟!</p>
<p>آقای پسیانی! برخلاف دیدگاهی که در اینستاگرامتان نوشتید، اتفاقا &#8220;وطن&#8221; جایی است که در آن زاده و بزرگ می‌شویم و به خاکش آغشته‌ایم، حتی اگر در آن احساس &#8220;آزادی و شادی&#8221; نکنیم؛ از این رو هرجای دیگر جهان که بمانیم دلواپسی بیگانگی و غریبی رهایمان نمی‌کند! &#8220;میهن&#8221; هتل نیست که هرگاه از خدماتش ناراضی شدیم ترکش کنیم، بلکه اگر امروز چنان که باید آباد و شاد نیست، به خویش‌کاری و وظیفه خود برای ساختنش قیام کنیم. باید بی‌تعارف از خود بپرسیم؛ در برابر آنچه از تمدن و تاریخ پرافتخار، و طبیعت و منابع بی‌مانند وطن گرفته‌ایم، چه چیزی به آن داده‌ایم که حالا اینگونه به جفا طردش می‌کنیم؟! اگر اکنون &#8220;خانه نیاکانی&#8221; ما به قدر نیازمان به‌روز نیست، به جای به‌سازی آن، با خشم و کین دیوارهای کهنش را ویران نکنیم؟</p>
<p>«روز رستاخیز، از همه ما درباره پاسداری از سرزمینمان حسابرسی می‌شود» (قرآن کریم)</p>
<p>«وطندوستی از بزرگواری است، و با آن شهرها آباد می‌شود» (امام علی ع)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143613">اگر مرهم نه ای داغ دلم را/ نمک پاش دل ریشم چرایی؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143613</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گلایه‌ای میهن‌دوستانه از بازیگر توانمند ایرانی</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143426</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143426#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2021 11:00:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب پورناظری]]></category>
		<category><![CDATA[فرشته حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماریاه بهمن‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[نوید محمدزاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143426</guid>
		<description><![CDATA[<p>پیوند نویدمحمدزاده و فرشته حسینی، الگویی از همبستگی مردم سرزمین‌های ایران کهن است که از هم جدا شده‌اند. در پیشگاه این بستر تمدنی ۷ هزارساله، هنرمندانش باید تکاپویی شایسته برای پاسداشت آن داشته باشند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143426">گلایه‌ای میهن‌دوستانه از بازیگر توانمند ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong><strong> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1">ماریاه بهمن‌پور</a></strong> <strong>*</strong> : ویدیوی چندثانیه‌ای ابراز مهر نوید محمدزاده به فرشته حسینی در آغاز اردیبهشت امسال چنان زیبا بود که فضای مجازی و اینستاگرام فارسی برای چند روزی در میانه هجوم اخبار ناخوشایند، از شادابی این عشق سرخوش شد. این تصویر کوتاه شهدی بود در کام فضای مجازی که از هجوم اخبار زوال اخلاق و افشاشدن فساد برخی مردانِ سرشناس سینمای ایران در تعرض به دختران جویای نام، تلخ شده بود! انتشار عمومی تصویری ساده و بی‌اغراق از پیوند مهرآمیز یک بازیگر بانفوذ با دختری تازه‌نفس در سینما، اگر نگوییم عملی شجاعانه؛ اما بی‌شک گامی ارزشمند بود در فرهنگ‌سازی احترام به حریم عشق و ایستادن پای تعهد و مسیری که پیموده شده است.</p>
<p>نوید محمدزاده که در این چندسال درخشش نشان داد در انتخاب نقش و اجرای هنرمندانه آن بسیار جسور و هوشمند است، در نمایش بخشی از زندگی خصوصیش هم این ویژگی را بروز داد. همراهی عاشقانه بازیگر جوان ایرانی‌تبار با اصالتی از سرزمین‌های خراسان خاوری (که به گواه تاریخ، افغانستان سرزمینی جداشده از تمدن ایران کهن است) و جوان ایرانی کُرد زبان از سرزمین‌های باختری، آن‌چنان جالب بود که این تصویر دو نفره در خاطر بسیاری از فارسی‌زبانان آغاز سده پانزده خورشیدی ماندگار شد. پیوندی نویدبخش که بی‌آلایش و فرشته‌گون به مخاطب ایرانی و افغانستانی و دیگر همسایگان مخابره شد. آن هم در زمانه‌ای که از یک‌سو ریاکاری و خودنمایی مردم را به تنگ آورده و از سوی دیگر درگیری‌های قومی و قبیله‌ای دوباره شعله‌ور شده است، ماندگاری این تصویر بیشتر شد.</p>
<p>اهمیت برجسته‌سازی پیوند این دو هنرمند در آن بود که پنج سال گذشته در رسانه‌های مجازی هر از چندگاه، کاملاً هدایت شده و جهت‌دار پر می‌شد از سیاه‌نمایی ایران با اخبار منفی درباره وضعیت مهاجران افغانستانی و نسبت دادن واژه‌های زشت «نژادپرستی و بهره‌کشی» به ایرانیان؛ بدون آنکه در این هیاهو روی دیگر واقعیت از جمله مهربانی و خدمات ایرانیان به این همسایگان رنج‌دیده و نیز بار سنگین «تحمیل اجباری» چند میلیون «مهاجر غیرقانونی» بر دوش ایران گفته شود، چیزی که شاید در جهان نظیر ندارد! هر مخاطب منصفی می‌داند که رفع همه مشکلات مهاجران افغان در ایران ناممکن است و بیرون از توان دولت ایران، به‌ویژه با مشکلات داخلی که ایران دست به گریبان است (تحریم، اقتصاد نابسامان، معضل بزرگ بیکاری جوانان و میانسالان ایرانی و انواع تهدیدهای مرزی از قاچاق مواد مخدر و اسلحه در شرق کشور). بدبختانه کم کاری صداوسیما در بازنمایی واقعیت مسائل مهاجران افغان هم باعث آسیب جدی به رابطه مردم دو کشور و عدم شناخت درست از یکدیگر شده است، چنانکه از چهار دهه خدمات ایران در اوج مشکلات داخلیش، چیزی گفته نمی‌شود و از آن سو خواسته‌های به حق مهاجران قانونی و مشکلاتشان در ایران هم بیان و پیگیری نمی‌شود.</p>
<p>در بیان مشکلات مهاجران افغانستان در ایران، زدنِ انگِ دروغینِ «نژادپرستی» به ایرانیانی که به گواه تاریخ دور و نزدیک، رد و نشان واقعی از رفتار نژادپرستانه (در مقایسه با آنچه در غرب و شرق جهان مرسوم بوده است) نداشته‌اند، اتهامی است که بر جان بسیاری از میهندوستان سنگینی می کند. و حالا عاشقانه ی این دو بازیگر سینمای ایران و استقبال مردم و اهالی هنر و رسانه از آن، مهر بطلانی بود بر بخشی از این سم پراکنی ها و اتهام‌ها. وقتی فضای مجازی ایران پُر شد از پیام‌های شادباش به این دو جوان، موج خوشایند آن به بسیاری از مردم افغانستان نشان داد که آنچه از مهربانی ایرانیان گفته می‌شود واقعیت است؛ بسیاری از مردم ایران رفتار شایسته‌ای با مهاجران دارند، و خطا و ضعف فرهنگی بخش کوچکی از مردم را نباید به پای همگان گذاشت. همچنین ضرورت دیگر تبلیغ مثبت درباره رفتار ایرانیان با مهاجران، آنجاست که بافت خاص جمعیتی مهاجران افغان و حضور غیرقانونی بسیاری از آنها که موجد معضلات امنیتی، اقتصادی و اجتماعی در چهار دهه گذشته برای ایران بوده است، ریشه رفتار ناخوشایند برخی ایرانیان است اما این ربطی به نژادپرستی یعنی نگاه تبعیض‌آمیز به نژادی خاص ندارد. نژادپرستی و شکل خشن آن، برده‌داری، رفتاری ضدانسانی است که رد سیاه آن در برخی کشورها به روشنی دیده می‌شود اما فرهنگ و آیین ایران عزیز چنین تباهی را برنتابیده است که کسی به‌خاطر نژادی خاص به بردگی گرفته شود و از هستی ساقط شود.</p>
<p>در کنار فرهنگ‌سازی خوب نوید محمدزاده، گلایه‌ای که می‌توان نسبت به این هنرمند داشت، این است: چندان که از کسی در جایگاه او انتظار می‌رود گاهی به ریزه‌کاری‌های «پاسداشت فرهنگ ملی» توجه نمی‌کند! درحالی‌که از نگاه تیزبین او توقع دقت و حساسیت بسیار بیشتری نسبت به استفاده از برخی واژگان و متن‌های منتسب به گروه‌های واگرا می‌رود. دو موردی که از دید نگارنده جای نقد جدی به آقای محمدزاده دارد یکی این است که در برگه اینستاگرامش خود را به عنوان یک «کورد» معرفی کرده است و نه یک «کُرد» و چندین بار، از جمله در زیر همان ویدئوی چند ثانیه‌ای با فرشته حسینی، از واژه «زبان کوردی» استفاده کرده! بر کارشناسان فرهنگ ملی روشن است که این شکلِ دگرگون شده از واژه ایرانی «کُرد»، جعل و دستکاری است که امروزه به عنوان یکی از نمادهای ویژه واگرایی پان‌کُردیسم شناخته می‌شود. این گروه‌ها به‌ویژه در پنج سال گذشته با تعصب و اصرار عجیبی استفاده از این نگارش نادرست را در متن‌های فارسی (و نه فقط متن‌های کُردی) تبلیغ کرده‌اند تا این شکل نگارش (کورد) را به نمادی برای واگرایی و جداکردن خود از نگارش رسمی کشور تبدیل کنند و به نوعی دهن‌کجی به فرهنگ ملی کرده باشند (چنانکه واگرایان پان‌ترک نیز همین رویه را دارند و با اصرار از شکل جعلی «تورک» به جای «تُرک» استفاده می‌کنند)!</p>
<p>تا جایی که نگارنده می‌داند، در اسناد تاریخی پارسی از گذشته تا کنون هیچگاه شکل نوشتاری «کورد» ثبت نشده است؛ بلکه همواره نگارش «کرد» استفاده شده است. بدون شک منظور کنشگران فرهنگی و ملی کشور از اعتراض به تبلیغ نگارش «کورد»، رعایت شکل درست این واژه در زبان پارسی است و نه در زبان کردی (که اگر کردها تصمیم به پذیرش این شکل جدید نگارش در زبان کردی دارند، از سوی فعالان ملی ایران در این باره بحثی نیست). توجه به نگارش درست این کلمه در فارسی از سوی هنرمندی پرطرفدار چون نوید محمدزاده در مقطع کنونی اهمیت فراوان پیدا می‌کند که تبلیغات کاملاً هدفمند گروه‌های واگرا بسیار شدت گرفته و شوربختانه شکل جعلی این واژه حتی در برگه‌ها و کانال‌های سرگرمی فارسی هم گسترش یافته است. به‌ویژه وقتی در میانه این جنگ سخت رسانه‌ای و  نشانه گرفتن بخش‌های مختلفی از هویت فرهنگی و یکپارچگی ایران، صداوسیما در مبارزه با گفتمان واگرا و ایران‌ستیزانه گروه‌های پرهیاهویی، با راهبری بودجه و اتاق فکر سرویس‌های بیگانه خارج کشور، سکوت کامل پیشه می‌کند و هیچ به وظایف خود تن نمی‌دهد! حال اگر هنرمندان کُرد (و آذری)، «خویشکاری و وظیفه ملی» خود را در پاسداری از فرهنگ ملی و خنثی کردن بخشی از این شبیخون سخت انجام دهند، بسیار ارزنده و شایسته است.</p>
<p>دومین مورد نقد به آقای محمدزاده، پروژه کتاب صوتی «هیچ دوستی جز کوهستان» است که پارسال با خوانش او به بازار کتاب‌های آنلاین فارسی آمد. گرچه متاسفانه این کتاب مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد را دریافت کرده است؛ اما برخلاف جایزه ای که در خارج کشور به آن داده شد، پر است از توهمات و تصورات دروغین نویسنده (بهروز بوچانی) درباره فرهنگ و ملیت ایرانی، چنانکه اگر کسی آشنا به ایران نباشد، با خواندن این کتاب تصویری غیرواقعی از شرایط کردهای ایران و کلیت ایران خواهد گرفت. شوربختانه انتشار قانونی چنین کتاب‌هایی، نشانه دردناک دیگری از بی‌توجهی نهادهای رسمی فرهنگی کشور به ترویج گفتمان واگرا و آسیب‌‌زا به فرهنگ ملی است! توییت‌های نویسنده این کتاب، هیچ شکی در خاستگاه فکری ضدملی و تجزیه‌طلبانه او و نسبت منفیش با مفهوم و کلیت ایران باقی نمی‌گذارد. بنابراین از هنرمندی چون نوید محمدزاده که در عرصه بین‌الملل و حتی میان کردهای ترکیه، عراق، و سوریه هم برندی از «سینمای ملی ایران» است، انتظار می رود با دقت بسیار بیشتر و نگاه کلان‌تر، و نه صرفاً از دید هنرمندانه، به انتخاب متن‌های هنری بپردازد و چارچوب‌های ملی را بر انتخاب‌هایش در نظر آورد.</p>
<p>شاید انگیزه آقای محمدزاده در دو مورد گفته شده بالا، همراهی با بخشی از مردم عام کُردزبان باشد که تحت تأثیر گفتمان واگرا قرارگرفته‌اند و به نوعی بخواهد با این سیاست گروه بیشتری از کردها را زیر سایه هنر خود گردآورد؛ اما باید به ایشان یادآوری کرد در هنگامه‌ای که ایران با خطرات آشکار برون‌مرزی روبه‌رو است، مشکلاتی از درون کشور هم توان و همبستگی ملت ما را جداً نشانه رفته است. همسایگانی که تا یکی دو قرن پیش خاکشان یکی از استان‌های ایران بود برای مرزهای ما خط و نشان می‌کشند، اولویت هنرمندان ملی و سرشناس مانند نوید محمدزاده که خوشبختانه خود را بارها عاشق ایران دانسته‌اند، باید بها دادن به «گفتمان ملی» و همبستگی میهنی باشد و مرزبندی روشن با جریان‌های واگرا و دوری از تکرار نمادهای آنها. اتفاقاً از این رهگذر، مردمی هم که به سبب مشکلات و کاستی‌های داخلی، فریب گفتمان تجزیه‌طلب را با سودای سرابی خشک خورده‌اند، احتمالاً با پیروی از هنرمند محبوبشان تغییر دیدگاه دهند و از آن فضای فکری مسموم دور شوند.</p>
<p>به ویژه که زوج نوید و فرشته با توجه به شرایط خاصشان، توانسته‌اند نسبت به دیگر سلبریتی‌های ایرانی، فضای آزادتری در شبکه‌های مجازی داشته باشند (چنانکه رابطه‌ای بدون نام بردن از ازدواج را علنی کرده‌اند یا عکس‌هایی که فرشته با پوشش‌های خاص و حتی سیگار کشیدن در اینستاگرام دارد، به‌وضوح نمایشی بیش از آزادی عمل دیگر هنرپیشه‌های زن ایرانی است)، که نشان دهنده نگاه پُرمدارا و توجه ویژه نهادهای بالادستی به آنها است! پس بسیار بجاست که از فضای باز پیرامون خود استفاده‌ای برتر داشته باشند و در خدمت به آنچه عمل کنند که از فرهنگ و هویت ملی مغفول مانده و پاشنه آشیل آسیب به ایران عزیز شده است. «بستر فرهنگی» که موجب شکفتن رابطه زیبای نوید و فرشته و موفقیت های هنری ایشان شده است، «حوزه تمدنی ایران بزرگ بر پایه زبان پارسی» بوده که از خاور، سایه خود را تا بدخشان و پاکستان گسترانده، از باختر پایه های تمدنیش تا قونیه و فرات رفته، در شمال به دو سوی کاسپین کشیده شده، از جیحون تا قفقاز و در جنوب تا بحرین جدامانده از مادر رفته است. زبان پارسی، یکی از پنج زبان برتر جهان با ادبیات کلاسیک و استوار هزار و دویست ساله و ریشه ای بیش از پنج هزار سال؛ زبانی «فراقومی» است یعنی زبان رسمی دربار، دیوان حکمرانی، دانش و ادبیات ایران بوده است؛ نه زبان قوم و تیره ای خاص. پاسداشت این زبان که زنجیر پیونددهنده چنان گستره تمدنی پُرباری است از سوی اهالی هنر ایران بسیار مهمتر از دیگران است چون هنرمندان وامداران بزرگ این تمدن هستند برای تاثیر فراگیر بر توده‌های میلیونی.</p>
<p>پایان سخن، با نوشته‌ای میهن پرستانه از «سهراب پورناظری»، موسیقیدان سرشناس و جوان کُرد خاتمه می‌دهم که خرداد پارسال در واکنش به درخواست‌های نابجا و پیام های ضدملی تجزیه‌طلبان، در اینستاگرامش گذاشت:</p>
<p>تا توانی پا منه در فراق. «هه ر بژی ایران». من «کُرد» کرمانشاه هستم نه «کورد» و به ریشه‌ام افتخار می‌کنم. ریشه‌ام در خاک شاه بزرگ «خسرو پرویز» ساسانی است و من میراث‌دار «ایران کهنم». هر کردی در هر نقطه از جهان، ایرانی است چه در عراق، سوریه و ترکیه. من و هم ریشه‌های آگاهم تا آخرین نفس از «ایران» و فرهنگش پاسداری خواهیم کرد و به زبان «پارسی» عشق می‌ورزیم و به زبان کردی افتخار می‌کنیم که میراث‌دار زبان «پارسی میانه» و پارسی باستان است. هم ریشه‌های غیور کُرد بیاییم پیش‌برندگان سیاست‌های جدایی‌طلبانه انگلیس و امریکا و اسراییل نباشیم. به اندازه کافی در این چند صدسال میان ما فاصله افکنده‌اند. ایرانمان را تنها نگذاریم.</p>
<p><strong>* کارشناس رسانه، ارشد مدیریت استراتژیک</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143426">گلایه‌ای میهن‌دوستانه از بازیگر توانمند ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143426</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به سریال «نجلا»/ پشتیبانی از گفتمان هویت ملی ایرانی</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=136606</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=136606#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2020 09:30:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ماریاه بهمن‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[نجلا]]></category>
		<category><![CDATA[هویت ملی ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=136606</guid>
		<description><![CDATA[<p>سریال «نجلا» که رویه‌ای عاشقانه دارد در کنار گیرایی داستانی عشقی، گفتمان هویت ملی ایرانی را به شکلی غیرمستقیم اما اثرگذار پاسداری می‌کند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=136606">نگاهی به سریال «نجلا»/ پشتیبانی از گفتمان هویت ملی ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong><strong> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1">ماریاه بهمن‌پور</a> *</strong> : «نجلا» مجموعه‌ای پرمخاطب در صدا و بود. صدا و سیمایی که با پشتیبانی سرمایه‌های ارزشمند انسانی موجود در کشور اگر استراتژی ملی با هدف سود همگانی ملت در پیش گیرد، می‌تواند به سادگی و حتی با بودجه‌های اندک، بستر ساخت برنامه‌هایی ارزشمند را فراهم کند که کاسبی تلویزیون‌های فارسی خارج را کساد می‌کند.</p>
<p>سریال «نجلا» که رویه‌ای عاشقانه دارد در کنار گیرایی داستانی عشقی، جزو اندک نمونه‌های پخش‌ شده سیما است که گفتمان «هویت ملی ایرانی» را به شکلی غیرمستقیم اما اثرگذار پاسداری می‌کند. این مجموعه با اینکه برای وطن شعار نمی‌دهد و غلو نمی‌کند (حتی با بستر زمانی داستان در سال ۵۸) ولی در لایه‌های زیرین، نمایشی واقعی از «هستی و هویت ملی ایرانی» می‌دهد، چنان‌که هم در جلوی دوربین و هم پشت دوربین دست بر تقویت آن دارد.</p>
<p>نجلا «هویت ایرانی» را در بستر رخدادهای واقعی و زندگی روزمره مردم استانی مرزی روایت می‌کند که با وجود تفاوت‌های اندک ظاهری‌شان اما همزیستی متمدنانه و همبستگی «یک ملت واقعی»، ملت ایران، را نشان می‌دهند. همان‌گونه که در تاریخ ایران، اسناد استوار از سنگ‌ نوشته‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی تا دست‌ نوشته‌های دولت‌های ایرانی پس از اسلام روشن می‌کند که «ملت بودن» ایرانیان نه وابسته به قراردادهای استعماری است، نه وابسته به زور سرنیزه‌ی حکمرانان، و نه برساخته‌ی ایدئولوژی‌های قومی-تباری جعلی و دست‌کاری شده؛ بلکه به گواه ایرانشناسان «ملت بودن» ما یک «انتخاب تاریخی آگاهانه» در بستر زمانیِ چندهزارساله ‌است. این واقعیت امروز زهری بر جان ایران‌ستیزانی است که تلاش‌شان را در آسیب زدن به یکپارچگی ملت ما از دو جهت به کار بسته‌اند؛ جعل کردن «مفهوم ملت ایران» و تخریب جایگاه «زبان ملی ایران، فارسی»</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2020/10/najla.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-135727" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2020/10/najla.jpg" alt="najla" width="1000" height="666" /></a></p>
<p>مجموعه «نجلا» به جز نمایشی آرام و بی‌سر و صدا از مفهوم همبستگی (وحدت) ملت ایران، جایگاه زبان فارسی را نیز به زیبایی به‌سان ابزار پیوند دهنده شهروندان ایرانی و حتی عراقی‌های آنسوی مرز با ایران نشان می‌دهد. این پیوند فرهنگی با هوشیاری در سریال تصویر شد (دیالوگ‌هایی از زبان خویشان عراقی نجلا که به رسم مهمان‌نوازی عشیره عربی و احترام مهمانان ایرانی همگی به فارسی سخن می‌گفتند). کاربرد زبان فارسی و عربی در دو سوی این مرز و ارتباط عراق با ایران دیرینگی بسیار دارد که ازدواج‌های دو سوی مرز مُهری بر این مدعاست. به یاد آوریم که پایتخت باستانی ایرانیان در دوره ساسانی شهر تیسپون بود در عراق کنونی و نزدیک بغداد. خودِ بغداد نام کهن ایرانی به معنای «خدا داد» (بغ+ داد) است. حتی عراق، نامی از پارسی میانه است و عربی شده‌ی واژه «ایراگ/اراگ» (ایر+ اگ=سرزمین پست و کم ارتفاع). روشن است که خویشاوندی مردم عراق امروزی و ایران ریشه در جهان باستان دارد.</p>
<p>«نجلا» در برش تاریخی‌ای که روایت می‌کند برخی همسانی‌های شیعیان عراق در آداب و باورها را با ایرانیان نشان می‌دهد و حتی رنج مشترک آنها از حزب بعث را. رنج شیعیان و کردهای عراق (کردها در سه کشور عراق و ترکیه و سوریه تبار و آیین ایرانی دارند) از ستم‌ها و جنایت‌های حزب بعث خاطره تاریخی مشترک دیگری میان آنها و ایرانیان خلق کرده‌است.</p>
<p>نجلا از سوی دیگر «مهرورزی و عشق» را در جایگاه هسته و شالوده‌ی ملت ما جدا از تفاوت‌های ظاهری نمایش می‌دهد؛ هم مهر میان زن عرب زبان و مرد غیرعرب، هم میان همشهریان عرب زبان و غیرعرب. اما در آن‌سوی مرز فقدان همین عنصر مهرورزی و همزیستی به شکل سرکوب شدید شیعیان به دست بعثی‌ها نمود دارد. عنصر «مهرورزی» همان حقیقت تاریخی است که از پیش از زرتشت تا امروز و دین رسمی اسلام، همراه و همپای تمدن ایران‌زمین بوده‌است. در تاریخ مستند هفت هزار ساله ایرانیان یکی از تفاوت‌های آشکار در شیوه برهم‌کنش و همزیستی آنها با دیگر تمدن‌های همزمان‌شان «مهرورزی» و «دیگردوستی» بوده‌است.</p>
<p>مجموعه «نجلا» با  گزیده‌گویی و تمرکز بر یک بخش مرزی ایران در کنار نمایش عشق حرف‌های مهم دیگری می‌زند. کاراکترهای ایرانی با دو زبان خانوادگی متفاوت (عربی و فارسیِ لهجه آبادانی) تمایزی در عنصر شهروندی به عنوان عضوی از جامعه ایران ندارند و حتی خمیرمایه‌ی شخصیت‌شان بسیار همانند است. روابط گرم همشهری‌های آبادانی و احساس هویتی همسان آنها به زیبایی همزیستی تیره‌های مختلف ایرانی را نشان داده‌است. همچنین بستر برابری که جامعه ایرانی برای رشد اجتماعی و استقلال زن جوان از طایفه عرب فراهم کرده و احترامی که به عنوان یک زن ایرانی در این جایگاه به او گذاشته شده‌است بی‌توجه به دسته‌بندی‌های تنگ‌نگرانه‌ی قومی است. این تصویر همان واقعیتی است که برخی جامعه‌شناسان همچون استاد ارجمند دکتر حمید احمدی می‌گویند، «مردم ایران در کل ذهنیت قومی و محلی ندارند بلکه خود را جزیی از یک ساختار بزرگ ملی می‌بینند». چیزی‌که برای عناصر تجزیه‌طلب بسیار ناراحت کننده‌است و برخلاف تلاش‌شان برای تکه‌تکه نشان دادن ملت ما است! پیام‌هایی که سریال «نجلا» در پشتیبانی از گفتمان ملی می‌دهد دقیقا خلاف تبلیغات گسترده‌ای است که عناصر واگرا درباره شهرهای مرزی ایران دارند تا تفاوت هویتی ایرانیان مرزنشین را با ایرانیان شهرهای مرکزی، بزرگ نشان دهند و ذهنیت مردم را از هم دورکنند اما پخش دو هفته‌ای یک سریال خوب می‌تواند زحمت ماه‌های طولانی آنها را برباد دهد!</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2020/09/najla1.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-134872" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2020/09/najla1.jpg" alt="najla" width="1000" height="666" /></a></p>
<p>تا اینجا سخن درباره تقویت گفتمان ملی در جلوی دوربین «نجلا» بود، اما پشت دوربین این مجموعه هم روایت زیبای دیگری از همبستگی ایراینان جریان دارد. چند تن از بازیگران اصلی سریال با اینکه از جنوب کشور نیستند اما گویش آبادانی و عربی را چنان زیبا سخن می‌گویند و زبان بدن شخصیت‌های آبادانی را بازی می‌کنند که بیننده اگر آنها را نشناسد فکر می‌کند اهل آبادان هستند! این یکی شدن و غرق در نقش شخصیت‌هایی که از شهر زندگی این بازیگران دوراند درکنار اینکه نشان‌دهنده توانایی بالای بازیگری‌شان است اما از دیگرسو نمایشی عینی از همبستگی فرهنگی ملت ماست که حتی مردم شهرهای دور، درک نزدیکی از شخصیت و خلقیات هم دارند و یک بازیگر باهوش می‌تواند با کمک این شناخت قبلی، زندگی مردم بخش دیگرِ ایران را چنین واقعی بازی کند. نزدیکی و همسانی که در اندیشه و جهان‌بینی و باورهای ایراینان است به رفتارهای مشابه و درک مشترکی انجامیده که با کمک زبان مشترک فارسی، یک کُل منسجم ساخته‌است، یعنی رسیدن به وحدت و یکانگی از دل کثرت‌ها و تفاوت‌ها.</p>
<p>رَویه زندگی ایرانیان در استان‌های گوناگون در نگاهی فراگیر چنان مشابه است که تفاوت‌های ظاهری (مانند گویش و زبان)، جزیی و کوچک می‌نماید. این دلیلی است که باعث می‌شود بازیگران عبد، نجلا، عمه سلیمه، شیرین و شیخ از نیمه شمالی ایران، داستان مردم جنوب را چنان دلپذیر بازی کنند که گویی خودشان آن را زندگی کرده‌اند. همان جنس امید، آرزو، رنج و عشق «شهروند ایرانی» در تهران و اصفهان و آذربایجان، در خوزستان و هرمزگان و سیستان هم جریان دارد. موج خرسندی مردم از بازی‌های باورپذیر این سریال را می‌توانید در برگه‌های اینستاگرامی دست‌اندرکارانش ببینید، به ویژه استقبال و ستایش مردم خوزستان از زبان بدن و لهجه درست بازیگران غیربومی.</p>
<p>این همسانی داستان‌های زندگی ما حتی در ایرانی‌تباران کشورهای همسایه که یک یا دو سَده پیش از ایران بزرگ جداشدند دیده می‌شود. اگر با ایرانی‌تباران پاکستان، افغانستان، باکو، بصره، اقلیم کردنشین عراق، کردنشین‌های شرق ترکیه و حتی تاجیکستان و ازبکستان آشنا شوید این همبستگی فرهنگی را به روشنی می‌بینید. ایرانی‌تبارانی که  لزوما زبان امروزشان فارسی نیست اما بُن‌مایه‌ی فرهنگ ایرانی از درازای تاریخ تا امروز همراهشان آمده‌است و به گواه دانش ژنتیک، تاریخ و باستان‌شناسی با خطوط مرزی که تا یکی-دو سده پیش وجود نداشتند از خویشان خود در این‌سوی مرز جدا شده‌اند.</p>
<p>نکته جالب دیگر اینکه «نجلا» حتی با پرداختن به پدیده‌ی «قاچاق کالا» در خوزستان بخشی از تبلیغات واگرایانه را زیر سوال می‌برد. اینکه قاچاق در یک منطقه شیعه‌نشین هم روالی در جریان بوده‌است و پدیده‌ای واقعی، از آن رو مهم است که برخلاف تبلیغات جهت‌دار گروه‌های واگراست که قاچاق را محدود به استان‌های سنی‌نشین ایران نشان می‌دهند. واقعیت این است که متاسفانه همه مرزهای ما در چهار سوی ایران به دلیل اشتغال‌زایی پایین، برنامه‌ریزی‌ غلط و توسعه نامتوازن دچار پدیده ناخوشایند قاچاق هستند و ربط دادن آن به تبعیض مذهبی، یک بازی فریب است.</p>
<p><strong>* کارشناس رسانه، ارشد مدیریت استراتژیک</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=136606">نگاهی به سریال «نجلا»/ پشتیبانی از گفتمان هویت ملی ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=136606</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
