- سوره سینما - http://www.sourehcinema.ir -

از وایرال‌شدن متفاوت «سوگل» تا چالش پرهیجان «صابر»

Saber-Sogol

سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ درگذشت بهرام بیضایی، درست در روز تولدش، فضای سینما و تئاتر ایران را در اندوهی عمیق فرو بردو در سویی دیگر ژولیت رضاعی با بازی درخشانش در «زیبا صدایم کن»، به یکی از امیدهای تازه بازیگری بدل شد و نگاه‌ها را به نسل جدید معطوف کرد.

این هفته همچنین سوگل خلیق با حضوری متفاوت در یک تاک‌شوی اینترنتی، بدون جنجال و شوآف، وایرال شد؛ شیرین یزدان‌بخش، ستاره‌ای که دیر به سینما رسید، بی‌صدا از جهان رفت و صابر ابر با اجرای فصل جدید «گل یا پوچ»، روایت تازه‌ای از اجرا را پیش روی مخاطبان گذاشت.

بهرام بیضایی؛ خاموشی در روز تولد

در روزی که باید شمع‌های هشتاد و هفتمین سال تولدش روشن می‌شد، خبر درگذشت بهرام بیضایی، فضای سینما و تئاتر ایران را تحت تاثیر قرار داد. پنجم دی‌ماه، روزی که به احترام زادروز او و اکبر رادی «روز نمایشنامه‌نویس» نام گرفته، به روز وداع با یکی از مستقل‌ترین و اثرگذارترین چهره‌های فرهنگ معاصر ایران بدل شد. چند روزی تنها خبر مهم محافل هنری، همین بود؛ فضای مجازی پر شد از عکس‌ها، دیالوگ‌ها، صحنه‌هایی از «باشو»، «مرگ یزدگرد» و «چریکه تارا» و ویدیوهایی از گفت‌وگوهای مردی که بیش از شش دهه، بی‌وقفه درباره اسطوره، تاریخ و هویت ایرانی اندیشید و نوشت.

بیضایی فقط یک نمایشنامه‌نویس یا فیلمساز نبود؛ او یک جهان فکری بود. هنرمندی که پژوهش را جدی گرفت و با کتاب «نمایش در ایران» شالوده‌ای نظری برای فهم تئاتر بومی بنا کرد. نمایشنامه‌هایی چون «آرش»، «سهراب‌کشی»، «مجلس ضربت‌زدن»، «مرگ یزدگرد»، «شب هزار و یکم» و «افرا» نه‌تنها متن نمایشی، که سندهای هویتی فرهنگ ایرانی‌اند. در سینما نیز، بیضایی با فیلم‌هایی چون «غریبه و مه»، «چریکه تارا»، «باشو غریبه‌ای کوچک»، «سگ‌کشی» و «وقتی همه خوابیم» نشان داد چگونه می‌توان روایت، اسطوره و سیاست را در قالبی شخصی و جسورانه پیوند زد.

Bahram-Beyzaei [3]

یکی از وجوه برجسته جهان بیضایی، تصویر زن بود؛ در سال‌هایی که پیش از انقلاب، اغلب زنان در سینمای ایران به نقش‌هایی حاشیه‌ای، تزئینی یا صرفاً مبتنی بر جذابیت ظاهری فروکاسته می‌شدند و کمتر فرصتی برای کنش‌گری و عمق شخصیت داشتند، بهرام بیضایی مسیر دیگری را انتخاب کرد. او زن را نه عنصر فرعی روایت، بلکه مرکز تعارض، تصمیم و معنا قرار داد. زنانی پیشرو، مقاوم و دور از کلیشه. از رعنا در «غریبه و مه» تا آسیه در «کلاغ» و تارا در «چریکه تارا»، زن در آثار او نه حاشیه، که موتور حرکت روایت است. همین نگاه، او را سال‌ها جلوتر از زمانه‌اش قرار داد.

واکنش‌ها به درگذشت بیضایی، گسترده و معنادار بود؛ از پیام‌های رسمی رئیس‌جمهور ایران و وزیر فرهنگ گرفته تا یادداشت‌های تلخ و تند هنرمندانی چون مسعود جعفری جوزانی که از رنج تبعید ناخواسته و بی‌مهری‌ها نوشتند. بیضایی هجده سال دور از ایران زیست و در غربت چشم از جهان فروبست. شاید جسمش در آمریکا به خاک سپرده شود، اما نام و اندیشه‌اش، همچنان در صحنه تئاتر و قاب سینمای ایران نفس می‌کشد.

ژولیت رضاعی؛ دختری که «زیبا» را زندگی کرد

با اکران آنلاین فیلم «زیبا صدایم کن»، یک نام بیش از گذشته بر سر زبان‌ها افتاد؛ ژولیت رضاعی. بسیاری از مخاطبانی که فیلم را در جشنواره فجر یا روی پرده سینما ندیده بودند، این روزها با دیدن فیلم یک جمله مشترک می‌گویند: «این دختره چقدر خوب بازی کرده.» جمله‌ای که معمولاً آغاز توجه جدی به یک بازیگر تازه‌وارد است. ژولیت رضاعی، نابازیگری که رسول صدرعاملی او را برای نقش «زیبا» انتخاب کرد، حالا به یکی از امیدهای تازه بازیگری نسل جوان بدل شده است.

داستان انتخاب او، شبیه قصه‌های همیشگی سینمای صدرعاملی است؛ کشف ناگهانی. به گفته کارگردان، بعد از تست گرفتن از دختران بسیاری برای این نقش، روزی ژولیت همراه پدرش، کریستف رضاعی، آهنگساز و پیانیست نامدار، سر صحنه آمد. استایل، راه رفتن و جنس حضورش کافی بود تا صدرعاملی بگوید: «این زیباست.» تست گرفته شد و نتیجه، موفقیتی بود که حالا روی پرده دیده می‌شود. ژولیت در نقش دختری شانزده‌ساله، روبه‌روی امین حیایی، بازیگری باتجربه و حرفه‌ای، ایستاد و کم نیاورد؛ اتفاقی که برای یک بازیگر اولی، امتیازی بزرگ است.

Zhuliet-Ziba [4]

زیبا دختری است مستقل، منطقی و متکی به خود؛ دختری که با وجود فقر، تنهایی و گذشته پرخطای پدر، به ترحم مخاطب متوسل نمی‌شود. ژولیت رضاعی این ویژگی‌ها را با بازی‌ای کنترل‌شده، کم‌اغراق و طبیعی به تصویر کشیده است. بازی او نه نمایشی است و نه احساساتیِ افراطی؛ بلکه از جنس سکوت، نگاه و واکنش‌های دقیق می‌آید. همین بازی تخت و به‌ظاهر کم‌هیجان، در دل خود قدرتی دارد که شخصیت را باورپذیر می‌کند.

درام اصلی فیلم بر دوش شخصیت خسرو با بازی امین حیایی است، اما امید نهایی روایت از دل زیبا بیرون می‌آید؛ دختری که آینده را انتخاب می‌کند. شیمی پدر و دختری این دو بازیگر، یکی از نقاط قوت «زیبا صدایم کن» است؛ رابطه‌ای که کمتر در سینمای ایران با این ظرافت دیده‌ایم و یکی از پدر دخترهای ماندگار سینمای ایران را ساخت و  باعث شد تماشاگران جشنواره فجر، ایستاده فیلم را تشویق کنند.

ژولیت رضاعی تازه در ابتدای مسیر است. سینمای ایران پیش از این هم از دل فیلم‌های صدرعاملی، بازیگرانی چون ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی را به خود دیده. حالا باید دید ژولیت هم این مسیر را ادامه می‌دهد یا «زیبا صدایم کن» تنها یک درخشش مقطعی خواهد بود. فعلا که بازی او دیده و صدایش شنیده شده است.

سوگل خلیق؛ مهمانی که شبیه بقیه نبود

در روزگاری که برخی بازیگران با حضور مداوم در تاک‌شوها، مسابقه‌ها و رئالیتی‌شوها تلاش می‌کنند خودشان را در معرض دید نگه دارند، وایرال‌شدن سوگل خلیق از جنسی دیگر است. او این هفته مهمان برنامه «کلوزفرند» امیرمهدی ژوله بود؛ حضوری که نه با شوآف همراه شد، نه با اعتراف‌های جنجالی، بلکه با سکوت، خونسردی و طنزی از جنس «پوکر فیس». همین تفاوت، خلیق را به یکی از چهره‌های وایرال هفته بدل کرد.

گفت‌وگوی ژوله و خلیق صمیمی بود، اما نه پرهیجان. سوگل خلیق برخلاف بسیاری از مهمانان این دست برنامه‌ها، از آن بازیگرانی نیست که مخاطب اخیراً همه‌جا دیده باشد. همین کم‌حضوربودن، شنیدن روایت‌های شخصی‌اش را جذاب‌تر کرد. او با آرامش از خواستگاری‌های عجیب در دایرکت اینستاگرام گفت، از اکانت‌های فیکی که پیشنهاد قرار کافه می‌دهند و از سوءتفاهم دائمی درباره نسبتش با شیدا خلیق؛ اشتباهی که هم کلافه‌اش می‌کند و هم به خنده می‌اندازد. طنز خلیق نه در اغراق، که در روایت بی‌تفاوت و خونسرد اتفاقات است. از بازتاب حضور و شوخی‌اش با «افتو»، گربه معروف رئالیتی‌شوی «کارناوال» و قبولِ طنزآمیز ازدواج با او گفت که موجی از شوخی‌ها را در فضای مجازی به راه انداخت.

Sogol-CloseFriend [5]

اما فراتر از وایرال‌ها، مسیر حرفه‌ای سوگل خلیق است که او را از بسیاری هم‌نسلانش متمایز می‌کند. او در «دفتر یادداشت» کیارش اسدی‌زاده، با نقش نازنین، چهره‌ای تازه از بازیگری خود نشان داد؛ خنده‌های هیستریک و استرسی‌اش به امضای آن سال بدل شد و به‌سرعت تقلید شد. امسال هم با نقش گلاب در سریال «شکارگاه» نیما جاویدی، زیر گریم متفاوت و نسل قاجاری، بار دیگر توان تغییرپذیری‌اش را اثبات کرد. حضور در تئاتر «خون‌نگار» و اجرای مونولوگ‌های سنگین نقش رابعه بلخی نیز نشان داد خلیق بازیگری است که از سکوت، ابزار می‌سازد.

گفت‌وگوی این هفته با ژوله، بیش از آنکه تصویر تازه‌ای بسازد، همان چیزی را تأیید کرد که از او انتظار می‌رفت: بازیگری آرام، بی‌حاشیه و با مسیری حساب‌شده؛ کسی که مسیری را بدون فریاد می‌رود. بازیگری که همین روزها دو سریال «هزار و یک شب» و «برتا» را در حال پخش در شبکه نمایش خانگی دارد.

شیرین یزدان‌بخش؛ ستاره‌ای که دیر آمد و بی‌صدا رفت

خبر درگذشت شیرین یزدان‌بخش، درست مثل زیست حرفه‌ای‌اش، بی‌هیاهو و در سکوت منتشر شد. بازیگری که به خواست خودش، بدون اطلاع‌رسانی و مراسم رسمی، به خاک سپرده شد؛ خبری که نه در رسانه‌ها، بلکه دهان‌به‌دهان میان اهالی سینما و تئاتر چرخید و موجی از اندوه آرام را به‌دنبال داشت. او چهارم دی‌ماه، در آستانه ۷۷ سالگی و پس از عوارض سکته مغزی، چشم از جهان بست.

شیرین یزدان‌بخش نمونه نادری از بازیگرانی بود که خلاف قواعد مرسوم سینما، دیر وارد این حرفه شد و زود به قله رسید. او ۳۲ سال کارمند اداره دخانیات بود و ورودش به سینما کاملاً اتفاقی رقم خورد؛ دعوت افشین هاشمی برای بازی در نقشی کوتاه در فیلم «لطفاً مزاحم نشوید» محسن عبدالوهاب. نقشی که قرار نبود دیده شود، اما دیده شد؛ آن‌قدر که یزدان‌بخش در ۶۱ سالگی، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن جشنواره فجر را به خانه برد.

Shirin-Yazdanbakhsh [6]

پس از آن، مسیرش به شکلی کم‌نظیر هموار شد. حضور در «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، نقطه‌ای مهم در کارنامه‌اش بود، اما درخشش واقعی‌اش با «بوسیدن روی ماه» رقم خورد؛ فیلمی که تمام‌قد روی شانه‌های او ایستاده بود. یزدان‌بخش در نقش مادری چشم‌انتظار، بدون اغراق و سانتی‌مانتالیسم، بار عاطفی روایت را به دوش کشید و به یکی از مادران دوست داشتنی سینمای ایران بدل شد.

او در «آشغال‌های دوست‌داشتنی»، «برف روی کاج‌ها»، «ملبورن» و «غلامرضا تختی» همان صداقت و سادگی را حفظ کرد، اما شاید متفاوت‌ترین تصویرش در «ابد و یک روز» سعید روستایی شکل گرفت؛ مادری که نگاهش به اعتیاد و فروپاشی خانواده، کلیشه‌ای نبود و لایه‌ای از طنز تلخ را با خود داشت. همین تفاوت، بازی‌اش را ماندگار کرد.

شیرین یزدان‌بخش ثابت کرد برای ستاره‌شدن، نه جوانی شرط است و نه شهرت زودهنگام. استعداد اگر با شانس همراه شود، حتی در میانسالی هم می‌تواند بدرخشد. او بی‌صدا آمد، بی‌ادعا ماند و بی‌هیاهو رفت؛ اما تصویر مادرانه‌اش، برای همیشه در حافظه سینمای ایران باقی خواهد ماند.

صابر ابر؛ روایت جدید از یک اجرا

صابر ابر از آن بازیگرانی است که غیبتش به اندازه حضورش دیده می‌شود. کم‌کار، گزیده‌کار و محتاط؛ اما هر بار که ظاهر می‌شود، ردی از خود به‌جا می‌گذارد. این هفته اما نام او  با اجرای فصل دوم مسابقه «گل یا پوچ» دوباره بر سر زبان‌ها افتاد؛ برنامه‌ای که فصل اولش با اجرای مهران مدیری شناخته می‌شد و انتخاب مجری فصل دوم، خود به یک پرسش جدی بدل شده بود.

وقتی نام صابر ابر مطرح شد، انتخابی جذاب به نظر می‌رسید. ابر در قسمت نخست نشان داد که اجرای تلویزیونی برایش قلمرو ناآشنا نیست. صدای آرام، مکث‌های حساب‌شده، خنده‌های به‌جا و همراهی‌اش با شرکت‌کنندگان، فضایی متفاوت از اجرای مدیری ساخت؛ نه تقلید، نه رقابت، بلکه روایتی شخصی از اجرا. اشاره محترمانه‌اش به مهران مدیری نیز نشان داد که قرار نیست فصل جدید با پاک‌کردن گذشته تعریف شود.

Saber-GolYaPooch [7]

البته جذابیت اصلی «گل یا پوچ» همچنان به شرکت‌کنندگانی برمی‌گردد که این بازی سنتی را به سطحی حرفه‌ای رسانده‌اند؛ استادانی با منش و سبک زندگی خاص که مخاطب را شگفت‌زده می‌کنند. اما نمی‌توان انکار کرد که حضور یک چهره شناخته‌شده، در جذب مخاطب نقش مهمی دارد و صابر ابر در قسمت اول، از این آزمون سربلند بیرون آمد.

سال جاری برای ابر، سال کم‌سروصدا اما پرباری بوده است. روی پرده سینما با «لاک‌پشت» و «آدم‌فروش» دو تجربه کاملاً متفاوت ارائه داد؛ به‌ویژه در «لاک‌پشت» و مقابل فرهاد اصلانی، دوئل بازیگری جذابی شکل گرفت. در نمایش خانگی هم با «تاسیان» و «کنکل» دو جنس بازی متفاوت را امتحان کرد. هم‌زمان، حضور پررنگش در تئاتر و اجرای نمایش «به صرف بورش و خون» نشان داد که همچنان صحنه برایش اولویت دارد.

ابر پیش‌تر هم تجربه اجرا داشته؛ از «رنگین‌کمان» و «در ۱۰۰ ثانیه» تا «پلک» در دهه ۸۰. حالا دوباره در قامت مجری ظاهر شده، نه از سر هیجان، که از عطش او برای تجربه‌های متفاوت. هنوز برای قضاوت نهایی درباره «گل یا پوچ» زود است، اما اگر صابر ابر بتواند تا فینال همین ریتم آرام و مسلط را حفظ کند، احتمالاً این تجربه تازه هم به فهرست انتخاب‌های درست کارنامه‌اش اضافه خواهد شد.