سوره سینما [1] – پوریا ملکی : سریال «وحشی ۲» به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی که از پلتفرم فیلمنت پخش میشود، روایتگر داستان شخصیتهایی است که در پی حوادثی به ظاهر خرد، وارد مسیری پرخطر و بازگشتناپذیر میشوند؛ مسیری که نه تنها سرنوشت آنها را دگرگون میکند، بلکه به تدریج هویت و ساختار شخصیتیشان را نیز از نو میسازد.
در این میان، داود اشرف و رها جهانشاهی دو شخصیتی هستند که نسبت به «وحشی ۱» بیش از دیگر کاراکترهای جهان داستان دچار دگرگونی شدهاند؛ دگرگونیای که از دل حادثه، فشار روانی و انتخابهای ناگزیر زاده میشود.
دگرگونی رفتار شخصیتها در «وحشی ۲»
داود اشرف با بازی جواد عزتی، در فصل نخست «وحشی» کارگری ساده بود؛ کارگری که حتی در برابر همکاران خود میایستاد تا مبادا در برابر صاحبکار حرکتی اعتراضی شکل بگیرد. اشرف نماینده انسانی بود که ترجیح میداد برای حفظ امنیت حداقلی زندگیاش، سکوت کند و از درگیری بپرهیزد. با این حال، یک حادثه پیشبینی نشده، زندگی او را وارد مسیری تازه کرد؛ مسیری که با مهر قتل بر پیشانیاش آغاز شد و به از دست رفتن شغل و دارایی پدر انجامید.
در قسمت ۶، اشرف با دیدن وضعیت اسفناک پدر روی تخت خانه سالمندان، تصمیم میگیرد برای پسگیری خانه و ملک از دست رفته اقدام کند؛ تصمیمی که این بار نه از سر درماندگی، بلکه با تهدید اسلحه همراه است. جمله آب از سر من گذشته که اشرف خطاب به خانواده مقتول میگوید، عصاره تمام مسیری است که او طی کرده است؛ مسیری که چهرهای عصبی، خشمگین و در عین حال زخمخورده از او ساخته است. با این حال، این نقطه پایان سقوط اشرف نیست، بلکه آغازی تازه برای ورود او به مرحلهای تاریکتر از زندگی است. اشرف که در ابتدا کارگری ساده بود، در این فصل به پخشکننده مواد مخدر تبدیل میشود. این تغییر ناگهانی نیست، بلکه حاصل زنجیرهای از تصمیمها و حوادثی است که راه بازگشتی برای او باقی نمیگذارد. سریال با دقت نشان میدهد چگونه فشار محیط، فقدان خانواده و احساس بیعدالتی، فردی معمولی را به سوی انتخابهایی سوق میدهد که در شرایط عادی هرگز به آنها تن نمیداد.
پیچیدگی روایت از جایی بیشتر میشود که اشرف به دنبال رها جهانشاهی میرود، اما این بار خبری از تابلوی وکالت او مقابل ساختمان اداری نیست. اشرف به همراه دوستانش، که به درخواست خسرو به هواخوری رفتهاند، با پرسوجو از همکاران سابق رها در مییابد که جهانشاهی به جاسازی مقادیری مواد مخدر و همچنین سرقت متهم شده و در پی این اتهامها، پروانه وکالتش باطل شده است. ورود اشرف به خانه رها و مواجهه با چهره سرد، پریشان و درهمشکسته او، در کنار نشانههای آشکار مصرف مواد مخدر، تصویری کامل از فروپاشی یک شخصیت حرفهای ارائه میدهد.
وکیل منضبط در دام اعتیاد
رها جهانشاهی دومین کاراکتری است که دگردیسیاش حتی بیش از داود اشرف توجه مخاطبان را جلب کرده است. در ابتدای «وحشی ۱»، رها وکیلی منضبط، دقیق و قانونمدار معرفی میشد؛ هرچند گاه دستپاچه و تا حدی سربههوا به نظر میرسید. در «وحشی ۲» اما با شخصیتی روبهرو هستیم که انسجام روانی خود را از دست داده و زیر فشار شوکهای عاطفی پیاپی فروپاشیده است.
نخستین ضربه روحی زمانی به رها وارد شد که در یک سانحه عمدی، همسرش را از دست داد؛ حادثهای که بنیان زندگی شخصی او را متزلزل کرد. دومین شوک، خیانت معشوق جدیدش با یکی از نزدیکانش بود؛ ضربهای که اعتماد و امنیت روانی او را بهطور کامل از بین برد. مجموعه این حوادث، رها را به نقطهای رساند که دیگر توان ایستادن بر جایگاه حرفهای و اخلاقی گذشته را نداشت.
بازگشت رها به قصه با دخالت داود اشرف، نهتنها مسیر روایت را غنیتر میکند، بلکه خردهداستانی معنادار در دل داستان اصلی میسازد. انتقال اثاثیه منزل رها به خانه قدیمی اشرف، فراتر از یک اتفاق ساده روایی است و پرسشهای متعددی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند: آیا خسرو در پسگیری خانه داود نقشی کلیدی ایفا خواهد کرد؟ آینده رها پس از از دست رفتن شغل، اعتبار اجتماعی و بلوکه شدن اموالش چه خواهد شد؟ سریال عمداً پاسخ این پرسشها را به تعویق میاندازد تا تعلیق روایت حفظ شود.
نقش حادثه در دگرش شخصیت
با اندکی تامل میتوان دریافت که «وحشی ۲» بهدرستی هدایت میشود تا مخاطب را از حالت تماشاگر منفعل خارج کند. روایت بهگونهای طراحی شده که بیننده برای یافتن پاسخ پرسشها، ناچار است قسمتهای بعدی را دنبال کند. در وهله نخست، این ویژگی نشانه سلامت یک سریال موفق است؛ سریالی که به مخاطب اعتماد میکند و از توضیحهای اضافی پرهیز دارد.
در این فصل، «وحشی» نشان میدهد که حوادث چگونه میتوانند مسیر زندگی انسانها را دگرگون کنند و بر انتخابها، رفتارها و حتی نظام ارزشی آنها اثر بگذارند. دگرگونی شخصیتها نه تصادفی است و نه اغراقآمیز، بلکه بر پایه منطق روایی و روانشناختی شکل میگیرد. در همین راستا، میتوان «وحشی» را در کنار سریال «بریکینگ بد» (Breaking Bad) قرار داد؛ اثری که در آن والتر وایت با بازی برایان کرانستون، از معلمی سادهزیست در رشته شیمی به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان مواد مخدر تبدیل میشود.
به عقیده رابرت مککی، مولف کتاب داستان و اصول فیلمنامه، حادثه و تغییر زمانی معنا پیدا میکند که حامل ارزش باشد. در سریالهایی چون «بریکینگ بد» و «وحشی»، تمام تغییرهای شکلگرفته، چه در روایت و چه در شخصیتها، واجد چنین ارزشی هستند. ارزشهایی مانند مرگ و زندگی، خیانت، خیر و شر که بهطور مستقیم بر سرنوشت داود اشرف و رها جهانشاهی اثر میگذارند.
شخصیتهای «وحشی» همواره مخاطب را غافلگیر میکنند و این حاصل درامسازی حسابشده هومن سیدی است؛ درامسازیای که بر خلق شخصیتهای فعال در برابر کاراکترهای منفعل تاکید دارد. شخصیتهایی که نهتنها داستان را پیش میبرند، بلکه مخاطب را نیز وادار میکنند تا با آنها همراه شود و نسبت به سرنوشتشان احساس کنجکاوی و درگیری عاطفی داشته باشد.

