- سوره سینما - http://www.sourehcinema.ir -

داغ «جواد» روی قلب سینما/ اسباب زحمت «سعید» به دل نشست

Saeed-Javad

سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛  از بازگشت سعید آقاخانی با «اسباب زحمت» به آنتن رمضان؛  تداوم درخشش جواد عزتی؛ تجربه ناتمام اجرای الهام اخوان؛ سوگ جامعه سینما برای جواد گنجی و بغض بهرام افشاری در وداع با او و «یوز» که بی‌هیاهو، کمدی‌های پرستاره را در جدول فروش کنار زد. پنج روایت متفاوت از حضور، حاشیه، فقدان و موفقیت در هفته‌ای که گذشت.

سعید آقاخانی؛ همان پدر آشنای ایرانی

با آغاز ماه رمضان و پخش سریال «اسباب زحمت»، نام سعید آقاخانی دوباره به تیتر رسانه‌ها برگشت؛ حضوری که در شرایط افت مخاطبان تلویزیون، برای رسانه ملی هم مهم بود. آقاخانی بعد از پنج فصل موفق «نون خ» حالا با سریالی تازه به آنتن آمده؛ مجموعه‌ای که برخلاف فضای روستایی «نون خ»، قصه‌ای شهری را روایت می‌کند اما همچنان بر همان تیپ شخصیتی آشنای او تکیه دارد.

آقاخانی در «اسباب زحمت» هم کارگردان است، هم بازیگر و هم محور روایت. نقش «احمد»؛ پدری زحمتکش که می‌خواهد با خرید یک خاور قسطی، زندگی خانواده‌اش را سر و سامان دهد. مردی ساده، خانواده‌دوست، مقید به سنت‌ها و گرفتار موقعیت‌هایی که بیرون از دایره امن شخصیتش شکل می‌گیرند. این همان الگویی است که پیش‌تر در «نون خ» هم دیده بودیم؛ پدر کلاسیک ایرانی با دغدغه معاش، آبرو و خانواده. تفاوت اما در جغرافیاست؛ این‌بار روستا جای خود را به شهر داده، اما جهان‌بینی تغییر محسوسی نکرده است.

Asbab-Zahmat [3]

کارنامه آقاخانی البته فقط به تلویزیون محدود نمی‌شود. او کارش را با «پرواز ۵۷» مهران مدیری آغاز کرد و در سینما با «خداحافظی طولانی» فرزاد موتمن سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را گرفت. از «خون شد» مسعود کیمیایی تا «بنفشه آفریقایی» و «قسم»، نشان داده در نقش‌های اجتماعی، عمق بیشتری از خود بروز می‌دهد؛ جایی که فاصله‌اش با کمدی‌های صرف، ملموس‌تر است.

طبق آمارهای اولیه «اسباب زحمت» در میان سریال‌های رمضانی امسال پربیننده‌تر ظاهر شده و واکنش‌ها عمدتاً مثبت بوده است؛ هرچند بعید به نظر می‌رسد محبوبیتش به اوج فصل‌های ابتدایی «نون خ» برسد. با این حال، حضور آقاخانی در تلویزیون، یادآور این نکته است که هنوز هم کمدیِ مبتنی بر خانواده می‌تواند برای مخاطب کار کند. اینکه این تکرارِ تیپ به تثبیت تبدیل می‌شود یا به نقطه اشباع می‌رسد، پاسخ خود را در پایان سریال خواهد داد.

الهام اخوان؛ «می‌شود»ی که نشد!

پیش از آغاز ماه رمضان، تیتر مشترک بسیاری از رسانه‌ها این بود: «الهام اخوان مجری شد». برای مخاطبی که الهام اخوان را بیشتر در قامت بازیگر می‌شناخت، این تغییر موقعیت جذاب بود. برنامه «می‌شود»  قرار بود در ۳۰ قسمت از شبکه نسیم پخش شود؛ تولیدی رمضانی به تهیه‌کنندگی و کارگردانی میثم محمدحسنی که ساختاری ترکیبی داشت: گفت‌وگو در استودیو، آیتم‌های روایی و مهمانانی که از دل بحران‌هایی چون زندان، اعتیاد یا فقر، به کارآفرینی و بازسازی زندگی رسیده بودند. اخوان در این برنامه نه مجری صرف، که راوی مسیر «بازگشت» بود.

اما همه‌چیز به همان قسمت اول محدود ماند. «می‌شود» بی‌هیچ توضیح رسمی از جدول پخش کنار رفت؛ نه اطلاعیه‌ای از شبکه منتشر شد و نه توضیحی از سوی روابط‌عمومی. همین سکوت، میدان را برای گمانه‌زنی باز کرد. برخی حذف برنامه را به حاشیه‌های قدیمی بازنشرشده از صفحه شخصی اخوان پیوند زدند؛ برخی دیگر از حساسیت‌های احتمالی درباره نمایش چهره مهمانان سخن گفتند. در میان این روایت‌ها، گزینه‌ای فنی هم مطرح شد؛ مشکلات تدوین یا استانداردهای پخش. اما آنچه بیش از هر چیز دیده شد، پیوند خوردن حذف برنامه با نام مجری بود؛ پیوندی که در نبود توضیح رسمی، طبیعی اما اثبات‌نشده جلوه می‌کند.

Mishavad [4]

اخوان پیش‌تر با «دودکش ۲» برای مخاطب تلویزیون شناخته شد و در سینما با «آفتاب‌پرست» دیده شد؛ بازیگری کم‌حاشیه و نه چندان پرکار که هویت رسانه‌ای‌اش تا حدی در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته است. حالا تجربه کوتاه اجرای او، بیش از خود برنامه، به سوژه بدل شده است.

این ماجرا یک پرسش مهم را برجسته می‌کند: در تلویزیونی که هر تغییر چهره‌ای به خبر تبدیل می‌شود، مدیریت روایت تا چه اندازه اهمیت دارد؟ «می‌شود» با یک قسمت، به جای آنکه درباره امید و بازسازی زندگی حرف بزند، خودش به داستانی نیمه‌تمام بدل شد. تا زمانی که توضیح رسمی منتشر نشود، این ابهام هم‌چنان با نام اخوان گره خورده باقی می‌ماند.

جواد عزتی؛ جنون عشق در پوست یک «وحشی»

با پخش قسمت‌های تازه فصل دوم «وحشی»، دوباره نام جواد عزتی در صدر تحسین‌هاست؛ بازیگری که بسیاری معتقدند جز او کسی نمی‌توانست «داوود اشرف» را این‌چنین بازی کند. فصل دوم به قسمت یازدهم رسیده و آنچه بیش از قصه دیده می‌شود، دگردیسی عزتی است؛ چرخشی نزدیک به ۱۸۰ درجه نسبت به فصل اول.

داوود در ابتدا مردی ساده بود که در پیچ‌وخم حوادث، آرام‌آرام به مرز خشونت و بی‌پروایی رسید. عزتی این تغییر را نه با اغراق، که با جزئیات بدن و نگاه ساخت؛ شانه‌های افتاده‌ای که سفت شد، نگاهی که از تردید به قساوت رسید و جنونی که از عشق جدا شد. او توانسته میان وحشی‌گری و عاشقی بی‌قید تعادلی بسازد که مخاطب هم‌زمان هم نگرانش باشد و هم همراهش. همکاری او با هومن سیدی در این سریال، یکی از نقاط عطف کارنامه‌اش به حساب می‌آید؛ اثری که احتمالاً به فهرست نقش‌های ماندگارش اضافه خواهد شد.

Vahshi [5]

هم‌زمان، خبر دیگری هم درباره عزتی منتشر شد؛ همبازی شدن دوباره‌اش با رضا عطاران در فیلم «بورسیه» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد. این دو پیش‌تر در «هزارپا» کنار هم بودند؛ کمدی پرفروشی که کنار هم قرارگیری بازی‌شان به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل شد. حالا بازگشت این زوج کمدی، برای مخاطبان نوستالژیک و گیشه‌پسند، اتفاقی امیدوارکننده است.

عزتی سال‌هاست میان کمدی و درام رفت‌وآمد می‌کند و در هر دو ژانر بسیار موفق بوده؛ اما «وحشی» نشان داد توانایی او در نقش‌های تیره و پیچیده، یک سر و گردن بالاتر است. حالا او در نقطه‌ای ایستاده که هم ستاره درام است و هم برگ برنده کمدی. باید دید پس از پایان «وحشی»، کدام مسیر را جدی‌تر دنبال خواهد کرد؛ تداوم این جنون تلخ یا بازگشت به خنده‌های تضمین‌شده در گیشه.

جواد گنجی؛ نامی که با اندوه، بلندتر شنیده شد

نام جواد گنجی این روزها با اندوه در فضای سینمایی ایران تکرار می‌شود؛ فیلمساز و دستیار کارگردانی که در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ جان خود را از دست داد و جامعه سینما را در بهت فرو برد. مراسم یادبودش در خانه سینما، فقط یک سوگواری ساده نبود؛ محفلی بود برای همدردی، یادآوری و طرح دغدغه‌ها.

در آن مراسم، چهره‌هایی چون شهاب حسینی و بهرام افشاری از دوستی و منش حرفه‌ای او گفتند.  افشاری در مراسم خانه سینما، نه از یک همکار که از همخانه قدیمی‌اش گفت؛ از روزهایی در همدان و بعدتر در تهران که کنار هم زندگی می‌کردند، خرید خانه را با هم تقسیم می‌کردند، برای پخت غذا برنامه می‌ریختند و رویاهای مشترک‌شان را مرور می‌کردند. او با صدایی بغض‌آلود گفت هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد آن روزهای ساده و صمیمی، به چنین سرنوشتی ختم شود. جمله‌ای که بیش از همه بازتاب داشت، همین بود: «فکر می‌کردم همراه خانواده‌اش شاهد موفقیت‌هایش باشم، نه اینکه امروز درباره رفتنش حرف بزنم». شهاب حسینی نیز از او به‌عنوان یکی از داغ‌های بی‌شمار این روزها یاد کرد. این جملات در فضای مجازی دست‌به‌دست شد و نام گنجی را برای بسیاری که شاید او را نمی‌شناختند، آشنا کرد.

Javad-Ganji [6]

کارنامه او اما بیشتر در پشت صحنه شکل گرفته بود؛ بیش از ۱۹ فیلم سینمایی به‌عنوان برنامه‌ریز، ۱۷ اثر به‌عنوان دستیار اول کارگردان و همکاری در پروژه‌هایی چون «نفس» به کارگردانی جلیل سامان، «لحظه گرگ و میش» ساخته همایون اسعدیان و فیلم «آرماندو». او خود نیز فیلم‌های کوتاهی چون «جایی در میان سکوت» را کارگردانی کرد که در جشنواره فلورانس دیده شد.

شاید گنجی تا پیش از این برای مخاطب عام چهره‌ای ناآشنا بود، اما حالا نامش نه فقط در تیتراژها، که در حافظه جمعی هم ثبت شده است؛ روحش شاد.

«یوز»؛ قهرمانی که کمدی‌ها را کنار زد

گاهی یک شخصیت انیمیشنی، بیشتر از ستاره‌های زنده می‌فروشد. این هفته نام «یوز» بیش از بسیاری از بازیگران روی پرده شنیده شد؛ انیمیشنی سه‌بعدی به نویسندگی و کارگردانی رضا ارژنگی که از مهر ۱۴۰۴ اکران شده و حالا با جهشی قابل توجه، کمدی‌ها را پشت سر گذاشته است.

خبر اصلی هفته ساده اما معنادار بود: «یوز» به رتبه دوم جدول فروش رسید و از برخی آثار کمدی پرستاره جلو زد؛ یعنی در مقطعی حتی بیش از فیلم‌هایی با حضور چهره‌هایی چون مهران مدیری و پژمان جمشیدی مخاطب به سالن‌ها کشاند. برای سینمایی که سال‌ها گیشه‌اش بر دوش کمدی‌های چهره‌محور بوده، این اتفاق کوچک نیست.

Yooz [7]

داستان «یوز» درباره یک یوز ایرانی است که در نیویورک زندگی مرفهی دارد اما احساس می‌کند از ریشه‌هایش فاصله گرفته است؛ سفری برای بازگشت به سرزمین مادری و بازیابی هویت. ماجرایی ماجراجویانه و پرریتم که میان طنز و درام حرکت می‌کند و مفاهیمی چون هویت، تعلق و اصالت را برای مخاطب کودک و خانواده روایت می‌کند. همین ترکیبِ سرگرمی و معنا، برگ برنده اثر شده است.

در اکران‌های مردمی، کودکان برای عکس گرفتن با «یوز» صف می‌کشند؛ نشانه‌ای روشن از اینکه شخصیت از پرده جدا شده و به «چهره فرهنگی» بدل شده است. موفقیت «یوز» فقط یک رکورد فروش نیست؛ نشانه‌ای است از ظرفیت انیمیشن ایرانی برای رقابت جدی در گیشه. اگر این مسیر ادامه یابد، شاید سینمای کودک ایران وارد دوره‌ای شود که در آن، قهرمانان بومی نه‌فقط امکان حضور، که امکان پیشتازی داشته باشند.