سوره سینما [1] – امتیاز مستند کوتاه سعید فرجی که به روایت همسرش فاطمه پیش میرود این است که توانسته یک مسئله شخصی را به فیلم تبدیل کند. «حالا منم از جنگ قصه دارم» از پیامهای مهرآمیز یک زن و شوهر آغاز میشود. مرد در ضاحیه مشغول فیلمسازی است و همسر عکاسش در تهران، نگران اوست. کمی بعد جنگ به تهران هم میرسد و زوج دلداده فیلم، دوشادوش هم درباره این جنگ فیلم میسازند.
«حالا منم از جنگ قصه دارم» مانند اغلب مستندهای مربوط به جنگ دوازده روزه، به تجربه شخصی سازنده آن ربط پیدا میکند. سعید فرجی و همسر عکاسش در بطن حادثه هستند و از قلب تهران، روایت میکنند. فیلم متأثر از زندگی شخصی و رابطه عاطفی آنها هم هست و البته تعلق خاطر و گرایش سیاسی آنها را هم نشان میدهد، اما سیاسی نمیشود و در قالب یک فیلم شهری از جنگ باقی میماند.
در میان مستندهای مربوط به جنگ دوازده روزه که «حالا منم…» یکی از آنهاست، دو مستند دیگر هم از عکس و صدا برای روایت استفاده کردهاند اما آنچه فرجی انجام داده، نسبت به تجربه دو فیلمساز دیگر، پختهتر و بامنطق تر از کار درآمده، اگر در مورد دو فیلم دیگر، به نظر میرسد که فیلمساز خواسته به سرعت یک پروژه سفارشی را به انجام برساند در «حالا منم …» این حس به مخاطب داده نمیشود. با این که بخشی از فیلم با عکسها پر شده و بخشی با تصویر.
بعضی از مستندهای مربوط به جنگ رمضان که این روزها اکران شده، روح جاری در فضای موجود را به خوبی منتقل نکردهاند، از میان مستندهای بلند و کوتاه «راش»، «کد ۷۰۰»، «نامش زن»، «برای کیان»، «نفس سرد» و «کوه راستین» از زوایای متفاوت به جنگ نگاه کردهاند، و عمیقاند. اما بقیه فراتر از گزارش تصویری یک رخداد تکاندهنده نمیروند، «حالا منم…» با آنکه ساختاری ساده دارد، به واسطه نریشین و موقعیت راوی، احساس تماشاگر را با خود درگیر میکند، این که راوی این قصه پررنج یک زن است، در اثربخشی فیلم مؤثر است، فرجی از این ویژگی به خوبی استفاده کرده است.
«حالا منم از جنگ قصه دارم» در هاشور و فیلمنت در دسترس است.
