- سوره سینما - http://www.sourehcinema.ir -

از ادای دین «مهران» به پدر تا خروج آرام «فاطمه» از سایه

Mehran-Fatemeh

سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ مهران غفوریان که بار دیگر نشان داد سال‌هاست از قالب صرفاً کمدی فاصله گرفته و در «کلاغ» تصویری متفاوت از یک نظامی وطن‌دوست ارائه کرده است، بهروز رضوی که با رفتنش بخشی از حافظه شنیداری چند نسل از ایرانیان را با خود برد، پرواز همای که سرود تیم ملی و حاشیه‌های مجوز آن نامش را به صدر اخبار موسیقی رساند، امیرحسین قیاسی که با «بفرمایید جام» دوباره تلفیق فوتبال و کمدی را به فضای مجازی آورد و فاطمه مسعودی‌فر که با «گل سنگ» و سکانس‌هایی که بحث‌های فراوانی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت، بیش از همیشه مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.

مهران غفوریان؛ ارتشیِ «کلاغ» و ادای دین به پدر

گاهی بعضی بازیگران آن‌قدر با یک تصویر در ذهن مخاطب گره می‌خورند که جدا شدن از آن تصویر تقریباً ناممکن به نظر می‌رسد. مهران غفوریان سال‌ها یکی از همین چهره‌ها بود. اما این هفته، حضور کوتاه اما تأثیرگذار او در سریال «کلاغ» بار دیگر نشان داد که غفوریان سال‌هاست در حال بازنویسی تصویر حرفه‌ای خودش است.

از همان روزهای نخست انتشار تیزرها و تصاویر تبلیغاتی «کلاغ»، گریم متفاوت غفوریان توجه مخاطبان را جلب کرد. او در سریال محمدحسین مهدویان نقش یک نظامی را بازی می‌کند؛ مردی که از ارتش شاهنشاهی وارد ساواک شده اما همچنان نگاهش به مفهوم خدمت، با ساختارهای قدرت در‌ آن دوران تفاوت دارد. شخصیتی که بیش از آنکه به حکومت وفادار باشد، خود را سرباز مردم و وطن می‌داند.

اگرچه حضور این شخصیت در قصه کوتاه است و ظاهراً در همان قسمت‌های ابتدایی به پایان می‌رسد، اما چند دیالوگ کلیدی او به سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد. دلیل این استقبال فقط مضمون دیالوگ‌ها نبود؛ بلکه باورپذیری بازیگری بود که توانست در مدت زمانی محدود، شخصیتی شریف و وطن‌دوست را به تصویر بکشد.

Mehran-Kalagh [3]

نکته جالب درباره این نقش، پیوند آن با زندگی شخصی غفوریان است. او بارها از پدرش، زنده‌یاد خسرو غفوریان، افسر نیروی دریایی ارتش، به‌عنوان الگویی از تعهد و وطن‌دوستی یاد کرده است. به همین دلیل بسیاری معتقدند بخشی از احساسات و باورپذیری این نقش از همین نزدیکی عاطفی سرچشمه می‌گیرد. به‌ویژه در برخی نماها و سکانس‌ها، شباهت ظاهری او به پدرش نیز چشمگیر است.

اما اهمیت حضور غفوریان در «کلاغ» فقط به این نقش محدود نمی‌شود. او طی سال‌های اخیر در آثاری چون «زخم کاری»، «بی‌سروصدا»، «محکوم»، «آبی روشن» و «زیبا صدایم کن» نشان داده که بازیگر نقش‌های جدی هم هست؛ بازیگری که می‌تواند تلخی، خشونت، اندوه و پیچیدگی شخصیت را به همان اندازه کمدی اجرا کند.

غفوریان یکی از نمونه‌های موفق تغییر مسیر در بازیگری ایران است؛ هنرمندی که پس از سه دهه خنداندن مردم، ثابت کرده می‌تواند در نقش‌های جدی نیز دیده شود، تأثیر بگذارد و حتی گاهی بیش از همیشه مورد توجه قرار بگیرد.

بهروز رضوی؛ صدایی که خاموش شد اما از حافظه‌ها پاک نمی‌شود

بعضی هنرمندان را مردم با چهره‌شان به خاطر می‌سپارند و بعضی دیگر را با صدایشان. بهروز رضوی از معدود چهره‌هایی بود که بدون نیاز به تصویر، در ذهن چند نسل از ایرانیان حضور داشت. کافی بود چند جمله از او شنیده شود تا مخاطب، حتی بدون دیدن نام یا تصویر، صاحب صدا را تشخیص دهد. این هفته با درگذشت او در ۷۸ سالگی، یکی از مهم‌ترین صداهای تاریخ رسانه ایران خاموش شد؛ صدایی که دهه‌ها همراه شب‌های رادیویی، مستندهای تلویزیونی و خاطرات فرهنگی مردم بود.

رضوی از آن دسته گویندگانی بود که حرفه‌اش را تنها به‌عنوان یک شغل دنبال نکرد. او از همان سال‌های آغازین حضور در رادیو، نشان داد که به زبان، بیان و ارتباط با مخاطب نگاهی فراتر از اجرای صرف دارد. ورودش به رادیو از مسیر نویسندگی آغاز شد اما خیلی زود استعداد کم‌نظیرش در فن بیان و گویندگی، مسیر حرفه‌ای او را تغییر داد.

آنچه صدای بهروز رضوی را متمایز می‌کرد فقط گرمی و طنین خاص آن نبود. بسیاری از گویندگان صدای خوش دارند اما همه آن‌ها ماندگار نمی‌شوند. رضوی از معدود کسانی بود که میان ویژگی طبیعی صدا و دانش اجرا تعادل برقرار کرده بود. مکث‌های حساب‌شده، تسلط بر ریتم کلام، وضوح بیان و توانایی انتقال احساس، باعث می‌شد شنونده حتی در طولانی‌ترین روایت‌ها نیز همراه او باقی بماند.

Behrooz-Razavi [4]

همین ویژگی‌ها بود که حضورش در مجموعه «مستند ایران» و بسیاری از آثار مستند را به تجربه‌ای فراتر از شنیدن یک نریشن ساده تبدیل کرد. برای بسیاری از مخاطبان، بخشی از اعتبار و جذابیت این آثار به صدایی بازمی‌گشت که روایت را به شکلی صمیمی و قابل اعتماد منتقل می‌کرد.

اما اهمیت رضوی فقط در مهارت حرفه‌ای او خلاصه نمی‌شود. او بخشی از حافظه جمعی ایرانیان بود. نسل‌های مختلف با صدای او خاطره دارند؛ از رادیوهای قدیمی خانه‌ها گرفته تا تلویزیون و مستندهایی که بخشی از آگاهی تاریخی جامعه را شکل دادند.

شاید به همین دلیل است که خبر درگذشت او بیش از آنکه شبیه از دست دادن یک گوینده باشد، برای بسیاری شبیه از دست دادن بخشی از گذشته بود. زیرا بعضی صداها فقط شنیده نمی‌شوند؛ در زندگی مردم حضور پیدا می‌کنند. بهروز رضوی یکی از همان صداها بود؛ صدایی که حالا خاموش شده اما بعید است از حافظه فرهنگی ایرانیان حذف شود.

پرواز همای؛ وقتی یک ترانه فوتبالی به میدان حاشیه کشیده می‌شود

این هفته، نام پرواز همای نه به خاطر یک کنسرت یا آلبوم تازه، بلکه به واسطه حواشی سرود رسمی تیم ملی فوتبال ایران برای جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت؛ اثری که بیش از آنکه درباره کیفیت موسیقایی‌اش بحث شود، به دلیل حاشیه‌های پیرامون مجوز و فرآیند تولید خبرساز شد.

ماجرا از جایی آغاز شد که مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد این قطعه بدون دریافت مجوزهای لازم منتشر شده است. همین اظهار نظر کافی بود تا بار دیگر بحث قدیمی رابطه هنرمندان، نهادهای فرهنگی و ساختار صدور مجوز به فضای عمومی بازگردد. مسئله‌ای که سال‌هاست یکی از چالش‌های مهم حوزه موسیقی محسوب می‌شود و هر بار در قالبی تازه خود را نشان می‌دهد.

اما آنچه این پرونده را متفاوت کرد، واکنش مستقیم پرواز همای بود. او در پاسخ به این انتقادها، موضعی اتخاذ کرد که خود به بخشی از خبر تبدیل شد. همای در یادداشتش تلاش کرد موضوع را از یک اختلاف اداری فراتر ببرد و آن را به مفاهیمی چون وطن، مسئولیت هنرمند و شرایط اجتماعی امروز پیوند بزند.

Parvaz-Homay [5]

او با قرار دادن نام خود در میان هنرمندانی که به تعبیر خودش «آبرو و هنرشان را خالصانه خرج وطن کرده‌اند» و همچنین استفاده از تعبیر «ایران نوین» در بخشی از یادداشتش، ناخواسته دامنه بحث را فراتر از یک اختلاف بر سر مجوز یک قطعه موسیقایی برد. همین بخش از سخنان او واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشت؛ تا جایی که موافقان، آن را نشانه‌ای از دغدغه‌مندی و احساس مسئولیت ملی یک هنرمند دانستند و منتقدان نیز نسبت به برخی تعابیر و مواضع مطرح‌شده در یادداشت او واکنش نشان دادند. به این ترتیب، آنچه در ابتدا صرفاً یک حاشیه اداری درباره سرود تیم ملی به نظر می‌رسید، خیلی زود به بحثی گسترده‌تر درباره جایگاه هنرمندان، نسبت آن‌ها با نهادهای رسمی و نقش چهره‌های فرهنگی در تحولات اجتماعی تبدیل شد.

از سوی دیگر، فوتبال در ایران هیچ‌گاه صرفاً یک ورزش نبوده است. تیم ملی همواره نمادی از هویت جمعی و احساسات ملی به شمار می‌رود. به همین دلیل هر اثری که به نام تیم ملی منتشر شود، ناخواسته وارد حوزه‌ای فراتر از موسیقی می‌شود. سرود جام جهانی نیز از همین قاعده مستثنی نیست؛ اثری که حالا موافقان و مخالفان خود را دارد اما بدون تردید توانسته در مرکز توجه قرار بگیرد.

شاید سال‌ها بعد کمتر کسی جزئیات این مناقشه اداری را به یاد بیاورد، اما آنچه باقی خواهد ماند تصویری است از هنرمندی که در مقطعی حساس تصمیم گرفت صدایش را به نام تیم ملی و مفهوم وطن ثبت کند. اینکه این انتخاب تا چه اندازه موفق بوده، قضاوتی است که زمان درباره آن تصمیم خواهد گرفت.

امیرحسین قیاسی؛ که هنوز جواب می‌دهد اما غافلگیر نمی‌کند

کمتر مجری یا کمدینی در سال‌های اخیر توانسته به اندازه امیرحسین قیاسی در فضای مجازی تولید لحظه‌های وایرال کند. او از نسل تازه‌ای از چهره‌های رسانه‌ای است که مخاطب را فقط از طریق تلویزیون یا پلتفرم نمی‌بیند؛ بلکه بخش مهمی از موفقیت خود را مدیون گردش محتوا در شبکه‌های اجتماعی است. این هفته با آغاز پخش ویژه‌برنامه «بفرمایید جام»، بار دیگر نام قیاسی در فضای رسانه‌ای پیچید.

حتی پیش از پخش نخستین قسمت، حواشی پیرامون برنامه باعث شده بود توجه‌ها به سمت آن جلب شود. برخی مخالف حضور قیاسی در چنین پروژه‌ای بودند و برخی دیگر معتقد بودند او دقیقاً همان چهره‌ای است که می‌تواند میان فوتبال، سرگرمی و فضای مجازی پیوند برقرار کند. با آغاز پخش برنامه، مشخص شد که سازندگان روی همان فرمول آشنای قیاسی حساب باز کرده‌اند؛ گفت‌وگوهای پرشوخی، کنایه‌های غیرمستقیم، حافظه قوی در بازخوانی حرف‌های مهمانان و لحظاتی که قابلیت تبدیل شدن به ویدیوهای کوتاه و وایرال را دارند.

گفت‌وگوی نخست او با رامبد جوان نمونه خوبی از این رویکرد بود. مصاحبه‌ای که از خاطرات «خندوانه» آغاز شد و به مرور به بحث‌هایی درباره مسیر حرفه‌ای رامبد، محدودیت‌ها و تجربه‌های شخصی او رسید. بخشی از موفقیت این گفتگو به خود مهمان بازمی‌گشت اما بخش مهم‌تر آن حاصل سبک اجرایی قیاسی بود؛ سبکی که میان مصاحبه و استندآپ کمدی حرکت می‌کند.

Ghiasi-Jaam [6]

قیاسی در سال‌های اخیر امضای شخصی خود را پیدا کرده است. او معمولاً با طعنه، ارجاع‌های پنهان و شوخی‌های چندلایه کار می‌کند. کمتر مستقیم حمله می‌کند و بیشتر ترجیح می‌دهد انتقاد یا پاسخ خود را در قالب طنز بیان کند. همین ویژگی باعث شده بخشی از مخاطبان، او را نماینده نسل جدید کمدی رسانه‌ای بدانند.

اما موفقیت، همیشه خطر تکرار را نیز با خود به همراه دارد. مهم‌ترین چالش قیاسی در «بفرمایید جام» دقیقاً همین مسئله است. بسیاری از شوخی‌ها، واکنش‌ها و حتی ساختار گفتگوها برای مخاطبان آشنا به نظر می‌رسد. برنامه سرگرم‌کننده است اما هنوز آن غافلگیری بزرگ را که بتواند آن را از نمونه‌های قبلی متمایز کند، ارائه نکرده است.

با این حال، قیاسی همچنان یکی از معدود مجریانی است که به خوبی زبان مخاطب امروز را می‌شناسد. او می‌داند کدام جمله تبدیل به ترند می‌شود، کدام لحظه قابلیت وایرال شدن دارد و چگونه باید یک گفت‌وگو را از حالت رسمی خارج کند. شاید آینده حرفه‌ای او بیش از هر چیز به این بستگی داشته باشد که بتواند از موفق‌ترین فرمول خودش عبور کند؛ پیش از آنکه مخاطب احساس کند همه چیز را قبلاً دیده است.

فاطمه مسعودی‌فر؛ دختری که آرام آمد و حالا دیده می‌شود

گاهی یک بازیگر سال‌ها کار می‌کند اما تنها یک نقش کافی است تا ناگهان در مرکز توجه قرار بگیرد. این روزها به نظر می‌رسد فاطمه مسعودی‌فر در آستانه چنین نقطه‌ای قرار گرفته است. انتشار و وایرال شدن سکانس‌هایی از سریال «گل سنگ» باعث شده نام او بیش از هر زمان دیگری در فضای مجازی و رسانه‌ای شنیده شود؛ اتفاقی که شاید بتوان آن را مهم‌ترین مقطع کارنامه حرفه‌ای او تا امروز دانست.

در «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد، مسعودی‌فر نقش پروانه را بازی می‌کند؛ دختری که پس از بحرانی بزرگ در خانواده، تلاش می‌کند تکه‌های از هم گسیخته زندگی را دوباره کنار هم قرار دهد. شخصیتی آرام، کم‌حرف، خانواده‌دوست و در عین حال مستقل که میان مسئولیت‌پذیری و آرزوهای شخصی خود زندگی می‌کند.

موفقیت نقش پروانه بیش از هر چیز به باورپذیری آن بازمی‌گردد. مسعودی‌فر در اجرای این شخصیت به سمت اغراق نمی‌رود. او تلاش نمی‌کند با دیالوگ‌های پرتنش یا واکنش‌های نمایشی احساسات مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. برعکس، بخش مهمی از تأثیرگذاری نقش از سکوت‌ها، نگاه‌ها و رفتارهای روزمره او شکل می‌گیرد. همین سادگی باعث شده مخاطب راحت‌تر با پروانه ارتباط برقرار کند.

Fatemeh-Gole-Sang [7]

بخش دیگری از توجه رسانه‌ای به این نقش، به رابطه او با حسن با بازی امیر نوروزی مربوط می‌شود. سکانس‌های مشترک این دو بازیگر طی هفته‌های اخیر بارها در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شده و مخاطبان بسیاری درباره شیمی میان این دو شخصیت صحبت کرده‌اند. رابطه‌ای که نه بر پایه ملودرام اغراق‌آمیز، بلکه بر اساس جزئیات ساده و ملموس شکل گرفته است.

اما وایرالی هفته سکانس مشترک پروانه و حسن بود؛ سکانسی که صرفاً بار احساسی نداشت؛ بلکه نوع نمایش رابطه عاطفی میان دو شخصیت، بحث‌هایی را درباره تغییر مرزهای روایت عاشقانه در آثار تصویری ایران به راه انداخت.

برای مسعودی‌فر، «گل سنگ» فقط یک نقش موفق نیست؛ فرصتی برای عبور از سایه کارهای قبلی نیز محسوب می‌شود. او سال‌ها در تئاتر و تصویر فعالیت کرده اما بسیاری هنوز او را با نقش سارای گرجی در «جیران» به یاد می‌آورند. شخصیتی که تا مدت‌ها مهم‌ترین شناسه حرفه‌ای او بود.

اکنون به نظر می‌رسد پروانه در حال گرفتن جای آن نقش است. تفاوت مهم اینجاست که این بار مسعودی‌فر نه در یک نقش فرعی تأثیرگذار، بلکه در قلب یکی از مهم‌ترین خطوط احساسی سریال قرار گرفته است. اگر این روند ادامه پیدا کند، «گل سنگ» می‌تواند همان اثری باشد که او را از بازیگری مستعد به چهره‌ای تثبیت‌شده در نمایش خانگی تبدیل کند؛ بازیگری که دیگر تنها به خاطر یک نقش شناخته نمی‌شود، بلکه به‌عنوان صاحب یک مسیر حرفه‌ای مستقل مورد توجه قرار می‌گیرد.