سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهرههای خبرساز هفته» عنوان بستهای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهمترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.
این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهرهای میرود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ سید داود میرباقری که بهپشتوانه خلق روایت ماندگار «مختارنامه» هنوز هم پرچمدار بازخوانی پیامهای عاشورا در دوران امروز است، فرامرز قریبیان که در نمایش نسخه ترمیمشده و تجلیل از عوامل فیلم سینمایی «سفیر» باردیگر در کانون توجه قرار گرفت، محسن چاوشی که بهواسطه پایبندی به یک قرار عاشورایی امسال هم مرثیهخوان ارباب شد، نیکآفرید سماواتی که با نقشآفرینی در «کلاغ» بخش تازهای از توانمندیهای خود را عیان کرد و سرانجام علیرضا بیرانوند که هرچند در مستطیل سبز و در میدان جامجهانی خوش درخشید اما روایت سینمایی زندگیاش باردیگر در معرض بازبینی و تماشا قرار گرفت.
داود میرباقری؛ قصهگویی که تاریخمصرف ندارد
بیش از ۵ هزار ساعت در قریب به ۱۵ سال، کنداکتور شبکههای مختلف سیما به پخش «مختارنامه» اختصاص پیدا کرده است؛ پروژهای که در نیمه دوم دهه هشتاد به تولید رسید و در آستانه دهه ۹۰ برای اولینبار روی آنتن رفت اما هنوز تازه است و بازپخش چندبارهاش در ایام محرم و صفر، مخاطبان تلویزیون را با خود همراه میکند.
سید داود میرباقری، بیشک متخصص اصلی بهتصویر کشیدن قصههای تاریخی و مذهبی در قاب تلویزیون است، کارگردانی که در دهه هفتاد سریال ماندگار «امام علی(ع)» را در خاطره جمعی مخاطبان سیما ثبت کرد و بعدتر سودای ساخت بزرگترین پروژه زندگیاش یعنی «سلمان فارسی» به جانش افتاد. او که میدانست بخش زیادی از دغدغهها و باورهای دینی و مذهبی است در روایت دراماتیک زندگی سلمان فارسی نهان است، پیشنهاد ساخت این سریال را به مدیران سیما ارائه کرد اما آنها در ابتدا موافق نبودند و احتمالا برای آنکه او را از تصمیمش منصرف کنند، شرطی دشوار را پیش کشیدند؛ شرط ساخت سریالی درباره قیام عاشورا. میرباقری اما چنان دلبسته سلمان بود که شرط را پذیرفت و بیش از یک دهه از عمر خود را به پژوهش، قصهپردازی و ساخت سریال ماندگار «مختارنامه» اختصاص داد و کمتر کسی تصور میکرد این پروژه تا این اندازه ماندگار شود.
عبور سربلند میرباقری از پیششرط دشوار مدیران، دیگر بهانهای باقی نگذاشت و اینگونه بود که از میانه دهه ۹۰ پروژه سلمان فارسی بالاخره در مسیر ساخت قرار گرفت و داود میرباقری این روزها تحقق یکی از رویاهای حرفهای خود را پشتسر میگذارد؛ سریالی که به گفته مدیران تلویزیون احتمالا تا کمتر از یک سال دیگر به پخش خواهد رسید.
اما آنچه «مختارنامه» و حتی «امام علی» را در کارنامه سریالسازی داود میرباقری ماندگار کرده است، فراتر از ارزشهای هنری، غنای محتوایی این آثار است که منجر شده در دوران سیطره فضای مجازی، بریده سکانسهای این آثار، در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی، دستبهدست شود. سکانسهایی که گویی مفاهیمی چنان عمیق و فاقد تاریخمصرف را در دل خود جای دادهاند که تجربههای امروز را هم میتوان در خلال آنها به تماشا و تحلیل نشست.
فرامرز قریبیان؛ ماجرای یک انتخاب عاشورایی
«آخرین فیلمی که ایشان پیش از انقلاب در آن حضور داشتند، «سایههای بلند باد» بود که در اردیبهشت ۱۳۵۷ به سرانجام رسید و پس از آن از ایران خارج شدند. پس از بازگشت در سال ۱۳۵۹، نخستین پیشنهاد بازیگری ایشان فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی بود که قرارداد آن نیز بسته شد. همزمان «سفیر» نیز به وی پیشنهاد شد و به دلیل تداخل این دو پروژه، آقای حقیقی و آقای قریبیان تصمیم گرفتند در «خط قرمز» حضور پیدا نکنند. در نهایت، آقایان زریندست و سعید راد جایگزین آنها شدند و این دو هنرمند به «سفیر» پیوستند.» این بخشی از روایت سام قریبیان از کیفیت حضور پدرش در اولین روایت عاشورایی سینمای ایران است.
آنچه اهمیت این روایت تاریخی را دوچندان میکند، تصمیم قریبیان برای حضور در «سفیر» به جای فیلم «خط قرمز» است که کارگردانی آن را مسعود کیمیایی دوست دیرین او برعهده داشت. قریبیان که حضور مقابل دوربین را با «بیگانه بیا» به کارگردانی کیمیایی جوان در دهه ۴۰ تجربه کرده بود و بعدتر هم در فیلم «خاک» و «گوزنها» خوش درخشیده بود، اینبار بهجای همکاری با مسعود کیمیایی، سراغ روایت عاشورایی «سفیر» رفت تا نه فقط در کارنامه خود که در سینمای نوپای پس از انقلاب، یک اتفاق ویژه را به ثبت برساند.
فیلم سینمایی «سفیر» ساخته زندهیاد فریبرز صالح در سال ۶۱ به تولید رسید و تبدیل به اولین روایت سینمای ایران از حماسه عاشورا شد. فرامز قریبیان در این فیلم نقش قیس بن مسهر، فرستاده امام حسین (ع) را ایفا میکند و آنچه باعث شد باردیگر تجربه حضور این بازیگر در نقش اصلی این فیلم در هفته گذشته مورد توجه قرار بگیرد، نمایش ویژه نسخهای از این فیلم در سازمان سینمایی و تقدیر از عوامل اصلی آن بود.
هر چند فرامرز قریبیان به دلیل مسافرت به خارج از کشور در این مراسم حضور نداشت اما سام قریبیان جای خالی او را پر کرد تا بخشی از اهمیت حضور این بازیگر توانمند سینمای پیش از انقلاب در این پروژه تاریخی در سینمای پس از انقلاب را روایت کند. سام درباره این تجربه پدر گفت: «این اثر فیلمی بود که هم از نظر فروش موفق بود و هم نقشی که آقای قریبیان در آن ایفا کردند و یکی از نقاط درخشان کارنامه ایشان به شمار میآید. پدرم تا آن زمان تجربه سوارکاری نداشتند و تصمیم گرفتند این مهارت را بیاموزند. آقای قریبیان در یکی از همین تمرینها دچار آسیبدیدگی و شکستگی از ناحیه دنده شدند اما با وجود این شرایط، کار را ادامه دادند و توانستند یکی از درخشانترین سکانسهای فیلم را رقم بزنند.»
فیلم «سفیر» همزمان با دهه اول محرم امسال از تلویزیون هم پخش شد و همزمان نسخه باکیفیت آن در پلتفرمهای خانگی در دسترس علاقهمندان قرار دارد؛ فیلمی که تجربهای مهم برای سینمای ایران رقم زد و تبدیل به نقطه عطفی در کارنامه حرفهای فرامرز قریبیان هم شد.
محسن چاوشی؛ آوازخوانی که بر قرار مرثیهخوانیاش مانده است
«زخمِ آفتاب» عنوان قطعه تازه محسن چاوشی است که همزمان با ایام تاسوعا و عاشورا منتشر شد تا باردیگر این خواننده موسیقی پاپ، پایبندی خود به قرار مرثیهخوانی سالانهاش برای سیدالشهدا را ثابت کند. محسن چاوشی فراتر از یک چهره موسیقایی، از قابلمطالعهترین پدیدههای هنری ایران در دو دهه اخیر است که مسیر پرفرازونشیبی را پیموده و بهرغم اصرارش برای دور ماندن از ویترینهای رسانهای و حتی استیجهای تجاری، بیشک یکی از محبوبترین و معتبرترین چهرههای موسیقی پاپ در سالهای اخیر محسوب میشود.
http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2026/06/Mohsen-Chavoshi-Zakhmie-Aftab.mp3 [5]چاوشی که قریب به دو دهه پیش چهرهای ممنوعه و به تعبیری زیرزمینی در مختصات رسمی هنر ایران بهشمار میرفت و حتی به روایت منوچهر محمدی یکی از دلایلی توقیف چند ساله فیلم «سنتوری» به کارگردانی زندهیاد داریوش مهرجویی در میانه دهه هشتاد، استفاده از صدای او بود، حالا حضوری کاملا متفاوت در عرصه موسیقی دارد و فراتر از قطعههای عاشقانهاش، بهواسطه تعهد به مضامین ملی و مذهبی، شمایلی کاملا «خاص» در این عرصه بهدست آورده است.
او که از چند سال پیش و در قراری نانوشته خود را متعهد کرده تا در بزنگاههای مذهبی همچون عید غدیر و عاشورای حسینه، قطعه تازهای را منتشر کند، این هفته هم بر سر همین قرار ماند و باردیگر با لحن و ادبیات موسیقایی خاص خود، مرثیهخوان اباعبدلله شد.
نیکآفرید سماواتی؛ در «سایه» یک نقش مرموز
در گامهای اولیه حضور در مقابل دوربین، سهمش ایفای نقشهای فرعی در سریالهایی همچون «خسوف» و «کنکل» در شبکه خانگی بود اما این ستاره دهه هشتادی، آنقدر مستعد بود که در کمتر از یک دهه، تبدیل به چهره اصلی یکی از سریالهای کنجکاویبرانگیز این روزها شود.
نیکآفرید سماواتی که چندی پیشتر با درخشش در سریال «شکارگاه» به کارگردانی نیما جاویدی در کانون توجه مخاطبان و رسانههای قرار گرفته بود، این روزها بهواسطه نقشآفرینی در سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، حضور جدیتری را در مقابل دوربین تجربه کرده است. سماواتی ایفاگر نقش اصلی زن و بهتعبیری کلیدیترین چهره در روایت «کلاغ» است. شخصیت مرموز و پیچیده «سایه» که بهعنوان یکی از فعالان سیاسی سمپات گروههای چپ، در معرض پروژه تعقیب و مراقبت ساواک قرار گرفته و تبدیل به منبعی برای کسب اطلاع از فعالیتهای مخفی و خرابکارانه آنها شده است. همین ارتباط ساده امنیتی اما برای مأمور مستقیم ارتباط با سایه، به بزرگترین بحران عاطفی و شخصی تبدیل میشود و پای جلال با بازی هادی حجازیفر اینگونه در دام عشق، گرفتار میشود.
نیکآفرید سماواتی از همان قسمت ابتدایی «کلاغ» حضوری بهقاعده و باورپذیر در نقش دختر شهرستانی جوانی دارد که هر چند در جزییاتی مانند استفاده از لهجه شیرازی در مکالمه با پدر، جنس بازیاش با انتقاداتی هم مواجه شد اما در مجموع از پس نقش برآمده و در ترکیب بازیگران اصلی سریال و بهویژه در مواجهه مستقیم با هادی حجازیفر حضوری دلنشین را رقم زده است.
سریال تازه محمدحسین مهدویان تا به اینجا با واکنشهای متفاوتی مواجه شده اما به استناد تجربه فصل ابتدایی «زخم کاری» که اقتباس از یک رمان بود، میتوان امید داشت که اینبار هم مهدویان در اقتباس از رمان «پرتره گناه» از احمد امید، میتواند مخاطبان سریالش را تا پایان همراه نگه دارد؛ آیا «سایه» میتواند به اندازه «مینه» (شخصیت اصلی دختر گمشده در رمان احمد امید) در حافظه مخاطبان ماندگار شود و نیکآفرید سماواتی چه سهمی میتواند در این ماندگاری داشته باشد؟
علیرضا بیرانوند؛ درخششی که یک حسرت سینمایی را زنده کرد
هفت سال از آن لحظه تاریخی میگذرد؛ دیدار پرهیجان ایران و پرتغال در چارچوب بازیهای جامجهانی که کریخوانی مجازی دروازهبان تیمملی ایران برای اسطوره فوتبال جهان، که تا پیش از سوت داور، دستمایه شوخیهای مجازی شده بود را ناگهان تبدیل به یک رویارویی واقعی کرد. ضربه پنالتی رونالدو، واکنش تماشایی علیرضا بیرانوند در برابر آن و نمای بسته از چهره دروازهبانی که با چشمانی بسته توپ را در آغوش گرفته، قابی را خلق کرد که فراتر از هیجان دنیای ورزش، میتوانست تبدیل به یک ورودیه جذاب و دراماتیک برای یک فیلم سینمایی شود و همین هم شد.
فیلم سینمایی «بیرو» با پشتوانه همین درخشش توسط مرتضیعلی عباسمیرزایی مقابل دوربین رفت تا با حمایت بنیاد سینمایی فارابی، روایتی از زندگی شخصی دروازهبان تیم ملی روانه پرده نقرهای شود. در برهوت ساخت و تولید فیلمهای پرتره از شخصیتهای معاصر ملی این تجربه میتوانست اتفاقی ویژه را رقم بزند اما رونمایی از «بیرو» در جشنواره فجر و بعدتر اکران کمرمق آن در سینماها، نشان داد که حتی جذابترین ایدهها هم نیاز به وسواس و تخصص سینمایی دارد تا منتقد و مخاطب از مواجهه با آن دلسرد نشوند.
هرچند فیلم «بیرو» آنقدر ضعیف بود که بعدتر در فرآیند اکران آنلاین هم بخت و اقبالی بهدست نیاورد اما این هفته و با درخششی دیگر از علیرضا بیرانوند در میدان جامجهانی، فرصت دوبارهای برای دیدهشدن به دست آورد. پلتفرمهای نمایش خانگی «بیرو» را از آرشیو درآورده و در منوی اصلی قرار دادند تا مردمی که از درخشش دروازهبان تیم ملی در تقابل با بلژیک به شوق آمده بودند، در قالب یک روایت سینمایی، زندگی او را مرور کنند. «بیرو» هنوز هم فیلم ناامیدکنندهای است و این حسرت هنوز وجود دارد که چرا ویترین سینمای ایران تا این اندازه از روایتهای پرتره از چهرههای معاصر ملی، خالی است.





