به گزارش سوره سینما [1]، بعضی آیینها فقط یک مراسم مذهبی نیستند؛ بخشی از حافظه جمعی یک شهرند، خاطرهای مشترک که نسل به نسل منتقل میشود و با توقف آن، گویی بخشی از هویت یک جامعه نیز به فراموشی سپرده میشود. تعزیه کارناوال اسرای دشتستان یکی از همین آیینهاست؛ نمایشی میدانی با بیش از ۵۰ سال قدمت که سالها در شب عاشورا برگزار میشد، اما چند سالی از صحنه دور مانده بود.
عقیل جماعتی ، کارگردان مستند، در ابتدا با هدف ثبت تصویری این میراث به دشتستان رفت، اما مسیر ساخت مستند، او را از پشت دوربین به دل ماجرا کشاند. او که روزگاری خود نیز در این تعزیه شبیهخوانی کرده بود، این بار تنها به روایت یک آیین بسنده نکرد و در کنار گروهی از اهالی، برای احیای دوباره آن تلاش کرد؛ تلاشی که سرانجام به برگزاری دوباره تعزیه پس از سالها وقفه انجامید.
جماعتی درباره پیشینه این تعزیه گفت: تعزیه کارناوال اسرا از سال ۱۳۵۲ در دشتستان شکل گرفت و امروز تنها تعزیه کارناوالی این شهرستان است. این آیین بخشی از حافظه جمعی مردم منطقه به شمار میرود و خودم نیز از دوران کودکی تا نوجوانی در آن حضور داشتم.
کارگردان مستند «اژدهای کارون» با اشاره به شکلگیری ایده ساخت مستند توضیح داد: پس از سالها دوری از دشتستان، تصمیم گرفتم درباره افرادی که این تعزیه را پایهگذاری کرده بودند مستندی بسازم. آرشیوهایی از دهه ۵۰ به دستم رسید که ظرفیت بالایی برای روایت این میراث داشت، اما وقتی به دشتستان آمدم متوجه شدم چند سالی است این تعزیه برگزار نمیشود.
کارگردان مستند «خشت و خون» ادامه داد: در جریان گفتوگو با قدیمیهای تعزیه، کمکم ایده احیای دوباره آن شکل گرفت. چون خودم در گذشته شبیهخوانی کرده بودم، به اصرار دوستان وارد اجرا شدم و علاوه بر کارگردانی و فیلمبرداری مستند، خودم هم یکی از شبیهخوانهای تعزیه شدم.
جماعتی درباره تصمیم برای ورود عملی به اجرای تعزیه توضیح داد: در مستند نمیتوان سوژه را ساخت؛ باید آن را پیدا کرد. یکی از بهترین اتفاقاتی که میتوانست برای این فیلم رخ دهد، زنده شدن دوباره این میراث بود. افراد زیادی را که در گذشته در تعزیه حضور داشتند پیدا کردیم و از آنها خواستیم دوباره به اجرا برگردند، اما بسیاری به دلیل مشغلههای شخصی حاضر به همکاری نشدند.
وی افزود: در نهایت ناچار شدم خودم بخشی از اجرا شوم؛ تصمیمی که در ابتدا برایم بسیار دشوار بود. همزمان پشت دوربین بودن و حضور مقابل دوربین تجربه سختی بود، اما فکر میکنم نتیجه، اثری متفاوت در حوزه مستندهای آیینی و محرم خواهد شد.
این کارگردان مستند درباره فاصله گرفتن از جایگاه صرفاً ناظر گفت: واقعیت این است که از یک جایی غیرتم به جوش آمد. خودم هم خاطره و حافظهای از این تعزیه داشتم و احساس کردم باید دوباره راه بیفتد. از آن مقطع به بعد، احیای تعزیه برایم مهمتر از خود مستند شد. به دنبال شبیهخوانها و لباسهای قدیمی رفتیم و حتی لباسهایی را که در شهرهای اطراف پراکنده شده بود جمعآوری کردیم. بعد که تصاویر ضبطشده را دیدم، متوجه شدم همین اتفاقها به مستند جان داده است.
این مستندساز درباره چالش همزمانی ساخت فیلم و ایفای نقش در تعزیه نیز بیان کرد: ابتدا تصور میکردم اگر وارد اجرا شوم، باید ساخت مستند را کنار بگذارم، اما وقتی این اتفاق افتاد، دیدم اتفاقاً روایت جذابتری شکل گرفته و خودم هم به یکی از سوژههای فیلم تبدیل شدهام.
جماعتی درباره اهمیت ثبت تصویری آیینهای سنتی گفت: آیین همیشه جایگاه خودش را دارد. وقتی خبر برگزاری دوباره تعزیه منتشر شد، استقبال مردم بسیار چشمگیر بود و نشان داد چنین مراسمی هنوز برای جامعه اهمیت دارد. با این حال ثبت تصویری آن هم ضروری است؛ چون اگر روزی دوباره این آیین متوقف شود، دستکم سندی از آن باقی مانده که شاید سالها بعد دوباره انگیزه احیای آن را ایجاد کند. حتی امیدوارم این میراث در آینده ثبت ملی شود.
کارگردان مستند «خشت و خون» درباره میزان تأثیرگذاری خود در احیای این آیین نیز تأکید کرد: قضاوت درباره این موضوع زود است. امسال پس از حدود ۱۰ سال دوباره تعزیه برگزار شد و بازتاب خوبی هم داشت، اما اینکه این اتفاق حاصل حضور ما بوده یا نه، زمان مشخص میکند. اگر سالهای آینده نیز این تعزیه ادامه پیدا کند، میتوان گفت این تلاش اثرگذار بوده است.
جماعتی درباره هدف اصلی مستند خود نیز گفت: نگاه من به تعزیه صرفاً مذهبی نیست، بلکه آن را بخشی از هویت و فرهنگ ایرانی میدانم. تعزیه پیشینهای بسیار طولانی در ایران دارد و موسیقی، اشعار و ساختار آن ریشه در فرهنگ ایرانی دارد که در بستر مذهب ادامه پیدا کرده است. دوست دارم مخاطب پس از دیدن فیلم، پیش از هر چیز تعزیه را به عنوان یک میراث ملی بشناسد، نه فقط یک آیین مذهبی.

