سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهرههای خبرساز هفته» عنوان بستهای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهمترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.
هر هفته چهرههایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمیآورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل میدهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهرهای میرود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ از حسن پورشیرازی که با «بدنام» یادآور قدرت کمنظیرش در ایفای نقشهای پیچیده شد تا پردیس احمدیه که هم به واسطه مواضع اجتماعی و هم حضورش در یک فیلم تازه مورد بحث قرار گرفت. اشکان اشتیاق با یک حضور و گپوگفت موجی از نوستالژی را زنده کرد، شهاب حسینی بار دیگر با تجربههای کارگردانیاش در معرض نظرهای مخاطبان قرار گرفت و در نهایت، خبر تلخ درگذشت نیلوفر حدادی جامعه دوبلاژ را در بهت فرو برد.
حسن پورشیرازی؛ مردی که همچنان غافلگیر میکند
در سینما گاهی یک نقش، همه گذشته یک بازیگر را بازتعریف میکند. حسن پورشیرازی سالها پیش از «پیر پسر» هم بازیگری معتبر و صاحبسبک بود؛ هنرمندی که در کارنامهاش دهها نقش ماندگار دیده میشود. اما واقعیت این است که پس از آن فیلم، نگاه مخاطبان به او تغییر کرد. حالا هر جا نام پورشیرازی مطرح میشود، بسیاری منتظرند لحظهای از جنس همان فوران خشم، تلخی، تناقض و پیچیدگی را از او ببینند؛ لحظهای که یادآور یکی از بهترین نقشآفرینیهای سالهای اخیر سینمای ایران باشد.
در هفتهای که گذشت پخش قسمت جدید سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی باردیگر نام او را بر سر زبانها انداخت. پورشیرازی در این سریال نقش حاج ابراهیم را بازی میکند؛ مردی متمول، صاحب نفوذ و ظاهراً معتقد که پشت چهره آراسته و مذهبیاش، فسادها و تناقضهای فراوانی پنهان شده است. مردی که گرفتار عشقی ممنوعه میشود و ناگهان درمییابد همان دختری که دل در گرو او داشته، اکنون همسر پسرش شده است.
سکانس رویارویی او با یلدا، با بازی ستایش رجایینیا، از همان لحظاتی بود که به سرعت در شبکههای اجتماعی دست به دست شد. دلیل وایرال شدن این صحنه فقط شوک داستانی آن نبود؛ بلکه کیفیت بازیگری پورشیرازی بود که مخاطب را جذب کرد. او در فاصله چند دقیقه، طیفی از احساسات متضاد را به نمایش میگذارد؛ از غرور جریحهدار شده و خشم فروخورده تا تحقیر، درماندگی و ناباوری.
شاید راز موفقیت او در همین باشد که نقشهای منفی را به تیپ تبدیل نمیکند. چه در «پیر پسر» پدری عیاش و رها باشد، چه در «بدنام» مردی بانفوذ و مذهبی و چه در «زن و بچه» سعید روستایی که این روزها در اکران آنلاین دیده میشود، هر بار با انسانی متفاوت روبهرو هستیم. وجه مشترک همه این شخصیتها فقط تاریکی درونی آنهاست، نه شیوه بازی بازیگر.
پورشیرازی دیگر نیازی به اثبات تواناییهایش ندارد. او سالهاست امتحان خود را پس داده است. امروز بیش از آنکه مخاطب منتظر کشف استعداد او باشد، منتظر تماشای هنرنمایی تازهای از بازیگری است که هنوز هم میتواند غافلگیر کند.
پردیس احمدیه؛ بازیگری که راه خودش را میرود
کمتر بازیگری در هفتههای اخیر به اندازه پردیس احمدیه دربارهاش صحبت شده است. او همزمان در دو میدان متفاوت مورد توجه قرار گرفت؛ یکی عرصه اجتماعی و دیگری فضای سینما. ترکیبی که باعث شد نامش بیش از بسیاری از همنسلانش در شبکههای اجتماعی و رسانهها تکرار شود.
در روزهایی که مراسمهای مرتبط با بدرقه رهبر شهید در صدر اخبار قرار داشت، احمدیه با انتشار یک استوری صریح، موضع خود را آشکار کرد. واکنشی که بازتاب گستردهای داشت. برخی او را بازیگری شجاع و مستقل توصیف کردند که برخلاف جریانهای غالب، مواضع شخصی خود را بیان میکند. گروهی دیگر نیز نگاه متفاوتی داشتند، اما در یک نکته تردیدی وجود نداشت؛ اینکه احمدیه بدون توجه به جبههگیری احتمالی همصنفانش و هجمههای قابلپیشبینی در فضای مجازی نظر صریح و اعتقادش را بیان میکند.
حضور فعال او در روزهای جنگ و مشارکت در برنامههای مردمی و فعالیتهای اجتماعی نیز باعث شد تصویر متفاوتی از او در ذهن بخشی از مخاطبان شکل بگیرد؛ تصویری فراتر از یک بازیگر سینما.
در کنار این حواشی، اکران آنلاین فیلم «دو روز دیرتر» ساخته اصغر نعیمی نیز آغاز شد؛ فیلمی که احمدیه در آن نقش مریم را مقابل سینا مهراد بازی میکند. اما برخلاف توجهی که به شخص او وجود داشت، فیلم نتوانست اجماع مثبتی میان منتقدان ایجاد کند. بسیاری از نقدها متوجه فیلمنامه و ساختار اثر بود و برخی آن را اثری کمرمق و تلویزیونی توصیف کردند.
واکنشها به بازی احمدیه نیز دوگانه بود. گروهی معتقد بودند او در حد و اندازه فضای فیلم ظاهر شده و توانسته بار بخشی از موقعیتهای کمدی را به دوش بکشد. در مقابل، عدهای نقشآفرینی او را غیرقابل باور و تکراری ارزیابی کردند.
شاید مهمترین چالش امروز احمدیه همین باشد. بازیگری که با «پوست شیر» و نقش ساحل به نقطه عطف حرفهای خود رسید، اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند انتخابهای دقیقتر است. در سالهای اخیر حضور او در آثاری مانند «پول و پارتی»، «از یاد رفته» و «دو روز دیرتر» باعث شده او در ورطه تکرار بیفتد.
پردیس احمدیه هنوز از سرمایه مهمی به نام محبوبیت و استعداد برخوردار است. اما ماندن در جایگاه یک بازیگر اثرگذار، بیش از هر چیز به انتخاب فیلمنامهها و نقشهایی بستگی دارد که بتوانند دوباره ظرفیت واقعی او را به نمایش بگذارند.
اشکان اشتیاق؛ نوستالژیای که هنوز زنده است
گاهی یک حضور کوتاه در یک برنامه، خاطرات زیادی را زنده میکند. این هفته اشکان اشتیاق با حضور در برنامه «بفرمایید جام» به همراه علی صادقی، دقیقاً چنین تجربهای را پشت سر گذاشت. ویدئوهای این برنامه به سرعت در فضای مجازی منتشر شد، اما نه به خاطر افشاگری یا حاشیهای عجیب؛ بلکه به خاطر چیزی سادهتر و قدرتمندتر؛ نوستالژی.
برای بسیاری از مخاطبان، اشکان اشتیاق فقط یک بازیگر نیست؛ بخشی از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی است. وقتی در برنامه اعلام کرد ۴۲ ساله شده، بسیاری از کاربران فضای مجازی بیشتر از هر چیز از گذر زمان شگفتزده شدند. انگار ناگهان متوجه شدند بیش از دو دهه از روزهایی که او و علی صادقی مهمان شبهای تلویزیونی مردم بودند گذشته است.
نکته جالب در حضور اشتیاق، شخصیت متفاوت او در مقایسه با فضای رایج اینگونه برنامهها بود. برخلاف بسیاری از مهمانان که به دنبال شوخیهای جنجالی و جلب توجه هستند، او محتاطانه رفتار میکرد. بارها پیش از تعریف یک خاطره یا بیان یک نکته میپرسید که آیا گفتنش مناسب است یا نه، قابلپخش است یا نه. رفتاری که برای نسل جدید مخاطبان شاید عجیب به نظر برسد اما برای کسانی که سالها در تلویزیون رشد کردهاند، کاملاً قابل درک است.
اشتیاق خود محصول همان تلویزیونی است که سالها بر نظم، احتیاط و کنترل کلام تأکید داشت. او از کودکی در قاب تلویزیون بزرگ شده و به نظر میرسد بخشی از آن تربیت حرفهای هنوز با او باقی مانده است.
اما مهمتر از همه اینها، واکنش مردم بود. از «دنیای شیرین» و «سیب خنده» گرفته تا «زیر آسمان شهر» و به ویژه «سه در چهار»، اشتیاق در حافظه جمعی یک نسل حضور دارد. شاید سالها کمکار بوده یا کمتر در معرض دید قرار گرفته باشد، اما با این حضور و گپ و گفت بعد مدتها نشان داد بعضی چهرهها حتی در غیاب طولانیمدت نیز فراموش نمیشوند.
شهاب حسینی؛ کاش بیشتر بازی کند تا کارگردانی!
نام شهاب حسینی از آن نامهایی است که حتی بدون حضور در یک اثر تازه هم میتواند خبرساز باشد. حالا تصور کنید فیلم جدیدی از او منتشر شود؛ آن هم فیلمی که خودش نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانیاش را بر عهده داشته باشد. طبیعی است که توجهها دوباره به سمت او برگردد.
این هفته آغاز اکران آنلاین «حرکت آخر» باعث شد بحث درباره تازهترین تجربه کارگردانی حسینی بالا بگیرد. فیلمی که محصول مشترک ایران و آمریکا است و چهارمین تجربه او پشت دوربین محسوب میشود. اما واکنشها نشان داد همان پرسش قدیمی همچنان پابرجاست؛ آیا شهاب حسینی کارگردان موفقی به اندازه شهاب حسینی بازیگر است؟
بخش مهمی از نقدها پاسخ منفی میدهند. بسیاری معتقدند «حرکت آخر» از مشکلات فیلمنامه، دیالوگنویسی و شخصیتپردازی رنج میبرد و نتوانسته رضایت طیف گستردهای از مخاطبان را جلب کند. انتقادهایی که پیشتر نیز درباره برخی آثار کارگردانیشده توسط او مطرح شده بود.
اما نکته مهم اینجاست که ضعف احتمالی در کارگردانی، چیزی از جایگاه بازیگری حسینی کم نمیکند. او همچنان پرافتخارترین بازیگر بینالمللی سینمای ایران محسوب میشود؛ هنرمندی که مهمترین جوایز بازیگری جهان را در کارنامه دارد و سالهاست در قامت یک سوپراستار شناخته میشود.
شاید مشکل از جایی آغاز میشود که مخاطبان ناخودآگاه همان سطح از درخشش بازیگری را از فیلمسازی او نیز انتظار دارند. انتظاری که برآورده کردنش کار سادهای نیست. تاریخ سینما پر است از بازیگران بزرگی که در کارگردانی نتوانستند موفقیت مشابهی کسب کنند مانند آل پاچینو.
در همین روزها، حسینی با فیلم «رها» نیز در اکران آنلاین حضور دارد؛ اثری که بار دیگر یادآور توانایی او در ایفای نقشهای انسانی و ملموس است. نقشی که نشان میدهد هنوز هم مهمترین سرمایه او، بازیگری است.
شهاب حسینی از آن دسته هنرمندانی است که به تکرار راضی نشده و همواره به دنبال تجربههای تازه بوده است. شاید همه این تجربهها موفق نباشند، اما همین میل به آزمودن مسیرهای جدید بخشی از هویت حرفهای او را ساخته است.
نیلوفر حدادی؛ وداعی ناگهانی با صدایی که پشت صحنه زندگی میکرد
بعضی هنرمندان را مردم هر روز میشنوند اما هرگز چهرهشان را نمیبینند. نیلوفر حدادی از همین گروه بود؛ هنرمندی که سالها صدایش در آثار مختلف حضور داشت اما خودش دور از هیاهوی شهرت زندگی میکرد. خبر درگذشت ناگهانی او بر اثر ایست قلبی در ۴۹ سالگی، یکی از تلخترین خبرهای هفته برای جامعه هنری بود. خبری که نه فقط همکارانش، بلکه بسیاری از مخاطبان دوبله را نیز شوکه کرد.
حدادی از نسل دوبلورهایی بود که علاوهبر مهارت در گویندگی، دانش ترجمه و مدیریت دوبلاژ را نیز به شکل حرفهای دنبال میکرد. تسلط او به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی باعث شده بود نگاهش به دوبله صرفاً محدود به خواندن دیالوگها نباشد. او تلاش میکرد روح اثر را منتقل کند؛ کاری که تفاوت میان یک دوبله معمولی و یک دوبله ماندگار را رقم میزند.
او در محضر استادانی چون بهرام زند، فهیمه راستکار، زهره شکوفنده و خسرو خسروشاهی آموزش دید و بعدها خود به یکی از چهرههای معتبر این حوزه تبدیل شد. حضورش در آثاری چون «آرکین»، «چرنوبیل»، «پسر کاراتهباز»، «پنگوئنهای ماداگاسکار» و دهها پروژه دیگر بخشی از کارنامه او را شکل میدهد.
اما آنچه بیش از همه پس از درگذشتش جلب توجه کرد، حجم واکنشها و خاطراتی بود که از او منتشر شد. ویدئوهای پشت صحنه، تصاویر استودیوهای دوبله و روایت همکارانش بار دیگر نشان دادند که او تا چه اندازه در میان اهالی این حرفه محبوب بوده است.
در سالهایی که دوبله ایران با چالشهای مختلفی روبهرو بوده، نیلوفر حدادی یکی از چهرههایی بود که تلاش کرد استانداردهای حرفهای این هنر را حفظ کند. شاید بسیاری از مخاطبان نام او را کمتر شنیده باشند، اما بیتردید صدایش بخشی از تجربه تماشای آثار محبوبشان بوده است.
حالا جامعه دوبله یکی از اعضای مهم خود را از دست داده است؛ هنرمندی که بیسروصدا کار کرد، بیادعا ماند و ناگهان رفت. یادش گرامی.





