سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهرههای خبرساز هفته» عنوان بستهای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهمترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.
هر هفته چهرههایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمیآورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل میدهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهرهای میرود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ از درگذشت اکبر عبدی که جامعه سینمایی را در بهت فرو برد و پرونده زندگی یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینمای ایران را بست تا موفقیت یک ستاره قدیمی در گیشه، از جنجالهای رسانهای یک مجری تلویزیون تا سرنوشت قضایی یکی از پرکارترین بازیگران سالهای اخیر و در نهایت حضور دوباره تورج نصر یکی از خاطرهسازترین صداهای دوبله ایران و انیمیشن روی پرده سینما.
اکبر عبدی؛ نابغهای که رفت، اما لبخندهایش ابدی شد
گاهی در تاریخ سینما، هنرمندانی ظهور میکنند که دیگر نمیتوان برایشان واژه «بازیگر» را کافی دانست. آنها تبدیل به معیار میشوند؛ معیاری برای سنجیدن استعداد، خلاقیت و قدرت دگردیسی. اکبر عبدی بیتردید یکی از همین چهرهها بود؛ هنرمندی که خبر درگذشتش این هفته، نه فقط سینما، بلکه افکار عمومی را در ناراحتی فرو برد و موجی از خاطره، تحلیل و سوگواری را در فضای رسانهای رقم زد.
در روزهای پس از انتشار خبر، بسیاری از سینماگران از او گفتند اما شاید جمله محمدرضا شریفینیا بیش از هر چیز توصیف دقیقی از عبدی باشد؛ «او نابغه بود.» واژهای که درباره بسیاری از بازیگران با احتیاط به کار میرود، اما درباره عبدی اغراق نیست. او نه دانشکده سینما دیده بود، نه کتابهای تئوریک بازیگری را ورق زده بود؛ سرمایه اصلیاش استعدادی بود که به شکل غریزی در وجودش جریان داشت.
کمتر بازیگری را میتوان یافت که در بیستوسه سالگی نقش نوجوانی دبیرستانی را چنان طبیعی بازی کند که نسل آن روزگار خود را در او ببیند. «بازم مدرسهم دیر شد» فقط یک مجموعه تلویزیونی نبود؛ نقطه آغاز رابطهای عاطفی میان مردم و بازیگری بود که بعدها بارها مرزهای توانایی خود را جابهجا کرد.
در «مادر» علی حاتمی، عبدی یکی از دشوارترین نقشهای کارنامهاش را آفرید. او شخصیتی را بازی کرد که کوچکترین اغراق میتوانست آن را به کلیشه تبدیل کند، اما بازی دقیق و کنترلشدهاش باعث شد یکی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینمای ایران شکل بگیرد.
با این حال، شاید هیچ فیلمی مانند «آدم برفی» قدرت دگردیسی او را آشکار نکرد. عبدی در این فیلم صرفاً لباس زنانه نپوشید؛ او هویت تازهای خلق کرد. ظرافت حرکتها، کنترل صدا، مکثها، نگاهها و حتی سکوتهایش چنان دقیق بود که مخاطب پس از چند دقیقه دیگر بازیگر را نمیدید؛ فقط شخصیت را باور میکرد. این همان نقطهای است که بازیگری از تقلید عبور میکند و به آفرینش میرسد.
سالهای بعد، نسل تازه او را بیشتر با «اخراجیها» شناخت؛ نقشی محبوب اما سادهتر از شاهکارهایی چون «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، «دزد عروسکها»، «مادر» و «آدم برفی». همین مقایسه نشان میدهد بخش بزرگی از کارنامه عبدی هنوز آنگونه که باید برای نسل جدید شناخته نشده است.
در کنار سوگ عمومی، تصاویر مراسم تشییع نیز بحث دیگری را به راه انداخت. ازدحام علاقهمندان برای گرفتن سلفی با هنرمندان حاضر، بار دیگر مرز میان احترام به یک مراسم سوگواری و فرهنگ سلبریتیزدگی را به پرسشی جدی تبدیل کرد. اگر این حضور برای بدرقه یکی از محبوبترین بازیگران تاریخ سینما بود، اتفاقی ارزشمند محسوب میشود؛ اما اگر هدف، تنها ثبت یک عکس یادگاری بود، شاید باید بیش از هر چیز برای تغییر مفهوم احترام در جامعه امروز تأسف خورد.
اکبر عبدی رفت، اما میراثش در سینمای ایران باقی خواهد ماند؛ میراثی که نه در تعداد فیلمها، بلکه در کیفیت نقشآفرینیهایش تعریف میشود. او از معدود بازیگرانی بود که ثابت کرد استعداد واقعی، در محو شدن کامل در شخصیت معنا پیدا میکند.
امین حیایی؛ ستارهای که از تجربه کردن نمیترسد
در سینمای ایران کمتر بازیگری را میتوان پیدا کرد که بیش از سه دهه ستاره بماند و همچنان از آزمودن تجربههای تازه هراس نداشته باشد. امین حیایی یکی از همان معدود بازیگران است؛ چهرهای که این هفته با آغاز اکران «استخر» بار دیگر در صدر اخبار سینمایی قرار گرفت و نشان داد هنوز میتواند مخاطب را با انتخابهایش غافلگیر کند.
«استخر» در همان روزهای نخست اکران با استقبال مخاطبان روبهرو شد، اما یکی از مهمترین دلایل کنجکاوی نسبت به فیلم، نخستین همکاری حیایی با سروش صحت بود. صحت طی سالهای اخیر نشان داده علاقهای به تکرار ترکیبهای ثابت ندارد و هر بار جهان بازیگری متفاوتی را تجربه میکند. انتخاب امین حیایی نیز در همین مسیر قابل تحلیل است.
حیایی در این فیلم برخلاف بسیاری از نقشهای ستارهمحورش، تلاش نمیکند مرکز توجه باشد. او نقش مردی را بازی میکند که گرفتار روزمرگی، خستگی عاطفی و نوعی بیحسی تدریجی شده است؛ شخصیتی که بیش از آنکه با دیالوگ دیده شود، با نگاهها، سکوتها و رفتارهایش تعریف میشود.
یکی از ویژگیهای مهم بازی او، هماهنگی کامل با جهان فانتزی و رئالیسم خاص سروش صحت است. حیایی نه سعی کرده امضای همیشگی خودش را به فیلم تحمیل کند و نه از جایگاه ستاره بودنش برای پررنگتر شدن استفاده کرده است. او خودش را در خدمت جهان فیلم قرار داده و همین مسئله یکی از نقاط قوت «استخر» محسوب میشود.
رابطه امیر با پسرش، با بازی سورنا صحت، یکی از جذابترین خطوط فیلم است؛ رابطهای که میان شوخی، درماندگی و امید در نوسان است و بخش زیادی از جذابیتش را از بازی کنترلشده حیایی میگیرد.
در روزهای اخیر، یکی از سکانسهای فیلم که امیر و پسرش را در فضای باشگاه و رقص نشان میدهد، به شکل گسترده در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد. وایرال شدن این صحنه بیش از هر چیز نشان داد حیایی هنوز به خوبی میداند چگونه میان کمدی و احساس تعادل برقرار کند؛ مهارتی که سالهاست مهمترین سرمایه حرفهای اوست.
کارنامه حیایی نیز گواه همین انعطاف است. از کمدیهای عامهپسند تا آثار جدی، از «مهمان مامان» تا «زیبا صدایم کن»، از «غریزه» تا «قاتل وحشی» که هنوز فرصت اکران پیدا نکردهاست، او بارها ثابت کرده حاضر نیست در قالبی ثابت باقی بماند.
سیوپنج سال از حضور امین حیایی در سینمای ایران میگذرد، اما مهمترین ویژگی او شاید نه محبوبیت، بلکه میل دائمی به تغییر باشد. در دورانی که بسیاری از ستارهها به تکرار خودشان رضایت میدهند، حیایی هنوز به دنبال تجربههای تازه است؛ و همین ویژگی، او را همچنان در میان مهمترین بازیگران جریان اصلی سینمای ایران نگه داشته است.
پژمان جمشیدی؛ میان رأی دادگاه و قضاوت افکار عمومی
کمتر پروندهای در سالهای اخیر به اندازه ماجرای پژمان جمشیدی توانست مرز میان خبر قضایی، حاشیه رسانهای و زندگی حرفهای یک هنرمند را تا این اندازه در هم بشکند. این هفته با اعلام رأی نهایی پرونده، نام جمشیدی بار دیگر به صدر اخبار بازگشت؛ اما آنچه بیش از متن رأی جلب توجه کرد، پرسشی بود که همچنان بیپاسخ مانده است؛ آیا افکار عمومی هم به اندازه دادگاه، پرونده را مختومه میداند؟
در ماههای گذشته، نام پژمان جمشیدی بیش از آنکه کنار فیلمهای تازهاش دیده شود، در اخبار مربوط به روند رسیدگی قضایی تکرار میشد. رسانهها، شبکههای اجتماعی و کاربران، هر کدام روایت خود را از این پرونده داشتند؛ روایتی که گاهی از متن پرونده فاصله میگرفت و بیشتر به قضاوتهای شخصی و هیجانی تبدیل میشد.
با اعلام رأی قطعی، جمشیدی از اتهام تجاوز به عنف تبرئه شد و تنها بخش دیگری از پرونده با محکومیتی جداگانه به پایان رسید. همین موضوع دوباره فضای رسانهای را دو قطبی کرد؛ گروهی رأی دادگاه را پایان ماجرا دانستند و گروهی دیگر همچنان با نگاه انتقادی به این پرونده نگریستند.
اما شاید مهمترین مسئله درباره پژمان جمشیدی، نه پرونده قضایی بلکه آینده حرفهای او باشد. او در چند سال اخیر به یکی از پرکارترین بازیگران سینمای ایران تبدیل شده است؛ حضوری که گاهی حتی با انتقاد منتقدان نیز همراه بود. بسیاری معتقد بودند تعداد زیاد فیلمهای او فرصت انتخابهای متفاوت را گرفته و باعث شده شخصیتهایش شباهت زیادی به یکدیگر پیدا کنند.
با این حال، تهیهکنندگان همچنان روی او حساب باز میکنند. فروش فیلمهایش، محبوبیت میان مخاطبان و تواناییاش در کمدی باعث شده نام او همچنان یکی از گزینههای گیشه باشد. از «آنتیک» و «دایناسور» گرفته تا پروژههای تازهای که خبر حضورش در آنها منتشر شده، نشان میدهد بازار سینما هنوز از پژمان جمشیدی عبور نکرده است.
البته تاریخ سینما و فوتبال جهان نیز نمونههای مشابهی کم ندارد؛ از پروندههای جنجالی ستارههای ورزشی گرفته تا بازیگران هالیوود که سالها درگیر دادگاه و رسانه بودند. در همه این نمونهها، یک نکته مشترک وجود داشته است؛ حکم دادگاه پایان ماجرا نیست و پذیرش دوباره از سوی افکار عمومی، فرآیندی طولانیتر و پیچیدهتر است.
شاید مهمترین آزمون جمشیدی از امروز آغاز شود؛ نه در دادگاه، بلکه مقابل دوربین. آیا مخاطب میتواند دوباره بدون پیشداوری او را در نقشهای تازه ببیند؟ آیا همکارانش مانند گذشته با او همکاری خواهند کرد؟ پاسخ این پرسشها را نه رأی قضایی، بلکه زمان و حافظه جمعی مخاطبان مشخص خواهد کرد.
ژیلا صادقی؛ مرز باریک میان گفتوگو و مشروعیتبخشی
تلویزیون سالهاست کمتر موفق شده برنامهای تولید کند که بدون تبلیغات گسترده، تنها با یک گفتوگو به موضوع اول شبکههای اجتماعی تبدیل شود. این هفته اما ژیلا صادقی ناخواسته به چنین موقعیتی رسید؛ نه به دلیل ساختار برنامه یا اجرای متفاوت، بلکه به خاطر مهمانی که دعوت کرده بود و تعابیری که درباره او به کار برد.
حضور یکی از چهرههای شناختهشده یک رئالیتیشوی جنجالی خارج از کشور در برنامه «خط قرمز»، از همان لحظه پخش واکنشهای فراوانی برانگیخت. اما آنچه بیش از اصل دعوت مهمان مورد نقد قرار گرفت، نحوه مواجهه مجری با او بود؛ جایی که ژیلا صادقی با عباراتی مانند «تحصیلکرده»، «خوشتیپ»، «دنیادیده» و حتی «الگوی جوانان» از مهمان خود یاد کرد.
همین چند جمله کافی بود تا فضای مجازی مملو از پرسش شود؛ چگونه رسانهای که سالها نسبت به چنین برنامههایی موضعی سختگیرانه داشته، اکنون یکی از چهرههای همان فضا را با چنین ادبیاتی معرفی میکند؟
البته اصل گفتوگو با افراد مختلف، فینفسه نه تنها مذموم نیست بلکه میتواند یکی از وظایف رسانه باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که مرز میان «مصاحبه» و «اعتباربخشی» کمرنگ میشود. بسیاری از منتقدان معتقد بودند اگر هدف برنامه، نقد یا بررسی یک پدیده فرهنگی بود، لحن گفتوگو باید فاصله حرفهای خود را حفظ میکرد؛ اما نوع توصیفهای مجری، این فاصله را از میان برد.
ژیلا صادقی از مجریان باسابقه تلویزیون است و به خوبی با حساسیتهای رسانه ملی آشناست. به همین دلیل، بسیاری از واکنشها نه متوجه مهمان، بلکه متوجه انتخاب واژههای او بود. در رسانه، گاهی یک کلمه بیش از دهها دقیقه گفتوگو اثر میگذارد و واژه «الگو» دقیقاً یکی از همان کلمات است.
از سوی دیگر، این اتفاق بار دیگر نشان داد تلویزیون در مواجهه با پدیدههای فضای مجازی هنوز به جمعبندی مشخصی نرسیده است. چهرههایی که روزگاری نادیده گرفته میشدند، امروز به برنامههای رسمی دعوت میشوند و همین تغییر رویکرد، بدون توضیح روشن، پرسشهای تازهای ایجاد میکند.
شاید مهمترین درس این ماجرا برای همه مجریان رسانه این باشد که اعتبار یک واژه، کمتر از اعتبار یک برنامه نیست. در روزگاری که هر جمله در چند دقیقه به میلیونها نفر میرسد، دقت در انتخاب کلمات، بخشی از مسئولیت حرفهای مجری است. ژیلا صادقی این هفته بیش از آنکه با اجرای درست یا برنامهای با کیفیت خبرساز شود، با حاشیهای بی اعتبار مطرح شد.
تورج نصر؛ بازگشت مرد خاطرهها با «نبرد با خرچنگ»
در روزگاری که بسیاری از پیشکسوتان دوبله یا خانهنشین شدهاند یا حضورشان به خاطرهها محدود شده است، دیدن نام تورج نصر در فهرست صداپیشگان یک انیمیشن سینمایی، اتفاقی امیدوارکننده برای دوستداران دوبله ایران بود. همزمان با آغاز اکران انیمیشن «نبرد با خرچنگ»، بار دیگر یکی از ماندگارترین صداهای تاریخ دوبله به سالنهای سینما بازگشت؛ بازگشتی که شاید بیش از هر چیز یادآور این حقیقت باشد که بعضی صداها هرگز پیر نمیشوند.
تورج نصر از آن دسته هنرمندانی است که شاید چهرهاش برای همه مخاطبان آشنا نباشد، اما کافی است چند جمله صحبت کند تا خاطره دهها شخصیت کارتونی و سینمایی در ذهن چند نسل زنده شود. نسلهای مختلف با صدای او بزرگ شدهاند؛ از تنسی در «تنسی تاکسیدو» و شیپورچی در «پسر شجاع» گرفته تا اختاپوس در «باب اسفنجی»، شوتن در «ایکیوسان»، فایرفلای در «بتمن» و شخصیتهای متعدد دیگری که هر کدام بخشی از حافظه تصویری کودکان دیروز را ساختهاند.
در «نبرد با خرچنگ»، نصر به جای شخصیت توتو صحبت میکند؛ کاراکتری پرانرژی، بازیگوش و ماجراجو که شور زندگی مهمترین ویژگی اوست. انتخاب او برای این نقش، تنها یک تصمیم فنی نیست؛ بلکه انتخابی هوشمندانه است. صدای تورج نصر همچنان همان انعطاف، طنازی و ریتمی را دارد که سالها مهمترین سرمایه حرفهای او بوده است و به همین دلیل، شخصیت «توتو» به شکلی طبیعی با صدای او جان میگیرد.
آنچه تورج نصر را از بسیاری از همنسلانش متمایز میکند، فقط ماندگاری صدا نیست؛ بلکه روحیهای است که هنوز در کارش جریان دارد. بیش از پنج دهه فعالیت مستمر در دوبله، آن هم در حرفهای که کمتر مورد توجه رسانهها قرار میگیرد، تنها با عشق به کار ممکن است. او هیچگاه دوبلور نقش اول همه آثار نبود، اما تقریباً همیشه یکی از ستونهای اصلی گروههای دوبلاژ محسوب میشد؛ هنرمندی که حضورش کیفیت یک اثر را بالاتر میبرد، حتی اگر نامش روی پوسترها بزرگ نوشته نمیشد.
جامعه دوبله ایران همواره از او به عنوان دوبلوری خوشاخلاق، منظم و دارای صدایی منحصربهفرد یاد کرده است. بسیاری از علاقهمندان نیز معتقدند ظرفیت صدای او بسیار فراتر از فرصتهایی بوده که در سالهای مختلف در اختیارش قرار گرفته است. با این حال، همین کارنامه بلند نشان میدهد که نصر بیش از آنکه به دنبال دیده شدن باشد، به ماندگار شدن فکر کرده است.
حضور او در «نبرد با خرچنگ» فقط یک همکاری تازه نیست؛ پلی است میان دو نسل. نسلی که با صدای او کودکی کرده و امروز فرزندانش را به سینما میبرد، حالا دوباره همان صدا را میشنود؛ صدایی که همچنان گرم، زنده و پرانرژی است. شاید بزرگترین موفقیت تورج نصر همین باشد که پس از بیش از نیم قرن فعالیت، هنوز میتواند برای کودکان امروز همان اندازه جذاب باشد که برای کودکان دیروز بود.





