سوره سینما [1] – زهره کردلو [2] : «روایت سوره سینما از چهرههای خبرساز هفته» عنوان بستهای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهمترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.
هر هفته چهرههایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمیآورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل میدهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهرهای میرود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ علی شادمان که انتشار فیلمی توقیفی، مخاطبانش را به سالهای کودکی او برگرداند، ستاره پسیانی که همزمان در تئاتر، نمایش خانگی و آثار تصویری حضور دارد؛ محسن تنابنده که دوباره نام «پایتخت» را به تیتر خبرها آورد اما این بار هم با تکذیب ساخت فصل هشتم، بهار کاتوزی که در «شاهگل» به همراه اصلی مهران مدیری تبدیل شده است و مجید مظفری که دریافت گواهینامه درجه یک هنری، بهانهای شد برای مرور بیش از پنج دهه حضور او در سینمای ایران.
علی شادمان؛ کودکی که دوباره به قاب برگشت
بعضی بازیگران وقتی بزرگ میشوند، گذشتهشان کمکم از حافظه مخاطب پاک میشود؛ اما درباره علی شادمان ماجرا متفاوت است. او از معدود بازیگرانی است که مخاطب، کودکی و بزرگسالیاش را تقریباً همزمان به یاد میآورد. این روزها انتشار آنلاین «صد سال به این سالها» ساخته سامان مقدم، همین ویژگی را دوباره به رخ کشیده است؛ فیلمی که پس از سالها انتظار به تازگی عرضه شد و مخاطب بار دیگر تصویری از کودکی علی شادمان به نمایش گذاشت.
تماشای فیلم برای مخاطب امروز فقط مواجهه با یک اثر قدیمی نیست؛ نوعی سفر در کارنامه بازیگری علی شادمان است. او در این فیلم در کنار فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستویی و رضا کیانیان بازی کرده و چهره کودکانهاش، برای نسلی که او را سالهاست در نقشهای جوان و بزرگسال دیده، یک تصویر نوستالژیک ساخته است. شادمان در «صد سال به این سالها» نقش علی، پسر کوچک رضا کیانیان را بازی میکند؛ کودکی که فاطمه معتمدآریا در نقش «ایران» ناچار میشود او را بزرگ کند. حضور شادمان در فیلم به دوران کودکی شخصیت محدود میشود و طبیعتاً با توجه به روایت چندمقطعی اثر، نمیتوان او را در تمام دورههای زمانی فیلم دنبال کرد. شادمان با «میم مثل مادر» وارد ذهن مخاطب شد و حالا دیدن همان چهره کودک در فیلمی که نزدیک دو دهه در انتظار نمایش بوده، معنای دیگری پیدا کرده است.
این روزها همزمان با نزدیک شدن به حالوهوای جشنواره فیلم کودک، بخشهایی از بازی نوجوانی او در «رویای سینما» نیز در فضای مجازی دوباره دیده شده است؛ همان سکانسی که شادمان نوجوان برای تست بازیگری میرود و با بازی و واکنشهای بامزهاش، تصویری از سالهای ابتدایی مسیر حرفهای خود به جا گذاشته است. بنابراین تماشای دوباره شادمان در چنین موقعیتی، حالا که خودش به بازیگری شناختهشده تبدیل شده، جنبهای دوستداشتنی پیدا کرده است.
اما شادمان امروز دیگر صرفاً خاطره آن کودک نیست به یکی از بازیگران پرکار معروف تبدیل شده است. از یک سو حضورش در فیلم «تخت طاووس» به کارگردانی شهاب حسینی خبرساز شده و از سوی دیگر به جمع بازیگران تئاتر-ارکسترال «آرش» به کارگردانی علی سرابی پیوسته است؛ پروژهای که قرار است به زودی روی صحنه برود.
این شاید مهمترین نکته درباره مسیر شادمان باشد: او از کودکی وارد این حرفه شد اما در همان کودکی نماند. بسیاری از بازیگران کودک با گذر زمان از سینما فاصله گرفتند یا در ذهن مخاطب همان کودک باقی ماندند. شادمان اما مسیر دیگری رفت؛ قد کشید، نقشهای جدی گرفت، در تئاتر و سینما و نمایش خانگی حضور پیدا کرد و حالا به نقطهای رسیده که دیگر «کودکی یک بازیگر» نیست؛ خودش یکی از بازیگران نسل خود است. شاید جذابترین تصویر این روزهای او همین باشد: تماشای «علی کوچولوی» سالهای دور در کنار «علیشای» امروز، بازیگری که حالا خودش بخشی از نسل تثبیتشده سینمای ایران شده است.
ستاره پسیانی؛ از صحنه تئاتر تا نقشهای متفاوت
اگر قرار باشد از بازیگرانی نام ببریم که همچنان نسبتشان با تئاتر جدی و تعیینکننده است، ستاره پسیانی یکی از این نامها خواهد بود. او این روزها در «آتشسوزیها» به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی روی صحنه تالار اصلی تئاترشهر حضور دارد؛ نمایشی بر اساس نوشته وجدی معود که داستانش از وصیت زنی آغاز میشود که پس از سالها سکوت، فرزندانش را به جستوجوی پدری که هرگز ندیدهاند و برادری که از وجودش خبر نداشتهاند، میفرستد.
پسیانی در این نمایش نقش «ژَن» را بازی میکند؛ شخصیتی که کنجکاوی درباره گذشته مادر، بخشی از موتور حرکتی اوست. بازی پسیانی در «آتشسوزیها» در مجموع قابلقبول و در برخی لحظات تأثیرگذار است، اما شاید مهمترین نکته درباره آن این باشد که هنوز میتوان فاصلهای میان «بازی خوب» و «بازی کاملاً درخشان» دید. در بعضی لحظات ریتم بازی او از فضای کلی اجرا عقب میماند و شخصیت به عمقی که موقعیت دراماتیک طلب میکند نمیرسد. با این حال، حضور او در چنین پروژهای بار دیگر نشان میدهد که پسیانی همچنان تئاتر را بخش جدی مسیر حرفهای خود میداند. نمایش نیز به دلیل استقبال مخاطبان در مقاطعی دو اجرایی شده است.
اما فعالیت این روزهای پسیانی به این صحنه محدود نیست. فیلمتئاتر «نکبت» با بازی او نیز عرضه آنلاین شده و همزمان پخش مجدد «کنکل» دوباره نام او را به نمایش خانگی برگردانده است. در «کنکل» او در نقش زنی ساده و بامزه ظاهر میشود که رابطه عاطفیاش با همسرش، بخشی از فضای متفاوت این سریال معمایی و سرقتمحور را شکل میدهد. از سوی دیگر، «اعتراف میکنم» نیز با حضور او در میان بازیگران مهمان، یکی دیگر از مسیرهای تصویری این روزهای پسیانی است.
او در یک سو روی صحنه تئاتر، درگیر جهانی سنگین و تراژیک است و در سوی دیگر در «کنکل» به سمت کمدی و سادگی حرکت میکند. پیشتر نیز در «آنتیک» که اوایل سال روی پرده رفت، در نقشی کمدی همسر پژمان جمشیدی را بازی کرد.
البته درباره پسیانی یک بحث قدیمی همچنان وجود دارد؛ اینکه فرم بازی، لحن و میمیک خاص او گاهی باعث میشود بخشی از نقشهایش به یکدیگر نزدیک شوند. اما همین ویژگیها به امضای بازیگری او تبدیل میشوند. پسیانی شاید همیشه نتواند کاملاً از فرم شخصی خود فاصله بگیرد، اما در محدودهای که چهره، لحن و بدن بازیگریاش اجازه میدهد، همچنان توانایی تجربه شخصیتهای متفاوت را دارد. بازیگری که هنوز در تئاتر و تصویر به دنبال امتحان کردن موقعیتهای تازه است.
محسن تنابنده؛ از تکذیب «پایتخت ۸» تا انتظار برای «وحشی»
نام محسن تنابنده برای مخاطب ایرانی با یک شخصیت عجین شده است: «نقی معمولی». «پایتخت» آنقدر در حافظه تلویزیونی مردم جا افتاده که هر بار نام تنابنده مطرح میشود، دیر یا زود بحث فصل بعدی این مجموعه نیز به میان میآید. این بار اما خود تنابنده اعلام کرده که فعلاً ارادهای برای ساخت فصل هشتم وجود ندارد و حتی داستانی برای این فصل نوشته نشده است.
ماجرا از آنجا شروع شد که پیش از این، اظهاراتی از سوی مدیران صداوسیما درباره احتمال ساخت «پایتخت ۸» منتشر شده بود؛ صحبتهایی که با واکنش و تکذیب عوامل اصلی مجموعه روبهرو شد. تنابنده حالا صریحتر از همیشه گفته است که خبری که از سوی تلویزیون درباره فصل تازه منتشر شده، مبنای جدی ندارد. به این ترتیب، یکی از محبوبترین سریالهای تاریخ تلویزیون بار دیگر در نقطهای ایستاده که فاصله میان «انتظار مخاطب» و «اراده سازندگان» بیشتر از همیشه به چشم میآید.
پرسش اصلی منتقدان و مخاطبان این است که این رفتوبرگشتها درباره «پایتخت ۸» دقیقاً از کجا میآید؟ آیا پای اختلاف بر سر دستمزد و شرایط تولید در میان است یا تنابنده واقعاً دیگر تمایلی به ادامه همکاری با تلویزیون ندارد؟ هنوز پاسخ روشنی برای این سؤال وجود ندارد. شاید اگر صداوسیما پیشنهادی آنقدر وسوسهکننده روی میز بگذارد که نتوان بهسادگی از کنار آن گذشت، معادله تغییر کند.
اما اگر از «پایتخت» فاصله بگیریم، اتفاق مهمتر در کارنامه این روزهای تنابنده شاید جایی دیگر باشد؛ «وحشی». حضور او در فصل سوم سریال هومن سیدی قطعی شده و همین خبر به تنهایی میتواند برای مخاطبانی که تصویرشان از تنابنده عمدتاً به نقی معمولی محدود شده، کنجکاویبرانگیز باشد. فصل سوم «وحشی» با حضور تنابنده در نقشی محوری تولید میشود.
این انتخاب از آن جهت مهم است که تنابنده بارها نشان داده برخلاف تصویری که تلویزیون از او ساخته، در بازیگری جدی، خشن و حتی تاریک نیز توانایی قابلتوجهی دارد. «عنکبوت»، «قسم»، «سه کام حبس» و «جنگ جهانی سوم» نمونههایی هستند که نشان میدهند ظرفیت بازیگری او بسیار فراتر از نقی است. بنابراین همکاری با هومن سیدی میتواند بار دیگر آن وجه کمتر دیدهشده تنابنده را به مرکز توجه بیاورد.
در کنار اینها، نام تنابنده در پروژه «تبعید» به کارگردانی شهرام شاهحسینی نیز مطرح شده است؛ سریالی که گفته شده مهران احمدی نیز در آن حضور دارد. تنابنده بازیگری است که از یک سو یکی از محبوبترین شخصیتهای تلویزیونی تاریخ معاصر را در اختیار دارد و از سوی دیگر تلاش میکند همچنان خودش را در نقشهای متفاوت امتحان کند.
بهار کاتوزی؛ راویای که خودش قصه دارد
بهار کاتوزی از آن بازیگرانی است که اگر او را فقط با عنوان «بازیگر سینما و سریال» بشناسیم، بخش مهمی از کارنامهاش را ندیدهایم. او در کنار بازیگری، نویسنده، نمایشنامهنویس و مدرس است و تحصیلات فلسفه نیز دارد؛ مجموعهای از ویژگیها که باعث شده حضورش در پروژههای مختلف، همیشه فقط به بازی مقابل دوربین محدود نباشد.
این هفته با انتشار فصل تازه «شاهگل»، نام کاتوزی از زاویهای متفاوت دوباره مورد توجه قرار گرفت. «شاهگل» با اجرای مهران مدیری، ساختار رقابتی خود را بر بازی سنتی «گل یا پوچ» بنا کرده و کاتوزی در ساختار جدید این برنامه، مسئولیت انتقال قوانین و چارچوبها به شرکتکنندگان را برعهده دارد.
او همزمان راوی قصههای این رقابت هم هست و این انتخاب اتفاقاً چندان هم دور از مسیر حرفهای او نیست. کاتوزی با سابقه نویسندگی، بازیگری و کار با متن و صدا، ظرفیت مناسبی برای روایت دارد. حضورش در «شاهگل» نیز از همین منظر جالب است؛ جایی که به نمایندگی از مهران مدیری در مرکز گفتوگو و تعامل با شرکتکنندگان قرار گرفته است و همزمان صدای همراه برنامه است؛ صدایی که مخاطب را از مرحلهای به مرحله دیگر میبرد و فضای رقابت را برای او تعریف میکند.
کاتوزی همزمان در سریال جدید «اعتراف میکنم» نیز حضور دارد. او در این سریال نقش «شیوا حقی» را بازی میکند؛ یکی از شخصیتهای اصلی گروه تحقیق که در پروندهها نقش روانشناس را دارد.
در «شیوا حقی» کاتوزی با شخصیتی مواجه است که باید بیشتر ببیند و تحلیل کند تا اینکه واکنشهای بیرونی پررنگ نشان دهد. همین ویژگی، جنس بازی او را به سمت کنترلشدگی میبرد. او باید رفتار متهمان را بخواند، تناقضهایشان را تشخیص دهد و در عین حال، زندگی شخصی خودش را نیز مدیریت کند. کاتوزی اینجا باید بخشی از انرژی خود را در نگاه، سکوت و تحلیل شخصیتها خرج کند.
شاید «شاهگل» برای کاتوزی فقط یک حضور متفاوت در کارنامه نباشد؛ فرصتی باشد برای دیده شدن بخشی از تواناییهای او که کمتر در قاب تصویر دیده شده است. بازیگری که همزمان با حضورش، صدایش به بخشی از هویت برنامه تبدیل شده؛ درست در نقطه مقابل «اعتراف میکنم» که باید با حضور فیزیکی و بازی کنترلشده، شخصیت یک روانشناس را بسازد.
مجید مظفری؛ گواهینامهای برای نیم قرن خاطره
گاهی یک جایزه یا نشان، بیشتر از آنکه یک اتفاق تازه باشد، بهانهای برای مرور یک مسیر طولانی است. دریافت گواهینامه درجه یک هنری توسط مجید مظفری از همین جنس بود؛ اتفاقی که چند روز پیش در سازمان سینمایی برگزار شد و بهانهای شد تا بیش از پنج دهه حضور یکی از چهرههای ماندگار سینمای ایران دوباره مرور شود. مظفری با سابقه بیش از ۵۰ سال فعالیت و حضور در نزدیک به ۵۰ فیلم سینمایی، این نشان را دریافت کرد.
در این مراسم، رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی، از نقش مظفری در شکل دادن به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان گفت و محمدرضا شریفینیا نیز با تعبیر «طلا» از او یاد کرد؛ تعبیری که با توجه به مسیر کاری مظفری، شاید چندان هم بیراه نباشد.
با این حال، شاید مهمترین بخش مراسم اخیر نه خود نشان، بلکه حرفهای شخصی مظفری بود. او از روزهایی گفت که کارگر کارخانه خاور بوده، از بورسیه آلمان و آشنایی با منوچهر انور و از سختیهای سالهای فعالیتش. از همسرش گفت و از عذاب وجدانی که به دلیل سفرهای کاری و نبودن در کنار او داشته است. این صحبتها بازیگری را نشان داد که پشت آن نیم قرن حضور، مجموعهای از انتخابها، رنجها، فقدانها و تلاشها را با خود حمل کرده است.
مجید مظفری از آن بازیگرانی است که وقتی فیلمهایش را کنار هم میگذاری، انگار چند دهه از خاطرات سینمای ایران ورق میخورد؛ از «همسفر» و فضای سینمای پیش از انقلاب تا «غریبه و مه» بهرام بیضایی که یکی از نخستین همکاریهای مهم او با این کارگردان بود. بعدتر در دهه شصت با فیلمهایی مثل «یوزپلنگ»، «تنوره دیو»، «در مسیر تندباد» و «کشتی آنجلیکا» به چهرهای آشنا در سینمای اجتماعی، حادثهای و جنگی تبدیل شد؛ بازیگری که حضورش معمولاً با نوعی صلابت و آرامش مردانه همراه بود.
اما اوج این خاطرهها برای بسیاری از تماشاگران به دهه هفتاد برمیگردد؛ جایی که در «مسافران» بیضایی بازی درخشانی ارائه کرد و سیمرغ بلورین گرفت، در «سایههای هجوم» و «جنگ نفتکشها» چهرهای جدی و پرتنش از خود نشان داد و بعدتر دوباره در «سگکشی» بیضایی ظاهر شد. از آن سو «تقاطع»، «وقتی همه خوابیم»، «کفشهایم کو؟» و حتی «خوب، بد، جلف» نشان دادند مظفری توانسته با تغییر نسلها و سلیقههای سینمای ایران همچنان در قاب بماند؛ بازیگری که بخشی از خاطره جمعی چند نسل از سینمادوستان ایرانی با چهره و صدایش گره خورده است.
گواهینامه درجه یک هنری شاید امروز یک عنوان رسمی باشد، اما برای مجید مظفری معنای مهمتری دارد: تأیید مسیری که بخش بزرگی از آن پیش از آنکه چنین نشانهایی وجود داشته باشد، با کار و ماندن در سینما طی شده است. او از نسلی است که وقتی فیلمهایش را کنار هم میگذاری، فقط یک بازیگر نمیبینی؛ چند دهه از خاطرات سینمای ایران را میبینی که از قاب عبور میکنند.





