<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; دعوت</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>عیدانه «دعوت» روی آنتن شبکه یک سیما می‌رود</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143328</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143328#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 May 2021 10:51:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>
		<category><![CDATA[عید سعید فطر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143328</guid>
		<description><![CDATA[<p>هم‌زمان با فرا رسیدن عید سعید فطر، برنامه رمضانی «دعوت» تدارک ویژه‌ای برای این مناسبت فرخنده در نظر گرفته است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143328">عیدانه «دعوت» روی آنتن شبکه یک سیما می‌رود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور کارشناس خانواده حجت‌الاسلام محمد برمایی که از ابتدای ماه مبارک رمضان هر شب روی آنتن شبکه یک رفت، امروز پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت در روز عید سعید فطر و در قالب عیدانه «دعوت» حوالی ساعت ۱۹:۲۰ روی آنتن شبکه یک سیما خواهد رفت.</p>
<p>عیدانه «دعوت» میزبان مهمانان منتخبی است که در روزهای پخش برنامه مخاطبان بسیاری را با خود همراه کردند و امروز درعید سعید فطر باردیگر درفضایی شاد مهمان این برنامه خواهند بود.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143328">عیدانه «دعوت» روی آنتن شبکه یک سیما می‌رود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143328</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر و مادری که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند/ خواهرم تنها بود و فرزند نداشت</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143142</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143142#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 May 2021 08:45:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143142</guid>
		<description><![CDATA[<p>هفدهمین قسمت از برنامه تلویزیونی «دعوت» میزبان زوجی قزوینی بود که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143142">پدر و مادری که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند/ خواهرم تنها بود و فرزند نداشت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، برنامه «دعوت» در هفدهمین قسمت میزبان زوج قزوینی بود. آقای وظیفه درباره ماجرای ازدواج‌شان گفت: روزی که به خواستگاری همسرم رفتم او را خیلی خوب ندیدم به همین دلیل یک بار دیگر خواستم تا به خواستگاری برویم دومین مرتبه خیلی خوب او را دیدم آن زمان مثل الان نبود با یک انگشتر نقره و روسری همسرم رابرایم نشان کردند.</p>
<p>خانم وظیفه در ادامه گفت: ۱۵ سالم بود که به خواستکاری من آمدند؛ من هم در خواستگاری او را ندیدم خیلی خجالت می‌کشیدم بعد از نامزدی و پاگشایی او را دیدم. بعد از ازدواج صاحب ۶ پسر و ۲ دختر شدیم.</p>
<p>او افزود: ۴پسر داشتم و یک دختر دیگر هم خدا به من داد؛ وقتی به خانه خواهرم می رفتم او را تنها می‌دیدم زن بسیار تنهایی بود و بچه هم نداشت با خودم تصمیم گرفتم اگر خداوند یک فرزند دیگر به من بدهد او را به خواهرم می‌دهم بعد از مدتی صاحب یک پسر شدم با خانواده و مادرم مطرح کردم مادرم به خواهرم گفت اگر راضی باشید و پسری که تازه به دنیا آمده است را به شما بدهیم آنها هم قبول کردند. پسرم مجید سه روزه بود که او را به خواهرم دادم اوایل بسیار ناراحت بودم هر روز به او سر می‌زدم اما کم‌کم که بزرگتر شد خیال‌ام از بابت او راحت شد.</p>
<p>در این بخش مجید و همسرش در استودیو حضور داشتند؛ مجید وظیفه گفت: در دوران کودکی تمام بچه‌ها خواهر و برادر داشتند اما من تنها بودم؛ در دوران مدرسه بچه ساکتی بودم. زمانی که به مهمانی می‌رفتیم یا در جمع حضور پیدا می‌کردیم به من طور دیگری نگاه می‌کردند یا با یکدیگر پچ پچ می‌کردند یک روز با یکی از دختربچه‌ها دعوایم شد و او را زدم او هم به من گفت: اگر بچه خوبی بودی پدر مادرت تو را نگه می‌داشتند آنجا بود که من همه چیز را فهمیدم.</p>
<p>در ادامه میترا پناه‌خواه همسر مجید درباره ازدواج‌شان گفت و بیان کرد: من خیاط هستم و در مغازه خیاطی کار می‌کردم یکی از همکاران به من گفت آقایی از شما خوشش آمده و به مغازه می‌آید تو را ببینید ابتدا از این خوش‌ام نیامد و گفتم این دیگر کیست مجید هشت سال به پای من ایستاد تا بالاخره جواب مثبت را از من و پدرم گرفت.</p>
<p>مجید در بخش دیگر بیان کرد: بزرگترین دغدغه و غم زندگی من این بود که چرا من را به خانواده دیگری دادند هرگز این اتفاق را تایید نمی‌کنم همه کسانی که این اتفاق مشابه برای‌شان افتاده است همین مشکل را دارند ما نمی‌توانیم بعضی موارد را در خود هضم کنیم.</p>
<p>همسر مجید گفت: دو سال بعد از ازدواج مجید همه ماجرا را برای من تعریف کرد در ابتدا می‌گفتم مانند فیلم هندی است اما همیشه با این ناراحتی او ناراحت می‌شوم مجید همه کس من است او همیشه در خودش است و من از این موضوع همیشه ناراحت هستم.</p>
<p>مجید ادامه داد: من دو پدر و دو مادر دارم بیشتر دل‌ام پیش خاله و شوهر خاله‌ام است اما نمی توانم پدر و مادر اصلی‌ام را هم رد کنم. از پدر و مادر اصلی خودم دلخورم آنها با انتخاب خود با سرنوشت من بازی کردند.</p>
<p>در این بخش حجت‌الاسلام برمایی از مجید پرسید اگر هم چنین اتفاقی روزی برای خودت بیفتد چه می‌کنی مجید پاسخ داد: هرگز این انتخاب را نمی‌کنم و این تصمیم را نمی‌گیرم بچه را نگه می‌دارم چون او هم مانند من خواهد شد. حرف زدن در این مورد برای من خیلی سخت است اما در برنامه این کار را کردم تا شاید مردم کمی متوجه باشند و هرگز چنین کاری نکنند.</p>
<p>در این بخش پدر و مادر دوم مجید (خاله و شوهر خاله) وارد استودیو شدند پدر مجید از شنیدن صحبت‌های او بسیار متاثر بود و گریه می‌کرد.</p>
<p>خاله مجید هم به طور مختصر داستان را تعریف کرد و گفت: مادر مجید فرزندش را با رضایت به من داد و ما هم با رضایت او را گرفتیم و بزرگ کردیم. مجید پسر من و پسر همسرم است.</p>
<p>در لحظات پایانی برنامه مجید روی هر دو پدر مادرش را بوسید و کنار آنها ایستاد.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143142">پدر و مادری که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند/ خواهرم تنها بود و فرزند نداشت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143142</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شانزدهمین برنامه «دعوت» میزبان زوج شیرین مازندرانی بود</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143118</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143118#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2021 10:31:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143118</guid>
		<description><![CDATA[<p>شانزدهمین برنامه تلویزیونی «دعوت» میزبان زوج سالمند و شیرین اهل مازندران بود که سال‌ها با علاقه کنار هم زندگی کرده‌اند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143118">شانزدهمین برنامه «دعوت» میزبان زوج شیرین مازندرانی بود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، پدر مهربان قصه برنامه «دعوت» در ابتدا داستان آشنا شدن با همسرش را تعریف کرد و گفت: در دوران نوجوانی و قبل از اینکه سربازی بروم همسرم همراه سه چهار دختر دیگ برای کار به صحرا می‌رفتند و من همیشه  از کنار آنها رد می‌شدم اما هیچ‌کدام از آنها من را تحویل نمی‌گرفتند بعد از مدتی به سربازی رفتم. دوران آموزشی سربازی‌ام در عجب شیر بود و بعد به کرمانشاه اعزام شدم زمانی که در کرمانشاه بودم برای پدرم نامه نوشتم و به او گفتم قصد ازدواج دارم او هم نام چند دختر را در جواب نامه در پاکت گذاشت و برای من فرستاد آن زمان نگفته بودم که همسرم را دوست دارم اسامی دخترانی که پدرم فرستاده بود را داخل کلاه سربازی‌ام گذاشتم و قرعه‌کشی کردم که اتفاقا اسم همسرم بیرون آمد. پدر و مادرم در غیاب من به خواستگاری رفتند اما خانواده همسرم قبول نکردند و گفتند باید پسر باشد بالاخره مرخصی گرفتم به همراه خانواده به خواستگاری رفتیم.</p>
<p>مادر هم در ادامه گفت: همیشه با دوچرخه او را می‌دیدم که دنبال من می‌آمد اما به او محل نمی‌گذاشتم؛ موضوع را به پدرم هم گفتم حتی یک روز به مادرش گفتم چرا من را رها نمی‌کند او هم در جواب گفت: تو را دوست دارد! زمانی که به خواستگاری آمدند گفتم او را دوست ندارم سرانجام من را راضی کردند؛مهریه‌ام ده هزار تومان بود.</p>
<p>در این بخش حجت الاسلام برمایی از خانم پرسید بعد از گذشت این همه سال بچه‌هایت را بیشتر دوست داری یا حاج آقا را خانم گفت: دوست داشتن بچه‌ها به جای خود اما الان حاج آقا را بیشتر دوست دارم اخلاق او بی‌نظیر است از او راضی هستم خدا از او راضی باشد به جوان‌ها می‌گویم از ما یاد بگیرند همدیگر را دوست داشته باشند همه چیز را ساده بگیرند.</p>
<p>پدر افزود: ما سال ۱۳۵۱ ازدواج کردیم کارمند وزارت دارایی بودم و ۳۵ سال خدمت کردم. زمان ما دوران نامزدی بسیار سخت بود خدا نکند که دو برادر خانم هم داشته باشی؛ قبل از عقد حق نداشتیم یکدیگر را ببینیم اما امروز خیلی تغییر کرده است زمان ما خجالت می‌کشیدیم بگوییم قصد ازدواج داریم اما الان ازدواج‌ها تلفنی شده است. ما خیلی اهل قهر نیستیم حداکثر ۱ ساعت و خانم هم حداکثر یک روز البته این یک روز قهر هم یک بار اتفاق افتاده است.</p>
<p>در این بخش حاج آقا برمایی از پدر درخواست کرد آوازی مازندرانی بخواند او هم برای لحظاتی با آواز مازندرانی فضا را تغییر داد.</p>
<p>در این بخش فرزندان و نوه‌های این زوج شیرین وارد استودیو شدند؛ مادر گفت: من نه نوه دارم فرقی بین آنها وجود ندارد؛ من و همسرم به وسیله موتور همه‌جا می‌رویم سرمایه من همسرم بچه‌هایم و نوه‌هایم هستند. ما هرگز وارد دعواها و مسایل زندگی فرزندانمان نمی‌شویم.</p>
<p>در بخش دیگر خانم گفت: من چند سالی با مادرشوهرم زندگی کردم زندگی را گذراندیم دیگران درباره زندگی ما می‌گویند چقدر اقبال دارند.</p>
<p>قاب پایانی «دعوت» با ابراز محبت این زوج سالمند به یکدیگر همراه بود؛ مادر دعا کرد امیدوارم خداوند به همسرم عمر باعزت بدهد تا در کنار ما باشد و خطاب به همسرش گفت: دوستت دارم.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143118">شانزدهمین برنامه «دعوت» میزبان زوج شیرین مازندرانی بود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143118</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حاج حسین یکتا مهمان پانزدهمین برنامه «دعوت» شد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143081</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143081#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2021 07:02:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسن مجتبی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حاج حسین یکتا]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143081</guid>
		<description><![CDATA[<p>پانزدهمین برنامه «دعوت» در روز میلاد امام حسن مجتبی(ع) با میزبانی از حاج حسین یکتا رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس و خانواده‌اش روی آنتن رفت.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143081">حاج حسین یکتا مهمان پانزدهمین برنامه «دعوت» شد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، در ابتدا پدر و مادر حاج حسین یکتا از ۵۲ سال زندگی مشترک‌شان گفتند؛ مادر گفت ۶۸ سال دارم و ۱۵ سالگی با همسرم ازدواج کردم پدر ادامه داد: من از ۱۵ سالگی کاسب بودم؛ در کار پوشاک و فرش بودم در این مدت کسی از ما ناراضی نبوده است معرف ما عمل ماست تا زمانی که ۳۰ ساله شدم و به من گفتند که ازدواج کن. زمانی که همسرم را به من معرفی کردند استخاره کردم بسیار خوب آمد من و همسرم ۳۰ سال با مادرم زندگی کردیم و کوچکترین مشکلی نداشتیم. صاحب چهار فرزند شدیم.</p>
<p>بخش بعدی برنامه مختص به ورود حاج حسین و همسرش بود؛ در این زمان حجت‌الاسلام برمایی قسمت‌هایی از کتاب «مربع‌های قرمز» به قلم زینب عرفانیان که خاطرات حاج حسین یکتاست را خواند.</p>
<p>حاج حسین در ادامه بیان کرد: عملیات والفجر ۸ بود که در آن حضور داشتم و با اصابت خمپاره و ترکش یکی از چشمان خود را از دست دادم زمانی که من مجروح شدم پدر و مادرم در سوریه بودند هنگامی که برگشتند در بیمارستان لبافی‌نژاد با چشم تخلیه شده بودم. در تمام سال‌هایی که ما در جبهه بودیم غصه و غم به دل مادر پدرها، همسرها و بچه‌های شهید بود.</p>
<p>در بخش دیگر برنامه برنایی از پدر حاج حسین پرسید چطور می‌شود که پدر و مادری پشت سر فرزندشان دعا کنند برو و انشاالله شهید شوی؛ پدر در جواب گفت: به قلب و نیتی که وجود دارد بسته است؛ آنچه خدا بخواهد همان می‌شود. بسیاری از من می‌پرسند چه کردی که فرزندت همیشه دنبال کار خیر است و من می‌گفتم لقمه حرامی به او نداده‌ام؛ مادرش همیشه سعی می‌کرد با وضو به او شیر دهد.</p>
<p>حاج حسین بار دیگر صحبت کرد و گفت: در جبهه بودم با مادرم صحبت کردم و او خبر ازدواج خواهرم را داد من به قم رفتم آماده برگزاری مراسم عقد خواهرم بودیم که یکی از اقوام داماد فوت کرد برای اینکه پدر و مادرم ناراحت نباشند به شوخی گفتم حالا من به جای خواهرم ازدواج می‌کنم تا مراسم به هم نریزد برای من استخاره کردند و خوب آمد بالاخره دختری را به من پیشنهاد دادند و مراسم خواستگاری انجام شد. برای مراسم خواستگاری لباس‌هایی ساده خریداری شد اما خاطره جالبی که دارم کسی از من نپرسید کمربند لازم داری یا نه من هم یک تکه طناب لباسم را به شکل بند به عنوان کمربند استفاده کردم.</p>
<p>در این بخش هم همسر حاج حسین در مورد ازدواج‌شان صحبت و بیان کرد: یک بار قبل از ازدواج با او صحبت کردم اما اصلا به او نگاه نکردم ملاک من روحیه جهادی او بود خدا را شکر زندگی بسیار خوبی دارم.</p>
<p>بخش بعدی برنامه «دعوت» زوج جوانی وارد استودیو شدند که بانی ازدواج آنها حاج حسین یکتا بود؛ داماد جوان گفت: ما با گروه جهادی «الکفیر» همکاری می‌کنیم من و همسرم تصمیم گرفتیم مراسم ازدواج‌مان را در مناطق محروم سبد کالا بدهیم عروسی ما در کوره‌پز‌خانه‌ای در منطقه محروم برگزار شد در آن مراسم احساس می‌کردم پازلی وجود دارد که کارگردان آن خداست.</p>
<p>حاج حسین یکتا گفت: ما می‌توانیم زیبا و ساده زندگی را شروع کنیم وقتی زندگی خدایی باشد به شکل زیبا آغاز خواهد شد هر کس به خدا عارف‌تر است به زنش عاشق‌تر است.  اگر در آن دنیا اجرا الهی نصیب‌ام شد با همسرم شریک می‌شوم.</p>
<p>در ادامه حاج‌حسین به بیان خاطره‌ای شیرین پرداخت و بیان کرد: یکی از هم‌رزمانم در جبهه مجروح شده بود و به چشم‌اش هم ترکش خورده بود یک چشم دیگرش را هم قبلاً از دست داده بود و جایی را نمی‌دید به من گفت: حسین کور شده‌ام به شوخی گفتم: چشمت کور نمی‌آمدی جبهه! چند ماه بعد که خودم چشم‌ام را از دست دادم به عیادت‌ام آمد در بیمارستان پرسید چه شده است گفتم: کور شده‌ام گفت: چشم‌ات کور به جبهه نمی‌رفتی.</p>
<p>این قسمت از برنامه «دعوت» با دعای خیر پدر و مادر حاج‌حسین به اتمام رسید.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143081">حاج حسین یکتا مهمان پانزدهمین برنامه «دعوت» شد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143081</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تجربه حس پدر و مادری بعد از پنج سال/ به اسم دخترمان قسم خوردیم</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=143014</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=143014#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2021 06:39:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=143014</guid>
		<description><![CDATA[<p>برنامه تلویزیونی «دعوت» در سیزدهمین قسمت میزبان زوجی بود که یک دختر را به فرزندی قبول کرده‌اند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143014">تجربه حس پدر و مادری بعد از پنج سال/ به اسم دخترمان قسم خوردیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، سیزدهمین قسمت برنامه «دعوت» میزبان مرتضی حاجی‌زاد و راضیه بابایی زوجی آذری بود. مرتضی ماجرای ازدواج‌شان را تعریف کرد و گفت: قبل از ازدواج خارج از کشور بودم با دختر خاله‌ام موضوع ازدواج‌ام را مطرح کردم و او همسرم را پیشنهاد داد که با آنها همسایه بودند؛ ۲۸ سال‌ام بود و تصمیم به ازدواج گرفتم؛ در خواستگاری در همان نگاه اول عاشق شدم.</p>
<p>راضیه در ادامه گفت: من خواستگاران زیادی داشتم در خانواده‌ای بودم که چهارچوب زیاد داشت من هم بعد از خواستگاری عاشق شدم و چهار ماه بعد از ازدواج کردیم. بعد از چند ماه که از ازدواج ما گذشته بود پسرخاله مرتضی فوت شد.</p>
<p>مرتضی افزود بعد از این اتفاق همه سردرگم و ناامید شدند و ما تصمیم به بچه‌دار شدن گرفتیم تاکنون هیچ تصمیمی را تنهایی نگرفته‌ایم اما خدا نخواست و بچه‌دار نشدیم تا ۵ سال این اتفاق نیفتاد و ما تصمیم دیگری گرفتیم.</p>
<p>راضیه بیان کرد: سال ۹۲ شب عید غدیر به مرتضی پیشنهاد دادم اگر یک بچه را به فرزندی قبول کنیم چه نظری داری؛ دکترها نظر قاطع داده بودند که ما هرگز بچه‌دار نخواهیم شد؛ در این بین از دعاهای تکراری دیگران بسیار ناراحت می‌شدم این‌که دعا می‌کردند امیدواریم دامن‌ات سبز شود. روز بعد از عید غدیر به بهزیستی رفتیم و برای سرپرستی فرزند ثبت نام کردیم.</p>
<p>راضیه افزود: من مدل بچه‌دارشدن‌ام را عوض کردم؛ من می‌خواستم مادر شوم بنابراین این کار را کردم. با پدر مادرهای‌مان موضوع را در میان گذاشتیم و همه آنها ما را حمایت کردند پدر همسرم حمایت‌های فراوانی از ما کرد از روزی که ثبت‌نام کردیم مادرم سیسمونی تهیه می‌کرد. یک سال و نیم برای سرپرستی فرزند به بهزیستی رفتیم و آمدیم؛ ما فرزند دختر می‌خواستیم به نظر ما دختر نیاز به یک حامی داشت؛ خانواده همسرم دختر نداشتند من هم خواهر نداشتم بنابراین خیلی مایل بودیم یک فرزند دختر را به سرپرستی قبول کنیم.</p>
<p>مرتضی در بخشی دیگر گفت: در زمان مجردی هم گفته بودم اگر بچه‌دار نشوم یک بچه را به سرپرستی قبول خواهم کرد؛ بهزیستی وثیقه سنگینی می‌خواست سرپرستی فرزند کار راحتی نیست. سرانجام ۳ اسفند ۹۳ سوگند وارد زندگی ما شد؛ اسم او را سوگند گذاشتیم و به اسم‌اش قسم خوردیم هرگز او را فراموش نکنیم؛ در این لحظه سوگند وارد استودیو شد و در کنار پدر و مادرش نشست.</p>
<p>راضیه در ادامه بیان مرد: در خلال کارهای سرپرستی پدر همسرم یک باغ را به نام سوگند کرد؛ سوگند را در سه روزه‌گی به بهزیستی سپرده بودند پدر و مادر او در یک تصادف فوت کرده‌اند؛ بعد اتمام مراحل اداری از بهزیستی با من تماس گرفتند و گفتند اگر می‌توانید بیایید بچه را ببینید با یکی از دوستانم که قبل از من هم یک بچه قبول کرده بود به شیرخوارگاه رفتم؛ یک بچه سه روزه که هفت ماهه به دنیا آمده بود یک کیلو ۷۰۰ گرم وزن داشت وقتی سوگند را دیدم نگاه خاصی داشت نگاه او همیشه در ذهنم بود در ابتدا نگران بودم که چطور او را بزرگ کنم مرتضی به من گفت نترس با همین کار را می کنیم. روزی که سوگند را به خانه آوردیم همه به منزل ما آمده بودند شور و حال خاصی در منزل ما حکم‌فرما بود بعد از پنج روز جشن بسیار مفصلی برای او گرفتیم الان هم سوگند جایگاه خاصی در خانواده ما دارد.</p>
<p>در این بخش برمایی از راضیه بابایی خواست خطاب به کسانی که به هر دلیلی بچه‌دار نمی‌شوند جملاتی بگوید؛ بابایی گفت: خانواده‌ها می‌توانند توسط خدا هدیه الهی را در خانه خود بیاورند اما از سازمان بهزیستی و ارگان‌های دیگر که با این بچه‌ها سر و کار دارند تقاضا می‌کنم همراهی کنند.</p>
<p>مرتضی بیان کرد: سوگند همیشه به ما می‌گفت من یک داداش می‌خواهم؛ ما یک سفر به مشهد داشتیم و به زیارت امام رضا(ع) رفته بودیم به او گفتم اگر اینجا بخواهی به تو می‌دهند او هم گفت خدایا به من یک برادر بده تا با او بازی کنم.</p>
<p>راضیه در ادامه گفت: بعد از برگشت از مشهد حال خوشی نداشتم آزمایش دادم و متوجه شدم که باردار هستم؛ من در آن زمان خوشحال نبودم به خدا گفتم اگر قرار است حس یکسانی نسبت به آنها داشته باشم و ذره‌ای احساسم به سوگند کم نشود این بچه را نگه‌دار؛ در این دقایق سام برادر کوچک سوگند هم وارد استودیو شد.</p>
<p>در پایان راضیه بابایی گفت: امیدوارم خداوند به همه ما یک دل بزرگ عنایت کند.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=143014">تجربه حس پدر و مادری بعد از پنج سال/ به اسم دخترمان قسم خوردیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=143014</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خواهران افغانستانی که خواستار بازگشت مادرشان شدند/ با سرطان می‌جنگم</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142993</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142993#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2021 10:01:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142993</guid>
		<description><![CDATA[<p>فاطمه و رقیه قلندری خواهران اهل کشور افغانستان و الناز باقری سفیر مهربانی مهمانان دوازدهمین برنامه تلویزیونی «دعوت» بودند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142993">خواهران افغانستانی که خواستار بازگشت مادرشان شدند/ با سرطان می‌جنگم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، فاطمه قلندری در ابتدا گفت: من در تهران به دنیا آمده‌ام پدر و مادرم بعد از مدتی دچار اختلاف شدند و بعد از این اختلاف مادرم به کشور افغانستان رفت مادرم دو سال و نیم است که ما را ترک کرده و او را ندیده‌ایم؛ خانه بدون مادر خانه نیست چون مادر در خانه نیست من به مادر خواهر و برادرم شده‌ام. تا به اینجا تلاش کرده‌ام هم مادر و هم خواهر خوبی باشم. پدرم بنایی می‌کند و روزمزد است؛ ما به مدرسه می‌رویم و با دانش آموزان ایرانی ارتباط خوبی داریم. زندگی سختی‌های خود را دارد اما چون پدری مهربان و پاک دارم تحمل آنها ساده است. راضی به ازدواج مجدد پدر هستیم اما بیشتر دوست داریم که مادرم برگردد.</p>
<p>در همین لحظه فاطمه خطاب به مادرش گفت: مادر هر جا که هستی امیدوارم خوب باشی لطفاً به خانه برگرد دل ما خیلی برای تو تنگ شده است.</p>
<p>بخش دیگر برنامه دیشب مختص به ورود الناز باقری سفیر مهربانی بود که فاطمه و رقیه و بسیاری دیگر از کمک‌های او بهره‌مند شده‌اند؛  باقری بیان کرد: من متولد ۲۷ شهریور ۱۳۶۵ هستم و از نظر مالی هیچ مشکلی در خانواده نداشتم؛ یک اتفاق باعث عوض شدن مسیر زندگی‌ام شد؛ یک روز باقیمانده غذای‌ام را در سطل زباله ریختم که یک کارتن‌خواب باقیمانده غذای من را از سطل زباله برداشت و خورد؛ همیشه از کارتن‌خواب‌ها می‌ترسیدم و فرار می‌کردم؛ از او پرسیدم بدت نیامد غذای من را خوردی در جواب گفت: اگر هم تو جای من بودی غذا را می‌خوردی. همین جرقه باعث شد با همان فرد که بعدها ترک کرد و به زندگی بازگشت هفته‌ای ۲۰ ساندویچ را برای کارتن‌خواب‌ها می‌بردیم.</p>
<p>باقری ادامه داد: هیچ‌وقت خدا را مسئول اتفاقات زندگی‌ام نمی‌دانستم و همیشه فکر می‌کردم خودم مسبب آنها هستم؛ روزهای اول کمک به کارتن‌خواب‌ها بسیار سخت بود حتی یک بار دستگیر هم شدم و خیلی طول کشید تا از کلانتری با سختی فراوان آزاد شوم. خانواده مخالف این کار بودند و همیشه با من بحث می‌کردند نگران بودند دخترشان آسیب نبیند؛ می‌گفتند دختر با کارتن‌خواب‌ها چه کاری دارد.</p>
<p>شب یلدای ۹۵ ایست قلبی کردم؛ افت قند داشتم در بیمارستان بستری شدم بعد از مدتی آندوسکوپی رفتم سپس متوجه شدم که سرطان دارم. پزشک به من گفت هر کاری دوست داری بکن یک ماه بیشتر زنده نیستی؛ برای کسی که در اوج شادی و رفاه بود این اتفاق بسیار سخت است آن موقع با خدا قهر کردم به خدا گفتم مگر من برای بنده‌هایت کار نکرده‌ام پس چرا من؟ یک ماه کارهای خیریه را کنار گذاشتم. دنبال بهترین قبر برای خودم می‌گشتم همه چیز را تمام شده می‌دیدم در همان زمان پدر معنوی من علی حاج کاظم گفت اگر می‌خواهی بمیری بلند شو برو کف خیابان بمیر هر جا بمیری شهرداری تو را جمع می‌کند.</p>
<p>امیررضا؛ فرد سرطانی بود که برای شیمی درمانی او کمک می‌کردیم بعد از مدتی به من گفتند خبر داری که شیمی درمانی نمی‌شود چون کسی برای پول درمان کاری نکرده است؛همین حرف‌ها باعث شد که از جایم بلند شوم تمام این پنج سال جسم‌ام را مانند یک جنازه هرشب یا  یک شب درمیان به بیمارستان می‌برند و آمپول تزریق می‌کنند ۲۷ بار به اتاق عمل رفته‌ام.</p>
<p>پدربزرگی داشتم که امروز خاموش است یک دامداری بزرگ داشت و فرد متمولی بود حاجی بابا یک روز به من گفت: غصه نخور نکند روزی برای هزینه دارو و پول اذیت شوی؛ بعد از برخاستن از بستر بیماری تقریباً تمام خانواده متوجه بیماری‌ام شدند؛ پدربزرگم بزرگترین حامی من بود زمانی که برای کمک به کارتن‌خواب‌ها می‌رفتم و می‌گفت برو نگران نباش؛ حمایت‌های مالی بسیاری به من کرد دلم برای او خیلی تنگ است.</p>
<p>بعد از شیمی درمانی به یکباره تمام موهایم ریخت؛ خجالت می‌کشیدم بیرون بروم به تمام آن مکان‌هایی که کمک کرده بودم می‌رفتم گریه می‌کردم. خدا بهترین رفیق من است که بی‌منت کنار من قرار دارد.</p>
<p>من دوستان واقعی‌ام را در بیماری شناختم فاطمه و بقیه الگوهای خوب زندگی من هستند؛ من دوستان زیادی دارم که در حال تلاش هستند به دنبال نیازمندان واقعی می‌گردند؛ هنوز درگیر سرطان هستم؛ این بیماری خوب نمی‌شود اما با آن مبارزه می‌کنم و می‌جنگم.</p>
<p>حجت الاسلام برمایی در این بخش از فاطمه پرسید اگر یک جمله خطاب به خاله الناز بخواهی بگویی چیست؟ فاطمه گفت: من و بابا همیشه به هم می‌گوییم یک در که به روی آدم بسته می‌شود هزار در دیگر به روی آدم باز می‌شود من به خاله الناز می‌گویم همیشه به زندگی امید داشته باش و شاد باش.</p>
<p>قاب پایانی «دعوت» با ورود سفیران مهربانی، کودکان کم‌سن که به انجام کار خیر می‌پردازند اختصاص داشت؛ کودکانی که بعضی از آنها کار می‌کنند یا نه! اما همواره به یاری نیازمندان می‌شتابند.</p>
<p>برمایی هم در جواب به سوال یکی از بینندگان که پرسیده بود خودمان کم مشکل داریم که افرادی افغانستانی را به برنامه دعوت کرده‌اید گفت: چرا آنقدر تلخ هستید ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تمدن، اخلاق، دین، عرف و فرهنگ‌مان این حرف‌ها را نمی‌پذیرد؛ اگر الان این افغانستانی‌ها را از ایران حذف کنند خیلی از کارهای‌مان روی زمین می‌ماند؛ این برادران مسلمان شیعه و سنی ملیت ایران را دارند با ایرانی‌ها ازدواج کرده‌اند؛ این ماهیت و هویت انسانی را لطفاً در این ایام تلخ نکنید زندگی به اندازه کافی تلخ است.</p>
<p>در پایان حجت الاسلام برمایی خطاب به فاطمه و رقیه گفت: مشکل پدر شما حل شدنی است و طی چند روز آینده مبلغ بدهی پدرتان پرداخت خواهد شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142993">خواهران افغانستانی که خواستار بازگشت مادرشان شدند/ با سرطان می‌جنگم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142993</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میزبانی «دعوت» از دختری که با رفتگر محله‌شان ازدواج کرد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142962</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142962#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Apr 2021 10:57:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142962</guid>
		<description><![CDATA[<p>برنامه تلویزیونی «دعوت» در یازدهمین شب خود میزبان آمنه محمدآبادی دختری سبزواری بود که با حمید طیب رفتگر محله‌شان ازدواج کرده بود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142962">میزبانی «دعوت» از دختری که با رفتگر محله‌شان ازدواج کرد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، «دعوت» در یازدهمین شب خود میزبان زوجی از سبزوار بود حمید طیب و آمنه محمدآبادی؛ آمنه ماجرای آشنایی و ازدواج‌شان را این‌طور تعریف کرد: من تک دختر یک خانواده تقریباً مرفه بودم که در یکی از محله‌های خوب سبزوار ساکن بودیم؛ ۱۶ ساله بودم یک مستأجر در طبقه پایین منزل‌مان داشتیم من با او دوست بودم یک روز به من گفت آقایی که در کوچه رفتگری می‌کند از شما خوش‌اش آمده است و تو را دوست دارد؛ این حرف او باعث شد که به حمید فکر کنم. یک روز برای انجام کاری به بیرون از خانه رفتم که او را در کوچه دیدم و همانجا مهرش به دلم افتاد؛ پدرم به هیچ‌وجه راضی به ازدواج من در آن سن نبود آن زمان خیلی دوست داشتم خاص باشم و ازدواج خاصی داشته باشم تا سر زبان‌ها بیفتم. زندایی همسرم برای خواستگاری آمدن با منزل ما تماس گرفته بود اما پدر و مادرم مخالف بودند تا اینکه مادربزرگم فوت کرد و چهل روز بین این اتفاق فاصله افتاد؛ پدرم گفته بود ما در این مدت او را راضی می‌کنیم تا ازدواج نکند. همه با فامیل بسیج شده بودند تا من را از این ازدواج منصرف کنند. در آخرین مکالمه که با دایی‌ام داشتم به او گفتم من دوست دارم با این آقا ازدواج کنم و ایشان هم گفتند پس دیگر صحبتی باقی نمی‌ماند؛ مبارک است!</p>
<p>حمید طیب؛ همسر آمنه در ابتدای صحبت‌اش گفت: آن زمان که می‌خواستم با آمنه ازدواج کنم داغ بودم اما الان پشیمان نیستم؛ هزینه بسیار سنگینی دادم؛ زندگی ما با سختی شروع شد؛ من هیچ چیز نداشتم بعد از ازدواج با مشکل فراوان یک خانه در پایین شهر اجاره کردیم و زندگی‌مان را شروع کردیم؛ با یک میلیون تومان وام ازدواج زندگی بسیار ساده‌ای شروع کردیم من سه شیفت کار می‌کردم.</p>
<p>آمنه بیان کرد: چند سال اول ازدواج عاشق یکدیگر بودیم؛ زمانی که اقوام و آشنایان به من می‌گفتند تو تک دختر خانواده با یک رفتگر ازدواج کرده‌ای احساس بسیار خوبی به من دست می‌داد.</p>
<p>حجت الاسلام برمایی در این بخش تاکید کرد: ما ازدواج در سن کم را تایید نمی‌کنیم مگر اینکه بلوغ شخصیتی طرفین تایید شده باشد و دیگران هم باید این تایید را بدهند چرا که این افراد هنوز رشد کافی نکرده‌اند.</p>
<p>حمید طیب ادامه داد: بسیاری از دوستانم به من می‌گفتند که کارم را رها کنم اما من به کارم علاقه داشتم؛ در حال حاضر به نظر خودم زندگی بسیار موفقی دارم اوایل زندگی بسیار تحقیر شدم اما الان به آنها می‌گویم که زندگی بسیار موفقی دارم.</p>
<p>برمایی بار دیگر بیان کرد: انتخابات زندگی ما سخت و پیچیده هستند اما یادتان نرود به هر سختی هم نباید تن داد؛ انتخاب باید معقولانه باشد تا اگر قرار بود سختی بکشیم تا پایان پای آن بایستیم.</p>
<p>آمنه به ادامه داستان‌هاش پرداخت و گفت: تا ۵ سال اوایل زندگی همه چیز خوب بود اما تمام آن حرف‌هایی که تا پیش از آن برایم جنبه خاص بودن داشتند کم‌کم مرا به فکر واداشت که اگر صبر می‌کردم موقعیت بهتری برای ازدواج داشتم، درس می‌خواندم، کارهای بهتری انجام می‌دادم و&#8230; تا جایی که هر کس مرا می‌دید قضاوت می‌کرد که اگر صبر می‌کردی زندگی بهتری داشتی؛ این حرف‌ها بعد از مدتی وارد خانه شد و من به شوهرم آنها را منتقل کردم که چرا تو مانند مردهای دیگر نیستی و زندگی مرفه‌تری نداریم. در این برهه از زندگی به بن بست رسیدم؛ به دنبال یک اتفاق بهتر بودم فکر کردم بلدم زندگی‌ا‌م را درست کنم اما تصمیم به طلاق گرفتم؛ موضوع را با خانواده مطرح کردم پدرم گفت من دیگر خسته شده‌ام برو طلاق‌ات را بگیر اما من به طلاق تو کاری ندارم؛ شوهرم من را خیلی دوست داشت مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم تا مجبور شود من را طلاق دهد.</p>
<p>حمید در این بخش گفت: با این اتفاق ۵ روز در بیمارستان بستری شدم؛ ضربه بسیار سختی خوردم من خیلی عاشق بودم به هر دری می‌زدم که با او باشم هر کاری به نظرم رسید برای برگرداندن‌اش کردم.</p>
<p>آمنه افزود: حمید همه کاری برای برگرداندن من کرد از همه جا او را بلاک کردم جواب او را نمی‌دادم؛ تمام کارهای طلاق را انجام دادم.</p>
<p>زهرا فرزند این زوج در این بخش درباره پدر و مادرش گفت: پدر و مادرم در قسمت‌هایی از زندگی حق داشتند؛ من هر دوی آن‌ها را دوست دارم همیشه به مامانم می‌گفتم شغل بابا بسیار شریف است؛ ما باید با این شغل پدر کنار بیاییم؛ مطمئن بودم عشق پدر و مادر باعث می‌شود تا روزی دوباره آنها را کنار هم ببینم. سوال اول معلم‌ها در روز اول مدرسه پرسیدن از شغل پدر است و من همیشه با افتخار گفته‌ام که پدر من یک رفتگر و پاکبان است.</p>
<p>حمید در ادامه باز هم از ماجرای طلاق گفت و بیان کرد: حق طلاق را به او دادم و خانه‌ام را به نام‌اش کردم تا برگردد؛ سال ۹۵ به پیاده‌روی اربعین رفتم؛ من هر چه دارم از امام حسین(ع) است؛ از آن زمان به بعد زندگی من عوض شد دو فرزند سالم دارم و از لحاظ مادی نیازی به کسی ندارم.</p>
<p>آمنه افزود: یک قدم تا طلاق فاصله داشتم جلوی دادگستری یک نگاه به خودم کردم؛ آنهایی که زیر پای من نشستند تا طلاق بگیرم آنجا نبودند؛ خودم تنها بودم احساس کردم تنها کسی که در آن لحظه به من فکر می‌کند حمید است؛ طلاق ساده نیست اما یک پروسه زجرآور است؛ در یک لحظه تصمیم گرفتم پرونده را پاره کنم؛ گفتم من برمی‌گردم و به حمید می‌گویم یک فرصت دیگر به زندگی‌مان بدهیم. بعد از این اتفاق به مشاوره مراجعه کردیم و تقریباً نزدیک به چهار سال است که کوچکترین بحثی باهم نکرده‌ایم؛ همین‌جا و در همین برنامه به خاطر تمام اتفاقات از حمید عذرخواهی می‌کنم.</p>
<p>آمنه در پایان تاکید کرد: مشکلات مالی در زندگی همه وجود دارد اما با قضاوت‌ها و حرف‌هایی که از روی دل‌سوزی به ما می‌زنید زندگی را برای ما سخت می‌کنید در فضای مجازی نظرهای غیر منصفانه ندهید.</p>
<p>حمید هم در پایان درباره ازدواج زهرا دخترش گفت: تا زمانی که دوست دارد پیش ما باشد مشکلی نیست؛ هیچ‌وقت دوست نداریم او خیلی زود ازدواج کند؛ من هرگز شغل‌ام را با کار دیگری عوض نمی‌کنم؛ زندگی هیچ‌کس در این شغل موفق‌تر از من نیست ما خودمان زندگی‌مان را ساختیم؛ من ماهی سه میلیون حقوق دارم؛ به پیاده‌روی امام‌رضا(ع) هم رفتم بعد از زیارت امام رضا(ع) زندگی‌ام مجدد عوض شد؛ پسرم ماهان به دنیا آمد؛ سال ۸۲ که بیست سال‌م بود کارم را شروع کردم؛ مردم به من احترام می‌گذارند هنوز هم در همان محله‌ای کار می‌کنم که با همسرم آشنا شدم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142962">میزبانی «دعوت» از دختری که با رفتگر محله‌شان ازدواج کرد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142962</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سال‌ها به کسی نگفته بودم جانباز هستم/ ازدواج را اولویت یک زندگی‌تان بگذارید</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142940</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142940#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Apr 2021 10:00:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[حجت‌الاسلام برمایی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142940</guid>
		<description><![CDATA[<p>حجت‌الاسلام برمایی در دهمین برنامه «دعوت» گفت: شوخی چندهمسری هم زشت است اما ازدواج را اولویت یک زندگی‌تان بگذارید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142940">سال‌ها به کسی نگفته بودم جانباز هستم/ ازدواج را اولویت یک زندگی‌تان بگذارید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، برنامه دهم «دعوت» میزبان حاج مراد زالی و خانواده‌اش بود؛ حاج مراد قصه ازدواج خود را شرح داد و گفت: سال ۶۹ ازدواج کردم و دو بچه دارم ماریا و مازیار اما بعد از مدتی از همسرم جدا شدم؛ مقصر این اتفاق من بودم؛ بعد از گذشت مدتی مجدداً با همسر اول‌ام ازدواج کردم اما باز هم از یکدیگر جدا شدیم. همسرم هیچ گناهی نداشت؛ ۵ سال بچه‌ها را بدون مادر بزرگ کردم؛ کارمند جهاد کرمانشاه بودم؛ بعد از آمدن از اداره ساعت سه نصف شب مسافرکشی می‌کردم؛ کسی که زندگی و زن خوب داشته باشد از دین و ایمان چیزی کم ندارد.</p>
<p>همسر دوم حاج مراد که در کنار او و در برنامه حضور داشت نحوه خواستگاری‌ همسرش را شرح داد و گفت: اولین بار برای خرید سیب‌زمینی به منطقه ما آمده بود؛ هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم قصد ازدواج داشته باشد؛ اولین بار به من گفت دنبال هوای نفس نیستم؛ من متولد ۶۱ هستم زمانی که به خواستگاری‌ام آمد گفت که دو فرزند دارند؛ خواستگار زیاد داشتم اما هیچ‌کس را قبول نکردم تا اینکه به خانه ما آمد و او را انتخاب کردم. به پدرم گفتم او صادق است و برای همین او را انتخاب می‌کنم. بعد از مدتی همسرم به من گفت تو هم باید بچه‌دار شوی اما من به او گفتم دو فرزند تو کافی‌ست اما او گفت که تو هم باید مادر شوی؛ خداراشکر من هم مادر شدم؛ بعد از مادر شدن حس مادری که داشتم بسیار زیاد شد؛ به همسر اول شوهرم اجازه داده‌ام که به منزل ما بیاید و بچه‌هایش را ببیند؛ برای عروسی بچه‌هایش هم او را دعوت کردم.</p>
<p>در این بخش حجت‌الاسلام برمایی در صحبت‌هایی با بینندگان گفت: بسیاری از مخاطبان و خانم‌های متولد دهه ۶۰ به ما پیام داده‌اند و خواسته‌اند در مورد ازدواج آنها صحبت کنیم؛ آنها اظهار می‌کنند به ما می‌گویند همسر ‌دوم شوید؛ شوخی چندهمسری هم زشت است اما ازدواج را اولویت یک زندگی‌تان بگذارید؛ اگر آدرس غلط به شما داده‌اند ایرادی ندارد اما با معیارهایی که امکان بروز کردن آنها وجود دارد یک دختر دهه شصتی با محبت می تواند همسر خود را انتخاب کند.</p>
<p>در ادامه برنامه حاج مراد قصه دیگری از زندگی خود را تعریف کرد و گفت: من کارمند جهاد کشاورزی بودم سال ۸۴ به من گفتند به علت مجروحیت جنگی و جانبازی که داری دیگر نمی‌توانی به کار خود ادامه دهی؛ به هیچ کس و هیچ  کجا اعلام نکرده بودم که جانباز هستم؛ همان سال بدون دریافت هیچ مبلغی از اداره اخراج شدم؛ بعد از بیکار شدن جانبازی‌ام را اعلام کردم و دوباره به مسافرکشی روی آوردم. سال ۸۹ درخواستی به مقام معظم رهبری دادم؛ بعد از مدتی جوابیه‌ای برای من آمد که به جهاد مراجعه کنم؛ سپس کوی بایری را در اختیار من گذاشتند که من آن‌را به باغ تبدیل و در آن درخت‌کاری کردم.</p>
<p>اما قصه حاج مراد به اینجا ختم نشد ویدیوی کوتاه از حادثه‌ای تلخ در این هنگام پخش شد که همراه با اشک‌های حاج مراد بود؛ حمله به باغ او و قطع تمامی درختان باغ که بیش از ۲ هزار و ۳۰۰ اصله درخت بودند؛ حاج مراد بیان کرد: به شکلی درختان را شقه کرده‌اند که دیگر امکان رویش آنها وجود نداشته باشد؛ تمام سرمایه خود را از دست داده‌ام؛ حاج مراد با ناراحتی بسیار زیاد گفت: زمانی که متوجه این اتفاق شدم نفس‌ام بند آمد و بستری شدم؛اینجا از مقام معظم رهبری تقاضا دارم مسبب این اتفاق را پیدا کنند؛ به عنوان یک کرد قول می‌دهم اگر دلیل این کارش را توضیح دهد حتما او را می بخشم؛ من چه گناهی مرتکب شده‌ام که او با من این کار را کرد. من هیچ کمکی از مردم و این برنامه انتظار ندارم هر کمکی که قرار است به من بکنید را به بیمارستان سنندج و هموطنانی که در آنجا بستری هستند برسانید.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142940">سال‌ها به کسی نگفته بودم جانباز هستم/ ازدواج را اولویت یک زندگی‌تان بگذارید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142940</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خانواده شیرین یزدی مهمان برنامه «دعوت» شدند/ سرمایه‌های من فرزندان و نوه‌هایم هستند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142921</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142921#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2021 10:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142921</guid>
		<description><![CDATA[<p>خانواده‌ای از شهر یزد شامل بابا قنبر، همسر و نوه‌هایش مهمان نهمین برنامه تلویزیونی «دعوت» شدند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142921">خانواده شیرین یزدی مهمان برنامه «دعوت» شدند/ سرمایه‌های من فرزندان و نوه‌هایم هستند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، مهمان نهمین برنامه «دعوت» خانواده‌ای از شهر یزد بودند؛ بابا قنبر، همسر و نوه‌هایش. صحبت‌های ابتدایی بابا قنبر درباره دوران کودکی‌اش بود؛ او بیان کرد: پدرم کشاورز بود و یک زندگی روستایی داشتیم؛ در کودکی علاوه بر مدرسه رفتن کمک خانواده هم می‌کردم؛ پدرم را دایی‌اش بزرگ کرده بود و اسباب ازدواج او را هم فراهم کرده بود؛ پدرم بعد از ازدواج به اردکان می‌آید. از همان ابتدای زندگی، مادرم به دلیل وضعیت مالی خوبی که در خانه پدری داشت به پدرم سرکوب می‌زد چرا که پدرم وضعیت مالی خیلی مساعدی نداشت؛ من بچه اختلاف و دعوا بودم؛ پدر و مادرم همیشه با هم مشاجره داشتند اما با وجود اختلافات زیاد پدرم می‌گفت زن‌ها فرشته‌های زندگی هستند حق ندارید حتی پای خود را جلوی آنها دراز کنید.</p>
<p>حتی تا ۱۶- ۱۷ سالگی هم پدرم با اسم مرا صدا نمی‌کرد اما حالا که خودم پدر هستم ناز فرزندانم را می‌کشم؛ ۸ نوه دارم آنها را به آغوش می‌کشم تا روزی دو سه بار آنها را نبوسم آرام نمی‌شوم.</p>
<p>در بخش دیگر همسر باباقنبر از ازدواج خود گفت و بیان کرد: از ازدواج خود بسیار راضی هستم؛ من از راه دور به خانه شوهرم آمده بودم؛ زندگی سختی داشتیم؛ از همان اول زندگی از دوری مادر و خانواده عذاب کشیدم اما زندگی خود را دوست دارم.</p>
<p>بابا قنبر ادامه داد: سال ۵۷ دیپلم داشتم اما بیکار بودم تا این‌که رفتم گواهینامه گرفتم بعد از آن از یکی از دوستانم خواهش کردم روی تا ماشین پدرش کار کنم ظرف ۲۰ روز راننده کامیون شدم؛ اوایل ازدواج با همسرم در دو اتاق خشتی زندگی می‌کردیم.</p>
<p>بخش دیگر برنامه مختص به حضور نوه‌های بابا قنبر در استودیو «دعوت» بود؛ بابا قنبر گفت: ثروت و سرمایه من در زندگی نوه‌هایم هستند. من دو پسر و یک دختر دارم؛ بزرگترین سرمایه برای پدر و مادر داشتن فرزند نیکوست که خداراشکر من از آن برخوردارم؛ من همسر و ‌بچه‌های خیلی خوبی دارم.</p>
<p>در بخش پایانی برنامه حجت الاسلام برمایی بنا به پیام‌هایی که مردم در صفحه مجازی برنامه ارسال کرده بودند از بابا قنبر خواست تا بخواند؛ او هم خطاب به محمد برمایی گفت: برای همسرم می‌خوانم؛ این آواز را در زمان نامزدی هم برای او می‌خواندم؛ سپس آواز و صدای دلنشین و شیرین بابا قنبر فضای استودیو «دعوت» را پر کرد.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142921">خانواده شیرین یزدی مهمان برنامه «دعوت» شدند/ سرمایه‌های من فرزندان و نوه‌هایم هستند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142921</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میزبانی «دعوت» از زوجی که ۲۶ سال عاشقانه باهم زندگی کرده‌اند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142880</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142880#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2021 07:01:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142880</guid>
		<description><![CDATA[<p>آزیتا کوچکی و محمدرضا جرجانی زن و شوهر اهل گرگان مهمان هشتمین قسمت از ویژه برنامه «دعوت» بودند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142880">میزبانی «دعوت» از زوجی که ۲۶ سال عاشقانه باهم زندگی کرده‌اند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، محمدرضا جرجانی قصه آشنایی خود و همسرش را شرح داد و بیان کرد: من و همسرم با یکدیگر فامیل دور بودیم؛ سال ۶۲ من با یک نگاه عاشق او شدم؛ حدود شش سال هیچ‌کس نمی‌دانست که او را دوست دارم؛ بعد از سربازی سال ۶۸ موضوع را عنوان کردم؛ در ابتدا مادر همسرم بنا به دلایلی سنگ‌های بزرگی جلوی پای من انداخت. در خواستگاری دوم سال ۷۲ همه‌چیز خوب پیش رفت و‌ما بعداز آن عقد کردیم؛ ده سال از این عاشقی گذشت؛ در دوره عقد هم مادر همسرم سخت‌گیری‌های مختص به خود را داشت اما در مجموع سال ۷۳ ازدواج کردیم.</p>
<p>آزیتا کوچکی در ادامه گفت: ۲۱ ماه از ازدواج ما گذشته بود؛ ۵ خرداد سال ۷۵ با همسرم و اقوام به باغ پدر شوهرم رفته بودیم؛ من مشغول چیدن میوه زیر درخت بودم، هم‌زمان برادر شوهرم مشغول کار با تراکتور بود؛ نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که دامن من به دستگاه گیر کرد و دستگاه من را به داخل خود کشید در واقع پاهای من داخل دستگاه رفت؛ به علت درد زیاد بیهوش شدم.</p>
<p>محمدرضا جرجانی گفت: بعد از یک دقیقه همسرم را به یکی از بیمارستان‌های گرگان بردیم همان ابتدا دکتر به ما گفت: هر دو پای خانم باید قطع شود؛ او را به بیمارستان دیگری بردیم از ساعت ۶ تا ۲ بعد از ظهر در اتاق عمل بود. ۲۴ ساعت بعد مجددا به اتاق عمل رفت و پای او را گچ گرفتند. سرانجام به تهران آمدیم و به بیمارستان دیگری رفتیم.</p>
<p>آزیتا افزود: نمی‌دانستم اوضاع چقدر خراب است و قرار است پاهایم قطع شوند؛ بار دیگر مرا به اتاق عمل بردند اما در آنجا حالم بد می‌شود و ایست قلبی می‌کنم؛ همان شب دکترها مجبور می‌شوند مرا مجددا به اتاق عمل ببرند و پایم را قطع کنند. در تمام لحظات چون همسرم کنارم بود عمق فاجعه را متوجه نمی‌شدم. سرانجام پای چپم از بالای زانو قطع کردند الان پای چپ‌ام مصنوعی است؛ پای راستم هم به همان اندازه آسیب دیده بود اما دکترها آن را حفظ کردند و هم‌اکنون از ۵۰% از آن استفاده می‌کنم.</p>
<p>در این بخش آزیتا کوچکی از مسبب این اتفاق صحبت کرد و گفت: برادر همسرم که مسبب این اتفاق بود به دیدنم آمد اما من خواستم که بیاید تا علت تصادف را از زبان خودش بشنوم اما او چیزی نگفت. من در سه سال اول بعد از این اتفاق او را بخشیدم. شب‌هایی بود که یادم نبود پا ندارم مثلا برای آب خوردن پا می‌شدم اما به یک‌باره پخش زمین می‌شدم؛ انگیزه‌ای برای زندگی نداشتم افسردگی شدید گرفته بودم؛ نمی‌توانستم بپذیرم چرا این اتفاق برای من افتاده است.</p>
<p>کوچکی در پایان بیان کرد: بعد از آن فاجعه حتی یک لحظه هم به جدایی از همسرم فکر نکردم؛ اگر به عقب برگردم و به من بگویند که قرار است با او ازدواج کنی و بعد از ازدواج این اتفاق مجدداً برای تو رخ دهد من باز هم همسرم را انتخاب می‌کنم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142880">میزبانی «دعوت» از زوجی که ۲۶ سال عاشقانه باهم زندگی کرده‌اند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142880</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هفتمین برنامه «دعوت» میزبان زوج جوان دهه هشتادی بود</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142834</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142834#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Apr 2021 07:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142834</guid>
		<description><![CDATA[<p>هفتمین برنامه «دعوت» میزبان پسری بود که متولد ۷۸ است و به خواستگاری دختری رفته بود که متولد ۸۲ است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142834">هفتمین برنامه «دعوت» میزبان زوج جوان دهه هشتادی بود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، خانواده جوادزاده که ۷ فرزند دارند مهمان هفتمین قسمت از برنامه «دعوت» بودند. خانم جوادزاده درباره ازدواج‌اش صحبت کرد و گفت: زمانی که همسرم به خواستگاری من آمد ۲۷ سال داشتم؛ او یک بار ازدواج کرده بود و چهار دختر داشت؛ چون همسایه بودیم و یکدیگر را می شناختیم قبول کردم با او ازدواج کنم؛ بعد از ازدواج خداوند به ما سه فرزند پسر داد؛ زمانی که قبول کردم ازدواج کنم مادرم به من گفت شیرم را حلالت نمی‌کنم اگر یک نگاه چپ به دخترانش کنی؛ درست است که هرگز نمی‌توانم جای مادر آنها را بگیرم اما تا جایی که در توانم بود برای‌شان مادری کردم؛ در همین بخش حجت الاسلام برمایی خطاب به مخاطبان برنامه دعوت گفت: مادری کردن «نا» ندارد شاید مادرت نباشد اما نامادری معنا ندارد.</p>
<p>در همین زمان آقای جوادزاده گفت: در ابتدا باور نمی‌کردم با شرایطی که من دارم، با چهار فرزند او قبول کند و همسرم شود او هم سن دختر بزرگ من بود اما خانواده بعد از خواستگاری گفتند که او قبول کرده است و ازدواج سر گرفت؛ بسیار از او و زندگی‌ام راضی هستم خاک پای او هستم؛ او زن خوبی است که نعمت نه بلکه برای من بهشت است.</p>
<p>بخش دیگری از گفت‌وگو مختص به پسر کوچک خانواده امیر بود که متولد ۷۸ است و به خواستگاری دختری رفته بود که متولد سال ۸۲ بود و زمان خواستگاری ۱۴ سال سن داشت؛ پدر و مادر دختر خانم هم در برنامه حضور پیدا کردند و چگونگی خواستگاری و ازدواج دخترشان را توضیح دادند؛ مادر مهدیه عاشورزاده گفت: رابطه من و دخترم بسیار صمیمانه و دوستانه بود؛او متولد دهه ۸۰ است من و پدرش متولد دهه شصت هستیم و تقریباً ۲۰ سال فاصله سنی ما با دخترمان است. همه اقوام و نزدیکان با ازدواج دخترم مخالف بودند و به لحاظ رابطه نزدیکی که با او داشتم می‌گفتند تقصیر توست اما خودش خواسته بود و انتخاب‌اش را کرده بود که در جواب گفتم اگر قسمت اوست مخالفتی ندارم؛ من چند سالی به دلیل مشکلات مالی کار می‌کردم مهدیه در آن زمان در خانه بود و در جریان تمام امور زندگی قرار داشت.</p>
<p>پدر مهدیه هم در ادامه گفت: در ابتدا ازدواج و خواستگاری از مهدیه را شوخی تلقی کردم؛ گفتم یک نه می‌گوید و می‌روند؛ زمانی که به خواستگاری آمدند مرتبه اول داماد حضور نداشت پرسیدم چرا نیست گفتند تا ظهر مدرسه است و بعد از ظهر سر کار می‌رود.</p>
<p>بخش سوم برنامه مختص به حضور عروس و داماد دهه هشتادی بود؛ امیر در این‌باره گفت: هم‌سن و سالان من خیلی اهل ازدواج نیستند بلکه دوستی را ترجیح می‌دهند؛ من علاقه زیادی به مهدیه داشتم چند بار او را دیده بودم و سرانجام مسئله را با او مطرح کردم.</p>
<p>مهدیه درمورد مطرح کردن ابراز علاقه امیر بیان کرد: دفعه اول به من گفت که از تو خوشم آمده است و با هم دوست باشیم که به او گفتم من اهل دوست شدن نیستم اگر واقعا مرا دوست داری به خواستگاری‌ام بیا. امیر اهل کار بود من از ۱۳ سالگی او را می‌شناختم من هم دوست داشتم با او ازدواج کنم حس ما هوس زودگذر نبود. زمانی که تمام اقوام مخالف ازدواج ما بودند به آنها گفتم من هیچ‌وقت پشیمان نمی‌شوم؛ همین‌جا می‌گویم ده سال دیگر هم من را در این برنامه دعوت کنید در مقابل همه می‌گویم که پشیمان نیستم.</p>
<p>در این بخش حجت الاسلام برمایی بار دیگر خطاب به مخاطبان تاکید کرد: من اجازه می‌دهم که مهدیه خانم خودش صحبت کند تا به ما انگ حمایت از «کودک همسری» نزنید؛ این زوج خودخواسته در سن کم ازدواج کرد‌ه‌اند؛ ما نه در اسلام و نه در روانشناسی مفهومی به نام «کودک همسری» نداریم؛ این‌جا «نوجوان همسری» داریم و دو خانواده درجه یک که از یک دختر و پسر خوب به دلیل عشق خوب‌شان حمایت کرد‌ه‌اند؛ به همین سادگی!</p>
<p>قاب پایانی و متفاوت این برنامه از «دعوت» اختصاص داشت به حضور خانواده امیر و مهدیه که از دهه ۴۰ تا ۹۰ در آن حضور داشتند. این زوج جوان یک پسر به نام دانیال دارند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142834">هفتمین برنامه «دعوت» میزبان زوج جوان دهه هشتادی بود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142834</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادری که برای شهادت فرزندش سجده شکر کرد/ شهیدی که در روز تولد هزاران مهمان دارد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142809</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142809#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2021 08:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142809</guid>
		<description><![CDATA[<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز در ششمین قسمت میزبان مادر شهید مسلم فراهانی بود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142809">مادری که برای شهادت فرزندش سجده شکر کرد/ شهیدی که در روز تولد هزاران مهمان دارد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، دوشنبه ۳۰ فروردین مادر شهید مسلم فراهانی مهمان ششمین برنامه «دعوت» بود؛ او در ابتدای برنامه ماجرای ازدواج خود را تعریف کرد و گفت: اولین بار همسرم که بچه محله ما بود سال ۱۳۴۳ به خواستگاری‌ام آمد؛ ما همسایه بودیم؛ مهریه من ۲۵۰۰ تومان بود؛ سه بار مهریه خود را از او گرفتم و جون در زمان انقلاب بودیم برای اعتصاب بازاریان، و کرایه‌های عقب افتاده آن‌ها، مخارج زندگی‌شان و سایر هزینه‌ها خرج کردم.</p>
<p>۱۴ سال‌ام بود که ازدواج کردم و در ۱۵ سالگی بچه اول‌ام به دنیا آمد؛ زمانی که مادر شده بودم گویی یک عروسک را به من داده بودند که خیلی ‌خیلی آن را دوست دارشتم اما رفته رفته دیدم که این عروسک نیست؛ جان دارد، نفس دارد؛ جانم و عمرم پسرم مسلم بود او خیلی صبور و مظلوم بود.</p>
<p>مادر شهید فراهانی در ادامه از فعالیت‌های پسرش گفت: زمان انقلاب بود و پسر من هم مانند دیگران در تظاهرات شرکت می‌کرد؛ او هم مانند بقیه که به خیابان می‌رفتند شعار مرگ بر شاه سر می‌داد؛ ۱۳ سالش بود که انقلاب شد بعد از انقلاب او بسیار تغییر کرد حساسیت‌هایش کم و بسیار ساده شد.</p>
<p>قبل از به دنیا آمدن مسلم او را نذر حضرت علی اکبر کرده بودم. مادر شوهرم گفت از خدا بخواه به تو یک پسر بدهد و او را نذر حضرت علی‌اکبر امام حسین (ع) کن؛ با توجه به نذری که کرده بودم می‌گفتم زمانی که به جبهه برود دیگر برنمی‌گردد؛ وقتی که این نذر را کردم متوجه نبودم.</p>
<p>مادر شهید مسلم فراهانی قصه دیگری را تعریف کرد و ادامه داد: یک روز مسلم به خانه آمد و به من گفت می‌آیی با هم به کهریزک برویم؛ زمانی که رسیدیم گفتند خانم‌ها و آقایان برای شستن سالمندان دسته‌بندی شوند؛ بعد از جنگ زخمی‌ها را به آنجا می‌آوردند؛ مسلم در کهریزک با فردی به نام سیدحسن که قطع نخاع شده بود آشنا شد و از او خواست با من صحبت کند تا به او اجازه دهم به جبهه برود؛ مسلم پنجم تیر سال ۶۱ به شهادت رسید. زمانی که فهمیدم مسلم شهید شده است سه ماه به پزشکی قانونی رفتم و کار می‌کردم تا اگر جنازه‌ مسلم آمد او را ببینم. ببینمش مسلم گفته بود زمانی که خبر شهادتم را آوردند سجده کن چرا که من به آرزویم رسیده‌ام. بعد از شنیدن خبر شهادت‌اش به درخواست خودش سه مرتبه سجده شکر به جا آوردم.</p>
<p>قبل از شهادت مسلم هیچ‌وقت برای او تولد نگرفته بودم اما الان همیشه و هر سال برایا او تولد میگیرم؛ او برای من نمرده است؛ همیشه او را حس می‌کنم حتی گاهی صدای‌اش را می‌شنوم؛ نزدیک به دو هزار نفر در مراسم تولداش شرکت می‌کنند. مردم خودجوش این کار را می‌کنند.</p>
<p>در بخش پایانی برنامه زوجی که مادر شهید مسلم اسباب ازدواج آنها را فراهم کرده بود به جمع اضافه شدند؛ عروس گفت: یک روز با حالتی بد به حرم حضرت عبدالعظیم رفته بودم تا آرامش بگیرم؛ آنجا مادر شهید مسلم را دیدم، او نزدیک آمد و من را به آرامش دعوت کرد؛ بعد از مدتی که بیشتر با هم آشنا شدیم من را به مزار پسر شهیدش دعوت کرد. ایشان فارغ از یک مادر دلسوز و نمونه بسیار دوست بودند.</p>
<p>مادر شهید مسلم در پایان گفت: من نزدیک پانزده دختر دیگر دارم که مانند ایشان هستند؛ این خانم خواستگارهای زیادی داشت؛ حتی قبل از مطرح کردن موضوع خواستگاری با مادر خودش این بحث را با من درمیان می‌گذاشت؛ من برای تحقیقات ازدواج او تا شهرستان هم رفتم.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142809">مادری که برای شهادت فرزندش سجده شکر کرد/ شهیدی که در روز تولد هزاران مهمان دارد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142809</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میزبانی «دعوت» از خانواده‌ای که درگیر ماجرای قتل شدند/ سر بی‌گناهی که بالای دار نرفت</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142764</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142764#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2021 08:30:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142764</guid>
		<description><![CDATA[<p>برنامه «دعوت» در چهارمین قسمت میزبان خانواده‌ای بود که پسر ناشنوای آنها با ورود ناخواسته به یک جریان محکوم به قتل یکی از اهالی روستا شده بود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142764">میزبانی «دعوت» از خانواده‌ای که درگیر ماجرای قتل شدند/ سر بی‌گناهی که بالای دار نرفت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، برنامه «دعوت» در چهارمین قسمت میزبان خانواده خسروی سهل‌آبادی اهل روستایی در تربت‌جام بود که حسین پسر ناشنوای آنها با ورود ناخواسته به یک جریان محکوم به قتل یکی از اهالی روستا شده بود؛ قتلی که به هیچ وجه در آن نقشی نداشته است؛ در ابتدای برنامه پدر و مادر حسین از نحوه آشنایی خود و ازدواج‌شان گفتند سپس به تولد حسین اشاره کردند که بعد از ورود به هفت ماهگی بر اثر یک بیماری متوجه شدند که ناشنوا شده است؛در بخش دیگری از برنامه حسین و خواهرش وارد استودیو «دعوت» شدند و در کنار پدر و مادر خود قرار گرفتند؛ فاطمه خسروی خواهر حسین قصه را شرح داد و گفت: سال ۹۱ بر اثر یک اتفاق در روستای ما یک نفر به قتل رسید؛ آن زمان من در مشهد زندگی می‌کردم و در روستا نبودم تا اینکه یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت که برای برادرت چنین اتفاقی افتاده است؛ از سر نگرانی شبانه به روستا آمدم؛ برادرم حسین و باجناق مرحوم با هم دوست بودند؛ همسر مقتول در ابتدا چند نفر را به عنوان مضنون و قاتل معرفی کرده بود اما به دلیل نبودن ادله کافی همه آنها را آزاد کرده بودند.</p>
<p>فاطمه خسروی افزود: ما با خانواده مقتول فامیل بودیم و رفت و آمد هم داشتیم تا اینکه در روستا چند روزی خبر می‌پیچد که مقتول گمشده است و از او خبری نیست؛ روز هشتم محرم برادر من در هیئت بوده است که دوستش به او پیام می‌دهد بیا با تو کار دارم؛ حسین هم در جواب می‌گوید من در هیئت هستم و تو بیا تا اینکه دوستش به هیئت می‌آید و تا آخر شب با هم هستند و به او پیشنهاد می‌دهد که شب را به منزل ما بیا و و آنجا بخواب. حسین هم قبول می‌کند. در راه دوست حسین به طرف خانه خودش نمی‌رود بلکه به سمت خانه مقتول می‌رود؛ حسین از او می‌پرسد چرا به این سمت می‌روی و او در جواب می‌گوید می‌خواهم کلید را از خانم‌ام بگیرم که آنجاست؛ وقتی به خانه می‌رسند همسر دوست حسین می‌گوید وارد منزل شوید تا کلید را پیدا کنم؛ بعد از چند دقیقه حسین مقتول را می‌بیند که در گوشه‌ای از خانه خوابیده است و بقیه مشغول خوردن غذا هستند و از دوستش می‌پرسد چرا مقتول آنجاست که می‌گویند حالش خوب نیست و خوابیده است.  قتل دو بعدازظهر رخ داده بوده است؛ حسین اصرار کرده که زنگ بزنند به کسی برای مداوا و کمک اما آنها گفتند چیزی نگو او مرده است حتی در را هم روی حسین قفل کرده بودند؛ به او گفتند کمک کن مقتول را به بیرون از روستا ببریم و کسی این قضیه را نمی‌فهمد.</p>
<p><strong>گفتند تو به زندان برو و ما رضایت می‌دهیم</strong></p>
<p>در این قسمت حجت‌الاسلام برمایی از حسین خسروی خواست تا ماجرا را توضیح دهد و او گفت: فکر کردم او خواب است؛ اصرار که کردم گفتند مرده است؛ قرآن آوردند و من را قسم دادند چیزی نگو و من هم چیزی نگفتم. تقصیر من نبود اما قتل را گردن من انداختند؛ ۱۵ روز بعد پیغام دادند که از او خبر داری و من اظهار بی‌اطلاعی کردم. بعد از آن به من گفتند تو به زندان برو و ما رضایت می‌دهیم.</p>
<p><strong>قصاص یا دیه ۲۸۰ میلیونی</strong></p>
<p>فاطمه خسروی ادامه داد: بالاخره برادرم دستگیر شد و حکم قصاص برای او آمد و به ما گفتند که یا رضایت خانواده مقتول را بگیریم یا حکم، قصاص است؛ با خانواده برای گرفتن رضایت رفتیم اما آنها گفتند قتل در محرم بوده و دیه بسیار است تا اینکه ۲۸۰ میلیون برای ما دیه بریدند؛ زمانی که دیدم پرداخت این مبلغ در توان‌مان نیست به بهزیستی مشهد رفتم که به من گفتند توان بهزیستی در این حد نیست اما ما خبرنگاری را به شما معرفی می‌کنیم تا در روزنامه و رسانه‌ها این اتفاق را منتشر و اعلام کند؛ تا اینکه خانم اسکندریان آمدند بعد از صحبت با من گفتند و اجازه دادگاه و مدرک لازم است تا هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم؛ سپس کانون ناشنوایان این پیام را در فضای مجازی می‌بیند و بعد از پرس و جو و اطمینان از صحت ماجرا کمک‌های بسیاری به ما کردند کمک‌های قوه قضاییه و قاضی هم خیلی موثر بود؛ ۲۸۰ میلیون از طریق فضای مجازی و کمک‌های خانم خبرنگار، کانون ناشنوایان، بهزیستی، خیران و &#8230;جمع آوری و حسین آزاد شد.</p>
<p><strong>کسی را جز خدا نداشتیم</strong></p>
<p>در پایان پدر و مادر حسین خسروی درباره احوالات‌شان در آن زمان گفتند: ما در آن روزها فقط می‌گفتیم در برابر خدا هیچ راهی نداریم و همه چیز به دست اوست؛ ما پسرمان را به خدا و همه امامان واگذار کردیم؛ کسی را جز خدا نداشتیم؛ بچه ما بی‌گناه بود.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142764">میزبانی «دعوت» از خانواده‌ای که درگیر ماجرای قتل شدند/ سر بی‌گناهی که بالای دار نرفت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142764</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جوانی المثنی ندارد/ بیشتر از ۲۰۰ نفر برای این وصلت وساطت کردند/ روز نامزدی فقط گریه می‌کردم</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142695</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142695#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2021 07:30:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توران پورتیموری]]></category>
		<category><![CDATA[حجت‌الاسلام محمد برمایی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>
		<category><![CDATA[کیمورث گرمه‌ای‌تیموری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142695</guid>
		<description><![CDATA[<p>زوجی که پس از ۳۲ سال با یکدیگر ازدواج کرده‌اند مهمان دومین برنامه «دعوت» ویژه‌برنامه افطار شبکه یک سیما بودند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142695">جوانی المثنی ندارد/ بیشتر از ۲۰۰ نفر برای این وصلت وساطت کردند/ روز نامزدی فقط گریه می‌کردم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>، توران پورتیموری و کیمورث گرمه‌ای‌تیموری زوج اهل روستا «بره کلک» بخش درب گنبد شهرستان کوهدشت استان لرستان که پس از ۳۲ سال با یکدیگر ازدواج کرده‌اند مهمان دومین برنامه «دعوت» ویژه‌برنامه افطار شبکه یک سیما بودند.</p>
<p>در ابتدای برنامه کیومرث تیموری چگونگی آغاز داستان این عشق ۳۲ را اینگونه بیان کرد: من و خانم‌ام دختر دایی و پسر عمه هستیم؛ در هفت سالگی او را برایم نشان کردند؛ این موضوع از بچه‌گی در ذهن من مانده بود.</p>
<p>سال ۶۸ خانواده‌ام به خواستگاری‌اش رفتند اما خانواده آنها جواب درستی به ما ندادند؛ او فقط سکوت می‌کرد؛ خواستگارهای زیادی برای او می‌آمدند اما به هیچ‌کس جواب نمی‌داد؛ زمانی که او را در کوچه و خیابان می‌دیدم برخورد بدی با من نداشت و می‌فهمیدم که او هم علاقمند است با من ازدواج کند.</p>
<p>به علت مشکلات خانوادگی و روستانشینی او را به من نمی‌دادند؛ در این ۳۲ سال آتش گرفتم و خود به خود خاموش شدم؛ هر شب در خواب می‌دیدم عروسی کرده‌ایم و وقتی بیدار می‌شدم نه از عروسی خبری بود و نه از دختر عمه‌ام؛ افراد زیادی برایم به خواستگاری رفتند از کدخدای ده تا دیگران اما هیچ‌کس نتوانست برای ما کاری کند اما بالاخره جمعه گذشته بعد از ۳۲ سال عروسی ما بود.</p>
<p>کیومرث تیموری با گریه ادامه داد: الان باید عروسی بچه من بود؛ من ۵۰ سال دارم؛ جوانی‌ام را از دست داده‌ام؛ جوانی المثنی ندارد. دیر آمد اما بالاخره آمد؛ احساس می‌کنم ۱۸ سالم است.</p>
<p>در همین دقایق توران تیموری وارد استودیو «دعوت» شد و بعد از قرار گرفتن در کنار همسرش گفت: خواستگار زیاد داشتم اما کیومرث جلوی آنها را می‌گرفت و فراری‌شان می‌داد.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2021/04/Davat2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-142697" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2021/04/Davat2.jpg" alt="Davat2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p>در بخشی دیگر کیومرث ماجرای ۳۵ روز زندان رفتن‌اش را هم شرح داد و گفت: به من گفتند جلوی دخترعمه‌ات را نگیر وگرنه به زندان خرم آباد می‌فرستیم‌ات تا آب سرد بخوری؛ از زمانی که دستبند به دستانم زدند خیالم راحت شد که از عشق دخترعمه‌ام به زندان می‌روم. خیلی خوشحال بودم.</p>
<p>توران تیموری در این بخش بیان کرد: زمانی که او را می‌بردند شرم کردم و فقط نگاه‌اش می‌کردم؛ وقتی دیدم به خاطر من زندان هم رفت گفتم که حتما زن او می‌شوم.</p>
<p>کیومرث تیموری ادامه داد: بیشتر از ۲۰۰ نفر برای این وصلت وساطت کردند؛ زمانی که خبر رضایت خانواده‌ها را دادند از خوشحالی تا صبح نخوابیدم؛ ۳۲ سال به لحظه‌ای فکر می‌کردم که انگشتر نامزدی را در دستانش می‌اندازم. روز نامزدی فقط گریه می‌کردم.</p>
<p>در پایان روحانی مبلغ روستا «بره کلک» و دایی عروس به جمع اضافه شدند؛ روحانی روستا گفت: از زمانی که وارد روستا شدم داستان این دو را شنیدم و بسیار ناراحت شدم. با بزرگان روستا و ایل مدام تلاش می‌کردیم و به علت اختلافات خانوادگی که وجود داشت صحبت کردن مخصوصا با خانواده عروس خیلی سخت بود؛ اما محرمانه با آنها صحبت می‌کردیم و خداراشکر در ماه شعبان امسال این وصلت سر گرفت.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کارشناس خانواده کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142695">جوانی المثنی ندارد/ بیشتر از ۲۰۰ نفر برای این وصلت وساطت کردند/ روز نامزدی فقط گریه می‌کردم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142695</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سالار عقیلی و حجت اشرف‌زاده برای «دعوت» خواندند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=142604</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=142604#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Apr 2021 09:05:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[حجت اشرف‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[سالار عقیلی]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=142604</guid>
		<description><![CDATA[<p>حجت اشرف‌زاده و سالار عقیلی خوانندگان سرشناس موسیقی کشورمان تیتراژهای ابتدایی و پایانی «دعوت» ویژه‌برنامه افطار شبکه یک سیما را اجرا کردند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142604">سالار عقیلی و حجت اشرف‌زاده برای «دعوت» خواندند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>؛ حجت اشرف‌زاده امسال اجرای تیتراژ ابتدایی برنامه «دعوت» را برعهده داشته است؛ این قطعه که در قالب یک عاشقانه جذاب ساخته شده همراه با شعری از احمد امیرخلیلی، آهنگسازی حجت اشرف‌زاده و تنظیم کمال صداقت است که هم‌زمان با آغاز برنامه و پخش اولین قسمت شنیده خواهد شد.</p>
<p><strong>طنین مناجات سالار عقیلی در لحظات ملکوتی افطار </strong></p>
<p>تیتراژ پایانی امسال برنامه «دعوت» مناجات عارفانه‌ای است که سالار عقیلی خواننده توانمند کشورمان به زیبایی هرچه تمام آن را اجرا کرده است. این قطعه آوازی است که در لحظات افطار با خلق فضایی عارفانه پایان‌بخش برنامه خواهد بود.</p>
<p>ویژه‌برنامه «دعوت» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجتبی کشاورز، سردبیری محیا اسناوندی و با حضور حجت‌الاسلام محمد برمایی کاری از گروه اجتماعی شبکه یک سیما است که امسال با حفظ رسالت ذاتی خود یعنی پرداختن به مبحث مهم خانواده و با رویکرد اصلی نگاه ویژه به خاندان و بزرگ خاندان ایرانی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز ساعت ۱۹:۱۵ پخش می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=142604">سالار عقیلی و حجت اشرف‌زاده برای «دعوت» خواندند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=142604</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
