<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; سارا کنعانی</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%86%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>«هِناس»، شرح گسترده شدن یک دایره محدود</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=151747</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=151747#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Jul 2022 10:24:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[حسین دارابی]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[هِناس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=151747</guid>
		<description><![CDATA[<p>بعد از اکران «هِناس» در سینماها، سارا کنعانی روزنامه‌نگار سینما در یادداشتی به دومین فیلم حسین دارابی پرداخت.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=151747">«هِناس»، شرح گسترده شدن یک دایره محدود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> <strong>&#8211;</strong> <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c">سارا کنعانی</a></strong>:  همیشه همینطور بوده است؛ ابتدا درباره یک موضوع واحد، قدمی برداشته می‌شود و بعد سایر قدم‌ها را درباره همان موضوع خاص به همان سبک و سیاق شاهد هستیم، تنها به این دلیل که نفر یا گروه اول، سنگ‌بنا را اینگونه گذاشته‌اند و اگر قرار باشد به ادبیات اجتماعی سخن بگوییم برایش «ارزش سازی» کرده‌اند.</p>
<p>در تاریخ فیلمسازی و سریال‌سازی سینما و تلویزیون ایران در سالهای پس از انقلاب، چند اثر را سراغ داریم که درباره شهدا ساخته شده باشد؟ در تمامی آنها شخص شهید، کاراکتر اول قصه است و در اکثریت قریب به اتفاق آنها کاراکتر همسر شهید را به عنوان کسی می‌شناسیم که انگار از آسمان‌ها آمده! مظلوم است و مطیع، مهربان است و سازگار. همچنین، یک مادر نمونه و بی عیب و نقص که انگار فرشته‌ایست در لباس انسان و هیچ کار دیگری جز همسر شهید بودن و بعد سوختن و ساختن در فراق او ندارد.</p>
<p>این روزها اما فیلمی بر پرده سینماهاست که یک دایره تنگ را گسترده کرده است و واقعیت زندگی را به قاب نقره‌ای نزدیک‌تر.</p>
<p>«هِناس»، فیلم شهید هسته‌ای، داریوش رضایی‌نژاد نیست، بلکه فیلم همسر اوست: شهره پیرانی. کسی که وقتی از سالن سینما بیرون می‌آیی به سادگی می‌توانی نامش را در اینستاگرام جستجو کنی، صفحه‌اش را بالا و پایین کنی، چند ساعتی را در دنیای مجازی متعلق به او بگذرانی و بعد تطبیق بدهی که آنچه تماشا کردی چقدر با اصل آن زندگی همخوانی دارد و اتفاقا جا هم نخوری. اینکه فیلم در این دوره از تاریخ تولید شده و به نمایش در آمده، اتفاق جالبیست. عصر، عصرِ اطلاعات ریز و درشت درباره همه چیز و همه کس است و مخاطبی که دارد به تماشای «هِناس» می‌آید، داده‌های فرامتنی دیگری را هم در ذهن دارد، مثلا به خوبی یادش هست که شهره پیرانی پس از درگذشت محمدرضا شجریان، چهره اپوزیسیون سال‌های اخیر، با انتشار عکس او به مرگش واکنش همدلانه نشان داد و این اقدام او از سمت تندروهای مذهبی، اعتراضاتی را به دنبال داشت. آیا این مخاطب در سالن سینما غافلگیر می‌شود و کسی را روی پرده می‌بیند که شباهتی با واقعیت ندارد؟ ابدا اینطور نیست و همین وفاداری به حقایق، نخ نازک‌شده‌ی ارتباط مخاطب با سینما را اندکی محکم‌تر می‌کند.</p>
<p>اصلا شما به اسم‌های این آدم‌ها نگاه کنید؛ قصه، قصه‌ی «داریوش» است که با «شهره» ازدواج می‌کند و آنها نام دخترشان را می‌گذارند «آرمیتا»، یعنی همان اسامی معمول و رایجی که با شنیدن آنها نمی‌توانیم درباره سبک فکری تبار این آدم‌ها، نظر و پیش فرضی داشته باشیم. این خانواده، برنامه‌ریزی زندگی‌شان این بوده که بروند هانوفر زندگی کنند و این مهاجرت برایشان ارزشمند بوده است.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/07/Henas-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-151749" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/07/Henas-2.jpg" alt="Henas-2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>اتفاقا در اولین سکانس‌ها هم می‌بینیم که چطور زبان آلمانی در تقابل با لهجه شیرین کُردی قرار می‌گیرد و حسین دارابی، کارگردان، خواسته از همان ابتدا به مخاطب بگوید که این بار با یک روایت کلیشه‌ای طرف نیستی. یک طره موی سیاه از ابتدا تا انتهای فیلم در سمت راست پیشانی شهره خودنمایی می‌کند و حتی یک صحنه در فیلم نیست که نشانگر یک زیست مذهبی باشد، هرچند که معتقد و باورمند بودن شهره و داریوش از مظاهر دیگر زندگی‌شان پیداست و چه خوب، که فیلمساز نخواسته با صحنه تکراری کاراکتر بر سر سجاده نماز یا هر چیز دیگری شبیه به این، یک دسته‌بندی کلیشه‌ای را باعث شود.</p>
<p>شهره پیرانی فیلم، یک زن شیفته‌ی زندگی و عاشق همسر و بچه است و هیچ خبری از تعصبات ایدئولوژیک در او نیست. چه اتفاق مبارکی که ما چنین تصویری حقیقی و نزدیک به واقعیتی را در سینما ببینیم، چیزی که کمبودش همیشه احساس می‌شد. او با مشاهده ترورهای زنجیره‌ای در میان فعالان حوزه هسته‌ای، می‌ترسد و پیرو این هراس، به هیچ چیز الا نجات زندگی خودش و خانواده‌اش فکر نمی‌کند، همان روندی که همه ما اگر در موقعیت او قرار بگیریم، انتخاب خواهیم کرد.</p>
<p>آیا «هِناس»، در حوزه سینمای جنگ یا دفاع مقدس قرار می‌گیرد؟ شاید بتوانیم از این منظر هم به آن نگاه کنیم، اما باید یک تفاوت مهم را در نظر داشته باشیم؛ قهرمان‌های سینمای دفاع مقدس، مردان و زنانی را به تصویر می‌کشد که با تصمیم فردی خود پا در یک راه سیاسی_ملی گذاشته‌اند که می‌دانسته‌اند ممکن است به شهادت یا اسارت ختم شود اما شهدای حوزه هسته‌ای در اول این راه، چهره‌های علمی و دانشگاهی بوده‌اند که چیزی جز علم‌اندوزی و کسب دانش آنها را به این راه نکشانده بود ولی در بزنگاهی از زندگی، به خاطر «دانشمند هسته‌ای ایرانی بودن» خود را بر سر یک دو راهی یافته و شاید جهادی که آنان با خود داشته‌اند بسیار سخت‌تر از جوانانی بوده که در سالهای دهه شصت به مسجد محل رفته، برای اعزام به جبهه ثبت نام کرده و به سمت مرزها راه افتاده‌اند.</p>
<p>ایران، کشور همه مردم آن است؛ چه کسانی که به شرایط آن نقد دارند و چه کسانی که بدون سوال و فکر، از همه تصمیمات جاری در آن حمایت می‌کنند. مدت‌هاست که ما در فیلم‌هایی که در بخش غیرخصوصی ساخته می‌شوند، شاهد یک تک صدایی آزار دهنده هستیم اما «هِناس»، آواز تازه‌ای برایمان خوانده که خوشایند است و می‌توان گفت یک دایره تنگ و محدود را قدری گسترده‌تر کرده که جای شکر آن باقیست، وگرنه در یک دهه اخیر، داغ شهدای هسته‌ای متعددی بر دلمان گذاشته شد و همینکه روایت سینمایی زندگی این شخص، داریوش رضایی‌نژاد در دستور کار قرار گرفت، خود جای تأمل و شکرگزاری دارد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=151747">«هِناس»، شرح گسترده شدن یک دایره محدود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=151747</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هویت‌یابی تازه برای قشر ناشناس قدیمی</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=151285</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=151285#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Jun 2022 07:12:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش خانگی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آبان عسکری]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[طناز طباطبایی]]></category>
		<category><![CDATA[علی شادمان]]></category>
		<category><![CDATA[محمد کارت]]></category>
		<category><![CDATA[پارسا پیروزفر]]></category>
		<category><![CDATA[یاغی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=151285</guid>
		<description><![CDATA[<p>بعد از گذشت چند قسمت از پخش «یاغی» به کارگردانی محمد کارت در شبکه نمایش خانگی، سارا کنعانی در یادداشتی به این سریال پرداخت.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=151285">هویت‌یابی تازه برای قشر ناشناس قدیمی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong><strong> &#8211; </strong><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c">سارا کنعانی</a></strong> : محمد کارت از ابتدای فیلمسازیش در همه حوزه‌ها از فیلم کوتاه، مستند و مستند داستانی گرفته تا سینمایی و حالا شبکه نمایش خانگی، یک طرز تفکر خاص را دنبال کرده است. او همواره می‎خواسته توجه مخاطب را به سمت و سوی قشری ببرد که مردم عموما از آنها می‌ترسند و به نظر می‌رسد عامدانه قصد دارد با جهان خاص فیلمسازی خود (که حالا دیگر می‌توان گفت شالوده‌ی آن شکل گرفته) یک نوع حس دوستی و آشنایی را با نفرت و کناره‌گیری موجود از این قشر به اصطلاح «بزن بهادر» عوض کند.</p>
<p>صرف‌نظر از اینکه این حجم از لمپن‌نگاری و لات‌گرافی قرار است چه کارکردی داشته باشد و فیلمساز در پی تطهیر این دسته از آدم‌هاست و یا می‌خواهد وجوه دیگری از واقعیت زندگی‌شان را به ما نشان دهد، باید پذیرفت که «یاغی» در همین چند قسمت منتشر شده، مطابق با مؤلفه‌های یک اثر پرمخاطب جلو رفته است. سلسله اقداماتی وجود دارد که گروه «یاغی»، آگاهانه و از پیش فکر شده انجام داده‌اند تا در یک کلام «بفروشند» که عبارت‌اند از:</p>
<p>انتخاب پارسا پیروزفر و طناز طباطبایی به‌عنوان محبوب‌ترین چهره‌های مرد و زن بازیگری، به استناد اعلام و ابراز کاربران همه صفحات مجازی، برای نقش‌های اصلی، تکیه بر اقبالی که مضمون و جهان فیلم «شنای پروانه» در جشنواره سی و هشتم از سوی مخاطب به دست آورد و دست‌کم نگرفتن کوچک‌ترین فرصت‌ها برای تبلیغات. در جشنواره چهلم شاهد بودیم که طناز طباطبایی در نشست خبری یک فیلم، با کلاه ظاهر شد و این‌طور عنوان کرد که به‌منظور لو نرفتن گریم سریال «یاغی» از پوشش متعارف همیشگی خود منع شده است. با توجه به اینکه این بازیگر در مراسم اختتامیه با همین موهای بلوند شده ظاهر شد و اصراری هم برای پوشاندن آنها نداشت، نتیجه می‌گیریم که سوابق و تجربه کاری محمد کارت در حدود یک دهه قبل در عالم رسانه و شغل خبرنگاری (اتفاقاً در همین سوره سینما که یادداشت حاضر را از سوی آن می‌خوانید)، در این نقطه از کار به یاری او آمده که البته این موضوع به ذات خود، قابل‌تحسین هم ارزیابی می‌شود، اما باید دید که این ولع دیده‌شدن و فروش بالا و کسب مخاطب حداکثری، آیا بر کیفیت سریال هم اثر گذاشته یا نه؟ آیا او تمام امید خود را به سروشکل و اعتبار بازیگران خوش‌قیافه‌اش سنجاق کرده یا نه؟ آیا بار کشش داستان را صرفاً روی شانه‌های قوی و جوان ستارهٔ سریال یعنی علی شادمان گذاشته یا قوت فیلمنامه را هم مدنظر داشته است؟</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/06/Yaghi31.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-151288" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/06/Yaghi31.jpg" alt="Yaghi3" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>چیزی که  در بعضی از سکانس‌ها (و نه همه آنها) به‌شدت توی ذوق می‌زند، خام‌دستی تیم سه‎نفره نویسندگان در دیالوگ‌نویسی و پردازش ادبیات شخصیت‌هاست. سکانس باشگاه اسب‌سواری را در قسمت ششم به خاطر بیاورید؛ وقتی بهمن با هم‌تیمی قدیمی‌اش مواجه می‌شود، هرچند که دو بازیگر نهایت تلاششان را برای درست بازی کردن به خرج داده‌اند اما جنس دیالوگ‌ها به قدری غلط است که زحمت آنها را به باد می‌دهد. آن جملات، نه تنها برای نویسندگان و کسانی که تجربه فیلمنامه‌نویسی دارند، بلکه برای مخاطب عام هم از کادر بیرون می‌زند و بیننده را به این قطعیت می‌رساند که این سکانس حتی یک بار هم بازنویسی نشده است. شخصاً از آن کاراکتر وارسته و درون‌گرایی که داستان، پیش رویم گذاشته بود انتظار حرف‌های کوبنده‌تر و فکرشده‌تری داشتم. او کسی بوده که تشک کشتی را بوسیده و به دل دشت پناه برده، از آدم‌ها کناره گرفته و با اسب‌ها عیاق شده؛ چنین شخصیتِ اتفاقاً نابی می‌طلبید که زیباتر از آنچه دیدیم به مخاطب معرفی می‌شد.</p>
<p>از این جزئیات و ریزبینی‌ها که بگذریم باید از فلسفه کلی اثر سخن گفت. شناسنامه‌دار شدن جاوید، اولین دغدغه‌ای بود که سریال، برای ما رونمایی کرد. گویی که قرار است در زیر متن داستان، درباره هویت یک قشر همواره مغفول مانده، بازنگری داشته باشیم و یک تعریف جدید از چیستی آنها به دست بیاوریم؛ بسیار خوب، اما سؤالی مطرح می‌شود: ما تا چه حد با حقیقت این قشر روبه‌رو هستیم و تا چه میزان رد پای خود فیلمساز را احساس می‌کنیم؟</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/06/Yaghi21.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-151287" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2022/06/Yaghi21.jpg" alt="Yaghi2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>جاوید واقعاً کیست؟ پسری که همه عمرش را بین اراذل و اوباش گذرانده و حتی دستش به دزدی هم آلوده شده اما هم عشق را بلد است و هم ادب را؟ چگونه باور کنیم که کاراکتری با چنین خاستگاهی، هیچ مشکلی با قرار گرفتن خواهرش در یک گروه موزیسین با حضور یک مرد ندارد؟ مردی که اتفاقاً حدس می‌زند که به او نظر دارد!</p>
<p>از سوی دیگر کاراکتر عاطفه (با بازی باورپذیر و خوب آبان عسکری) هم جای بحث دارد. او به عنوان دختری برآمده از همان اتمسفر خاص، نه‌تنها موزیسین قابل‌قبولی است، بلکه در نواختن سازی متخصص شده است که به استناد یک دیالوگ موجود در خود سریال، یک ساز جدید در ایران است (هنگ‌درام). همه این تناقض‌ها به خواست صاحبان اثر به داستان الصاق شده و یا اینکه در واقعیت امر، می‌تواند وجود داشته باشد؟ احتمالاً به خاطر جذابیت‌های ذاتی چنین کاراکترهایی برای مخاطب ایرانی، این ظرایف از چشم او پنهان می‌ماند اما مخاطب حرفه‌ای در عین لذت بردن از «یاغی»، سوالاتی را هم از خود می‌پرسد؛ مثلاً سکانس خودکشی دختر نوجوان و بی‌قراری مادر جذاب میانسال (مه‌لقا باقری) و هراس او از پدر کوچ کرده به خارج از کشور، زیادی تکراری نبود و خاطره نه چندان دور از تماشای «زخم کاری» را به ذهن ما نمی‌رساند؟</p>
<p>در پایان، نمی‌توان چند خطی را به طور ویژه برای علی شادمان ننوشت؛ بازیگری که با درک کامل از نقش، روی ادای غیر رسای دیالوگ‌ها، نحوه راه‌رفتن، شکل غذا خوردن در خانه بهمن، چگونگی پشت موتور نشستن و بسیاری نکته‌سنجی‌های دیگر تأکید داشته تا انتخاب نام شخصیتش به عنوان نامِ سریال، انتخاب غریبی نباشد؛ او حالا نه تنها یاغی سریال محمد کارت، بلکه یاغی جدید عالم بازیگری است</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=151285">هویت‌یابی تازه برای قشر ناشناس قدیمی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=151285</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به فیلم تازه سیدرضا میرکریمی/ «قصرشیرین» شرح یک موقعیت تلخ</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=114718</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=114718#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Feb 2019 08:46:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره‌ ها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیدرضا میرکریمی]]></category>
		<category><![CDATA[قصرشیرین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=114718</guid>
		<description><![CDATA[<p>«قصرشیرین» شیوه کمتر تجربه شده‌ای را در روایت فیلم به ما معرفی می‌کند که هرچند ساده به نظر می‌رسد اما کار دشواریست چراکه وابستگی بسیار زیادی به جزئیات دارد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=114718">نگاهی به فیلم تازه سیدرضا میرکریمی/ «قصرشیرین» شرح یک موقعیت تلخ</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a><strong> – </strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c"><strong>سارا کنعانی</strong></a><strong> : </strong>«قصر شیرین» قصه‌اش را از وسط شروع می‌کند و جایی در میانه هم به پایان می‌رساند، درست مثل جاده‌ای که اصل ماجرا در آن روایت می‌شود؛ سر ندارد، ته ندارد اما کسی هم درباره مبدأ و مقصد آن سوال نمی‌پرسد چرا که اساسا جاده برای عبور است و رسیدن به یک نقطه ثابت، به کل مبحث دیگریست و اگر می‌خواستیم به آن برسیم میرکریمی باید فیلم دیگری می‌ساخت. فیلم امروز ما «قصر شیرین» است که یک شیوه سخت (سهل ممتنع) داستان‌گویی دارد و میرکریمی از عهده آن برآمده است.</p>
<p>او موقعیت مرد تنهای داستانش را برای ما شرح می‌دهد و این تشریح را به گونه‌ای به انجام می‌رساند که ما نخواهیم بدانیم جلال چرا شیرین را ترک کرده، خانوم جدید آذری‌اش را چطور پیدا کرده و حالا می‌خواهد با دو تا بچه بی مادر چه کار بکند. حتی اصل ایده فیلمنامه یعنی فروش قلب زن محتضر به جای اهدای آن (خواسته خود بیمار) به گوشه‌ای کشانده می‌شود. آنچه فیلم شده  و اتفاقا فیلم خوبی هم شده است، چند ساعت از زندگی مردِ زن‌مرده‌ای با بالاترین حد ممکن برانگیزانندگی حس در سینماست که بعد از سه سال با دختر و پسر کوچکش مواجه شده و دخترکش آنقدر شیرین‌زبان است که ما می‌پذیریم عنوان پر طمطراق بازیگر نقش اول یا دوم زن روی شانه‌های کوچکش خوش بنشیند.</p>
<p>فیلم، شرح حسرت‌های یک مرد وامانده در زندگی امروز و پشیمان از تصمیمات دیروز است که دیالوگ‌های زیادی ندارد اما پر از اکت‌های درست و به جاست که ناگفته‌های قلبش را به ما حالی می‌کند؛ به همین دلیل فیلم پر از نشانه‌گذاری‌هاییست که کشف آن مخاطب را به وجد می‌آورد، برای مثال سیلی به صورت مرد شریک شیرین، ما را مطمئن می‌کند که پرونده یک عشق بسته نبوده و بعد، خطوط محو داستان فیلمنامه برایمان پررنگ می‌شود. حتی تعبیرهای به کار رفته در فیلم هم عجیب به دلمان می‌چسبد، مثل شرکت بودن ماشین یا قصر بودن خانه پدر یا حتی وقتی بعد از پایان فیلم یادمان می‌آید که جلال به باجناقش مرد مزاحم را خریدار ماشین معرفی کرد (در حالی که واسطه فروش قلب زن بود) با خود می‌گوییم بیراه هم نگفت، او خریدار چیزی بود که حرکت می‌کرد (می‌تپید) و منبع زندگی بود.</p>
<p>میرکریمی مثل همیشه از مظاهر تکنولوژیک زندگی امروزی مثل تبلت یا امکان لوکیشن فرستادن در اپلیکیشن‌های چت، درست‌ترین استفاده را برده و حتی گوشی قدیمی غیرهوشمند شخصیت اصلی فیلم (حامد بهداد) هم کارکرد ویژه خودش را دارد. اصلا همه چیز در «قصر شیرین» اندازه است، از میزان حضور برادرهای داغدار زن درگذشته بگیر تا جنس و نوع دیالوگ‌ها، حتی حامد بهدادِ همیشه عصیانگر هم در جایی که اتفاقا منتظر آن عصبانیت همیشگی‌اش هستیم، درست و به اندازه فریاد می‌کشد، اخم می‌کند و حتی کودکانه در رانندگی با همسر غرغروی خود لجبازی می‌کند.</p>
<p>گل فیلم، انتخاب بازیگر نقش همسر جدید جلال است. ژیلا شاهی با چهره‌ای که شبیه مردم بطن جامه (و نه ستاره‌های سینما) است پیوند ما را با فیلم چنان محکم می‌کند که حتی از ریتم نیفتادن اثر را تا حدی مرهون اشتیاق برای شنیدن لهجه او و دیدن زنانگی‌هایش بدانیم. میرکریمی حتی برای مأمورهای پلیس وسط جاده هم داستان چیده و شخصیت طراحی کرده تا بار دیگر با شاخصی تحت عنوان «قابل حذف نبودن هیچ چیز از فیلم» کامل‌ترین نمره را به «قصر شیرین» بدهیم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=114718">نگاهی به فیلم تازه سیدرضا میرکریمی/ «قصرشیرین» شرح یک موقعیت تلخ</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=114718</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به «سال دوم دانشکده من»/ چرا نمی‌گذارید لذت ببریم؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=114397</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=114397#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 31 Jan 2019 10:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره‌ ها]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[رسول صدرعاملی]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[سال دوم دانشکده من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=114397</guid>
		<description><![CDATA[<p>«سال دوم دانشکده من» یک دهه تشنگی مخاطب را سیراب نمی‌کند و دیگر دخترکان دلنشین قصه‌های کارگردانش ما را به فکر فرو نمی‌برند. گویا هم‌نشینی بزرگان (صدرعاملی و شهبازی) جواب نداده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=114397">نگاهی به «سال دوم دانشکده من»/ چرا نمی‌گذارید لذت ببریم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a><strong> – </strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c"><strong>سارا کنعانی</strong></a><strong> : </strong>رسول صدرعاملی بعد از ۹ سال به سینما بازگشته تا فیلمی به ما نشان بدهد درباره نسلی که به دیگران دروغ‌های کوچک می‌گوید تا به خودش دروغ‌های بزرگ نگوید. فیلمساز مصرانه تأکید دارد که فیلم او درباره کلیشه‌های «دروغ» و «خیانت» نیست و درباره «غریزه» است اما مگر چیزی به جز همین «غریزه» است که انسان را به دروغ یا خیانت وا می‌دارد؟</p>
<p>پرداخت فیلمنامه «سال دوم دانشکده من» آنقدر هنوز کار دارد که تو به خاطر اسم‌ها و کارنامه‌ها تلاش می‌کنی معنی و مفهومی از دل فیلم بیرون بکشی، چراکه باور نمی‌کنی حاصل همکاری کارگردان «من ترانه ۱۵ سال دارم» یا «دختری با کفش‌های کتانی» با کارگردان فیلم پرجایزه «دربند» اینقدر الکن از آب در آمده باشد، آن هم وقتی سوژه‌ی بسیار تجربه شده‌ی آنها دنیای دخترانه‌ای باشد که البته هیچ کدام زیر بار نمی‌روند که هنوز آن را به درستی نشناخته‌اند، دست کم متولدان دهه ۷۰ را. تنها چیزی که در مورد این نسل درست در فیلم نشان داده شده، بی‌تعارف بودن آنها با خودشان و به قولی با غریزه‌شان است اما در جزئیات آنقدر لنگ می‌زنند که ذهن هم ناخودآگاه از اصل به حاشیه کشیده می‌شود. سرخوشی دختران تازه دانشجو شده تنها در شلوغ‌کاری‌های بی‌معنی در راه دانشگاه یا در حیاط پر از برف دانشگاه خلاصه نمی‌شود. از طرف دیگر آواز خواندن با شعر غنی فارسی و در کنار هم قرار دادن این دو تصویرمتضاد، صورت ِ کاملی از شخصیت ناشناخته این نسل نشان نمی‌دهد بلکه تنها به ما ثابت می‌کند که تلاش کارگردان_نویسنده اثر برای روایت قصه این آدم‌ها به نتیجه نرسیده است. هنوز در سینمای ایران هیچ کارگردانی متوجه نشده که صحبت‌های دخترکان تازه دانشجو شده درباره یک جنس مخالف اینقدر دم دستی و کودکانه نیست. اصلا رابطه عاطفی برای این نسل آنقدر قصه و خرده داستان دارد که فیلمسازان با دست گذاشتن روی این سوژه‌ها و پرداخت حقیقتا ناقص، فیلم به فیلم این سوژه را حیف می‌کنند.  بزرگ‌ترین علامت سوال وقتی ایجاد می‌شود که می‌بینیم یکی از همکلاسی‌ها به کما رفته اما دیگران انگار که صرفا خاری به دست کسی رفته باشد و در نیامده باشد، همچنان دل به نشاط، به سفر و سرگرمی خود ادامه می‌دهند و حتی دوست صمیمی او بدون آن که آثار نگرانی در چهره‌اش مشهود باشد در رستوران هتل چلوکباب می‌خورد. این آسودگی خیال را باور کنیم یا اصرار او را به ماندن در اصفهان در کنار تخت دوست عزیزش؟</p>
<p>در «سال دوم دانشکده من» چه خبر است که ما نمی‌فهمیم؟ اگر مادر میانسال و شاید هنوز جوانِ مهتاب زنی دچار کم‌شنوایی و نیازمند سمعک است، این نکته به چه منظور در فیلم گنجانده شده؟ اگر قرار است ما به کمک این مفهوم در کنار سکانسی که مادر آوا کوله پشتی همکلاسی دخترش را متعلق به دختر خودش تصور می‌کند، درباره فاصله بین مادرها و فرزندها و نبودن گوش شنوا برای حرف‌های آنان نتیجه‌گیری کنیم، از این اتفاق چه استفاده‌ای برای روایت فیلم شده است؟ تنها این که زنی همدل دخترش نشده و متوجه نبوده که او پسرعمه‌اش را قلبا دوست ندارد؟ اگر آری، چرا خود فیلم در سکانس آخر این نتیجه‌گیری را برای ما نقض می‌کند؟ اصلا خود پسرعمه یکی از منابع بزرگ سوالات مخاطب است. یک شخصیت صبور فاخر که حتی یک بار هم فریاد او را نمی‌شنویم و قرار است درباره قشر تهیدست جامعه که تا امروز به کرات در سینما دیده‌ایم آشنایی‌زدایی می‌کند اما حقیقت آن است که ما یک پسر روشنفکر با یک روحیه به شدت فرهنگی را در لباس یک کارمند ساده اداره برق می‌بینیم و باورش نمی‌کنیم. بله، بسیارند تحصیل‌کردگانی که از بد روزگار در شغل مناسب خود مشغول نیستند اما شخصیت‌پردازی کاراکتر بابک حمیدیان به اندازه‌ای هنوز تشنه پرداخت است که به منطق ما زخم می‌زند. این پذیرفتنی است که مردی از اشتباه نامزدش عبور کند اما انصافا مخاطب نیاز دارد چگونگی این عبور را ببیند و فیلم، این حق را از او سلب کرده است. مخاطب حتی نیاز داشت بداند مهتاب چرا خواهر کوچک دهن‌لق‌اش را با خودش به بوتیک علی برد اما پاسخ این سوال را هم پیدا نمی‌کند.</p>
<p>مهتاب، درباره هزینه اردو، شرکت کامیون، اعتیاد آوا، دوست پسر آوا، چگونگی بازگشتش از اصفهان و خیلی چیزهای دیگر به اطرافیانش دروغ می‌گوید اما درست در جایی که در تفکر عام راستگویی او حیرت‌انگیز و دروغگویی‌اش موجه است، صادق می‌شود، یعنی هنگامی که متوجه می‌شود علیِ شاسی بلند دارِ خوش سیمای تاجر، جذاب‌تر از نامزد تنگدست و ساده‌پوش خودش است و اول به خودش و بعد به دوست صمیمی‌اش صادقانه اقرار می‌کند که در وضعیت تردید قرار گرفته است. او این راستگویی بزرگ را ادامه هم می‌دهد و در جایی که متوجه می‌شود علی تا آخرین نفس به آوا وفادار مانده است، از این احساس تازه متولد شده دست می‌کشد و به عشق سابق خودش برمی‌گردد و آفرین! آفرین به این ایده‌ای که در ذهن صدرعاملی و شهبازی بوده و تأسف، تأسف بسیار که با کاستی‌های زیاد روی پرده آمد و تا می‌خواستیم کیف کنیم، توی ذوق‌مان خورد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=114397">نگاهی به «سال دوم دانشکده من»/ چرا نمی‌گذارید لذت ببریم؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=114397</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه آن چیزی که نیست به دست و پای ما می‌پیچد؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=105582</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=105582#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Aug 2018 10:07:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=105582</guid>
		<description><![CDATA[<p>برنامه تلویزیونی «وقتشه» در تازه‌ترین قسمت پخش شده با اجرای یک بازی تعاملی بین مخاطبان، سنت‌های نادرست مربوط به ازدواج را به نقد کشید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=105582">چگونه آن چیزی که نیست به دست و پای ما می‌پیچد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a><strong> &#8211; </strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c"><strong>سارا کنعانی</strong></a><strong> :</strong>«حباب اقتصادی» ، اصطلاحیست که این روزها مدام به گوش‌مان می‌رسد اما این مفهوم چیزی نیست که صرفا در بازار و مرتبط با تورم و دیگر مفاهیم این‌چینی کاربرد داشته باشد. ما در مناسبات اجتماعی‌مان هم گرفتار نوعی حباب هستیم و به بیان بهتر، گاهی اسیر طنابی می‌شویم که وجود خارجی ندارد اما در باور ما چنان طولانی و محکم است و به پایمان پیچ می‌خورد که راه رفتن‌مان را فلج می‌کند. در عصرگاه ۱۱ مرداد، برنامه تلویزیونی «وقتشه» این معضل را به شکلی جدید و جالب، تبیین کرد و برای این امر، یک بازی ساده تعاملی را بین مجری و تماشاگران حاضر در استدیو به راه انداخت.</p>
<p>حسین کلهر، نویسنده و ایده‌پرداز برنامه، برای جا انداختن این واقعیت که بسیاری از رسوم و آداب پیش از ازدواج و آنچه برای برگزاری جشن عروسی به آن معتقدیم، امروزه از فلسفه و اصل خود فاصله گرفته است، یک بازی ساده را طراحی و اجرا کرد. او از چند نفر از تماشاگران خواست روی سن بیایند و از زیر چوب دستی بزرگی که او و کامران تفتی، مجری برنامه نگه داشته بودند عبور کنند. بعد از لحظاتی از ارتفاع این سقف ساختگی کم شد و بازیکنان مجبور بودند با کمی سختی و بعد از خم شدن، بازی را ادامه دهند. از جایی به بعد کلهر و تفتی کناری ایستادند اما عنوان کردند که افراد باید تصور کنند چنین چوبدستی مزاحمی همچنان وجود دارد و آنان باید در حالی که خم می‌شوند و در طی مسیر خود با مشکل مواجه هستند، به این راه ادامه دهند؛ به این ترتیب اگر مخاطبی از میانه‌ی پخش برنامه، شبکه نسیم را می‌گرفت، شاهد راه رفتن پر زحمت کسانی در استودیو بود که وقتی به یک نقطه مشخص می‌رسند خم می‌شوند، بدون اینکه احتیاجی به این خم شدن احساس شود! قطعا آنان متعجب می‌شوند و چنین تعجبی را می‌شود در چهره یک فرد غیرایرانی هم دید وقتی متوجه می‌شود در کشور ما زوج‌هایی وجود دارند که حاضرند تا چندین سال پس از برگزاری جشن عروسی خود، قسط‌های سنگین مربوط به اجاره تالار را بپردازند و تازه این در حالیست که مراسم پرخرج جانبی دیگری را نیز پشت سر گذاشته‌اند!</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2018/08/vaghteshe2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-105584" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2018/08/vaghteshe2.jpg" alt="vaghteshe2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p>اساسا فلسفه عروسی گرفتن چیست؟ موضوع فقط این نبوده که پیوند یک خانم و آقا را به دوستان و آشنایان اعلام کنیم؛ بنا بر آنچه در تاریخ کهن و معاصر ما موجود است، جشن عروسی را بزرگترها صورت می‌داده‌اند تا هر یک از اهالی روستا، بنا بر آنچه در توان دارد، وسیله‌ای از مقتضیات یک زندگی را به عنوان هدیه به عروس و داماد بدهد و به این صورت، تشکیل زندگی مشترک برای جوانان ساده شود، اجازه دهید تکرار کنم: تشکیل زندگی مشترک برای جوانان ساده شود! آیا مراسمی که امروزه تحت عنوان عروسی می‌شناسیم، مسیر را برای دختر و پسر جوان هموار می‌کند یا اینکه سنگ پیش پایشان می‌اندازد؟</p>
<p>واقعیت این است که با گذشت زمان و به مرور،  فلسفه این سنت نیکو از یاد رفت تا جایی که کارکردی کاملا وارونه پیدا کرد. زمانی جشن عروسی را برپا می‌کردند تا علاوه بر یک شروع باشکوه، احتیاجات اولیه یک زن و شوهر را هم برای آنان فراهم کنند، در روزگار فعلی اما کارکرد دوم به طور کامل از میان رفته و کارکرد نخست، در واقع بهانه‌ای برای پز دادن و فخر فروشی است و این چنین می‌شود که که ما به نام پایبندی به سنن و آداب، در حقیقت زندگی را به کام خود زهر می‌کنیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=105582">چگونه آن چیزی که نیست به دست و پای ما می‌پیچد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=105582</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظی با شوخی‌هایی که دیگر «وقتش» نیست</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=105403</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=105403#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jul 2018 06:00:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=105403</guid>
		<description><![CDATA[<p>در شرایط کنونی دیگر جایی برای نقل کردن جوک‌های قومیتی نیست و در این آشفته‌بازار دست کم، وفاق ملی‌مان را ارزش بگذاریم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=105403">خداحافظی با شوخی‌هایی که دیگر «وقتش» نیست</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a><strong> &#8211; </strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c"><strong>سارا کنعانی</strong></a> : در اینکه کشور ما در چند سال اخیر بسیار پرخبر بوده است، شکی نداریم، داریم؟ کافیست چند روزی را برای گذران اوقات فراغت (اگر حس و حالی باقی مانده باشد) به جایی خارج از شهر بروید که از بخت خوب، آنتن موبایل و اینترنت هم نداشته باشد؛ وقتی به جریان عادی زندگی‌تان برمی‌گردید با حجمی گسترده‌ از تغییرات مواجه می‌شوید که در حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و ورزشی اتفاق افتاده است و داغ‌ترین‌شان هم رسیدن نرخ دلار به عددی ۵ رقمی بود؛ بگذریم که در عالم سیاست داخلی تنها خبر انتصاب‌ها را می‌شنویم و آرزو به دل‌مان ماند که یک بار خبری حاوی یک توضیح یا دست کم، یک استعفا برای عذرخواهی وضع موجود به چشم‌مان بخورد، هر چه هست، سیاست خارجی است و خط و نشان کشیدن‌ها.</p>
<p>در همین یک پاراگرافی که از منظر شما گذشت، چند موضوع مطرح شد که همگی دستمایه طنازی‌های کاربران در صفحات مجازی قرار گرفته و شما اگر عضو تلگرام، اینستاگرام یا توئیتر باشید حتما می‌دانید این نوشته از چه سخن می‌گوید. در چند وقت اخیر جنس شوخی‌های نوشتاری عوض شده و نقادی‌ها تندوتیز تر مطرح می‌شود و نوک پیکان نیز به سمت هیچ یک از اقوام ملت نیست، بلکه مقامات و مسوولان هستند که فارغ از شخصیت حقیقی‌شان به خاطر آن شخصیت حقوقی که دارند مورد هجمه جدی یا غیرجدی قرار می‌گیرند. اگر ظریف بنگریم، در میان این همه خبر تلخ و بد، یک اتفاق خوب رخ داده و آن نوعی از اتحاد است که بین مردم ایجاد شده است؛ گویی همه ناخودآگاه به این باور رسیده‌اند «کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود». نمود این باور جمعی، رایج شدن ادبیات انتقادی میان مردم است، چیزی که قبلا هم جریان داشت اما هیچ گاه به اندازه امروز عاری از حشو و هجو نبود و اصل لب مطلب را ادا نمی‌کرد. امروز مردم به زبان طنز یا جدی، از حق خود سخن می‌گویند و انگشت اشاره‌شان هم به سمت کسی است که مسوولیتی را بر عهده گرفته است. به بیان بهتر، مدتی است که دیگر جوک‌های مبتنی بر قومیت و نژاد خاصی را دست به دست نمی‌کنیم، همان داستانک‌های مثلا خنده‌داری که با عبارت‌هایی همچون «یه روز یه ترکه &#8230;»، «یه روز یه لره &#8230;» شروع می‌شد و اتفاقا ما را هم می‌خنداند اما مدتی است فهمیده‌ایم کل جماعت ایرانی در یک موقعیت طنز به شدت تلخ قرار گرفته که هر چه می‌دود کمتر می‌رسد و این شده که بی‌خیالِ «کجایی بودن‌ها» به فردای مبهم خود فکر می‌کنیم. اکنون هیچ چیز به جز وفاق و اتحاد ملی، چاره کار ما نیست.</p>
<p>روز گذشته برنامه تلویزیونی «وقتشه» موضوعی را مطرح کرد که کپی بودن آن را در ابتدای کار صادقانه اعتراف کرد اما اصل موضوع آنقدر جدی بود که مهم نبود ایده چه کسی است، مهم این بود که دوباره و چندباره مرور شود. حسین کلهر، نویسنده و ایده‌پرداز «وقتشه» با اعلام این نکته که قبلا دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد در اصفهان، با استفاده از ابزار رنگ‌ها و ظرف آب، به اهمیت اتحاد ملی تأکید ورزیده است یک ظرف بزرگ آب را به استودیو آورد و لیوان‌های کوچک حاوی رنگ‌های مختلف را به نشانه قومیت‌ها و نژادهای مختلف ایرانی درون آن خالی کرد و بعد ظرفی پر از آب کدر و بدرنگ حاصل شد. سپس کلهر با اشاره به این که هدف دشمن خارجی نیز همین کدر شدن‌ها و غیرشفاف شدن فضا در کشور ایران است، ذهن مخاطب را به سمت برد که در شرایط کنونی که بحرانی بودنش دیگر از بس تکرار شده زهرخنده را هم بر لب‌مان می‌آورد، دیگر جایی برای نقل کردن جوک‌های قومیتی نیست و در این آشفته‌بازاری که به هر حال ناچار به دست و پا زدن در آن هستیم، دست کم، وفاق ملی‌مان را ارزش بگذاریم.</p>
<p>با توجه به این که موضوع این قسمت از برنامه ازدواج بین قومیت‌های مختلف بود، به کار بستن چنین ایده‌ای و بسط دادن مفهوم و محتوای خانوادگی آن به یک سطح ملی، نکته هوشمندانه‌ای بود که شاید به دوباره شنیدنش نیاز داشتیم، به خصوص در این روزها که می‌شنویم نرخ دلار به ۱۰ هزار تومان هم رسیده و اگر هم بهانه‌ای برای خندیدن پیدا شد، ای کاش که به همدیگر نباشد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=105403">خداحافظی با شوخی‌هایی که دیگر «وقتش» نیست</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=105403</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بهانه بازپخش سریال «سارق روح»/ زنگ خطر تلویزیون برای روشنفکران</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=104619</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=104619#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Jul 2018 05:30:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[سارق روح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=104619</guid>
		<description><![CDATA[<p>دغدغه‌های جوانان اگر به درستی هدایت نشود، می‌تواند برای فرد و جامعه بسیار خطرآفرین باشد و آن‌ها را به طعمه فرقه‌های انحرافی فکری بدل کند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=104619">به بهانه بازپخش سریال «سارق روح»/ زنگ خطر تلویزیون برای روشنفکران</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a><strong> &#8211; </strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c"><strong>سارا کنعانی</strong></a> : چند وقتی است بازپخش سریال «سارق روح» به تهیه‌کنندگی ابوالفضل صفری و کارگردانی احمد معظمی از شبکه سه سیما آغاز شده و این در حالیست که سال گذشته همین مجموعه از شبکه ۵ روی آنتن رفت. آنچه باعث استقبال صداوسیما از این مجموعه شده، موضوع بسیار به روز و البته بکر آن است که تا پیش ‌از این، سریال دیگری به این سبک‌وسیاق به آن نپرداخته بود؛ «سارق روح»، همانطور که از نامش پیداست، به فرقه‌های منحرف‌کننده فکری می‌پردازد که به عنوان پدیده‌ای مدرن و جاری در تمام جوامع امروزی، در شکل و شمایلی کاملا خیرخواهانه و موجه و به قصد به زوال کشاندن نسل جوان، به دنبال راهی برای نفوذ در میان آنان است. مهم‌ترین حربه‌ای که گردانندگان این فرقه‌ها برای فریب دادن افراد به کار می‌گیرند، انتقال احساسِ بدبخت بودن در شرایط فعلی زندگی‌شان به آنان است. به این ترتیب آنان بازار عرضه کالای خود، یعنی همان اندیشه‌های منحرف‌کننده را ایجاد می‌کنند. سپس مکتب خودساخته و بی‌اساسی را که به آن پایبند هستند، به عنوان راهکار این مشکل و خودشان را به مثابه فرشته‌ای که آموزش‌دهنده این راهکارهاست، به فرد معرفی کرده و با اتکا به جدیدترین شیوه‌های اقناع و مجاب کردن، تجارت نامبارک‌شان را شروع می‌کنند. هومان فاضل، نویسنده اثر و مرتضی اصفهانی(محقق و پژوهشگر)، این بحران را به درستی در متن مجموعه تبیین کرده‌اند و نشان داده‌اند که این افراد، چگونه همه زندگی مادی و معنوی خود را در جست‌وجوی یک زندگی دروغین ایده‌آل‌گرایانه به کسانی که آنان را از اعضای خانواده خود هم عزیزتر پنداشته‌اند، می‌فروشند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2018/07/sareghe-rooh-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-104621" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2018/07/sareghe-rooh-2.jpg" alt="sareghe-rooh-2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p>ابزار کار فرقه‌های انحرافی فکری، اندیشه است و آنان به خوبی می‌دانند طعمه‌های خود را از چه بستری باید جست‌وجو کنند. آنان به سراغ جوانانی می‌روند که در ذهن خود سوال دارند، اهل مطالعه‌اند و دوست دارند جهان، جای بهتری برای زندگی کردن باشد؛ دغدغه‌هایی که به باور همگان، بسیار ارزشمند و تحسین‌برانگیز است اما در عین حال، اگر به درستی هدایت نشود، می‌تواند برای فرد و جامعه بسیار خطرآفرین باشد، چراکه اگر اندیشمندان حقیقی و آگاهان جامعه، راه رسیدن به این ایده‌آل‌ها را پیش روی جوان نگذارند، میدان را برای کسانی که در کمین نشسته‌اند، خالی کرده‌اند؛ از این روست که اهمیت دانشگاه و چه بسا دبیرستان، بیش از پیش مشخص می‌شود و «سارق روح» سعی دارد بر چنین واقعیتی تأکید بورزد. از سوی دیگر، جوانانی که به بهانه‌های مختلف عاطفی یا تحصیلی، آسیب دیده‌اند یا از نعمت زندگی در یک خانواده گرم و صمیمی بی‌بهره‌اند، گروه دیگری از طعمه‌های حلقه‌های کثیف فکری را تشکیل می‌دهند؛ چراکه تاجران روح، سعادت را در چیزی به غیر از عشق پاک، موفقیت اجتماعی یا هر هدف به‌هنجار دیگر تعریف می‌کنند و فرد را به این باور می‌رسانند که کلید این سرمنزل مقصود، تنها در دست آنان است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=104619">به بهانه بازپخش سریال «سارق روح»/ زنگ خطر تلویزیون برای روشنفکران</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=104619</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارآفرین نمونه، حاصل رأفت اسلامی/ نمونه‌ای بارز برای «تبلیغ اسلامی»</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=104319</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=104319#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Jun 2018 12:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[نوید اهوازی]]></category>
		<category><![CDATA[وقتشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=104319</guid>
		<description><![CDATA[<p>نوید اهوازی کارآفرین نمونه سال گذشته با حضور در برنامه «وقتشه» از تأثیر تصمیم قوه قضاییه و رأفت اسلامی در سرنوشت خود سخن گفت.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=104319">کارآفرین نمونه، حاصل رأفت اسلامی/ نمونه‌ای بارز برای «تبلیغ اسلامی»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c">سارا کنعانی</a></strong> : اگر تقویم را ورق بزنیم ، تقریبا هر ۱۰ روز یک بار با مناسبت‌هایی مواجه می‌شویم که شاید اگر از زبان گوینده رادیو، آن هم وقتی که در تاکسی هستیم، برایمان یادآوری نشود، سال به سال هم در خاطرمان نمی‌ماند که چنین عنوان‌هایی هم روی چنین ایامی گذاشته شده، چه برسد به این که بخواهیم روی معنای آن یا تفکر و اندیشه‌ای که پشت‌شان وجود دارد تمرکز کنیم. اول تیر را سالروز تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی نام‌گذاری کرده‌اند. علم تبلیغات به عنوان یک علم مدرن و دارای سرعت بالا در به روز شدن، جهان بسیار گسترده‌ای دارد و متخصصان درباره انواع و شیوه‌های آن، مقالات و دانش‌نامه‌های گوناگونی تألیف کرده‌اند که شرح آن قطعا در این یادداشت نمی‌گنجد اما به طور خاص درباره همین تاریخ (یک تیر) و مناسبت ویژه آن (صدور فرمان امام خمینی (ره) برای تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی) نکاتی وجود دارد که یادآوری آن خالی از لطف نیست. اخیرا در شبکه نسیم به شرح زندگی شخصی پرداخته شد، که یک مصداق تمام عیار برای چنین روزی به حساب می‌آید؛ موفقیت او نتیجه یک رأفت و بخشش بود که از جانب قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران نصیب او شد و اگر نگاهمان را کمی دقیق کنیم، درمی‌یابیم تصمیمی که برای زندگی او توسط مقامات گرفته شد، نمونه عینی تبلیغات اسلامیست، اگر ما دین مبین‌مان را رسالت پیام آور مهربانی، حضرت محمد (ص)، به حساب می‌آوریم.</p>
<p>چندی پیش برنامه تلویزیونی «وقتشه» میزبان جوانی به نام نوید صبوری معروف به نوید اهوازی شد، کسی که به خاطر واردات شوکر، مجرم شناخته شده بود، اما قاضی دادگاه او تصمیم می‌گیرد به جای فرستادن او به زندان برای تحمل یک سال حبس، فرصتی به او بدهد و این جوان موفق می‌شود در طول این مدت، کسب و کاری راه بیاندازد، تا آنجا که به عنوان یک کارآفرین نمونه و موفق از او تقدیر شود. او زاده خطه جنوب است اما به بابل مهاجرت می‌کند و اولین مغازه کوچک فلافلی‌اش را آنجا بنا می‌کند و وقتی در شب اول ۳۰۰۰ ساندویچ به فروش می‌رساند متوجه می‌شود ذائقه غذایی مردم یک منطقه، محدود به یک نوع خاص نمی‌شود و امروز او ۳۷ شعبه در سراسر کشور با ۶۰۰ پرسنل را مدیریت می‌کند. وقتی مردم کرمانشاه دچار مصیبت شدند نیز نوید اهوازی به فاصله چند ساعت، شعبات نزدیک به مناطق زلزله‌زده را بسیج کرد تا به مردم غذا برسانند. اگر قاضی پرونده چنین عطوفتی را در حق این جوان روا نمی‌داشت، او پس از تحمل یک دوره حبس، با دستی خالی و روحی سرخورده از زندان بیرون می‌آمد و همه آن موفقیت‌هایی که شرح آن را خواندید، به تحقق نمی‌پیوست. چنین تصمیمی اگر نمونه‌ای بارز برای «تبلیغ اسلامی» که بنیان‌گزار جمهوری اسلامی دغدغه آن را داشت، به حساب نمی‌آید، پس چه نام دیگری دارد؟ بگذریم که نوید، مبتلا به بیماری ام.اس هم شد ولی انرژی و نشاطی که کسب و کار موفقش به او هدیه کرده، باعث شده بر این اتفاق فائق بیاید و چه بسا اگر آینده او جور دیگری رقم می‌خورد همین مشکل جسمانی می‌توانست او را از پا در بیاورد.</p>
<p>در خاتمه باید گفت زندگی هر شخص، تقویمی دارد که روزهای مهمش را خود او نام‌گذاری می‌کند، تنها باید به خودباوری و اعتماد به نفس دست پیدا کند، چیزی که اهالی «وقتشه» دست کم تا امروز، نشان داده‌اند برای یادآوری آن، قدم برمی‌دارند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=104319">کارآفرین نمونه، حاصل رأفت اسلامی/ نمونه‌ای بارز برای «تبلیغ اسلامی»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=104319</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هنوز هم می‌توانم با یک برنامه تلویزیونی خیابان را خلوت کنم/ مجری محبوب دهه ۶۰ چه می‌کند؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=52063</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=52063#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 May 2015 06:51:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[سارا کنعانی]]></category>
		<category><![CDATA[مجری تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ظهوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=52063</guid>
		<description><![CDATA[<p>مهدی ظهوری تهیه‌کننده و مجری قدیمی تلویزیون ۹۰ درصد مجریان امروز را برای این حرفه مناسب نمی‌داند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=52063">هنوز هم می‌توانم با یک برنامه تلویزیونی خیابان را خلوت کنم/ مجری محبوب دهه ۶۰ چه می‌کند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d9%86%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c">سارا کنعانی</a></strong> : مهدی ظهوری را احتمالا نسل امروز به خاطر نمی‌آورد، اما اگر این اسم را به پدر و مادرها بگویی، با لبخندی گوشه لب، از برنامه‌هایی مثل «جُنگ هفته» یا «اخلاق در خانواده» نام می برند و می گویند مجری این آثار ترکیبی تلویزیونی، حتی در همان سال‌ها با همه فرق داشت. تهیه‌کننده و مجری قدیمی تلویزیون در دهه شصت، بیشتر از ۱۰ سال است که بازنشسته شده و دیگر در سازمان صدا و سیما فعالیتی ندارد. خودش می گوید همچنان طرح‌هایی در ذهن دارد که اگر برای مخاطب امروز تلویزیون اجرایی شود، قادر است در ساعت پخش برنامه خیابان‌ها را خلوت کند.</p>
<p><strong>برای شروع کمی از روزهایی بگویید که به عنوان ستاره دهه شصت در حوزه اجرای تلویزیون شناخته می‌شدید. چیزی از آن روزها یادتان مانده؟</strong></p>
<p><strong>مهدی ظهوری:</strong> من از همان ابتدا، هم جلوی دوربین فعالیت داشتم و هم پشت آن. هم تهیه کننده بودم و هم مجری. اصلا برنامه هایی را اجرا می‌کردم که خودم تهیه آن را بر عهده داشتم. معدود اجراهای دیگرم که مربوط به برنامه همکاران دیگر می شد در صورتی اتفاق می افتاد که با حال و هوای من همخوانی داشت. از جمله برنامه‌های من در آن سال‌ها «جنگ هفته» یا «اخلاق در خانواده» نام داشت. من در گروه های مختلف اجتماعی و خانواده کار کرده ام. آن زمان حتی برنامه‌هایی وجود داشت که من به طور رسمی به عنوان تهیه کننده آن شناخته نمی‌شدم اما در عمل، امور تهیه اش با من بود.</p>
<p><strong>این مرد همه فن حریف صدا و سیمای آن روزها الان کجاست؟ چرا مدت‌هاست شما را ندیده ایم؟</strong></p>
<p>متأسفانه تلویزیون ما بر اساس توانایی، شایستگی و تأثیرگذاری کسی را انتخاب نمی کند و بیشتر همه چیز بر مبنای رابطه هاست. اگر از بین ۱۰ نفری که در حال اجرا هستند یک نفر شانس بیشتری داشته باشد می تواند از نظر مدیران سازمان به عنوان فردی کاربلد شناخته شود و تداوم کار این نیروی انسانی نیز بستگی زیادی دارد به اینکه نوع ارتباط او با مدیران رده بالای خودش چگونه باشد. در تلویزیون ما این مردم نیستند که انتخابشان تعیین کننده است، بلکه همه چیز به رأی و نظر مدیر بستگی دارد.</p>
<p><strong>در تلویزیون‌های خارجی این طور نیست؟</strong></p>
<p>در تلویزیون های خارجی اما با در نظر گرفتن نشانه هایی از جمله اینکه برای کدام برنامه درخواست پیام‌های بازرگانی بیشتری وجود دارد، مجری‌ها و برنامه های پرطرفدار را تفکیک می‌کنند. صدا و سیما دولتی است و متأسفانه برای برخی از مدیران آن به قول معروف دوغ و دوشاب فرقی ندارد! اغلب دوستان محترم مسوول صرفا به دنبال این هستند که میزشان حفظ شود. در همین راستا اگر مجری یا برنامه سازی کارش را هم به خوبی انجام دهد اما استرس یا اضطرابی مدیر وارد کند، قیدش را می‌زنند. به هر حال سری را که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند. گویا تنها این اهمیت دارد که از تلویزیون برفک پخش نشود و چیزی باشد که آنتن را پر کند. یک وقت خدای نکرده کسی مدیران را بازخواست نکند که فلان برنامه و بهمان مجری داشت درباره چه چیز حرف می‌زد. توجه داشته باشید که من از جذابیت برنامه ای صحبت می‌کنم که در چارچوب قوانین تلویزیون خودمان ساخته می‌شود و از خط قرمزها عبور نمی‌کند، اما اگر سر و صدا کند و نگاه مدیران رده بالاتر به آن جلب شود، بهتر است متوقف شود، مدیران ما اکثرا عاشق آرامش هستند و برنامه‌های خنثی را بیشتر می‌پسندند.</p>
<p><strong>بنابراین در این سال‌ها از سازمان دور بودید؟</strong></p>
<p>نه در این سال ها کم و بیش در تلویزیون مشغول بودم، من کارمند رسمی سازمان هستم. کمتر پیش می آید کسی هم کارمند رسمی سازمان باشد و هم آنچنان که من بودم جسورانه عمل کند. در سال‌هایی که جلوی دوربین نبودم، وظایف اداری ام را به تبع کارمند بودنم انجام می‌دادم. بازنشستگی من در سال ۸۲ اتفاق افتاد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/05/zohoori2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-52074" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/05/zohoori2.jpg" alt="zohoori2" /></a></p>
<p><strong>اما هنوز به درستی اشاره نکرده اید چرا از جایی به بعد دیگر برنامه نساختید و جلوی دوربین ظاهر نشدید.</strong></p>
<p>اجازه دهید ابتدا در مورد جایگاهی که در سال های فعالیتم داشتم صحبت کنم. «اخلاق در خانواده» معروف ترین برنامه من در دهه شصت تلویزیون بود. در این برنامه حجت‌الاسلام علی‌اکبر حسینی که بعدها نماینده اول مردم تهران در مجلس شد، با مردم صحبت می کرد و خودم هم به عنوان تهیه کننده و گزارشگر مشغول بودم. جذابیت این برنامه به حدی بود که خیابان ها خلوت می‌شد. ببینید نفوذ برنامه ای که سیاسی هم نبود، چه قدر بود که مجری آن توانست به مجلس راه پیدا کند. من تهیه کننده چنین برنامه ای بودم و بعدها وقتی مدیر عوض شد، کسی که قبلا در یک شهرستان معلم بود و با روابطی به سازمان راه پیدا کرد و پشت میز مدیریت نشست، از من خواست تهیه آیتمی ده دقیقه ای از برنامه ای مثل برنامه «خانواده» را قبول کنم! معلوم است که نمی‌شد بپذیرم. مثل این بود که یک استاد دانشگاه را به دبستان بیاورند و بگویند اینجا درس بده. یکی از دلایلی که نتوانستم ادامه بدهم همین بود.</p>
<p><strong>درباره سختی‌های برنامه سازی در سال های اولیه پس از انقلاب اسلامی هم صحبت کنید. محدودیت‌ها در آن دوران بیشتر بود.</strong></p>
<p>در آن زمان تنها دو شبکه وجود داشت و نمایندگان وقت مجلس، احساس می کردند دومی اضافه است! به همین دلیل می‌خواستند بودجه اش را قطع کنند. آن زمان محمد هاشمی مدیر شبکه بود. او می خواست به مجلس بقبولاند که این شبکه هم کاربردهایی دارد. در این زمان قرار بود ما برای اولین بار از ماهواره استفاده کنیم. تا قبل از آن آنتن هایی را در مناطق کوهستانی قرار می دادند. آنتن ماهواره ای اما نقاط کور ایران را هم پوشش می داد. آقای هاشمی ۲۵ نفر از روسای کمیسیون مجلس، فرمانداران نظامی و خبرنگاران رسانه های مهم، خانواده شهدای درجه یک را دعوت کرد. برادر ایشان آقای هاشمی رفسنجانی و آقای شمخانی هم حضور داشتند که به عنوان مهمانان برنامه شناخته شدند. آن زمان من به واسطه برادرم که در تلویزیون کار می کرد با سازمان در ارتباط بودم و تهیه چنین برنامه ای را به من دادند. برنامه ای که قرار بود جای فیلم سینمایی عصر جمعه پخش شود و من قرار بود اجرای سنگین آن را هم بر عهده بگیرم. من جزو اولین افرادی بودم که از ادبیات خشک و رسمی تلویزیون دور شدم و با این حال برای اجرای این برنامه مناسب شناخته شدم. من حتی متن هم نداشتم و هرگز کسی نمی دانست می خواهم به طور دقیق چه چیز روی آنتن بگویم. آن برنامه را روی آنتن بردیم در حالی که چهار شهرستان هم برای اولین با با آن امکانات ماهواره ای که عرض کردم، با ما در ارتباط بودند. اینطور شد که نمایندگان هم دریافتند کار تلویزیون چیست و شبکه دو هم می تواند چقدر مفید باشد.</p>
<p><strong>تحصیلات شما در چه زمینه‌ای است؟</strong></p>
<p>من مهندسی شیمی خوانده‌ام، اما هیچ وقت وارد این فضا نشدم. در دانشگاه پلی تکنیک ترکیه درس می‌خواندم و وقتی انقلاب شد به ایران آمدم و بعد جذب تلویزیون شدم.</p>
<p><strong>برنامه‌های تلویزیون امروز را هم دنبال می کنید؟ کار مجریان جوان تر را چطور؟</strong></p>
<p>بله مگر می شود تلویزیون نگاه نکنم؟ باید بگویم متأسفانه ۹۰ درصد مجری‌های امروز به درد این کار نمی‌خورند. این شغل یک «آن» می خواهد که گفتنی نیست. فرض کنید کسی بدون اینکه صدای خوبی داشته باشد به کلاس آواز برود. او ممکن است بتواند به طور تکنیکی بخواند اما قطعا فرق دارد با کسی که صدای خوب را به شکل خدادادی دارا باشد. در حیطه اجرا هم همینطور است و فرد باید به ذات، مجری باشد. آن زمان من برنامه ای داشتم که مهمان اولش یک آیت الله بود و مهمان دومش کسی مثل فرامرز قریبیان. مهمان سوم هم مثلا علیرضا افتخاری. من باید به قدری آمادگی می داشتم که بتوانم با هر سه این ها صحبت کنم. در اینجا عنوان می کنم که بسیاری از خواننده‌ها را نیز من برای اولین بار به تلویزیون آوردم.</p>
<p><strong>اگر قرار باشد از مجریان امروزی و مجریان زمان خودتان چند نفر را به عنوان مجریان موفق اسم ببرید، آنان چه کسانی هستند؟</strong></p>
<p>اجازه دهید نه از امروزی ها اسم ببرم نه از قدیمی‌ها. ممکن است کسی را از قلم بیاندازم و دلخوری ایجاد شود. تلویزیون اما جادویی دارد که حقیقت را رو می کند و هیچکس نمی‌تواند در آن به مردم دروغ بگوید چون دستش زود، رو می شود. هر کسی در این سال ها با مردم صادق بوده، موفق شده است. من هم اگر خدا را شکر محبوبیتی به دست آوردم به این دلیل بود که خودم بودم و ادا در نمی آوردم و چیزی را نمی گفتم که دستم لااقل برای خانواده و دوستانم رو شود. ما با عشق کار می کردیم تا در خدمت رشد و تعالی جامعه باشیم.</p>
<p><strong>قصد ندارید دوباره به تلویزیون برگردید؟</strong></p>
<p>من هنوز هم آمادگی کامل جسمی و روحی دارم برای اینکه جلوی دوربین بروم. اما اهل این نیستم که بروم پیش مدیران امروزی و از خودم تعریف کنم و &#8230; . «مشک آن است که خود ببوید/ نه آنکه عطار بگوید». امروز همه چیز بر مبنای روابط حل و فصل می شود و من اهل این کارها نیستم. بارها پیش آمده شب را در فکر یک طرح خیلی خوب که خیابان را در هنگام پخش برنامه خلوت می کند، بیدار مانده ام و صبحش وسوسه شده ام که به تلویزیون بروم و در مورد آن با مدیران صحبت کنم اما بعد با خودم گفته ام آیا باید خودم را به مدیر سی و چند ساله ای که شاید هم مرا به خاطر نیاورد اثبات کنم و بعد شروع به کار کنم؟ این مدیران کاربلد هستند که باید از نیروهای قدیمی یادی بکنند. نمی شود که من هزاران ساعت برنامه ام را بزنم زیر بغلم و بروم دفتر آنان! افرادی مثل من در حال حاضر به دنبال امیال دنیوی نیستند. آنان طرح هایی دارند که دل شان می خواهد با مردم در میان بگذارند.</p>
<p><strong>مردم هنوز هم شما را به خاطر می آورند؟</strong></p>
<p>بله. معمولا وقتی به اداره ای زنگ می زنم منشی‌ها که اکثرا آدم های باهوشی هم هستند صدای مرا می شناسند، به قول معروف تنها صداست که می ماند! در قرآن هم همیشه سمع زودتر از بصر آورده می‌شود. در تاکسی هم تا آدرس را می گویم راننده برمی‌گردد و این صدا به نظرش آشنا می آید. البته تا زمان بازنشستگی تلویزیون گاهی در سمت یک مجری، برای مدیران یادآوری می شدم، مثلا افتتاح شبکه های سه و پنج را من بر عهده داشتم. اما معمولا وقتی شبکه جدیدی افتتاح می‌شود از مجری های جدید استفاده می کنند تا جدید بودن شبکه معلوم شود. به همین دلیل ما هم برگشتیم سر جای اولمان!</p>
<p><strong>برای حسن ختام فکر می‌کنید چرا مجری موفقی بودید؟</strong></p>
<p>من همیشه همانطور که در خانه و نزد دوستانم دیده می شدم جلوی دوربین آمدم. در اینجا می خواهم نکته ای را هم تأکید کنم، نیروهای قدیمی سازمان صدا وسیما سرمایه آن به حساب می‌آیند و زمان برای رشد آنان هزینه شده است. وقتی کسی مورد توجه و اقبال مخاطب قرار می‌گیرد مدیران هم باید از او استفاده کنند. ای کاش مدیران جوان قدر سرمایه‌های پیشین را بدانند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=52063">هنوز هم می‌توانم با یک برنامه تلویزیونی خیابان را خلوت کنم/ مجری محبوب دهه ۶۰ چه می‌کند؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=52063</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
