<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; محمدرضا تاجداری</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>«زیرنویس» قسمت دهم؛ «شادروان»</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=150036</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=150036#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Mar 2022 10:24:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[زیرنویس]]></category>
		<category><![CDATA[حسین نمازی]]></category>
		<category><![CDATA[شادروان]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=150036</guid>
		<description><![CDATA[<p>محمدرضا تاجداری و حسین نمازی کارگردان «شادروان» در دهمین قسمت از میزگرد «زیرنویس» به بررسی این فیلم پرداختند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=150036">«زیرنویس» قسمت دهم؛ «شادروان»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p class="sc-jrQzAO gxjRnD paragraph"><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a> &#8211; در دهمین قسمت از میزگرد <strong>«<a href="http://www.sourehcinema.ir/?cat=17677">زیرنویس</a>»</strong> محمدرضا تاجداری و حسین نمازی کارگردان <strong>«<a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b4%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86">شادروان</a>»</strong> درباره این فیلم به گفت‌وگو پرداختند. آنها حرف‌هایی می‌زنند که نه جای دیگری دیده‌اید، نه شنیده‌اید و نه خوانده‌اید.</p>
<div id="80603878315"><script src="https://www.aparat.com/embed/kfPiF?data[rnddiv]=80603878315&amp;data[responsive]=yes" type="text/JavaScript"></script></div>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=150036">«زیرنویس» قسمت دهم؛ «شادروان»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=150036</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه تلویزیونی «ده» روی آنتن می‌رود</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=146101</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=146101#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Oct 2021 15:17:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[ده]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[مرکز مستند سوره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=146101</guid>
		<description><![CDATA[<p>برنامه تلویزیونی «ده» جدیدترین تولید مرکز مستند سوره حوزه هنری با اجرای محمدرضا تاجداری پخش خواهد شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=146101">برنامه تلویزیونی «ده» روی آنتن می‌رود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> به نقل از روابط‌عمومی مرکز مستند سوره، این برنامه به ۱۰ رتبه اول حوزه‌های مختلف، از شهرها و کشورها، مشاغل و زبان‌ها، ده زلزله بزرگ تاریخ و ده ترور مهم دنیا و سایر موضوعات جذاب می‌پردازد.</p>
<p>کارگردانی برنامه تلویزیونی «ده» را مصطفی فتاحی و تهیه‌کنندگی آن را صادق فتاحی بر عهده دارد.</p>
<p>برنامه تلویزیونی «ده» از ۳۰ مهرماه، هر هفته جمعه‌ها ساعت ۲۲:۳۰ از شبکه مستند پخش خواهد شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=146101">برنامه تلویزیونی «ده» روی آنتن می‌رود</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=146101</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند/ فرهادی می‌داند دارد چه‌کار می‌کند اما کپی‌هایش نه/ خیلی پیشنهاد داشتم که طلبه شوم!/ ورود به کارگردانی تا یکی-دو سال دیگر</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=75850</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=75850#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Aug 2016 07:30:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بارکد]]></category>
		<category><![CDATA[خط ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[عصر یخبندان]]></category>
		<category><![CDATA[محسن کیایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی کیایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرده نشین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=75850</guid>
		<description><![CDATA[<p>احساس می‌کنم درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند. یعنی عموماً دارند برای جشنواره و جلب نظر کارشناس‌ها کار می‌کنند و برای مردم کار نمی‌کنند. نکته مهم‌تر این است که آدرس‌هایی هم که جشنواره‌ها به سینماگران می‌دهند غلط است؛ به بازیگری که بازی درست و دقیق و در اختیار فیلم دارد، اهمیت نمی‌دهند و به یک بازی تلخ غلوشده جایزه می‌دهند!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=75850">درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند/ فرهادی می‌داند دارد چه‌کار می‌کند اما کپی‌هایش نه/ خیلی پیشنهاد داشتم که طلبه شوم!/ ورود به کارگردانی تا یکی-دو سال دیگر</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما </strong></a>&#8211; <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری </a></strong>: <span style="color: #0000ff;">محسن کیایی در سینما برای اولین‌بار و بصورت جدی با «ضدگلوله» برادرش مطرح شد، گرچه پیش از آن سابقه بازی در فیلم «بعد از ظهر سگی سگی» را هم داشت. او بازی را با فیلم‌های برادرش ادامه داد و در مدت زمان کوتاهی خوب دیده و تبدیل به چهره‌ای شناخته شده شد، اما همواره با این نقد مواجه بود که تنها در آثار برادرش بازی می‌کند، اما با «پرده‌نشین» هم در سطحی گسترده‌تر مطرح شد و هم در اثری غیر از ساخته‌های برادرش حضوری جدی را تجربه کرد. به بهانه اکران «بارکد» با محسن کیایی گفت‌و‌گو کرده‌ایم، از سابقه بازی‌هایش، فیلمنامه‌هایی که نوشته و حاشیه‌های فیلم روی پرده‌شان:</span></p>
<p><strong>به نظرم محسن کیایی بیشتر با ایفای نقش فرمانده در «ضد گلوله» شناخته شد. البته در فیلم «بعد از ظهر سگی سگی» هم بودید، ولی در آنجا خیلی دیده نشدید. قبل از «بعد از ظهر سگی سگی» هم کار تصویری انجام داده بودید؟</strong></p>
<p>نه، «بعد از ظهر سگی سگی» اولین فیلم سینماییم بود. البته قبل از آن و از سال‌های ۱۳۷۸، ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ دو سریال برای شبکه دو کار کرده بودم. از سال ۱۳۷۷ که هفده سال داشتم، شروع به کار در تئاتر کردم. اتفاقاً از حوزه هنری کرج هم شروع کردم. حوزه هنری جشنواره‌ای به نام «نمایشگران فردا» برگزار کرد. اولین تئاتری که بازی و کارگردانی کردم در آن جشنواره بود که به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شدم و سال بعد هم تئاتر کار کردم. بعد امتحان دادم و برای رشته بازیگری به دانشگاه رفتم. در آنجا هم تئاتر و دو سریال کار می‌کردم. بعد از آن بیشتر تئاتر کار کردم و عموماً دستیار مصطفی بودم که برای تلویزیون و جاهای دیگری که سفارش می‌دادند، کار می‌کرد. طراحی صحنه و لباس می‌کردم و همزمان در دانشگاه هم بازیگری می‌خواندم.</p>
<p><strong>دانشگاه آزاد؟ </strong></p>
<p>بله، این باعث شد به‌تدریج وارد عرصه‌ی بازیگری شوم. یک دوره کامل بازیگری و کارگردانی را در مدرسه حوزه هنری گذراندم. دوره «کارنامه» را در بازیگری گذراندم. در دانشگاه هم بازیگری خواندم. بعد از آن هم به‌تدریج شروع به کار کردم. البته کار تصویری نمی‌کردم، چون تصویرهایی که پیشنهاد می‌شد کوتاه کوتاه بود که هیچ‌کدام را بازی نکردم تا سال ۱۳۸۷ یا ۱۳۸۸ که «بعد از ظهر سگی سگی» را کار کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مگر مذهب با هنر تناقضی دارد؟</strong></span></p>
<p><strong>در مصاحبه‌ای که چند وقت پیش با برادرتان کردیم، گفتند خانواده شما مذهبی هستند. چطور از یک خانواده مذهبی دو هنرمند کارگردان و بازیگر در آمده است؟</strong></p>
<p>مگر مذهب با هنر تناقضی دارد؟</p>
<p><strong>بالاخره در خانواده‌های مذهبی کمتر چنین اتفاقی می‌افتد.</strong></p>
<p>خانواده ما مؤمن هستند و ما هم در آن فضا بزرگ شدیم و در کنارش هم کار هنری کردیم و سلیقه و ذوقمان به این سمت رفت.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>من و مصطفی ضعف‌های یکدیگر را برطرف می‌کنیم</strong></span></p>
<p><strong>در سال‌های اخیر هر جا نام کیایی برده می‌شود، همیشه تصویر محسن و مصطفی با هم می‌آید، یعنی تبدیل به یک زوج شده‌اید. به نظر شما این خوب است یا بد؟</strong></p>
<p>خوب است.</p>
<p><strong>چرا؟ </strong></p>
<p>به خاطر اینکه اولاً سلیقه‌های ما خیلی به هم نزدیک است. ثانیاً آدم‌ها به شکل گروهی خیلی بهتر می‌توانند پیشرفت کنند. ما همدیگر را کامل می‌کنیم. یک‌سری ضعف‌ها من دارم که مصطفی کمک می‌کند رفع شوند. یک‌سری ضعف‌ها او دارد که من کمکش می‌کنم تا رفع شوند. کنار همدیگر که هستیم تیم قوی‌تری داریم تا اینکه می‌خواستیم این کار را تنهایی انجام بدهیم. مصطفی دو سه سال قبل‌تر از من وارد این حرفه شده بود.</p>
<p><strong>اختلاف سنی شما و برادرتان چند سال است؟ </strong></p>
<p>پنج سال. از لحظه‌ای که وارد این کار شدم، همیشه به‌طور مستمر در کنار مصطفی بوده‌ام و کارهای مختلفی را با هم انجام می‌دادیم و در کنارش کار تئاتر هم انجام می‌دادم و فکر می‌کنم گروهی کار کردن می‌تواند اتفاق خوبی باشد و قطعاً حسن‌هایش بیشتر از معایب آن است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اشکال ندارد فکر کنند من زیر سایه مصطفی هستم!</strong></span></p>
<p><strong>احساسم این است که وقتی تیم‌های دو نفره‌ای به این شکل تشکیل می‌شوند، همیشه بحث نفر اول و نفر دوم مطرح است. محسن کیایی هیچ‌وقت به این فکر نکرده است که مستقل کار کند؟ </strong></p>
<p>مصطفی هم به خاطر اینکه از من بزرگ‌تر است، هم به خاطر اینکه در جایگاه کارگردانی است، این شائبه به وجود می‌آید که زیر سایه مصطفی هستم، در حالی که اولاً هیچ اشکالی ندارد چنین تصویری وجود داشته باشد که زیر سایه مصطفی هستم. ثانیاً اگر کسی سابقه کاریم را بداند، می‌داند که از سال ۱۳۷۷ دارم تلاش می‌کنم و تمام کارهایی که مصطفی و من انجام می‌دهیم، با مشورت هم اتفاق می‌افتند. از طرح اولیه تا مراحل بعدی. من و مصطفی درباره‌شان حرف می‌زنیم و مشورت می‌کنیم. مثلاً درباره «خط ویژه» شاید بالغ بر یک ماه فقط درباره‌اش حرف زدیم. حرف می‌زنیم، بحث می‌کنیم و ایده‌ای که داریم تپل و چاق می‌شود و بعد آن را می‌نویسیم. به نظر من این ایراد نیست، اما کسانی که با ما کار کرده‌اند می‌دانند چه تأثیری در کار دارم. اگر هم قاطبه جامعه فکر می‌کنند من زیر سایه مصطفی هستم، هیچ اشکالی برایش نمی‌بینم، چون برای هر دوی ما «کیایی» است که اهمیت دارد و محسن و مصطفی مهم نیستند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75862" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee2.jpg" alt="kiayee2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌خواستم فیلمنامه خودم را به قیمت چهار برابر بخرم!</strong></span></p>
<p><strong>تحصیلات شما و همچنین کارهایی که در گذشته انجام دادید و به آن اشاره کردید، همگی در حوزه کارگردانی و بازیگری هستند. چه شد به سراغ نگارش فیلمنامه‌ی سریال «مهمانان ویژه» رفتید؟ </strong></p>
<p>من در گذشته نمایشنامه‌نویسی کرده و برایش جایزه هم گرفته بودم. ایده‌ای داشتم و در سال ۱۳۸۸ آن را به صورت فیلمنامه‌ای با عنوان «کلاف» درآوردم و دادم به مصطفی بخواند. خواند و گفت چه فیلمنامه خوبی شده است. نظراتی داشت و داد و فیلمنامه را رتوش کردم و فیلمنامه خیلی خوبی شد. بعد هم فیلمنامه را دادم دو سه نفر دیگر هم خواندند و خوششان آمد و همان موقع هم فیلمنامه را به‌سرعت فروختم، اما متأسفانه به کسی فروختم که توانایی کار کردن روی آن را تا همین الان نداشته و آن را نساخته است. خیلی هم آن فیلمنامه را دوست دارم. هر چه هم سعی کردم حتی فیلمنامه را به قیمت چهار برابر آنچه که به او فروخته بودم از او بخرم، به من پس نداد. می‌گوید می‌خواهد روزی آن را کار کند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>نگارش سری سوم «آژانس دوستی»</strong></span></p>
<p><strong>آن فرد کارگردان است؟</strong></p>
<p>نه، سرمایه‌گذاری است که در این زمینه‌ها کار می‌کند. بعد از آن سری سوم «آژانس دوستی» را برای جوزان فیلم نوشتم که دارد در دفتر جوزان فیلم خاک می‌‌خورد. ۲۵ قسمت کامل! در شبکه یک همه کارهایش انجام و بعد قرار شد کار کنند که نکردند. نمی‌دانم چرا. بعد از آن سریال «مهمانان ویژه» را برای جواد رضویان نوشتم که بهترین سریال کمدی سال ۱۳۹۰ شد.</p>
<p><strong>از اول هم این فیلمنامه را برای جواد رضویان نوشته بودید؟</strong></p>
<p>نه، «مهمانان ویژه» را به صورت یک فیلم نوشتم. بعد به‌قدری زیاد شد که به ۱۷۰، ۱۸۰ دقیقه رسید. اصلاً جواد را نمی‌شناختم، اما خبر این فیلمنامه به او رسیده بود. جواد رضویان به من زنگ زد و گفت: «یک سر به دفتر ما بیا.» رفتم و گفت: «بازی تو را در سریال «راه در رو» سعید آقاخانی دیدم و خیلی دوست داشتم. این متن را هم خیلی دوست دارم. به من پیشنهاد شده است که عید امسال برای شبکه پنج یک سریال کار کنم. همین الان این فیلمنامه پنج قسمت است. می‌توانی آن را گسترش بدهی؟» گفتم: «خیلی ایده دارم. خودم را کنترل کرده‌ام این‌قدر شده است.» گفت: «پس اگر مشکل نداری، طرحش را به شبکه می‌دهم، وقتی قبول شد کار می‌کنیم.» گفتم: «باشد.» طرح را دادیم و قبول شد و روزی که فیلمبرداری شروع شد، دقیقاً چهارده قسمت فیلمنامه آماده داشتیم. خوشبختانه کل فیلمنامه را نوشته بودم که خوشبختانه بهترین سریال کمدی سال ۱۳۹۰ شد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«مهمانان ویژه» بهترین کار رضویان است</strong></span></p>
<p><strong>جواد رضویان معمولاً کارگردان موفقی نبوده است. </strong></p>
<p>ولی به نظر من سریال «مهمانان ویژه»اش بهترین کار اوست.</p>
<p><strong>نمی‌خواستید فیلمنامه‌تان را کارگردان بهتری بسازد؟ </strong></p>
<p>آن موقع چون هنوز هیچ کار نوشته شده‌ای نداشتم، برایم بهترین موقعیت بود که کار کنم و این سریال را با جواد رضویان ساختیم و سریال «مهمانان ویژه» آن سال خیلی گرفت. پیشنهادهای زیادی از طرف مردم بود که حتماً سری دوم این را کار بسازید، ولی گفتم دوست ندارم این کار را انجام بدهم. بعد از «مهمانان ویژه» شبکه پنج پیشنهاد سریالی را داد به نام «مارادونا ول کن، مرا بگیر.» یک سریال طنز در دو فصل ۲۵ قسمتی بود که ۲۵ تای اول را نوشتم و تأیید شد و همه چیز هم عالی بود. من هم پول ۲۵ قسمت را کامل گرفتم و الان فیلمنامه دارد در شبکه پنج خاک می‌خورد و پول ندارند بسازند.</p>
<p><strong>کلاً استاد نوشتن فیلمنامه‌هایی هستید که قرار است خاک بخورند!</strong></p>
<p>آن فیلمنامه را خیلی دوست دارم، چون درباره دو نوجوان است که از شهرستان می‌آیند و می‌خواهند فوتبالیست شوند، ولی اتفاقاتی برایشان پیش می‌آید. خودم قبلاً فوتبال بازی می‌کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ساخت فیلمنامه «لانه زنبور»</strong></span></p>
<p><strong>دیگر فیلمنامه خاک‌خورده چه دارید؟</strong></p>
<p>یک فیلمنامه سینمایی با نام «لانه زنبور»  نوشته‌ام که خدا را شکر از خاک‌خوردگی در آمده و قرار است کار شود.</p>
<p><strong>چرا فیلمنامه‌های شما را برادرتان نمی‌سازد؟</strong></p>
<p>چون فیلم‌هایی را که قرار است در دفتر پیش ببریم و مصطفی بسازد، از شکل‌گیری و نگارش و بقیه مراحل شکل دیگری است. «لانه زنبور» صرفاً یک فیلم کمدی است و در راستای کارهایی که داریم در دفتر انجام می‌دهیم نیست، به خاطر همین قرار است با کس دیگری کار کنم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>کارگردانی، تا یکی-دو سال دیگر</strong></span></p>
<p><strong>هیچ‌وقت به کارگردانی فکر کرده‌اید؟</strong></p>
<p>بله، فکر کرده‌ام.</p>
<p><strong>به چه نتیجه‌ای رسیدید؟</strong></p>
<p>به این نتیجه رسیدم که الان نه، ولی یک وقتی حتماً انجامش می‌دهم. تا یکی دو سال دیگر ان‌شاءالله.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75863" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee3.jpg" alt="kiayee3" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فیلمنامه‌هایی را که تماشاگر آن را دوست ندارد نمی‌فهمم</strong></span></p>
<p><strong>با برادرتان که صحبت می‌کردیم، معتقد به سینمایی بودند که مخاطب در آن نقش برجسته‌ای دارد. شما در فیلمنامه‌هایی که نوشتید ـ که ما اکثرشان را ندیده‌ایم ـ همین خط را دنبال کردید یا فیلمنامه‌های ضد قصه هم دارید؟</strong></p>
<p>کلاً فیلمنامه‌هایی را که تماشاگر آن را دوست ندارد نمی‌فهمم. دوست دارم به سینما بروم و جذب فیلم شوم و فیلم مرا با خودش ببرد. خودم هم وقتی به سینما می‌روم، اگر ده بیست دقیقه از فیلمی بگذرد و نتوانم با آن ارتباط برقرار کنم، حوصله دیدنش را ندارم. پس سینمای ضد قصه سلیقه‌ام نیست. وقتی چیزی را می‌نویسم حتماً به مخاطب فکر می‌کنم.</p>
<p><strong>شما در صفحه اینستاگرامتان مثلاً توصیه می‌کنید مردم بروند و فیلم‌های «زاپاس» و «دراکولا» را ببینند. آیا به نظر شما «دراکولا» فیلمی است که مردم بروند و ببینند و از آن لذت ببرند؟ </strong></p>
<p>فیلم را ندیده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مردم گفتند «عصر یخبندان» تلخ است</strong></span></p>
<p><strong>پس چطور به مردم توصیه می‌کنید؟</strong></p>
<p>چرخه سینما باید بچرخد. شاید بروم و فیلم «دراکولا» یا «زاپاس» را ببینم و دوست نداشته باشم، اما اعتقاد کامل دارم که چرخه سینما باید بچرخد. این تماشاگر است که به سازنده آلارم می‌دهد. باید آلارم‌های «بارکد» را بگیرم. رضا عطاران و تهیه‌کننده «دراکولا» باید آلارم‌های آن را بگیرند، ولی فیلم باید دیده شود. مردم تا نبینند و آلارم ندهند، ما متوجه نمی‌شویم که چه باید بکنیم. همه می‌گفتند «عصر یخبندان» تلخ است. همه چیز خوب است و بازی‌ها خوبند، ولی چرا شما که می‌توانید شیرین حرف بزنید، این‌قدر تلخ صحبت می‌کنید؟ این یک آلارم از طرف مردم است. من و مصطفی این را گرفتیم و گفتیم بیاییم یک فیلم کمدی کار کنیم و «بارکد» را ساختیم. وظیفه‌ام این است که بگویم مردم! بروید و فیلم را در سینما ببینید تا چرخه سینما بچرخد و آلارم‌ها را سازنده یک فیلم است که باید بگیرد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند</strong></span></p>
<p><strong>مگر در طی سال‌های گذشته مردم آلارم‌های مختلفی درباره‌ی فیلم‌های تلخ و ضد قصه نداده‌اند؟ ولی باز می‌بینیم این جریان هنوز وجود دارد و جشنواره فجر که می‌شود حداقل ۷۰ درصد فیلم‌ها تلخ هستند و خیلی‌هایشان هم قصه ندارند. چرا سینماگران ما این آلارمها را نمی‌گیرند؟ </strong></p>
<p>موضوع بسیار پیچیده و عمیقی است و نیاز به بحث و بررسی زیادی دارد، اما نکته‌ای که درک می‌کنم و به آن رسیده‌ام این است که احساس می‌کنم درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۴۰ دقیقه از فیلم گذشته و ده دقیقه است سماور دارد چک‌چک می‌کند. خب که چه؟!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی چه؟</strong></p>
<p>یعنی عموماً دارند برای جشنواره و جلب نظر کارشناس‌ها کار می‌کنند و برای مردم کار نمی‌کنند. نکته مهم‌تر این است که آدرس‌هایی هم که جشنواره‌ها به سینماگران می‌دهند غلط است. بازیگری بازی درست و دقیق و در اختیار فیلم را بازی می‌کند که از هیچ جای فیلم بیرون نمی‌زند، اما در فیلم معلق و پشتک وارو نمی‌زند و بازیش را می‌کند. او را نمی‌بینند و به او اهمیت نمی‌دهند، اما به یک بازی تلخ غلوشده جایزه می‌دهند. این یعنی آدرس غلط دادن به یک جریان بازیگری. فیلمی می‌آید که تلخ است و دارد حرف بدی می‌زند و هزاران عیب دارد. در کنارش یک فیلم کمدی سر و شکل‌دار می‌آید. همین که به عنوان کمدی می‌آید، فیلم را کنار می‌گذارند و آن را جدی نمی‌گیرند. بعد می‌آیند و روی آن فیلم تلخ دست می‌گذارند. منی که کمدی کار کرده و زحمتم را کشیده‌ام می‌بینم جایزه را به او داده‌اند. جوان هم هستم به خودم می‌گویم سال دیگر از آن نوع فیلم‌ها بازی می‌کنم که جایزه بگیرم. کارگردان هم می‌گوید دارند به آن نوع فیلم بها می‌دهند. ما هم برویم و آن شکلی بسازیم. مثلاً آقای فرهادی با اندیشه و ایدئولوژی خاص خودش می‌آید و آن مدل فیلم می‌سازد و مورد استقبال جهانی قرار می‌گیرد و همه ما تحسینش می‌کنیم، ولی یک‌سری فیلمسازی که آن ایدئولوژی را ندارند و فقط دوربین روی دست را می‌بینند و اینکه بازی‌ها در یک سکوت اتفاق می‌افتند و اتفاق خاصی نمی‌افتد، در صورتی که فرهادی می‌داند دارد چه کار می‌کند، اما این نمی‌داند او دارد چه کار می‌کند و می‌آید و از روی او کپی برمی‌دارد و اتفاقی که می‌افتد این است که در دو سال جشنواره قبل اصلاً نمی‌شود فیلم‌ها را نگاه کرد. ۴۰ دقیقه از فیلم گذشته و ده دقیقه است سماور دارد چک‌چک می‌کند. خب که چه؟ یا مثلاً بازیگری در بالکن ایستاده است و دارد سیگار می‌کشد. سیگار را تا ته می‌کشد و تمام می‌شود و داخل خانه می‌آید. خب، این یعنی چه؟ اگر هدفی پشت اینها باشد مشکلی نیست، ولی هدفی وجود ندارد، چون او می‌داند دارد چه کار می‌کند، اما این نمی‌داند و آدرس برایش غلط از کار در می‌آید. او دارد در جشنواره‌های خارجی جایزه می‌گیرد و این فضا برایش به وجود می‌آید. به خاطر همین فکر می‌کنم آدرس‌ها غلط هستند. در طول سال چند فیلم با استاندارد خوبی که هدفش تماشاگران سینمای ایران باشند ساخته می‌شوند؟</p>
<p><strong>خیلی کم. </strong></p>
<p>ما هم که داریم این کار را می‌کنیم. می‌گویند مصطفی کیایی فهمیده است باید چگونه کار کند و خیلی خوب مشخص است برای تماشاگر می‌سازد. او تماشاگرش را دارد و سیمرغ جایزه تماشاگرانش را می‌گیرد. آقا! به فیلمسازان دیگر آدرس بده و بگو این دارد کارش را درست انجام می‌دهد و همه فیلم‌هایش پرفروش هستند. فیلمنامه‌ها می‌آیند، همه داغان، روانی و عصبی! خودم این فیلم را نمی‌نشینم نگاه کنم. چگونه بروم و بازی کنم، چون پس‌فردا در سینما هم برایش اتفاقی نمی‌افتد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75864" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee4.jpg" alt="kiayee4" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> باید در داروی تلخی که به مخاطب می‌دهیم کمی شربت شیرین هم بریزیم</span></strong></p>
<p><strong>تا حالا این موضوع که محسن کیایی این همه نقش طنز بازی کرده و دیده نشده است و حالا بیاید و یک نقش تلخ بازی کند تا دیده شود، خود شما را قلقلک نداده است؟ آیا تا به حال به شما چنین نقشی پیشنهاد شده و اگر این‌طور است خیال دارید قبول کنید؟ </strong></p>
<p>تمام تلاشم این است که آدم جوگیری نباشم، چون دارم در کنار بازیگری نویسندگی هم می‌کنم و از آن پول در می‌آورم، تمام تلاشم این است کاری نکنم که بعداً از انجام آن پشیمان شوم. به همین دلیل هم خیلی از پیشنهادها را قبول نکرده‌ام. می‌گویم اگر تلخ هم هست باید تلخ درستی باشد. اگر دارد حرف تلخی را می‌زند، درست بزند. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که مردم آن‌قدر مشکلات متعدد دارند که اگر می‌خواهیم حرف اجتماعی هم بزنیم، باید در داروی تلخی که می‌خواهیم به آنها بدهیم، کمی شربت شیرین هم بریزیم که بتوانیم حرفمان را بزنیم. ما به این نتیجه رسیده‌ایم. تو به این نتیجه نرسیده‌ای؟ اشکالی ندارد. می‌خواهی تلخ بنویسی و بسازی؟ تلخ‌ترین شکل ممکن هم که می‌خواهی کار کن، ولی کارت را درست انجام بده. کپی نکن و از هر جا برندار. با تفکر خودت آن کار را انجام بده. اگر فیلم درست و سر جایش باشد و کاراکتر طوری باشد که در فیلم درست رفتار می‌کند، مطمئناً بازی می‌کنم و مشکلی ندارم.</p>
<p><strong>می‌گویید چه نقش‌هایی به شما پیشنهاد شد و رد کردید، کدامند؟ </strong></p>
<p>نه، ترجیح می‌دهم در باره‌شان حرف نزنم.</p>
<p><strong>نقش‌هایی که دوست داشتید بازی کنید، ولی چون سر کار بودید، نشد چطور؟ </strong></p>
<p>نه، تقریباً همه نقش‌هایی را که به من پیشنهاد شده است و دوست داشته بازی کرده‌ام. آخر به من پیشنهاد کاری نمی‌دهند.</p>
<p><strong>چرا؟</strong></p>
<p>نمی‌دانم. می‌گویند بازیگر سینمای بدنه است.</p>
<p><strong>اسم شما بازیگر سینمای بدنه شده است؟</strong></p>
<p>نه، پیشنهاد می‌شود، ولی&#8230; بهتر است بازش نکنیم.</p>
<p><strong>بعد از «مهمانان ویژه» به سراغ «خط ویژه» برویم. </strong></p>
<p>البته قبل از «خط ویژه» «ضد گلوله» را داشتیم.</p>
<p><strong>«خط ویژه» از «ضد گلوله» هم بیشتر دیده شد. </strong></p>
<p>همین‌طور است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«رخ دیوانه» حاصل طرح «خط ویژه» بود</strong></span></p>
<p><strong>چه شد که این اتفاق افتاد؟</strong></p>
<p>ایده‌ای بود که بین من و مصطفی شکل گرفت و مدت‌ها در باره‌اش با هم حرف زدیم، چون دوره‌ای بود که داشت اتفاقات عجیب و غریبی در سیستم بانکیمان می‌افتاد و فضای غیرعادلانه‌ای وجود داشت. در دفتر نشسته بودیم و حرف می‌زدیم و خبر می‌آمد که فلانی شب نزدیک ۷۰۰، ۸۰۰ میلیون تومان پول در حسابش آمده و صبح خارج شده است. چرخش مالی‌ها به این شکل بود. من و مصطفی حرف زدیم و ایده‌ای داشتم و همین‌طور با مصطفی حرف می‌زدیم و گفتیم بیاییم کار کنیم. درباره فضا، دیالوگ‌‌ها و جزئیات خیلی با مصطفی بحث کردیم. فیلمنامه نوشته شد و مصطفی دنبال کارهایش رفت. خودم خیلی فیلمنامه را دوست داشتم و «خط ویژه» باعث شد سال بعدش چند نمونه فیلم از این دست ساخته شود. احساس می‌کنم این فیلم دوباره توجهات را به سمت جوان‌ها جلب کرد. به نظرم «رخ دیوانه» حاصل طرح «خط ویژه» بود و یا نمونه‌هایی که بعداً پیش آمدند. فیلم خوبی بود و خدا را شکر بهترین بازیگرهایی که می‌شد در آن مقطع زمانی انتخاب شوند، انتخاب شدند.</p>
<p><strong>معمولا در آثاری که بازی کردید و به خصوص در «خط ویژه»، «عصر یخبندان» و «بارکد» معمولاً بار طنز ماجرا روی دوش محسن کیایی است. این خواسته خودتان است یا خواسته مصطفی؟</strong></p>
<p>ما به قضیه به این شکل نگاه نمی‌کنیم که این را که کمدی‌تر است به تو بدهیم بازی کنی یا این نقش را بامزه‌تر بنویسیم. این‌طور نیست. اتفاقی که در بازیم افتاده و به‌نوعی یک جور شیرینی در آن شده است، فکر می‌کنم ماحصل نوع تفکر من و مصطفی و نوع تفکر فیلمسازی است که بین ما به وجود آمده است. اگر به «ضد گلوله» هم دقت کرده باشید، سکانسی داریم که تماشاگر دارد می‌خندد و دو سکانس بعدی دارد گریه می‌کند. این عین زندگی است. صبح به شما خبری می‌دهند و ناراحت می‌شوی. عصر با رفقایت نشسته‌ای و جوک تعریف می‌کنی و می‌خندی. تمام تلاش ما این است که این اتفاق بیفتد و فیلم تک‌وجهی نباشد. به نظر من می‌شود در تلخ‌ترین حرف‌هایی هم که باید زد برای یک لحظه تماشاگر را خنداند و حالش را خوب کرد.</p>
<p><strong>این در فیلم‌های شما نکته بسیار مثبتی است. </strong></p>
<p>ناخواسته در بازیم هم به وجود آمده است و سر فیلم‌های دیگر هم که می‌روم با خودم می‌برم. مثلاً اگر فیلم «نقطه کور» مهدی گلستانه را هم دیده باشید، در این فیلم هم که فضا جدی است و دارد خیانت اتفاق می‌افتد، ولی کاراکترم دائماً فضا را تعدیل می‌کند و انگار مدام دارد در فضا آب می‌پاشد که گرد و غبار فرو بنشیند و کمی فضا را تلطیف می‌کند. از این چیزی که به وجود آمده است بدم نمی‌آید.</p>
<p><strong>به شما نگفته‌اند کلیشه شده‌اید؟</strong></p>
<p>کلیشه شدن را در این نمی‌بینم. کاراکترهایی را که بازی کرده‌ام کنار هم بگذارید. از نظر ظاهری، ریزه‌کاری نقش، رفتار در فضای فیلمنامه و&#8230; اگر شبیه به هم شده باشند، حرف شما قبول، ولی اگر دارم نقشی را بازی می‌کنم که هم می‌خنداند و هم می‌گریاند، به نظرم کلیشه شدن نیست.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75865" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee5.jpg" alt="kiayee5" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>رضوی در جایی گفته بود محسن کیایی «براتعلی» را از ما دزدید!</strong></span></p>
<p><strong>به سراغ «پرده‌نشین» برویم که در آنجا هم قسمت شیرین و نمک داستان تا حد زیادی مرهون کاراکتری است که شما بازی می‌کنید. </strong></p>
<p>در «پرده‌نشین» آن شخصیت واقعاً این‌قدر بانمک نبود. اولین بازیگری بودم که با «پرده‌نشین» قرارداد بستم. لطفی بود که بهروز شعیبی به من داشت و برای نقش دیگری به من زنگ زد. وقتی فیلمنامه را خواندم، گفتم دوست دارم «براتعلی» را بازی کنم، در حالی که اندازه نقش براتعلی از اندازه نقشی که به من پیشنهاد داده بودند کمتر بود، ولی نکته‌ای که وجود داشت این بود که براتعلی را انتخاب کردم و محمود رضوی هم در جایی گفته است محسن کیایی براتعلی را از ما دزدید. واقعاً همین شکلی هم بود. فیلمنامه را خواندم و به بهروز گفتم دوست دارم این نقش را بازی کنم. بهروز گفت فکر نکرده بودم کسی با این ابعاد براتعلی را بازی کند و او را کمی ریزه میزه‌تر دیده بودم. گفتم پس خوب فکرهایت را بکن و اگر دوست داشتی بگو بیایم. یکی دو روزی گذشت و به من زنگ زد و گفت فکرهایم را کردم. تو بیا و این نقش را بازی کن. بعد هم رفتم و قرارداد بستم و با بهروز که صحبت می‌کردیم گفتم بیا کمی این کاراکتر را با نمک‌تر بگیریم. قرار بود سریال در ماه رمضان پخش شود که نشد و افتاد برای ماه محرم و چون این اتفاق افتاد، کمی از میزان بانمک بودنش کم کردم. در کل در آنجا یک مقدار شیطنت‌هایی را اضافه کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یک روز کامل را در حوزه علمیه قم گذراندم</strong></span></p>
<p><strong>بازخورد این نقش در مردم چطور بود؟</strong></p>
<p>خیلی خوب بود. راستش اولش کمی می‌ترسیدم، چون در «پرده‌نشین» داشتیم درباره موضوع حساسی صحبت می‌کردیم.</p>
<p><strong>خیلی حساس بود. روحانیت و&#8230;.</strong></p>
<p>همه‌ی فیلم روحانی بودند و همگی می‌ترسیدیم. فکر می‌کنم «پرده‌نشین» ماحصل کاراکتر بهروز شعیبی است. بهروز دقیقاً روی لبه‌ای راه رفت که نه این طرف افتاد، نه آن طرف. وقتی با خود بهروز هم صحبت می‌کنید کاملاً متوجه می‌شوید یک آدم میانه‌روی کامل است و عموماً نه این طرفی می‌افتد نه آن طرفی. به نظرم «پرده‌نشین» ماحصل تفکر بهروز بود و به همین خاطر آسیب ندید. با طلبه‌ها هم خیلی صحبت کردیم و در دل آنها رفتیم. خودم یک روز کامل را در حوزه علمیه قم گذراندم. آشنا هم زیاد داشتم و در اطرافم روحانی زیاد دیده بودم. چند ساعتی هم با یکی از طلبه‌ها به کوه رفتم. بیشتر رفتم تا حال و هوایشان را بفهمم.</p>
<p><strong>چون هم با فضای سینما و هم با فضای حوزه آشنا هستید، نگاه حوزه به سینما را چگونه می‌بینید؟ به نظر شما آیا حوزه نگاهی را که باید به سینما داشته باشد دارد؟ وقتی به عنوان یک بازیگر به حوزه علمیه می‌روید، چه نگاهی به شما دارند؟</strong></p>
<p>نگاهی بدی نداشتند. به نظرم یک مقدار فضای روبروی همی وجود دارد. تا زمانی که جناح‌ها و نظرات مختلف روبروی هم قرار بگیرند، وضعیت ما همین‌طور است. ما باید در کنار هم قرار بگیریم. نقش روحانی را بازی کرده بودم و برایم کامنت گذاشته بودند: «اِ&#8230; مگر تو نماز هم بلدی بخوانی؟» و&#8230; ما عموماً این‌طوری هستیم که مثلاً می‌گوییم حوزه و خودمان را مقابل آنها قرار می‌دهیم، ولی وقتی رفیق شویم و کنار هم قرار بگیریم و یاد بگیریم به نظرات همدیگر احترام بگذاریم و به این باور برسیم که هر کسی می‌تواند عقیده و نظری داشته باشد و در کنار هم قرار بگیریم بسیاری از مسائل ما حل می‌شوند، چون ما یک محور مشترک و مهم داریم و آن هم کشوری است که داریم در آن زندگی می‌کنیم. نه علاقه دارم جنگ شود، نه علاقه دارم امریکا به اینجا بیاید، نه تمایل دارم داعش وارد ایران شود. دارم در این مملکت زندگی می‌کنم و هر آدم دیگری با هر عقیده‌ای می‌تواند در ایران زندگی کند. اصلاً آدم لامذهبی نیستم و گفتم در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده‌ام. دارم می‌گویم باید یاد بگیریم در کنار همدیگر زندگی کنیم، نه اینکه با هم بجنگیم. ما سینمایی‌ها در خودمان با خودمان مشکل داریم. حوزوی‌ها در خودشان با خودشان مشکل دارند. بعد ما در برابر هم قرار می‌گیرم و مشکل روی مشکل. دائماً با هم در حال جنگیم. در حالی که خیلی راحت‌تر از اینها می‌شود مشکلات را حل کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی پیشنهاد داشتم که طلبه شوم!</strong></span></p>
<p><strong>بعد از اینکه نقش روحانی را در «بارکد» بازی کردید، بازخورد دوستان طلبه‌تان چه بود؟ برخی که فقط تیزر فیلم «بارکد» را دیده بودند، انتقاداتی به شما وارد کردند که دارید روحانیت را مسخره می‌کنید.</strong></p>
<p>حرفم همین است که اگر باز نگاه کنیم متوجه خواهیم شد اصلاً بحث مسخره کردن نیست و اتفاقاً داریم می‌گوییم از لباس مهمی که در کشور ما وجود دارد سوء استفاده شده است. آن قسمتی را که کار کردیم، دقیقاً منطبق بر واقعیت است. یعنی در قوه قضائیه پرونده‌ای داریم که آقایی لباس روحانیت پوشیده و به دانشگاه رفته و پول گرفته و فرار کرده است و او را نگرفته‌اند. حالا در فیلم ما طرف را می‌گیرند و موفق نمی‌شود آن کار را انجام بدهد. پرونده‌های عجیب و غریبی درباره روحانیت داریم. نمی‌خواهیم راجع به این موضوع حرف بزنیم و هیچ‌وقت هم در باره این موضوع فیلمی نساخته‌ایم و کاری هم به این ماجرا نداریم، ولی اتفاقی را که در این فیلم می‌بینیم، اصلاً ربطی به روحانیت ندارد. ما این آدم را دیده‌ایم و می‌دانیم کیست و داریم می‌گوییم او دارد سوء استفاده می‌کند.</p>
<p><strong>این قبول، ولی می‌خواهیم بدانیم واکنش طلبه‌ها چه بود؟ </strong></p>
<p>خودم شخصاً هیچ بازخوردی ندیده‌ام. اتفاقاً بعد از اینکه اکران در برج میلاد تمام شد، داشتم در راهرو می‌رفتم که یکمرتبه دیدم آقایی روحانی دارد به سمتم می‌آید. به خودم گفتم یا خدا! الان دمار از روزگارم در خواهد آورد، ولی ایشان با دیدنم خندید و گفت: «تو باید طلبه می‌شدی.» قم هم که رفتم مرا نگه داشتند و گفتند نرو، همین جا بمان. خیلی پیشنهاد داشتم که طلبه شوم.</p>
<p><strong>انتقادی به برخی فیلم‌های شما وارد است  و آن اینکه در «خط ویژه» و «عصر یخبندان» یک جور شیوه رابین هودی را ترویج می‌کنید. عده‌ای دارند خلافی می‌کنند و گروه دیگری می‌آیند و رابین هودوار قضیه را درست می‌کنند. آیا این انتقاد را قبول دارید؟</strong></p>
<p>نه، قبول ندارم. در «خط ویژه» برای این آدم‌ها رابین‌ هودوار چه اتفاقی می‌افتد؟ همه دستگیر می‌شوند. کار اشتباهی کرده‌اند و باید تاوان پس بدهند.</p>
<p><strong>این کار اشتباه کردن در نیامده است. مردم اصلا دوست ندارند که آن‌ها دستگیر شوند.</strong></p>
<p>اینکه مردم این‌طور دوست دارند و دلشان خنک می‌شود که آنها دستگیر نشوند به مسائل جامعه‌مان برمی‌گردد. در «عصر یخبندان» درباره بوروکراسی و فجایع ناشی از آن حرف می‌زنیم و اینکه شایسته‌سالاری حاکم نیست و آدم‌هایی که در مسند کار قرار می‌گیرند متخصص این کار نیستند. روزگاری بود که یک نفر همه کارها را انجام می‌داد و شما می‌توانستی هر مشکلی که داری به او بگویی و او برایت حل می‌کرد. علم این‌قدر گسترده و باز نبود، اما امروز شما در باره یک مقوله دندانپزشکی می‌خواهی صحبت کنی خودش ده رشته است. در مورد مسائل دینی که می‌خواهید صحبت کنید کلی مشتقات دارد و هر کدامشان هم یک متخصص دارد. مثلاً یک روحانی تمام فکر و ذکرش را روی مهدویت می‌گذارد و در این باره کار می‌کند. می‌پرسم چگونه است فردی در دولتی وزیر صنعت و معدن است، بعد او را در آموزش و پرورش می‌گذارند و در دوره بعدی وزیر نفت می‌شود؟ مدیریت که فقط این نیست که شما بروید آن بالا بنشینید و چهار مشاور بیاورید و بگویید این کار را بکن، آن کار را بکن. باید نسبت به کاری که می‌کنی تخصص و شناخت داشته باشی. حرف ما این است که در فضای بوروکراسی اداری ما شایسته‌سالاری وجود ندارد و این موضوع ایجاد معضل و پدیده می‌کند. می‌گویم کاراکتری مثل سعید در «عصر یخبندان» حاصل فضای جامعه است که به اجبار سر خیابان می‌ایستد و برای اینکه پول دربیاورد چنین حرکتی را می‌کند. داریم این پدیده‌ها را نشان می‌دهیم و می‌گوییم اگر پول‌ها درست جابه‌جا شوند، هیچ‌وقت به ذهن یک آدم نمی‌رسد ده میلیارد پول را با یک سند ۵۰۰ میلیونی جابه‌جا کند. وقتی او این کار را می‌کند، در ذهن منِ جوان این سئوال ایجاد می‌شود که او چگونه این کار را کرد؟ من که نمی‌توانم سند را جور کنم، ولی کامپیوتر بلدم و می‌توانم این کار را بکنم. هم عقده‌هایم را خالی می‌کنم، هم پول دستم می‌آید. اقتصاد ما مریض است و این موضوع باعث می‌شود این پدیده‌ها به وجود می‌آیند و به خاطر این پدیده است که تماشاگرم با آن ضدقهرمان ارتباط برقرار می‌کند، چون دارد خودش را جای او می‌گذارد و می‌گوید اگر من هم بودم همین کار را می‌کردم.</p>
<p><strong>سراغ «نقطه کور» هم برویم. وقتی این فیلم در جشنواره نشان داده شد، از طرف منتقدان چندان استقبال نشد. </strong></p>
<p>ولی خیلی هم فحش ندادند.</p>
<p><strong>چون قصه جدیدی نداشت. نقدی درباره این فیلم نوشتم و گفتم که «نقطه کور» خلاصه‌ای است در باره آنچه که در سینما می‌بینیم. خیانت و یک مرد سنتی که عقاید بیخود سنتی دارد و&#8230; این را به این دلیل قبول کردید که بگویید&#8230;</strong></p>
<p>در کارهایی غیر از کارهای مصطفی هم بازی می‌کنم؟</p>
<p><strong>شاید. </strong></p>
<p>نه، اصلاً این‌طور نیست. حاضرم تا آخر عمرم فقط در فیلم‌های مصطفی بازی کنم، یعنی برایم فرق نمی‌کند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75866" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee6.jpg" alt="kiayee6" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فیلمنامه «نقطه کور»‌ ریزه‌کاری‌هایی داشت که به نظرم در اجرا درنیامدند</strong></span></p>
<p><strong>پس «نقطه کور» چه ویژگی داشت که در آن بازی کردید؟</strong></p>
<p>فیلمنامه‌ای که برایم فرستادند، آنچه که الان می‌بینیم نبود. فیلمنامه‌ ریزه‌کاری‌ها و نکاتی داشت که به نظرم در نیامدند و شکل نگرفتند. گروه همه تلاششان را کردند که کار خوبی از آب دربیاید. من هم که فیلمنامه را خواندم، دیدم می‌تواند فیلم بدی نشود، اصلاً خیانتی هم وجود نداشت. مشکل عمده ما بیماری آن بچه بود و بیماری بچه درنیامد. موضوع این بود که این بیماری باعث شد همه این اتفاقات به وجود بیایند. ماجرا روی خیانتی که وجود نداشت بلد شد. اگر کسی آنونس فیلم را ببیند می‌گوید درباره خیانت است، در صورتی که اگر فیلم را درست نگاه کنید، اصلاً خیانت در آن نیست. و بیماری آن بچه بود که این را در ذهن آدمی که ۲۳ روز در بیچارگی و بدبختی زیرآب کار می‌کند به وجود آورده بود و به اینجا می‌آید و این اتفاقات برایش می‌افتد. فکر می‌کنم کار آن‌طور که باید دربیاید، درنیامد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ماجرای شوخی‌های دوپهلو!</strong></span></p>
<p><strong>در نسخه‌ای که از فیلم «نقطه کور» در جشنواره دیدیم، در جایی سس روی دست شما می‌ریزد و شما دیالوگ‌هایی می‌گویید که طنز است! از این نوع شوخی‌ها در نسخه جشنواره‌ای «بارکد» هم زیاد دیدیم. کلاً خودتان این نوع شوخی‌ها که به نوعی شوخی جنسی محسوب می‌شوند را دوست دارید؟ باید باشد؟</strong></p>
<p>در «بارکد» شوخی‌ بود که بعد از اکران خودمان تصمیم گرفتیم حذف کنیم، چون دوستش نداشتیم.</p>
<p><strong>کیف؟ </strong></p>
<p>بله، همان یک شوخی را دوست داشتیم از فیلم در بیاوریم. ولی مواردی در «بارکد» وجود دارند که به نظرم تماماً دوپهلو هستند و هیچ‌کدامشان اشتباه نیستند.</p>
<p><strong>همین دوپهلو بودن اشکال ایجاد می‌کند&#8230;.. </strong></p>
<p>خیلی موارد را که اصلاً به آنها فکر هم نکرده بودیم، تماشاگر به آنها می‌خندید. مثلاً این موردی را که دارم می‌گویم قسم می‌خورم ما هیچ منظور بدی نداشتیم، اما تماشاگر می‌خندید. داشتیم در باره بازی play station حرف می‌زدیم. می‌گفت اگر بزنی بالای دروازه می‌بری، بزنی پایین دروازه می‌بازی یا چیزی شبیه به این. می‌گفتم دنیا مثل بازی play station هست. دسته را که به دستت می‌دهند باید بلد باشی چه‌جوری با آن بازی کنی. این جمله را نه موقعی که داشتیم می‌گفتیم خندیدیم، نه اصلاً به آن فکر کرده بودیم، نه چیز دیگری. در سینما وقتی تماشاگر به این جمله خندید، حیرت کردم و بعد گفتم وای! یعنی چنین تصوری کرده است؟ باور کنید دارم جدی می‌گویم که حتی یک درصد فکر کرده بودیم که ممکن است ذهن تماشاگر به سمت دیگری برود. یک چیزی را بگویم؟ همین الان صفحه تلگرام شما را که باز کنیم، چهار تا رفیق هستید که بدترین چیزها را با هم رد و بدل می‌کنید. می‌خواهم بگویم ما همه حرفی را به هم می‌زنیم و همه جور رفتاری را هم می‌کنیم، ولی&#8230;</p>
<p><strong>بله، به هم و در جمع رفقا می‌گوییم، ولی من که نمی‌روم در جمع خانواده یا برای پدرم تعریف کنم. </strong></p>
<p>بله، برای پدرتان نمی‌گویید، ولی انگار داریم این‌جوری بزرگ می‌شویم که آدم‌های دورویی باشیم. منظورم اصلاً ضرورت رعایت ادب و حرمت نیست. مطلقاً نباید حرمت‌ها را شکست و بی‌احترامی کرد. تا به حال یک کلمه بی‌ادبی جلوی پدرم نگفته‌ام و نمی‌گویم، ولی قرار است کاراکتری را بازی کنم که متعلق به کف خیابان است و طبیعتاً بعضی از عبارات را به کار می‌برم. غیر از این باشد همه کاراکترها مثل هم حرف می‌زنند، در حالی که این شخصیت شما لات کف خیابان است و از خیابان جمعش کرده‌اید. در سینما کار ما خیلی سخت است، چون می‌خواهیم بخندانیم، اما درباره سکس، سیاست و&#8230; نمی‌توانیم حرف بزنیم.</p>
<p>تازگی‌ها هم مد شده است، یک حرفی می‌زنید پزشکان ناراحت می‌شوند، یک حرفی می‌زنید پرستارها ناراحت می‌شوند و کلاً همه ناراحت می‌شوند و&#8230; خب راجع به چه حرف بزنیم؟ بعد هم می‌گویند چرا سینمای ما هیچی ندارد؟</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee7.jpg" data-rel="lightbox-5" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75867" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/08/kiayee7.jpg" alt="kiayee7" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۱۷ کیلو افزایش وزن برای بازی در «بارکد»</strong></span></p>
<p><strong>سر «بارکد» برویم. شما سر «بارکد» خودتان را چاق کردید؟</strong></p>
<p>بله، تقریباً شانزده، هفده کیلو.</p>
<p><strong>چرا؟ چاق نمی‌شدید، کاراکتر ضربه می‌خورد؟ </strong></p>
<p>دوست داشتم کاراکتر آویزانی باشد. فاصله فیلم «نقطه کور» و «بارکد» تقریباً دو ماه بود و من شانزده هفده کیلو چاق شدم.</p>
<p><strong>قرار بود شما و بهرام رادان از اولش دو تا آدم احمق باشید؟</strong></p>
<p>بله، از اول قرار بود مثل الگوهای قدیمی سینما یکی احمق باشد و دیگری احمق‌تر. فکر می‌کنم بهرام بیشتر می‌فهمد، در صورتی که جفتمان احمق هستیم، منتهی یکی احمق و دیگری احمق‌تر است.</p>
<p><strong>سفری هم به اروپا کردید. نظر مردم در اکران‌های اروپایی چه بود؟ </strong></p>
<p>به نظرم خیلی خوب بود. سوای ایرانی‌هایی که خیلی استقبال کردند، خارجی‌هایی را هم می‌دیدم که فیلم را می‌دیدند و می‌خندیدند. فیلم زیرنویس داشت. اصلاً فکر نمی‌کردم که خارجی‌ها فیلم ما را ببینند و به شوخی‌های ما بخندند. موقعی که داشتیم طرف را در قبر دفن می‌کردیم، خارجی‌ها مثل تماشاگرهای ما می‌خندیدند. شاید یک‌سری چیزها مثل منطق‌الطیر که برای تماشاگر ایرانی معنی دارد و می‌خندد، برای او بی‌معنی باشد، ولی در کل می‌خندیدند.</p>
<p><strong>سریال «کشیک قلب» را هم بازی کردید که بگویید فقط یک تیپ بازی نمی‌کنم؟</strong></p>
<p>دو دلیل داشت. با اینکه سریال‌های طولانی را رد کرده بودم و این سریال کوتاه هم بود، به دو دلیل قبول کردم. یکی حضور حسین مهکام بود که به نظرم یکی از مهربان‌ترین و آدم‌ترین کسانی است که در این حرفه هستند.</p>
<p><strong>قبلاً نویسندگی کرده بود. سابقه کارگردانی داشت؟</strong></p>
<p>بیشتر نویسنده بود. «هیچ»، «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» و چند کار این شکلی را نوشته بود. نویسنده بسیار خوبی است. تئاتری است و تئاتر زیاد کار کرده است. فیلم بلند «آزادی مشروط» را ساخته بود. دومین دلیلم این بود که نقش با کاراکتر خودم بسیار تفاوت داشت و از شخصیتم خیلی دور بود. دکتر تلخی که این شکلی است و خیلی دوست داشتم خودم را در این کاراکتر محک بزنم. انگار یک تمرین بود.</p>
<p><strong>رضایت‌بخش بود؟</strong></p>
<p>برای خودم بله، مردم را نمی‌دانم. در زمان مناسبی پخش نشد و به همین دلیل خیلی دیده نشد، ولی آدم‌های کارشناسی که از آنها خواسته بودم تماشا کنند و نظرشان را به من بدهند، اغلب نظر مثبتی داشتند.</p>
<p><strong>بعد از این همه فیلم و سریالی که بازی کرده‌اید، کدام نقش برایتان از همه ویژه‌تر بود؟</strong></p>
<p>«عصر یخبندان» برایم خیلی برد داشت و در سه جشنواره به خاطرش کاندید شدم، ولی کاراکتر میلاد در «بارکد» را خیلی دوست دارم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>جشنواره فجر بدون کیایی‌</strong></span></p>
<p><strong>مصطفی یک خداحافظی نصفه نیمه با سینما کرد. خداحافظی واقعی است یا دارید روی کار جدیدی کار می‌کنید؟</strong></p>
<p>فعلاً کار سینمایی انجام نمی‌دهیم.</p>
<p><strong>یعنی در جشنواره امسال از کیایی‌ها کار نداریم؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>تلویزیون چطور؟</strong></p>
<p>می‌خواهی بفهمی داریم چه کار می‌کنیم؟</p>
<p><strong>بله.</strong></p>
<p>داریم کارهایی می‌کنیم که بعداً صدایش در می‌آید.</p>
<p><strong>حرف و مطلب آخر؟ </strong></p>
<p>مطلب خاصی ندارم. حوزه هنری کمی بیشتر فعالیت کند. جا و امکانات و همه چیز دارد، ولی به نظرم آن‌قدری که باید فعالیت کند، نمی‌کند.</p>
<p><strong>ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.</strong></p>
<p>مخلص شما. لطف کردید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=75850">درصد بالایی از سینماگرهای ما جشنواره‌زده هستند/ فرهادی می‌داند دارد چه‌کار می‌کند اما کپی‌هایش نه/ خیلی پیشنهاد داشتم که طلبه شوم!/ ورود به کارگردانی تا یکی-دو سال دیگر</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=75850</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با جواد افشار از تعزیه‌خوانی در قم تا ساخت «کیمیا» و «برادر»/ اگر صرفا ظواهر جنگ را ببینیم، فضای ضدجنگ و ضدآرمان از آن بیرون می‌آید/ برخی دیالوگ‌های «کیمیا» از سخنرانی‌های امام اقتباس شده بود/ ساخت سریال حضرت معصومه(س) با کمک علی لاریجانی</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=75624</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=75624#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Jul 2016 07:49:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[جواد افشار]]></category>
		<category><![CDATA[سریال برادر]]></category>
		<category><![CDATA[سریال کیمیا]]></category>
		<category><![CDATA[علی لاریجانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[کلبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=75624</guid>
		<description><![CDATA[<p>وقتی سريال «برادر» را کار کرديم تعداد زیادی کامنت برایم گذاشتند و می‌گفتند ما با دیدن سريال شما بعد از هفده سال با برادرمان صلح کردیم. بعضی‌ها کامنت گذاشته بودند که ما هیچ‌وقت حرمت برادرمان را نگه نمی‌داشتیم و با دیدن این سريال تصمیم گرفتیم احترام بیشتری به برادرمان بگذاریم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=75624">با جواد افشار از تعزیه‌خوانی در قم تا ساخت «کیمیا» و «برادر»/ اگر صرفا ظواهر جنگ را ببینیم، فضای ضدجنگ و ضدآرمان از آن بیرون می‌آید/ برخی دیالوگ‌های «کیمیا» از سخنرانی‌های امام اقتباس شده بود/ ساخت سریال حضرت معصومه(س) با کمک علی لاریجانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما </strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری </a></strong>: <span style="color: #0000ff;">جواد افشار حالا یکی از پرکارترین و شناخته‌شده‌ترین سریالسازان تلویزیون است. از او سال گذشته «کیمیا» به روی آنتن بود که بازخوردها و حاشیه‌های فراوانی داشت و امسال سریال رمضانی «برادر» که بازهم دچار حاشیه‌هایی شد، از انتخاب بازیگر تا اسپانسر آن. به سراغ جواد افشار رفته‌ایم و از آغاز کارش تا امروز و در مورد حاشیه‌های کارهای اخیرش با او گفتگو کرده‌ایم:</span></p>
<p><strong>آقای افشار، نسلی از کارگردانان که تجربه حضور در جنگ‌ را دارند‌ اساسا فیلمسازی‌شان را با تصویربرداری در جنگ آغاز کردند. ورود شما به سمت سینما هم از همین مسیر بود یا خیر؟</strong></p>
<p>«برادر» دوازدهمین سریالی بود که کار کردم و در هیچ‌کدام از قبلی‌ها سابقه‌ای از جنگ وجود نداشته است. بنابراین نمی‌توانم این‌طور تعریف کنم که به‌واسطه‌ی جنگ و دفاع مقدس وارد عرصه‌ی فیلمسازی شدم. اتفاقاً برعکس دوست داشتم به اندازه کافی تجربه کسب کنم و به حد مکفی شناخت و نگاهم را به مقوله دفاع مقدس و جنگ کامل کنم و بعد فیلم جنگی بسازم. هنوز هم یافته‌هایم کامل نشده‌اند و همچنان به دنبال کشف و جستجو هستم تا بتوانم ان‌شاءالله در آینده به سینمای دفاع مقدس ورود کنم، چون آن عرصه جدا از قابلیت‌ها و سختی‌هایی که دارد، به نظرم یک مقدار باید فراذهنی و جهان‌شمول‌تر و با ایدئولوژی و اندیشه‌های عمیق‌تری همراه باشد تا حق مطلب ادا شود. صرفاً اگر ظواهر جنگ را نگاه کنیم، طبیعتاً اگر خوب ساخته شوند، خیلی مهیج و جذاب از کار در می‌آیند و اگر غیر از این باشد شاید حتی فضای ضد جنگ و ضد آرمانی از آن بیرون بیاید. اگر بخواهیم یک مقدار دقیق‌تر و عمیق‌تر به آن بپردازیم، به نظرم دفاع مقدس می‌تواند در عرصه‌های خارج از میدان جنگ هم تأثیراتی بگذارد که ازرشمند است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آغاز فعالیت‌های هنری با تعزیه‌خوانی در قم</strong></span></p>
<p><strong>بیشتر می‌خواهم نحوه ورودتان را به عرصه سینما و تلویزیون بدانم. چه شد که به این حوزه کشیده شدید؟ </strong></p>
<p>می‌توانم بگویم از کودکی به مقوله‌ی هنر علاقمند بودم. هفت، هشت سال داشتم که تعزیه‌خوان بودم و در گروه‌های تعزیه‌خوانی در قم فعالیت می‌کردم. بعد از انقلاب به تئاتر کشیده شدم و سال‌ها تئاتر کار کردم و این قضیه تا سال ۱۳۷۰ ادامه پیدا کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ساخت اولین فیلم در سال ۱۳۷۰</strong></span></p>
<p><strong>یعنی در جنگ هشت ساله کار هنری نمی‌کردید؟</strong></p>
<p>کار هنری می‌کردم و در آن فاصله هم درگیر فیلمسازی و کار تئاتر بودم، ولی همزمان حضور در جبهه‌ها را هم تجربه ‌کردم، بعد از آن در سال ۱۳۶۹ که وارد دانشکده صدا و سیما شدم، دیگر فعالیت‌هایم را به سمت فیلمسازی جهت دادم و در سال ۱۳۷۰ اولین فیلم مستقلم را ساختم که هم خودم نوشته بودم و هم خودم کارگردانی کردم.</p>
<p><strong>تله‌فیلم بود؟</strong></p>
<p>نه، آن موقع هنوز تله‌فیلم‌ها متولد نشده بودند و بازار فیلم‌های هشت میلی‌متری، ویدئو و امثال اینها همچنان داغ بود. این عرصه را دنبال کردم. در سال ۱۳۷۲ یک فیلم شانزده میلی‌متری به نام «زنبورک» ساختم که در چند جشنواره بین‌المللی شرکت کرد و پایان‌نامه‌ام هم شد. کار خوب و قابلی بود. از آن به بعد به‌طور حرفه‌ای‌تر کار را دنبال کردم و دستیار کارگردان شدم و با چندین کارگردان مختلف تجربه دستیاری داشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«مسافر ری» میرباقری؛ آخرین تجربه دستیاری کارگردان</strong></span></p>
<p><strong>چه کسانی؟</strong></p>
<p>آخرین آنها «مسافر ری» آقای میرباقری بود که آخرین کار دستیاریم بود. بعد به کارگردانی حرفه‌ای ورود کردم که می‌شود گفت در سال ۱۳۷۹ اولین سریالم به اسم «غروب بی‌پایان» را ساختم که یک سریال تاریخی بود، برای شبکه برون‌مرزی در ۲۶ قسمت، البته از فضای «مسافر ری» بیرون آمده بودم که تجربیات کنار آقاى میرباقرى خیلی برایم مفید بود. در واقع اولین سریالم تجربه خوبی شد. در ادامه آن سریال «پول کثیف» را کار کردم. «پول کثیف» یک کار اجتماعی است که در زمان خودش خیلى خوب  دیده شد. البته دو سال توقیف بود<strong>.</strong></p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75635" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar2.jpg" alt="javad_afshar2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> سریال «پول کثیف» دو سال توقیف بود</span></strong></p>
<p><strong>چرا؟</strong></p>
<p>برای اولین بار به مبحث قاچاق ورود کرده بودیم و هنوز تازه ستاد قاچاق شکل گرفته بود. خیلی از موضوعات را نمی‌شد گفت. نمی‌شد درباره بسیاری از یقه سفیدها حرف زد و به سمتشان رفت. آن‌ها حریمی را برای خودشان تدارک دیده بودند و در پشت این حریم داشتند فعالیت‌های فاسد اقتصادیشان را دنبال می‌کردند که خوشبختانه یک مقدار کار بالا گرفت و نتیجه اش این شد که دیدیم از طرف تشکیلات حکومتی و دولتی نسبت به پخش  سریال حمایت  شد.</p>
<p><strong>در آخر  چه کسی باعث شد پخش شود؟</strong></p>
<p>اگر اشتباه نکنم آقای قالیباف خیلی پیگیر بود. همین‌طور سردار نقدی، البته تلاشهاى تهیه کننده آن کار قاسم جعفرى هم بى‌تاثیر نبود.</p>
<p><strong> یادم هست تیزرهای آن دائماً پخش می‌شد، ولی سریال پخش نمی‌شد.</strong></p>
<p>بالاخره. پیگیرى ها دو سال طول کشید. یعنی ما سریال را در سال ۱۳۸۳ تولید کردیم، ولی در سال ۱۳۸۵ پخش شد. سریال «پول کثیف» را خیلی دوست داشتم. سریالی دیگرى داشتم به نام «روز رفتن» که موضوع خوبی داشت. یک کار اجتماعی بود که به روحانیت و مسائل پیرامون روحانیت در جامعه خوب پرداخته بود.</p>
<p><strong>«روز رفتن» همان سریالی بود که دانیال حکیمی در دو نقش بازی کرد؟</strong></p>
<p>بله، نقش دو برادر دوقلو را بازى میکردند&#8230; سریال دیگری داشتم به نام «روزهای زیبا» که  آن هم یک کار اجتماعی خوب بود که البته در پى جریانات سال ۱۳۸۸ یک مقدار در فضای تلویزیون مهجور ماند. بعد از آن سریال‌هایی که کار کردم و دوستشان داشتم «سی‌امین روز» بود. یک کار تاریخی دیگر داشتم به نام «جابر بن حیان» که در اِشِل کوچک یک کار تاریخی و به اعتقادم کار خوبی بود. بعد به «مادرانه»، «کیمیا» و «برادر» رسید<strong>.</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> بعد از «پول کثیف»، به خاطر زاویه داشتن یکی از مدیران، کم کار شدم</span></strong></p>
<p><strong>فکر می‌کنم سریالی که باعث شد بیشتر دیده شوید، «مادرانه» است و بعد دیگر در بین عموم مردم با «کیمیا» شناخته شدید. </strong></p>
<p>بله، اگر بخواهیم این‌طور بگوییم، در «پول کثیف» جرقه‌ای زدم و خیلی‌ها به سمتم آمدند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فیلم «کلبه» به خاطر بحران سال ۸۸ خوب دیده نشد</strong></span></p>
<p><strong>در سینما هم فقط یک کار داشتید، به نام «کلبه». درست است؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>چرا سینما را بیشتر ادامه ندادید؟ </strong></p>
<p>ساخت سریال ها و تله‌فیلم‌ها بشدت سرم را شلوغ کرده بود و خب فرصت ها را از من میگرفت. ضمن اینکه فضاى سریال سازى را دوست دارم، بواسطه گستره مخاطب و بازخوردهاى میلیونى و تاثیراتى که میشود در جامعه ایجاد کرد<strong>.</strong></p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75636" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar3.jpg" alt="javad_afshar3" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"> <strong>فضای معناگرای «کلبه» برایم اهمیت داشت</strong></span></p>
<p><strong>جالب است تنها فیلم سینمایی هم که کار کردید، جزو معدود فیلم‌های ترسناک سینمای ما محسوب می‌شود.</strong></p>
<p>بله، در ژانر وحشت بود، ولی واقعیت این است که نمی‌‌خواستم به سمت ژانر وحشت این قصه بروم، بلکه بیشتر دلم می‌خواست به یک فضای معناگرایی که در این قصه بود بپردازم. اگر یک وقت دوست داشته باشید، حاضرم در باره‌اش حرف بزنم، چون هنوز برای پرداختن به محتوای آن فیلم جا هست. محتوای فیلم به‌نوعی بحث معناگرای خوبی داشت و آن هم موضوع حکمت و زمان بود. اینکه تقدیر و سرنوشت آدم‌ها بر اساس حکمت رقم می‌خورد و چه عواملی می‌تواند آن حکمت و سرنوشت را تغییر بدهد. این خیلی مهم بود. در احکام دینى‌مان داریم که صدقه رفع بلا می‌کند. ما در این قصه موضوع صدقه و زمان را داشتیم که در همان سکانس ابتدایی هم هست و اگر روزی فرصت کنید و ببینید شخصیت‌هاى فیلم ۳۰ ثانیه چراغ قرمز را رد و از دادن صدقه تعمداً پرهیز می‌کنند و این ۳۰ ثانیه‌ همین‌طور در روند زندگی‌هایشان تأثیر می‌گذارد و آنها را به مسیری می‌برد که نباید. به این بخش «کلبه» علاقه داشتم، اما به‌تدریج ما را به فضای دلهره و ترس برد.</p>
<p><strong>یعنی خودتان علاقه نداشتید به سمت وحشت بروید؟</strong></p>
<p>دوست داشتم، ولی آن بخش قضیه برایم اهمیت بیشتری داشت و اصلاً با این نیت به دل این قصه رفته بودم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فیلم «کلبه» یک فیلم قصه‌گو است</strong></span></p>
<p><strong>الان فضایی که در سینمای ما وجود دارد که قطعاً شما هم دنبال می‌کنید، به‌نوعی کارهای ضدقصه است. یعنی قصه را دنبال نمی‌کنند و ظاهرا پز در قصه نگفتن است. نظر شما درباره این نوع فیلم‌ها چیست؟ آیا فیلم «کلبه» را به این فیلم‌ها نزدیک می‌بینید؟ یا دور؟ اگر خودتان بخواهید دو باره فیلم سینمایی بسازید در چنین فضایی کار می‌سازید؟</strong></p>
<p>نه، اتفاقاً فیلم «کلبه» فیلم قصه‌دار بود که البته یک مقدار غیرخطی تعریف شد. این بیشتر ساختاری است و حتی فیلم‌هایی هم که ضدقصه هستند، به نظرم درون آنها قصه‌ای هست. قصه‌ای است که سازنده دارد برای روایت آن از یک روایت غیر خطی و غیر متعارف استفاده می‌کند.</p>
<p><strong>اینکه هست، ولی بالاخره ما با مخاطب عام طرف هستیم که او باید ببیند. </strong></p>
<p>دقیقاً. برایم فرق نمی‌کند و اگر قرار باشد در سینما کاری بسازم مهم این است که برای مخاطب چه چیزی برای گفتن داشته باشم. اگر حرفی برای گفتن داشته باشم، چه در قالب قصه، چه در قالب حتی ضد قصه، مهم این است که آیا می‌توانم محتوایی را به مخاطبم منتقل کنم و آیا او به عنوان یک دریافت‌کننده پیام می‌تواند این پیام را از من دریافت کند یا نه، همین برایم ارزشمند است، وگرنه ابطال وقت هم برای خودم هست، هم برای مخاطبم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بعد از «برادر» خیلی‌ها گفتند که ما تصمیم گرفتیم با برادرمان آشتی کنیم</strong></span></p>
<p><strong>در باره محتوای مد نظرتان بیشتر صحبت کنیم، چون فیلم‌هایی که الان باب شده‌اند بیشتر یأس‌آور، تلخ و بدون هیچ امیدی هستند. این تلخی به تلویزیون هم رسید، به‌خصوص کارهای سعید نعمت‌اله که شما «مادرانه» را با ایشان کار کردید. می‌خواهم بدانم قرار است محتوای مد نظر شما هم در این فضاها باشد یا چیزی غیر از اینهاست؟ </strong></p>
<p>صد البته که نه، محتوا الزاماً حرف‌ها و سخنرانی‌های جذاب نیست. مثلاً «مادرانه» اتفاقاً بسیار پرمحتوا بود. بحث لقمه‌های حلال و حرام که سر سفره‌ات می‌آوری و به دهان بچه‌ات می‌گذاری و بالاخره از جایی بیرون می‌زند. یک مفسد اقتصادی قبل از هر کسی خودش آسیب می‌بیند و شیرازه خانواده‌اش از هم می‌پاشد. به صرف اینکه دارد سفره‌ حرام در خانه‌اش پهن می‌کند! این موضوع قصه «مادرانه» بود. موضوعى که به مخاطب هشدار میدهد، مطمئنا اگر قصه‌اى با محتوا به مخاطب عرضه شود هم ارتباط لازم، هم دریافت هاى لازم صورت میگیرد. می‌توانم از بازخوردها برای شما مثال بیاورم. سریال «برادر» را کار کردیم. تعداد زیادی کامنت برایم گذاشتند که می‌گفتند ما با دیدن سریال شما بعد از هفده سال با برادرمان صلح کردیم. یکی دیگر کامنت گذاشته بود که مدت‌ها بود با برادرم صحبت نکرده بودم، ولی با دیدن سریال شما تصمیم گرفتم بلند شوم و به تهران بیایم و با برادرم صلح کنم. بعضی‌ها کامنت گذاشته بودند که ما هیچ‌وقت حرمت برادرمان را نگه نمی‌داشتیم و با دیدن این سریال تصمیم گرفتیم احترام بیشتری به برادرمان بگذاریم. این برایم خیلى ارزشمندست که محتواى اثر توانسته روی مخاطبتان تأثیر بگذارد که تلنگری به او زده شود که رفتارها و نگاه اجتماعی یا حتی ایدئولوژیکش را به موضوعات پیرامونش تغییر بدهد یا اصلاح کند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75637" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar4.jpg" alt="javad_afshar4" width="853" height="1280" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>باید ببینیم از سریال «کیمیا» چه می‌خواستیم و هدف‌گذاریمان به عنوان سازنده چه بود</strong></span></p>
<p><strong>به سراغ سریال «کیمیا» و بعد «برادر» برویم. در هنگام پخش سریال «کیمیا»، مثل هر اثری که خوب دیده می‌شود، یک‌سری انتقاداتی متوجه این سریال شد، از جمله اینکه می‌گفتند انقلاب را به‌درستی نشان ندادید. اصلاً معلوم نبود چه شد و چه اتفاقی افتاد و یکمرتبه در یک کوچه مردم خوشحالی کردند و این شد انقلاب سریال «کیمیا»! این را قبول دارید یا ندارید؟ </strong></p>
<p>نه، باید ببینیم از سریال «کیمیا» چه می‌خواستیم و هدف‌گذاریمان به عنوان سازنده چه بود. موضوع قصه سریال «کیمیا»ی ما به‌نوعی خانواده بود و در حاشیه این خانواده می‌خواستیم رویدادهای پیرامون این شخصیت‌ها و خانواده را روایت کنیم. فی‌الواقع می‌توانم بگویم گلچینی از حوادث و رویدادها را دنبال می‌کردیم که یک دختر دیروز و مادر امروز چه تاریخی را از سر گذرانده و چه سرگذشتی داشته که امروز به این نقطه رسیده است. تاثیراتى که یک شخصیت از پیرامون خودش دریافت میکند و در شکلگیرى شخصیت او نقش دارد، قبل از انقلاب یک فضا و موضوعاتی وجود داشتند. بحث کاپیتولاسیون، حضور امریکایی‌ها در جامعه، ظلم و ستمی که از ناحیه دستگاه‌های ذی‌ربط به جامعه وجود داشت و محدودیت‌های مذهبی که در «کیمیا» به همه آنها اشاره کردیم. موضوع بعدی ما بحث انقلاب، جهش و خیزش مردمی بود که این انقلاب چگونه رفته‌رفته از درون یک خانواده نظامی و آدم‌های وابسته به حکومت شکل گرفت. این را هم در خانواده «کیمیا» و هم در خانواده‌های مختلف  بخوبى نشان دادیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برخی دیالوگ‌های «کیمیا» از سخنرانی‌های امام خمینی اقتباس شده بود</strong></span></p>
<p><strong>مثلاً می‌گفتند نقش امام خمینی را کم نشان دادید. </strong></p>
<p>اتفاقاً ما نقش امام را در سریال «کیمیا» به‌خوبی نشان دادیم. داشتیم تأثیرات اندیشه و کلام امام را داخل خانواده رصد می‌کردیم، نه بیرون. اتفاقاً وقتی خانم حاجیان (مادر) جملاتی را می‌گفت که از کلام امام اقتباس شده، خیلی جالب بود. حرف‌های به‌حقی که حضرت امام می‌زد حرف دل آدم‌ها بود. یعنی امام هم از بیرون نیامده بود و حرف‌های بیرونی نمی‌زد و انگار از دل آدم‌ها خبر داشت. وقتی مادر جمله‌ای را می‌گفت متوجه می‌شدید چقدر شبیه جملات امام است. معلم دارد جملاتی را می‌گوید که شبیه جملات امام است. به این صورت می‌توانیم ببینیم نقش امام، حکومت بر دل‌هاست. یعنی انگار دارد از دل آدم‌ها خبر و نوید می‌آورد. دارد درد دل آدم‌ها و جامعه را تبدیل به اعلامیه می‌کند. به نظر من این نحوه ورود به نقش و تأثیر امام در جامعه بسیار تأثیرگذارتر از این بود تا سخنرانی ایشان را نشان بدهیم که اتفاقاً این کار را هم به اندازه‌اى که لازم بود کردیم. اعلامیه‌ها و نوارهای امام داشت دست به دست می‌شد و نقش رهبرى و تاثیرات ایشان به خوبى نمایش داده شد بدون هرگونه شعارزدگى و اغراق.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مدیران جدید سازمان مخالف ساختن فاز سوم «کیمیا» بودند</strong></span></p>
<p><strong>انتقاد دیگری که وجود داشت، بحث بازی نکردن یک‌سری از بازیگرها مثل خانم حاجیان در قسمت نهایی سریال بود. چرا این اتفاق افتاد؟ </strong></p>
<p>خیلی قصه را بالا و پایین کردیم و چندین بار بازنویسی شد. اصلاً در مقطعى مطرح شد که فاز سوم ساخته نشود. یعنی تشکیلات جدیدی که بعد از جابه‌جایی مدیران به سازمان آمدند، مخالف ساختن فاز سوم بودند. عده‌ای برعکس می‌گفتند باید ساخته شود. روی زمان قصه خیلی بحث شد که مشخصاً برویم چند سال بعد یا همان داستان را در دو سه سال بعد ادامه دهیم و تمام شود. اینها بحث‌هایی بودند که اتفاق افتادند، ولی نهایتا  به این خروجى رسیدیم. در این گذر و صحبت‌ها یک‌سری از شخصیت‌ها پررنگ‌تر و کمرنگ‌تر می‌شدند. طبیعتاً هنرپیشه‌ها دوست دارند حضورشان تأثیرگذار و پررنگ باشد، به‌خصوص نقش‌هایی که در فاز ۱ و ۲ شخصیت‌های اصلی بودند و این خواسته باطنیشان بود و خواسته بی‌جایی هم نبود، ولی قصه اجازه نمی‌داد. قصه ورود شخصیت‌های جدیدی را ملزم می‌کرد که دیگر جا برای فعالیت و پرداخت آن کاراکترها کمتر می‌شد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75638" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar5.jpg" alt="javad_afshar5" width="1280" height="853" /></a></p>
<p><strong>پس خانم حاجیان به خاطر اینکه نقش ایشان یک مقدار کمرنگ شده بود در اپیزود سوم سریال حضور نداشتند؟ </strong></p>
<p>نه، این را نمی‌توانم بگویم. خانم حاجیان و چند تا از دوستان دیگر طرفدار همان تفکری بودند که می‌گفتند قصه در همین جا تمام شود و چنین صحبت‌هایی شد و نهایتاً آقای بهبهانی تصمیم گرفت قصه را به سمتی ببرد که چیدمان کاراکترها همین شود که دیدید. بنابراین برخی حذف شدند.</p>
<p><strong>حالا که سریال «کیمیا» تمام شده است، خودتان به عنوان کارگردان قبول دارید قسمت انتهایی به نسبت قسمت‌های قبلی ضعیف‌تر و داستان آن یک‌مقدار کش‌دار بود؟ آن‌طور که ما به عنوان مخاطب دیدیم این بود که سریال «کیمیا» خسته کننده و کش‌دار شده بود.</strong></p>
<p>نه، اتفاقاً. به نظرم  فاز ۱ و ۲ ویژگیها و رویکردهاى خودش را دارد و فاز سوم هم همینطور، اگر شما بعنوان مخاطب اصلاً فاز یک و دو را نبینید و فاز ۳ را به شکل یک سریال مستقل  ببینید، آن‌وقت خواهید دید که فاز سوم هم قصه پرکشش خوب و جذابی دارد. دختری ۲۰ سال پیش توسط پدر دروغى اش از ایران دزدیده شده و در یک کشور بیگانه تربیت و بزرگ و تبدیل به شخصیت جدیدی شده است و بعد از ۲۰ سال هنگام عروسیش مطلع می‌شود، اینی نیست که هست. گر چه این سوژه تا اندازه‌ای کلیشه‌ای و تکراری است، اما حالا این جستجو برای یافتن هویت خودش شروع می‌شود و او حرکتی را آغاز می‌کند و می‌آید و حالا ما در کنار این قصه موضوعات دیگری را هم رصد می‌کنیم، مثل مسئله جنگ و تبعات بیرحمانه آن و پرداختن به یک بچه جنگ‌زده&#8230; کینه‌های آدم‌های ضدانقلابی که با نظام زاویه داشتند و هنوز هم دست‌بردار نیستند و می‌بینیم فعالیت می‌کنند و ول‌کن ماجرا نیستند و کینه‌ها و ضرباتشان همچنان ادامه دارد. اینها در کنار این قصه همچنان داشت روایت می‌شد و نهایتاً اینکه آدم‌ها به نقطه فینال نرسیدند و باز ته قصه به‌نوعی بازماند و دوباره در کنارش فعالیت، اصرار و پافشاری خانواده‌هایی را می‌بینیم که همچنان پای ارزش‌هایشان ایستاده‌اند و هنوز هم دارند تاوان می‌دهند و هزینه می‌کنند. مثل شخصیت مهدی پاکدل که از قبل از انقلاب ضربه و کتک می‌خورد و ترور می‌شد و بعد از انقلاب هم به خاطر اینکه رشوه نمی‌گیرد، کتک می‌خورد. اینها صاحب ارزشند. اینها جزو افراد ارزشی جامعه ما هستند که انگشت‌شمارند، ولی حکایت از یک نگاه آرمانی در قصه ما دارند که اگر به صورت مستقل نگاهش کنیم&#8230; منتهی قبول دارم فاز ۱ و فاز ۲، به‌خصوص فاز ۲ که مربوط به جنگ است، آن‌قدر به لحاظ ساختاری و قصه‌گویی خوب پیش رفتیم که برای مخاطب سخت بود از این فضا کنده شود و وارد فضاى فاز سوم گردد شاید ظرفیت پرش ناگهانى زمان وجود نداشت.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ما سیبل کسانی شدیم که می‌خواستند تلویزیون را بزنند!</strong></span></p>
<p><strong>انتقاداتی هم به گریم بازیگرها وارد بود. مثل نقد پیری کیمیا &#8230;</strong></p>
<p>خب انتقاد غلطی است. ما اصلاً پیری کیمیا را نداشتیم. کیمیا یک دختر هفده ساله بود که ۲۵ سال بعد می‌شد یک خانم ۴۲ ساله، یعنی یک خانم میانسال جذاب.  قرار نبود کیمیای ما پیر باشد. کیمیای ما یک مادر میانسال خیلی محکم است. آن بچه هم که قبل از انقلاب بود بچه خودش نبود. بچه دوستش بود. پس نمی‌شود گفت از نظر سن و سال به هم نمی‌خوردند. حاشیه ناجوانمردانه‌ای برای قصه ما در شبکه‌های مجازی و اجتماعی رواج پیدا کرد که آن هم معلوم بود از کجا و به چه دلیل و بهانه‌ای شروع شده بود. همه را رصد کردیم و بعد از مدت‌ها توانستیم پیدا کنیم. به هر حال جریانی شروع شده بود که می‌خواست سریال ارزشمند «کیمیا» را بزند، نمی‌خواستند این موفقیت را در تلویزیون ببینند و ما هم قربانی این جریان و سیبل این دوستان می‌شدیم، چون قصدشان این بود که تلویزیون را بزنند.</p>
<p><strong>یکی دیگر از انتقادات این بود حامد بهداد در نقش محمد جهان‌آرا ظاهر شد، ولی اسمی از محمد جهان‌آرا برده نشد. </strong></p>
<p>این هم حاشیه کوچکی بود که برخی از اعضای خانواده جهان‌آرا، البته نه همه‌شان رقم زدند. به نظر من یک مقدار اشتباه کردند. می‌توانستند از این فرصت استفاده بیشتر و بهتری کنند. مانور بیشتری بدهیم و ارزش‌های شهید جهان‌آرا را بیشتر در جامعه نمایان کنیم و به آنها بپردازیم. در نشست‌ها و حتی برگزاری همایش‌هایی بتوانیم روی این قضیه مانور کنیم که یک دستاورد محسوب ‌می‌شود، ولی متأسفانه نه‌تنها کمک نکردند، بلکه به جریانی که می‌خواست به تلویزیون ضربه بزند پیوستند و برخی از آنها مکمل همان کسانی شدند که قصد داشتند به تلویزیون ضربه بزنند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بخش‌های دفاع‌مقدس کیمیا برگرفته از تجربیات شخصی خودم بود</strong></span></p>
<p><strong>کیمیا نقاط قوت فراوانی هم داشت. حداقل خودم خاطرم نیست در سریال یا فیلمی جنگ این‌قدر خوب در زندگی مردم نشان داده شده باشد. یعنی مردم داشتند زندگیشان را می‌کردند و ناگهان جنگ اتفاق می‌افتد و همه چیز به هم می‌ریزد. قبول دارید حضور شما در دفاع مقدس به نشان دادن این فضا کمک جدی کرده است؟ </strong></p>
<p>امیدوارم این‌طور بوده باشد، چون آنچه که به تصویر کشیده شد تخیلی نبود، یعنی بر اساس تکنیک و زاییده ذهن من یا نویسنده نبود. بسیاری از این صحنه‌ها را لمس کرده بودیم و حضور داشتیم. خودم خیلی از این صحنه‌ها را در مناطق مختلف جنوب، شلمچه، شهر مهران و نخلستانها را از نزدیک تجربه کرده بودم و خب طبیعى ست تا اندازه زیادی برگرفته از دیده‌ها و تجربیات شخصی خودم باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>نقطه اوج قصه فاز ۱ ما پیروزی انقلاب بود و نقطه اوج فاز دوم آزادسازی خرمشهر</strong></span></p>
<p><strong>نکته دیگری که وجود دارد این است که در سریال «کیمیا» داشتیم تاریخ معاصر را مرور می‌کردیم. در «در چشم باد» چنین اتفاقی، منتهی قدیمی‌تر و با فضای کاملاً متفاوت افتاد. نکته‌ای که وجود دارد این است که هم در «در چشم باد» و هم در «کیمیا» مهم‌ترین اتفاقات تاریخی که بررسی می‌شوند، انقلاب و دفاع مقدس است، در حالی که شاید دست‌کم به صورت گذرا می‌شد به اتفاقات مهم دیگری هم که در کشور روی داده بودند اشاره کرد، مثل ترورهایی که در دهه ۶۰ اتفاق افتادند یا اتفاقات سال ۱۳۷۸ و حتی سال ۱۳۸۸. چرا در «کیمیا» این کار را نکردید و چرا کلاً در سریال‌ها و فیلم‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شوند به این وقایع تاریخی که خیلی هم مهم هستند و دست‌کمی از انقلاب و دفاع مقدس ندارند پرداخته نمی‌شود؟ </strong></p>
<p>بخش اعظم این قضیه به نویسنده برمی‌گردد و نویسنده است که تصمیم می‌گیرد چه مقاطعی از تاریخ را ورق بزند، اما همان‌طور که اشاره کردم موضوع ما دنبال کردن سرگذشت یک خانواده بود و آنچه که از انقلاب و رویدادهای تاریخی می‌دیدیم از دریچه چشم کیمیا بود. اتفاقاً بخشی از ترورها را هم دیدیم، پیمان را مقابل چشم کیمیا ترور کردند. نادر را ترور کردند. حتی نیکی کریمی و قصه‌ای که آن زندانی برادر شخصیت محبوبه و نحوه ترورش را دیدیم. یعنی فضای تروریستی را که منافقین حاکم کرده بودند به‌خوبی نمایش دادیم. یادم هست اتفاقاً این بخش خیلی مستند و نزدیک به واقعیت شده بود و بچه‌های زیادی به ما زنگ می‌زدند و می‌گفتند فضاسازى ترورها عیناً همین بود که نمایش دادیم، ولی اگر می‌خواستیم به موضوعات کلان بیش از این بپردازیم، شاید دیگر در حوصله قصه ما نمی‌گنجید. نقطه اوج قصه فاز ۱ ما پیروزی انقلاب بود و نقطه اوج فاز دوم آغاز حمله وحشیانه دشمن به خرمشهر. بنابراین در آن دو فاز بیشتر از این نمی‌توانستیم بپردازیم. در فاز ۳ زمان حال را بررسی می‌کردیم و اتفاقاً داشتیم ریشه‌های گذشته را که سردمدار آن جریان آقای رضا کیانیان بود نشان می‌دادیم که این آدم‌ها همچنان با در اختیار داشتن شبکه‌های تلویزیونی و آدم‌های نفوذی در حکومت به فعالیت خود ادامه می‌دهند. خیلی سعی کردیم به شکلی ظریف و گذرا از کنار این موضوعات عبور کنیم و در عین حال منکر هیچ‌کدام از این جریانات هم نباشیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌دانستیم روزی یقه‌مان را می‌گیرند، برای همین از همان ابتدا برای گلوریا هاردی، کلاه‌گیس گذاشتیم</strong></span></p>
<p><strong>نقش گلوریا هاردی هم برای شما حاشیه درست کرد و بعد معلوم شد همسر آقای سهیلی است و بعد گفتند چرا حجاب ندارد؟</strong></p>
<p>قبل از اینکه خانم هاردی همسر آقای سهیلی شود، ایشان را رصد کرده بودیم. خانم هاردی شاگرد خانم حاجیان بود و آن موقع با ایشان صحبت‌های اولیه را کرده و قرارداد بسته بودیم و ایشان کلاس خانم حاجیان را تکمیل کردند و فهمیدیم ایشان نامزد آقای سهیلی هستند و قرار است ازدواج کنند که همین‌طور هم شد. بنابراین این بخش قضیه برای ما منعی نداشت. با این همه برای اینکه حرمت مسائل اعتقادی ایشان را نگه داریم از کلاه گیس استفاده کردیم. یعنی صحنه‌هایی که ایشان بی‌حجاب بازی کردند، موهای واقعی خودشان نیست. چه بسا اگر می‌خواستیم یک بازیگر مسلمان ایرانی هم بگذاریم همین کار را می‌کردیم. ایشان موهایشان را کاملاً کوتاه کردند که وقتی کلاه گیس می‌گذاریم اذیت نشوند و منعی هم برایش وجود نداشت. می‌دانستیم روزی یقه‌مان را می‌گیرند و به همین دلیل این کار را کردیم.</p>
<p><strong>به سراغ سریال «برادر» برویم. کامبیز دیرباز به عنوان نقش اصلی انتخاب شد و بعد در اینستاگرامش اعلام کرد به احترام مردم از سریال «برادر» کنار می‌کشد و اینگونه اولین حاشیه برای سریال شما ایجاد شد.</strong></p>
<p>بنظرم این موضوع تمام شده است و به اندازه اهمیتش درباره‌اش صحبت شده، موضوعات مهمترى هست که میشود در موردش حرف زد. کاری ساخته شده است و با خروجی به نام حسین یاری در نقش مسعود مواجهیم. درست مثل این است که تیم فوتبال ما رفته و ترکیه را هم زده است و حالا بگوییم اگر به‌جای علی دایی، علی کریمی را می‌گذاشتیم این‌طور و آن‌طور می‌شد. تیم رفته و گل هم زده است و دیگر چه فرقی می‌کند شش ماه پیش مربی می‌خواست چه کسی را انتخاب کند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۴۰ روز بدون نقش اصلیمان فیلمبرداری کردیم</strong></span></p>
<p><strong>از نحوه جدایی کامبیز ناراحت نشدید؟</strong></p>
<p>بله، ولی بچه‌هایی که در کنارم بودند شاهد هستند که چقدر آرامش داشتم و می‌گفتم قسمت است و خداوند آنچه را که مقدر کرده است می‌فرستد و می‌آید و سر جایش قرار می‌گیرد. بعد هم که این اتفاق افتاد خوشحال شدم و با آمدن حسین یاری&#8230; یعنی ما حسین یاری را بعد از اینکه کار را شروع کرده بودیم جذب کردیم، یعنی ۴۰ روز بدون نقش اصلی مان داشتیم فیلمبرداری می‌کردیم و همه بچه‌ها اضطراب داشتند، ولی من آرامش داشتم و کارم را می‌کردم تا اینکه حسین یارى عزیز در جاى درست این نقش آمد و قرار گرفت.</p>
<p><strong>نقش آرش قادری در این قصه که بیشتر به نوشتن سریال‌هایی مثل ماتادور و نظیر آن معروف است چگونه بود؟ </strong></p>
<p>آرش آدم باهوش و باسوادی است و کارش را هم بلد است و به نظرم قصه خوبی را هم نوشته بود. قبلاً «کیلومتر ۱۴» را با آرش کار کرده بودم و تعامل خوبی داشتیم. اینجا هم همین‌طور بود، یعنی مرتباً همدیگر را کامل و قطعات پازل را بعنوان نویسنده و کارگردان با هم پر می‌کردیم و به نتیجه مطلوب می‌رسیدیم. فکر می‌کنم مکمل خوبی برای هم بودیم.</p>
<p><strong>یکی از انتقاداتی که از همان اول به سریال «برادر» وارد می‌شد این بود که خیلی از بازیگران سریال «کیمیا» در اینجا هستند. </strong></p>
<p>واقعاً همین‌طور است! در «کیمیا» ۴۸۰ بازیگر داشتیم. از این ۴۸۰ تا کمتر از ده تایشان در سریال «برادر» آمدند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75639" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar6.jpg" alt="javad_afshar6" width="1280" height="854" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خودم سر صحنه یک بار پوریا پورسرخ را آرش صدا زدم</strong></span></p>
<p><strong>ولی اصلی‌ها بودند. </strong></p>
<p>دو مطلب هست. یکی اینکه اینها در سریال «کیمیا» آن‌قدر خوب در ذهن مخاطب جا افتاده بودند که برای مخاطب سخت بود اینها را از نقش‌های قبلیشان جدا کند. خودم سر صحنه سریال برادر،  بارها پوریا پورسرخ را آرش صدا میزدم. ما در مجموع چهار پنج تا از شخصیت‌های اصلی را آوردیم. آقای پورشیرازی، پورسرخ، گلاه عباسی، رضا توکلی و سوگل طهماسبی. دوم اینکه در اینجا هم بالاخره ۱۱۰ تا ۱۱۵ کاراکتر داشتیم که باید انتخاب میشدند. در عالم حرفه‌ای عین این است که بگوییم این بازیکن پارسال در تیم پرسپولیس بود، امسال چرا به استقلال آمده است؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>قلعه‌نوعی هم وقتی تیم عوض می‌کند، همیشه سه چهار بازیکن را با خود به تیم جدید می‌برد</strong></span></p>
<p><strong>به نظرم مثل این است که امیر قلعه‌نویی از تیمی به تیم دیگری برود و کل بازیکنان را با خود ببرد. </strong></p>
<p>اگر همه را ببرد حق با شماست، اتفاقاً این کار را کرد. البته نه همه را، ولی سه چهار تا را همیشه با خودش می‌برد. مثلاً از سپاهان که به تراکتورسازی رفت سه چهار بازیکن را با خودش برد. بنابراین در عالم حرفه‌ای اتفاق دور از ذهنی نیست، ولی برایم مهم این است که بازیگری را که برای آن کاراکتر انتخاب می‌کنم، آیا به آن شخصیت نزدیک هست یا نیست؟ واقعیت امر این بود که وقتی به سراغ نقش ناصر رفتم، هر چه در ذهنم جستجو کردم، کسی جز پوریا پورسرخ به نظرم نمی‌آمد. حتی اگر در «کیمیا» نقش آرش را هم نداشت، باز در اینجا دوست داشتم پوریا نقش ناصر را بازی کند،</p>
<p>حسن پورشیرازی همین‌طور. سوگل طهماسبی مناسب‌ترین چهره برای ایفای نقش یک دختر حاجی بود که در عین معصومیت و مهربانی بچه زرنگی باشد که به او بخورد. همین‌هایی که دیدیم. بنابراین فکر می‌کنم انتخاب‌ها در «برادر» انتخا‌ب‌های درستى بودند. شاید برای فرخ در «کیمیا» می‌توانستم هفت هشت نفر دیگر را بگذارم، ولی برای حاج کاظم در «برادر» یکی دو گزینه بیشتر نداشتم. جای آرش در «کیمیا» شاید می‌توانستم یکی دو نفر دیگر را بگذارم، ولی در «برادر» خیلی برایم عجیب بود که فقط پوریا پورسرخ به ذهنم می‌آمد.  بنابراین در انتخاب بازیگران اصلاً از «کیمیا» وام نگرفتم، در عین حال که معتقدم این کار هیچ تعارضی با آنچه که در حرفه مرسوم است ندارد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین گام برای حمایت از تولید داخلی، مبارزه با قاچاق کالاست</strong></span></p>
<p><strong>موضوع بعدی این است که سرمایه‌گذار فیلم شما که برنج محسن بود، واردکننده برنج هندی است، ولی سرمایه‌گذار سریالی بود که به اسم حمایت از تولید ملی ساخته شده است. </strong></p>
<p>تازه از قسمت ششم سرمایه‌گذار وارد قصه ما شد. بنابراین اگر قسمت‌های ۱ تا ۶ را بازبینی کنید، متوجه خواهید شد مریم چقدر دارد به عنوان مبارزه با برنج قاچاق در بازار فعالیت می‌کند. قصه ما دو رویکرد جدی داشت که یکی مباحث مربوط به خانواده، حرمت‌ها، برادری، پدر ـ فرزندی، خواهر ـ برادری، رعایت سفره حلال، تحکیم روابط خانواده و حفظ سنت‌های مربوط به ازدواج. رویکرد دوم ما حمایت از تولید داخلی و مبارزه با قاچاق کالا بود. هنوز هم داریم این شعار را می‌دهیم که اولین گام برای حمایت از تولید داخلی، مبارزه با قاچاق کالاست. یعنی اگر واردات به اندازه استاندارد و مطابق نیازهای جامعه صورت بگیرد، تولید ما می‌تواند سر پا بایستد. ۴۰ درصد نیاز داخلی ما را برنج داخلی جواب می‌دهد و ۶۰ درصد آن را برنج خارجی. این خیلی عجیب است. بنابراین اگر ۶۰ درصد به طریق معقولی از بیرون تأمین نشود، ظرف چهار ماه قحطی خواهد شد. پس لازمه برطرف کردن نیازهای بازار ما ۶۰ درصد واردات است. مشکل اینجاست که ۷۰ درصد از این ۶۰ درصد دارد به شکل غیرقانونی وارد کشور می‌شود. این خیلی درد است. بعضی از این برنج‌ها ممکن است آلوده و تاریخ مصرف گذشته باشند، اما نکته مهم این است که تعادل بازار را به هم می‌زند. بنابراین سعی کردیم هم واردات قانونی و اصولی را حمایت کنیم و هم به تولید داخلی بپردازیم و تا دقیقه ۹۰ از شالیکارها و تولید داخلی حمایت کردیم.</p>
<p><strong>ولی اگر دستتان در مسائل مالی باز بود، قطعاً به سراغ اسپانسر نمی‌رفتید. </strong></p>
<p>به سراغ اسپانسر نمی‌رفتیم، ولی همچنان موضوع واردات برنج جزو مؤلفه‌هایی بود که باید به شکل صحیح به آن می‌پرداختیم.</p>
<p><strong>قصه حاجی بازاری و رفیق قدیمی که نارو می‌زند در سریال‌های زیادی بوده است. به نظر شما این قصه به صورت کلیشه در نیامده است؟ </strong></p>
<p>اینها موضوعات تکراری هستند، ولی این همه می‌گوییم و باز هم نیازش در جامعه ما هست. قصه حاجی بازاری یک طرف و ظاهر قضیه بود، اما اتفاق مهم‌تر برادر بود که ما در این سال‌ها در سریال‌هایمان نداشتیم و اینکه برادر باید پشت برادر و پشت خانواده بایستد، عصای دست پدر باشد. این موضوع را نداشتیم و روی همین موضوع تأکید به‌سزایی داشتیم. موضوعاتی مثل جنایت، حسادت، عشق و&#8230; موضوعاتی هستند که هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند و چند سوژه اصلی درام هستند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar7.jpg" data-rel="lightbox-5" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75640" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/javad_afshar7.jpg" alt="javad_afshar7" width="1280" height="854" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در همان چند قسمت اول فهمیدیم موج ستاد مبارزه با قاچاق کالا علیه واردات غیر قانونی راه افتاد</strong></span></p>
<p><strong>بازخوردهایی که از پخش «برادر» گرفتید چگونه بود؟ آیا «برادر» دیده شد؟</strong></p>
<p>در همان چند قسمت اول فهمیدیم موج ستاد مبارزه با قاچاق کالا علیه واردات غیر قانونی راه افتاد، یعنی انگار همه خواب بودند و ما بیدارشان کردیم. مردم ما یکمرتبه به این موضوع حساس شدند که هر برنجی سر سفره‌شان نیاید. حساس شدند به اینکه احترام به پدر و مادر چه شد؟ برادر به برادر و خواهر؟</p>
<p><strong>پروژه بعدیتان مشخص شده است؟ </strong></p>
<p>دارم دو سه تا پروژه را جلو می‌برم.</p>
<p><strong>سریال؟</strong></p>
<p>هم سریال هم سینمایى، امیدوارم هر کدام خیر و صلاح بیشتری در آن هست به نتیجه برسد.</p>
<p><strong>قطعی نیست؟</strong></p>
<p>از نظر پیشنهاددهنده‌ها قطعی است. خودم تا خودم را پیدا نکنم، نمی‌توانم جواب بدهم. فیلم سینمایی در اولویتم است که اگر موفق شوم، سریالهای پیشنهادى را با تأخیر دو سه ماهه انجام خواهم داد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آقای لاریجانی همسایه ما در شهر قم است</strong></span></p>
<p><strong>در اینستاگرام شما عکسی از شما و آقای لاریجانی بود. قضیه‌اش چیست؟</strong></p>
<p>آقای لاریجانی لطف داشتند و دفترشان از بنده دعوت کردند. آقای لاریجانی نماینده شهر ما، قم هستند و ما همسایه‌ایم. بنده از همان زمانی که ایشان رئیس سازمان صدا و سیما بودند به ایشان ارادت داشتم، چون از نظر من یک فرد فرهنگی و آگاه به مسائل روز هستند. رفتیم و صحبت‌هایی کردیم.</p>
<p><strong>مستند انتخاباتی ایشان را می‌سازید؟</strong></p>
<p>نه، اتفاقاً صحبت‌ها به این سمت نرفت. سال‌هاست دنبال ساخت سریال حضرت معصومه(س) هستم. ایشان مطلع بودند و خیلی هم دوست دارند این اتفاق بیفتد و قرار است در این ماجرا کمک کنند تا مقدمات کار سرعت بیشترى بگیرد، امیدوارم در سال‌های آتی شرایط مالی سازمان بهتر شود و بتوانم این سریال عظیم را بسازم. قصه‌اش را دوست عزیزم سعید رحمانی نوشته است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ساخت سریال حضرت معصومه(س) با کمک علی لاریجانی</strong></span></p>
<p><strong>تاریخی است؟ </strong></p>
<p>بله، یکی دو بار هم پیش‌تولید آن را شروع کردم که یک بار قبل از «کیمیا» بود. یک بار وسط‌های «کیمیا» پیش‌تولیدش را شروع کردم، اما به خاطر محدودیت‌های مالی هیچ‌وقت نشده است. امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم این سریال را بسازم، چون خیلی دوستش دارم. قصه بسیار خوبی هم هست و جزو آرزوهایم هست. با آقای لاریجانی هم بیشترحول این محور گفتگو کردیم. پیگیر هستیم.</p>
<p><strong>و سخن آخر؟ </strong></p>
<p>ممنون از شما که ترتیب این مصاحبه را دادید. جا دارد از تمام کسانی که در سریال‌های «کیمیا» و «برادر» با من همراهی کردند، تشکر کنم. موفق باشید.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=75624">با جواد افشار از تعزیه‌خوانی در قم تا ساخت «کیمیا» و «برادر»/ اگر صرفا ظواهر جنگ را ببینیم، فضای ضدجنگ و ضدآرمان از آن بیرون می‌آید/ برخی دیالوگ‌های «کیمیا» از سخنرانی‌های امام اقتباس شده بود/ ساخت سریال حضرت معصومه(س) با کمک علی لاریجانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=75624</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کیایی: ۸۰ درصد کسانی که فیلم قصه‌گو نمی‌سازند به دلیل عدم توانایی‌شان است!/ همه فکر می‌کنند فیلمی که اسکار گرفته باید الگوی فیلمسازی باشد/ از آدم‌هایی که می‌گویند باید مملکت را ول کنیم و برویم متنفرم/ در آلمان علیه من قیام کردند که تو همجنس‌گرایی را مسخره کرده‌ای!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=74995</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=74995#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Jul 2016 05:45:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بارکد]]></category>
		<category><![CDATA[خط ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ضد گلوله]]></category>
		<category><![CDATA[عصر یخبندان]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی کیایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=74995</guid>
		<description><![CDATA[<p>مصطفی کیایی گفت: وقتی فیلمی از اسکار جایزه می‌گیرد، همه فکر می‌کنند الگوی فیلمسازی باید آن باشد تا بتوانند موفق شوند و یک کارگردان فیلم اولی فکر می‌کند باید به آن شکل فیلم بسازد تا مورد توجه قرار بگیرد؛ ولی مدلی که من برای فیلمسازی دوست داشتم سینمای قصه‌گو بود که قهرمان، تعلیق، ریتم و هیجان دارد که به نظر من ویژگی اصلی سینما هم هست.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=74995">کیایی: ۸۰ درصد کسانی که فیلم قصه‌گو نمی‌سازند به دلیل عدم توانایی‌شان است!/ همه فکر می‌کنند فیلمی که اسکار گرفته باید الگوی فیلمسازی باشد/ از آدم‌هایی که می‌گویند باید مملکت را ول کنیم و برویم متنفرم/ در آلمان علیه من قیام کردند که تو همجنس‌گرایی را مسخره کرده‌ای!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما </strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong>: <span style="color: #0000ff;">در میان نسلی از فیلمسازان سینمای ایران که در سالهای انتهایی دهه هشتاد و ابتدای دهه نود کارشان را بصورت جدی در سینمای ایران آغاز کردند، مصطفی کیایی جدی‌ترین و مهمترین آنهاست. کسی که با همان ۲-۳ فیلم اول نه‌تنها در بین سینماگران و پیگیران جدی سینما به چهره‌ای شناخته شده و قابل تامل تبدیل شد، بلکه حتی توانست مخاطبان ثابتی برای کارهایش دست و پا کند، مخاطبانی که منتظر کار بعدی‌ش هستند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این روزها «بارکد» با نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی کیایی روی پرده سینماهاست، فیلمی که با وجود فروش مناسب مورد انتقاد بسیاری هم قرار گرفته و خیلی‌ها آن را پسرفت کیایی نسبت به سه کار قبلی‌ش می‌دانند. درباره این فیلم و تمام حواشی‌ش با کیایی به گفتگو نشستیم:</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong> </strong></span><strong>سئوالی را به عنوان شروع بحث می‌پرسم که چند سئوال دیگرمان هم به آن مربوط می‌شود. زندگی شما از چه زمانی با سینما گره خورد و چه مسیری را طی کردید تا اولین فیلم بلندتان را ساختید؟</strong></p>
<p>سئوال طولانی و کلی است. در واقع از دوران دبیرستان در مرکز آموزش ارشاد کرج فیلمسازی را شروع کردم. بعد به‌تدریج فعالیت‌هایم ادامه پیدا کرد و برای تلویزیون برنامه‌های زیادی ساختم تا اینکه در سال ۱۳۸۱ برای تلویزیون شروع به کارگردانی کردم.</p>
<p><strong>با چه برنامه‌ای؟</strong></p>
<p>برنامه‌ای به نام «معلم» که برایش آیتم یا در واقع یک‌سری فیلم‌های کوتاه می‌ساختم. بعد چند سریال و بیش از ۲، ۳ هزار دقیقه برنامه و مستند برای تلویزیون کار کردم تا اینکه در سال ۱۳۸۵ اولین درخواستم را برای فیلم بلندم دادم که این فرآیند ساخت فیلم بلند حدوداً دو سال طول کشید تا پروانه ساخت بگیرم، یعنی هر دفعه اتفاقی می‌افتاد. تهیه‌کننده عوض کردم و در نهایت در سال ۱۳۸۷ پروانه اولین فیلم بلند سینماییم را گرفتم.</p>
<p><strong>تحصیلات سینمایی دانشگاهی داشتید؟</strong></p>
<p>بله، دانشگاه صدا و سیما.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>همه فکر می‌کنند فیلمی که اسکار گرفته باید الگوی فیلمسازی باشد!</strong></span></p>
<p><strong>این سوالها را به این خاطر پرسیدم که جنس کارهای شما با کارهای جوانانی که از معمولا از کانال دانشگاه هنر و فضای اکادمیک هنر وارد سینما می‌شوند فرق دارد. اکثر کارهای آنها تمایل به آثار هنر و تجربه‌ای و جشنواره‌ای دارد اما کارهای شما تفاوت دارند. این تفاوت به دلیل مسیر فیلمسازی است که طی کرده‌اید؟</strong></p>
<p>آنچه که شاید کمی موضوع فیلمسازی مرا با بقیه بچه‌ها متفاوت کرد این بود که خیلی سعی می‌کردم دنبال علایق شخصی خودم بروم و تحت تأثیر فضای حاکم بر سینما نباشم. به هر حال همیشه بر اساس یک‌سری از کارگردان‌های شاخص موجی راه می‌افتد که شاید جوان‌ها سعی کنند مدل آنها فیلم بسازند و الگوی فیلمسازیشان آنها می‌شوند. اینها ممکن است خط‌هایشان از جاهای مختلفی داده شوند، مثلاً از جشنواره و جوایزش یا از اتفاقاتی که برای یک فیلم می‌افتد. به عنوان مثال وقتی فیلمی از اسکار جایزه می‌گیرد، همه فکر می‌کنند الگوی فیلمسازی باید آن باشد تا بتوانند موفق شوند. یا وقتی برای فیلمی در چند جا اتفاقاتی می‌افتد یا جشنواره فجر به آن جایزه می‌دهد، این خط می‌دهد و یک کارگردان فیلم اولی فکر می‌کند باید به آن شکل فیلم بسازد تا مورد توجه قرار بگیرد، ولی هیچ‌وقت این مسیر را نرفتم و فکر کردم مدلی را که بسازم که خودم دوست دارم. مدلی که دوست داشتم سینمای قصه‌گو بود که قهرمان، تعلیق، ریتم و هیجان دارد که به نظر من ویژگی اصلی سینما هم هست. این‌جور سینما را دوست داشتم و سعی کردم آن مدلی را که دوست دارم بسازم. شاید اگر به دهه‌های ۶۰ و ۷۰ برگردم، سینمای ایران هم از این‌جور فیلم‌ها بود که قصه و هیجان داشت، اما از دهه ۸۰ به این طرف سینمای ما به سمت سینمای ضد قصه و خرده پیرنگ رفته و فعلاً جریان غالب در سینمای ما همین است. شاید به این دلیل فیلم‌هایم یکمرتبه نمود پیدا کردند و مردم به سمت آنها رفتند، به این دلیل بود که سعی کرده بودم این الگوها را برای خودم حفظ کنم، الگوهایی که مخاطب به وسیله آنها بتواند با فیلمم ارتباط برقرار کند. یعنی فیلم‌هایم مدلی بودند که جوان‌ها با آنها ارتباط برقرار و حس می‌کردند سینمایی است که ریتم در آن رعایت و قصه به شکل دیگری در آن گفته می‌شود و کمی با جریان حاکم بر سینما فرق دارد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75006" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee2.jpg" alt="kiayee2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">سعی کردم جریان سینمای اصلی را به استاندارد نزدیک کنم</span></strong></p>
<p><strong>هیچ‌وقت نشد بگویید قصه‌ام را می‌گویم، ولی این قسمت را هم در فیلمم قرار می‌دهم که جریان غالب سینما هم تأیید کند یا این قسمت را قرار می‌دهم که جشنواره‌های خارجی هم پذیرای فیلمم باشند. این در کارهایتان بوده است یا نه؟ </strong></p>
<p>طبیعی است جایزه گرفتن از جشنواره‌ها برای هر فردی جذابیت دارد. اعتقاد داشتم دسته‌بندی فیلم به این صورت که فیلم یا تجاری است یا هنری یا مخاطب دارد یا ندارد، درست نیست. فکر می‌کردم اگر به سینما مثل سینمای امریکا به عنوان یک صنعت نگاه کنیم، فیلمی که در گیشه‌های همه دنیا اتفاقات خوبی برایش می‌افتد، یک‌سری ویژگی‌ها و استانداردهایی دارد. اتفاقی که در سینمای جریان اصلی ما افتاده این بود که سینمای ما به سمتی رفت که ضعیف بود، قصه نداشت، بازی‌ها خوب نبودند و در مجموع فیلم استاندارد نبود. سعی کردم جریان سینمای اصلی را به استاندارد نزدیک کنم. یعنی فیلمی که قرار است فروش خوبی کند، کارگردانی و فیلمنامه خوبی داشته باشد، بازی‌ها در سطح خوبی باشند و جریان اصلی این ویژگی‌ها را داشته باشد، این‌طور نباشد که فقط در فیلم‌های هنری بازی، دکوپاژ و&#8230; خوب ببینیم. می‌توانید متعلق به سینمای اصلی و بدنه هم باشید و استانداردها را هم رعایت کنید. وقتی به این سمت رفتم، این‌طور شد که فیلم‌هایم در جشنواره‌ فجر هم در هفت هشت رشته کاندید بودند و خودم از جشنواره سیمرغ گرفتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">سینمای من از فیلم «ضد گلوله» اتفاق افتاد</span></strong></p>
<p><strong>به سراغ اولین فیلمتان «بعد از ظهر سگی سگی» برویم. وقتی این فیلم ساخته شد، شاید خیلی از رسانه‌ها و کسانی که این فیلم را دیدند، شما را به عنوان یک کارگردان مهم، چندان جدی نگرفتند و فکر کردند یک کمدی‌ساز معمولی دیگر وارد فضای سینمای ایران شده است. آیا این نظر را قبول دارید و اگر این‌طور هست، چرا به عنوان کارگردان فیلم اول، کارتان را با یک کار جدی‌تر شروع نکردید؟</strong></p>
<p>اولاً می‌دانید فیلم اول خیلی مهم است برای اینکه بتوانی در جریان سینما بمانی. ثانیاً فیلمنامه آن فیلم را دوست داشتم و هنوز هم به عنوان فیلم اول از آن دفاع می‌کنم. ثالثاً زمانی که آن فیلم ساخته شد، مقطع تاریخی عجیب و غریبی بود، یعنی دقیقاً زمانی بود که جریان فیلم‌های کمدی که با یک‌سری بازیگرهای خاص بودند، در سراشیبی شدید قرار گرفته بود و مردم انگار دیگر به آنها توجهی نمی‌کردند. با همان شرایط این فیلم فروش خوبی کرد و نقدهای خوبی هم در باره‌اش نوشته شدند. مثلاً آن زمان دوره «هفت» آقای جیرانی بود که فراستی همه فیلم‌ها را می‌زد و فکر می‌کنم شروع برنامه «هفت» و سال ۱۳۸۸ بود، می‌گفتند ما تعجب می‌کنیم چرا اصلاً «بعد از ظهر سگی سگی» را در برنامه «هفت» گذاشتند که نقد شود، بعد به خاطر برنامه رفتیم و فیلم را دیدیم، یادم هست منتقدان در مجله فیلم نوشتند یک کمدی متفاوت است و اصلاً شبیه کمدی‌های معمولی نیست. شوخی‌هایش شوخی‌های ایرانی نیست. مدل فیلم یک‌جور خاصی است. کاریکاتورهای آدم‌ها باحال در آمده است. یادم هست به فیلم توجه شد، ولی این‌طور نبود که به قول شما مرا فیلمسازی بدانند که حالا آمده و قرار است اتفاق خاص و تازه‌ای بیفتد. در واقع سینمای من از فیلم «ضد گلوله» اتفاق افتاد. خیلی‌ها هنوز هم فکر می‌کنند «ضد گلوله» اولین فیلمم است، در صورتی که منتقدانی که سیر فیلمسازی مرا پیگیری می‌کردند، مرا از فیلم «بعد از ظهر سگی سگی» می‌شناختند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75007" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee3.jpg" alt="kiayee3" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">قرار نبود «ضد گلوله» را من بسازم</span></strong></p>
<p><strong>فضا و فرم «ضد گلوله» نه ربطی به فیلم‌های بعدی شما دارد، نه به فیلم اولتان. چطور شد بعد از یک کمدی سراغ یک فیلم دفاع‌مقدسی رفتید&#8230;.</strong></p>
<p>اصلاً قرار نبود «ضد گلوله» را من بسازم. فیلمنامه «ضد گلوله» را نوشته بودم، آن هم برای یکی از دوستانم به سفارش تهیه‌کننده‌ای که فیلمبردار فیلم اولم بود، آقای رضا رخشان. به من گفت خیلی قلمت را دوست دارم و می‌خواهم یک کمدی درباره جنگ بسازیم. آن موقع صحبتی هم در ذهنش بود که یک نفر به جنگ می‌رود که کشته شود و این اتفاق نمی‌افتد. گفتم این نقطه مقابل «لیلی با من است» و اصلاً علاقه‌ای ندارم چنین چیزی را بسازم، چون او می‌رفت که کشته نشود و می‌ترسید، اما این می‌رود که کشته شود و اتفاقی برایش نمی‌افتد. گفتم فقط برایت می‌نویسم و کار نمی‌کنم و فیلمنامه را نوشتم و تمام شد و خودم خیلی از فیلمنامه‌ خوشم آمد، ولی چون از اول به او گفته بودم کار نمی‌کنم، گفتم با کارگردان دیگری صحبت کرده‌اید. حتی «ضد گلوله» را با او پروانه ساخت گرفته بودند.</p>
<p><strong>می‌گویید چه کسی؟</strong></p>
<p>بله، آقای حسین قاسمی جامی.</p>
<p><strong>که سریال سیمرغ را ساخته است&#8230;</strong></p>
<p>پروانه ساخت گرفته بودند. نمی‌دانم آقای جامی سر یک سریال بود یا کار دیگری دستش بود که کار طولانی شده بود و اینها می‌خواستند «ضد گلوله» را شروع کنند. ایشان انصراف داد و گفت من نمی‌سازم. البته رضا رخشان معتقد بود چون فیلمنامه را خودت نوشتی، اگر خودت هم بسازی قطعاً خیلی بهتر از کار در می‌آید. به خاطر اینکه از فیلمنامه‌ام خوشم آمده بود وقتی دیدم این‌طور شد و به من گفتند خودت بساز استقبال کردم و گفتم می‌سازم و واقعاً اگر فیلمنامه‌ای را دوست نداشته باشم به سراغش نمی‌روم.</p>
<p>البته می‌دانید «ضد گلوله» اتفاقا از طرف کسانی که شما می گوئید فیلم دفاع مقدسی می‌سازید که جای پایتان را در آنجا سفت کنید توجه نشد. یعنی انجمن دفاع مقدس اصلاً فیلم را در جشنواره‌اش راه نداد و از طرف آقای شرف‌الدین و سایرین که آن موقع در انجمن دفاع مقدس بودند برخورد بدی با فیلم شد. حتی موقعی که به انجمن رفتم که برای ساخت فیلم کمک بگیرم، به من هیچ چیزی ندادند و گفتند نمی‌گذاریم این فیلم را بسازی و مخالفت خیلی شدیدی کردند. بنابراین این‌طور نبود که یک فیلم دفاع مقدسی بسازم و خودم را در دل خیلی‌ها جا کنم.</p>
<p>فیلم ساخته شد و به جشنواره آمد و یکمرتبه سر و صدا کرد و تعریف و تمجیدهای زیادی از آن شد و فیلم گرفت. بعد از اینکه فیلم گرفت، خیلی از دوستانی که مخالفش بودند، حالا می‌آمدند و می‌گفتند چرا اسم ما را در تیتراژتان نزدید؟ چرا باید می‌زدیم با تشکر از انجمن دفاع مقدس؟ وقتی حتی پول فشنگش را هم از ما گرفته بود؟ یعنی وقتی می‌رفتیم و برای بیابان‌های قم اجاره می‌دادیم، پول یک دانه فشنگ را هم از ما می‌گرفتند، برای اینکه اعتقادی به این فیلم نداشتند.</p>
<p>«ضد گلوله» یک فیلم باحال و نقد یک دوره بود و خیلی هم با اعتقاد به آن نگاه کرده بودم، یعنی احساس می‌کردم آدمی که دارد به جبهه می‌رود، آدم‌هایی که در زندگیش قهرمان هستند که عکس‌هایشان را روی در کمدش چسبانده بود و آخر فیلم قهرمان‌هایش عوض شده‌اند و کس دیگری قهرمان او شده است، خیلی فیلم دلی بود و هنوز هم بعضی از منتقدان معتقدند «ضد گلوله» بهترین فیلمم است.</p>
<p><strong>رسانه‌های همه طیف‌ها هم از فیلم استقبال کردند&#8230;.</strong></p>
<p>روی «ضد گلوله» اتفاق نظر خوب و عجیبی رخ داد. مثلاً از مسعود فراستی با تفکر آن طرفی تا منتقدی که هیچ ربطی به جریان این طرفی ندارد، همه درباره‌اش خوب نوشته بودند و این برایم جالب بود. شاید سر کمتر فیلمی چنین اتفاق نظری پیش می‌آمد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در «خط ویژه» عدم وجود شایسته‌سالاری برایم مهم بود</strong></span></p>
<p><strong>به سراغ «خط ویژه» برویم که روی موضوع آقازادگی دست گذاشتید. فکر کنم فیلمنامه‌ای به اسم «آقازاده‌ها» داشتید که نشد و بعد رفتید و در زیرلایه «خط ویژه» آن مضمون را آوردید&#8230;.</strong></p>
<p>«خط ویژه» در واقع خروجی فیلم آقازاده‌ها بود که در دوران آقای سجادپور و شمقدری نتوانستیم برایش مجوز بگیریم و دلیلش هم این بود که آنها خیلی محکم ایستادند و گفتند ممکن است برای خیلی از سران مملکت این شائبه به وجود بیاید که زندگی آنهاست.</p>
<p>«خط ویژه» شروع جریانی برایم بود که فقط بحث آقازادگی نبود، بلکه بحث عدم وجود عدالت اجتماعی، شایسته‌سالاری و&#8230; برایم مهم بود و کلید آن از «بعد از ظهر سگی سگی» برایم زده شده بود. در آن فیلم هم بحثم بی‌عدالتی و عدم شایسته‌سالاری است. در «خط ویژه» به شکل پررنگ‌تر شاخصه‌های آن را نشان دادیم، یعنی گفتیم اگر سیستم اقتصادی شفاف نباشد، آدم‌هایی مثل محتشم ـ که سام قریبیان بازی کرد ـ رشد می‌کنند. آدم‌هایی که دست روی همه چیز می‌گذارند، استفاده می‌کنند و می‌برند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75008" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee4.jpg" alt="kiayee4" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>علت موفقیت «خط ویژه» این بود که از دید جوان‌ها به قضیه نگاه کردیم</strong></span></p>
<p><strong>آقازاده که زیاد داریم، چرا به موضوع فیلمنامه ایراد گرفتند&#8230; </strong></p>
<p>بله، خیلی رفتم و آمدم و گفتند نه و ضعف فیلمنامه را بهانه کردند، در حالی که هر کسی که این فیلمنامه را خواند گفت بهترین فیلمنامه تو بود، ولی بعد از آن وقتی دیدیم نمی‌شود و چاره‌ای نداریم شروع به نوشتن فیلمنامه «خط ویژه» کردیم. «خط ویژه» هم برآیند گپ و گفت‌های من، نیما، محسن و&#8230; در فضای خودمانی به وجود آمد که همیشه با هم داریم. در همان مقطع این بحث‌ها هم وجود داشتند که می‌خواستیم یک وام ۵ میلیون تومانی ازدواج بگیریم، ۲ هزار تا ضامن می‌خواستند، ولی در همان مقطع صحبت از ۳ هزار میلیارد و ۲ هزار میلیارد اختلاس بود. این نابرابری و بی‌عدالتی تو را به عنوان فیلمساز تحریک می‌کند.</p>
<p>فکر می‌کنم علت موفقیت «خط ویژه» این بود که سعی کرده بودیم از دید جوان‌ها به قضیه نگاه کنیم. جوانانی که همگی مدعی هستند استعداد و قدرت بالقوه‌ای در آنها وجود دارد و شرایط اجازه نمی‌دهد بالفعل شود. برای همین همه احساس می‌کردند در «خط ویژه» خودشان هستند و با قهرمانان فیلم ما ارتباط گرفته بودند. این فیلم مسیری را برای یک‌سری فیلم‌هایی که چند جوان کاری را با هم انجام می‌دهند باز کرد و نمونه‌هایش را در جشنواره دیدیم.</p>
<p><strong>موضوعی را مطرح می‌کنم و امیدوارم بتوانم خوب مطرح کنم که تعبیر سیاسی از آن نشود. ببینید موضوع «آقازاده‌ها» اساسا هیچموقع مسئله‌‌ی جریان تفکر لیبرال (اصلاح‌طلبها) در ایران نبود و شما در رسانه‌های آن طیف هم هیچ مطلبی در نقد آقازاده‌گی نمیبینید، در عوض این از کارویژه‌های اصلی طیف انقلابی یا حزب‌اللهی از همان اوایل دهه هفتاد بوده و هست. سوالم این است نترسیدید از ساخت «خط ویژه» تعبیرهای سیاسی شخصی از شما شود و بازخوردهایی به دلیل فرامتن‌های سیاسی بگیرید&#8230;.</strong></p>
<p>نه، اعتقادم این است که آدمی که سیاسی نیست یا به جریان خاصی وصل نیست، وقتی حرف درستی می‌زند، او را نمی‌شود به جریان خاصی وصل کرد. جالب اینجاست که بعد از «خط ویژه» هیچ‌کسی به من نگفت منظور تو سمت راستی‌ها بودند یا چپی‌ها. هیچ‌کسی این‌جور حرفی به من نزد. جالب این است که «خط ویژه» از طرف رسانه‌های اصلاح‌طلب‌ها هم خیلی مورد تشویق قرار گرفت. همیشه سعی کرده‌ام هرگز در جریان سیاسی خاصی وارد نشوم. ممکن است به جریان خاصی احساس نزدیکی بیشتری کنم، از این لحاظ که احساس می‌کنم حرف‌هایشان به حرف‌هایم نزدیک‌تر است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌گفتند این نزدیک به شعارهای احمدی‌نژاد است!</strong></span></p>
<p><strong>هر شخصی این را دارد.</strong></p>
<p>ولی در فیلمسازی سعی کرده‌ام به این حیطه‌ها ورود نکنم. احساس می‌کنم چه جریان چپ، چه جریان راست که به اصلاح‌طلب و اصولگرا می‌شناسیم در نهایت جنگ همه‌شان جنگ قدرت است و این اعتقاد واقعی من هست، چون می‌بینم زمانی که یک جریان در رأس قدرت هست، جریان مقابل هیچ کمکی نمی‌کند که مملکت پیش برود و فقط سعی می‌کنند همدیگر را بکوبند. حکایت آن و مادر و یک بچه است. می‌گوییم تا وقتی جریانی دارد تا حدودی درست و به نفع مملکت کار می‌کند، بقیه باید به او کمک کنند، ولی ما هیچ‌وقت این را ندیدیم، پس به این نتیجه می‌رسیم که انگار هیچ‌کدام از این دو مادر این بچه نیستند. به نظر من هر جناحی سر کار باشد، باید منافع ملی را در نظر بگیرد.</p>
<p>البته خیلی‌ها مخالف پول ریختنم از بالای پل در فیلم «خط ویژه» بودند و می‌گفتند ممکن است یک جورهایی نزدیک به شعارهای احمدی‌نژاد باشد. یکی دو نفر هم این را به من گفتند، ولی در آن لحظه فکر کردم این پول مردم است و باید به دست مردم برسد. به نظرم در بسیاری از دولت‌ها شعار و برای جذب رأی بود، ولی به شکل واقعی گفتم قهرمانان فیلم می‌خواهند این پول به دست دولت یا رانت‌خوار نرسد و به دست مردم برسد. این حرف بدی نیست و هر کسی که به من گفت این پول را از آن بالا نریز، گفتم اتفاقاً دلم می‌خواهد این پول را بریزم و واقعاً این کار را دور از هر فکر و جریان سیاسی و یا هر حرفی که قرار بود بعداً به من بزنند انجام دادم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75009" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee5.jpg" alt="kiayee5" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>دغدغه حفظ خانواده در «عصر یخبندان»</strong></span></p>
<p><strong>شما گفتید محوریت «خط ویژه» بحث آقازاده‌ها نیست و یک موضوع اجتماعی را به تصویر کشیده‌اید. پس چه شد این فردی که اسمش را آقازاده می‌گذاریم، وارد فیلم بعدی شما «عصر یخبندان» هم شد؟</strong></p>
<p>وقتی در باره نابرابری اجتماعی می‌سازی، شرایط و اتفاقاتی که دارند می‌افتند، مخصوصاً اقتصاد غیرشفاف در مملکت ما در بحث فرهنگ فوق‌العاده تأثیر می‌گذارد. وقتی به سراغ این موضوعات می‌روی، خود به خود یک طرف قضیه آدم‌هایی هستند که به صورت قارچ‌گونه رشد می‌کنند و نمی‌توانی از کنار اینها آسان بگذری و فکر می‌کنی چه نقطه خوبی در درام تو باشد. به‌نوعی شاید در «خط ویژه» خیلی اصلی‌تر است و در «عصر یخبندان» در حاشیه، چون موضوعم در «عصر یخبندان» یک حرف بود. در آن مقطع به این نتیجه رسیده بودم&#8230; البته این تنها تفکر من نبود. تفکری است که همه دنیا به آن رسیده‌اند. حتی سینمای امریکا که به نظر من اخلاقی‌ترین سینمای دنیاست، الان به این نتیجه رسیده که حفظ کانون خانواده مهم‌ترین عامل برای نجات کشور است. یعنی تا زمانی که خانواده فرم دارد و اعضای خانواده در کنار هم هستند، این نکته برای بقای یک کشور خیلی مهم است. الان تمام فیلم‌های امریکایی دارند تشویق می‌کنند که خانواده درستی در کنار هم شکل بگیرد. خیانت در تمام فیلم‌های امریکایی بد است. شاید خیانت را با هم ریزه‌کاری‌هایش هم نشان بدهند، ولی ته فیلم امریکایی از خیانت منزجر می‌شوی. همین‌طور از مواد مخدر منزجر می‌شوی. در «عصر یخبندان» می‌خواستم این کار را بکنم. در «عصر یخبندان» نشان دادم یک خانواده چگونه از هم متلاشی می‌شود و رابطه یک زن شوهردار را با یک مرد نشان داده‌ام که نهایتاً به کجا می‌کشد. تأثیرات مواد مخدر همین‌طور. آن موقع دغدغه‌ام این بود و آمده و گفته‌ام در جامعه‌ای که این اتفاقات می‌افتند، چیزهای مختلفی وجود دارند. یکی بحث مواد مخدر و دیگری بحث اقتصاد ناشفاف، رانت‌ها و دست‌های پشت پرده‌ای است که دارد این اتفاقات را رقم می‌زند که طبیعتاً یکی از آنها کاراکتر فرید می‌شود که در قصه ما شخصیتی است که در واقع صورت دیگری از محتشم «خط ویژه» است. این شد که در «عصر یخبندان» هم چنین کاراکتری آمد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مشکل ۸۰ درصد کسانی که می‌گویند نمی‌خواهیم قصه بگوئیم به عدم توانایی‌شان مربوط می‌شود!</strong></span></p>
<p><strong>نکته مثبت اثار شما حتی در فیلم‌ تلخی مانند «عصریخبندان» این است که برخلاف جریان فعلی فیلم‌های اجتماعی فیلم‌های شما همیشه قهرمان دارد و این موضوعی است که در سینمایمان کم داریم&#8230;</strong></p>
<p>قهرمان عنصر اصلی تمام فیلم‌هایی است که به عنوان فیلم‌های مورد علاقه‌ام از آن اسم بردم. یعنی وقتی می‌خواهی درامی را شکل بدهی و تعلیقی را به وجود بیاوری، در واقع بر اساس کنش و واکنش یک قهرمان آن را می‌چینی. حالا این قهرمان می‌تواند در فیلمی مثل «خط ویژه» پنج نفر باشند، یعنی یک تیم قهرمان یا شاید بهتر باشد بگویم ضد قهرمان، چون داشتند عمل خلافی را انجام می‌دادند، اما دوست‌داشتنی بودند و همه حق را به آنها می‌دادند. قهرمان کسی است که قلب شما به خاطرش بتپد، با او درگیر شوی، سرنوشتش برایت مهم شود. به نظر من این ویژگی‌ها باعث می‌شوند درام و تعلیق شما شکل بگیرند.</p>
<p>به نظر من بعضی فیلم‌ها که به شکل تعمدی به سراغ فیلم‌های قهرمان‌محور نمی‌روند و فکر می‌کنند این یک پوزیشن و پز است و می‌گویند اصلاً دوست نداریم فیلم ما قصه بگوید، قضیه تا ۸۰ درصد به عدم توانایی در قصه گفتن مربوط می‌شود، به نظر من سخت‌ترین ورژن سینما سینمای قصه‌گوست. فکر می‌کنم اکثر کسانی که به سراغ سینمای پیرنگ و خرده پیرنگ می‌روند به خاطر این است که قصه گفتن را بلد نیستند.</p>
<p><strong>آقای کیایی! شما حتی در «عصر یخبندان» هم که تلخ‌ترین فیلم شماست، در جاهایی که محسن کیایی حضور دارد به سمت طنز می‌روید و این می‌تواند بسیار برای مخاطب شیرین و جذاب باشد و مخاطب را با خودش بکشاند. این عمدی است؟ چرا هیچ‌وقت به سراغ فیلم‌هایی که کلاً تاریک و تلخ هستند نمی‌روید؟</strong></p>
<p>این به شخصیتم برمی‌گردد. تراژدی هم که بنویسم، باز در آن رگه‌های طنز وجود دارد.</p>
<p><strong>شخصیت شماست یا سلیقه شخصی شما؟</strong></p>
<p>نه، شخصیت خودم ایجاب می‌کند. نمی‌توانید اثر را از شخصیت سازنده‌اش جدا کنید. الان خیلی‌ها می‌گویند فیلم‌های تو تیتراژ هم نداشته باشند، معلوم هستند تو آنها را ساخته‌ای.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>از آدم‌هایی که می‌گویند باید ول کنیم و برویم متنفرم</strong></span></p>
<p><strong>درست می‌گویند.</strong></p>
<p>می‌گویند از لحن و شوخی‌هایت معلوم است. فکر می‌کنم ۷۰، ۸۰ درصد این لحن و شوخی‌ها مال خودم هستند که در فیلم در می‌آیند. نمی‌توانی شعری را از شاعری بخوانی و بگویی این شخصیت دیگری دارد، اما این‌جوری شعر می‌گوید. تو باید حتماً عاشق مسلک باشی تا بتوانی یک شعر عاشقانه مؤثر بگویی. اصلاً نگاهم به پیرامونم فانتزی است و همیشه بسیار مثبت فکر می‌کنم. همیشه تمرین کرده‌ام مثبت فکر کنم و حتی در تلخ‌ترین فیلمم هم که «عصر یخبندان» است، باز حس و حال این‌جوری وجود دارد، به خاطر اینکه اصلاً نمی‌توانم همه چیز را کاملاً سیاه و تلخ ببینم. این جزو شخصیت خودم هست. با آدم‌هایی که می‌گویند این مملکت دیگر درست نمی‌شود و باید رفت، صد در صد مخالف هستم و می‌گویم باید بمانیم و کمک کنیم تا درست شود. از آدم‌هایی که می‌گویند باید ول کنیم و برویم متنفرم و می‌گویم چی چی را ول کنیم برویم؟ چه کسی قرار است درست کند؟ جزء جزء افراد این مملکت ما هستیم. به‌رغم اینکه ممکن است با خیلی چیزها در مملکتم مشکل داشته باشم و بگویم بی‌عدالتی، فقر، تبعیض و همه چیز وجود دارد، اما اگر قرار باشد مهم نباشد و همه اینها را رها کنیم و برویم که فایده ندارد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75010" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee6.jpg" alt="kiayee6" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>تعداد تهیه‌کنندگان خوب سینمای ایران کمتر از انگشتان یک دست است</strong></span></p>
<p><strong>برسیم به «بارکد»، این اولین فیلمی است که خودتان تهیه‌کنندگی آن را به عهده گرفتید. چرا؟</strong></p>
<p>ما تعداد بسیار کمی تهیه‌کننده داریم که با فکر در کنار تو قرار بگیرد، در پیش‌تولید، حین تولید، پساتولید، تبلیغ، اکران و خلاصه همه مراحل به شکل حرفه‌ای در کنار کارگردان باشد. اصولاً یا برخی دانش این کار را دارند و پول ندارند یا پول دارند و دانش این قضیه را ندارند. با احترام به همه تهیه‌کننده‌ها تعداد تهیه‌کنندگان خوب سینمای ایران شاید کمتر از انگشتان یک دست باشد. احساس کردم کمی لازم است خودم در تولید فیلم و اکران آن نظارت داشته باشم و این چیزی بود که مرا در فیلم‌های قبلیم اذیت کرده بود، به‌خصوص در دو فیلم آخر که به‌رغم اینکه تولیدات خیلی خوبی داشتیم، اما بعد از تولیدهای خیلی بدی داشتیم. با اینکه در طول تولید تهیه‌کنندگان بسیار خوبی داشتیم، ولی بعد از اینکه فیلم تمام می‌شد، انگار که کالایی را ساخته بودیم و باید به دست طرف می‌دادیم که بردارد و ببرد، دیگر هیچ دخالتی در مراحل بعد از تولید نمی‌کردیم، انگار مثلاً تولیدکننده پفک هستیم. در حالی که به نظر من کارگردان به عنوان تولیدکننده یک اثر هنری فرهنگی باید تا ته آن حضور داشته باشد ولی متأسفانه این اتفاق نمی‌افتاد و با اینکه جزو مخالفین صد در صد این موضوع بودم که کارگردان و تهیه‌کننده یکی باشند، اما احساس کردم بهتر است خودم این مسئولیت را به عهده بگیرم.</p>
<p><strong>فیلم سرمایه شخصی بود؟</strong></p>
<p>بله و با پس‌اندازم این کار را کردم. در موقع تولید فیلم کلیه حقوق ویدئویی فیلم را واگذار کردم و پول آن را آوردم. یعنی کلاً خودم فیلم را ساختم و از هیچ‌جا نه فارابی، و نه هیچ‌جای دیگری حتی یک ریال هم نگرفتم.</p>
<p><strong>فیلم‌های قبلی شما معمولا با استقبال رسانه‌ها مواجه می‌شد، ولی برای «بارکد» این اتفاق نیفتاد. در زمان جشنواره هم انتقادات نسبت به آن از فیلم‌های قبلی شما بیشتر بود. خودتان این را قبول دارید که «بارکد» نسبت به کارهای قبلی عقبگرد محسوب می‌شود یا نه؟</strong></p>
<p>نه، قبول ندارم.</p>
<p><strong>چرا؟</strong></p>
<p>شاید الان در باره «بارکد» صحبت کردن کمی زود باشد. اگر بحث منتقدین و جشنواره است، قبلاً در باره‌شان صحبت کرده‌ام و به نظرم اهمیت زیادی نداشت، ولی خیلی رندانه بسیاری از مسائل را به صورت شوخی و طنز مطرح کردم و شاید به این دلیل خیلی جدی گرفته نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«بارکد» واکنشی بود به پروانه ساخت نگرفتن فیلمنامه‌ای که داشتم!</strong></span></p>
<p><strong>به نظر می‌رسد «بارکد» هم در اجرا و هم در فیلمنامه سردستی برگزار شده است. مثلا به نظر می‌رسد می‌خواستید یک فیلم کمدی بسازید و حالا به ساده‌ترین شکل آن را به همان تِم اقتصادی کارهای قبل وصل کردید و اگر موضوع اختلاس هم در آن نبود، هیچ لطمه‌ای به فیلم نمی‌خورد.</strong></p>
<p>بیشتر می‌خواستم وجه کمدی آن را تجربه کنم، به‌نوعی کمدی سرخوش. شاید هم واکنشی از طرف من به پروانه ساخت نگرفتن فیلمنامه‌ای که داشتم بود. شاید یک‌جور دیوانه‌بازی در قبال فیلمنامه‌ای بود که آن‌همه برایش زحمت کشیده و نتیجه نگرفته بودم. یعنی گفتم فیلمی می‌سازم که مردم بخندند و حال کنند و گوشه‌هایی هم به فضاهای مد نظرم می‌زنم. باز هم «بارکد» را با اعتقاد ساختم. در آن مقطع «بارکد» برایم یک واکنش بود و الان هم از انجام این کار راضی هستم، ولی اتفاقی که افتاد که می‌گویید مخاطب و مردم، مردم با آن ارتباط گرفته‌اند. البته حرفم این نیست که فیلمی را که مردم زیاد می‌روند و می‌بینند ضرورتاً فیلم خوبی است.</p>
<p><strong>حرف من هم همین است، صرف استقبال مردم مزیت نیست&#8230;</strong></p>
<p>حرفم این است که شاخک‌هایم خیلی تیز هستند و خیلی با مردم ارتباط دارم. از آن کارگردان‌هایی هستم که با ماشینم این طرف و آن طرف نمی‌روم. در تاکسی می‌نشینم، فیلمم را می‌روم و در سینما شکوفه در میدان شهدا می‌بینم و در تاریکی سینما هم هیچ‌کسی مرا نمی‌شناسد. «بارکد» دارد به همان اندازه مخاطب‌های هدف خودش را دنبال می‌کند، یعنی مخاطب‌هایی که از فیلم راضی هستند. کامنت‌هایی دارم که برایم عجیب است و ریزه‌کاری‌ها و نکاتی را در فیلم گرفته‌اند که برایم خیلی جالب است، چون وقتی گفتم تصور می‌کردم خیلی‌ها متوجه آنها نشوند، ولی متوجه شده‌اند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee7.jpg" data-rel="lightbox-5" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75011" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee7.jpg" alt="kiayee7" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در آلمان علیه من قیام کردند که تو همجنس‌گرایی را مسخره کرده‌ای!</strong></span></p>
<p><strong>مثلاً؟</strong></p>
<p>مثلاً یکی برایم کامنت گذاشته بود در مورد بحث همجنس‌گرایی. متأسفانه معضل فیلم «عصر یخبندان» در این فیلم هم یک‌‌سری از دوستان را درگیر خودش کرده است. فیلمم در آلمان نمایش داده شد و می‌دانید اولین حرف‌هایی که در سالن به من زدند چه بود؟ همه آنها علیه من قیام کردند که تو همجنس‌گرایی را مسخره کردی و زیر سئوال برده‌ای. این موضوع دارد در همه کشورهای مدرن مورد توجه قرار می‌گیرد، ولی تو آن را مسخره کرده‌ای، اما داخل کشور دوستان می‌گویند این فیلم همجنس‌گرایی را ترویج کرده است.</p>
<p><strong>نمی‌گویند ترویج کرده‌اید، می‌گویند موضع خنثی دارید..</strong></p>
<p>کجا موضع خنثی دارم؟ در یک فیلم کمدی این موضوع را نقد کرده‌ام و صدای همه آنها هم درآمد.</p>
<p><strong>به هر حال مخاطب خارج کشور با مخاطب داخل کشور فرق می‌کند.</strong></p>
<p>بله، اما به نظرم در این فیلم فضای مجازی را نقد کرده‌ام. نمی‌دانم مخاطب این را متوجه شده است یا نه؟ به من می‌گویند چرا modeling دختر نشان داده‌ای؟ باید نشان بدهم که دخترهای ساده ما تحت تأثیر چه فضایی قرار می‌گیرند و می‌روند و چنین اتفاقی برایشان می‌افتد. باید نشان بدهم یا ندهم؟ در نریشن هم می‌گویم این روزها همه دارند فکر می‌کنند مدل هستند یا عکس برای فلان‌جا می‌دهند و دارند می‌بینند روش پیدا کردنشان چگونه است و از فیس‌بوک پیدایشان می‌کنند و فلان‌جا می‌آیند و مخشان را می‌زنند و&#8230; کم دارد اتفاق می‌افتد؟ دارم هشدار می‌دهم. پسر به این گندگی را نشان می‌دهم که دارد با پروفایل نازی با همه ارتباط می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«بارکد» را ساختم، چون به فضای مجازی نقد دارم</span></strong></p>
<p><strong>مسئله این است که می‌شود این مطالب را هم می‌شود خیلی بی‌پرده و صریح مطرح کرد، هم کمی با پرده‌پوشی بیشتر و هنرمندانه‌تر&#8230;.</strong></p>
<p>پرده‌پوشی یعنی چه؟ معنی این را نمی‌فهمم. معیار عرف جامعه‌ام است. هیچ‌وقت پایم را از عرف جامعه‌ام فراتر نمی‌گذارم. در هیچ‌جایی فراتر نگذاشته‌ام. همین دختری را که نشان داده‌ام، شما از همینجا در خیابان حرکت کن چند نمونه‌اش را می‌توانی ببینی؟ همه اینها دارد اتفاق می‌افتد. حرفم این است که از این آدم‌ها دارد استفاده ابزاری می‌شود. جمله از این واضح‌تر و درشت‌تر که مواد مخدر را چه بخری، چه بفروشی، هر دو&#8230; یعنی دقیقاً دارم اشاره می‌کنم و حتی بعضی وقت‌ها خیلی هم درشت. به‌رغم اینکه همیشه فیلم‌هایم درگیر درام، هیجان و ریتم هستند، بعضی مواقع حتی تعمدی مثل خیلی از فیلم‌های امریکایی یک دیالوگ شعاری هم می‌گذارم و می‌گویم اشکال ندارد. بگذار بگویند فلانی شعار داده است، ولی با اعتقاد این کار را کردم. «بارکد» را ساخته‌ام، چون به فضای مجازی نقد دارم و می‌گویم فضای مجازی در مملکت ما درست جا نیفتاده است.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee8.jpg" data-rel="lightbox-6" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75012" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee8.jpg" alt="kiayee8" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بعضی جاها بلند بلند شعار داده‌ام!</strong></span></p>
<p><strong>فیلم‌هایی امریکایی هم در متن شعار دارند، ولی در اجرا شعاری نمی‌شوند. </strong></p>
<p>در فیلم من هم نشده است. حتی بعضی جاها مثل «عصر یخبندان» بلند بلند شعار داده‌ام که خارپشت‌ها&#8230; ولی واقعاً دلم می‌خواست یک میکروفون دستم بگیرم و بعد از فیلم هم جلوی سینما بایستم و بگویم خانواده‌ها در معرض خطر هستند. حواستان جمع باشد. این چیزی است که همیشه با دغدغه به سراغش رفته‌ام.</p>
<p>فکر می‌کنم «بارکد» هم دیوانگی و شوخ و شنگی در مسیر فیلمسازیم است. تجربه‌ای هم برای مخاطب ایرانی بود که این مدل کمدی را هم ببینید و از کمدی که مبتنی بر یک‌سری موقعیت‌های این تیپی و فضاهای مدرن و دور از شوخی‌های خانوادگی است لذت ببرد. کمدی که پلیسش عجیب و غریب و کمی فانتزی و کارتونی است. «بارکد» برایم شبیه یک انیمیشن و کارتون بوده است.</p>
<p><strong>بزرگ‌ترین انتقاد به «بارکد» بحث شوخی‌های جنسی بود. با توجه به حرف‌هایی که زدید، این احتمال را می‌دهم که خواهید گفت مگر در جامعه ما شوخی‌های جنسی وجود ندارد؟ به نظرتان به وجود این همه شوخی جنسی نیاز بود؟</strong></p>
<p>اصولاً کمدی بر پایه سه مطلب خیلی می‌چرخد: شوخی با سکس، شوخی با مذهب، شوخی با سیاست. در همه کمدی‌های دنیا می‌بینید این سه مسئله وجود دارند. البته نمی‌دانم ورژن جدیدی را که الان در سینما نمایش داده می‌شود دیده‌اید یا نه؟ خیلی از این شوخی‌ها را از آن در آورده‌ام.</p>
<p><strong>«ضد گلوله» هم فضای مفرح و نسبتا طنزی داشت ولی این‌قدر شوخی جنسی نداشت.</strong></p>
<p>فیلم اولم هم همینطور بود. نمی‌دانم چرا در این مقطع دارد این برخورد با این فیلم می‌شود. سر در نمی‌آورم. در هفته اول اکران فیلم دوست خانمم فیلم را در سینما فرهنگ دیده بود. می‌خواهم بگویم میزان حساسیت با چیزی که به شکل واقعی دارد در جامعه اتفاق می‌افتد و فیلم دارد فیدبک می‌دهد تفاوت دارد. این تجربه شخصیم است. خانمی رفته و فیلم را دیده بود و با دوست خانمم هم‌صحبت شده بود. خانم حدود ۴۵، ۵۰ ساله و کمی مذهبی بود. فیلم که تمام می‌شود، آن خانم می‌گوید: «این همه می‌گویند فیلم بدآموزی دارد که نداشت.» دوست خانمم پرسیده بود: «چطور مگر؟» گفته بود: «دختر و پسرهایم تعریف این فیلم را شنیده بودند و می‌خواستند بیایند و ببینند. گفتم اول خودم بیایم و ببینم. اگر مناسب بود به آنها اجازه بدهم بیایند و فیلم را ببینند. حالا که فیلم را دیدم، چنین چیزی را در آن ندیدم. یعنی حتی چنین برداشتی هم نکرده بود.»</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بعضی شوخی‌ها را خودم حذف کرم نه با اصلاحیه ارشاد!</strong></span></p>
<p><strong>خب او نفهمیده بوده اما «بارکد» مناسب درصد بالایی از خانواده‌های ایرانی که گرایش‌های مذهبی‌تری هم دارند برای تماشا با بچه های نوجوان و &#8230; بصورت خانوادگی نیست.</strong></p>
<p>خانواده‌ من هم یک خانواده مذهبی هستند، بنابراین اگر چیزی را احساس کنم که برداشت بدی از آن می‌شود، خودم آن را برمی‌دارم. مثلا وقتی جشنواره تمام شد، خودم جمله «کیفم تو جیبت» را برداشتم.</p>
<p><strong>یعنی ارشاد نگفته بود بردارید؟</strong></p>
<p>ارشاد هنوز اصلاحیه‌اش را نداده بود. یعنی زمانی که ارشاد اصلاحیه‌اش را به من داد، گفتم خودم این شش مورد را در آورده‌ام. می‌خواهم بگویم به ارشاد کاری نداشتم، حساسیت خودم بود. در سالن بودیم و فیلمبردارم، مهدی جعفری کنارم نشسته بود. گفتم: «مهدی حالم بد است.» پرسید: «چرا؟» گفتم: «این فیلم این‌قدر چیزهای خوب دارد، چرا این تکه‌ای را که فلانی سر صحنه گفت و همگی هم خندیدیم از فیلم برنداشتم؟ الان احساس می‌کنم خوب نیست و زننده است. دوستش ندارم.» جاهایی هم در فیلم بود که اصلاً فکر نمی‌کردیم و در سالن که مردم خندیدند، تعجب کردم. می‌خواهم بگویم اصلاً به آن قسمت‌ها با بار شوخی نگاه نکرده بودم. همه کسانی که خالکوبی می‌کنند، بعد روغن‌های مخصوصی روی آن می‌زنند. دقیقاً پلانی بود که به این هم اشاره می‌کردیم، یعنی دست بهرام روی «بارکد» بود و می‌گفت مال من درد می‌کند و محسن می‌گفت مال من می‌سوزد، کاش کمی بیشتر روغن زده بودیم. سر صحنه گفتیم و اصلاً به این فکر نکردیم ممکن است مردم در سالن واکنش نشان بدهند.</p>
<p><strong>ببینید مثلاً اینکه کاراکتر می‌گوید «او همه چیزش کوچک است به‌جز قلبش» و تأکید هم می‌کند، این شوخی خیلی رو و صریح نیست؟</strong></p>
<p>این جزو مواردی بود که در آوردم.</p>
<p><strong>هفته اول اکران بود.</strong></p>
<p>از دستمان در رفته بود و جزو مواردی بود که می‌خواستم در بیاورم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>من تواناییم در کمدی موقعیت است</strong></span></p>
<p><strong>ببینید شاید برای ما هم مثلا یک پیامک با شوخی جنسی بیاید و شخصا بخندیم، ولی اینها را در جمع خانواده که تعریف نمی‌کنیم، مسئله این است که روی پرده هر چیزی را نباید گفت. </strong></p>
<p>تا بخشی را می‌پذیرم. ولی خب شوخی با مسائل جنسی خیلی زیادند و یکی از موضوعات اصلی کمدی همین است. اصلاً جوک‌هایی که ما به آنها می‌خندیم، اغلب مسائل جنسی هستند. ما نمی‌خواهیم با مذهب چندان شوخی کنیم. نه می‌توانیم نه خیلی‌هایمان چون اعتقاد داریم شوخی نمی‌کنیم. با سیاست که بخواهیم شوخی کنیم تو را به هزار جا وصل می‌کنند.</p>
<p>من تواناییم در کمدی توانایی در کمدی موقعیت است، یعنی کمدی که آدم‌ها در موقعیتی قرار بگیرند که خنده‌دار باشد. کمدی «ضد گلوله» همه‌اش کمدی موقعیت بود، یعنی یک آدم نامتقارن در فضایی قرار گرفته بود که همه‌اش کمدی موقعیت بود. در «خط ویژه» اگر مردم در جاهایی می‌خندیدند، به خاطر موقعیتی است که این پنج نفر در آن گیر کرده بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>واکنش‌ها به شوخی‌های جنسی مودی و زمانی است!</strong></span></p>
<p><strong>خب حرف ما هم همین است، ولی شما در «بارکد» میزان کمدی موقعیت‌ کارهای قبلی را کم کردید و به سمت شوخی‌های کلامی رفتید&#8230;.</strong></p>
<p>درست است، ولی تو داری دو جوان را معرفی می‌کنی که دارند در یک فضای لجن زندگی می‌کنند و سعی می‌کنند پاکیشان را هم نگه دارند. مثلاً می‌خواهند مواد پخش کنند، ولی به بچه شانزده ساله نمی‌دهند. مثلاً دختر خیابانی در پارک پیدا می‌کنند و مواد یک شبش را می‌دهند که سراغ فلان کار نرود. به نظر من اینها در یک فیلم ارزش هستند. وقتی می‌خواهی به بافت این دو آدم نزدیک شوی، باید به دیالوگ‌هایشان هم نزدیک شوی.</p>
<p>البته به نظرم بعضی از اتفاقات این‌جوری هم که یکمرتبه عده زیادی تو را محکوم به این می‌کنند که شوخی‌های جنسی زیاد کرده‌ای، مودی و زمانی است. مثلاً دارم می‌بینم صد برابر بدتر از چیزهایی را که در فیلمم گفته‌ام، سه سال پیش در فیلم‌ها گفته می‌شد.</p>
<p>من نمی‌خواستم مقاومت کنم، وگرنه می‌توانستم سر این سه چهار تا جمله مظلوم‌نمایی و مقاومت کنم و فروش فیلمم هم بالاتر می‌رفت، چون اعتقادم این بود که اگر این جملات دارد عده‌ای را اذیت می‌کند، از فیلمم در می‌آورم، چون فیلمم می‌خواهد چیز دیگری بگوید و اصلاً کمدی دیگری دارد. اگر قرار است این چندتا جمله خانواده‌ها را اذیت کند، آنها را در می‌آورم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee9.jpg" data-rel="lightbox-7" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-75013" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/07/kiayee9.jpg" alt="kiayee9" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یاس تنها مورد اصلاحی فیلمم بود که مرا ناراحت کرد</strong></span></p>
<p><strong>آقای کیایی! فکر می‌کنم می‌دانستید و این طبیعی بود که صدای یاس مجوز ندارد و از سینما پخش نمی‌شود. این بیشتر یک حربه نبود برای تبلیغات؟</strong></p>
<p>اصلاً. یاس تنها مورد اصلاحی فیلمم بود که مرا بسیار ناراحت کرد. یاس از روز اول با این نیت آمده بود که قدمی بردارد که بتواند در ایران مجوز بگیرد. من اگر می‌خواستم از یاس استفاده تبلیغاتی کنم<strong>، </strong>از روز اول با او وارد صحبت نمی‌شدم و به او فیلمنامه نمی‌دادم که بخواند.</p>
<p><strong>واقعاً امید داشتید که ترانه یاس مجوز بگیرد؟</strong></p>
<p>بله، پروانه نمایش را با آن گرفتم. در جشنواره هم هیچ‌کسی&#8230;  <strong>   </strong></p>
<p><strong> </strong> <strong>در جشنواره کمی بازتر می‌گیرند.</strong></p>
<p>ولی تو معمولاً در مورد هر چیزی پالس‌هایی را از جشنواره می‌گیری. کما اینکه پالس شوخی‌ها را خودم در سالن گرفتم و خودم رفتم و درست کردم. از یاس هم در جشنواره هیچ پالسی نگرفتم. بارها موقع گرفتن پروانه نمایش گفتم یاس را گذاشته و برایش موسیقی ساخته‌ام. گفتند اشکال ندارد. در جشنواره هم گفتند مشکلی نیست. یکمرتبه دو روز مانده به اکران&#8230;</p>
<p><strong>چه کسی این کار را کرد؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم به واحد موسیقی ارشاد برمی‌گردد. یاس بارها به آنجا رفته بود مجوز بگیرد و به او نداده بودند.</p>
<p><strong>اگر اکران می‌شد مجوز گرفته تلقی می‌شد.</strong></p>
<p>بله، همان‌طور که سینا حجازی با فیلم «خط ویژه»ام مجوز گرفت. تا آن موقع موسیقی زیرزمینی تلقی می‌شد، ولی با فیلمم مجوز گرفت و دارد کنسرت می‌گذارد. موقعیت یاس به‌قدری عالی است که می‌تواند آن طرف برود و هر اراجیفی را که آن طرفی‌ها می‌خواهند بخواند، اما ایستاده است. آدم بسیار با اعتقاد و وطن‌پرستی است. دوست دارد در این مملکت بماند و بسازد و همه چیز درست شود. چه ویژگی برای ما از این بهتر؟</p>
<p><strong>گفته‌اید بعد از «بارکد» می‌خواهید استراحت کنید و از سینما خداحافظی کرده‌اید&#8230;</strong></p>
<p>در شرایط فعلی نمی‌خواهم در سینما فیلم بسازم.</p>
<p><strong>سریال چطور؟</strong></p>
<p>اگر کار خوبی برای ساخت سریال پیش بیاید چرا&#8230;</p>
<p><strong>با تشکر از شما به خاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=74995">کیایی: ۸۰ درصد کسانی که فیلم قصه‌گو نمی‌سازند به دلیل عدم توانایی‌شان است!/ همه فکر می‌کنند فیلمی که اسکار گرفته باید الگوی فیلمسازی باشد/ از آدم‌هایی که می‌گویند باید مملکت را ول کنیم و برویم متنفرم/ در آلمان علیه من قیام کردند که تو همجنس‌گرایی را مسخره کرده‌ای!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=74995</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی «سوره‌سینما» با سازنده فیلم‌های تحسین شده «برادران» و «رمز و راز ملکه»/ نقویان: احساس تکلیف می‌کنم برای فتنه کار کنم/ متاسفانه برخی انقلابی‌ها کارهای خنثی می‌سازند!/ حرف درست را باید دراماتیزه کرد و تحویل داد وگرنه جواب نمی‌دهد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=74331</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=74331#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jun 2016 06:45:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[برادران]]></category>
		<category><![CDATA[رمز و راز ملکه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی نقویان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=74331</guid>
		<description><![CDATA[<p>سینما از هر نوعی که باشد، بسیار متکی به داستان است و آثار ما اگر در گیشه شکست می‌خورد، به خاطر این است که بسیاری از فیلمسازهای ما داستان‌گو نیستند. در گام اول باید داستان‌گویی درست شود و بعد به سراغ تکنیک و این مسائل برویم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=74331">گفتگوی «سوره‌سینما» با سازنده فیلم‌های تحسین شده «برادران» و «رمز و راز ملکه»/ نقویان: احساس تکلیف می‌کنم برای فتنه کار کنم/ متاسفانه برخی انقلابی‌ها کارهای خنثی می‌سازند!/ حرف درست را باید دراماتیزه کرد و تحویل داد وگرنه جواب نمی‌دهد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما </strong></a>– <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong>: <span style="color: #0000ff;">این هفتمین گفت‌و‌گو، از سری گفتگوهای «سوره‌سینما» با مهمترین و فعالترین مستندسازان ایران است که هرکدام توانسته‌اند در گونه‌ی کاری خود آثاری مهم، پرمخاطب و قابل بحث را ارائه دهند. گفتگوهایی که مخاطب و بازخوردهای فراوانی هم یافتند.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">این‌بار اما سراغ «مهدی نقویان» رفته‌ایم، مستندسازی که رودربایستی با خودش و دیگران را کنار گذاشته و همواره به سراغ سوژه‌های حساسی رفته که کمتر کسی جرات پرداختن به آن را دارد. ساخت مستندهایی مهم پیرامون عدم تقلب در انتخابات ۸۸ در اوج فتنه، خلق اثری با موضوع ساختار اقتصادی آمریکا و کارگردانی مستندی با موضوع بررسی اختیارات ملکه‌ی انگلیس، تنها بخشی از موضوعاتی است که نقویان روی آن‌ها دست گذاشته است.</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">اما آخرین مستند نقویان با نام «برادران»، حضور نیروهای حزب‌الله لبنان در انتخابات ۸۸ را مورد بررسی قرار داده و به این بهانه زندگی «مهدی نوروزی» را در برهه‌های مختلف روایت می‌کند. پخش این مستند از تلویزیون بازخوردهای بسیاری داشت. همین مستند بهانه‌ای شد تا با «مهدی نقویان» پیرامون موضوعات مختلف گفتگو کنیم:</span></p>
<p><strong>جناب آقای «نقویان» بدون مقدمه به سراغ آخرین مستندی که ساختید برویم. پخش مستند «برادران» از تلویزیون بازخوردهای بسیار خوبی داشت و چند بار هم بازپخش شد. خودتان توقع چنین بازخوردی را داشتید؟</strong></p>
<p>در جبهه فرهنگی انقلاب آثار خوبی تولید می‌شوند، اما متأسفانه امکان نمایش و پخش مناسب برای این آثار وجود ندارد. خوشبختانه این اتفاق برای مستند «برادران» افتاد و دوستانی که تهیه‌کننده و سفارش‌دهنده‌ی کار بودند، رایزنی کردند و از شبکه‌های تلویزیون پخش شد. پیشنهاد خود من، پخش این مستند از شبکه‌ی ۳ بود. چون آنتن شبکه ۳ تازه شانزده به نه شده بود و کارم هم HD بود و می‌خواستم از نظر فنی درست پخش شود. سفارش‌دهنده‌ها ترجیح می‌دادند که کار از شبکه ۱ پخش شود. پیشنهاد دادم این بندگان خدا هم خیلی برای شبکه ۳ رایزنی کردند و تا لحظه آخر هم معلوم نبود کار ما پخش شود، ولی چون کمی حساسیت موضوعی در حوزه فتنه وجود دارد، مدیران شبکه ۳ کمی با احتیاط برخورد کردند و کار را به آقای پورمحمدی و مدیران رده‌های بالاتر دادند و خود آقای پورمحمدی دستور یک بار پخش آن را داد و ساعت ۲ بعد از ظهر پنج‌شنبه برای اولین بار پخش شد. بعد از این آقای میرحسینی، مدیر وقت شبکه ۳ یک آنتن بهتر به این کار دادند و تیزرهای کار هم پخش شد و همه این عوامل دست به دست هم دادند که این کار به‌خوبی دیده شود و یکمرتبه جو خیلی خوبی به وجود آمد که خودم اصلاً انتظارش را نداشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> در حوزه فتنه ضرورتی برای ساخت کارهای شعاری و تهییجی وجود ندارد</span></strong></p>
<p><strong>اشاره کردید مسئولین شبکه ۳ به خاطر حساسیت موضوع نسبت به پخش این مستند تردید داشتند، ولی استقبال خیلی خوبی از کار شد. به نظر من در این استقبال دو عامل تأثیر داشت. یک اینکه جای آثار مستند در شبکه‌های مختلف، غیر از شبکه مستند خالی است و دو اینکه سوژه‌های حساسی مثل سوژه شما در مستندهای تلویزیون چندان دیده نمی‌شوند.</strong></p>
<p>واقعیت این است که کنداکتور درستی برای شبکه‌ها نمی‌چینیم. مثلاً شبکه ۱ زیاد مستند نشان می‌دهد، ولی آنتن درستی برای پخش مستند ندارد. رشته‌ی کنداکتوری در غرب یک رشته تحصیلی است که در شبکه‌های تلویزیونی ما جا نیفتاده است. بخش دوم هم موضوع کار است. پیرامون فتنه کار زیاد ساخته شده است، ولی متأسفانه برای مدیران سازمان بحث کمیت جدی است، ولی از نظر کیفی قضیه جدی نیست. در مورد فتنه شبهات زیادی مطرح شده‌اند که ما در مورد آنها کار جدی نکرده‌ایم. همین حالا هم در بین دوستان ما و حتی در سطح مدیران ارشد نظام و وزرا هم حامیان جریان سبز داریم. ما مردم را تهییج می‌کنیم که بیایند و رأی بدهند، ولی نمی‌گوییم به چه ضوابط و قوانینی رأی بدهند و عقبه آن شبکه‌های خارجی می‌شوند که در این زمینه به شکل جدی کار می‌کنند که جوان ایرانی با چه تفکری بیاید و رأی بدهد. در حوزه فتنه هم همین‌طور است و هر ساله برنامه‌های زیادی که آنتن را پر کنند، ساخته می‌شوند، ولی کارهای خوب، مبتنی بر پژوهش‌های بدون پیش‌داوری، دقیق و بی‌طرفانه ساخته نمی‌شوند. به نظر من در حوزه فتنه آن‌قدر شبهات زیاد بوده‌اند که ضرورتی برای ساخت کارهای شعاری و تهییجی وجود ندارد. بهتر است موضوع را از ابعاد مختلف بررسی کنیم. عده‌ای از دوستانی که گرایش‌های آنها با من متفاوت بوده است، بعد از دیدن فیلم می‌گفتند در این حوزه اشتباه کردیم و با پمپاژهای خبری که رسانه‌های آن دوره می‌کردند، مخصوصاً اینکه یک آدم را اشتباه گرفتند، دچار خطا شدیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در برخی گروه‌های تلگرامی علیه من جبهه گرفته بودند که تو فیلمساز حکومتی هستی</span></strong></p>
<p><strong>یعنی مستند «برادران» در بین افرادی که همچنان از جنبش سبز حمایت می‌کنند هم موثر بوده و بازخورد داشته؟</strong></p>
<p>بله. به نظر من مستند «برادران» منطق مخاطب را هدف قرار می‌دهد. یک‌سری گروه‌های تلگرامی علیه من به شکل جدی جبهه گرفته بودند و می‌گفتند تو فیلمساز حکومتی هستی و این کار را به تو سفارش داده‌اند. به آنها گفتم این حرف‌ها را کنار بگذاریم. طبق علایق خودم کار می‌کنم و وقتی چنین موضوعی را انتخاب می‌کنم، علایق‌ام روشن هستند. در مورد این چیزها که نمی‌خواهیم بحث کنیم، ولی اگر در مورد منطق، اخبار و اطلاعات فیلم و &#8230;، انتقادی دارید بگویید که در بعدی رفع کنم. به هر حال به نظرم چیزی که در برنامه‌سازی، فیلمسازی و مستندسازی جای‌اش در تلویزیون خالی است، این است که کارهای تهییجی زیاد می‌شود و کارهای بر اساس منطق و پژوهش کمتر ساخته می‌شوند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-74338" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian2.jpg" alt="naghavian2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فیلمسازی که درگیر خیانت‌های جنسی است، همان را در سینما نشان می‌دهد</strong></span></p>
<p><strong>همین حالا در سینمای ما فیلم‌هایی ساخته می‌شوند که به اصطلاح حامی فتنه هستند و در سطح عمومی اکران هم می‌شوند. در خارج هم که بعضاً چنین فیلم‌هایی ساخته می‌شوند. چرا صدا و سیمای خودمان هیچ‌وقت این‌طور شفاف و صریح راجع به فتنه و این شبهاتی که شما می‌گویید کار نمی‌سازد؟ </strong></p>
<p>فیلم در مورد فتنه را چه کسی باید بسازد؟ کسی که دغدغه‌اش جمهوری اسلامی و اختلافات موجود است. کسی که چنین دغدغه‌ای ندارد نمی‌تواند فیلمی با این موضوع بسازد. یا فیلمی را که در حمایت از جریان سبز ساخته می‌شود، چه کسی می‌سازد؟ خیلی از فیلمسازان و برنامه‌سازان تلویزیونی ما متأسفانه از نظر فکری با آن جریان همراه هستند. دغدغه در درون فیلمساز است که نهایتاً تراوش می‌کند و فیلم ساخته می‌شود. حالا شما به فتنه اشاره کردید، در مورد مسائل اجتماعی هم همین‌طور است. فیلمسازی که درگیر خیانت‌های جنسی است، همان را در سینما نشان می‌دهد یا کمدی‌های مبتذلی که ساخته می‌شوند. دغدغه فیلمساز همین است، نه اینکه چیزی خلاف ذهنیت خودش را ساخته باشد. پس به نظرم باید به مدیران سازمان حق بدهیم، چون فیلمسازان تربیت شده انقلاب اسلامی وجود ندارند که کارها را جلو ببرند. مدیر هم وظیفه دارد آنتن را پر کند، بنابراین کیلویی سفارش کار می‌دهد و کیلویی هم تحویل می‌گیرد.</p>
<p><strong>که کیفیت‌اش آن‌گونه که باید باشد نیست.</strong></p>
<p>متأسفانه همین‌طور است و باید در این حوزه‌ها خودمان را بیشتر تقویت کنیم. البته هنوز در ابتدای انقلاب هستیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آینده‌ی حوزه‌ی رسانه انقلاب اسلامی آینده بسیار روشنی است</span></strong></p>
<p><strong>یعنی شما آینده‌ی فیلمسازی کشور را امیدوارکننده می‌بینید؟</strong></p>
<p>به‌شدت تأثیرگذار و روشن می‌بینم. یکی از برکات فتنه این بود که سطوح مدیریت انقلابی به حوزه رسانه حساس‌تر شوند. می‌بینیم جشنواره عمار با پتانسیل اینکه کار ژورنالیستی برای بچه‌های این طرفی انجام بدهد راه افتاد. بعد جریاناتی مثل شبکه افق، سازمان اوج و مستند حوزه هنری راه افتاد که تبدیل به یک عقبه ساخت تولیدی شود و بعد بیاید و در شبکه افق، جشنواره عمار و جاهای دیگر نمایش داده شود. اینها همه از برکات فتنه است که به شکل جدی‌تر اتفاق افتاده‌اند. در تربیت نیروی انسانی هم همین‌طور است. در دهه ۶۰ اینکه بچه حزب‌اللهی‌ها بروند و در حوزه سینما آموزش ببینند کار ممنوعه‌‌ای بود. در دهه ۷۰ هم همین‌طور. به نظرم این نگاه عوض شده و آینده‌ی حوزه‌ی رسانه انقلاب اسلامی آینده بسیار روشنی است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>متاسفانه برخی انقلابی‌ها کارهای خنثی می‌سازند!</strong></span></p>
<p><strong>به گروه تلگرامی اشاره کردید. اکثر فیلمسازان و همکارانتان، فضای فکری کاملاً متفاوتی با شما دارند. اگر هم بخواهید مقابل آنها محکم بایستید، کار بسیار سختی است. چگونه با خودتان کنار می‌آیید که با این عقاید در حوزه‌ی هنر کار کنید؟ چون احتمال بایکوت شدن شما توسط جریاناتی وجود دارد. </strong></p>
<p>به هر حال این مشکل به شکل جدی وجود دارد. این حرف را قبلاً هم گفته‌ام و تکرار می‌کنم. جمله‌ای از شهید آوینی خواندم که در زندگی هنری‌ام بسیار تأثیرگذار بود. آوینی در جایی در وصف حال خودش می‌نویسد من رو در بایستی را اول با خودم و بعد با دیگران کنار گذاشتم. به نظرم این رو در بایستی که اگر فلان فیلم را بسازم، فلان دوست یا فلان جریان مرا طرد خواهند کرد در مقابل فیلمساز سد بزرگی است. به نظرم این بیشتر یک رو در بایستی است و واقعیت خارجی چندان ملموسی ندارد. اگر در برابر دوستانی که گرایش‌های مخالف من دارند کوتاه بیایم، شأن‌ام پیش آنها پایین می‌آید، در حالی که اگر خودم را نشان بدهم و از نظر فکری با آنها برابری کنم، جایگاه بهتری خواهم داشت. به هر حال این جمله شهید آوینی خیلی روی‌ام تأثیر گذاشت. در دیداری که برگزیدگان جشنواره عمار با آقا داشتند، ایشان دقیقاً به این نکته اشاره کردند و فرمودند کسانی که دارند در حوزه انقلاب کار می‌کنند باید بدانند دارند جهاد می‌کنند. این مسائل وجود دارند، ولی به نظرم هنرمند اول از همه باید رو در بایستی با خودش و بعد با دیگران را کنار بگذارد. متأسفانه دوستان انقلابی را می‌بینیم که کارهای کاملاً خنثی می‌سازند و مثلاً فقط با حزب‌الله لبنان حال می‌کنند. آن آثار هم باید ساخته شوند، ولی وقتی در این طرف اتفاق بزرگی افتاده است که خلاء در آن دیده می‌شود، اثری نمی‌سازند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-74339" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian3.jpg" alt="naghavian3" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>احساس تکلیف می‌کنم برای فتنه کار کنم</strong></span></p>
<p><strong>حرفی که می‌زنید کاملا درست است. متاسفانه بسیاری از مستندسازان دغدغه‌مند، موضوعات را اولویت‌بندی نمی‌کنند. مثلا پیرامون فتنه‌ی ۸۸ که موضوع بسیار مهمی است، آثار بسیار کمی ساخته شده. شما تقریباً هر سال اثری در باره فتنه ساخته‌اید. آیا کمبود احساس کرده‌اید که این آثار را ساخته‌اید؟ اهمیت آن نسبت به موضوعات دیگر چقدر است؟</strong></p>
<p>برخی انتقاد می‌کنند که چرا جشنواره عمار به هر چه که نقویان می‌سازد جایزه می‌دهد؟ به این نقد اینگونه پاسخ می‌دهم. من می‌بینم مثلاً در حوزه فتنه کسی فیلم نمی‌سازد و انصافاً تکلیف خودم می‌بینم که در این باره فیلم بسازم، در حالی که ممکن است از نظر روحی و روانی خسته هم بشوم که دائماً دارم درباره فتنه کار می‌کنم. چون متأسفانه آثار تولیدی در این زمینه کم است و لاجرم آثارم به جشنواره عمار راه می‌یابند و مجبور می‌شوند به من جایزه بدهند. خب دوستان بیایند و کار کنند. من می‌بینم در زمینه‌های دیگر کار می‌شود و رسانه‌های غربی هم آن‌قدری که روی فتنه حساسیت دارند، روی مسائل دیگر ندارند. من و تو و بی‌بی‌سی دارند مستندی را درباره فتنه پخش می‌کنند، آن هم مستندهای جدی و حرفه‌ای. وقتی می‌بینم آنها به این شدت فعال‌اند، طبیعتاً احساس می‌کنم باید کار کنم. اگر دو سه سالی ‌ببینم که آنها کاری پیرامون فتنه نمی‌کنند، شاید من هم دیگر اثری با این موضوع نسازم. این مسئله باید بیشتر دغدغه مدیران فرهنگی باشد تا دغدغه شخص فیلمساز، ولی به قولی هر کسی هر جا که ایستاده، مرکز انقلاب اسلامی و مرکز عالم است. ما احساس تکلیف می‌کنیم و باید بسازیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مدیران فکر می‌کردند با پخش این اثار جو ناآرام می‌شود!</strong></span></p>
<p><strong>حدود دو سال پیش با شما مصاحبه‌ای کردم و گفتید به سفارش شبکه ۱ مستندهایی را راجع به فتنه ساخته‌‌اید که در آرشیو هستند و هنوز پخش نشده‌اند. آن مستندها هنوز در آرشیو خاک می‌خورند؟</strong></p>
<p>دو کار اول‌ام بود، «نگهبان آرا» و «انتخاب درد». در سال ۱۳۸۹ این فیلم‌ها آماده بودند. قرار بود در خرداد سال ۱۳۸۹ پخش شوند و به سفارش مدیران خود شبکه ۱ هم ساخته شده بودند. نه‌تنها من که خیلی‌ها آثاری را ساخته بودند، ولی شاید مدیران فکر می‌کردند ممکن است یک جو بیرونی شکل بگیرد و دوباره مردم بیرون بریزند. با مدیران سازمان صحبتی نکرده‌ام، ولی حس‌ام این است که دلیل پخش نشدن این مستندها این بود که نمی‌خواستند جو آرام دوباره به هم بریزد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«جشنواره عمار» انگیزه‌ی از دست رفته را به من بازگرداند</span></strong></p>
<p><strong>بالاخره این مستندها پخش شد یا خیر؟</strong></p>
<p>یکی دو سالی کارها دیده نشدند و حتی انگیزه شخصی خودم هم کم شد و گفتم نکند کارهای بی‌اهمیتی ساخته‌ام، چون اینها اولین کارهای جدی‌ام بودند و حتی دوستان‌ام هم آنها را ندیده بودند. شبکه هم که پخش نکرد. می‌گفتم اگر از نظر تکنیکی و محتوایی خوب بود، بالاخره پخش می‌شد. بعد جشنواره عمار راه افتاد و دیدم اصلاً فیلم‌هایی که می‌پذیرد با همین محتواها و موضوعات است و فیلم‌های‌ام را به جشنواره دادم، ولی دیگر به‌قدری موضوع اهمیت‌اش را برای‌ام از دست داده بود که حتی وقتی برای اختتامیه جشنواره عمار به من زنگ زدند، حضور پیدا نکردم و فردای آن روز تماس گرفتند که برنده شده‌ای و بیا جایزه‌ات را بگیر. بعد دیدم مخصوصاً برای «نگهبان آرا» جوی به وجود آمد و رسانه‌ها به آن توجه کردند و فیلم دیده شد و بعد شبکه‌های مختلف تلویزیونی آن را پخش کردند. جشنواره عمار واقعاً اتفاق خوبی بود که موجب شد امثال ما برای این نوع فیلمسازی ثابت‌قدم‌تر شدیم. آن جوّ مخالفی که به آن اشاره کردید بخشی ملموس و بخشی غیرملموس است، تا حدی توسط جشنواره عمار شکسته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>سینما از هر نوعی که باشد، بسیار متکی به داستان است</strong></span></p>
<p><strong>شما در «رمز و راز ملکه» و «برادران» به شیوه‌ی خاصی از ساخت مستند رسیدید که یک نوع مستند داستان‌گوست و این شاخصه به وضوح دیده می‌شود و به‌نوعی این آثار به کارهای داستانی نزدیک شده است. چگونه به این قالب رسیدید و چقدر به داستان‌گویی اهمیت می‌دهید؟</strong></p>
<p>جدا از اینکه فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی دانشکده صدا و سیما هستم، فیلمسازی را از روایت فتح شروع کردم و خیلی چیزها را به صورت عملی در آنجا یاد گرفتم. اولین کار مستندم به اسم «زخم تازه» را در روایت فتح انجام دادم که علت آن زمزمه خلیج عربی بود و اینکه اساساً این کلمه از کجا در آمد. آن موقع خودم نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم. در باره این موضوع هشت ماه تحقیق کردم و تحقیقات را به آقای ابوالحسنی دادم که نویسنده زبده روایت فتح بود و آن موقع خیلی پرکار بود، ولی خودم یک نگاه ساختاری که با این تحقیقات چه کار می‌شود کرد نداشتم. وقتی ایشان فیلمنامه را نوشت، یک فیلمنامه داستان‌گو و روایت‌گونه بود و تدوین‌اش کردم، یعنی بدون اینکه به جزئیات‌اش دست بزنم، فیلم چیده شد و فقط سعی کردم این کار تدوین مناسبی شود. بعد که فیلم از شبکه ۱ پخش شد، مسئله برای خودم خیلی جدی شد. قبلاً در حوزه تئوریک داستان‌گویی را می‌خواندم، ولی در وجه عملی می‌دیدم که چقدر می‌تواند یک بحث سنگین، ولی به صورت روایت داستان‌گونه برای مخاطب عام جذاب باشد. بحث‌های خلیج عربی و خلیج فارس یک‌سری بحث‌های سنگین ژئوپلتیکی و جغرافیایی است که اصلاً برای مخاطب جذابیت ندارد، ولی مسئله‌اش هست که چرا عرب‌ها می‌گویند خلیج عربی؟ این اتفاق در اولین کار برای‌ام افتاد و گام بعدی «گاو خشمگین» بود که دیگر داستان‌گویی برای‌ام جدی شده بود و خود من یک‌مقدار در ساختار آن سهم داشتم و بعدها در «رمز و راز ملکه» به شکل جدی‌تر برای‌ام مطرح شد. به نظرم سینما از هر نوعی که باشد، بسیار متکی به داستان است و آثار ما اگر در گیشه شکست می‌خورد، به خاطر این است که بسیاری از فیلمسازهای ما داستان‌گو نیستند. در گام اول باید داستان‌گویی درست شود و بعد به سراغ تکنیک و این مسائل برویم. مسئله داستان‌گویی برای‌ام بسیار جدی است.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-74340" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian4.jpg" alt="naghavian4" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می خواهم وارد فضای داستانی شوم</strong></span></p>
<p><strong>شما مستندها و کلیپ‌هایی ساخته‌اید که با استقبال روبه‌رو شده است. یکی دو تا کار </strong><strong> </strong><strong>comic motion</strong><strong> هم از شما دیده‌ام. دو سال پیش که با شما صحبت می‌کردم، می‌گفتید دنبال ساخت فیلم داستانی هستید. فکر نمی‌کنید کمی از این شاخه به آن شاخه پریدن به کارتان لطمه می‌زند؟ شما که در حوزه‌ی مستند شناخته شده و به نوعی صاحب سبک هستید، چرا همین را دنبال نمی‌کنید؟</strong></p>
<p>رشته‌ی تحصیلی خودم کارگردانی تلویزیونی با گرایش فیلمسازی است، یعنی از ترم دوم به بعد باید گرایش‌های ما مشخص می‌شد یا مستند می‌رفتیم یا داستانی. در دوره دانشجویی اصلاً به مستند فکر نمی‌کردم، منتهی چون همه به داستانی رفتند و مستند دانشجویی نداشت، قرعه‌کشی کردند و عده‌ای را به مستند فرستادند. اسم‌ من هم در بچه‌های مستند بود، یعنی یک ترم داشتم تعلیق می‌شدم، چون سر کلاس‌های مستند نمی‌رفتم و می‌گفتم حتماً باید به داستانی بروم و آخر هم این اتفاق افتاد و به داستانی رفتم، ولی شروع کار دانشجویی‌ام با روایت فتح و مستندسازی و فیلم «زخم تازه» و فیلم‌های دیگر بود و به همین دلیل به مستند علاقه پیدا کردم. مسئله مهم‌تر این بود که دیدم ورودم به حوزه سینمای داستانی برای شروع امکان‌پذیر نیست. یا باید هر چهار پنج سال یک بار یک کار ۲۰ دقیقه‌ای بسازم و این و آن را ببینم، ولی در حوزه مستند حداقل می‌توانم از نظر مالی زندگی‌ام را اداره کنم، چون در دوران دانشجویی متأهل هم شده بودم و به همین دلیل می‌خواستم کم‌کم وارد این عرصه شوم. الان چند تا از دوستان خود من دارند فیلم سینمایی می‌سازند و سال گذشته هم ساختند. عقبه‌شان را که نگاه کنید می‌بینید قبل از این کار همه مستندساز بوده‌اند. یا مثلاً آقای اصغر فرهادی با تئاتر شروع کرد، بعد برنامه‌های تلویزیونی ساخت و سپس به سراغ سینما رفت. اصلاً آدمی نیستم که بگویم مستند ساختم و با چهار تا رسانه هم مصاحبه کردم و چهار نفر مرا می‌شناسند و حالا بروم و داستانی بسازم و می‌ترکاند! واقعاً عقبه‌ای دارم و دوست هم دارم وارد کار داستانی شوم.</p>
<p><strong>شما کار داستانی را نسبت به فضای مستند مؤثرتر می‌دانید؟</strong></p>
<p>اگر داستانی بسازم این‌طور نیست که مستند را رها کنم. همین حالا گروهی را تشکیل داده‌ایم و داریم فیلمنامه یک کار داستانی را می‌نویسیم و حتی رایزنی‌هایی هم شده است که کار را حمایت کنند، ولی این‌طور نیست مستندسازی را رها کرده و به این کار چسبیده باشم، چون داستان‌گویی را دوست دارم، علاقمندم با زبان رسانه حرف بزنم. حالا جایی بسترش فراهم است و با مستندسازی می‌سازم، یک وقتی هم اگر بستر داستانی فراهم شد، خیلی دوست دارم داستانی بسازم. انگیزه و به نظر خودم شرایط اولیه‌اش را دارم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>جشنواره عمار به قله‌ی آنچه که می‌خواست رسیده است</strong></span></p>
<p><strong>شما بیشترین جایزه را در جشنواره عمار کسب کرده‌اید. با توجه به اینکه پنج شش سال از این جشنواره گذشته است، اگر بخواهیم یک نگاه آسیب‌شناسانه داشته باشیم، بزرگ‌ترین نقطه قوت و ضعف جشنواره عمار در دوره‌هایی که برگزار شد کدام‌اند؟</strong></p>
<p>هر سال به جشنواره عمار انتقاد می‌کردم، اما امسال دو سه جا که مصاحبه کردم گفتم به نظرم جشنواره عمار به قله‌ی آنچه که می‌خواست رسیده است. به نظرم وظیفه جشنواره عمار این بود که جوّ ‌خبری و ژورنالیستی برای هنر انقلاب فراهم کند که الان در اوج خودش هست، یعنی در طول یک ماهی که این جشنواره برگزار می‌شد، بچه‌هایی که در این حوزه کار می‌کنند، خیلی در بورس خبری هستند. به نظرم ذات برگزاری جشنواره عمار همین بود که به آن رسیده است. ممکن است مسئولین برگزاری جشنواره دغدغه‌های تولیدی هم داشته باشند که در حوزه تولید موفقیت چندانی از آنها ندیده‌ایم، ولی در زمینه‌ای که اشاره کردم به قله رسیده، به قله رسیدن کار سختی است، ولی در قله ماندن سخت‌تر است. به نظرم تقویم جشنواره را باید زودتر بدهند و کارهای تبلیغاتی مناسب‌تری انجام شود. امسال امکانات پخش سینماها بهتر شده بود. باید همین را حفظ کنند.</p>
<p><strong>شاید یکی از وظایفی را که می‌شد برای جشنواره عمار متصور شد این بود که بتواند فیلمسازان جوان را به سمت سینمای حرفه‌ای سوق بدهد. استعدادهای جوان در جشنواره کشف شده‌اند و حالا باید به سمت سینمای حرفه‌ای هدایت شوند. آیا این اتفاق افتاده است؟ یعنی برندگان جشنواره که نخبگان یا استعدادهای آن سال هستند، به سمت سینمای حرفه‌ای هدایت می‌شوند؟</strong></p>
<p>سال اولی که فیلم‌ام در جشنواره عمار دیده شد تا دور بعدی جشنواره، دبیران آن در تمام طول ماه پیگیر بودند که کار بعدی‌ات را کی می‌سازی و داری چه کار می‌کنی. این برای‌ام اتفاق ویژه‌ای بود که می‌دیدم دارم مورد توجه اینها قرار می‌گیرم و برای‌ام جذاب بود. بعد از یکی دو دوره که از نظر کاری مورد وثوق‌شان شدیم، از این قبیل پیشنهادها هم بود که گام بعدی را جدی‌تر بردارید و کارهای جدی‌تری را انجام بدهید. اگر نگویم صد در صد، ولی ۷۰ درصد این اتفاق دارد در جشنواره عمار می‌افتد. با دوره‌هایی که برگزار و حمایت‌های مالی‌ای که می‌کنند و تصویب کارهای تولیدی به نظرم جشنواره دارد گام‌های بعدی‌اش را برمی‌دارد.</p>
<p><strong>انتقادی که به بعضی از مستندسازان مورد قبول جشنواره عمار وارد است، این است که اینها مستندهای‌شان را به جشنواره‌های دیگری از قبیل سینما حقیقت و فجر ارائه نمی‌کنند. آیا خود شما هم این‌طور هستید؟</strong></p>
<p>در یکی دو مصاحبه خواندم که بعضی‌ها گفته بودند ما باید فیلم‌مان را به جشنواره عمار می‌دادیم. نمی‌دانم این حرف چقدر درست است، ولی خودم این کار را نکرده‌ام. اتفاقاً دوست دارم جریان‌های مختلف فیلم‌هایم را ببینند.</p>
<p><strong>پس چرا تا به حال آثارتان را به این جشنواره‌ها نداده‌اید؟</strong></p>
<p>مستند «برادران» به جشنواره سینما حقیقت نرسید، ولی مستند «رمز و راز ملکه» را دادم، اما پذیرفته نشد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-74341" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian5.jpg" alt="naghavian5" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>چرا مستندهای ژانر سیاسی در جشنواره‌ها جدی گرفته نمی‌شوند؟</strong></span></p>
<p><strong>سئوال کردید که چرا؟</strong></p>
<p>سفارش‌دهنده و تهیه‌کننده فیلم حوزه هنری بود. آقای طباطبایی‌نژاد به آقای یزدی گفته بود خودم به صورت شخصی این فیلم را دیدم و از فیلم هم خوش‌ام آمد، اما هیئت انتخاب این فیلم را انتخاب نکرد و من هم نمی‌توانم در کارشان دخالت کنم. اگر موافقت کنید به صورت افتخاری در جشنواره حضور داشته باشد که همین کار را هم کردیم.</p>
<p><strong>خودتان در آنجا بازخوردش را گرفتید؟</strong></p>
<p>یک بار پخش کردند که آن موقع نبودم و اطلاعی ندارم. ولی بحث مهم این است که چرا مستندهای ژانر سیاسی در جشنواره‌ها جدی گرفته نمی‌شوند؟ فیلمی در باره ساختار حکومتی انگلیس ساخته‌ام و نمی‌دانم چرا در جشنواره حقیقت انتخاب نشد. می‌شود دو فرض را تصور کرد. یکی اینکه هیئت انتخاب اساساً به این قضایا اعتقاد ندارد و می‌گوید چرا در فضای پسابرجام انگلیس را بکوبیم و توی دل‌اش برویم؟ دوم اینکه اصلاً مستند سیاسی برای‌شان مهم نیست و بهتر است در این ژانر کار نکنیم یا شاید هر دو. به هر حال سئوال مهمی است که چرا نباید ژانر سیاسی مطرح شود.</p>
<p><strong>پس خودتان علاقه دارید که کارهای‌تان در جشنواره‌های مختلف دیده شوند؟</strong></p>
<p>قطعاً، چون کار وجهه‌ای پیدا می‌کند که بیشتر دیده می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بی‌بی‌سی و من و تو هم در پسابرجام برنامه‌های‌شان علیه ایران را تعطیل کرده‌اند؟</strong></span></p>
<p><strong>این اتفاق امسال تا حدی برای محسن اسلام‌زاده افتاد و «در میان طالبان» او دیده شد.</strong></p>
<p>به نظرم «در میان طالبان» فیلم خوبی هم هست و چندین جا در موردش گفته‌ام که فیلم خوبی است و آن را ببینید. الان در دوران پسابرجام هستیم. آیا VOA، بی‌بی‌سی و من و تو برنامه‌های‌شان علیه ایران را تعطیل کرده و گفته‌اند چیزی به ایران نگویید که به او برنخورد و یک وقت به تعهدات‌اش عمل نکند؟ ما که انگلیس را نقد داخلی نکرد‌ه‌ایم، بلکه در باره ساختار داخلی آن حرف زده‌ایم که برای همه روشن است. بنابراین چرا چنین فیلم‌هایی نباید تصویب شوند؟ اصلاً موضوع شخصی نیست، بلکه بحث موضوعی است. یکی دو سال پیش آقای حاتمی‌کیا اعتراض کرد که چرا فیلم «شیار ۱۴۳» دیده نمی‌شود و گفت اصلاً بحث ما شخصی نیست، بلکه بحث بر سر این است که چرا یک فیلم جدی که در این حوزه ساخته شده است، دیده نمی‌شود. بحث ما فکری است. مستند «گاو خشمگین» من هم در باره سیاست کاپیتالیستی بود و مورد توجه منتقدین قرار گرفت، ولی چرا در جشنواره‌های ما نمایش داده نمی‌شود. به نظرم باید یک مقدار به مسئولین انتخاب فیلم‌ها و جشنواره‌ها توجه بیشتری کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برای من هم سئوال است که چرا فیلمسازهای دیگر به ژانر اجتماعی توجه نمی‌کنند</strong></span></p>
<p><strong>یکی دیگر از انتقاداتی که به فیلمسازان مستند جبهه فرهنگی انقلاب وارد هست، این است که کمتر به سراغ ساخت مستندهای اجتماعی می‌روند. آیا با این تحلیل موافقید و آیا اهمیت این کار از نظر شما زیاد هست یا نه؟ </strong></p>
<p>قطعاً. در باره کارهای خودم درجه‌بندی‌هایی دارم، ولی در مورد دیگران نه. مثلاً دوست دارم در باره brandهایی که در ایران آمده و کلاً بدنه تولید ما را فلج کرده‌اند، کار اجتماعی خوبی بسازم، ولی تا حالا وقت نکرده‌ام، چون مثلاً می‌بینم قضیه فتنه جدی‌تر است و اول باید در باره آن کار شود یا موضوعات دیگر. برای خود من هم جای سئوال است که چرا فیلمسازهای دیگر به این ژانر توجه نمی‌کنند. آیا باید مدیران فرهنگی زمینه و بستری را فراهم کنند که فیلمسازها بیایند و در این حوزه کار کنند یا باید دغدغه شخصی فیلمساز باشد؟ به نظرم کفه ترازو برابر است.</p>
<p><strong>قبول دارید که فیلمسازهای حزب‌اللهی خنثی شده‌اند؟</strong></p>
<p>گفتم بحث رو در بایستی با خود و دیگران آفت است. غالباً آثاری را می‌سازند که عقایدشان برای خودشان و دیگران به صورت کامل باز نشود که هم آن طرفی‌ها را داشته باشند و هم این طرفی‌ها را. البته اینها دلایل شخصی من است. شاید آنها خودشان دلایل دیگری داشته باشند. بعد از انقلاب ناگهان گروه‌های انقلابی و از این طرف هم روشنفکری به میدان آمدند و آثاری را در زمینه انقلاب و دفاع مقدس ساختند. بعد از فتنه هم چنین جریانی به راه افتاد و تهاجم فرهنگی دشمن را به عینه دیدیم. سپس یک‌باره جوّی را ساختیم که بچه‌های انقلاب به میدان بیایند و آثاری را خلق کنند، ولی باید مراقب باشیم که این امر برای بچه‌های انقلابی آفت نشود که کم‌کم آثار خنثی و حتی آن طرفی بسازند. این موضوع باید به صورت جدی در سطح مدیریت‌ها دیده شود.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-74342" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/naghavian6.jpg" alt="naghavian6" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ساخت مستندی با موضوع پهلوی</strong></span></p>
<p><strong>درباره کارهای بعدی‌تان هم توضیح بدهید.</strong></p>
<p>یک تاریخچه پهلوی هست که کارهای تحقیقاتی جدی روی آن انجام شده است و شاید پژوهش آن تا اواخر شهریور هم طول بکشد. موضوعات‌مان را در این پروژه تقسیم‌بندی کرده و موضوعاتی مثل ارزش، اقتصاد، رسانه و&#8230; را در نظر گرفته‌ایم. به نظرم اصلاً کسی تا به حال به موضوعاتی مثل ورزش در دوره پهلوی توجه نکرده است. داریم همه موضوعات را به‌طور جداگانه تحقیق می‌کنیم.</p>
<p><strong>یعنی دوران پهلوی را با زمان انقلاب مقایسه می‌کنید؟</strong></p>
<p>نه، فقط مختص دوره پهلوی است و موضوعاتی مثل اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی، حقوق بشر و&#8230; بررسی و همه اینها قاتی و به صورت روایت بیان می‌شوند. یعنی در یک قسمت این‌طور نیست که فقط درباره یکی از موضوعات صحبت شود، بلکه همه موضوعات در کنار هم بررسی می‌شوند. این یک فیلم مستند نیست، بلکه یک برنامه تلویزیونی است که می‌تواند اتفاق ویژ‌ه‌ای باشد، چون جنبه تحقیقاتی‌ آن جدی است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«محمدرضا پهلوی» برای نسل جدید اسطوره دموکراسی و حقوق بشر شده است!</strong></span></p>
<p><strong>جالب است بعد از این همه سال راجع به دوره پهلوی آثار در خوری نداریم.</strong></p>
<p>به همین دلیل برای‌ام دغدغه شده بود که چرا در باره پهلوی اثری نداریم؟ الان محمدرضاشاه بین جوانان ما محبوب است، بدون اینکه در باره‌اش فکر کنند که چه کسی بوده است یا حسنی مبارک در مصر این همه جنایت کرد و مصر را به این روز انداخت، ولی حالا دارند او را از زندان بیرون می‌آورند و روی ذهن جوان مصری هم کار می‌کنند که این اصلاً آدم بدی که نبود هیچ، خیلی هم آدم خوبی بود. اوایل انقلاب در باره محمدرضاشاه پهلوی نمی‌توانستند این کار را بکنند، ولی الان آرام‌آرام برای نسل جدید اسطوره دموکراسی و حقوق بشر شده است!</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>حرف درست را باید دراماتیزه کرد و تحویل داد وگرنه جواب نمی‌دهد</strong></span></p>
<p><strong>با توجه به تحقیقاتی که پیرامون مستندتان انجام داده‌اید، نظرتان در باره «معمای شاه» چیست؟</strong></p>
<p>چند قسمت‌اش را دیده‌ام. «معمای شاه» حرف‌های درستی می‌زند، ولی ساختار دراماتیک آن کاملاً معیوب است. حرف درست را باید دراماتیزه کرد و تحویل داد. تاریخ را همین‌جوری در دهان بازیگر بگذارید جواب نمی‌دهد.</p>
<p><strong>غیر از اینها کاری در دست ندارید؟</strong></p>
<p>کاری هست که برای خودم خیلی جذاب شده و در باره تحریم‌هاست، یعنی در واقع داستان تحریم است و چندان تاریخی به آن نگاه نکرده‌ایم. داریم به صورت تمثیلی با بازی ایران و امریکا بیان می‌کنیم. سکانس‌های «گاو خشمگین» با فیلم‌های هالیوودی و «رمز و راز ملکه» با شکسپیر بود. این یکی با فوتبال تهاجمی و تدافعی و ناجوانمردانه است.</p>
<p><strong>به توافق هم ربط دارد؟</strong></p>
<p>تحریم‌ها در تمام دوره‌ها بررسی می‌شوند، از جمله برجام. خیلی تحلیل نمی‌کنیم. بیشتر از این منظر نگاه می‌کنیم که امریکا در چه مواقعی ما را تحریم کرده است. این موضوع بررسی می‌شود که سیاست‌های کلان نظام چه بود که مثلاً در دوره احمدی‌نژاد این‌طوری شده است؟ سیاست‌های کلان ما کدام‌اند که دو باره داریم تحریم می‌شویم؟ سیاست‌های کلان دوران خاتمی چه بود و&#8230;. بیشتر داریم این‌طوری بررسی می‌کنیم.</p>
<p><strong>پس یک مستند سیاسی است؟</strong></p>
<p>یک مستند جدی است و کارهای‌ام بیشتر این‌جوری هستند. یک وقت هست برای تلویزیون کار می‌سازم، مثل همین پهلوی‌ها، ولی یک وقت هست برای جشنواره‌ها یا اکران‌های عمومی فیلم می‌سازم. فکر می‌کنم این ادامه «گاو خشمگین» و «رمز و راز ملکه» است. اسم فیلم هم «بازی» است.</p>
<p><strong>ممنون از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید. </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=74331">گفتگوی «سوره‌سینما» با سازنده فیلم‌های تحسین شده «برادران» و «رمز و راز ملکه»/ نقویان: احساس تکلیف می‌کنم برای فتنه کار کنم/ متاسفانه برخی انقلابی‌ها کارهای خنثی می‌سازند!/ حرف درست را باید دراماتیزه کرد و تحویل داد وگرنه جواب نمی‌دهد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=74331</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی «سوره سینما» با سازنده پربیننده‌ترین برنامه اینترنتی کشور/ صدری‌نیا: خود ما در مورد حجم استقبال و مخاطب جزو غافلگیرشدگان هستیم!/ جای رشیدپور بودم، «دید در شب» را رها نمی‌کردم و به تلویزیون برنمی‌گشتم/۴۰۰ دانشگاه هر هفته «دکتر سلام» را اکران می‌کنند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=73637</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=73637#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2016 05:30:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سلام]]></category>
		<category><![CDATA[دید در شب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رشیدپور]]></category>
		<category><![CDATA[علی صدری‌نیا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=73637</guid>
		<description><![CDATA[<p>«دکتر سلام» یکی از قدیمی‌ترین برنامه‌های اینترنتی و همچنان با اختلاف بسیار پرمخاطب‌ترین آنهاست. مجموعه طنزی که توانسته در سه سال گذشته بسیار تاثیرگذار ظاهر شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=73637">گفتگوی «سوره سینما» با سازنده پربیننده‌ترین برنامه اینترنتی کشور/ صدری‌نیا: خود ما در مورد حجم استقبال و مخاطب جزو غافلگیرشدگان هستیم!/ جای رشیدپور بودم، «دید در شب» را رها نمی‌کردم و به تلویزیون برنمی‌گشتم/۴۰۰ دانشگاه هر هفته «دکتر سلام» را اکران می‌کنند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong> : <span style="color: #3366ff;">در سالها و ماههای اخیر هر روز بر تعداد برنامه‌های اینترنتی کشور افزوده می‌شود، تولیدات متنوعی که اساسا نه برای پخش از رسانه‌هایی مانند تلویزیون بلکه با چارچوب‌های حاکم بر فضای مجازی و برای عرضه در بستر سایتها و شبکه‌های اجتماعی ساخته می‌شوند و تا اینجا هم توانسته‌اند مخاطبان گسترده‌ای را برای خود دست و پا کنند و تاثیرگذار ظاهر شوند.</span></p>
<p><span style="color: #3366ff;">اما «دکتر سلام» یکی از قدیمی‌ترین برنامه‌های اینترنتی و همچنان با اختلاف بسیار پرمخاطب‌ترین آنهاست. مجموعه طنزی که توانسته در سه سال گذشته بسیار تاثیرگذار ظاهر شود و تعداد مخاطبینش به جایی رسیده است که می‌تواند برای حضور در جشن سالگردش چند هزار نفر را از شهرستان به تهران بکشاند. با «علی صدری‌نیا» سازنده مجموعه موفق «دکتر سلام» گفتگویی انجام داده‌ایم که خواندنش خالی از لطف نیست:</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«دکتر سلام» پربیننده‌ترین برنامه‌ی اینترنتی کشور است</span></strong></p>
<p><strong>آقای صدری‌نیا با توجه به آماری که در اختیار دارید، آیا «دکتر سلام» در حال حاضر پرمخاطب‌ترین برنامه اینترنتی کشور است؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم در میان برنامه‌هایی که فعلاً موجودند، طبق آمار بازدیدهایی که حداقل از برنامه‌های دیگر دیده‌ام، فعلاً آمار بازدیدهای ما بالاتر است، بعضاً این آمار بازدیدها، ضریب اکران‌ها و دانلود هم می‌خورد. فکر می‌کنم بر این اساس باید همین‌طور باشد. هر چند که ممکن است جامعه مخاطبین متفاوتی داشته باشند.</p>
<p><strong>طبق آمارهایی که گرفته‌اید، دیگر چه برنامه‌هایی در فضای مجازی پربیننده هستند؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم جدی‌ترین و تازه‌ترینش برنامه رضا رشیدپور بود.</p>
<p><strong>دید در شب.</strong></p>
<p>بله.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">جای «رشیدپور» بودم، «دید در شب» را رها نمی‌کردم و به تلویزیون برنمی‌گشتم</span></strong></p>
<p><strong>که تعداد دانلودهایش از شما کمتر بود.</strong></p>
<p>تعداد بازدیدها و دانلودهایی که در آپارات دیدم از ما کمتر بود، ولی به لحاظ نفوذی که پیدا کرده بود و از نظر تعداد مخاطبی که داشت آن را می‌دید و خبرسازی که کرد، به نظرم یک برنامه جدی فضای مجازی بود و اگر جای رضا رشیدپور بودم، رهایش نمی‌کردم و دو باره به تلویزیون برنمی‌گشتم.</p>
<p><strong>به نظر شما تأثیرگذاری یک برنامه‌ی اینترنتی مثل «دید در شب»، از تأثیرگذاری برنامه‌ای در تلویزیون بیشتر است؟</strong></p>
<p>نه با هم تفاوت هایی دارند؛ اما احساس می‌کنم فضای مجازی دارد خیلی جدی می‌شود. خیلی جدی‌تر از تلویزیون؛ البته از نظر تعداد بیننده هنوز با تلویزیون تفاوت معناداری دارد. حتی وقتی رشیدپور ساعت هشت صبح هم برنامه دارد، حتماً خیلی مخاطب دارد، ولی احساس می‌کنم اولاً فضای رسانه‌ای دارد به سمت فضای مجازی می‌رود و ثانیاً احساس می‌کنم تأثیرگذاری، خبرسازی و همه اینها جدیداً دارد خیلی بیشتر از فضای تلویزیون و امثال اینها می‌شود. کما اینکه هر برنامه‌ی دید در شب کلی حاشیه‌ساز و خبرساز می‌شد، ولی من فعلا جایی ندیدم نکته‌ای از برنامه‌ی تلویزیونی رشیدپور رسانه‌ای شود. برنامه عیدش هم همین‌طور بود.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">به گفته مخاطبان صراحت و شجاعت مهمترین دلیل استقبال از «دکتر سلام» است</span></strong></p>
<p><strong>شاید دلیل استقبال مردم از برنامه‌ای مثل «دید در شب» معلوم باشد. مصاحبه‌های شفاف با افراد شناخته‌شده، ولی «دکتر سلام» چه خصوصیتی دارد که این‌قدر پرمخاطب است و حتی بیشتر از «دید در شب» دیده می‌شود؟</strong></p>
<p>ما در پایان قسمت صدم یک نظرسنجی را با جامعه آماری ۳۵۰۰ نفر از مخاطبان «دکتر سلام» انجام دادیم که نظرسنجی بسیار خوبی بود، منتهی باید یک ربع وقت می‌گذاشتند و این پرسش‌نامه را پر می‌کردند. نتایج بسیار جالب بودند. «دکتر سلام» یک برنامه طنز است و واقعاً طنز بودنش کمک بزرگی به جذب مخاطب کرده است، ولی در این نظرسنجی علاوه بر اینکه خواسته بودیم به طنز بودن و سایر موارد آن نمره بدهند، یک سئوال گذاشته بودیم که مهم‌ترین دلیلی که دارید «دکتر سلام» را می‌بینید چیست؟ و باید یک گزینه را انتخاب می‌کردند. صراحت و جسارت «دکتر سلام»؟ اینکه مهم‌ترین اخبار هفته را دارید در یک بسته خبری می‌بینید؟ یا طنز بودنش است؟ ۷۶ درصد مخاطبان گفته بودند به خاطر صراحت و شجاعت «دکتر سلام» آن را تماشا می‌کنند. قریب به ۲۰ درصد گفته بودند به خاطر اینکه مهم‌ترین اخبار هفته را در این بسته می‌بینیم و فقط ۴ ، ۵ درصد گفته بودند به دلیل طنز بودنش است. با اینکه فرم طنز کمک کرده، ولی برای مخاطب کاملاً محتوا مهم است. یعنی فقط این نبود که صرفاً بخندد و الحمدلله این نتایج خیلی به ما کمک کرد در این مسیر پیش برویم. فکر می‌کنم مهم‌ترین دلیل موفقیت این برنامه این است که دارد روی خط قرمزها قدم می‌زند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-21.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-73653" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-21.jpg" alt="sadrinia-2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">از اول هم نمی‌خواستیم پز بی‌طرفی بدهیم</span></strong></p>
<p><strong>از قدیم تحلیلی وجود داشت که می‌گفتند سریال یا فیلم سینمایی حزب‌اللهی مخاطب ندارد، بنابراین هر کسی که می‌خواست وارد این عرصه شود می‌گفتند کمی فتیله را پایین بیاور و کمی محافظه‌کارانه‌تر عمل کن. شما از همان اول می‌دانستید قرار است انقلابی عمل کنید؟ اصلاً به این فکر افتادید که یک مقدار محافظه‌کارانه‌تر عمل کنید تا قشری هم که روشنفکر غیرحزب‌اللهی هستند جذب شوند؟</strong></p>
<p>چهار پنج قسمت اول چالشی‌ترین قسمت‌های «دکتر سلام» در اتاق فکرمان بود. چرا؟ چون باید چهارچوبمان در می‌آمد که آقا! ما داریم نقد می‌کنیم، ولی آیا این یک شوخی معمولی است؟ آیا می‌خواهیم هر چیزی را نقد کنیم؟ اصلاً از چه زاویه‌ای می‌‌خواهیم نقد کنیم؟ الحمدلله نتیجه این چالش این شد که قرار گذاشتیم چهارچوب نقدمان چهارچوب انقلاب اسلامی باشد و کاری هم به جناح‌بندی‌های سیاسی نداشته باشیم. حالا دیگر هر کسی را که می‌خواهیم بسنجیم، اصولگرا، اصلاح‌طلب، اعتدالی و&#8230; را با این معیار می‌سنجیم. به خاطر همین هم قبل از انتخابات سال ۱۳۹۲، بالاخره به هر کدام از کاندیداهای موجود در صحنه نقدی کرده‌ایم. ما با همین چهارچوب و معیار از فلان وزیر می‌پرسیم چرا در فلان شبکه اجتماعی فیلترشده حضور دارید؟ با همان چهارچوب هم آقای دکتر حداد عادل و آقای دکتر توکلی را نقد می‌کنیم. یعنی خط‌کش و معیارمان در مورد آدم‌های مختلف و طیف‌های مختلف تفاوت نمی‌کند.</p>
<p>نکته‌ی مهم‌تر در بحث انقلابی بودن، بعضی از ما گاهی احساس می‌کنیم باید کمی هم پز روشنفکری و بی‌طرفی بدهیم. این پز بی‌طرفی به نظر من کار را تبدیل به یک کار خنثی می‌کند که هیچ‌کس دردش نگیرد و یا اگر از این جناح یک نفر را زدیم، از آن جناح هم باید حتماً یک نفر را بزنیم. اسم این را بی‌طرفی و بی‌طرفانه عمل کردن نمی‌گذارم. در مواجهه با مسائل، داستان ما داستان حق و باطل است و در دعوای حق و باطل بی‌طرف بودن اصلاً معنا ندارد. بنابراین از همان اول چیزی که برای ما مهم بود این بود که نمی‌خواستیم پز بی‌طرفی بدهیم. ما بی‌طرف هستیم، ولی ممکن است در یکی از شماره‌هایمان ۸۰ درصد سوژه‌هایمان دولتی باشند و در یکی از شماره‌هایمان ۸۰ درصدشان اصلاح‌طلب و در شماره بعدی برعکس شود و اصولگرا باشند. چیزی که این را مشخص می‌کند آن چهارچوب و خط‌کش است. حالا اگر در این هفته جناحی گاف نداد، به زور برایش گاف نمی‌تراشیم که بگوییم آقا! ما حتماً بی‌طرف هستیم و حالا که یکی از این طرف را زده‌ایم، یکی را هم از آن طرف بزنیم که مخاطب بگوید چقدر اینها بی‌طرف هستند! اگر با خط‌کش حق و باطل با مسئله مواجه شویم، دیگر این مسائل مطرح نمی‌شوند و چیزی که برای ما مهم است، این خواهد بود که حق بگوییم. اتفاقاً به نظر من حسن کار ما این بود که بر مبنای چهارچوب‌های انقلابی جلو آمده است و اصلاً چون بر این مبنا جلو آمده، این‌طور مخاطب جذب کرده است. مخاطبی که باید یک مقدار در باره‌اش صحبت کنیم و خود ما را هم غافلگیر کرده است که چطور یک برنامه اینترنتی و در فضای مجازی می‌تواند این حجم مخاطب را به یک همایش بیاورد؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">رهبری فرمودند که اهمیت فضای مجازی به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی است</span></strong></p>
<p><strong>الان همه می‌دانند اکثر مخاطبان سینما قشر روشنفکر هستند. شاید چنین تفکری در مورد فضای مجازی هم وجود داشت که اگر شما برنامه‌ای برای طیف روشنفکر مثل «دید در شب» یا «تی‌وی پلاس» بسازی می‌گیرد، ولی برنامه اینترنتی معمولاً برای مخاطب حزب‌اللهی نمی‌گیرد. مگر ما چقدر مخاطب حزب‌اللهی داریم که اهل اینترنت‌گردی باشند، ولی «دکتر سلام» نشان داد این‌طور نیست. این را چگونه تحلیل می‌کنید؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم تا یکی دو سال پیش بچه‌های انقلابی هنوز یک ذره دو به شک بودند که آیا باید در فضای مجازی وارد بشویم یا نشویم؟ اما جمله‌ای که آقا در باره فضای مجازی گفتند به نظر من بسیار عجیب است که اهمیت فضای مجازی به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی است. این جمله بسیار عجیب است و ما کم روی آن کار کردیم و کم آن را شکافته‌ایم. به همین دلیل می‌گویم هر چه در فضای مجازی بیشتر پیش می‌رویم، متوجه می‌شویم تأثیرگذاری آن دارد بیشتر می‌شود. لذا موقعی که داشتیم در باره طراحی «دکتر سلام» بحث می‌کردیم، همه بحثمان این بود که کاری را تولید کنیم که دیگران در فضای مجازی نکرده‌اند و بتواند در فضای مجازی اثرگذارتر باشد. به خاطر همین برایش مشخصاتی را در نظر گرفتیم که کاملاً آن را از یک برنامه تلویزیونی متفاوت می‌کرد. بعضی‌ها می‌گویند ای کاش «دکتر سلام» از تلویزیون پخش می‌شد. من می‌گویم که اصلاً&#8230;</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-31.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-73654" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-31.jpg" alt="sadrinia-3" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اگر روزی «دکتر سلام» از تلویزیون پخش شود، خراب می‌شود</strong></span></p>
<p><strong>اصلا نمی‌شود «دکتر سلام» را از تلویزیون پخش کرد.</strong></p>
<p>و دوست هم ندارم که این برنامه از تلویزیون پخش شود. اگر روزی قرار باشد «دکتر سلام» از تلویزیون پخش شود، خراب می‌شود. لذا همه‌ی تلاشمان این بود که با مختصات فضای مجازی و مخاطب فضای مجازی برنامه‌ای را طراحی کنیم و در آن فضا موفق باشیم. حتی بعضا تکه‌های طنزی که لابلای کار از آنها استفاده می‌شود، تکه معروف‌های فضای مجازی هستند و داریم سعی می‌کنیم متناسب با مخاطب فضای مجازی پیش برویم. به نظر می‌رسد تأثیرگذاری و اهمیت فضای مجازی نسبت به تلویزیون بیشتر شده است، در صورتی که آن هم خیلی اهمیت دارد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">اگر «صرفاً جهت اطلاع» بدون خط قرمزهای صداوسیما تولید می‌شد خیلی فراتر می‌رفت</span></strong></p>
<p><strong>این را قبول دارید که یکی از دلایل خوب دیده شدن «دکتر سلام» می‌تواند این باشد که شما خط قرمزهای صدا و سیما و محدودیت‌های آنجا را ندارید؟</strong></p>
<p>ممکن بود اگر مثلاً کامران نجف‌زاده بدون خط قرمزهای صدا و سیما بخواهد «صرفاً جهت اطلاع» را تولید کند، خیلی فراتر برود و راحت‌تر بتواند پیش برود، ولی ما از همان اول بحثمان این بود اولاً پشتوانه‌های «دکتر سلام» چیست؟ اینکه صراحت و شجاعت دانشجویی داشته باشیم، خط قرمزهای صدا و سیما را نداریم و در برخورد با مسائل می‌توانیم دقیقاً تحلیلی جلو برویم و این‌طور نیست که&#8230; مثلاً در یک برنامه انتقادی صدا و سیما چیزی را می‌گویند، هفته بعد فشارها زیاد می‌شود، هفته بعد فتیله را پایین می‌کشند، هفته بعد می‌بینید تا یک ماه به فلان سوژه نمی‌پردازند. یعنی کاملاً با فراز و نشیب همراه است، ولی در «دکتر سلام» هدف ما این بود روند ثابتی داشته باشد و یک زیربنای تحلیلی و یک جریان‌شناسی برای مخاطب ایجاد کند. اینکه بعضی از کلمه‌های «دکتر سلام» به یک فرهنگ تبدیل می‌شود. یعنی مثلاً وقتی فلان آدم را می‌گوییم فریدون هفته یا خاطره و&#8230; به فرهنگ تبدیل می‌شود به خاطر این است که برای مخاطب ما این موضوع باز شده است که این بنده خدا چرا این نوع عملکرد را دارد. چون در فضای مجازی دست بر و بچه‌های «دکتر سلام» بازتر بوده و الحمدلله تیم خلاقی هم پای کار است ـ بچه‌های اتاق فکر و دیگران منهای خودم را می‌گویم ـ و نگاه واقعاً مستقل دانشجویی دارد، الحمدلله توانسته است به این شکل جا بیفتد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«دکتر سلام» به خاطر قالبی که دارد مورد استقبال است</span></strong></p>
<p><strong>شما سه سال است که دارید «دکتر سلام» را می‌سازید، به این فکر نیفتاده‌اید که تا حدی فرم را تغییر بدهید و یا به سراغ آیتم‌های تولیدی بروید و آیتم‌هایی را که مخصوص خودتان باشد تولید کنید؟</strong></p>
<p>یک چیزی که برایمان مشخص هست این است که «دکتر سلام» به خاطر قالبی که دارد مورد استقبال است و اگر بخواهیم فرم آن را عوض کنیم، دیگر «دکتر سلام» نخواهد بود. ممکن است به این تغییر هم فکر کنیم، ولی بحث این است که «دکتر سلام» را به خاطر فرم ثابتش هست که همه می‌شناسند، اما آیتم‌هایی که ما معمولاً در ضمیمه کار اضافه می‌کنیم، در برهه‌ای «دفترچه خاطرات حاج‌آقا» یا «داستان‌های آقای محمدجواد» بوده است یا اخیراً انیمیشن «فرار از اوین» را اضافه کرده‌ایم و داریم تلاش می‌کنیم کنار کار، یک‌سری آیتم‌هایی را داشته باشیم و خلاقیت کار در همین نقطه پایان نگیرد. اخیراً داستانی را طراحی کرده‌ایم که اگر خدا توفیق دهد می‌خواهیم بیرون از «دکتر سلام» و در کنارش شعباتی بزنیم.</p>
<p><strong>یعنی چه کنید؟</strong></p>
<p>یعنی یک‌سری برنامه‌های دیگری در فضای مجازی بعنوان ضمایم «دکتر سلام» که هر کدام اسم خاصی دارد، ولی پیوست «دکتر سلام» و معلوم است تیم «دکتر سلام» آن را ساخته است و در آنجا می‌‌خواهیم به سراغ یک‌سری کارهای دیگر برویم. شاید در بعضی از آنها مباحث جدی‌تر باشند، شاید بعضی از آنها مستندمانند باشند و بعضی از کارهایی را که در خود «دکتر سلام» نمی‌شود کرد، چون ریتم ما باید تند و طنز باشد، باید کوتاه و مختصر حرف و تکه‌مان را بگوییم و به سراغ آیتم بعدی برویم. به نظرمان می‌رسد که مخاطب «دکتر سلام» به نقطه‌ای رسیده است که می‌شود از این برند استفاده و یک‌سری برنامه‌های دیگر را تهیه کرد. فعلاً در حال برنامه‌ریزی برای اینها هستیم. ان‌شاءالله بتوانیم در ماه‌های آینده کار کنیم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-41.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-73656" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-41.jpg" alt="sadrinia-4" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">فرم «دکتر سلام» اجازه نمی‌دهد که بیشتر از این در اتفاقات عمیق شود</span></strong></p>
<p><strong>انتقادی مطرح است که شما هم تلویحاً به آن اشاره کردید. آن انتقاد این است که «دکتر سلام» به اتفاقاتی که می‌افتند و بعضاً بسیار مهم هم هستند، خیلی عمیق وارد نمی‌شود و سطحی نگاه می‌کند و می‌گذرد. شاید دیگر لازم باشد بعد از این همه مدت به یک‌سری از اتفاقات به شکل عمیق‌تری پرداخته شود.</strong></p>
<p>بعضی‌ها را وارد می‌شویم، ولی مدل «دکتر سلام» طوری است که بعضی وقت‌ها که مجبور می‌شویم این کار را انجام می‌دهیم و به اجبار «پرونده ویژه» می‌رویم، ولی خود «دکتر سلام» هم تعریفی دارد و قرار است اتفاقات شاذ هفته را بررسی کند، آن هم به صورت سریع، کوتاه و طنز، ولی بعضی از هفته‌ها مثلاً می‌بینیم قصه مجلس ششم را لازم است پرانتز باز و یادآوری کنیم و بگوییم آقا! ما مجلس ششم را دیده‌ایم، لذا در اینجا یک پرونده کامل راجع به مجلس ششم می‌رویم. یا مثلاً قصه بدعهدی‌های امریکا. در دوره‌ای با پژوهش خیلی خوبی که تیمی انجام داد، می‌خواستیم در آنجا مستندی تولید کنیم و دیدیم در این دوره تا بخواهیم مستند را تولید و بعد در باره‌اش تبلیغ و سپس پخش کنیم، کلی طول می‌کشد، برای همین آن پژوهش را شکستیم و همه چیز را در «دکتر سلام» آوردیم و واقعاً یکی از شماره‌های خوبمان بود و مورد استقبال هم قرار گرفت. بدعهدی‌های تاریخی امریکا را گفتیم. راهکاری که فعلاً برایش پیدا کرده‌ایم این است. هر چند که فکر می‌کنم «دکتر سلام» یک پله در سوژه‌هایش عمیق شده است. شاید قبلاً در مرحله شوخی بود، ولی الان کمی تحلیلی‌تر و عمیق‌تر به مسائل می‌پردازد، ولی اقتضائات فرم آن شاید اجازه نمی‌دهد بیشتر از این عمیق شود.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">۴۰۰ دانشگاه هر هفته «دکتر سلام» را اکران می‌کنند</span></strong></p>
<p><strong>برای اینکه جواب این سئوال را کمی دقیق‌تر از شما بگیرم، پرسشم را به گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنم. در کارهای ژورنالیستی مثلاً گفته می‌شود مطلبی نوشته شد و فلان اتفاق افتاد یا فلان مسئول از مشکلی اطلاع پیدا کرد و آن را رفع کرد. می‌خواهم بدانم از این دست اتفاقات تا به حال برای «دکتر سلام» افتاده است که بگوییم با پخش یک قسمت اتفاق مهمی افتاده است؟ چون اگر بخواهیم نگاه کنیم مثلاً می‌گوییم «دکتر سلام» بعد از اتفاقات سال ۱۳۹۲ ساخته شد و در آن انتخابات هم سازندگان «دکتر سلام» شکست خوردند. </strong></p>
<p>چرا شکست خوردند؟</p>
<p><strong>چون رأی شما روحانی نبود.</strong></p>
<p>ما اصلاً برنامه تبلیغاتی و جناحی نبودیم. اتفاقاً به نظر من، ما کاملاً در انتخابات سال ۱۳۹۲ موفق بودیم.</p>
<p><strong>چرا؟ </strong></p>
<p>فضای انتخابات سال ۱۳۹۲ را به خاطر بیاورید. بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ است، انتخابات مجلس قبلی توسط جریانی تحریم شده بود. اتفاقاً در انتخابات سال ۱۳۹۲ دغدغه اصلی ایجاد شور انتخاباتی بود. ایجاد اینکه اتفاقاً تکثر و جریانات و دیدگاه‌های مختلف وجود دارند و این فضای نشاط منتقل شود. برای ما در آن موقع هدف اولیه دانشگاه‌ها بود، یعنی ایجاد شور انتخاباتی در دانشگاه‌ها که الحمدلله این هدف کاملاً محقق شد. برای خود ما خیلی عجیب بود که بعضی سیاسیون می‌گفتند ما برای برنامه‌هایمان به هر دانشگاهی که می‌رویم، می‌بینیم قبل از آن دارد «دکتر سلام» پخش می‌شود. یک بازخورد گرفتیم و دیدیم حدود ۴۰۰ دانشگاه دارند هر هفته «دکتر سلام» را اکران می‌کنند. اگر ده قسمت «دکتر سلام» قبل از انتخابات سال ۱۳۹۲ را ببینید، اتفاقاً مخاطب ما در سایت، نظر می‌گذاشت که شما که دارید همه را می‌زنید. پس من به چه کسی رأی بدهم؟ فکر می‌کردند داریم همه را می‌زنیم و آخر سر یک نفر را می‌گوییم این اسطوره است که حلول کرده است. در صورتی که این‌طور نبود. لذا اتفاقا ما به هدفمان در انتخابات ۹۲ که ایجاد شور انتخاباتی در عین حال ایجاد آرامش و تبیین شرایط بود رسیده ایم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-51.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-73657" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-51.jpg" alt="sadrinia-5" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یک آقازاده‌ زنگ زد و گفت چرا من را هم‌ردیف «مهدی هاشمی» قرار دادید!</strong></span></p>
<p><strong>اشاره کردید مسئولین هم «دکتر سلام» را می‌بینند و گاهی هم دردشان می‌آید. از این درد آمدن‌ها یکی دو مورد به ما بگویید که آیا تهدید شدید یا از شما شکایتی شد؟ </strong></p>
<p>مثلاً شماره‌ای داشتیم ویژه آقازاده‌های مختلف. یکی از آقازاده‌ها به خبرگزاری زنگ زده و گلایه کرده بود که چرا مرا زدید؟ و آخرین حرفش این بود که حالا مرا زدید، درست، چرا مرا کنار مهدی هاشمی گذاشتید و زدید؟ من که در آن سطح نبودم.</p>
<p><strong>جالب بود.</strong></p>
<p>گاهی در نمایشگاه مطبوعات بعضی از مسئولین و مقامات هم به ما گفتند ما ریز به ریز توهین‌هایی را که به ما کرده‌اید نوشته و مکتوب کرده‌ایم. یکی دو بار هم نیم ساعت، ۴۵ دقیقه‌ای با یکی از این دوستان صحبت می‌کردیم و می‌گفتند کارتان حرفه‌ای است، ولی دروغ می‌گویید. چند مورد را که گفتند، گفتم اینکه از خبر «ایرنا» بود، اینکه از خبر فلان جا بود و خود آن بنده خدا هم ماند که ما خبرهایی را کار می‌کنیم که خبرهای رسمی خبرگزاری‌های کشور قبل از تکذیبشان است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>کمک به نشر محصولات فرهنگی همسو</strong></span></p>
<p><strong>از این ظرفیتی که برایتان ایجاد شده است، چقدر سعی کرده‌اید برای ترویج چهره‌ها و کارهای خوب جبهه فرهنگی انقلاب استفاده کنید و کمی هم ایجابی کار کنید؟</strong></p>
<p>یکی از داستا‌ن‌هایی که شاید از یک سال، یک سال و نیم پیش داشتیم همین ماجرای پیام‌های فرهنگی «دکتر سلام» بود که در آنجا از کتاب تا فیلم و محصولات فرهنگی مختلف را معرفی کردیم. در هر شماره یک اثر را معرفی کردیم. غیر از آن، در قصه ظرفیت‌های کنار «دکتر سلام» مثل جشن «دکتر سلام» یا کانال تلگرامی «دکتر سلام» باز این دغدغه ما بود. همین که واقعاً نگاهمان این بود که جاهای مختلفی را که بچه‌های انقلابی دارند کارهای قوی می‌کنند، در حد بضاعتمان به نشر آنها کمک کنیم. در جشن «دکتر سلام» که دو سال است داریم برگزار می‌کنیم، امسال که آثار را نگاه می‌کردم، دیدم آن‌قدر قابلیت دارند که می‌توانیم شب شعر طنز سیاسی برگزار کنیم.</p>
<p><strong>یعنی این‌قدر آدم‌های مستعد داریم؟</strong></p>
<p>بله، شخصیت‌هایی هستند که تریبون ندارند، ولی آثارشان قوی، جاندار، بامزه، طنز و پر از نکات بدیع است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ثبت‌نام ۱۷ هزار نفر برای جشن سه سالگی</strong></span></p>
<p><strong>شما در جشن یک سالگی «دکتر سلام» نشان داده‌اید که اصلاً جمعیت را خوب پیش‌بینی نمی‌کنید. امسال که جشن سه سالگی را برگزار کردید،خوب پیش‌بینی کردید یا باز هم جمعیت بیشتر از حد انتظار شما بود؟ </strong></p>
<p>سال اول مشکل داشتیم. سال دوم الحمدلله به خاطر سالن وزارت کشور می‌دانستیم جمعیت چه تعداد هست، چون از قبل ثبت‌نام کرده بودیم و متناسب با ظرفیت سالن کارت ورود دادیم و الحمدلله مشکل نداشتیم. امسال دوباره به مشکل خوردیم. ما به خاطر حجم ثبت‌نام‌ها که تا ۱۷ هزار نفر ثبت‌نام کردند، دو سه بار مجبور شدیم سالن عوض کنیم، به اضافه اینکه سالن وزارت کشور آتش گرفته بود و نمی‌توانستیم از آن استفاده کنیم و مجبور شدیم به سالن ورزشگاهی بیاییم، والا تمایل اولیه‌مان این نبود.</p>
<p><strong>سال بعد ان‌شاءالله سالن ۱۲ هزار نفری را باید بگیرید!</strong></p>
<p>دو سه برنامه اول «دکتر سلام» که پخش شد، از آمار اکران‌ها و دانلودها متوجه شدیم چقدر خلاء وجود داشت و الحمدلله چقدر کار دیده می‌شود، در حالی که در شماره‌های اول واقعاً حداکثر ۴۰ درصد چیزی که می‌خواستیم محقق شده بود. یعنی گفتیم فعلاً شروع کنیم و شماره به شماره اصلاحش می‌کنیم. به جشن یک سالگی که رسیدیم، یک سالن ۴۰۰ نفره را گرفته بودیم و عزایمان این بود که آیا این سالن پر می‌شود یا نه؟ چون مخاطب یک برنامه بودن یک بحث است، اما&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خود ما در مورد حجم استقبال و مخاطب جزو غافلگیرشدگان هستیم!</strong></span></p>
<p><strong>آمدنش بحث دیگری&#8230;</strong></p>
<p>خود من می‌گفتم مخاطبان برنامه را می‌بینند و حال می‌کنند، ولی اگر خودم بودم وقت نمی‌گذاشتم تا به سالن بروم. اینکه قرار است یک‌سری از شهرستان‌ها بیایند، اصلاً برایمان قابل تصور نبود. وقتی آن جمعیت ۳، ۴ هزار نفری در سال اول آمد و بعد در مصاحبه‌ها دیدیم طرف می‌گوید من از سیستان و بلوچستان آمده‌ام، دیگری می‌گفت من از کرمان آمده‌ام و&#8230; می‌پرسیدیم چرا آمدی؟ می‌گفت به خاطر اینکه این برنامه دارد حرف مرا می‌زند و آمدم که از آن حمایت کنم. در سال اول به‌قدری خسته شده بودیم که می‌خواستیم بعد از جشن یک ماه تعطیل و استراحت کنیم و یکمرتبه احساس کردیم از آن روز باری روی دوش ماست. این اتفاق برای خود ما عجیب بود و با دیدن این حجم از مخاطب قضیه برای خود ما هم جدی‌تر و حساس‌تر شد. اینکه دو باره سال دوم با برنامه‌ریزی بهتری نسبت به سال اول برگزار شد. فکر می‌کنم امسال با همه کمک‌هایی که گرفتیم، برگزاری خلاقانه داشتیم، به لحاظ جایگاه صحنه، نوع آیتم‌هایی که چیده بودیم و آدم‌های مختلف. به نظرم یک بخش جدی قضیه این است که این حجم مخاطب پای کار را دیدیم و این به ما اجازه می‌دهد برای آینده برنامه‌ریزی کنیم. برای امسال یک‌سری کارها و طرح‌های جدید داریم که ان‌شاءالله بتوانیم عملیاتی کنیم و جلو بیاییم، ولی واقعاً خود ما در مورد این حجم استقبال و مخاطب جزو غافلگیرشدگان هستیم!</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-61.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-73658" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/06/sadrinia-61.jpg" alt="sadrinia-6" width="1280" height="853" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>نتوانستند «دکتر سلام» را بایکوت کنند</strong></span></p>
<p><strong>کارهایی که انجام می‌دهید و جشن‌هایی که برگزار می‌کنید در رسانه‌های غیر همفکر هم بازخورد دارد؟</strong></p>
<p>اوایل سعی می‌کردند نادیده‌اش بگیرند و فکر می‌کردند نباید هیچ خبری را درباره آن منتشر کنند. اما همه روزنامه‌ها بعد از جشن‌هایمان در باره این رویداد تیتر زدند. امسال گزارش روزنامه‌های مختلف، مثلاً گزارش روزنامه شرق را خواندم و دیدم چه گزارش کامل و خوبی را از جشن امسال کار کرده است. روزنامه ابتکار همین‌طور. تا جایی تلاش می‌شد که دکترسلام دیده نشود، ولی الحمدلله پشت مجموع این قضایا اتاق فکر جدی هست، یعنی ده دوازده نفر از بچه‌هایی که هر تکه از این پازل ایده یکیشان بود و در باره همه اجزای آن بحث و پخته شده و نتیجه کار این شده است، لذا این کمک و این جریان باعث شد از بایکوت در بیاید و مجبور به دیدن و پاسخگو بودن نسبت به آن شوند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ناراحتی جشن «دکتر سلام» برای یک جریانی خیلی زیاد بوده است</span></strong></p>
<p><strong>شما از اول هدفتان ایجاد شور انتخاباتی در انتخابات سال ۱۳۹۲ بود. الان با توجه به مخاطبی که می‌دانید زیاد هم هستند و «دکتر سلام» را نگاه می‌کنند هدفتان چیست؟ </strong></p>
<p>یک‌سری اهداف کوتاه مدت و مقطعی هستند و یک‌سری بلندمدت. یک‌سری خواب‌هایی است که ما برای «دکتر سلام» دیده‌ایم و فکر می‌کنیم اگر خدا قوت بدهد و چشمه‌های خلاقیت بچه‌های «دکتر سلام» را نخشکاند همچنان توفیق داشته باشیم کار را جلو ببریم، بنا داریم «دکتر سلام» را به عنوان یک رسانه طنز انتقادی پیشرو که دائماً دارد ضعف‌هایش را کم می‌کند و مرجع طنز سیاسی می‌شود، جلو ببریم و سعی می‌کنیم با همین نگاهی که تا به حال آمده‌ایم، بدون اینکه بخواهیم به جریان خاصی تمایل پیدا کنیم، پیش برویم و حرف حق بزنیم. این هدف «دکتر سلام» است، اما بنا به اقتضائات و رویدادهای سیاسی و ماجراهای حساسی که در کشور در مقاطع مختلف اتفاق می‌افتند، هدف‌های مختلفی باید طراحی شوند. یک وقت داستان، داستان نفوذ است که یک‌جور برنامه داریم. یک وقت قصه فساد اقتصادی در کشور است که برای آن هدف‌گذاری دیگری داریم و سعی می‌کنیم نقشمان را ایفا کنیم. در مجموع تلاشمان این است که در جبهه رسانه‌ای انقلاب «دکتر سلام» بتواند نقش خود را به‌خوبی ایفا کند. در برهه فعلی «دکتر سلام» کمکی برای تقویت جبهه انقلاب باشد. مهم‌ترین شعاری هم که از تریبون جشن «دکتر سلام» دادیم شعار «مرگ بر امریکا» بود. حالا اینکه به کسی بربخورد یا نخورد، جدی‌ترین شعار ما «مرگ بر امریکا» بود. خودمن چند روز پس از جشن «دکتر سلام» وقتی فیلم لحظه ورود سردار فدوی را می‌بینم کلی انرژی می‌گیرم. سردار فدوی و بر و بچه‌هایی که تفنگداران امریکایی را دستگیر کردند، آن حجم استقبال با آن شوری که سالن دارد منفجر می‌شود و خوشحال از اینکه این افراد به جشن ما آمدند. مطمئناً بر و بچه‌های جبهه انقلاب چه به جشن آمده، چه نیامده باشند، وقتی این صحنه را می‌بینند قوت قلب پیدا می‌کنند. از آن طرف هم جریانی که خواب دیگری برای آینده کشور دیده است، ایجاد یأس و ناامیدی می‌کند. در این چند روز جاهای مختلفی که می‌روم، احساس می‌کنم ناراحتی این جشن برای یک جریانی خیلی زیاد بوده است.</p>
<p><strong>حرف آخر؟</strong></p>
<p>آنچه برای خودم خیلی جذاب هست و بر و بچه‌های «دکتر سلام» به خاطر آن غافلگیر شدیم، مخاطب‌های پای کار «دکتر سلام» است. به سئوال اول شما برمی‌گردم که مهم‌ترین دلیل‌اش این است که «دکتر سلام» بدون رعایت ملاحظات و مصلحت‌‌اندیشی‌های غیر ضروری آمده و شعارهای انقلاب را سر دست گرفته است و برایش مهم نیست فلان آقا که این حرف را به او زده است به او برمی‌خورد. حرف حق را زده و صریح و جسور پیش آمده است. به همین دلیل جریان و مخاطبی احساس می‌کند حرف‌هایش در این دوره از زبان «دکتر سلام» شنیده می‌شود و این برای ما ارزش دارد و بار مسئولیت ما را سنگین می‌کند. در این دو سه سال تلاشمان بر این بوده است که سعی کنیم بیشتر و بهتر مسائل را تحلیل کنیم و درست بفهمیم و درست منتقل کنیم. امیدوارم خدا توفیق دهد و شرمنده نشویم.</p>
<p><strong>ان‌شاءالله. با تشکر از وقتی که گذاشتید.</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=73637">گفتگوی «سوره سینما» با سازنده پربیننده‌ترین برنامه اینترنتی کشور/ صدری‌نیا: خود ما در مورد حجم استقبال و مخاطب جزو غافلگیرشدگان هستیم!/ جای رشیدپور بودم، «دید در شب» را رها نمی‌کردم و به تلویزیون برنمی‌گشتم/۴۰۰ دانشگاه هر هفته «دکتر سلام» را اکران می‌کنند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=73637</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 May 2016 06:30:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بائو]]></category>
		<category><![CDATA[دیرین دیرین]]></category>
		<category><![CDATA[فردا]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا علیمردانی]]></category>
		<category><![CDATA[هفت ماهگی]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</guid>
		<description><![CDATA[<p>خیلی‌ از کسانی که سریال پایتخت را می‌دیدند، فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! </p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong>: <span style="color: #0000ff;">«محمدرضا علیمردانی» را با وجود سابقه طولانی مدت تئاتری‌ش، خیلی‌ها با صدای خاصش که اغلب روی انیمیشن‌ها شنیده شد می‌شناختند، تا زمان حضور در برنامه «ماه عسل» و روایت داستان جذاب بیماری و درمانش توسط قاری مصری و بعد از آن حضور در سریال پرمخاطب «پایتخت» و سریال نوروزی امسال؛ «قرعه».</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به بهانه انیمیشن‌های کوتاه «دیرین دیرین» و سریال نوروزی «قرعه» به سراغ او رفتیم و از ابتدای دوران کاریش تا به امروز با او گفتگو کردیم، از گویندگی تا بازیگری و حالا خوانندگی:</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">دیگر هیچ‌کسی «رامبد جوان» را با آن همه ریش ندید!</span></strong></p>
<p><strong>آقای علیمردانی، شما در حوزه‌های مختلف هنری فعالیت کردید. این فعالیت‌های هنری شما از چه زمانی شروع شد؟</strong></p>
<p>من متولد سال ۱۳۵۵هستم. گرافیک خوانده‌ام و با «مجید آقا کریمی» و «هادی کاظمی» همکلاس بودم و از سال ۱۳۷۰ همزمان رفتن به هنرستان، در «کانون تربیتی فرهنگی حر» در میدان راه‌آهن نیز فعالیت می‌کردم. آنجا «سید جواد هاشمی» مسئول ثبت‌نام و سرود بود و در چند کلاس هم درس می‌داد. با دوستانی نظیر علی سلیمانی، علی سرور، عباس حبیبی، مهدی بهمن، آرش بزرگ‌زاده و&#8230; تیمی بودیم و خیلی خودجوش به کلاس تئاتر و بازیگری می‌رفتیم و دوره می‌دیدیم و یاد می‌گرفتیم. سال ۱۳۷۴ برای اولین بار روی سن تئاتر شهر اجرای حرفه‌ای کردیم. همان سال برای اولین بار جلوی دوربین رفتم. کاری بود که «حمید فرخ‌نژاد» کارگردانی می‌کرد و «رامبد جوان» دستیارش بود و کلی ریش داشت. دیگر هیچ‌کسی رامبد را با آن همه ریش ندید! خود ما هم ندیدیم. نام کار آقای فرخ‌نژاد، «جُنگ آفتاب» بود و بخشی از آن فضای بسیار جدی داشت و به جنگ و برخی مسائل دیگر می‌پرداخت، پانزده قسمت از آن برنامه ضبط و دو قسمت‌اش هم پخش شد که در آن دو قسمت نبودم. ولی قسمت‌های بعدی دیگر پخش نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم!</strong></span></p>
<p><strong>پس اولین کار تصویری شما به کارگردانی «حمید فرخ‌نژاد» بود. چه شد که پخش این متوقف شد؟</strong></p>
<p>هیچ‌وقت نفهمیدم چرا. آن جُنگ برقرار بود و بخش‌های دیگرش یعنی موزیک، طنز و وله‌هایش را داشت، ولی این بخش حذف شد. یعنی اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم، چون راست‌اش آن چهار پنج سال اولی را که به تئاتر می‌رفتم اصلاً به خانواده نگفته بودم. مخالف بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌ترسیدم خانواده به خاطر درس، تئاتر را هم از من بگیرند</strong></span></p>
<p><strong>دلیل مخالفت خانواده‌ی شما با حضورتان در تئاتر، مذهبی بودن آن‌ها بود؟</strong></p>
<p>بله و تأکید زیادی روی درس داشتند. موافق نبودند و من هم در این زمینه تجربه داشتم، چون یک بار فوتبال را از من گرفتند، یک بار ووشو را به خاطر درس از من گرفتند و فکر می‌کردم اگر تئاتر را مطرح کنم و از من بگیرند، دیگر برای چه چیزی زندگی کنم؟ دیگر چیزی برای‌ام نمی‌ماند، چون علاقه‌ و استعدادم در همین امور بود. دل‌ام می‌خواست به امور نمایشی یا ورزش‌هایی که دوست داشتم بپردازم. ورزش‌ها واقعاً برای‌ام اولویت نداشتند، ولی وقتی به اینجا رسیدم، دیدم آنها را که از من گرفتند، اما اگر کارهای هنری را از من بگیرند، دیگر اصل کاری است و بعد از آن چه کار کنم؟ نمی‌خواستم مهندس یا دکتر شوم. این مشاغل را دوست نداشتم. البته پدر و مادرم دلسوز من بودند و به فکر من بودند. برای اینکه راه را اشتباه نروم به من سخت می‌گرفتند.</p>
<p><strong>پس اولین کاری که جلوی دوربین رفتید پخش نشد؟</strong></p>
<p>پخش نشد. سال ۱۳۷۴ بود.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71978" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" alt="alimadani-2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تئاتر، سرآغازی بر آغاز فعالیت‌های هنری &#8230;</span></strong></p>
<p><strong>یعنی تقریباً ۲۰ ساله بودید.</strong></p>
<p>بله، ولی در تئاتر شهر اجرای‌مان را رفتیم. اولین کاری که اجرا کردیم، نویسنده و کارگردان‌اش آقای «شارمین میمندی‌نژاد» بود. کاری به اسم «درج مشکین» یا «آخرین نواده نمرود» بود. بعد همان سال آقای «سیاوش طهمورث» کاری به نام «نقل قول عاشقان» داشت که دعوت کردند و آنجا هم افتخار پیدا کردیم بازی کنم و بعد از آن مسیر کار هموار شد.</p>
<p><strong>پس شما در تئاتر جایگاه خودتان را پیدا کردید. چه شد که بازیگری تلویزیون و صداپیشگی روی آوردید؟ از چه زمانی فعالیتتان در این زمینه آغاز شد؟</strong></p>
<p>در زمستان سال ۱۳۷۵ در کنکور دانشگاه آزاد در رشته بازیگری قبول شدم.</p>
<p><strong>اینجا دیگر خانواده در جریان بودند؟</strong></p>
<p>بله، منتهی اینجا برعکس شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین کار تصویری پخش شده؛ نوروز ۷۶ به کارگردانی «داریوش کاردان»</strong></span></p>
<p><strong>چطور؟</strong></p>
<p>در اینجا من دیگر خیلی تمایل نداشتم تحصیلات آکادمیک را ادامه بدهم، چون منبعی که از آن تغذیه می‌کردیم فوق‌العاده قوی و غنی بود و نیازی نمی‌دیدم وقت‌ام را در دانشگاه تلف کنم، اما چون قبول شده بودم، خانواده اصرار می‌کرد که باید بروی. آن را هم به ضرب و زور خانواده به دانشگاه رفتم و خوشحال بودم دارم رشته‌ی خودم را می‌خوانم، منتهی هزینه‌های‌اش سنگین بود و باید خودم کار می‌کردم. ضمن آن در زمستان سال ۱۳۷۵ با «شهاب عباسی» و «هادی کاظمی» به دفتر آقای «داریوش کاردان» رفتیم که برای برنامه نوروز ۷۶ بازیگر می‌خواستند. تست دادیم و ایشان بلافاصله پذیرفت و در واقع اولین کار تصویری من که پخش هم شد، نوروز ۷۶ بود. نمی‌دانم یادتان می‌آید یا نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>همکاری با «شهاب حسینی» در برنامه «اکسیژن»</strong></span></p>
<p><strong>خیر متاسفانه.</strong></p>
<p>آقای داریوش کاردان هم مجری آن کار بود و هم کارگردان. به هر حال با آن کار شروع کردیم. خیلی‌های دیگر هم بودند. حمید گودرزی هم در همان کار بود. بیژن بنفشه‌خواه، حسین رفیعی، هادی کاظمی، علی سلیمانی و&#8230; هم بودند. به هر تقدیر آن شد اولین تجربه تصویری بنده که پخش شد. دیگر بعد از آن رفتیم و چند کار دیگر کردیم. سال بعد از آن مجموعه «صد سال به این سال‌ها» را کار کردم.  بعد مجموعه اکسیژن را کار کردیم. یادش به خیر، شهاب حسینی برای اولین بار دیده شد. آن زمان مجری برنامه اکسیژن بود. مثل من که اولین‌بار در نوروز ۷۶ دیده شدم، شهاب هم اولین بار در برنامه اکسیژن دیده شد و مجری بسیار خوبی هم بود. مسئولیت بخش نمایشی کار به عهده من بود و با علی سرور، هادی کاظمی و شهاب عباسی کل نمایش‌ها را اجرا می‌کردیم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71979" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" alt="alimadani-3" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام بازیگری می‌کردم</strong></span></p>
<p><strong>فعالیت‌های شما در زمینه‌ی صداپیشگی و دوبله از کجا آغاز شد؟</strong></p>
<p>قبل از آغاز دهه ۸۰ و در اواخر دهه ۷۰ وارد کارهای صوتی هم شدم، یعنی هم نریشن می‌گفتم، هم جای عروسک حرف می‌زدم و کم‌کم دوبله را یاد ‌گرفتم که داستان‌اش طولانی است. کار صدا هم از آغاز دهه ۸۰ شروع شد و ادامه یافت و من این بخش را جدی گرفتم. هدف‌ام بازیگری بود و هست، ولی کار صداپیشگی هم سر راه‌ام قرار گرفت و آن را جدی گرفتم و مدیر دوبلاژ و ناظر کیفی دوبلاژ و گوینده اصلی خیلی از نقش‌ها شدم و بحث صدا هم این‌جوری ادامه پیدا کرد. همیشه هم دنبال چیزهای تازه و نو بودم که کار جدید بسازم و تجربه‌های جدید پیدا کنم و کاری را که هنرپیشه‌های بزرگ روی صدا انجام داده بودند، تجربه کنم و از این طریق خیلی چیز یاد گرفتم. در خلال کار صدا، کار تصویر و صحنه هم می‌کردم، ولی کار صدا پررنگ‌تر پیش رفت. آن‌قدری که دوست داشتم در بازیگری فعال باشم، نمی‌توانستم. تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام این کار را می‌کردم، چون حرفه دیگری را بلد نبودم و سرمایه‌ای هم نداشتم و از طریق مجموعه این کارها ارتزاق می‌کردم، بنابراین بسیاری از کارهای آن موقع روی میل و سلیقه خودم نبود. خیلی مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر انتخاب کنم. کار صدا هم آن‌قدرها درآمد نداشت که بتوانم با آن زندگی‌ام را بچرخانم. خیلی زود هم ازدواج کردم.</p>
<p><strong>چند سالگی؟</strong></p>
<p>۲۲ یا ۲۳ سالگی.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ناچار در انتخاب بین بد و بدتر!</strong></span></p>
<p><strong>آن هم اجباری و به اصرار خانواده بود؟</strong></p>
<p>نه، در دوران دانشجویی با ایشان که روان‌شناسی می‌خواند آشنا شدم. شش هفت ماهی هم بیشتر آشنایی ما طول نکشید که ازدواج کردیم و سال بعد هم بچه‌دار شدیم. دخترم الان پانزده ساله است. هر دو هم خردادی هستیم. من در خردادماه ۴۰ ساله می‌شوم و او شانزده ساله. من ۱۱ خرداد هستم. در هر حال مجبور بودم خرج زندگی‌ام را در بیاورم. همزمان دانشجو هم بودم و ناچار بودم خرج دانشگاه‌ام را هم در بیاورم و آن را به سرانجام برسانم. به همین دلیل در بسیاری از مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم، چون کار دیگری که نداشتم. همین‌طور جلو آمد و پله‌پله&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>با برنامه‌ی «احسان علیخانی» تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد</strong></span></p>
<p><strong>قبول دارید آنجایی که آقای علیمردانی خیلی شناخته و دیده شد، برنامه‌ی «ماه عسل» احسان علیخانی بود؟ در برنامه‌ای که شما به عنوان مهمانی شرکت کردید که تا سال‌ها به درستی صدایش در نمی‌آمد و نمی‌توانست صحبت کند. اما با پیروی از راهکار یک قاری مصری، صدایش برگشت و دوبلور شد!</strong></p>
<p>در هر مصاحبه‌ای نشسته‌ام، هر کدام یک زمانی را برای معروف شدنم گفته‌اند.</p>
<p><strong>به نظرتان وقتی در برنامه احسان علیخانی روبروی تلویزیون نشستید، چند درصد از مردم شما را می‌شناختند؟</strong></p>
<p>نمی‌دانم، چون طرفداران صدای‌ام را داشتم. مثلاً تا همان موقع ۶۰۰ پروژه کار صدا کرده بودم.</p>
<p><strong>منظورم تصویر است.</strong></p>
<p>عمومیت نداشت که بگویم خیلی از مردم مرا با تصویر می‌شناختند. یکی در مصاحبه‌ای می‌گفت شما را از سریال «روز رفتن» می‌شناسم و دنبال می‌کردم. یکی می‌گفت من از سریال «مأمور بدرقه» دنبال‌ات کردم. یکی می‌گوید از وقتی شرلوک، سالیوان و دیه‌گو را می‌گفتی دنبال صدای‌ات بودم. دیگری می‌گوید از فلان تئاترت که نقش آن پیرمرد را بازی می‌کردی یادم هست.</p>
<p><strong>اینها خیلی خاص هستند.</strong></p>
<p>بله، نمی‌توانم بگویم اینها عمومیت دارند، ولی با برنامه احسان تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!</strong></span></p>
<p><strong>و آن داستان جالبی که داشتید.</strong></p>
<p>بله، ماجرای بیماری‌ام. از بعد از آن برنامه هنوز هم برای‌ام بیمار می‌آید.</p>
<p><strong>جدی؟</strong></p>
<p>بله، از سراسر کشور.</p>
<p><strong>و شما می‌پذیرید؟</strong></p>
<p>چه کار کنم؟ در آموزشگاه درس می‌دهم. از کلاس بیرون می‌آیم و می‌بینم مثل مطب گوش تا گوش نشسته‌اند. البته این اتفاق بعد از برنامه ماه عسل افتاد و مردم زیادی به من مراجعه می‌کردند. بعد از آن به مرور کمتر شد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71980" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" alt="alimadani-4" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">پزشکان می گفتند بیماری تو درمان ناپذیر است</span></strong></p>
<p><strong>همه دستورات‌تان هم دستور همان قاری مصری است؟</strong></p>
<p>نه، خیلی‌ها زنگ می‌زدند و می‌گفتند دستور او چه بود؟ به ما هم بگو. می‌گفتم آن روش به‌طور تصادفی برای من جواب داد. ممکن بود به من آسیب بزند. انرژی خوبی به من می‌داد، چون هر دکتری هرچه به من گفته بود انجام می‌دادم، چه دکتر شیمیایی، چه هومیوپات و سایر دکترها. حتی دکتر نباتی، از اینهایی هم که دعا می‌خوانند رفتم. صبح‌ها این کار را بکن، شب‌ها آن دعا را بخوان. افاقه نمی‌کرد و هیچی جواب نمی‌داد. راه‌حل قاری مصری هم یکی از راه‌هایی بود که سر راه‌ام قرار گرفت و احساس می‌کردم روی آن انرژی بهتری داشتم. بعدها محقق این ماجرا شدم، یعنی آسیبی که به جهاز صوتی‌ام خورده بود موجب شد بروم و با یک متخصص گفتاردرمانی مراوده کنم. تمام کتاب‌های بهداشت صوت‌شان را خوانده‌ام. یکی از متخصصانی که در مرکز گفتاردرمانی میدان مادرحضور داشت، می‌گفت تجربیات تو برای ما یک کتاب با ارزش است. تو بیا و اینها را بگو. ما می‌نویسیم و کتاب‌اش می‌کنیم و به نام خودت منتشر می‌سازیم، چون برای پزشکان هم عجیب بود و می‌گفتند نمی‌شود. این بیماری درمان‌پذیر نیست. شما از بهبودی عبور و کاری کرده‌ای که انگار عضوی را بازآفرینی کرده باشی. بعد از آن ناچار شدم مطالعات گسترده‌تری داشته باشم تا بدانم چه کار کنم، چه کار نکنم و چه نکاتی را رعایت کنم تا بهتر و بهتر شوم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی الان برای هر مریضی با توجه به شرایط خودش نسخه‌ی جدایی می‌پیچید؟</strong></p>
<p>بله، ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم، ولی برای ۴۰ درصدشان هم نتوانستم کاری کنم، چون نمی‌دانستم ماجرای‌شان از چه قرار است. دکترها جواب‌شان کردند و طفلی‌ها پیش ما آمدند، اما از اینجا هم جواب نگرفتند. البته من طبابت نمی‌کنم و فقط تجربیاتم را در اختیار دیگران قرار می‌دهم.</p>
<p><strong>خودتان هم هنوز پرهیزهایی دارید یا دیگر تمام شده است.</strong></p>
<p>هنوز پرهیزهایی دارم، چون همچنان سینوس حساسی دارم. هنوز ورم لارانژیت دارم و اگر مراعات نکنم، برمی‌گردد.</p>
<p><strong>از این طریق کسب درآمد هم می‌کنید؟</strong></p>
<p>بله، سال‌هاست با صدای‌ام پول در آورده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>حتی یک ریال هم بابت تشخیص بیماری‌های صوتی از کسی نگرفتم</strong></span></p>
<p><strong>صدا را نمی‌گویم. پیرامون مراجعه‌ی بیماران در خصوص درمان بیماری‌های صوتی این سوال را مطرح کردم.</strong></p>
<p>خیر، حتی یک ریال هم از کسی بابت این کار نگرفته‌ام، چون احساس می‌کنم این وظیفه روی دوش‌ام است. توانستم با کمک خداوند ایرادم را تبدیل به تخصص‌ کنم. بنابراین حالا اگر کسی در این زمینه کمک بخواهد، دریغ نخواهم کرد، فقط مگر اینکه فرصت نکنم. درگیر کاری باشم یا آن آدم را دیرتر ببینم، والا به محض اینکه کسی بیاید، او را می‌بینم که از شهرهای دور اهواز، کازرون و&#8230; از اطراف تهران خودمان که الی‌ماشاءالله! از شمال، جنوب، شرق و غرب کشور خیلی‌ها آمده‌اند. در سنین مختلف معضلات گوناگونی پیدا و پزشکان جواب‌شان کرده بودند و الحمدلله بهبود پیدا کردند. بارها پیش می‌آمد مثلاً طرف از همدان آمد و مثل طبیب‌های قدیمی که برای‌شان تخم‌مرغ یا صنایع دستی می‌آورند. بعضی‌ها این‌جوری ما را مورد لطف‌شان قرار داده‌اند، ولی به آنها هم گفته‌ام چیزی نمی‌خواهم. بیچاره‌ها باورشان نمی‌شود و به گریه می‌افتند و می‌گویند تو وقت‌ات را برای من گذاشته‌ای. می‌گویم ممکن هم هست نتوانم کاری برای‌ات بکنم، چون هر کسی از هر جایی که می‌آید می‌گویم ممکن است علت را تشخیص بدهم، ولی اگر نشناسم نتیجه‌ای نمی‌گیری.</p>
<p><strong>باید خیلی لذت‌بخش باشد که با استفاده از تجربیاتی که در دوران بیماری خودتان کسب کردید، صدای کسی را به او برگردانید.</strong></p>
<p>خیلی کیف دارد. در ۹۰ درصد موارد آخرین حرف‌ام به کسی که مدتی با او کار کرده‌ام این است که دفعه بعد که زنگ بزنی، از پشت تلفن صدای‌ات را نمی‌شناسم و بارها این را تجربه کرده‌ام که طرف زنگ می‌زند و می‌گوید الو! و حرف می‌زند و می‌پرسد شناختی؟ و من نمی‌شناسم. بعد می‌گوید فلانی از فلان جا هستم. بعد که قطع می‌کند اشک در چشم‌ام جمع می‌شود و می‌گویم خدایا! شکرت! دو باره یک حالی به ما دادی. در واقع این حالی است که دارد به من می‌دهد. چگونه می‌توانم از او تشکر کنم که چنین فرصت دو باره‌ای را به من می‌دهد؟ چگونه از خالق‌ام تشکر کنم که مرا به کفر رساندی و بعد حالی‌ام کردی که چرا و بعد در این مسیر دست‌ام را گرفتی و این شد کار و تخصص‌ام. شرمنده‌ات هستم. اینها راه جبران این لطف عظیم است. وقتی موفق می‌شوم، در واقع کمی از این بار کم می‌شود.</p>
<p><strong>بعد از برنامه ماه عسل که دیده شدید، به پایتخت رفتید؟</strong></p>
<p>اثری که دیده شد، بله، پایتخت بود، اما در این فاصله دو سینمایی کار کردم. فیلم «روز روشن» کار آقای حسین شهابی. فیلم آبرومندی بود. سال بعدش هم حراج را کار کردم. آن هم کار حسین شهابی بود. سال بعدش با مهدی پاکدل و ایمان افشارنیا فیلم «فردا» را کار کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«فردا» در تدوین نهایی‌ بهتر شد</strong></span></p>
<p><strong>فیلم بدی بود.</strong></p>
<p>خودم ندیدم چه از آب درآمد. می‌گویند در جشنواره خوب نبود، اما تدوین نهایی‌اش بهتر شد. در جشنواره نرسیدم ببینم که گفتند خوب استقبال نشد و آقای افشاریان دوباره نشست و فیلم را قلع و قمع کرد و همان دوستانی که در جشنواره دیده و گفته بودند خوب نشده است، نسخه دوم را که دیدند گفتند حالا فیلم شد. بخش‌هایی از تدوین نهایی را دیدم و نظری راجع به فیلم ندارم، چون فیلم را باید از اول تا آخر دید که چه شده و چه نشده است. به هر حال اینها را کار کردم تا وقتی که محسن تنابنده زنگ زد و گفت: «محمدرضا! امسال در پایتخت انیمیشن داریم. بیا کمکی به ما بکن.» پرسیدم: «چه کار کنم؟» جواب داد: «انیماتوری را به ما معرفی کن که ما را بسازد و خیلی هم گران در نیاید، ولی بامزه در بیاید. ما که بلد نیستیم روی انیمیشن دوبله کنیم. تو بیا مدیر دوبلاژ این انیمیشن بشو.» صحبت‌ها را کردیم و قرار بود فقط همین کار را بکنم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71981" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" alt="alimadani-5" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>محسن تنابنده گفت ناراحت‌ام که چرا در پایتخت ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم</strong></span></p>
<p><strong>یعنی اصلاً صحبت از بازیگری نبود؟</strong></p>
<p>نه، چیزی نگذشت و چند روز دیگر باز محسن تنابنده تماس گرفت. محسن هم از بچه‌های کانون حر هست که اسم‌اش را نبردم. ما از سال ۱۳۷۰ رفتیم و محسن از سال ۱۳۷۳ آمد. دانشگاه هم با هم بودیم. سر «مأمور بدرقه» هم همبازی بودیم. اتفاقاً در «مأمور بدرقه» تنها کسی که مازنی بود من بودم. دستفروشی بودم که در قالب دستفروشی مواد می‌فروختم. در آنجا یک تکه داشتم که می‌گفتم یارو کردی. با محسن در آنجا هم کار کرده‌ام. محسن یک هفته بعد زنگ زد که «محمدرضا! بلند شو بیا دفتر.» خلاصه قرار گذاشتیم و رفتم. پرسیدم: «جریان چیست؟» گفت: «بحث انیمیشن و مدیریت صدا و این مسائل یک طرف، اما یک رل جدید و بسیار مهم به اسم بائو داریم که در پایتخت۴ جزو رل‌های اصلی است. بیا این را بازی کن.» گفتم: «چه شد؟ چرا آن روز نگفتی؟» گفت: «راست‌اش اصلاً به یادت نبودم.» گفت به فکر فلانی و فلانی از هنرپیشه‌های شناخته شده بودم. حتی فلانی و فلانی را هم تست زده‌ام، تست گریم هم شدند، اما با آقای مقدم به نتیجه رسیدیم که مورد پسند ما نیستند. ناگهان یادم افتاد محمدرضا، مازنی را خوب حرف می‌زند. من که دارم او را برای انیمیشن می‌آورم، چرا این نقش را بازی نکند؟ البته هادی کاظمی هم به او یادآوری کرده بود. به هادی گفته بود محمدرضا قرار است بیاید انیمیشن را مدیریت کند و هادی گفته بود چرا فقط انیمیشن؟ تو که بازی محمدرضا را می‌شناسی. چرا برای این رل او را نمی‌آوری؟ که محسن زنگ زد. گفتم: «دارم دانشگاه درس می‌دهم، گیر دیرین دیرین هم هستم و هزار تا کار سرم ریخته است.» گفت: «دیوانه! دارم می‌گویم پایتخت. نمی‌دانم چرا در ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم؟ اینجا هم یادت نبودم و گفتم بیا برای انیمیشن. خودت آن‌قدر در صدا مانده‌ای که آدم یادش می‌رود.» قبول کردم. خلاصه رفتیم و مرخصی را جفت و جور کردیم و برای پایتخت۴ سه ماه به شمال رفتیم و بائو شکل گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برخی از دوستانم تا قسمت پنجم پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!</strong></span></p>
<p><strong>در نقش بائو هم خیلی خوب جا افتادید و نقش بسیار خوبی بود.</strong></p>
<p>خیلی‌ها فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! در قسمت‌های اول که می‌گفتند این بومی را از کجا گیر آورده‌اند؟ این محسن عجب بچه زرنگی است. کسی را پیدا کرده است که دارد پا به پای اینها می‌آید. یکی از دوستان می‌گفت قسمت پنجم یا ششم داشت پخش می‌شد که گفتم نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم این آدم برای‌ام آشناست. دخترم برگشت و گفت: «بابا! این آقای علیمردانی دوست خودت است. مگر تیتراژ را نخواندی؟ من فکر کردم دیده‌ای!» خشک‌ام زد. مازنی‌ها خیلی با عوامل پایتخت خوش‌برخورد هستند. برعکس بقیه اقوامی که درباره‌شان کار ساخته شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>استدلال‌های جالب و جذاب مازنی‌ها برای حمایت از «پایتخت»</strong></span></p>
<p><strong>بله. برخی از قومیت‌ها اعتراضاتی در این زمینه داشتند. </strong></p>
<p>مردم مازندران خیلی دیدهای قشنگی داشتند. تعجب می‌کردم که مثلاً ما شش صبح آفیش بودیم در جنگل. یک ساعت بعد می‌دیدیم ۲۰۰ نفر آدم آمده و در جنگل ما را پیدا کرده‌اند و منتظرند استراحتی به ما بخورد و بیایند با ما عکس بگیرند و خسته نباشید بگویند. بسیار مهربان هستند. می‌گفتم ما موظف هستیم در این هوای شرجی ۹۰ درجه کار کنیم. شما چرا آمده‌اید؟ یکی می‌گفت من از قائم‌شهر آمده‌ام. دیگری می‌گفت من از سوادکوه آمده‌ام و همین‌طور از جاهای دیگر. می‌گفتم شما که این‌قدر دوست دارید و می‌گویید پایتخت افتخار شماست، پس چرا اوایل آن‌قدر اعتراض می‌کردید؟ می‌گفتند ما اعتراض نکردیم. به خدا هیچ‌کدام از ما نبودیم. مسئولین ما اعتراض می‌کنند. یکی می‌گفت: «آقا! بعد از پایتخت زمین‌ام در اینجا گران شد. من دیوانه‌ام اعتراض کنم؟ زمین‌ام در اینجا قیمت گرفت.» آن یکی می‌گفت: «افتخار ماست که هنرمندان کشور بلند می‌شوند و به اینجا می‌آیند.». استدلال‌های باحالی می‌کردند و می‌گفتند «ما اسم خیلی جاها را در کتاب جغرافیا خوانده‌ایم، اما آنجا را نمی‌شناسیم، اما مردم آنجا به خاطر پایتخت مرا می‌شناسند و می‌دانند ما خانواده‌های مازندرانی خودمانی و خاکی هستیم، کشتی‌گیر داریم، و&#8230;..» ببینید طرف چقدر جنبه دارد! خیلی باحال است. خوب است مردم بقیه جاها هم یاد بگیرند. می‌گفت از شما ممنونیم که این همه برای ما وقت گذاشتید. هیچ اشکالی ندارد کل مردم ایران با لهجه ما شاد باشند و به ما بخندند. ببینید چه دید قشنگی است که یک هموطن خود را می‌پذیرد که حتی با او شوخی کند و خدایی‌اش هم محسن و همکاران‌اش خیلی دقت می‌کنند که واقعی باشد، اما خدای ناکرده اهانت و تمسخر هم ایجاد نشود. طرف مرا با جوراب و صندل می‌دید، ناراحت نمی‌شد و می‌گفت اشکال ندارد. پسرعموی من هم این‌جوری است. صندل را با جوراب می‌پوشد. خودش را گول نمی‌زد و جور دیگری معرفی نمی‌کرد. می‌گفت ما چنین سادگی‌هایی داریم و چنین کارهایی را می‌کنیم، اما ویژگی‌های باحالی هم داریم. پدر و خانواده برای‌مان مهم است. در جاهایی بعضی چیزها را درشت‌نمایی می‌کنیم و اخلاق‌های‌مان این‌جوری است. این سعادت دست داد و به لطف حافظه محسن که یاد دوستان قدیمی افتاد سر این کار رفتم. برای محسن فقط این موضوع مهم است که طرف بازیگر باشد و برای‌اش مهم نیست چقدر مشهور است. مثلاً خانم نسرین نصرتی در پایتخت درخشان بازی کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مازنی‌ها فکر می‌کردند که من و خانم «نسرین نصرتی» بومی مازندران هستیم</span></strong></p>
<p><strong>همه فکر می‌کردند مازندرانی است.</strong></p>
<p>در حالی که اهل تهران است. گاهی او را با بومی‌ها اشتباه می‌گرفتند. مردم که می‌آمدند می‌گفتند شما که بچه محل خودمانی. بنده خدا می‌گفت نه به خدا. اهل تهران هستم. می‌گفتند نه دروغ می‌گویی. آن یکی می‌گفت بائو درازکلایی است. می‌گفتم نه والله! این اولین بار است اینجا را می‌بینم. مادرم اصالتاً شهسواری هستند، ولی لهجه آنها خیلی فرق می‌کند. می‌گفتم آمدم و نگاه‌تان کردم. از قبل هم آشنایی داشتم، چون نقش یک مازنی را بازی کرده بودم و حالا با توجه به آنچه که آقای مقدم و محسن تنابنده می‌خواستند، همان را داشتم می‌پختم. بخش قابل توجهی هم روی دوش آقای اسکندری و طراحی و گریم درخشان‌اش بود که بائو را آن شکلی درآورد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بازی در فیلم سینمایی «هفت ماهگی» به کارگردانی «هاتف علیمردانی»</strong></span></p>
<p><strong>آقای علیمردانی از بحث «پایتخت» بگذریم و قدری هم در مورد سینما با هم صحبت کنیم تا بعد از آن به سریال «قرعه» برسیم. شما امسال در جشنواره فجر فیلم «هفت ماهگی» را داشتید</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>فیلم را دیدید؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>کلاً فیلم‌هایی را که بازی می‌کنید نمی‌بینید؟</strong></p>
<p>نرسیدم. باور کن. خیلی هم حسرت می‌خورم. خیلی هم دوست دارم ببینم. اصلاً نمی‌دانم چه از کار در آمده است. فقط تکه‌های خودم را دیدم و بازخوردهایی که دادند. سر ضبط‌اش هم خیلی خوب بود. همکاری بسیار دوست‌داشتنی و خوبی بود. فیلم را ندیده‌ام و نمی‌دانم چه شده است، ولی سر ضبط یادم هست آقای کلاری خیلی بازخوردهای خوبی داد. خود هاتف و حامد بهداد هم همین‌طور. همبازی‌های خوبی داشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود</span></strong></p>
<p><strong> </strong><strong>ولی فیلمنامه‌ی «هفت ماهگی» را اگر با فیلمنامه «روز روشن» یا «پایتخت» مقایسه کنیم، ۱۸۰ درجه با هم فرق دارند و شاید اصلاً ضد هم باشند. پایتخت یک خانواده صادق و درست است و هفت ماهگی پر از خیانت و رابطه‌های ضربدری.</strong></p>
<p>بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود و نشان بدهد چقدر خمیر قابل ورزی دارد. می‌تواند یک قدیس باشد، می‌تواند یک قاتل باشد، می‌تواند یک پیر باشد، می‌تواند یک مجنون باشد، می‌تواند یک آدم عادی باشد. علایق من که این‌جوری است که بتوانم در قالب‌های مختلف توانایی‌های‌ام را نشان بدهم. از این لذت می‌برم که بازی‌ام در تقشی برای دیگران اعجاب‌آور باشد، چون سال‌های برای‌اش زحمت کشیده‌ام.</p>
<p><strong>به سراغ آخرین اثر تصویریتان برویم که در نوروز از تلویزیون پخش شد. چه شد که بازی در سریال «قرعه» را قبول کردید؟ آقای نیک‌نژاد به سراغ‌تان آمد؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم اوایل سال ۱۳۹۴ بود که قرار بود با هادی کاظمی و آقای نیک‌نژاد در مجموعه‌ای کار کنیم. یک مقدار گذشت و مثل اینکه آن مجموعه را کلاً زمین گذاشتند. در همان برخورد اول که با آقای نیک‌نژاد داشتم، خیلی از رفتار و فکرش خوش‌ام آمد، ولی قسمت نشد و گفتیم عیب ندارد. شاید یک وقت دیگر و در جای دیگر. قبل از «قرعه» کار دیگری به من پیشنهاد شد که نپسندیدم.</p>
<p><strong>سریال بود؟</strong></p>
<p>بله، از همین کارهایی که پخش شد. متن را خواندم و دیدم به دل‌ام نمی‌نشیند و با عذرخواهی و احترام گفتم من نیستم. دو روز بعدش دستیار آقای برزو زنگ زد که به دفتر ما بیا. دفتر آقای مقدم و خانم غفوری است که بعد از پایتخت به آنجا عِرقی پیدا کرده‌ایم و با اطمینان بیشتری رفتم. رفتم و دیدم هدایت هاشمی و حمید آذرنگ و دوستان خوب دیگرمان هم هستند. محمود اتحادی که تهیه‌کننده بود، در پایتخت مدیر تولیدمان بود. دیدم خانم غفوری پشت قضیه است. آقای مقدم آنجاست و مشاوره می‌دهند و راهنمایی می‌کنند. محسن تنابنده هم از آن طرف همین‌طور، چون برادرش می‌نوشت، خودش هم کمک‌هایی می‌کرد. محسن گفت نقش جهانگیر را پیشنهاد داده‌ام که تو بازی کنی. خلاصه در دل کار رفتیم. پیش از اینکه در دل کار بروی و در ساعت کاری و فشردگی و تندتند کار کردن بیفتی، می‌بینی آنچه را که قبل از آن فرض می‌کردی که اگر از این مسیر بروم بهتر می‌شود، نمی‌شود و در حین کار چون زمان کم است، مجبوری از خیلی از انتخاب‌های‌ات بزنی و با گروه همراه باشی. فرصت این را نداری که بروی و با کارگردان صحبت کنی که این کارش کنیم، آن را این‌جوری کنی. بعد می‌بینی پیشنهادت را که می‌دهی آنها هم حسرت می‌خورند و می‌گویند راست می‌گوید. کاش از اول آن صحنه را آن‌جوری نمی‌گرفتیم، چون اینها از دل کار به دست می‌آید.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71982" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" alt="alimadani-6" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>توقع‌ام این بود که سریال «قرعه» بهتر از این باشد</strong></span></p>
<p><strong>یعنی می‌خواهید به نقش پر و بال بدهید، ولی عملاً امکان‌اش نیست.</strong></p>
<p>خودت هم قبول می‌کنی که امکان‌اش نیست و مواردی را از اول باید طور دیگری می‌گرفتند و می‌بینی که گرفته شده و رفته است و نمی‌شود کاری کرد.</p>
<p><strong>سریال «قرعه» را دیدید؟</strong></p>
<p>چهار قسمت‌اش را ندیدم که مثل اینکه در همان چهار قسمت پررنگ‌تر بودم.</p>
<p><strong>برآیند کار به دل‌تان نشست؟</strong></p>
<p>توقع‌ام بیشتر بود. توقع‌ام این بود که بهتر از این باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>شتاب‌زدگی به سریالها لطمه می‌زند</strong></span></p>
<p><strong>با این گروهی که گفتید طبیعتاً توقع به‌جایی هم هست.</strong></p>
<p>شتاب‌زدگی و وضعیت تحمیلی که به کار وارد می‌شود، به کار لطمه می‌زند. متاسفانه سریال‌ برای ما بد جا افتاده است و می‌گویند سریال، سریال است دیگر. در بحث سریال «قرعه» وقتی زمان تهیه دو تله‌فیلم را به یک سریال می‌دهید، سریالی که  هر دو قسمت‌اش وقت یک تله‌فیلم را نیاز دارد و می‌گویید ضربتی و هول‌هول جمع کنید، این کجا و آن کجا که فرصت داشته باشی روی رل و اثرگذاری آن کار کنی کجا. هیچ کس به جز «برزو نیک‌نژاد» نمی‌توانست سریال «قرعه» را در ۶۱ روز جمع کند. از شدت خستگی از پا در آمد. شوخی نیست. در حالی که همه مسئولان تلویزیون هم زمان مناسبت‌ها را می‌دانند و هم معلوم است باید برای مناسبت‌ها سریال ساخته شود، ولی دقیقه ۹۰ می‌گذارند که واقعاً نفس‌بر است و سازنده اثر در عین حال که از شدت کار و خستگی از پا در می‌آید، به دلیل نداشتن زمان و ضرورت رساندن کار به آنتن فرصت رفع عیب‌ها را پیدا نمی‌کند و خستگی به تن‌اش می‌ماند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«دیرین دیرین» از اول هم سفارشی بود</strong></span></p>
<p><strong>پیرامون بیماری شما، طبابت، بازی در سریال‌ها «پایتخنت» و «قرعه» و همچنین بازی در آثار سینمایی صحبت کردیم. حالا به سراغ «دیرین دیرین» برویم. قبول دارید کیفیت کارهای‌تان پایین آمده است؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>سفارشی نشده است؟</strong></p>
<p>سفارشی که از اول هم بوده است. به‌جز سری اول که تعداد اندکی بود که ما اساساً تلویزیون و ویدئو رسانه را بی‌خیال شدیم و گفتیم در فضای مجازی کار می‌کنیم و ارائه می‌دهیم و دغدغه‌های فرهنگی را هم مطرح می‌کنیم و انتظار داشتیم عده‌ای بیایند و بگویند بیایید برای ما کار کنید.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">قرار گذاشتیم در حوزه فرهنگی و یا علم و فناوری سفارش بگیریم نه از کارخانه‌ی یک مایع دستشویی!</span></strong></p>
<p><strong>یعنی از اول به این فکر شده بود که قرار است از دیگران سفارش بگیرید؟</strong></p>
<p>بله، می‌دانستیم به هر حال مثلاً شهرداری، راهنمایی و رانندگی و&#8230; از ما کار خواهند خواست. از اول هم شرط کرده بودیم که به شرطی کار می‌کنیم یا در حوزه فرهنگی و یا در حوزه علم و فناوری باشد و مثلاً برای مایع دستشویی فلان کار نمی‌کنیم. برای برنج فلان کار نمی‌کنیم. باید یا سلامت باشد یا تغذیه یا فناوری یا فرهنگی. مثلاً اگر شهرداری به ما کار می‌دهد، دغدغه فرهنگی در آن دارد. راهنمایی و رانندگی به ما کار می‌دهد، در آن دغدغه فرهنگی دارد و می‌خواهد در آن آموزش بدهد که در رانندگی چگونه باشید. حالا دیده که این زبان هم زبان برنده‌ای است و اینکه ما داریم به زبان طنز حرف می‌زنیم، اثر می‌کند و به سراغ‌مان آمده‌اند. عده‌ای گله می‌کردند که چرا تبلیغات را قبول می‌کنید؟ گفتیم آقا! خیلی ممنون که شما در خانه‌ات نشسته‌ای و داری کار را مفت مفت نگاه می‌کنی. تو پول کار ما را می‌دهی؟ ما که بیکار و علاف نیستیم. داریم از تمام هنرمان در کار استفاده می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در طی یک سال با «دیرین دیرین» تبدیل به یک برند شدیم</span></strong></p>
<p><strong>در ابتدا فکر می‌کردید که «دیرین دیرین» این‌قدر بگیرد؟</strong></p>
<p>بله، درست در اول سال ۱۳۹۴ به آقای ابوالحسنی گفتم که دست به دست هم می‌دهیم و یک برند می‌سازیم. تا سال ۱۳۹۵ دیرین دیرین کاملاً برند شد.</p>
<p><strong>در آنجا فقط نقش گویندگی دارید یا در نویسندگی هم کمک می‌کنید؟</strong></p>
<p>هر کاری می‌کنم سر ضبط می‌کنم. علی درخشی می‌داند، مخصوصاً ایده‌های خلاق دارد و موجود نابغه‌ای است و بسیار دوست‌اش دارم، ولی همه چیز، تکمیل، سر ضبط نمی‌آید. می‌داند بخشی از ایده‌ها و بداهه‌های محمدرضاست و با هم پاس‌کاری می‌کنیم. من هم قُد بازی در نمی‌آورم و زیاده‌روی نمی‌کنم و وقتی ایده‌ای را می‌دهم پای‌اش نمی‌ایستم. فقط می‌گویم علی! این هم می‌شود. اگر دوست داشته باشد ارائه و اجرا‌ می‌کنیم. دوست نداشته باشد دو باره اتود می‌زنیم. بارها می‌شود محبورم همه کاراکترها را بگویم، بعد می‌بینم خوب نیست و باید فکر دیگری برای‌اش بکنیم. گاهی اوقات هم گرفتار فرمایش‌های سفارش‌دهنده هستیم.</p>
<p><strong>که باید این را عوض کنید؟</strong></p>
<p>بله، می‌گوید این‌جوری که داری بدتر ما را می‌زنی. می‌گوییم زبان و تخصص ما این است و در جاهایی باید معکوس عمل کنیم. یک عده ترسو هستند و در این حوزه مهارت ندارند. سلیقه‌های مسخره‌ای دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در تیتراژ سریال «انقلاب زیبا» برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد</strong></span></p>
<p><strong>آن‌قدر فعالیت‌های هنری متفاوتی انجام داده‌اید که نمی‌توانیم روی یکی از آن‌ها تمرکز کنیم و مجبوریم برای اینکه به همه برسیم، کوتاه کوتاه صحبت کنیم. به سراغ تخصص بعدی شما برویم. خوانندگی را تا چه حد جدی دنبال می‌کنید؟</strong></p>
<p>خیلی جدی.</p>
<p><strong>می‌خواهید آلبوم بدهید؟</strong></p>
<p>در سال ۱۳۹۳ آلبوم‌ام حاضر بود، با مجوز، کتابخانه ملی و هولوگرام. همه چیزش آماده بود. از سال ۱۳۸۳ مشغول این ماجرا بودم و در کنار همه‌ی کارهای دیگرم ترانه می‌گفتم، ملودی می‌ساختم و کم و بیش به استودیو می‌رفتم. بعد کار را به اتمام رساندم، ولی هیچ‌وقت ارائه نکردم تا تیتراژ «انقلاب زیبا» که برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد. شروع من در موزیک آنجا بود. آن هم خیلی جالب بود، چون خیلی‌ها نمی‌دانستند من هستم. می‌پرسیدند آن کسی که آن صداها را در می‌آورد و بازی کرده، اوست؟ این را دوست دارم که امضای خودم پای کارم باشد و کسانی که باور نمی‌کنند یک نفر می‌تواند این کارها را با هم انجام بدهد، شگفت‌زده شوند. از این خوش‌ام می‌آید. خلاصه خودم جلوی پخش آلبوم را گرفتم، به دلیل اینکه به خودم گفتم: ببین محمدرضا! این اولین آلبومی است که می‌خواهی ارائه بدهی. ممکن است خودت خیلی خوش‌ات آمده باشد، چون دست روی اینها گذاشته و انتخاب‌شان کرده‌ای و از نظر خودت خوب هستند. مگر در این کار چقدر پخته هستی و چقدر تجربه داری که با اطمینان بگویی این آلبوم را بیرون بدهم؟ با خودم گفتم تو که این را به سرانجام رسانده‌ای و مجوز هم گرفته‌ای، اما اگر سه ماه دیگر گوش کردی و ایرادهایی را از آنها در آوردی و بعد به خودت گفتی کاش اینها را درست می‌کردم و بعد آلبوم را بیرون می‌دادم چه؟ تا وقتی کار دست‌ام هست هر کاری می‌توانم با آن بکنم، ولی وقتی از دست‌ام رفت، دیگر رفته است و نمی‌توانم از فلش‌ها، کامپیوترها و ماشین‌های مردم جمع‌اش کنم و بگویم آقا! ببخشید، می‌خواستم اینجای‌اش را بهتر کنم. بسیار از این حرکت راضی هستم، هر چند فعالیت‌های صدا و بازی و تدریس اجازه نداد پیوسته و متمرکز روی موزیک‌ام کار کنم که زودتر به نتیجه برسد، اما به‌طور مستمر روی آن کار کردم و به این نتیجه رسیدم کار بسیار درستی کردم، چون کارم پر از ایراد بود که آن موقع نمی‌دانستم. ان‌شاءالله امسال کارهای‌ام با چند تک ترک شنیده می‌شود و بعد به امید خدا به صورت آلبوم بیرون خواهد آمد.</p>
<p><strong>اگر نکته خاصی مانده است بفرمایید.</strong></p>
<p>نه، دست شما درد نکند.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong> <strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=71969</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارائه طرح «شب کوک» به شبکه سه قبل از راه اندازی شبکه من و تو!/ برندگان برنامه‌های ماهواره‌ای الان کجا هستند و چه می‌کنند؟/ فریدون آسرایی گفت اثری که می‌‌خوانم باید کار جبهه و جنگ باشد وگرنه جلوی دوربین نمی‌آیم!/ ماجرای ۵ سال ممنوع‌الکاری مجری شب کوک</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=70353</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=70353#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Apr 2016 04:37:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[باربد بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[شب کوک]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[هادی دمیرچی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=70353</guid>
		<description><![CDATA[<p>باربد بابایی گفت : ما این طرح را چند سال پیش به شبکه 3 پیشنهاد دادیم. دقیقاً سال 1387 بود. در آن سال شبکه‌های ماهواره‌ای به این تعداد فعال نبودند و برای برنامه‌ای هم که اشاره کردید، هنوز شبکه‌اش راه‌اندازی نشده بود. </p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=70353">ارائه طرح «شب کوک» به شبکه سه قبل از راه اندازی شبکه من و تو!/ برندگان برنامه‌های ماهواره‌ای الان کجا هستند و چه می‌کنند؟/ فریدون آسرایی گفت اثری که می‌‌خوانم باید کار جبهه و جنگ باشد وگرنه جلوی دوربین نمی‌آیم!/ ماجرای ۵ سال ممنوع‌الکاری مجری شب کوک</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a> : </strong><span style="color: #3366ff;">«شب کوک» در نوروز امسال مخاطب فراوانی داشت و توانست رتبه‌ی دوم پربیننده‌ترین برنامه‌ی سیما در ایام عید را از آن خود کند. اما به‌رغم این استقبال، از هما روزهای اول پخش با انتقادات فراوانی نیز روبه‌رو شد. از کپی بودن «شب‌کوک» از برنامه‌های مشابه ماهواره‌ای تا سابقه اجرای مجری برنامه و تا بحث‌های فقهی مربوط به موسیقی. به همین دلیل با «باربد بابایی»- کارگردان و مجری«شب کوک»- و «هادی دمیرچی» -تهیه‌کننده‌ی این برنامه- به گفتگو نشستیم تا درباره‌ی تمام این حواشی با آنها صحبت کنیم. گفتگویی صریح و شفاف که خواندن آن خالی از لطف نیست!</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong> <span style="color: #ff0000;">ارائه طرح «شبک‌کوک» حتی قبل از راه اندازی من و تو!</span></strong></p>
<p><strong>به عنوان سئوال اول، انتقادی را مطرح می‌کنم که تا به حال هم پاسخ درستی به آن داده نشده است. اینکه آیا «شب‌کوک» به این دلیل توسط صدا و سیما ساخته شد تا تلویزیون هم یک «آکادمی گوگوش» داشته باشد؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> این سئوال را باید از مدیران صدا و سیما بپرسید، چون ما در بُعد کلان قضیه که نمی‌دانیم چه اتفاقاتی افتاده است، اما آنچه که از طرف خودمان می‌توانم بگویم این است که ما این طرح را چند سال پیش به شبکه ۳ پیشنهاد دادیم. دقیقاً سال ۱۳۸۷ بود. در آن سال شبکه‌های ماهواره‌ای به این تعداد فعال نبودند و برای برنامه‌ای هم که اشاره کردید، هنوز شبکه‌اش راه‌اندازی نشده بود. در آن زمان ضرورت راه‌اندازی برنامه‌ای درباره‌ی خوانندگی در صدا و سیما احساس نمی‌شد. واقعیت این است که این نوع مسابقات در تمام دنیا اجرا می‌شوند. بعضی از آنها آکادمی هستند، به این معنا که از همان پله‌ی اول با شرکت‌کنندگان‌شان به صورت آکادمیک تمرین می‌کنند. بعضی‌ها فقط Talent Show هستند، یعنی فقط استعدادیابی می‌کنند. برنامه‌ی ما در واقع اصلاً آکادمی نیست، بلکه Talent Show است که فارسی آن می‌شود استعدادیابی خوانندگی. طرحی که از سال ۱۳۸۷ در زونکن شبکه ۳ موجود است.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>سال ۹۰؛ شبکه نسیم!</strong></span></p>
<p><strong>آن طرح هم از شما بود؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> بله، آن موقع شبکه ۳ احساس نمی‌کرد باید چنین چیزی را داشته باشد تا اینکه در سال ۱۳۹۰ به شبکه نسیم رسیدیم. در سال ۱۳۹۰ وقتی من و آقای دمیرچی برای ارائه‌ی این طرح به سراغ «شبکه نسیم» رفتیم، به ما گفتند یک برنامه‌ی آنالیزی راجع به موسیقی بسازید که در حوزه‌ی ترانه، آهنگ‌سازی و&#8230; تحلیلی کند و بین آنها هم آهنگ‌هایی را که مردم به صورت پیامکی درخواست می‌کنند پخش کنید.</p>
<p style="text-align: center;"> <strong><span style="color: #ff0000;">آیا واقعاً جای خالی یک برنامه موسیقایی در تلویزیون ما احساس نمی‌شد؟</span></strong></p>
<p><strong>و بدین ترتیب سری اول برنامه‌ی «شب‌کوک» ساخته شد. </strong></p>
<p><strong>بابایی: </strong>بله، ما ۱۶۸ قسمت با آن عنوان رفتیم. به امید اینکه این برنامه را بتوانیم انجام بدهیم.</p>
<p><strong>در سری اول انتقادی مبنی بر اینکه برنامه‌ی شما شبیه برنامه‌های خارجی و کپی آن‌ها است وجود نداشت.</strong></p>
<p><strong>بابایی: </strong>نکته‌ی جالبی را درباره‌ی این موضوع برای‌تان بگویم، چون بیشتر بحث رسانه‌ها و مطبوعات درباره‌ی برنامه «شب‌کوک»، شباهت‌هایش با برنامه‌های مشابه خارجی است که شما هم اشاره کردید. هر مسابقه‌ای یک‌سری ملزومات دارد. یعنی مسابقه فوتبال، مسابقه آشپزی، مسابقه قوی‌ترین مردان و&#8230; به ابزار خاص خودش نیاز دارد. یک مسابقه، داور، بازیکن و شرکت‌کننده دارد و رأی صادر می‌شود و این شرکت‌کننده‌ها با هم رقابت می‌کنند. سئوال‌ام این است که ما می‌خواستیم یک مسابقه خوانندگی در کشورمان که ۸۰ میلیون جمعیت دارد برگزار کنیم. جمعیتی که بیش از نیمی از آن جوان هستند و علاقمند به موسیقی هم خیلی زیاد است و اکثراً هم راه را گم می‌کنند و پول‌شان را هدر می‌دهند یا در شرایط بدی این تجربه را از سر می‌گذرانند. به نظر شما چه باید می‌کردیم؟ آیا باید از داور استفاده نمی‌کردیم که شبیه کسی نشود؟ آیا باید جای شرکت‌کننده را با داور عوض می‌کردیم و داور می‌خواند و شرکت‌کننده نظر می‌داد که بگویید برنامه مال خودمان شده است؟ یک‌سری اصطلاحات در موسیقی ثابت است، مثلاً کوک، لحن، رنگ و&#8230; این یک مسابقه خوانندگی است. اینکه این‌قدر توسط مطبوعات تلاش می‌شود ما را روبروی این ماجرا قرار بدهند، برای ما هم جای تعجب دارد، برای اینکه آیا واقعاً جای خالی یک برنامه موسیقایی در صدا و سیمای ما احساس نمی‌شد؟</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-70355" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/shabkook1.jpg" alt="shabkook1" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>چرا شب‌ کوک چهار داوره شد؟</strong></span></p>
<p><strong>این نکته‌ای که می‌گویید درست است، ولی انتقادی که وجود دارد این است که «آکادمی گوگوش» با سه داور راه افتاد و «شب‌کوک» هم در ابتدا سه داور داشت. بعد «استیج» با چهار داور آمد و «شب‌کوک» هم چهار داوره شد. همچنین در «استیج» داورها با شرکت‌کننده‌ها تمرین می‌کردند، «شب‌کوک» هم عیناً همین کار را کرد.</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> اولاً ما با سه داور شروع کردیم و اصلاً هم قرار نبود چهار داور شود. این قسمت را مردم نمی‌دانند. یکی از دفاتری که باید با آن ارتباط برقرار می‌کردیم، دفتر محترم موسیقی سازمان بود و طبیعتاً آثاری که ما در «شب‌کوک» اجرا می‌کنیم باید مورد تأیید این دفتر باشد. ما سر این مقوله برای اینکه به چالش برنخوریم و یک‌‌موقع از خطوط خارج نشویم، خودمان از دفتر محترم موسیقی درخواست کردیم به ما کارشناس بدهد که سر صحنه باشد و در لحظه، اگر قرار شد کاری را اجرا کنیم و فرصت بوروکراسی اداری را نداشتیم، این کارشناس نماینده‌ی دفتر موسیقی باشد و همان‌جا تصمیم بگیرد. نماینده‌ی دفتر موسیقی قرار بود بیاید و به عنوان ناظر در صحنه حضور داشته باشد. وقتی سازمان آقای «فرهاد برنجان» را معرفی کرد، دیدیم ایشان ۲۵ سال است در حوزه‌ی موسیقی فعالیت می‌کند، مؤلف کتاب آهنگ‌سازی است. ما دیدیم ایشان قابلیت‌هایی که جلوی دوربین بیاید را دارد. پس چرا به عنوان ناظر بنشیند؟ بیاید و به عنوان داور حضور یابد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>این استاندارد همه‌جای دنیاست، چرا فقط با یک برنامه خاص مقایسه می‌شویم؟</strong></span></p>
<p><strong>یعنی آقای برنجان از طرف صدا و سیما معرفی شد، ولی شما ایشان را به عنوان داور انتخاب کردید؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> بله، گفتیم اگر ایشان این‌قدر توانایی دارد، چرا کمک نکند و بار فنی برنامه ما بالاتر نرود؟ راجع به تمرین هم عرض می‌کنم. در فینال چیزی نزدیک به ۱۰۰ جلسه داشتیم که در ۸۰ قسمت آن چیزی به معنای تمرین وجود نداشت. فقط پانزده قسمت پایانی ما تمرین داشت. دلیل‌اش هم این است که داوران ما در مرحله‌ی فینال تصمیم گرفتند برای اینکه فینال جذاب‌تری داشته باشیم، یک‌سری تکنیک‌ها را روی آهنگ‌هایی که انتخاب می‌شوند، به شرکت‌کنندگان یاد بدهند و مردم از آن خواننده در مرحله فینال همان چیزی را نبینند که دو مرحله‌ی قبل هم دیده بودند و پیشرفتی را در شرکت‌کنندگان ببینند. از این گذشته در تمام دنیا این نوع مسابقات از همین مراحل و استانداردها پیروی می‌کنند و ربطی به یک برنامه یا شبکه‌ی خاص ندارد. در همه اروپا و در همه کشورهای آسیایی، عربی، ترکیه و&#8230; این مراحل اتفاق می‌افتند. عجیب است که چطور ما فقط با یک شبکه یا یک برنامه خاص مقایسه می‌شویم؟ از این دست برنامه‌ها حتماً در شبکه‌های اروپایی و آسیایی دیده‌اید.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>چرا کسی ویژگی‌های خاص ما را نمی‌بیند؟</strong></span></p>
<p><strong>من هم این انتقاد که «شب کوک» کپی برنامه‌های خارجی است و به همین دلیل برنامه‌ی خوبی نیست را قبول ندارم. اما «شب کوک» چه ویژگی‌هایی دارد که مختص خودش باشد و در سایر برنامه‌های مشابه خارجی وجود نداشته باشد؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> بیشتر یک‌جور شیطنت است. نظر ما این است که یک مسابقه خوانندگی داشته باشیم که استعدادها در آن دیده شوند و در راهی هم که داریم می‌رویم، یک‌سری کارها هم باید انجام شوند. در مسابقه فوتبال نمی‌شود گفت فوتبال را چون انگلیسی‌ها اختراع کرده‌اند، پس ما به‌جای گل زدن به حریف بیاییم بازی را ایرانیزه کنیم و به خودمان گل بزنیم! اتفاقاً «شب‌کوک» کاملاً ایرانیزه است. شوخی و فانتزی‌ای که در برنامه جریان دارد، در هیچ‌یک از برنامه‌های مشابه در دنیا وجود ندارد. ما مسابقه پیام کوتاهی داریم که در کل رسانه ملی منحصر به فرد است. ما سئوال را می‌گوییم و پاسخ‌اش را هم می‌دهیم. اصلاً تا به حال چنین چیزی در رسانه ملی نداشته‌ایم. نوع رأی دادن داورهای ما به شکل کارت‌های سبز، قرمز و زرد است، در حالی که در دنیا کسی به کسی کارت نمی‌دهد و فقط می‌گویند آری یا نه و آیا آن فرد می‌ماند یا می‌رود. نوع اتفاقی که بین تماشاچی‌ها و من که روی صحنه هستم و داورها می‌افتد و چالشی که با هم داریم، فقط مال خودمان است. اینکه چیزی را می‌گویم و آنها تکرار می‌کنند یا بده بستان‌هایی که در خنده‌ها و شوخی‌های‌مان داریم و از این دست اتفاقاتی که مال خودمان هست، خیلی زیاد داریم. حالا دوستان ما این را نمی‌بینند و بعد می‌آیند و می‌گویند چرا تمرین کردید؟ طبیعی است، چون مسابقه موسیقی است. مگر نباید تمرین کنیم؟ آن هم در پانزده قسمت آخر. در تمام دنیا شرکت‌کننده‌ها کارهای مشترک می‌خوانند. ما اصلاً نداشتیم، چون نیاز نداشتیم. البته خوب بود اگر می‌داشتیم، ولی در این پروسه فکر کردیم اصلاً نیازی به چنین اتفاقی نیست. اینها مسائلی است که مال خودمان است. چرا دیده نمی‌شوند؟ آن استندآپ کمدی که روی صحنه من با تماشاچی‌ها، داورها و شرکت‌کننده اجرا می‌کنم، چرا دیده نمی‌شود؟ خیلی منحصر به فرد است. اگر الان برنامه ما به عنوان دومین برنامه پربیننده سیما شناخته شده است، فقط به خاطر موسیقی‌اش نیست. هرچند موسیقی مهم است، ولی این محبوبیت به خاطر فانتزی‌ای است که دارد اتفاق می‌افتد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-70356" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/shabkook2.jpg" alt="shabkook2" width="800" height="533" /></p>
<p><strong>آقای دمیرچی، شما هم به عنوان تهیه‌کننده‌ی «شب کوک» پیرامون انتقاداتی که از ابتدای مصاحبه مطرح شد، توضیح می‌دهید؟</strong></p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> به این نکته توجه کنید که «شب‌کوک» دارد در حوزه موسیقی فعالیت می‌کند، ولی واقعاً یک برنامه خاص موسیقایی نیست. «شب‌کوک» یک اتفاق ساده مردمی موسیقایی است که فقط دارد تست می‌گیرد و استعدادهای خوانندگی را به مخاطب نشان می‌دهد. ضمن اینکه اگر مخاطب دارد این استعدادها را می‌بیند و خیلی هم روی این استعدادها که خودمان هم می‌دانیم ایرادهایی دارند، تمرکز نمی‌کند، دلیل‌اش این است که این مسابقه مجری‌ای دارد که اتفاقاً مجری نیست، بلکه یک مجری بازیگر است و به همین دلیل داوران ما را هم به بازی می‌گیرد و این طنز را وارد برنامه کرد. بازی‌ای که بین مجری برنامه و داورها اتفاق افتاد، باعث شد مخاطب در سطوح مختلف سنی یک خانواده بنشیند و «شب‌کوک» را بدون دقت به حوزه خوانندگی آن تماشا کند.</p>
<p>نکته‌ی دیگر اینکه سینمای ما اخیراً دارد در حوزه ساخت به‌شدت به حوزه موشن‌گرافی و انیمیشن گریز می‌زند. این اتفاقی است که الان دارد در سینمای هالیوود و بالیوود به‌شت می‌افتد. پس باید بگوییم سینمای ما دارد از اتفاقات امریکایی یا غربی تبعیت می‌کند؟ «شب‌کوک» به دلیل اینکه یک اتفاق نو هست و تازه دارد تاتی‌تاتی می‌کند، مردم، هنرمندان، خاصه مخاطبین و همکاران شما در حوزه مطبوعات و رسانه با آن غریبه‌اند. خود ما هم همین‌طور بودیم. اگر قسمت‌های اول «شب‌کوک» را ببینید، اصلاً با قسمت‌های آخر آن قابل مقایسه نیست، چون همه جا افتاده‌اند. قرار نیست کارهای عجیب و غریبی بکنیم و یا آدم‌های عجیب و غریبی را بیاوریم و یا از جذابیت‌های بصری غیرمتعارف استفاده کنیم تا مردم را پای تلویزیون بنشانیم. ما می‌خواستیم مخاطب بدون اینکه انتظار داشته باشد که اتفاقات غیرمتعارف و عجیب و غریبی روی صحنه ببیند، بنشیند و برنامه را تماشا کند. این‌طور نیست که ما از تولیدات موسیقایی خارج از کشور تبعیت کرده‌ایم. «شب‌کوک» یک برنامه ساده است که استعداد خوانندگی را کشف می‌کند و خیلی هم با موسیقی کاری ندارد.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>موسیقی محلی در فصل جدید «شب کوک»</strong></span></p>
<p><strong>به نکته‌ی خوبی اشاره کردید. برنامه‌ی «شب کوک» در تلویزیون ما بی‌سابقه است و مشابه این برنامه را تا قبل از این در صداوسیما ندیده بودیم. قطعا شما هم تجربه‌های فراوانی کسب کردید که به سری بعد برنامه کمک خواهد کرد. چه برنامه‌هایی برای سری جدید «شب کوک» دارید؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> از سال‌های خیلی دور که برنامه موسیقی می‌ساختم، دغدغه‌ام این بود که چرا خیلی از جوان‌هایی که در شهرستان‌های کوچک هستند و تلاش کرده‌اند و استعداد دارند، نباید دیده شوند؟ در فصل جدید داریم موسیقی محلی را وارد می‌کنیم. موسیقی فولکلور ما در طی این سال‌ها به‌شدت مظلوم واقع شده است. می‌خواهیم در «شب‌کوک» این بستر را فراهم کنیم که اگر کسی جنوبی، لری، آذری، شمالی، خراسانی و&#8230; می‌خواند، دیده شود. «شب‌کوک» فقط بستری برای موسیقی پاپ و یک نوع خاص از موسیقی نیست. این دغدغه من بود که این جوان‌ها دیده شوند.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی از شبکه‌های خارجی برنامه مشابه «۹۰» دارند</strong></span></p>
<p><strong>آقای دمیرچی اشاره‌ای به تعریف نادرست برخی رسانه‌ها از کپی بودن یک برنامه داشتند. انتقاد نسبت به برنامه‌های تلویزیون در تعطیلات نوروز، مبنی بر کپی بودن آن‌ها از برنامه‌های خارجی بسیار زیاد بود. این انتقادات دامن برخی برنامه‌ها نظیر «دورهمی» و «خندوانه» را نیز گرفت&#8230;.</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> در نوروزی که گذراندیم، شبکه‌ی نسیم به عنوان موفق‌ترین شبکه صدا و سیما، سه برنامه اول، دوم و سوم را از نظر مخاطب از آن خود می‌کند. همین هجمه‌ها هم متوجه برنامه «خندوانه»، «لباهنگ» و «دورهمی» آقای مدیری است که این یک برنامه هندی است و شما حتی دکورش را هم عیناً تقلید کرده‌اید. از آقای رامبد جوان جمله‌ای را خواندم که چه اشکالی دارد از ایده‌های خوب استفاده و آنها را ایرانیزه کنیم؟ ما بینی و بین‌الله قبل از اینکه چنین مسابقه‌هایی در شبکه‌های ماهواره‌ای راه بیفتد، این طرح را پیشنهاد دادیم که پرونده آن در شبکه ۳ موجود است. در سال ۱۳۸۷ آن را ارائه دادیم که بسازیم. البته به همه مردم که نمی‌توانیم بگوییم بروید و آن مدرک را ببینید. چشم‌های‌شان مدرک است. شباهت‌هایی که دوستان می‌بینند به خاطر این است که استانداردهای ثابتی در تمام دنیا در برنامه‌های استعدادیابی وجود دارند. اگر به جای پیانو، قره‌نی و نقاره می‌گذاشتیم همه چیز برنامه ایرانی می‌شد؟ یا اگر داور پشت‌اش را به خواننده می‌کرد و می‌گفت دارم با تو تمرین می‌کنم، ولی در عین حال هم تمرین نمی‌کنم، این برنامه متفاوت می‌شد؟ شبکه ZDF، FOX، Rai ایتالیا، MBCهای عرب‌ها و&#8230; همگی یک برنامه چالشی مثل «۹۰» برای فوتبال‌شان دارند. عادل فردوسی‌پور آن‌قدر مقاومت کرد تا ثابت کند این برنامه مال خودمان و از جنس خودمان است.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-70357" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/shabkook3.jpg" alt="shabkook3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>سرودهای انقلابی در «شب‌کوک»</strong></span></p>
<p><strong>تفاوت برنامه شما با برنامه‌هایی شبیه «۹۰» این است که روی بحث فوتبال و امثال اینها محدودیت‌ها دینی خاصی نداریم، ولی موسیقی در حوزه دینی ما مقوله بسیار حساسی است و مثلاً  بنا بر شرایطی، یک موسیقی حرام می‌شود&#8230;</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> هم من و هم آقای دمیرچی از دفتر موسیقی تشکر ویژه می‌کنیم، برای اینکه آثاری را به ما دادند که صد در صد قابل دفاع و ارزشی هستند. یک مرحله از «شب‌کوک» در ایام مبارک دهه فجر بود. ما نزدیک به دوازده خواننده را دعوت کردیم و کار ملی ـ میهنی و ارزشی خواندند. در ولادت‌ها و مناسبت‌های دینی و مذهبی خواننده‌هایی آمدند و به مناسبت آن اتفاق ترانه‌های را اجرا کرده‌اند. در فصل جدید این نکته تقویت خواهد شد و روی کارهای دینی و سرودهای انقلابی که شاید مردم دیگر کمتر به آنها گریز می‌زنند، تأکید خواهد شد. مثلاً آقای رویگری یکی از سرودهای جاودانه انقلاب را خوانده است. در فصل جدید اینها را خواهیم دید، یعنی مردم علاوه بر موسیقی پاپ و موسیقی سنتی و محلی، موسیقی‌های انقلابی را خواهند شنید. کارهایی را که در حوزه مذهبی ما انجام شد و واقعاً زیبا هستند، خواهند شنید. چرا نه؟ ما که این قابلیت را داریم از این پتانسیل‌ها استفاده کنیم، چرا استفاده نکنیم؟</p>
<p>به هر حال موسیقی در زندگی ما جریان دارد. از بعد مذهبی‌اش هم هر جور که حساب کنید، این جریان وجود دارد. از رادیو و تلویزیون در ماشین‌ها دارد پخش می‌شود. وظیفه و رسالت «شب‌کوک» چیست؟ وظیفه‌اش این است که هر کاری که در حوزه‌های مختلف موسیقی ارزشمند و قابل دفاع است باید از «شب‌کوک» پخش شود.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>ماجرای ۵ سال ممنوع‌الکاری باربد بابایی!</strong></span></p>
<p><strong>آقای بابایی! اولین حاشیه‌ای که به «شب‌کوک» وارد شد و قطعا ترکش‌های‌اش به شما هم خورد این بود که می‌گفتند باربد بابایی در شبکه‌های ماهواره‌ای اجرا داشته و حالا چرا باید برنامه‌ای را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی اجرا کند؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> این قضیه مربوط به ده سال پیش و کاملاً نخ‌نما شده است. الان ۳۷ سال دارم و ۲۰ سال در حوزه هنر کار کرده‌ام. شروع کارم هم از تالار مولوی و تئاتر و بعد در رسانه ملی با سریال بوده است. سیزده چهارده سال پیش که بحث تله‌فیلم‌های سوپرمارکتی مطرح شد، تله‌فیلم‌های مختلفی را بازی کردم. من هم مثل بسیاری از هنرمندانی که به فستیوال‌های خارج از کشور می‌روند یا فیلمی بازی می‌کنند که می‌گویند نباید بازی می‌کردم و یا مثل هنرمندانی که با شبکه‌ای مصاحبه می‌کنند که نباید می‌کردند، دچار حاشیه‌هایی بوده‌ام. قطعاً من هم در کارنامه هنری‌ام مثل خیلی از هنرمندها اشتباهاتی داشته‌‌ام. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من اشتباه نکرده‌ام. ده سال پیش سوژه‌ای برای‌ام اتفاق افتاد، ولی در همین پنج ماه گذشته برای دو سه هنرمند سوژه‌هایی وجود داشت که اگر من می‌کردم شاید اتفاق بسیار وحشتناکی برای‌ام می‌افتاد. شاید اگر بعضی‌های دیگر آن سوژه‌ها را درست می‌کردند، مادام‌العمر ممنوع‌الکار می‌شدند. من در کارنامه هنری‌ام در جاهایی کار کرده‌ام که بعضی جاها کاملاً درست و برخی‌های‌شان اشتباه بوده است.</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> به این نکته توجه کنید که باربد بابایی در شبکه ماهواره‌ای کار می‌کرد، ولی هیچ‌وقت از کشور خارج نشد. زمانی که باربد با آن شبکه کار می‌کرد ۲۲ سال بیشتر نداشت و می‌خواست به عنوان یک مجری جوان، با توجه به زحماتی که از شانزده هفده سالگی کشیده بود دیده شود. از حق هم نگذریم بعد از اینکه آقای بابایی پنج، شش سال ممنوع‌الکار شد و اجازه فعالیت نداشت، از شبکه‌های ماهواره‌ای خارج از کشور پیشنهادهای فوق‌العاده‌ای داشت. ایمیل‌های‌اش موجودند، ولی ایشان بیکاری را تحمل کرد و اذیت شد، ولی نرفت و گفت می‌خواهم در مملکت خودم کار کنم.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>۹۰ درصد خواننده‌های معروف امروز، اولین‌بار در کنار من شناسانده شدند!</strong></span></p>
<p><strong>آقای بابایی چرا به شبکه‌های ماهواره‌ای خارج از کشور نرفتید؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> هم من و هم آقای دمیرچی سال‌هاست علاوه بر برنامه‌سازی، در حوزه‌ی موسیقی تهیه‌کننده هم هستیم. نکته قابل توجه این است که تجربه زندگی در اروپا را دارم، ولو برای مدتی کوتاه. هر کسی خودش را خوب می‌شناسد. اگر در بهترین کشور دنیا یکی دو ماه بمانم، و بدانم دیگر نمی‌توانم به کشور خودم برگردم، قطعاً می‌میرم. اگر بدانم می‌توانم بروم و برگردم، شاید بتوانم ادامه بدهم، ولی اگر بدانم دیگر نمی‌توانم برگردم کارم تمام است. این حرفی که می‌زنم خارج از شعار است، چون آدم رکی هستم. به‌طور قطع و یقین می‌گویم کسانی که ناچارند در خارج از کشور زندگی کنند، مربوط به هر قشر و طبقه‌ای که باشند، حال‌شان چندان خوب نیست. اما به عنوان جمله آخر، اشتباهاتی در کار هنری‌ام داشته‌ام، ولی در برنامه‌ای که ساختم به هیچ عنوان اشتباه نداشتم، چون ۹۰ درصد خواننده‌هایی که الان معروف هستند، اولین بار در کنار من شناسانده شدند. فرزاد فرزین، بابک جهان‌بخش، مهدی یغمایی، محمد علیزاده، رضا صادقی و&#8230; را اولین بار مردم در همان فضایی که نام بردید، در کنار من دیدند و با آنها مصاحبه کردم. همه این عزیزان هم یک‌سری اذیت‌ها شدند تا اجازه فعالیت گرفتند، اما در ۱۳۰۰ برنامه‌ای که در آن فضا ساختم، هیچ اشتباهی نکردم، چون دقیقاً بر اساس قوانین کشور خودم جلو رفتم، چون در اینجا زندگی می‌کردم. اشتباه‌ام در انتخاب محل کارم بوده است که بابت آن اشتباه پنج شش سال کل فعالیت‌های تلویزیونی‌ام متوقف شدند و فقط در حوزه موسیقی فعالیت می‌کردم.</p>
<p><strong>در حوزه‌ی برگزاری کنسرت؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> و تولید آلبوم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برندگان برنامه‌های ماهواره‌ای الان کجا هستند و چه می‌کنند؟</strong></span></p>
<p><strong>آقای بابایی، شما در ابتدای صحبت‌هایتان به موضوعی اشاره کردید که به نظرم باید قدری مفصل‌تر پیرامون آن صحبت کنیم. شرکت‌کننده‌هایی که در برنامه‌های موسیقی ماهواره‌ای مثلاً «استیج» یا آکادمی شرکت می‌کنند، اگر بخواهیم مخاطبان و طرفداران آنها را مثلاً از روی اینستاگرام‌های‌شان ارزیابی کنیم، بعد از مدتی تعداد </strong><strong>follower</strong><strong>های‌شان خیلی بالا می‌رود، ولی در کشور ما این‌طور نیست و مثلاً این چهار نفری که به فینال رسیدند، خیلی مخاطب پیدا کردند، ولی نسبت طرفداران این‌ها با برگزیدگان آکادمی واستیج قابل مقایسه نیست. چه تحلیلی می‌توان از این قضیه داشت؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> اول این نکته را بگویم که اینستاگرام یا فضای مجازی ملاک سوپراستار بودن یک هنرمند، چه در حوزه موسیقی و چه در حوزه‌های دیگر نیست. در اینستاگرام یکی از سوپراستارهای سینما رفته‌ام که هر سال دو فیلم خوب دارد و سه چهار جایزه هم گرفته است. صفحه‌ی پروفایل شخصی ایشان را مثلاً ۷۰ هزار نفر follow کرده‌اند و هزار لایک دارد، ولی می‌بینید مثلاً یک خواننده زیرزمینی را ۲ میلیون و خرده‌ای follow کرده‌اند و ۲۰۰ هزار لایک دارد. پس این ملاک سنجش نیست، چون آن بازیگر ۲۰ سال زحمت کشیده و جزو سوپراستارهای خوب ماست. نکته‌ای که وجود دارد بازی تبلیغاتی است. ما به دنبال این نیستیم که بگردیم و جذابیت‌های تلویزیونی را به کار بگیریم. کسی که الان نفر اول برنامه ما شده است، تا سه ماه پیش اینستاگرام نداشت. با اصرار آقای دمیرچی اینستاگرام باز کرد تا مردم بیایند و نظر بدهند و بفهمد کجای بازی است. از روزی که در دو ماهه اخیر اینستاگرام باز کرده، تعداد followerهای‌اش به ۶۰، ۷۰ هزار نفر و لایک آن به ۱۴ هزار نفر رسیده است. در برنامه‌ای که نامش رابردید، وقتی خانمی در آن برنامه شرکت می‌کند و بعد شما در صفحه پروفایل‌اش می‌بینید کنار دریا با چه شرایطی عکس می‌گذارد&#8230; این بازی تبلیغاتی خیلی عجیب است. یک مثال قدیمی هست که می‌گویند آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی. واقعاً برای ما مهم نیست در فضای مجازی چه کسی خیلی بالا و پایین می‌رود، ولی همین شبکه‌هایی که نام بردید، برندگان‌شان کجا هستند؟ آلبوم‌های خیلی خوبی از آنها دیده‌اید؟ کنسرت‌های قوی از آنها دیده‌اید؟ به برندگان فصل اول «شب‌کوک» با تمام سختی‌هایی که کشیدیم چهار آلبوم به آنها اختصاص داده شد، یعنی همین الان به بازار آمده‌اند. چهار تیتراژ به آنها داده شده است که همین الان دو تیتراژ سینمایی هم به نفر اول ما داده شده است. در آینده نزدیک خواهید دید این چهار نفر در مارکت موسیقی موفق خواهند شد، مگر اینکه خودشان اشتباهی را انجام بدهند. چون هر هنرمندی ۵۰ درصد موفقیت‌اش مربوط به خودش هست. آن آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی، مصداق بارز مقایسه ما با برنامه‌های این‌چنینی است. ایمان خودمان را نسوزانیم که بگوییم اینها کار نمی‌کنند. من می‌گویم کار می‌کنند، ولی به‌قدری حجم بازی تبلیغاتی‌شان بالاست و ویترین خودشان را آن‌قدر خوشگل می‌کنند که به ته خروجی نمی‌رسند. آن‌ها سه چهار دوره برگزار کردند و برندگان‌شان در بهترین وضعیت مجری تلویزیون‌های خودشان شدند یا اثری از آنها نیست.</p>
<p><strong>آنها از برندگان خیلی استفاده ابزاری کردند، مثلاً در دوره‌ای یک زن محجبه آمد و اول شد.</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> عرض کردم که استفاده تبلیغاتی و ویترینی‌شان زیاد است.</p>
<p><strong>شما هیچ‌وقت نمی‌خواهید این کار را بکنید؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> ببینید باید پرسید که ته‌ برنامه‌های ماهواره‌ای چیست؟ و ته برنامه ما چیست؟ خیلی از مردم واقعاً شگفت‌زده شدند که شما واقعاً چهار آلبوم به اینها می‌دهید؟ چهار تا تیتراژ؟ ما واقعاً با دفتر موسیقی سیما تماس نداشتیم، ولی خودشان تماس گرفتند که می‌خواهیم تیتراژ یکی از سریال‌های مناسبتی ماه رمضان و دیگر مناسبت‌ها را به برندگان شما بدهیم. واقعاً جزو جایزه‌های ما نبود و ما فقط آلبوم داشتیم. وقتی این اتفاق افتاد، مردم واقعاً حیرت کرده بودند که آلبومی که بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون هزینه تولید آن است، جایزه این بچه‌هاست؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">چطور زیر پرچم کشورت نان در می‌آوری و حلیم مش‌عباس را هم می‌زنی؟!</span></strong></p>
<p><strong>شما از توهین‌هایی که به شما در طی برنامه شد بسیار گله‌مند بودید. بیشتر این توهین‌ها از طرف چه کسانی بود؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> گروه اول کسانی هستند که دوست یا اقوام‌شان در برنامه «شب کوک» شرکت کرده و به دلایلی حذف شده‌اند. به هر حال همان‌طور که در استادیوم کسی گل نمی‌زند و به او فحش می‌دهند، این چالش در اینجا هم هست. اما گروه دوم. در تلویزیون رفیق تأییدکننده و همکاران خوب زیاد داریم که بسیار محترم هستند، اما عده‌ای شانتاژ می‌شوند. خیلی‌ها دل‌شان می‌خواست «شب‌کوک» یا برنامه‌ای با این عنوان بسازند. دوستی از من سئوال کرد: «با کی لابی کردید؟» جواب دادم: «اگر به تو بگویم یا باور نمی‌کنی یا زیرش می‌زنی.» گفت: «نه، تو بگو.» گفتم: «بینی و بین‌الله با خدا لابی کردم.» ما نه کسی را داشتیم که از ما حمایت عجیب کند، نه کسی را داشتیم که دم‌اش را ببینیم. رفتیم و صادقانه گفتیم می‌خواهیم این را بسازیم. ولی وقتی یک روزنامه معتبر سینمایی می‌آید پیرامون برنامه‌ی ما که هنوز پنج قسمت بیشتر پخش نشده است، تصمیم می‌گیرد ما را با خاک یکسان کند، معلوم است یک جای کار دارد می‌لنگد. یک وقت هست اهالی رسانه در پایان فصل یک برنامه، به سراغ سازندگان آن می‌روند و با آنها صحبت می‌کنند. الان که بنده، شما و ایشان روبروی هم نشسته‌ایم خیلی اتفاق منطقی‌ای است، چون یک فصل برنامه تمام شده است و شما سئوالات‌تان را به عنوان یکی از اصحاب رسانه می‌پرسید، ولی در کلاکت پنج یک برنامه ۱۰۰ قسمتی وقتی روزنامه یا خبرنگار رسانه فرهنگی می‌آید و این اتفاق را به یک چالش بسیار حاشیه‌ای می‌کشد، چه معنایی دارد؟ سئوال‌‌ام این است که آقای رسانه‌ای که می‌آیی و از کیفیت آن برنامه‌ی فارسی‌زبان حمایت می‌کنی و ما را می‌کوبی، چگونه در دولت جمهوری اسلامی و زیر پرچم مقدس کشورت نان را در می‌آوری و حلیم مش‌عباس را هم می‌زنی؟</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>می‌‌خواهیم یک برنامه محترم بسازیم که به اصالت‌های خانواده احترام می‌گذارد</strong></span></p>
<p><strong>و می‌شود گفت که این توهین‌ها بسیار ناجوانمردانه است &#8230;</strong></p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> ما با رعایت نهایت حرمتی که باید در سیما مد نظر قرار بگیرد، برنامه‌ای را ساختیم که در آن از جذابیت‌های غیر متعارف تلویزیونی استفاده نشده و کاملاً در چهارچوب‌های اعتقادی و دینی ماست، چون این را دوست داریم و حتی اگر اجازه هم داشتیم، از آن جذابیت‌ها استفاده نمی‌کردیم. چون می‌‌خواهیم یک برنامه محترم بسازیم که به اصالت‌های خانواده و چهارچوب‌های سیما احترام می‌گذارد. وقتی با توجه به این چهارچوب‌ها و محدودیت‌های دوست‌داشتنی، برنامه‌ای را تولید می‌کنی که می‌دانی در قبال آن موضع‌گیری‌های عجیب و غریبی وجود خواهد داشت، ولی تن می‌دهی و عاشقانه وارد میدان می‌شوی، چون می‌خواهی استعدادهای کشورت را در سیمای مملکت خودت نشان بدهی و زمینه‌ای را فراهم کنی که جوانان با استعداد از مملکت بیرون نروند، چرا باید به کسی که این زحمت را می‌کشد، توهین شود؟</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>همزمانی کنسرت «محسن یگانه» با یک خواننده‌ی لس‌آنجلسی و وقوع یک اتفاق جالب!</strong></span></p>
<p><strong>آیا برنامه‌هایی دارید که در بحث فرهنگ موسیقی تأثیرات بیشتری بگذارید؟ به نظر شما در آینده «شب کوک» مؤثرتر خواهد بود یا برنامه‌های ماهواره‌ای تاثیرگذارتر عمل خواهند کرد؟ به‌ویژه اینکه آنها در استفاده از جذابیت‌های مختلف محدودیتی ندارند.</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> ما دو هدف بزرگ داریم. اول اینکه این استعدادها دیده شوند که هدف اول و اصلی ماست. نکته دیگر این است که گوش مردم ما با اینکه بسیار باهوش هستند، در ظرف ده پانزده سال اخیر به خاطر گوش دادن موسیقی‌های زیرزمینی و موسیقی‌های عجیبی که با فرهنگ ما سنخیت نداشته‌اند خراب شده است. یکی از رسالت‌های ما این است که آثاری را پخش کنیم که ترانه، ملودی و صدای خوب داشته باشند. چه اتفاقی می‌افتد؟ مثالی می‌زنم. یک بار من و محسن یگانه تور اروپا گذاشتیم و اولین شب برنامه‌ی ما در هامبورگ بود. از قضا همان شب در همان ساعت دو خیابان پایین‌تر یکی از خواننده‌های قدیمی و معروف لس‌آنجلس هم کنسرت داشت. یک ماه قبل از رفتن ما برنامه‌گذار آن خواننده به من زنگ زد و گفت: «برنامه‌تان را کنسل کنید.» پرسیدم: «چرا؟» جواب داد: «چون زیر دست و پای این خواننده که اسطوره است له می‌شوید.» گفتم: «باش تا صبح دولت‌ات بدمد.» نکته جالب اینجاست که آن شب وقتی به سالن رفتیم، محسن یگانه نگران بود که قرار است چه اتفاقی بیفتد. سالن ما ۱۹۷۰ نفر گنجایش داشت و ما ۱۸۳۰ تا بلیت فروختیم. آن سالن ۲۷۰۰ نفر گنجایش داشت و ۹۴۰ بلیت فروخته بود. برنامه‌گذارش همان شب پیش‌ام آمد و گریه می‌کرد، چون ورشکست شده بود. پرسید: «چرا این‌طوری شد؟» در جواب‌اش گفتم: «در ایران که بودم به شما گفتم نسل جدیدی که دارند کار می‌کنند، می‌دانند چه بسازند که مردم دوست داشته باشند. بلدند با احساسات مردم گره بخورند. خواننده‌ای که شما داری روی او فعالیت می‌کنی در ۴۰ سال پیش freeze شده است و دیگر حال منی را که دارم در خیابان انقلاب راه می‌روم نمی‌داند. من نیروی جوانی و انگیزه می‌خواهم.» این مثال را راجع به مقایسه‌ای که با دیگران می‌شویم زدم. شاید یکی دو فصل دیگر هم این مقایسه صورت بگیرد، ولی در جایی مردم ما متوجه این نکته می‌شوند که آن برنامه‌ها صد در صد show تلویزیونی و ویترین هستند که خروجی نخواهند داشت و درگیری‌های‌شان هم خیلی زیاد است، کما اینکه تا حالا هم این اتفاق افتاده است، اما در یکی دو فصل آینده متوجه خواهند شد «شب‌کوک» تلاش می‌کند به موسیقی این مملکت خدمت کند.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>در برنامه‌های ماهواره‌ای هزینه‌های میلیون دلاری می‌کنند</strong></span></p>
<p><strong>راجع به محدودیت‌های مختلفی که در ساخت برنامه‌ای مثل «شب کوک» وجود دارد صحبت شد. محدودیت‌هایی که در برنامه‌های مشابه شبکه‌های ماهواره‌ای دیده نمی‌شود. آیا این محدودیت‌ها در بحث بودجه‌ هم وجود دارد یا دست شما در این زمینه باز است؟</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong> ما با بودجه بسیار اندک این برنامه را جلو بردیم. افرادی مثل آقای فروتن، آقای شامل‌تافته و&#8230; یعنی ۴۰ سال پشتوانه رسانه‌ای. همگی آمدند و با دستمزدهایی بسیار کمتر از آنچه که در پروژه‌های دیگر می‌گیرند، در کار فوق‌العاده سنگین «شب‌کوک» کار کردند.</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> مردم ما خیلی متعهد و لوطی هستند. مردم ما با «شب‌کوک» ثابت کردند اگر در تلویزیون خودشان یک برنامه صادق&#8230;</p>
<p><strong>بابایی:</strong> بدون زرق و برق‌های تلویزیونی&#8230;</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> یک برنامه خاکی ساخته شود و کمی هم رنگ و لعاب نشاط و سرگرمی در آن باشد، حتی اگر از صداهای ساده استفاده شود، مردم تلویزیون خودشان را می‌بینند و ماهواره‌های‌شان را خاموش می‌کنند. با خیلی از خانواده‌ها تماس داشته‌ام و خدا شاهد است حتی به خاطر دیدن تکرارهای «شب‌کوک» هم ماهواره‌های‌شان را خاموش کرده بودند. برنامه ما فارغ از تجملات و هزینه‌های آن‌چنانی بود. در برنامه‌های ماهواره‌ای مشابه خارج از کشور هزینه‌های میلیون دلاری و از عواملی استفاده می‌شود که دستمزدهای میلیون دلاری می‌گیرند، ولی «شب‌کوک» توانست با هزینه اندکی مردم را جلوی تلویزیون بنشاند و مردم شب‌ها پخش از پخش برنامه در باره خواننده‌ها بحث می‌کردند.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-70359" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/shabkook5.jpg" alt="shabkook5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>ماجرای گردنبند تبرکی حرم امام رضا(ع)</strong></span></p>
<p><strong>اما با همین بودجه‌ی اندک باز هم یک رقیب سرسخت برای برنامه‌های ماهواره‌ای هستید و این موضوع جای تقدیر دارد. خیلی از خانواده‌های ایرانی هم «شب کوک» را به خاطر رعایت چارچوب‌های اخلاقی به برنامه‌های مشابه ترجیح می‌دهند.</strong></p>
<p><strong>بابایی:</strong>بله. از افتخارات‌ام این نیست که برنامه‌مان دوم شده، بلکه از افتخارات‌ام اینهاست که خانمی از مشهد آمده بود و می‌گفت من به حرم امام رضا(ع) رفته و این گردنبند وان یکاد را برای شما تبرک کرده‌ام&#8230;. فکر می‌کنم این‌جور حرف‌ها خیلی تبلیغاتی شود. گفت این را برای شما تبرک کرده و آورده‌ام. این را به گردن‌ات بینداز.</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> کلی شاخ نبات متبرک شده برای ما فرستاده‌اند.</p>
<p><strong>بابایی:</strong> از قم خانمی با دخترها و همسرشان آمده بود و پشت صحنه گریه می‌کرد و می‌گفت: «من سه شب حرم حضرت معصومه(س) رفتم و برای شما دعا کردم. نگران بودم. چون دخترهای‌ام به خانه دوستان‌شان می‌رفتند و ماهواره تماشا می‌کردند. حالا یک‌جوری شده است که پای «شب‌کوک» نشسته‌اند و دیگر نمی‌روند.»</p>
<p>الان به خندوانه گیر می‌دهند که چرا از lipsink استفاده می‌کنی؟ به دورهمی گیر می‌دهند که شبیه show هندی هستی. خب چه بهتر که این باشد و نرود نرود و آن کثافت‌کاری‌هایی را که در بطن این سریال‌ها هست و عمیقاً به بطن خانواده‌های ما نفوذ می‌کند ببیند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>داستان فرار نفر اول شب‌کوک قبل از ضبط قسمت نهایی</strong></span></p>
<p><strong>آقای دمیرچی، به نکته‌ی خوبی اشاره کردید. مردم ما برنامه‌های خاکی و خودمانی صداوسیما را به برنامه‌های ماهواره‌ای ترجیح می‌دهند. چون خیلی از اتفاقاتش خودمانی است. از مجری گرفته تا داور و شرکت کننده &#8230;</strong></p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> ‌می‌خواهم خاطره‌ای جالب برای شما تعریف کنم. نفر اول ما «علی پورصائب» موقعی که نوبت اجرای‌اش شد، آمد و تست اجرا داد و رفت. باربد گفت نفر بعد بیاید. بیرون رفتم و دیدم پورصائب نیست.</p>
<p><strong>بابایی: </strong>ضبط فینال بود و مردم هم نشسته بودند، ساعت هم یک شب بود.</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> از این و آن پرسیدم: «علی کجاست؟» دیدم کوله‌اش را روی دوش‌اش انداخته است و دارد فرار می‌کند. همه چیز یادش رفته بود. چرا؟ بودجه ما ضعیف بود و نمی‌توانستیم بین مراحل‌مان فاصله بیندازیم، به خاطر اینکه تجهیزات داخل سالن مستلزم دادن کرایه بود و مجبور بودیم وقت کمی به بچه‌ها بدهیم که در ظرف ۲۴ ساعت کار را حفظ کنند، ولی در برنامه‌ها مشابه ما یک هفته ده روز فرصت دارند و خیلی relax در هتل آن‌چنانی مستقر می‌شوند، کیف می‌کنند و شعر را هم حفظ می‌کنند. حالا این بچه توهم زده و شعر یادش رفته بود و می‌گفت من آبروی روضه‌ام را گذاشتم و به این برنامه آمدم و گفتم اگر اول نشوم، حق‌ام را از حضرت زهرا(س) می‌خواهم. خدا شاهد است عین این حرف را زد.</p>
<p><strong>بابایی:</strong> و به پهنای صورت هم گریه می‌کرد.</p>
<p><strong>پورصائب می‌گفت؟</strong></p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> بله</p>
<p><strong>بابایی: </strong>گریه می‌کرد و می‌گفت بگذارید من بروم.</p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> می‌گفت من آبروی روضه‌ام را اینجا گذاشته و گفته‌ام اگر اول نشوم، جواب‌اش را از حضرت زهرا(س) می‌خواهم. خدا شاهد است من و باربد به زور و با التماس او را آوردیم و نشاندیم و گفتیم داداش! عیب ندارد. درست می‌شود. شعر یادش رفته بود. یک برگه A<sub>3</sub> آوردیم و شعر را برای‌اش نوشتیم و جلوی روی‌اش گذاشتیم که از روی آن بخواند. کاش آن برگه را ببینید. آن برگه را دارم. لباس‌اش را بالا زد و دیدیم یک نفر با ماژیک روی سینه‌اش نوشته بود یا حسین! خدا شاهد است. دور تا دور برگه از اسم حضرت ام‌البنین نوشته بود تا اسم حضرت رقیه(س) و می‌گفت من این دو کار را از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به سر امام حسین(ع) می‌خوانم. الان که دارم می‌گویم موهای تن‌ام سیخ می‌شود. اگر اینها را بخواهی برای کسی تعریف کنی می‌گویند طرف دارد مزخرف می‌گوید، ولی می‌گفت هادی! من آن بالا دارم برای پدر و مادرم که فوت کرده‌اند روضه می‌خوانم و برنامه «شب‌کوک» آن شب این‌جوری شد.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>فریدون آسرایی گفت اثری که می‌‌خوانم باید کار جبهه و جنگ باشد وگرنه جلوی دوربین نمی‌آیم!</strong></span></p>
<p><strong>خاطره‌ی جالبی بود. در یک قسمت از برنامه هم شما میزبان فرزندان شهدا بودید&#8230;</strong></p>
<p><strong>دمیرچی:</strong> بله. فریدون آسرایی آمد و به من گفت: «هادی! امروز مهمان دارم. بچه‌های حسین رفیق‌ام که سال ۱۳۵۹ به جبهه رفت و مفقودالاثر شد امروز مهمان‌های ویژه‌ام هستند. روی‌ام نمی‌شود. با باربد صحبت کن، امروز باید این بچه‌ها را روی stage معرفی کنید و اثری هم که می‌‌خوانم باید کار اعتقادی، جبهه و جنگ باشد. غیر از این باشد کار نمی‌کنم و جلوی دوربین نمی‌آیم.» و این اتفاق افتاد.</p>
<p><strong>بابایی: </strong>معرفی کرد و فرزندان شهید روی stage آمدند.</p>
<p><strong>ممنونم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. تمایل داشتیم که این مصاحبه ادامه پیدا کند که متاسفانه به دلیل کمبود وقت امکانش میسر نیست. امیدوارم در آینده باز هم پیرامون برنامه‌ی «شب کوک» باز هم با هم گفتگو کنیم.      </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=70353">ارائه طرح «شب کوک» به شبکه سه قبل از راه اندازی شبکه من و تو!/ برندگان برنامه‌های ماهواره‌ای الان کجا هستند و چه می‌کنند؟/ فریدون آسرایی گفت اثری که می‌‌خوانم باید کار جبهه و جنگ باشد وگرنه جلوی دوربین نمی‌آیم!/ ماجرای ۵ سال ممنوع‌الکاری مجری شب کوک</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=70353</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69970</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=69970#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Apr 2016 05:30:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[برزو نیک‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرهای عظیم]]></category>
		<category><![CDATA[دودکش]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=69970</guid>
		<description><![CDATA[<p>سعی کرده‌ام اگر فیلم سینمایی می‌سازم با خانواده‌ام که به سینما می‌روم شرمنده‌شان نشوم. تلویزیون را هم که سال‌هاست داریم کار می‌کنیم و تعریف‌اش معلوم است و باز هم خانواده حرف اول را خواهد زد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69970">نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a> : </strong><span style="color: #3366ff;">«برزو نیک‌نژاد» از پرکارهای این سال‌های تلویزیون است، فیلمسازی که اول‌بار با نویسندگی مجموعه پرمخاطب «دودکش» شناخته شد و پس از آن با ساخت «دردسرهای عظیم» به جمه سریال‌سازان سیما وارد شد. نیک‌نژاد امسال کمدی «زاپاس» را در جشنواره داشت که به‌رغم ویژگی‌هایش چندان در میان منتقدان دیده نشد و پس از آن سریال «قرعه» را در نوروز ۹۵ روی آنتن داشت. به همین بهانه سراغ او رفته‌ایم و از ابتدای کارنامه‌اش تا به امروز را مرور کرده‌ایم:</span></p>
<p><strong>آقای نیک‌نژاد! شما کارتان را در سال ۱۳۷۴ با دستیاری کارگردانی شروع کردید، با خیلی از چهره‌های مهم تلویزیون هم کار کردید&#8230;&#8230;</strong></p>
<p>بله! در تلویزیون تقریباً با همه‌ی بزرگان کار کردم. هشت سال با سعید سلطانی، سه سال و نیم با سیروس مقدم، حدود دو سال با حسین لطیفی، رضا آهنج و جواد افشار.من و جواد افشار با هم شروع کردیم. او هم دستیار بود. اگر اشتباه نکنم جواد در سال ۱۳۷۹ اولین کارگردانی‌اش را آغاز کرد. خیلی با افشار رفیق بودیم و با هم کار می‌کردیم. در سینما هم که کانون پرورش فکری کودک و نوجوان تهیه‌کننده بزرگی بود.</p>
<p><strong>در زمانی که دستیار بودید کار نویسندگی هم انجام می‌دادید؟</strong></p>
<p>اولین کار نوشتاری‌ام فیلم سینمایی «کلبه» بود. فکر می‌کنم سال&#8230;</p>
<p><strong>۱۳۸۷.</strong></p>
<p>بله. قبل از آن اگر تیتراژها را نگاه کنید، بازنویسی فیلمنامه داشته‌ام، ولی فیلمنامه جدی اول‌ام «کلبه» بود. بعد از آن سریال «دودکش» را نوشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در زمان نگارش «پیتزا مخلوط» در کمدی خامی داشتم</span></strong></p>
<p><strong>شما فیلمنامه‌ی فیلم سینمایی «پیتزا مخلوط» را هم نوشتید که آقای «قاسمی جامی» آن را کارگردانی کرد. آن کار با فیلمنامه‌های جدید شما خیلی تفاوت دارد و سطحش خیلی پایین‌تر از کارهای اخیرتان است.</strong></p>
<p>به نظرم فیلمنامه با ساختار است که به یک اثر هنری تبدیل می‌شود. «پیتزا مخلوط» در آن سال فروش بسیار خوبی داشت و جزو نه فیلم پروفروش بود. یادم هست آن سال ستاره‌ها خیلی از فیلم‌ها را بازی کرده بودند، ولی نفروختند، اما «پیتزا مخلوط» جزو نه فیلم پرفروش آن سال شد و می‌توانست اتفاقات خیلی خوبی برای‌اش بیفتد. دلیل‌اش هم این بود که یک گروتسکی از کمدی داشت. یک بستر اجتماعی تلخ داشت که قرار بود لایه‌ی بیرونی آن شیرین گفته شود. سالی که دارید می‌فرمایید تا الان نزدیک به هفت هشت سال گذشته است. مطمئناً در آن موقع خامی در کمدی داشتم.</p>
<p><strong>آقای قاسمی جامی را قبل از «پیتزا مخلوط» همه با سریال معروف «سیمرغ» که روایت زندگی شهیدان شیرودی و کشوری بود به یاد می‌آوردند و این سوال هنوز وجود دارد که کارگردان «سیمرغ» چرا باید «پیتزا مخلوط» بسازد؟</strong></p>
<p>واقعیت این است که سینما و تلویزیون مال مردم‌اند و باید کاری کنیم که مردم دوست داشته باشند. اگر هم «پیتزا مخلوط» را می‌بینند، برای‌شان بسازیم. مگر در سینمای جهان غیر از این است؟ همه می‌گویند هالیوود، هالیوود. ته‌اش را که جمع می‌کنید، از هر ۱۰۰ فیلمی که ساخته می‌شود، ۲۰ تا فیلم سر و شکل‌دار درست از آن در می‌آید. بیشترشان جنبه‌ی سرگرمی دارند. ما در ایران در سال ۶۰، ۷۰ تا فیلم می‌سازیم که از این تعداد چهار، پنج تا جنبه‌ی سرگرمی دارند و بقیه را می‌سازیم که جلوی همکاران‌مان بگوییم ما هم بلدیم فیلم بسازیم. امیدوارم این اتفاق بیفتد که بشود بینابین این دو کار کرد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69975" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-2.jpg" alt="borzoo-2" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«دودکش» به صورت ناگهانی ساخته شد!</span></strong></p>
<p><strong>به سراغ آثار پر بیننده‌ی شما در چند سال اخیر برویم. اولین کاری که در آن دیده شدید و نام‌تان به عنوان نویسنده مطرح شد، سریال «دودکش» بود. روند نوشتن فیلمنامه‌ی این اثر چگونه بود؟ شما طرحی داشتید و بردید و به آقای لطیفی ارائه دادید؟ یا ایشان آمدند و به شما سفارش کار دادند؟ این همکاری چگونه شکل گرفت؟ </strong></p>
<p>قرار بود برای سریالی به اسم «طلاق ممنوع» دستیار آقای لطیفی باشم. به عنوان دستیار و برنامه‌‌ریز قرارداد بستم. نمی‌دانم چرا آن فیلمنامه نوشته نشد و کمی خلل در آن به وجود آمد. حسین آقا به من گفت: «طرحی داری؟» گفتم: «آره! یک کار دارم که این‌جوری است. یک‌جور کمدی از جنس خودم است و انگار مثل کمدی‌های دیگری که دیدی نیست و فرم دیگری دارد.» نشستیم و دو سه بار با هم صحبت کردیم و بردیم دادیم و شد «دودکش».</p>
<p><strong>پس «دودکش» ناگهانی ساخته شد.</strong></p>
<p>بله، البته قبلاً با حسین آقا همکاری داشتیم، ولی «دودکش» ناگهانی شد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«ناخواسته» را ارزان ساختم، چون می‌دانستم کسی برایم سرمایه‌گذاری نمی‌کند</span></strong></p>
<p><strong>بعد از «دودکش» فضا را مناسب دیدید و به سراغ اولین فیلم سینماییتان؛ «ناخواسته» رفتید و در این اثر برای اولین بار کارگردانی را تجربه کردید.</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>روند شکل‌گیری این فیلم چگونه بود؟</strong></p>
<p>«ناخواسته» را هم خیلی وقت بود می‌خواستم کار کنم. حتی به دو سه جا هم ارائه داده بودم و گفتند حالا بیایید فیلم ویدئویی بسازید گفتم نه، منتظر می‌مانم تا بتوانم سینمایی‌اش را بسازم. با آقای سیدزاده قبلاً کار کرده بودم. همین‌طور با حسین لطیفی. گفتیم آقا! می‌خواهیم یک فیلم ارزان بسازیم. می‌دانم کسی هم برای‌ام سرمایه‌گذاری نمی‌کند. بودجه‌ی کمی به من بدهید، ان‌شاءالله سعی می‌کنیم فیلم را تمام کنیم. «ناخواسته» با تلاش یک گروه و لطف خیلی از هنرمندها به بنده که مدیون‌شان هم هستم، ساخته شد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تهیه‌کننده دوست ندارد «ناخواسته» را در «هنر و تجربه» اکران کند</span></strong></p>
<p><strong>چون «ناخواسته» هنوز اکران نشده است، شاید خیلی درباره‌اش صحبت نکنیم، بهتر باشد. ولی چرا ۳ سال است این فیلم اکران نشده؟</strong></p>
<p>سینمای هنر و تجربه تعریف دارد. فیلم «ناخواسته» فیلمی است بینابین این اتفاقات. به نظر من سینمای هنر و تجربه سینمای ایده‌پرداز است. تقریباً بیشتر فیلم‌های هنر و تجربه را می‌بینم. یک تجربه نو می‌کنند که آن تجربه می‌تواند حتی در ساختار فیلم‌های فیلمسازان بزرگ هم تأثیر بگذارد. «ناخواسته» واقعاً یک فیلم سینمایی است که دارد قصه می‌گوید و مخاطب را همراه و سرگرم می‌کند و حرف‌اش را می‌زند. شاید اگر در بخش هنر و تجربه بیاید، به آن اجحاف شود. به هر حال فیلم برای تهیه‌کننده است و او دوست نداشت کار را به هنر و تجربه بدهد و من اصلاً در این کار دخالتی ندارم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69976" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-3.jpg" alt="borzoo-3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آن‌ها در خیلی از فیلم‌های‌شان خشونت اسلام را نشان می‌دهند</span></strong></p>
<p><strong>شما هم در فیلم «ناخواسته» و هم در سریال «دودکش» شخصیت‌هایی داشتید که طلبه و روحانی بودند. در فیلم «ناخواسته» که شخصیت اصلی و محوری فیلم یک طلبه است. این اتفاق هم ممکن است جذاب باشد و هم به نوعی یک ریسک محسوب می‌شود. </strong></p>
<p>الان وقتی بخواهیم اِلِمانی از امام حسین(ع) را در تلویزیون نشان بدهیم، ذوالجناح، سپر، کلاه‌خود و &#8230; را به نمایش می‌گذاریم. وقتی می‌خواهیم از حضرت علی(ع) صحبت کنیم، ذوالفقار را در تصویر نشان می‌دهیم و می‌گوییم حضرت علی(ع) است. من کمی با این مشکل دارم. می‌خواهی روایت بیاوریم که امام حسین(ع) را از بوی عطرش در کوچه‌ها پیدا می‌کردند؟ می‌خواهی روایت بیاورم که حضرت علی(ع) عاشق بوده است؟ اینها خیلی خاص بودند. حس می‌کنم در سینما و تلویزیون خودمان هم خشونت را آورده و نشان داده‌ایم. در مورد کسی که صد در صد معتقد است حرف نمی‌زنم. برای کسی که اعتقاد دارد، در تعزیه یک تشت آب می‌گذاریم و می‌گوییم این فرات است و اوگریه می‌کند. دارم در این باره بحث می‌کنم که داریم یک دین و مذهب را اشاعه می‌دهیم و همه‌ی ادیان دیگر جهان می‌بینند و باید بگویند چه خوب است. فیلمی بود به نام «موسی ابراهیم» که عمر شریف بازی می‌کرد. می‌گفت: «اینجا بوی چه می‌آید؟» گفت: «بوی عنبر، عطر و گلاب. اینجا کلیسای کاتولیک‌هاست.» بعد گفت: «اینجا بوی چه می‌آید؟» گفت: «بوی پا و جوراب. اینجا مسجد مسلمان‌هاست.» آن‌ها در خیلی از فیلم‌های‌شان خشونت اسلام را نشان می‌دهند درحالیکه ما خیلی دین رئوفی داریم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">غربی‌ها خیلی بهتر از ما دین و عقایدشان را تبلیغ می‌کنند</span></strong></p>
<p><strong>یعنی شما قصد داشتید رئوف بودن دین اسلام را در فیلم «ناخواسته» از طریق محوریت قرار دادن شخصیت یک طلبه در داستان، به نمایش بگذارید یا اینکه هداف دیگری داشتید؟</strong></p>
<p>ببینید از نظر من همه‌ی طلبه‌ها و روحانیون عاشق شده‌اند. مگر می‌شود عاشق نشده باشند؟ اصلاً اسلام دین عاشق شدن است. تنها دینی است که می‌گوید ازدواج کنید. ازدواج اتفاق عجیب و غریبی نیست. باید عاشق شوی و دل‌ات بلرزد که ازدواج کنی و تمام عشق‌های دنیا ناخواسته است. تو با برنامه‌ریزی که عاشق کسی نمی‌شوی. مگر با برنامه است؟ فیلم «ناخواسته» همان ناخواسته عاشق شدن است. ما با یک طلبه طرف هستیم که بر اثر اتفاقی با یک دختر به یک بیابان خلوت می‌رود و با نفس خودش دوئل می‌کند، چه کسی در آن برنده می‌شود؟ کسی که اعتقاد محکمی دارد. از آن طرف ما می‌فهمیم طلبه‌ی ما در اوج سادگی‌اش به حرف‌ها گوش می‌دهد و گاهی اشتباه می‌کند. کل آدم‌ها ناخواسته دروغ می‌گویند، غیر از همان آدمی که طلبه است. دختر آن جایی در کنار این آدم آرامش پیدا می‌کند که اتفاقاً می‌فهمد طلبه است. کسی این فیلم را به من سفارش نداده است. نه حوزه به من پول داده و نه کسی به من گفته است که چنین فیلمی بسازم. به نظرم غربی‌ها خیلی درست‌تر از ما در سینما و ادبیات‌شان به این مسائل فکر کرده‌اند. شاید اگر ما این کار را بکنیم، کسی مثل شما این سئوال را بپرسد که آقا! چرا طلبه؟ اما تأثیری که آن کشیش در «بینوایان» در ناخودآگاه می‌گذارد، آن‌قدر زیاد است که امروز پس از سال‌ها در باره‌ی آن کشیش صحبت می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آدم‌بدهای ایرانی هم باید با بدمن‌های هالیوودی فرق کنند!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی شما قصد جذاب و درست نشان دادن دین اسلام را در قالب شخصیت یک طلبه داشتید؟</strong></p>
<p>چند سال از انقلاب گذشته است؟ قبل از انقلاب که کمتر به روحانیت پرداختند. اما بعد از انقلاب می‌شود بگویید چند فیلم پیرامون روحانیت داشتیم؟ چند فیلم توانست یک طلبه یا روحانی جذاب به تماشاچی بدهد که تماشاچی وقتی بیرون می‌آید حال‌اش بد باشد از اینکه او را از دست داده است. چند تا توانسته‌اید بسازید؟ «ناخواسته» نه ادعایی دارد، نه چیزی. یک قصه کاملاً عاشقانه را تعریف کرده است. ما آدم‌های بسیار لطیفی هستیم. مسلمان‌ها در اوج لطافت هستند. عطر، پاکیزگی و دل برای مسلمان‌ها مهم است. نمی‌خواهم تعبیر بدی شود. ما ۷۰ درصد تصمیمات‌مان را دلی می‌گیریم. اگر غیر از این بود در زمان جنگ، آخر کدام عقلی می‌گوید روی مین بخواب؟ کدام عقلی می‌گوید روی سیم خاردار بخواب؟ کدام عقلی می‌گوید بایست و تیر بخور. این مال دل است. تصمیمات و اتفاقات‌مان هم دلی است. فیلم‌های «ناخواسته» و «زاپاس» بحث دل هستند. بحث دل آدم‌هاست. وقتی بحث دل می‌شود منطق در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرد. این لطافت، پاکی و خاص بودن که مال ماست، انگاری یادمان می‌رود. بعضی وقت‌ها فیلم‌هایی را می‌بینم که می‌گویم ما این آدم‌ها را در ایران نداریم. این مال هالیوود است. این همان bad man است. به زندان‌های ایران برویم که طرف قتل کرده است. دلیل قتل‌های‌مان چیست؟ دو برادر با هم دعوا کرده و عصبانی شده و یکی قندان را پرت کرده و به سر طرف خورده و او را کشته است. آدم بدهای‌مان هم از فرم ایرانی هستند. ما اصلاً فرم دیگری داریم. پای‌تان را که از ایران زمین بیرون می‌گذارید، متوجه می‌شوید. مگر می‌شود کسی زنگ در خانه‌ای را در ایران بزند و بگوید من گرسنه‌ام و غذا می‌خواهم و فردی که در خانه است به او غذا ندهد؟ ولی پای‌تان را از مرز ایران بیرون بگذارید. زنگ در چند خانه را می‌توانید بزنید و بگویید غذا می‌خواهم؟ به ایرانی باید یک‌جور دیگر نگاه کرد و برای‌اش جور دیگری فیلم ساخت.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69977" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-4.jpg" alt="borzoo-4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اغلب منتقدین وقتی می‌گویند کارت کمدی است، انگار به شما فحش داده‌اند!</strong></span></p>
<p><strong>فضای «ناخواسته» با فیلم‌هایی که بعداً از شما دیدیم تفاوت‌هایی دارد و فضای آن فضای نسبتا تلخی است. این را قبول دارید؟ فیلمسازهای ما معمولا در اولین اثرشان می‌گویند بسم الله الرحمن الرحیم! فعلاً یک فیلم تلخ بسازیم که روشنفکران تحویلمان بگیرند! شما با این نیت شروع کردید یا نه؟</strong></p>
<p>نه. اما شاید من دیگر یک فیلم کمدی مانند «زاپاس» نسازم. دلیل‌اش را صادقانه می‌گویم. گویی در ایران زمین اغلب منتقدین و اغلب دست‌اندرکاران خیال می‌کنند کمدی شوخی است. اصلاً انگاری وقتی به شما می‌گویند کارت کمدی است، به شما فحش داده‌اند. منتقدان به کارگردان می‌گویند کارت کمدی است؟ انگار من نخودی‌ام. آقا! کمدی و ژانر وحشت از نظر من جزو سخت‌ترین ژانرهای سینماست. چرا؟ تو جدا از اینکه باید قصه بگویی، باید لحظه را هم در بیاوری. یعنی همیشه انرژی‌ای که در کارهای کمدی از منِ برزو نیک‌نژاد گرفته می‌شود، اگر سه برابر نباشد حداقل دو برابر کارهای دیگر است. این قسمی است که همیشه با خودم خورده‌ام و تا آخر هم و تا وقتی که زنده هستم ادامه خواهد داشت. می‌توانید به من بگویید نیک‌نژاد! فلان کاری که کردی معلوم است سر آن وقت کم گذاشتی. معلوم است دمِ دستی گرفته‌ای. می‌گویم هیچ‌وقت آن روز نخواهد آمد. من و شما و همه کسانی که در رسانه‌های مختلف کار می‌کنیم، هیچ‌وقت نمی‌توانیم سرمان را جلوی مردم بالا بگیریم. تلاش کنیم لااقل پایین نیفتد؛ همه‌مان، فرقی نمی‌کند.   ‌</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مردم منبرهای آقای قرائتی را خیلی دوست دارند، چون طنز دارد!</strong></span></p>
<p><strong>در کل قبول دارید که «ناخواسته» با سایر آثار شما که فضای طنز دارند، متفاوت است؟</strong></p>
<p>«ناخواسته» اصلاً طنز نیست، تلخ است. در دیالوگ‌های‌اش طنز دارد. کما اینکه همین الان که من و شما داریم با هم حرف می‌زنیم، در کلام‌مان طنز داریم، چون مردم ایران زمین ذاتاً به‌نوعی خوی شاعر مسلکی و طنازی دارند. آن زمانی که ۶۰ کشور حمله کرده و همبسته شده‌اند که بیایند و ایران را بزنند، ما در جنگمان اوج طنازی را داریم. این اتفاق را واقعاً می‌بینیم. مردم منبرهای آقای قرائتی را خیلی دوست دارند. چرا؟ چون طنز دارد. طنز بخشی از ادبیات ماست و در «ناخواسته» هم این اتفاق می‌افتد و این را داریم، ولی «ناخواسته» یک عاشقانه است با خشونت عشق و «زاپاس» یک عاشقانه است با لطافت عشق.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«دردسرهای عظیم» چگونه شکل گرفت؟</strong></span></p>
<p><strong>از بحث «ناخواسته» بگذریم. شما بعد از این فیلم «دردسرهای عظیم» را به عنوان اولین سریال‌تان کارگردانی کردید. این اعتماد بین شما و سازمان صدا وسیما چگونه شکل گرفت؟ «ناخواسته» که هنوز پخش نشده بود که بگوییم در اکران موفق بوده و صداوسیما با یک کارگردان موفق همکاری کرده. شما سابقه‌ی کارگردانی دیگری هم نداشتید. سازمان روی حساب سابقه نویسندگی‌تان به شما اطمینان کرد؟</strong></p>
<p>بعد از «ناخواسته» و قبل از «دردسرهای عظیم» سریال نوروزی «روزهای بد به در» را برای مهران مهام نوشتم که سعید آقاخانی آن را کارگردانی کرد<strong>. </strong>مهران مهام می‌دانست من طنازی را بلدم. طرح «دردسرهای عظیم» را در دفتر ایشان خواندم. قصه‌ی «دردسرهای عظیم» قصه مردی بود که زنده می‌شد و در آن بهار و لطیف نقش خاصی نداشتتند و شخصیت‌های بهار و لطیف در مسیر نگارش شکل گرفتند. پنج قسمت «دردسرهای عظیم» را در دفتر بودم. مهران مهام یک‌جوری به قلم‌ام اعتماد داشت. همیشه در تلویزیون صادقانه مدیون‌اش هستم، چون کارگردانی نبودم که با تلویزیون شروع کرده باشم. خیلی‌ها با تلویزیون شروع کردند. دو دهه دستیاری کردم و بعد هم فیلمنامه نوشتم و فیلم سینمایی هم ساختم، ولی می‌دانم باز مهران مهام پای کار ایستاد که آن کار را به برزو نیک‌نژاد بدهند تا بسازد. به این راحتی نیست. بالاخره تلویزیون و رسانه ملی است و کار در آن شوخی نیست. آن اتفاق افتاد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69978" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-5.jpg" alt="borzoo-5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>از دو فیلم سینمایی‌ام فقط ۹ میلیون تومان پول گرفته‌ام!</strong></span></p>
<p><strong>شما یکمرتبه در آستانه ۴۰ سالگی پشت سر هم نوشتید و فیلم ساختید، آن هم پی در پی و پشت سر هم. فکر نمی‌کردید این به کیفیت کارتان یک‌مقدار لطمه بزند؟ </strong></p>
<p>همین الان شش طرح فیلمنامه، سریال و سه تا سینمایی نوشته شده دارم. برای چه زمانیست؟ آن موقعی که نوشتم و تو مرا آدم حساب نکردی و گفتی برو بابا. نوشتم و گفتم بخوان و گفتی حالا برو اینجا. اینها در خانه مانده است. اینها یکدفعه که بیرون نمی‌آید. یک خبرنگار زنگ زد و گفت: «آقای نیک‌نژاد! امسال خیلی کار کردی.» گفتم: «صبر کن.» عید فطر پارسال کی بود؟ ۱۵ تیرماه. اصلاً بگو بگو ته تیر بود. مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر و نیمه دوم آذر «زاپاس» را شروع کردم. چهار ماه و نیم کار نکردم. شما کجا بودید؟ «زاپاس» را کار کردم و تا الان دارم با شما صحبت می‌کنم بابت‌اش یک ریال پول نگرفته‌‌ام. اگر قرار باشد سینمایی کار کنم، باید برای دل‌ام کار کنم، چون هنوز برزو نیک‌نژاد هستم. هنوز کارگردانی نیستم که کسی به من بگوید نیک‌نژاد! بیا این ۶۰۰ میلیون ـ نمی‌گویم یک میلیارد و نیم ـ را بگیر و برو فیلم‌ات را بساز. اگر کسی را می‌شناسید بروم با او فیلم بسازم. من نمی‌شناسم. از «دردسرهای عظیم۱» تا «دردسرهای عظیم۲» کدام کار را ساختم؟ فاصله این دو کار یک سال است. در این یک سال کدام کار را ساختم؟ «ناخواسته» دو سال پیش ساخته شد. «ناخواسته» را هم برزو نیک‌نژاد دستمزد کارگردانی‌ را در حدی گرفت که بتواند فقط اجاره خانه‌اش را بدهد. لااقل سینما را هیچ‌وقت برای پول کار نکرده‌ام، چون از دو فیلم سینمایی که تا حالا کار کرده‌ام، ۹ میلیون تومان پول گرفته‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">بعضی‌ها هم ماهواره نگاه می‌کنند، ولی خیلی جاها تنها دلخوشی‌شان همین تلویزیون است!</span></strong></p>
<p><strong>فیلم «ناخواسته» با تمام انتقاداتی که وجود دارد یک فیلم قصه‌گو است. این موضوع در جشنواره‌ای که اکثر فیلم‌ها غیرقصه‌گو بودند و اصلاً نمی‌شد تا آخر آن‌ها را دید بهتر دیده شد. شما می‌توانستید بایستید و دوباره فیلم سینمایی بسازید و از کارگردانان سینمایی که تلویزیون را برای خودشان افت کلاس می‌دانند هم بهتر فیلم بسازید، ولی چرا سریال‌سازی را انتخاب کردید؟ </strong></p>
<p>این جمله را شاید قبلاً هم گفته‌ام که مردم را دوست دارم و برای مردم کار می‌کنم، اما این دو شرطی است. یعنی چه؟ دوست دارم دیده شوم. منظورم این اتفاق هم هست. در سینمایی که تو فیلم می‌سازی و وقتی می‌گویند ۶ میلیارد فروخت، یعنی اوه!!! ۶ میلیارد یعنی یک میلیون نفر فیلم‌ات را دیده‌اند. ۶ میلیارد، قیمت بلیت را بگذار و دو دو تا چهار تا کن و ببین حرف‌ام درست است یا نه؟یک جعبه جادویی هست که همه ما پای آن، یک‌سوم زندگی‌مان را خاطره داریم. کمی مرور کن. داشتی تلویزیون نگاه می‌کردی، زنگ خورد و به تو خبر بد دادند. داشتی تلویزیون نگاه می‌کردی و به امتحان فردای‌ات فکر می‌کردی. داشتی درس می‌خواندی، ولی حواس‌ات به صدای تلویزیون بود. تصویرسازی کردی. تلویزیون برای نسل ما یعنی همه چیز، یعنی تنها سرگرمی موجود. آن زمان فقط یک تلویزیون داشتیم. در خانه می‌گفتند این‌قدر تلویزیون نگاه نکن. برو درس‌ات را بخوان. یعنی اگر ما را از کل جهانی هستی کات می‌کردند، اما تلویزیون بود، مشکلی نداشتیم. بدون تلویزیون یعنی هیچی. فقط باید درس می‌خواندی یا در کوچه فوتبال بازی می‌کردی. هیچ چیز دیگری نداشتیم. می‌دانم بعضی‌ها هم ماهواره نگاه می‌کنند، ولی خیلی جاها را مطمئن هستم تنها دلخوشی‌شان همین تلویزیون است.</p>
<p><strong>در کارهای شما یک اتفاق جالب افتاده است. اینکه دیگران سریال‌هایی را که شما می‌نویسید می‌سازند، اما خودتان سریال‌هایی را می‌سازید که دیگران نوشته‌اند! </strong></p>
<p>امروز خواهشی از آقای سیفی آزاد کردم. گفتم می‌شود لطفی به من کنید؟ طرحی را در روز سوم یا چهارم اردیبهشت به شما ارائه می‌دهم. من شش ماه نسازم و فقط بنویسم و بعد از شش ماه شروع کنم و کار خودم را بسازم. ان‌شاءالله قرار است این اتفاق بیفتد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">الان مردم قصه می‌خواهند، حتی اگر قصه‌ات فقط یک خط باشد!</span></strong></p>
<p><strong>طرح «زاپاس» از کجا آمد؟ از همان طرح‌های قدیمی زمان دستیاری شماست؟</strong></p>
<p>نه، «زاپاس» دغدغه این اتفاق بود که چه کنم همه می‌زنند به سرم و می‌گویند آقا یک فیلم ساختی و اکران نشد. برای «زاپاس» اسپانسر داشتم. اسپانسرم در لحظه آخر گفت فیلم قبلی شما اکران نشده است و نمی‌توانیم اسپانسر شما باشیم. از کجا معلوم این فیلم را هم بسازی و اکران شود؟ یک فیلمی اکران نمی‌شود که فیلم شریف و تحسین شده بسیاری از فستیوال‌هاست. اکران نمی‌شود و انگاری فقط کارگردان‌اش باید شرمنده باشد. تهیه‌کننده می‌گوید برای‌ات پول گذاشتم و برنگشت و راست هم می‌گوید. بازیگر می‌گوید من برای آن فیلم زحمت کشیدم، کی اکران می‌شود؟ همه اینها انگاری فحش خواهر و مادرش مال من است. گفتم فیلم بعدی را طوری می‌سازم که باز روی اعتقادات‌ام بایستم و اینکه بگویم در هر فیلمی که می‌سازم حرفی برای گفتن دارم. الان مردم قصه می‌خواهند، حتی اگر قصه‌ات فقط یک خط باشد. هاچ مادرش را پیدا می‌کند یا نه؟ نِل به پارادایز می‌رسد یا نه؟ حنا دختری در مزرعه چه می‌شود؟ کوزت نجات می‌یابد یا نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">اگر هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!</span></strong></p>
<p><strong>خیلی‌ها سعی می‌کنند تلخی‌ای را در آثارشان به خورد مخاطب بدهند که وقتی از سینما بیرون می‌رود، بیننده افسرده و مغموم باشد، ولی آثار شما همان‌طور که اشاره هم کردید، در عین حال که نکات جدی زیادی دارد و یا به قول شما تِم تلخی دارد و اتفاقی که می‌افتد شیرین نیست، ولی فضای مفرح و شادی دارد. شما گفتید که اگر الان مرا رها کنند، می‌روم و بازهم «ناخواسته» را می‌سازم. من این حرف شما را نمی‌توانم هضم کنم.</strong></p>
<p>سینمای «ناخواسته» لطیف است، «ناخواسته» عین قصه‌های مادربزرگ‌ها است. لطافتی می‌آید و عاشقانه‌ای را دنبال می‌کند. فرق‌اش با قصه‌های مادربزرگ فقط در ته آن است. ته قصه به تو می‌گوید نگاه کن! ما جایی لطمه می‌خوریم که چشم‌مان را می‌بندیم. دختر اگر به «مهرداد صدیقیان» می‌گفت نرو، تمام بود. دیگر این اتفاق تلخ نمی‌افتاد. یک اشتباه کوچک. در بحث عاشقانه نباید اشتباه کوچک کنیم، چون بحث دلی است. به فرض محال سینمای هالیوود به برزو نیک‌نژاد بگوید بلند شو بیا اینجا. شعار نمی‌دهم. نمی‌روم. شک نکن که نمی‌روم. بدون دل‌ام نمی‌روم. دل‌ام اینجاست. اصلاً شک ندارم. در سینما دو سه پیشنهاد داشتم و هیچ‌کدام‌شان خوب نبود، یعنی پیشنهاد خوب سینمایی به من نشد. کارهایی را که در تلویزیون رد کردم و گفتم نمی‌سازم، وقتی مرور می‌کنی، می‌فهمی چقدر بوده است که نساخته‌ام، به خاطر اینکه بلد نبودم آنها را بسازم و یا اگر می‌ساختم در آنها حرفی برای گفتن نداشتم. کارمند که نیستم. باید ببینم بلدم ببرم یا نه. واقعاً طنازی را دوست دارم. دوست دارم تماشاچی را با قصه‌ام نگه دارم. حالا اگر می‌توانم با «ناخواسته» نگه دارم، این کار را می‌کنم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69980" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-6.jpg" alt="borzoo-6" width="620" height="930" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آیا واقعاً زندگی در ایران تلخ است که فیلم تلخ بسازیم؟</span></strong></p>
<p><strong>تا به حال به این موضوع فکر نکردید که طبق مد روز سینما بروید و یک فیلم تلخ بسازید؟</strong></p>
<p>آیا واقعاً زندگی در ایران تلخ است؟ اگر تلخ باشد، تلخ می‌سازیم. زندگی در ایران سخت هست، ولی تلخ نیست. مثالی برای شما می‌زنم. مردم قبلاً به مسافرت مشهد می‌رفتند. دور فرودگاه یا حوالی حرم فرش یا حصیر می‌انداختند و همان‌جا می‌خوابیدند. یک هدف داشتند. زیارت امام رضا(ع). می‌خواستند بروند دریا را ببینند و هدف‌شان دیدن دریا بود. فرش می‌انداختند و اگر پشه‌بند هم داشتند خیلی شاهانه بود، چون کنار دریا پشه زیاد بود. الان شما می‌خواهی به مشهد بروی، سعی می‌کنی با بهترین پرواز بروی. می‌گویی نه، این پرواز خوبی نیست. هتل کجا برویم؟ هدف‌های‌مان جور دیگری شده است. یک زمانی وقتی کیک به خانه‌مان می‌آمد می‌پرسیدیم تولد کیست؟ حالا دیگر کیک حرمت ندارد. وقتی هندوانه می‌آمد شب یلدا بود. الان دیگر هندوانه هم حرمت ندارد. الان همه چیز می‌خواهیم. بارها شده است از خانه بیرون می‌رویم و می‌گوییم ما که خریدی نداریم و همه چیز در خانه هست. وقتی برمی‌گردیم آن‌قدر دست‌های‌مان پر است که در را با شانه باز می‌کنیم و به داخل خانه می‌رویم. ما که همه چیز داشتیم. این ولع خریدن و حرص داشتن است. این اتفاق زندگی را سخت کرده است. ما می‌گوییم دو تا بچه داریم که اتاق خواب می‌خواهند. خواسته‌های‌مان هم بالا رفته‌اند. واقعاً اگر روزی بخواهم فیلم تلخ بسازم باید این‌جوری بسازم، ولی هیچ‌وقت در ساخته‌های‌ام دروغ نگفته‌ام و نگذاشته‌ام بازیگرم ادا در بیاورد. مثلاً در «دودکش» اگر یادتان باشد آن موقع تب «شام ایرانی» در تلویزیون من و تو آمده بود و کل مردم می‌گفتند بفرمایید شام. اصلاً نمی‌دانستم تیرامیسو چه هست و آن وقت در بقالی‌ها زده بود تیرامیسو رسید. تا دیروز آلاسکا نداشت، زده بود تیرامیسو رسید. یادت هست؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی‌ها «تیرامیسو» را به خاطر پُزش می‌خوردند!</strong></span></p>
<p><strong>بله، کاملاً.</strong></p>
<p>مردم نمی‌دانستند تیرامیسو چه هست و هیچ‌کس دوست نداشت. خیلی‌ها دوست نداشتند و به خاطر پُزش می‌خوردند. همین را در «دودکش» آوردم. بچه می‌خورد و پدرش می‌گفت: «بستنی است؟» ولی بچه می‌گفت: «نه، تیرامیسوست!.»</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">فیلمی می‌سازم که اگر با خانواده‌ام به سینما ‌رفتم شرمنده‌شان نشوم</span></strong></p>
<p><strong>در جشنواره‌ی امسال فیلم کمدی خیلی کم بود. فیلم «بارکد» کمدی‌ترین فیلم جشنواره محسوب می‌شد. در اکران نوروز هم «من سالوادور هستم» و «۵۰ کیلو آلبالو» اکران شدند که در جشنواره نبودند. نقطه تمایز کمدی شما با بقیه، به‌خصوص بارکد این است که آنها پر از شوخی‌های جنسی و غیر خانوادگی است. این تمایز واقعاً وجود دارد. نمی‌دانم اسم کمدی شما را چه بگذاریم؟ کمدی شریف؟ کمدی خانوادگی؟</strong></p>
<p>در همه سناریوهایی که نوشته و ساخته‌ام، صیانت خانواده برای‌ام اصل بوده است. فکر می‌کنم دغدغه ما خانواده است، مخصوصاً در تلویزیون وقتی می‌گوییم سریال ایرانی، ویژگی‌اش خانواده ایرانی است. خانواده ایرانی کیست؟ همانی که دیگر عقده‌اش را داریم. زمستان‌ها کرسی می‌گذاریم، کرسی‌ای که باعث می‌شود دور هم باشیم، سفره پهن می‌کنیم، سفره‌ای که باعث می‌شود دور هم باشیم. یک پنکه یا کولر روشن می‌کنیم، در اتاق‌ها را می‌بندیم و همه یک جا می‌مانیم. نذری‌های‌مان از نذری امام حسین(ع) بگیر تا سمنوپزان. او می‌گوید من فلان چیز را می‌آورم، دیگری می‌گوید من بهمان چیز را می‌آورم. مهم بانی شدن است، بقیه‌اش پشت هم بودنی ایرانی‌هاست. مگر گلریزان مال کیست؟ مال ما ایرانی‌هاست. برای کسی اتفاقی می‌افتاد گلریزان می‌کردند مشکل‌اش حل شود. طرف می‌خواست جهیزیه تهیه کند، این اتفاق می‌افتاد. یکی می‌خواست برود مکه، ناموس و کل زندگی‌اش را به در و همسایه می‌سپرد و به امید یک همسایه می‌رفت. الان کجا هستیم؟ الان ۲۰ واحد هستیم. شب اتفاقی بیفتد، در کدام‌یک از این خانه‌ها را می‌توانم بزنم؟ زمانی که ما بچه بودیم، حالا من شهرستان بودم، ولی حتماً برای شما هم این اتفاق افتاده است. دو تا سیب‌زمینی کم داشتیم، می‌رفتیم خانه همسایه. می‌گفت سیب‌زمینی آن پایین است، خودت برو بردار. الان این سیستم ما قشنگ است یا آن شکل زندگی قشنگ بود؟ سعی کرده‌ام اگر فیلم سینمایی می‌سازم با خانواده‌ام که به سینما می‌روم شرمنده‌شان نشوم. تلویزیون را هم که سال‌هاست داریم کار می‌کنیم و تعریف‌اش معلوم است و باز هم خانواده حرف اول را خواهد زد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اگر سرعت، به کیفیت «قرعه» لطمه زده، گردن من است</strong></span></p>
<p><strong>بعد از «زاپاس» به سراغ «قرعه» رفتید. از اول قرار بود برای عید آماده شود؟ خیلی دیر شروع نکردید؟</strong></p>
<p>خیلی دیر. «قرعه» در ۶۱ روز بسته شد.</p>
<p><strong>با این همه بازیگر.</strong></p>
<p>با این همه هنرورهایی که برای‌مان بازی کردند. یعنی هنرورهایی که ثابت و مال آن محله هستند. من پذیرفتم. اگر سرعت، به کیفیت لطمه زده گردن من است. به من گفته‌اید پنج ساعته می‌توانی به بندرعباس بروی؟ گفته‌ام بله. تو هم آمدی. می‌توانستم بگویم نه، ولی گفته‌ام آره، پس گردن من است. تمام تلاش‌‌ام را کردم، همه گروه هم تلاش‌شان را کردند، ولی به تماشاچی ربطی ندارد که ما فقط ۶۱ روز وقت داشتیم، به تماشاچی آنچه که می‌بیند ربط دارد. فکر می‌کنم با آنهایی که «قرعه» را کامل دیده‌اند می‌توانیم حرف بزنیم. تماشاچی وظیفه ندارد کل سریال ما را ببیند. نه بابت‌اش حقوق می‌گیرد، نه چیز دیگری. تماشاچی قسمت هشتم ما را می‌بیند. اگر از قسمت هشتم لذت برد، دوست دارد ادامه بدهد. به دلیل تعدد شخصیت‌ها تماشاچی در جاهایی آدم‌ها را گم کرد. «قرعه» از قسمت هشتم به بعد نسبت به قبل از آن، تماشاچی زیادی داشت، چون قصه خط خودش را پیدا کرده بود. آخری‌ها که دیگر خیلی دوست داشتند. از روی نظرات مردم می‌گویم. می‌گفتند کاش برق‌نورد را زودتر آورده بودی. از آماری هم که گرفته‌اند، پرتماشاچی‌ترین سریال عید بود. عید یک سختی دارد که گفتم شاید دیگر هیچ‌وقت به سراغ‌اش نروم، فرق box عید است با box ماه رمضان.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«قرعه» در کارگردانی از «دردسرهای عظیم» پخته‌تر است</span></strong></p>
<p><strong>این که سریال‌های ماه رمضان بیشتر از سریال‌های نوروز دیده می‌شوند حرف درستی است. ولی سریال‌های نوروزی امسال تلویزیون، نسبت به سال‌های گذشته با استقبال کمتری روبه‌رو شدند.</strong></p>
<p>کدام سریال عید ما گرفته است؟ یک بار محرم به عید خورد و «شب دهم» گرفت. یا کلاه قرمزی. این همه سال است که سریال مناسبتی شروع شده است. «زن بابا» هم به گمان‌ام کمی دیده شد. پایتخت بود و کلاه قرمزی هم که وضع‌اش فرق می‌کند. اصلاً نمی‌شود در ایام عید مردم را پای تلویزیون نشاند، مگر اینکه طبع روشنفکری‌ات را کنار بگذاری و بگویی می‌خواهم مردم را بخندانم. تمام! این می‌شود «خندوانه» و «دورهمی» یا هر چیزی که باعث خنده می‌شود و این همان talk show است. چرا تماشاچی باید بیاید و مثلاً قصه ما را شب عیدی دنبال کند؟ این یکی دارد مسافرت می‌رود، آن یکی می‌گوید چندم می‌آیی؟ در مهمانی همه داریم حرف می‌زنیم و آن هم دارد پخش می‌شود. زمان پخش «قرعه» زمان بدی هم بود. یک ربع به نه شب که هیچ‌کسی در این ساعت در ایام عید در خانه نمی‌ماند و تکرار ساعت سه بامداد هم که حکایتی است!</p>
<p>دوران ساخت «قرعه» خیلی سخت گذشت. از تمام ابزارهای سینمایی و تلویزیونی در آن کار استفاده کردم و شما شتابزدگی را در هیچ‌یک از سکانس‌ها نخواهی دید. لااقل کار خودم را با کار خودم که می‌توانم قیاس کنم. ۵۲ قسمت «دردسرهای عظیم» را ساختم و می‌توانم بگویم «قرعه» در کارگردانی از «دردسرهای عظیم» پخته‌تر است. ولی لیاقت تماشاچی ایرانی خیلی بالاتر از این حرف‌هاست و بابت تمام کمبودهایی که در سریال «قرعه» بود و یا به دلیل فشردگی، کمتر توانستم آنها را بخندانم خواهش‌ام این است که به حرمت سال‌هایی که کار کردیم، تمام مشکلات «قرعه» را بر من ببخشند.</p>
<p><strong>از این حرف‌های‌تان معلوم است انگار از فیلمنامه چندان راضی نیستید.</strong></p>
<p>فیلمنامه خیلی تلاش‌اش را کرد.</p>
<p><strong>مال آقای تنابنده بود. درست است؟</strong></p>
<p>شاید فیلمنامه باید در ۲۶ قسمت نوشته می‌شد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-69979" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/borzoo-7.jpg" alt="borzoo-7" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ویکتور هوگو هم برای نوشتن «قرعه» در سیزده قسمت کم می‌آورد!</span></strong></p>
<p><strong>بله، با توجه به این همه شخصیت&#8230;</strong></p>
<p>یعنی وقتی قرار است قصه در سیزده قسمت جمع شود و این همه آدم داریم، یک قرعه‌کشی داریم. قرعه‌کشی را که با پنج نفر نمی‌شود انجام داد. بحرانی وجود ندارد. قرعه‌کشی باید ۵۰ نفره باشد و این همه آدم. ۵۰ نفر آدم را که نمی‌توانی به هیچ‌کس نپردازی و بگویی دو نفر. از ۵۰ نفر باید دست‌کم به ۲۰ نفر بپردازی. تعداد آدم‌ها به خاطر این است. قرار است همه اینها را در سیزده قسمت بگویی. به نظرم ویکتور هوگوی فقید هم کم می‌آورد.</p>
<p><strong>چرا قبول کردید؟ شما که می‌دانستید این همه شخصیت در داستان‌تان وجود دارد و باید در سیزده قسمت هم جمع شود و زمان هم کم دارید.</strong></p>
<p>از اتفاقات مهم این است که یکدفعه تهیه‌کننده‌ای به اسم محمود اتحادی با تو تماس می‌گیرد. سال‌ها وقتی دستیاری کردی، او در کنارت مدیر تولید بود و می‌خواهد که باشی. مدیر پروژه آن کار الهام غفوری است که سه سال و نیم در دفترش دستیاری کردی. مشاور هنری کار سیروس مقدم است که سه سال و نیم با افتخار دستیارش بودم. وقتی این ویژگی‌های خوب داده می‌شود و بعد هم طرحی را می‌خوانی که جدید است. قصه محلی است و سال‌ها این اتفاق را ندیده‌ای که قصه‌ای در محله‌ای با این همه آدم اتفاق بیفتد و می‌دانی کار سختی است. برای‌ام ساده است که سه چهار بازیگر را بگذارم و یا علی مدد و اتفاقی بیفتد. بهترین لحظه‌ها را هم در آن در می‌آوریم و کمدین می‌گذاریم و&#8230; ولی وقتی ۲۴ بازیگر داری، لااقل باید بتوانی دوازده لحظه در بیاوری. این مسائل باعث شد که قبول کنم.</p>
<p><strong>شما معمولا از جواد عزتی در کارهایتان استفاده می‌کنید. این بار چرا در سریالتان بازی نکرد. به نظرم می‌توانست به روند «قرعه» خیلی کمک کند.</strong></p>
<p>قطعاً. ما حتی تولد جواد را هم در دفتر خودمان گرفتیم، ولی جواد قبل از آن با سعید آقاخانی صحبت کرده بود.</p>
<p><strong>کار بعدی شما چیست؟</strong></p>
<p>عرض کردم با آقای سیفی آزاد صحبت کردم که سریال خودم را بسازم. امیدوارم شرایط به وجود بیاید. چندان حس خوبی ندارم. می‌گویم به ما شش ماه فرصت بدهید که سریال را بنویسم و قطعاً در اجرا ضربدر ۳ می‌شود. می‌دانم دارم برای خودم می‌نویسم و پر از لحظه‌های کمدی خواهد بود. واقعاً دوست دارم در ظرف آن ۴۵ دقیقه‌ای که مهمان خانه‌های مردم می‌شویم، دیگر به اجاره عقب افتاده و پول مدرسه غیرانتفاعی که قرار است بدهیم و به مسافرت خارجی که می‌خواهیم برویم و یا به شهریه دانشگاه آزاد و&#8230; چندان فکر نکنیم. ان‌شاءالله در آن ۴۵ دقیقه این اتفاق بیفتد. در مورد «قرعه» هم قسم می‌خورم که چه خودم و چه گروه‌ام که نویسنده‌ها هم جزو آن هستند، لحظه‌ای کم نگذاشتیم. شاید زمان، اجازه‌ی کار بیشتری را به ما نمی‌داد، ولی چون بنده زمان را پذیرفته بودم، پس مسئول کمی و کاستی‌های اثر هم خود من هستم.</p>
<p><strong>ان‌شاءالله گفتگوی بعدی ما بعد از اکران «زاپاس» و «ناخواسته» باشد.</strong></p>
<p>مثل اینکه قرار است امسال هر دوی آنها اتفاق بیفتد. احتمالاً یکی در گروه هنر و تجربه.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69970">نیک‌نژاد: زندگی در ایران تلخ نیست که فیلم تلخ بسازم/ الان مردم قصه می‌خواهند/ اگر از هالیوود هم پیشنهاد کار بدهند نمی‌روم!/ فیلمی می‌سازم که بدون شرمندگی با خانواده‌ آن را ببینم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=69970</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تیراژ یک میلیون نسخه‌ی فیلم‌ها به سیصد هزار نسخه رسیده است/ وزارت ارشاد با تصمیماتش کمر به قتل مؤسسات ویدئورسانه بسته است/ مطرح کردن بحث VOD به شبکه‌ی نمایش خانگی لطمه می‌زند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=69335</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=69335#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Apr 2016 08:09:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[سعید خندق‌آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه هنرهای تصویری سوره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=69335</guid>
		<description><![CDATA[<p>برای بحث در مورد شبکه نمایش خانگی به سراغ سعید خندق آبادی مدیر عامل موسسه هنرهای تصویری سوره رفتیم که سال گذشته بسیاری از فیلم‌های پرفروش سینمای ایران را در شبکه خانگی توزیع کرده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69335">تیراژ یک میلیون نسخه‌ی فیلم‌ها به سیصد هزار نسخه رسیده است/ وزارت ارشاد با تصمیماتش کمر به قتل مؤسسات ویدئورسانه بسته است/ مطرح کردن بحث VOD به شبکه‌ی نمایش خانگی لطمه می‌زند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a> : شبکه نمایش خانگی این روزها به واسطه پخش سریال‌ها محل بحث رسانه‌های سینمایی است. از طرف دیگر در چند سال گذشته سود اصلی بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران، نه از اکران در سینماها، بلکه از توزیع در شبکه خانگی بوده است، اما به تازگی و با آغاز بحث‌های مربوط به VOD چالش‌های جدیدی در این حوزه به راه افتاده است. برای بحث در مورد شبکه نمایش خانگی به سراغ سعید خندق آبادی مدیر عامل موسسه هنرهای تصویری سوره رفتیم که سال گذشته بسیاری از فیلم‌های پرفروش سینمای ایران را در شبکه خانگی توزیع کرده است:</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آمار فروش شبکه نمایش خانگی به شدت در حال افت است</strong></span></p>
<p><strong>قبل از اینکه سراغ سوال‌هایی پیرامون مسئولیتی که در مؤسسه‌ی هنرهای تصویری سوره دارید برویم، در ابتدای صحبت توضیحی پیرامون وضعیت کلی شبکه نمایش خانگی ارائه کنید. وضعیت فعلی شبکه نمایش خانگی و استقبال مردم از آن چگونه است؟</strong></p>
<p>همان‌طور که می‌گویند اوضاع سینما خوب نیست، متقابلاً شبکه خانگی هم اوضاع خوبی ندارد، ضمن اینکه ما با تهدیداتی نظیر قاچاق و دانلودهای غیرمجاز هم روبرو هستیم. برای همین سال به سال تیراژ فروش‌مان به‌شدت در حال افت است. الان بعد از توزیع «عصر یخبندان»، «دوران عاشقی» و «رخ دیوانه» تیراژمان به ۳۰۰ هزار نسخه رسیده است. یعنی فیلمی در این حد تیراژ ۳۰۰ هزار نسخه‌ای دارد. واقعاً وضعیت خوبی برای نمایش خانگی حاکم نیست. چون فیلم‌های تهیه‌کننده‌ها در سینما خوب نمی‌فروشد، با در نظر گرفتن و محاسبه هزینه‌ها به رقم ۵۰۰، ۶۰۰ میلیون می‌رسند و بر اساس آن رایت خانگی را حساب می‌کنند و عددها را به ما می‌گویند و هر چه می‌گوییم تیراژ پایین است و می‌خواهیم بر مبنای تیراژ با آنها حساب کنیم، آنها قبول نمی‌کنند و کاری به این حرف‌ها ندارند و می‌خواهند پول‌شان را بگیرند. به هر حال اوضاع خوبی نیست. جدیداً بحث VOD مطرح شده که تهدیدی برای DVD است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مطرح کردن بحث VOD به شبکه‌ی نمایش خانگی لطمه می‌زند</span></strong></p>
<p><strong>پیرامون </strong><strong>VOD</strong><strong> بیشتر توضیح دهید.</strong></p>
<p>بحث VOD این است که عده‌ای تجمیع‌کننده به نام agitatorها قرار است بیایند، فیلم‌ها را تجمیع کنند و در بستر OTT بگذارند و فیلم‌ها را به صورت اینترنتی بفروشند. با توجه به اینکه هزینه‌ی ترافیکی که مردم پرداخت می‌کنند معقول نیست و هزینه‌ی دانلود یک فیلم حدود ۶۵۰۰ تومان می‌شود. ضمنا خریدار باید ۲۰۰۰ تومان دیگر پرداخت کند که مجموعا می‌شود ۸۵۰۰ تومان، در حالی که DVD آن ۴۰۰۰ تومان است. با این شرایط فعلا فروش اینترنتی به صرفه نیست. مگر اینکه روی بحث اینترانت (Intranet) بروند که هزینه‌ای بابت ترافیک پرداخت نشود و مخاطب صرفاً هزار یا دو هزار تومان بدهد و فیلم را ببیند با این تفاسیر، صحبت پیرامون این موضوع فقط به نمایش خانگی ضربه زده است. این حرف‌ها همین‌جوری هم باعث می‌شوند کار لطمه ببیند. مؤسسات ویدئو رسانه چهارده پانزده سال است که دارند به سینمای ایران کمک می‌کنند. تهیه‌کننده‌ای پیش من آمده بود و فیلم‌اش ۲ میلیارد و ۷۰۰، ۸۰۰ میلیون تومان فروخته بود. درآمدش از این میزان فقط ۳۳ درصد است که می‌شود چیزی حدود زیر ۹۰۰ میلیون تومان، در حالی که در نمایش خانگی بابت آن ۵۰۰ میلیون تومان دریافت می‌کند. مگر ما چند فیلم میلیاردی داشته‌ایم؟ پارسال سیزده تا داشتیم.</p>
<p><img class="aligncenter wp-image-69655 size-full" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandagh21.jpg" alt="" width="1024" height="683" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">سود در انیمیشن است نه فیلم‌های ایرانی</span></strong></p>
<p><strong>امار تعداد فیلم‌هایی که فروش خوبی دارند به نسبت تعداد کل فیلم‌های اکران شده در سال، بسیار کم است. موضوعی هم که شما می‌گویید جای تعجب دارد. با این تفاسیر تهیه‌کننده‌ها بیشتر امیدشان به فروش دی‌وی‌دی است.</strong></p>
<p>بله. اینهایی که میلیاردی بودند چنین درآمدی داشتند، یعنی ۸۰۰، ۹۰۰ میلیون درآمدشان از اکران است، حالا فیلم‌هایی که به فروش میلیاردی نمی‌رسند، تکلیفشان روشن است. ببینید نمایش خانگی چه باری را از روی دوش تهیه‌کننده‌ها برمی‌دارد، اما در حال حاضر که سازمان سینمایی VOD را راه‌اندازی می‌کند، خیلی راحت دارد مؤسسات ویدئو رسانه را کنار می‌گذارد. با این کار نمایش خانگی دارد از بین می‌رود. سازمان سینمایی دارد به طرف تهیه‌کننده‌ها غش می‌کند. ما ۳۸ مؤسسه ویدئو رسانه داریم که به‌طور متوسط ۲۰۰ هزار نفر در این مجموعه‌ها‌ کار می‌کنند. دارید به‌راحتی اینها را کنار می‌گذارید. مثل قضیه DVD باید به سمت ویدئو رسانه‌ها بیایند و ما طرف VOD شویم، نه اینکه خود تهیه‌کننده مستقیماً طرف آنها شود. الان مگر یک تولیدکننده می‌تواند شخصاً برود و پروانه ویدئوی‌اش را بگیرد و آن را توزیع کند؟ می‌گویند نه، باید بروید و حتماً یک ویدئو رسانه را معرفی کنید که او بیاید و مجوز بگیرد. برای VOD هم باید این اتفاق بیفتد که او بیاید برای‌ات پروانه بگیرد. حرف‌ام این است که به‌راحتی دارند از این ۲۰۰ هزار نفری که در این مجموعه ارتزاق می‌کنند چشم می‌پوشند. موسسات نمایش خانگی تا کنون کمک‌های فراوانی به سینمای ایران کرده‌اند. فیلم ایرانی سود ندارد. ما فیلم ایرانی را فقط برای اینکه از سینما حمایت کنیم می‌فروشیم، وگرنه سود در انیمیشن است. فیلم ایرانی را با هزینه سنگین رایت می‌خریم و در فروش اگر به پول خودمان برسیم، ممنون و راضی هستیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تیراژ یک میلیون نسخه‌ی فیلم‌ها به سیصد هزار نسخه رسیده است</span></strong></p>
<p><strong>ولی فکر می‌کنم این وضعیت در سال‌های قبل، به‌خصوص زمانی که به تازگی دی‌وی‌دی فیلم‌ها در سوپر مارکت‌ها پخش می‌شد، بسیار بهتر و تیراژ فیلم‌ها بالاتر بود.</strong></p>
<p>آن موقع‌ها حدود یک میلیون نسخه فروش می‌رفت. سال به سال این تیراژ افت کرده است و الآن به تیراژی حدود سیصد هزار نسخه رسیده.</p>
<p><strong>مهم‌ترین علت این افت فروش چیست؟ آیا دانلودهای غیرقانونی بلای جان موسسات نمایش خانگی شده است؟</strong></p>
<p>خیر. الان مؤسسات و افرادی هستند که وقتی فیلم ایرانی را توزیع می‌کنیم، در کمتر از ۲۴ ساعت کپی DVD ما را بدون هولوگرام عرضه می‌کنند. سال گذشته شب عید «شیار ۱۴۳» را که توزیع کردیم، تهیه‌کننده این فیلم در یزد در حال تولید فیلم «نفس» بود. او در یزد فیلم «شیار ۱۴۳» را تهیه کرده و دیده بود کپی است، یعنی هولوگرام نداشت. ما زده بودیم ۴ هزار تومان، ایشان ۲ هزار تومان خریده بود. به ما شکایت می‌کرد. گفتیم در این اتفاق ما متضرر شدیم! در شهرستان‌ها هیچ حمایت یا کنترلی وجود ندارد. می‌دانم کسانی در این قصه مافیا هستند و دارند عددهای سنگینی را منتفع می‌شوند، بدون اینکه هزینه رایت بدهند. صرفاً تولید می‌کنند و کمتر از ۵۰۰ تومان برای‌شان در می‌آید و ۲ هزار تومان می‌فروشند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">آقای ایوبی گفت سال ۹۴ سال نمایش خانگی است، ولی این صنعت در حال نابودی است</span></strong></p>
<p><strong>پیرامون این اتفاق کدام نهاد مسئول است و متولی مبارزه با این بی‌قانونی چه کسی است؟ </strong></p>
<p>این را باید از مسئولین سازمان سینمایی پرسید بگویند چند فیلم سینمایی کپی شده را گرفته‌ایم. بیایند آمار بدهند. اصلاً آمار ندارند. آقای ایوبی قول داد و گفت امسال، یعنی سال ۱۳۹۴ سال نمایش خانگی است. پارسال شب عید این حرف را زد. شما که دارید نمایش خانگی را در سالی که قرار بود سال شکوفایی آن باشد، نابود می‌کنید. بحث تیراژ یک قصه است و بحث VOD قصه‌ی دوم. شما به‌راحتی مؤسسه رسانه‌های تصویری را کنار گذاشتید. چرا مثل قدیم نمی‌آیید بگویید آقا برو سراغ یک مؤسسه ویدئو، او بیاید VOD را به ما واگذار کند؟ دلیل‌اش چیست؟ تهیه‌کننده‌ها تا به حال کم درآمد داشته‌اند به نظر من این واقعاً بی‌درایتی سازمان سینمایی است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در شهرستان‌ها صرفاً نسخه‌ی غیر اصلی به فروش می‌رود</span></strong></p>
<p><strong>آمار تیراژ غیر </strong><strong>Original</strong><strong> و قاچاق را هم دارید؟</strong></p>
<p>آمار دقیقی نداریم، ولی با ارزیابی‌هایی که کرده‌ایم، اینها حداقل ۳۰ درصد به تیراژ ما لطمه می‌زنند و ۳۰ درصد تیراژ ما را کپی می‌کنند، چون تیراژی که شهرستان از ما می‌گیرد نشان می‌دهد در شهرستان صرفاً کپی دارد فروش می‌رود.</p>
<p><img class="aligncenter wp-image-69657 size-full" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandagh31.jpg" alt="" width="1024" height="683" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>سازمان سینمایی صرفاً به دنبال حرکت‌های نمایشی است!</strong></span></p>
<p><strong>اگر ارشاد یک مقدار مصمم‌تر عمل کند، چقدر می‌تواند جلوی اینها را بگیرد؟ چند درصد از این ۳۰ درصد را می‌تواند به شما برگرداند؟</strong></p>
<p>اگر دو تا از اینها را بگیرد و برای‌شان جریمه‌های سنگین تعیین کند، مطمئناً اینها جمع می‌کنند و این ۳۰ درصد سهم نمایش خانگی، تهیه‌کننده و مؤسسات می‌شود، اما برخوردی که نشان بدهد یک قاچاقچی را گرفتند ندیده‌ایم. منظورم فیلم ایرانی است. در انیمیشن خارجی ممکن است چهار تا کار هم کرده باشند، ولی در فیلم ایرانی چه کرده‌اند؟ آدمی را سراغ داریم که در مشهد دارد فیلم‌ها را در تیراژهای بالا تکثیر می‌کند و می‌فروشد، اما هیچ برخوردی با او نمی‌شود. اگر ما خبر داریم مگر می‌شود اینها خبر نداشته باشند؟ سازمان سینمایی صرفاً به دنبال حرکت‌های نمایشی است و هیچ کار مؤثری انجام نمی‌دهد. خود من اگر مسئولیت داشتم خیلی راحت جلوی این آقایان را می‌گرفتم. چطور می‌شود پلیس امنیت و ستاد صیانت نتوانسته‌اند در فیلم ایرانی هیچ حرکت مثبتی بکنند؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>سال گذشته روی هیچ فیلمی ضرر نکردیم</strong></span></p>
<p><strong>با توجه به همه‌ی این مسائل و مشکلاتی که اشاره کردید، در وضعیت فعلی شبکه پخش خانگی، مؤسسه سوره که شما مسئولیت‌اش را به عهده دارید، در کجای این بازار قرار دارد؟ یعنی چند درصد از فیلم‌هایی که توزیع می‌شوند، سهم مؤسسه سوره است؟</strong></p>
<p>ما امسال حدوداً ۲۵ درصد سهم بازار را داشتیم. در بحث پرفروش‌ها شاید سهم ما خیلی هم بیشتر بود.</p>
<p><strong>۲۵ درصد یعنی حدود چند فیلم؟</strong></p>
<p>پانزده عنوان.</p>
<p><strong>از این پانزده عنوان با توجه به مسائلی که اشاره کردید، چند تا برای شما سودآور بودند؟</strong></p>
<p>ما تا به حال روی هیچ عنوانی زیان نکرده‌ایم.</p>
<p><strong>یعنی حداقلی را که یر به یر شود فروختید؟</strong></p>
<p>ما در تبلیغات خیلی فعال شدیم. ما امسال ۳۰۰ میلیون تومان درآمد تبلیغاتی داشتیم که برای ما عدد درشتی است. البته ما صرفاً دنبال منافع خود نیستیم. داریم زیر نظر یک سازمان فعالیت می‌کنیم و ایده ما این است که از سینما و تهیه‌کننده‌ها حمایت کنیم. می‌گوییم ما می‌آییم، به ما اطمینان کنید، ما عین پول شما را در نمایش خانگی در می‌آوریم و به شما می‌دهیم و عین تیراژ واقعی فیلم را که فروش رفته است به شما اعلام و عدد را هم با شما تسویه می‌کنیم. سعی کرده‌ایم با تهیه‌کننده‌ها بسیار هم خوش‌حسابی کنیم. در نحوه دریافت کمک‌شان کرده و پول واقعی را هم به آنها داده‌ و حق‌شان را ناحق نکرده‌ایم. از آن طرف هم دل‌مان خوش است که یک واحد تبلیغات را راه‌اندازی کرده‌ایم و از درآمدهای تبلیغاتی حداقل حقوق پرسنل‌مان در می‌آید. به دنبال سود آن‌چنانی هم نیستیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«رخ دیوانه» پرتیراژترین!</strong></span></p>
<p><strong>از بین آثاری که در مؤسسه شما پخش شده است، پرتیراژترین‌شان کدام بوده است و چقدر تیراژ داشته‌اند؟</strong></p>
<p>پرتیراژترین‌اش «رخ دیوانه» با ۴۰۰ هزار نسخه، «عصر یخبندان» با حدود ۴۰۰ هزار و «دوران عاشقی» با ۳۳۰ هزار نسخه و «شاهزاده روم» هم حدوداً ۳۰۰ هزار نسخه.</p>
<p><strong>از چه زمانی موسسه «سوره» توانست یک چهارم سهم بازار را برای خود بدست بیاورد؟</strong></p>
<p>دو سال است که مدیرعامل هستم و با حضورم این اتفاق افتاد. قبل از آن مدیر نمایش خانگی بودم. آن موقع رویکرد مدیران زیاد روی نمایش خانگی نبود. من که آمدم، چون تخصص‌ام نمایش خانگی بود، آمدم و این واحد را گسترش دادم و فعالیت‌های آن را بیشتر کردم.</p>
<p><strong>آیا نیت شما و حوزه هنری این است که این سهم بیشتر شود یا تا همین‌جا رضایت کامل برای شما تأمین شده ؟</strong></p>
<p>ما به دنبال این هستیم، تا جایی که می‌توانیم به سینمای ایران کمک کنیم. قصد ما این است که با حمایت از پرفروش‌ها بتوانیم از فیلم‌های ارزشی و مورد نظر خودمان حمایت کنیم، یعنی آثار دفاع مقدس و فیلم‌های مذهبی. قبلاً فیلم‌های دفاع مقدس و فیلم‌های مذهبی در مجموعه ما می‌آمد، اما نمی‌توانستیم از اینها حمایت کنیم. چرا؟ چون جایگاه مؤسسه جایگاه ویژه‌ای نبود. حالا به جایگاه خوبی رسیده‌ایم.</p>
<p><strong>با توجه به اینکه در یک سال اخیر، فعالیت‌های مؤسسه سوره خیلی بیشتر شده است یک‌سری انتقادات هم وجود دارد که من مطرح می‌کنم و شما به هر کدام که تمایل داشتید پاسخ بدهید. یکی از انتقادات این است که مؤسسه سوره برای اینکه رایت فیلم‌های پرفروش را بگیرد، ارقامی را به تهیه‌کنندگان این فیلم‌ها پیشنهاد می‌دهد که از ارقام معمول بازار بالاتر است. مثلاً در جایی خواندم فیلم «عصر یخبندان» را ۷۰۰ میلیون تومان خریده‌اید، در حالی که قیمت آن خیلی پایین‌تر است. این حرف را قبول دارید؟</strong></p>
<p><span style="color: #000000;">«عصر یخبندان» را ۷۰۰ میلیون تومان نخریدیم.</span></p>
<p><img class="aligncenter wp-image-69658 size-full" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandagh41.jpg" alt="" width="1024" height="683" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">شرکتی که مواد شوینده توزیع می‌کند، حالا وارد عرصه‌ی سینما هم شده و دنبال سود است!</span></strong></p>
<p><strong>می‌توانید بگویید چقدر؟</strong></p>
<p>بسیار کمتر از این مبلغ است. در ابتدای عرایض‌ام هم گفتم هدف ما این است که پول واقعی را بگیریم و به تهیه‌کننده تزریق کنیم. مؤسساتی که پخش تخصصی سینما نیستند کار را خراب کرده‌اند، شرکتی مواد بهداشتی و شوینده توزیع می‌کند و حالا وارد عرصه سینما هم شده است و مدعی هم هست و برای نهادهایی مثل ما تعیین تکلیف هم می‌کند. ما می‌گوییم می‌خواهیم از تهیه‌کننده حمایت کنیم و مثل شما به دنبال سود نیستیم. دنبال این نیستیم اگر فیلمی نفروخت بیاییم و با عدد پایین‌تر بخریم که منافع شخصی خودمان دیده شود. ما می‌گوییم به دنبال این هستیم که تهیه‌کننده به حق واقعی‌اش برسد. در «عصر یخبندان» هم همین‌طور بوده است. ما آمدیم و به بهترین شکل و با تیراژ بالا برای‌اش توزیع کردیم. تهیه‌کننده گفت دوست دارم بگویم ۷۰۰ میلیون فروخته‌ام. گفتیم هر چه دوست داری برو بگو. ما به این کارها کاری نداریم. دنبال این فیلم آمده بودند، ولی نخواسته بود به آنها بفروشد و گفت دوست دارم بگویم ۷۰۰ میلیون فروختم. گفتیم بگو. حالا همه فکر می‌کنند ۷۰۰ بوده است، در حالی که پولی که ما به ایشان دادیم زیر ۶۰۰ بوده است. ما امسال روی هیچ فیلمی زیان نکردیم. ممکن است سود هم نکرده باشیم، ولی زیان نکردیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خط قرمز ما فیلم‌هایی است که «حوزه هنری» آن‌ها را اکران نمی‌کند</strong></span></p>
<p><strong>حوزه هنری یک‌سری رویه‌ها و سیاست‌هایی برای خودش دارد. بعضی از انتقادها این بود که مؤسسه سوره از فیلم‌هایی حمایت و آنها را پخش می‌کند که شاید با سیاست‌های اصلی حوزه خیلی تطابق نداشته باشد. مثلاً حوزه هنری خط قرمزی را مشخص کرده است که ما فیلم‌هایی را که در آن آثاری از خیانت باشد اکران نمی‌کنیم و با اینها مخالف هستیم، ولی برخی از این آثار مثل «عصر یخبندان» و تا حدی «دوران عاشقی» توسط مؤسسه سوره پخش می‌شود. شما این را قبول دارید؟ آیا سیاست‌های شما کاملاً منطبق بر سیاست‌های سوره است؟</strong></p>
<p>اولاً ما حوزه هنری نیستیم، بلکه مؤسسه هنرهای تصویری سوره هستیم. از زمانی که «آقای حمزه‌زاده» به عنوان معاون سازمان توسعه سینمایی آمدند، قراری که با من گذاشتند این بود که فیلم‌هایی را که ما اکران نمی‌کنیم، به سمت‌اش نرو، ولی فیلم‌هایی را که اکران می‌کنیم، شما مجاز هستید هر کدام را که می‌خواهید بخرید. «عصر یخبندان» سرگروه سینما استقلال بود. چه کسی می‌گوید فیلم تحریمی حوزه بوده است؟ سینما استقلال سینمای حوزه است. فیلم‌هایی را که حوزه تحریم کرد، ما به سمت‌اش نرفتیم، از جمله «نهنگ عنبر» و «استراحت مطلق». حوزه می‌گوید تو حوزه نیستی، رسانه‌های تصویری هستی و باید بتوانی هزینه‌های خودت را در بیاوری. ما بودجه دولتی که نداریم. یک ریال بودجه نداریم و یک مؤسسه صرفاً غیرانتفاعی هستیم و باید بتوانیم هزینه‌های خودمان را در بیاوریم. هزینه ما با یک‌سری فیلم‌های پرفروش در می‌آید، نه فیلم‌هایی که در سینما نمی‌فروشند، اما با معیارهای حوزه هم نباید مشکل داشته باشد که ما فیلم‌هایی را که حوزه اکران نمی‌کند، اصلاً کار نمی‌کنیم.</p>
<p><strong>یعنی خط قرمز شما این است. </strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>موضوع دیگر هم این بود که شما به سراغ فیلم‌هایی مثل «عصر یخبندان» رفتید و پخش آنها را به عهده گرفتید. یک‌سری فیلم‌ها هم مانند «ایران‌ برگر» بودند که شاید مورد پسند جبهه فرهنگی انقلاب و تفکراتی در این زمینه بودند، ولی پخش اینها با سوره نبود.</strong></p>
<p>قسمت نشد و نتوانستیم با تهیه‌کننده‌اش کنار بیاییم.</p>
<p><img class="aligncenter wp-image-69659 size-full" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandagh51.jpg" alt="" width="1024" height="683" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>توزیع فیلم هنر و تجربه‌ای «انارهای نارس» برای ما سودآور بود</strong></span></p>
<p><strong>انتقاد دیگر هم این بود که چرا به سراغ پخش فیلمی مثل «انارهای نارس» رفتید که یک فیلم هنر و تجربه‌ای و کاملاً معلوم است در جذب مخاطب توفیقی کسب نمی‌کند؟ </strong></p>
<p>آقای مصطفوی کارگردان فیلم از دوستان ما بود و آمد و خیلی دوست داشت ما این فیلم را بگیریم و توزیع کنیم. در سینما هم برای‌اش اتفاقی نیفتاده بود و فیلم را هم با هزینه شخصی ساخته بودند. گفتیم کمک‌شان کنیم. ما هم گرفتیم. می‌خواستیم از تهیه‌کننده و کارگردان فیلم حمایت کنیم. فروش‌اش هم بد نبود. نسبت به هزینه‌ای که کردیم شاید حتی از «عصر یخبندان» هم برای ما بیشتر سود داشت، چون turn over «عصر یخبندان» ۱ میلیارد تومان است، ولی «انارهای نارس» با ۱۰۰ یا ۲۰۰ تومان ممکن است ۳۰ تومان هم به ما سود داده باشد.</p>
<p><strong>اگر بخواهیم به‌طور خلاصه دو سیاست اصلی مؤسسه شما را بگوییم یکی بحث حمایتی از آثاری است که در جبهه فرهنگی انقلاب هستند و دوم سودآوری از طریق آثاری که می‌دانید پرفروش هستند و آثار تحریمی حوزه هم نیستند.</strong></p>
<p>بله</p>
<p><strong>بنا دارید به سراغ پخش انیمیشن‌ها و فیلم‌های خارجی بروید و آن‌ها را دوبله کنید؟</strong></p>
<p>بله، در سال گذشته از کمپانی Mondo TV ایتالیا پنج عنوان انیمیشن سیندرلا، سفیدبرفی و هفت کوتوله و دو عنوان گلادیاتور خریدیم و خودمان هم توزیع کردیم. روی این زمینه هم داریم فعالیت می‌کنیم و ان‌شاءالله به این عرصه هم وارد می‌شویم که بتوانیم انیمیشن‌های جذاب را بخریم.</p>
<p><strong>به‌جز انیمیشن چطور؟</strong></p>
<p>فعلاً روی فیلم فعالیتی نداشته‌ایم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>کسی که به دنبال فیلم خارجی است، دوست دارد نسخه بدون سانسور آن را ببیند</strong></span></p>
<p><strong>دلیل خاصی دارد؟</strong></p>
<p>نه، فیلم‌های خارجی در سینمای خانگی اقبالی ندارد. کسی که به دنبال فیلم خارجی است، دوست دارد نسخه Original فیلم و بدون سانسور آن را ببیند. اگر بخواهیم این فیلم‌ها را بیاوریم باید سانسور کنیم و دیگر جذابیت فیلم اصلی را ندارد. فیلم‌های خانگی در خانواده‌ها مصرف می‌شوند و خانواده‌ها این فیلم‌ها را نمی‌برند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>وزارت ارشاد با تصمیماتش کمر به قتل مؤسسات ویدئو رسانه بسته است</strong></span></p>
<p><strong>با توجه به عدم حمایت ارشاد از مؤسسات پخش خانگی، آیا در سال جدید این امید وجود دارد که وضعیت پخش خانگی بهبود یابد؟</strong></p>
<p>با سیاست‌هایی که ارشاد گذاشته است نه. به نظر من داریم به مرگ مؤسسات ویدئو رسانه نزدیک می‌شویم. با تصمیماتی که ارشاد گرفته کمر به قتل مؤسسات ویدئو رسانه بسته است و اینها به‌راحتی ظرف یکی دو سال آینده حذف می‌شوند. هیچ نقطه امیدی نمی‌بینم، مگر اینکه اینها در قضیه VOD تجدیدنظر کنند و مثل قصه DVD تهیه‌کنندگان صرفاً موظف باشند با مؤسسات ویدئو رسانه قرارداد ببندند.</p>
<p><img class="aligncenter wp-image-69660 size-full" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/04/khandagh61.jpg" alt="" width="1024" height="683" /></p>
<p><strong>از حالا آثاری که برای سال آینده قرارداد بسته‌اید مشخص هستند؟</strong></p>
<p>فیلم «زاپاس» را قرارداد بسته‌ایم و برای چند فیلم دیگر هم فعلاً داریم مذاکره می‌کنیم. تازه شروع مذاکره است، ولی «زاپاس» را قطعی کرده‌ایم.</p>
<p><strong>و سخن آخر؟</strong></p>
<p>فقط خواهش‌ام از سازمان سینمایی این است که سیاستی را اتخاذ کند که در قضیه VOD مؤسسات ویدئو رسانه حذف نشوند، چون ما آمار داریم نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر در این شبکه به صورت مستقیم به کار اشتغال دارند. ما این سیاست VOD که خود تهیه‌کنندگان مستقیم بروند و قرارداد ببندند، مؤسسات ویدئو رسانه کاملاً حذف می‌شوند و این نه به نفع سینماست، نه به نفع مؤسسات ویدئو رسانه. خواهش‌ام از سازمان سینمایی فقط همین است که در این زمینه حتماً تجدیدنظر کنند.</p>
<p><strong>ممنون از لطف شما.  </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=69335">تیراژ یک میلیون نسخه‌ی فیلم‌ها به سیصد هزار نسخه رسیده است/ وزارت ارشاد با تصمیماتش کمر به قتل مؤسسات ویدئورسانه بسته است/ مطرح کردن بحث VOD به شبکه‌ی نمایش خانگی لطمه می‌زند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=69335</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی «سوره‌سینما» با برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره عمار/ یادگاری: جریان شبه‌روشنفکر، نادر ابراهیمی را بایکوت کرد/ چپ‌ها کتابهایش را در ویترین نمی‌گذاشتند/حاتمی‌کیا دو، سه بار تماس گرفت و پیگیر مصاحبه شد!/ خیلی‌ها نمی‌دانند «ما برای خاک ایران چه خطرها کرده‌ایم» را ابراهیمی سروده است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=68379</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=68379#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Mar 2016 07:30:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره عمار]]></category>
		<category><![CDATA[حاتمی‌کیا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدحسن یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=68379</guid>
		<description><![CDATA[<p>حاتمی‌کیا حتی درباره‌ی «بادیگارد» هم با کسی مصاحبه نمی‌کند، ولی وقتی گفتم نادر ابراهیمی، دو سه بار خودش به من زنگ زد و پیگیری کرد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68379">گفتگوی «سوره‌سینما» با برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره عمار/ یادگاری: جریان شبه‌روشنفکر، نادر ابراهیمی را بایکوت کرد/ چپ‌ها کتابهایش را در ویترین نمی‌گذاشتند/حاتمی‌کیا دو، سه بار تماس گرفت و پیگیر مصاحبه شد!/ خیلی‌ها نمی‌دانند «ما برای خاک ایران چه خطرها کرده‌ایم» را ابراهیمی سروده است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> </strong><strong>–</strong><strong> <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a> : </strong><span style="color: #3366ff;">این ششمین گفت‌و‌گو، از سری گفتگوهای «سوره‌سینما» با مهمترین و فعالترین مستندسازان ایران است که هرکدام توانسته‌اند در گونه‌ی کاری خود آثاری مهم، پرمخاطب و قابل بحث را ارائه دهند. گفتگوهایی که با <a href="http://www.sourehcinema.ir/?p=60351">«وحید چاوش»</a> آغاز شد و با <a href="http://www.sourehcinema.ir/?p=61634">«روح‌الله رفیعی»</a> و <a href="http://www.sourehcinema.ir/?p=63901">«محسن اسلام‌زاده»</a>، <a href="http://www.sourehcinema.ir/?p=62099">«بهروز نورانی‌پور»</a> و <a href="http://www.sourehcinema.ir/?p=66810">«لقمان خالدی»</a> ادامه پیدا کرد و بازخوردهای فراوانی هم یافت.</span></p>
<p><span style="color: #3366ff;">این‌بار اما برای ششمین گفتگو به سراغ مستندساز جوانی رفتیم که با مستند پرتره‌ی متفاوت خود، توانست امسال جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره عمار را کسب کند. «محمدحسن یادگاری» کارگردان جوانی است که با ساخت مستند «بار دیگر مردی که دوست می‌داشتیم»، توانست شخصیت جذاب و چند بعدی «نادر ابراهیمی» را به خوبی به تصویر بکشد و به مخاطبان معرفی کند. شخصیت مهمی که در ذهن خیلی‌ها فقط در حد یک اسم است و در ذهن بسیاری دیگر در حد همان یک اسم هم نیست. برای صحبت بیشتر پیرامون شخصیت «نادر ابراهیمی» و چگونگی ساخت مستند پرتره‌ی «بار دیگر مردی که دوست می‌داشتیم»، با محمدحسن یادگاری و همسرش، به عنوان کارگردان و مدیرتولیداین اثر، به گفتگو نشستیم که ماحصل آن در ادامه آمده است:</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">از شرکت در کلاس‌های اسکویی و مکری تا کلاس نادر طالب‌زاده</span></strong></p>
<p><strong>آقای یادگاری از چه سالی وارد فضای</strong> <strong>ساخت مستند شدید؟ به صورت آکادمیک و تئوری مستندسازی را فراگرفتید یا این کار را به صورت تجربی آموختید؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>من سال ۸۸. در کلاس‌های «کانون سینماگران جوان» شرکت کردم که نه ماه آن کلاس‌ها طول کشید. بعدها در کارگاه آموزشی «مهرداد اسکویی» شرکت کردم. یک ترم هم «شهرام مکری» به دانشگاه تهران آمد و در آنجا کلاسی را برگزار کرد که در آن کلاس هم حضور داشتم. بعد از آن هم در کلاس‌های آقای «نادر طالب‌زاده» در حسینیه‌ی هنر شرکت کردم که آن هم نه ماه طول کشید. آقای نادر طالب‌زاده در آموزش و تدریس، خیلی خوب و مسلط هستند، چون درس‌اش را خوانده و ذهن‌اش کلاسیک و آکادمیک است. این‌ موارد را برای پاسخ به سوال شما که گفته بودید تحصیلات آکادمیک را هم گذراندم، گفتم. البته به ضورت تجربی هم کار کردم و از دبیرستان دوربین دستم بود. فیلم می‌گرفتم و تدوین می‌کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«داوطلبین عزیز»، «به وقت مادری» و «بار دیگر مردی که دوست می‌داشتیم»</span></strong></p>
<p><strong>اولین اثر مهمی که ساختید چه بود؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>برای تدفین شهدای گمنام در دانشگاه تربیت مدرس، اثری تولید کردم که اولین کار من بود. بعد در اردوی جهادی دانشگاه تهران، شروع به ساخت کلیپ کردیم. اولین کار رسمی مستندم را با موسسه‌ی «سفیر» انجام دادم. نام آن مستند «ناگفته‌هایی از نام‌هایی نه چندان دور» بود که به موضوع اسم‌گذاری خیابان‌های تهران می‌پرداخت. بعد از ان مستند «داوطلبین عزیز» را ساختم که با شبکه‌ی افق همکاری کردیم و این فیلم در چهارمین جشنواره فیم عمار مورد تقدیر قرار گرفت. بعد از آن هم مستند «به وقت مادری» را ساختم و آخرین اثر من «بار دیگر مردی که دوست می‌داشتیم» نام داشت که در ششمین جشنواره‌ی عمار اکران شد.</p>
<p><strong>به سراغ مستند جدیدتان با نام «بار دیگر مردی که دوست می‌داشتیم» برویم، سوژه‌ی این اثر سفارش سازمان اوج بود یا ایده‌ی خودتان؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>ایده از خودم بود.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">با خواندن «آتش بدون دود» فضا، عظمت و ویژگی‌های «بینوایان» برایم زنده شد</span></strong></p>
<p><strong>چه شد ایده‌ی ساخت مستندی درباره‌ی «نادر ابراهیمی» به ذهنتان رسید؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>کلاً به مطالعه خیلی علاقه دارم و اگر می‌شد حاضر بودم همه‌ی عمرم را کتاب بخوانم، به کار پژوهشی هم بسیار علاقه دارم و مثلاً نگارش پایان‌نامه‌ام حدود ده ماه طول کشید. رشته‌ام رسانه است، در نتیجه نیمی از مطالعات‌ام در این زمینه است. نیمی دیگر را هم رمان می‌خوانم. آن روزهایی که بینوایان را می‌خواندم، مدام با خودم فکر می‌کردم که آیا یک نفر در ایران نیست که داستان انقلاب ایران را به شکل دراماتیک بیان کند؟ آثار جلال را خوانده‌ام، همین‌طور مطالبی از سیمین دانشور. ولی آدم مورد نظرم را پیدا نکردم. اما وقتی رمان «آتش بدون دود» را خواندم، به یک‌باره فضا، عظمت و ویژگی‌های رمان بینوایان برایم زنده شد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-68382" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/03/yadegari2.jpg" alt="yadegari2" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">از محکومیت کوتای ۲۸ مرداد تا نوشتن بیانیه‌ی ضد سلطنتی</span></strong></p>
<p><strong>و شما با «نادر ابراهیمی»آشنا شدید و تصمیم گرفتید یک مستند پرتره از شخصیت او بسازید. نادر ابراهیمی چه ویژگی بارزی داشت که این تصمیم را گرفتید؟</strong></p>
<p>نادر ابراهیمی آدمی بود که دل‌اش برای همه چیز می‌سوخت. خیلی تند و تیز نبود، ولی هیچ‌وقت بی‌خیال هم نبود. نسبت به وقایعِ روز حساس بود. از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گرفته تا انقلاب و دفاع‌مقدس. با قلم‌اش، نوشتن بیانیه برای انقلاب و نوشتن بیانه‌ی ضد شاه. تلاش کرده است برای زندگی‌اش بجنگد و کار کند. هرچه جلوتر می‌روی می‌بینی این بشر چقدر ایران را دوست داشت. کاش همه‌ی ما مثل نادر ابراهیمی واقعاً ایران را دوست داشتیم. نادر ابراهیمی از اول تکلیف‌اش با خودش معلوم بود. مثلاً جلال راهی را رفت و برگشت، ولی نادر ابراهیمی راه را درست انتخاب کرد و آرام‌آرام رفت، رسید و متعالی شد. ضمن اینکه نادر ابراهیمی در بین جریانات شبه روشنفکری مخصوصا بعد از انقلاب بسیار مظلوم واقع شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>جریان شبه‌روشنفکر، نادر ابراهیمی را بایکوت کرد</strong></span></p>
<p><strong>به نکته‌ی خوبی اشاره کردید. با توجه به مطالبی که می‌گویید، پس چرا تا به حال راجع‌ به شخصیت این نویسنده صحبتی نشده؟ حرف‌های مستند شما برای خیلی‌ها تعجب‌آور باشد.</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>بخشی از این بایکوت به جریانی برمی‌گردد که خود نادر ابراهیمی به آن‌ها می‌گوید «جریان شبه‌روشنفکری». همسر نادر ابراهیمی تعریف می‌کرد، اول انقلاب که کتاب «<strong>آتش بدون دود</strong>» منتشر شد، صنعت نشر با چپ‌ها بود و از همان اول انقلاب این آدم بایکوت بود. یعنی پخشی‌ها کتاب‌های‌اش را پخش می‌کردند، ولی کتاب‌فروشی‌ها در ویترین نمی‌گذاشتند. ضمن اینکه قبل از انقلاب هم از این دست اتفاقات برای وی افتاد. وقتی «حامی و کامی» را هم ساخت به او توپیدند. وقتی این سریال را می‌ساخت، چپ‌ها به او توپیدند که تو داری بورژواری را تبلیغ می‌کنی.</p>
<p><strong>حتی در مستندتان آورده‌اید که در جایی برای گذران زندگی مجبور می‌شود بر روی روسری و شال نقاشی بکشد.</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>بله، این روحیه‌ی جنگجویی نادر است که باعث می‌شود بیکار نماند، چون بزرگی انسان را فهمیده است. به نظر من بخشی هم به خاطر شرایط اوایل انقلاب است، چون این آدم به هر حال در صدا و سیمای قبل از انقلاب بود و چنین اتفاقی طبیعی است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی‌ها نمی‌دانند شاعر سرود «ما برای خاک ایران چه خطرها کرده‌ایم» نادر ابراهیمی است</strong></span></p>
<p><strong>ولی با این اوصاف همین حالا هم خیلی‌ها نادر ابراهیمی را نمی‌شناسند.</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>دقیقا. در صورتی که شعر «ما برای خاک ایران چه خطرها کرده ایم» را همه بلدند، اما نمی‌دانند شاعرش نادر ابراهیمی است. در مورد خیلی از شخصیت‌ها این اتفاق می‌افتد. الان از من بپرسید شهید همت کیست، شاید دو خاطره بدانم، اما بیشتر که او را نمی‌شناسم. همه فقط یک بزرگراه یادشان می‌آید! چیز دیگری که یادشان نمی‌آید. کم گذاشته‌ایم. جریان فرهنگی در پیدا کردن و شناساندن این آدم‌ها به جامعه خیلی کم گذاشته‌ است. آن‌قدر شخصیت‌های برجسته‌ زیاد داریم که خود نادر ابراهیمی می‌گوید دیگر در تمدن ایرانی به قهرمان نیاز نداریم. این حرف را بعد از جنگ هشت ساله می‌گوید. به جبهه می‌رود و برمی‌گردد و کتاب «یک عاشقانه‌ آرام» را در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ می‌نویسد. می‌گوید دیگر نیازی به قهرمان نداریم، چون به‌قدر نیازمان و بیشتر از آن در طول تاریخ قهرمان داشته‌ایم. الان فقط یک ملت سالم می‌خواهیم. ملت که یکمرتبه سالم نمی‌شود. باید کار کرد، برای‌اش تولید کرد، برای‌اش محتوا ساخت، سیاست‌گذاری کرد. چنین ملتی سالم می‌شود.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-68383" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/03/yadegari3.jpg" alt="yadegari3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">اخلاق‌گرایی و وطن دوستی دو ویژگی بارز نادر ابراهیمی</span></strong></p>
<p><strong>خانم معصومی شما هم پیرامون شخصیت نادر ابراهیمی و اهمیت ساخت مستندی پیرامون شخصیت این نویسنده توضیح دهید.</strong></p>
<p><strong>معصومی: </strong>من و آقای یادگاری به خاطر دو نکته در مورد آقای ابراهیمی این کار را شروع کردیم. یکی اخلاق‌مداری ایشان بود که بسیار حائز اهمیت است. افراد زیادی برای مملکت ما زحمات بسیاری کشیده‌اند، ولی نکته‌ای که خیلی اهمیت دارد اخلاق‌مداری آقای ابراهیمی است. اخلاق‌مداری هم بر اساس آنچه که در این چند ماه با خانم‌شان صحبت کرده‌ام و در آرشیوها و صحبت‌های خودشان و دوستان‌شان می‌بینم، اخلاق‌گرایی که مد نظر ما بود این است که ایشان حریم و حد و مرز خود را با دنیای بیرون از خودشان و همین‌طور فضای بیرون با خودشان را کاملاً مشخص کرده بودند. نکته‌ی دیگر غیر از اخلاق‌گرایی و حفظ حریم‌ها، وطن‌دوستی ایشان است. افراد زیادی را داریم که به صورت شعاری می‌گویند، ولی حفظ حریم وطن خیلی مهم‌تر از آن است که برای‌اش مثال بزنیم و اینکه بتوانیم جایگاه وطن را درک کنیم، بسیار عمیق‌تر و مهم‌تر است و آقای ابراهیمی این کار را انجام دادند. برای حفظ حریم وطن و افتخار کشورشان جنگیدند و این خیلی مهم است.</p>
<p><strong>شاید یکی از ایراداتی که به مستند شما وارد با شد این است که اقشار مختلف مردم، با تفکرهای مختلف، نتوانند با اثر شما ارتباط برقرار کنند. آیا شما این مستند را برای مخاطب خاص ساختید؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>این فیلم را برای مخاطب خاص نساخته‌ام. اشتباه است اگر بگویم فیلم را برای مخاطب انقلابی ساخته‌ام، چون در ذهن‌ام این بود که همه‌ی آدم‌ها باید بیایند و این آدم را بشناسند. نادر ابراهیمی می‌گوید اگر انقلاب حق است، در جهت آن تلاش می‌کنم. اگر باید در ۲۸ مرداد مبارزه کنم، می‌ایستم. اگر باید بنویسم، می‌نویسم.اگر باید عشق‌‌ام را به جبهه و بچه‌های اول انقلاب ثابت کنم، این کار را می‌کنم. اگر باید شاگرد تربیت کنم، به حوزه‌ی علمیه‌ی قم می‌روم و درس می‌دهم. همین الان کدام‌یک از هنرمندان ما حاضرند به حوزه علمیه قم و سپاه پاسداران بروند و درس بدهند؟ خودش برود، نه اینکه به او زنگ بزنند و بگویند بیا. با چه شور و شوقی می‌رفت و درس می‌داد، چون می‌گفت این آدم برای‌ام ارزشمند است. این انسان برای‌ام ارزشمند است. ما الان این را نداریم. اینهاست که از درون آن شاگرد در می‌آید که کارهای‌شان هنوز ادامه دارد. این ویژگی شخصیتی یعنی اخلاق‌مداری در هر شرایطی ربطی به انقلاب و قبل از انقلاب ندارد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>قبل از انقلاب برای ساخت سریالش منشور اخلاقی وضع کرده بود</strong></span></p>
<p><strong>شما در مستندتان این اخلاق‌مداری را به خوبی نشان دادید. مثلا ضوابطی که نادر ابراهیمی در پشت‌ صحنه‌ی سریال در حال ساختش وضع کرده بود.</strong></p>
<p>در «آتش بدون دود» به‌قدری همه چیز روی اخلاق و دارای نظم بود که می‌گفتند اینجا بدتر از پادگان است. همین حالا هیچ‌کس جرئت نمی‌کند کاری را بکند که آقای نادر ابراهیمی قبل از انقلاب کرد. قبل از اینکه قرارداد بنویسند، کاری را انجام می‌دهند که الان به آن می‌گویند منشور اخلاقی. آن موقع عوامل فیلم نادر ایراهیمی منشور اخلاقی امضا می‌کردند و این خود حریمی بود تا افراد شاغل در فیلم فارسی سمت وی نیایند. یک موقع هست که همه چیز مهیاست و این کار را انجام می‌دهی، یک موقع هیچی نیست و این کار را می‌کنی که می‌شود شاهکار، اَبَر انسان. الان که آقای ابراهیمی را می‌بینی می‌گویی اَبَر انسان است. از روی آثارشان می‌گویم، والا خودم ایشان را ندیده‌ام. ایشان را از روی کتاب شناختم. به نظر من دو ویژگی اخلاق‌مداری و ایران‌دوستی علاج فرهنگی الان جامعه ماست. اولاً برای کل مردم و ثانیاً برای جوانی که می‌خواهد وارد عرصه فرهنگ و هنر شود.</p>
<p><strong>آقای ابراهیمی شخصیتی دارد که برچسب هیچ حزب و گروهی به او نمی‌چسبد</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>نمی‌شود به او اتیکت زد. اصلاً گفتن این حرف‌ها در باره ایشان اشتباه است. این بشر همه چیز را کنار زده و گفته است خودم، جامعه‌ام و خدا. خودش را از در سیستم و سفارشی کار کردن جدا کرده است و با تهذیب نفس خودش و با خدای خودش دارد معامله می‌کند که چیزی بنویسد. اگر جوانی که وارد عرصه‌ی هنر و فرهنگ می‌شود این را بفهمد، محصولی که تولید می‌کند زمین تا آسمان فرق می‌کند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ابراهیمی دچار روزمرگی نشد</span></strong></p>
<p><strong>خانم معصومی:</strong> دلیل‌اش این است که آقای ابراهیمی به جزئیات زندگی خیلی اهمیت می‌دهد. یعنی وقتی می‌بینی طرف مقابل این همه کتاب در باره عشق و علاقه نسبت به همسر و زندگی، در زمینه‌ی انقلابی، زندگی‌نامه و کودک و نوجوان نوشته است، همه‌ی اینها دلیل نگاه عمیق فرد به زندگی و ارزش‌گذاری‌های اوست. وقتی دچار روزمرگی می‌شوی و می‌گویی باید صبح در این ساعت از خواب بیدار شوم و تا نه شب این کارها را انجام بدهم و اصلاً از زندگی محو شوم و عمرم به تهیه خوراک و پوشاک بگذرد، دچار روزمرگی شده‌اید. آقای ابراهیمی در این سال‌ها دچار روزمرگی نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>هر روز از مسیری جدید برو تا به یک نفر بیشتر سلام ‌کنی!</strong></span></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>مثلاً در کتاب «ابن مشغله» می‌گوید اگر قرار است هر روز پیاده به محل کارت بروی، هر روز از مسیر جدیدی برو، حداقل اینکه به یک نفر بیشتر سلام می‌کنی. خیلی جمله‌ی عجیبی است. مثلاً اگر از جلوی سبزی‌فروشی رد می‌شوی، با یک آدم نو یک برخورد نو داری، می‌توانی یک سلام بیشتر به آدم‌های اطراف‌ات بدهی. این بشر کلا انرژی مثبت است. اگر او را می‌دیدی انرژی مثبت می‌گرفتی. در مستندمان بخش‌های حذف‌شده داریم. مثلاً راننده‌ی آژانسی بود که سپرده بود هر وقت آقای ابراهیمی زنگ زد، هر جور شده است او را خبر کنند که او ایشان را ببرد. این راننده می‌گفت رفتاری را که الان با بچه‌های‌ام دارم، مدیون آقای نادر ابراهیمی و رفتاری هستم که او با بچه‌های‌اش داشت. نادر ابراهیمی هیچ‌وقت در آثارش دروغ نگفت. همانی را که زندگی کرده نوشته است و برای اینکه اثرش درست باشد، سعی کرده است درست زندگی کند. این صادقانه زیستن، قحطی فرهنگ و هنر دوره‌ی ماست. خیلی مهم است که بگویی چون می‌خواهم هنرمند شوم، آدم خوبی می‌شوم. به نظر من نادر ابراهیمی داشت این‌گونه فکر می‌کرد، چون می‌‌خواست هنرمند شود، اخلاق‌اش را والا می‌کرد. نادر ابراهیمی روشنفکر است و نسبت به جامعه خود رسالتی را احساس می‌کند که نباید آدم بدی باشم، باید رعایت کنم، باید اخلاق متعالی داشته باشم، چون می‌دانست هنرمند است و باید هنرمند باشد و چون می‌دانست این عرصه جای کار دارد. واقعاً مظلوم مانده است.</p>
<p><strong>یکی از نکات مثبت و نقاط قوت مستند شما، استفاده از تصاویر آرشیوی بسیار خوب و جذاب بود که مخاطب را غافلگیر می‌کرد. این تصاویر بکر را چگونه به دست آوردید؟</strong></p>
<p><strong>معصومی:</strong> یک‌سری از تصاویر را خانم منصوری-همسر آقای ابراهیمی- در اختیارمان قرار دادند، اما خیلی به سختی، چون ایشان شخصیتی هستند که باید حتماً به طرف مقابل اطمینان بسیار خاصی پیدا کنند تا این تصاویر را بدهند. بعد از چندین جلسه که رفتیم و برای‌شان شفاف‌سازی شد که در چه راستایی می‌خواهیم کار کنیم. افرادی را معرفی کردند تا از آن‌ها فیلم آرشیوی بگیریم. درباره‌ی آرشیو عکس‌های قدیمی‌شان خیلی‌هایشان را خانم منصوری به ما دادند. یک‌سری فیلم‌هایی را به ما دادند که آقای ابراهیمی در منزل‌شان دارند مصاحبه می‌کنند. بخشی را خود آقای یادگاری با آرشیو صدا و سیما تماس گرفتند و سریال «حامی و کامی» را از آنها گرفتند. یک‌سری را هم که دوستان‌شان می‌گفتند مثلاً ایشان در فلان سال چنین نامه‌ای را نوشته یا چنین فیلمی را ساخته است که پی قضیه را می‌گرفتیم و به فیلم می‌رسیدیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>حاتمی‌کیا دو، سه بار تماس گرفت و پیگیر مصاحبه شد!</strong></span></p>
<p><strong>یکی دیگر از نقاط قوت این مستند، مصاحبه‌هایی جذاب با افرادی جذاب است. آقای یادگاری شما با افرادی نظیر «ابراهیم حاتمی‌کیا» مصاحبه کردید که خیلی هم اهل مصاحبه نیستند. چگونه آن‌ها را راضی کردید که با شما مصاحبه کنند؟</strong></p>
<p>نادر ابراهیمی با فطرت کار دارد. برای همین به هر کسی می‌گفتم نادر ابراهیمی، خودش برای مصاحبه داوطلب می‌شد. حاتمی‌کیا حتی درباره‌ی بادیگارد هم با کسی مصاحبه نمی‌کند، ولی وقتی گفتم نادر ابراهیمی، دو سه بار خودش به من زنگ زد و پیگیری کرد. کیومرث پوراحمد با اینکه سر فیلمبرداری بود، گفت به خاطر ارادتم به نادر می پذیرم. جمشید گرگین در فیلمبرداری شهرزاد بود، ولی نهایت همکاری را کرد. آدم‌هایی که تا پارسال فکرش را هم نمی‌کردم که همراهی کنند، ولی با اینکه سرشان خیلی شلوغ بود و وقت نداشتند، همه همکاری کردند. دوست داشتم احمدرضا احمدی که شاعر و دوست آقای ابراهیمی بودند بیایند و مصاحبه کنند. حتی چند فیلم مستند هم از ایشان دیدم، ولی متاسفانه حال‌شان مساعد نبود.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-68384" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/03/yadegari4.jpg" alt="yadegari4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ابراهیمی جریانی را که می‌خواست «صادق هدایت» را بزرگ ‌کند، نقد می‌کرد</strong></span></p>
<p><strong>نکته‌ی جالب دیگری که در شخصیت نادر ابراهیمی وجود دارد این است که او کاملا منتقد جریان روشنفکری است.</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>جریان روشنفکری غلط است. چون ابراهیمی یک روشنفکر واقعی است. او شبه روشنفکرها را نقد می‌کرد وقتی زندگی نادر ابراهیمی را می‌بینی و بعد دسته‌بندی می‌کنی که چه اتفاقاتی برای‌اش افتاده، همان‌طور که در ۲۸ مرداد بود، عکس‌العمل‌های‌اش در انقلاب و جبهه رفتن‌اش را هم می‌بینی. و جالب‌تر اینجاست که مقابله‌ی این فرد با تفکر شبه روشنفکری ربطی به انقلاب ندارد. اولین قصه‌هایی که نوشت و مشهور شدند «سنجاب‌ها» و «آسمان در تسخیر کلاغ‌ها» بود. در آن کتاب می‌گوید جریان روشنفکری چه ویژگی‌هایی دارد. در قصه ی دیگرش صادق هدایت را نقد می‌کند، البته خود صادق هدایت را نقد نمی‌کند، بلکه جریانی را که دارد او را بزرگ می‌کند نقد می‌کرد. وقتی این را در او می‌بینی به خودت می‌گویی این بشر مسئله‌ای دارد که برای‌اش می جنگد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فکر می‌کردم مخاطب‌های عمار فیلم را پس بزنند</strong></span></p>
<p><strong>راجع به اینکه این فیلم را برای مخاطبان خاص نساختید، صحبت کردید. آیا مستند شما را همه‌ی اقشار و سلیقه‌های مختلف دیده‌اند؟</strong></p>
<p><strong>معصومی:</strong> من که فیلم را به همه نوع قشری نشان داده‌ام و استقبال خوبی نشان داده اند.</p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>فکر می‌کردم مخاطب‌های عمار فیلم را پس بزنند، ولی دیدم یکی دو نفر بغض کردند و یک عده گفتند اشک ما را در آوردی. دو سه نفر نادر ابراهیمی را می‌شناختند، ولی می‌گفتند دیگر این‌قدر نمی‌دانستیم که این‌جوری است. این یعنی با حفظ دیدگاه‌ها، ارزش‌ها و چهارچوب‌ها باید به متن‌هایی بپردازی که همه نوع مخاطبی داشته باشد، یعنی کاری که خود آقای ابراهیمی کرده است.</p>
<p><strong>بازخوردهای دیگر چگونه بوده است؟</strong></p>
<p><strong>معصومی: </strong>این فیلم را به دوستان و اقوام نشان دادم که عده‌ای از آنها به هیچ‌عنوان طرز تفکر مذهبی نداشتند. وقتی فیلم را دیدند، گفتند این درست است و باید همبستگی را در این قضیه ببینیم. این درست است که فردی خط فکری دارد و حد و مرز او مشخص است و بدون اینکه به چیزهایی که به شکل نمادین و ظاهری است استناد کند، دارد کارش را اخلاق‌مدارانه انجام می‌دهد. الان در کشورمان نیاز داریم بین ما همبستگی به وجود بیاید. این همبستگی فکری باید در یک مسیر باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ابراهیمی حداقل ده ویژگی بارز برای قهرمان شدن داشت</strong></span></p>
<p><strong>با توجه به اینکه اولین مستند پرتره‌ای است که ساخته‌اید و دیده هم شد و کم و بیش در رسانه‌ها هم به آن پرداخته شد، الان به این فضا علاقه پیدا کرده‌اید که باز هم مستند پرتره بسازید؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>مستند پرتره همه‌اش شخصیت است و باید شخصیت را دوست داشته باشی. شخصیت نادر ابراهیمی به‌گونه‌ای است که همه عاشق او می‌شوند. نمی‌شود طوری باشی که همه عاشق‌ات بشوند.</p>
<p><strong>ولی خودتان گفتید مگر قهرمان کم داریم؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>باید او را بشناسم. شاید آدم با یک ویژگی بتواند قهرمان شود، ولی نادر ابراهیمی یک ویژگی نداشت. به نظر من حداقل ده ویژگی بارز برای قهرمان شدن داشت.</p>
<p><strong>پس اگر چنین شخصیتی را پیدا کنید قطعاً به سمت ساخت مستندش می‌روید؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>بله، اگر جذب‌ام کند حتماً، چون دریچه‌های ورودی وجودم را باز گذاشته‌ام که افراد مختلف را بفهمم. این را هم بگویم که آقای نادر ابراهیمی به‌قدری پیچیده است که من فقط مقدمه‌ی زندگی‌شان را گفته‌ام. یعنی این ورودیه و مقدمه است. به نظر من باز هم می‌شود درباره‌ی‌ نادر ابراهیمی مستند ساخت و می‌شود بازسازی و حتی داستانی ساخت. چون این آدم مثل یک دریاست.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">اینکه عمار بیش از حد مردمی شده، خوب است</span></strong></p>
<p><strong>در جشنواره‌ی عمار امسال جایزه ویژه گرفتید. فکر می‌کنم در میان انبوه مستندها، دو مستند بود که جایژه ویژه گرفت. نقاط ضعف و قوت آثار امسال عمار چه بود؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>اینکه عمار بیش از حد مردمی شده، به نظرم خوب است. خیلی نمی‌دانم چه بگویم. الان عمار بدنه است و این خیلی خوب است. هر سال دارد آدم و فیلم می‌سازد و به نظرم در ژانر مستند و داستانی تلویزیونی در تلویزیون کم هم ندارد، اما این را که آیا عمار باید بدنه بماند یا جشنواره با عظمتی مثل سینما حقیقت شود، نمی‌دانم، ولی باید به این فکر کرد که آیا می‌خواهم ۵۰ سال بدنه بمانم یا می‌خواهم اصلی شوم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-68385" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/03/yadegari5.jpg" alt="yadegari5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>گیر ما این است که مسجدهای‌مان صرفاً نمازخانه شده‌اند</strong></span></p>
<p><strong>بدنه یعنی چه؟</strong></p>
<p><strong>محمدحسن یادگاری: </strong>بدنه یعنی اینکه مثلاً مردم ما چقدر می‌دانند که فجر یا عمار دارد برگزار می‌شود. تعداد حضور و کیفیت فیلم‌ها چقدر مهم است. از روی اینها می‌شود قضاوت کرد. اگر عمار می‌خواهد بدنه بماند، یک‌جور ادبیات دارد. هر کدام از این جشنواره‌ها بد نیستند، ولی اکران مردمی عمار خیلی جالب است. نمی‌دانم چقدر بازدهی دارد، ولی اینکه این سیستم وجود دارد و می‌توانی قانون Copy Right را بشکنی و پخش کنی خیلی خوب است. گیر ما این است که مسجدهای‌مان صرفاً نمازخانه شده‌اند. دیگر مسجد نیست. مسجد جامعه‌ای است که باید خرید، تفریح و ورزش‌تان را آنجا بکنید، گفتگوهای داخل محل‌تان را آنجا انجام بدهید و باید به‌روز باشند. مسجدهای ما این‌طوری نیستند. کلیساها سالن‌های ورزشی عظیمی دارند. اردو می‌برند. دهه ۶۰ پر از این چیزها بود. مسجد را باید جدی گرفت و این کاری است که شنیده‌ام عمار دارد می‌کند که در مسجد بنشینند و فیلم ببینند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در جشنواره دوم عمار امید نداشتم این جشنواره ادامه یابد</span></strong></p>
<p><strong>سطح کیفی آثاری که دیدید نسبت به سال‌های گذشته چگونه بود؟</strong></p>
<p>به نظرم مستند پیشرفت کرده بود، ولی داستانی هنوز کار دارد و خیلی سخت است. دلیل هم این است که تئاتر قوی نداریم. در درام و نمایش کسانی که از تئاتر آمده‌اند، همیشه قوی‌ترند. داوود میرباقری طنز هم بنویسد، فیلمفارسی هم بسازد، شاهگوش و دندان طلا هم بسازد، باز با بقیه‌ی فیلمسازان فرق دارد، چون ذهن و اجرای تئاتری دارد. حسن فتحی همین‌طور، اصغر فرهادی هم همین‌طور. کارهای‌شان قوی است، چون ریشه را دارند. خیلی دوست داشتم تئاتر عمار راه بیفتد، چون معتقدم اگر فیلم داستانی ما ضعیف است به خاطر این است که از طرف تئاتر حمایت وجود ندارد. وقتی تئاتر نیست، نمی‌شود یکمرتبه داستانی خوب ساخت. نمی‌دانم این را چقدر بشود نوشت. در جشنواره دوم عمار امید نداشتم این جشنواره ادامه یابد. الان امیدوارتر شده‌ام. اگر به جشنواره بیستم و سی‌ام برسد، آن موقع می‌تواند تأثیرات عمیق بگذارد. الان دارد تمرین می‌کند. عمار اگر می‌خواهد کیفیت‌اش را بالا ببرد و کار نو کند باید برای شش سال و ده سال آینده برنامه داشته باشد. الان به نظرم خیلی به حواشی می‌پردازد. باید ببیند رسالت‌اش چیست؟ باید ببیند آیا این جشنواره برای من رسانه است و هر کاری از دست‌ام بربیاید باید بکنم که برگزار شود؟ آیا می‌خواهیم با حواشی گنده شویم؟ نمی‌گویم خوب است یا بد، بلکه حرف‌ام این است که باید برای همه اینها سیاست‌گذاری شود تا بتواند موفق شود. نکند از آن طرف آمبولی است و یکمرتبه می‌ترکد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">باید از آوینی یاد بگیریم و از او جلو بزنیم</span></strong></p>
<p><strong>سخن پایانی؟</strong></p>
<p>کاش آقای ابراهیمی را بیشتر بشناسید. کلاً تعامل ما با قهرمانان‌مان تبدیل کردن‌شان به اسطوره است. باید یاد بگیریم از قهرمانان‌مان عبور کنیم و از آنها بزرگ‌تر شویم. این مشکل اساسی ماست. نادر ابراهیمی خیلی خوب است، ولی منِ جوان باید او را بشناسم و بلد باشم که با استفاده از او، از او جلو بزنم. این وظیفه‌ام است. همان‌طور که نادر ابراهیمی با قبلی‌های‌اش این کار را کرد. الان مرتضی آوینی خیلی اسطوره است، ولی باید یاد بگیریم از او جلو بزنیم، چون الان به نسبت زمانه او همه چیز پیچیده‌تر شده است. همت، باقری و&#8230; خیلی بزرگ هستند، ولی چون آینده همیشه پیچیده‌تر از گذشته است، آدم‌هایی هم که قرار است در آینده قهرمان شوند، باید قوی‌تر از اینها باشند. به نظر من این چیزی است که باید یاد بگیریم.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=68379">گفتگوی «سوره‌سینما» با برنده‌ی جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره عمار/ یادگاری: جریان شبه‌روشنفکر، نادر ابراهیمی را بایکوت کرد/ چپ‌ها کتابهایش را در ویترین نمی‌گذاشتند/حاتمی‌کیا دو، سه بار تماس گرفت و پیگیر مصاحبه شد!/ خیلی‌ها نمی‌دانند «ما برای خاک ایران چه خطرها کرده‌ایم» را ابراهیمی سروده است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=68379</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی «سوره ‌سینما» با سازندگان پرمخاطب‌ترین مستند جشنواره فجر/ لقمان خالدی: در مرداب هم می‌توانی گل نیلوفر را نشان بدهی/ این فیلم محصول یک حال خوب است/ «فصل هرس» برای مسئولین و نمایندگان مجلس است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=66810</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=66810#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2016 08:32:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره سینما حقیقت]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره فجر]]></category>
		<category><![CDATA[فصل هرس]]></category>
		<category><![CDATA[لقمان خالدی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی شامحمدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=66810</guid>
		<description><![CDATA[<p>پیرامون نحوه‌ی انتخاب سوژه‌ای جذاب و سختی‌های ساخت چنین اثری با لقمان خالدی و مهدی شامحمدی، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی «فصل هرس» صحبت کردیم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=66810">گفتگوی «سوره ‌سینما» با سازندگان پرمخاطب‌ترین مستند جشنواره فجر/ لقمان خالدی: در مرداب هم می‌توانی گل نیلوفر را نشان بدهی/ این فیلم محصول یک حال خوب است/ «فصل هرس» برای مسئولین و نمایندگان مجلس است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> </strong><strong>–</strong><strong> <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری </a>: </strong><span style="color: #3366ff;">این چهارمین گفت‌و‌گو، از سری گفتگوهای «سوره‌سینما» با مهمترین و فعالترین مستندسازان ایران است که هرکدام توانسته‌اند در گونه‌ی کاری خود آثاری مهم، پرمخاطب و قابل بحث را ارائه دهند. گفتگوهایی که با «وحید چاوش» آغاز شد و با «روح‌الله رفیعی» و «محسن اسلام‌زاده» ادامه پیدا کرد و بازخوردهای فراوانی هم یافت.</span></p>
<p><span style="color: #3366ff;">این‌بار اما به بهانه‌ی دریافت جایزه‌ی بهترین فبلم و کارگردانی جشنواره «سینما حقیقت» و همچنین حضور «فصل هرس» در بخش مسابقه‌ی مستند جشنواره‌ی فجر و بازخوردهای مثبت آن، گفتگویی صمیمی با «لقمان خالدی» و «مهدی شامحمدی»، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی «فصل هرس»، ترتیب دادیم و پیرامون نحوه‌ی انتخاب سوژه‌ای جذاب و سختی‌های ساخت چنین اثری صحبت کردیم که ماحصل آن در ادامعه آمده است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong> </strong><span style="color: #ff0000;"><strong>از یک تک‌سلولی که در جامعه وجود دارد می‌شود کل جامعه را دید</strong></span></p>
<p><strong>در مستندهای شما و به‌خصوص در «فصل هرس» سوژه و شخصیت محوری حرف اول را می‌زند. در حالیکه در بسیاری از آثار مستند، ما شاهد شخصیت محوری نیستیم. آیا شما برای ساخت یک اثر مستند، معتقد هستید که حتما باید یک سوژه‌ی جذاب محوریت داستان باشد؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>به اعتقاد من در جامعه‌ی ما یک‌سری فیلسوف‌های امّی وجود دارند که از طریق آن‌ها می‌شود جامعه را زیر ذره‌بین برد، یعنی از یک تک‌سلولی که در جامعه وجود دارد می‌شود کل جامعه را دید. تقریباً از اولین مستندم تا همین حال، سعی کرده‌ام دنبال چنین آدم‌هایی بگردم، آدم‌هایی که برای زندگی‌شان فلسفه دارند و مبارزه می‌کنند. من سعی کرده‌ام آدم‌هایی را که در جامعه نمی‌بینیم، زیر ذره‌بین ببرم و آنها را قدری ویژه تر به جامعه نشان دهم. از طرفی احساس می‌کنم این آدم‌ها در جامعه‌ی ما نادیده گرفته شده‌اند و تلاش کردم این نادیده گرفته شدن را با دوربین‌ام نشان بدهم و این آدم‌ها را به صورت خاصی رونمایی کنم.</p>
<p><strong>پس شخصیت جذاب برای‌تان مهم است.</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>من معتقدم برای یک فیلم مستند شخصیت جذاب مهم است اما کافی نیست.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">یک آدم عادی در زندگی «آقای تک‌دهقان»، چیزهایی را که من دیده‌ام، نخواهد دید</span></strong></p>
<p><strong>معمولاً در مستندهایی که سوژه‌ی خیلی قوی‌ای دارند، مخاطبانی که آن را می‌بینند گمان می‌کنند که مستند سوژه‌ی خیلی خوبی داشته و مخاطب پسند هم از آب در آمده است؛ پس کارگردان نقش خاصی در جذابیت مستند نداشته. نقش کارگردان در این میان چیست؟ فردی ادعا می‌کند که من داروی سرطان را کشف کرده‌ام و شما با او همراه شده‌ و این طرف و آن طرف رفته‌اید و این باعث شده است مستندتان جذاب شود، یعنی علت جذاب شدن مستند شما انتخاب سوژه‌ی خوب است. نقش کارگردانی در این میان کجاست؟ </strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> همینطور که گفتم شخصیت جذاب مهم است اما کافی نیست مهمتر از حضور یک شخصیت جذاب، نحوه‌ی روایت داستان مستند است. چرا که وقتی شخصیت جذابی داری اما روایت جذابی نداری تماشاچی با توی کارگردان رابطه اش قطع می‌شود. چرا که معتقد است چرا با این شخصیت جذاب نتوانستی برای من یک داستان جذاب‌تر تعریف کنی. در فیلمسازی یک قانون دارم و آن هم این است که وقتی تماشاچی به سالن می‌آید، عملاً خلاصه‌ی فیلمنامه یا طرح یا شخصیت‌ فیلم من لو رفته است و می‌داند مستند درباره‌ی آدمی است که داروی سرطان را کشف کرده است. اما بعدش چه؟ کارگردان کجای این کار است؟ اگر یک آدم عادی در زندگی «آقای تک‌دهقان» برود، چیزهایی را که من دیده‌ام، نخواهد دید. چون من به دنبال زیر لایه‌های زندگی آقای تک‌دهقان بوده‌ام. من از خودم سوال می‌پرسم که اگر دوربین یک توریست وارد زندگی آقای تک‌دهقان شود، همان چیزهایی را می‌بیند که منِ لقمان خالدی دیده‌ام؟</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-66815" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/fasle-haras2.jpg" alt="fasle-haras2" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اهمیت حرف مستند بیشتر از انتخاب سوژه‌ی جذاب است</strong></span></p>
<p><strong>پیرامون این صحبتی که الان کردید و با توجه به سئوال اولی که پرسیدم، آیا یک شخصیت و سوژه‌ی‌ جذاب شما را مجاب می‌کند که بروید و مستندش را بسازید و یا به این فکر می‌کنید که به وسیله‌ی یک سوژه‌ی جذاب حرفی را که می‌خواهید بزنید؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> مطمئناً دومی برای‌ام خیلی مهم‌تر است. خیلی از برنامه‌های تلویزیونی کنونی به دنبال سوژه‌ی جذاب هستند، ولی اینکه در زیرلایه چه حرفی را بتوانید بزنید بسیار مهم است. سوژه‌ی خوب و قابل تقدیر خیلی مهم است. همین آقای تک‌دهقان یازده سال تلاش می‌کند که قابل تقدیر است، ولی منِ کارگردان با به تصویر کشیدن زندگی او چه حرفی را می‌خواهم بزنم؟چرا این فرد را در این تاریخ باید به تصویر بکشم ، آقای تک دهقان چه چیزی دارد که تماشاچی فیلم من می تواند با آن همزاد پنداری کند ؟ این‌ها سوال‌هایی است همیشه بعد از برخوردم با یک شخصیت جذاب از خودم می پرسم.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>تحقیق، تحقیق، تحقیق!</strong></span></p>
<p><strong>شما گفتید قرار است دوربین شما در خانه‌ی «آقای تک‌دهقان» به‌گونه‌ای رفتار کند که با دوربین یک توریست فرق داشته باشد، چه کار می‌کنید که این تفاوت ایجاد شود؟ فرق شما با یک توریست چیست؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>تحقیق، تحقیق، تحقیق! آنچه که برای‌ام ضرورت بالایی دارد این است که لایه‌های زندگی آقای تک‌دهقان را ببینم و از آن طرف هم آن را در کلیت یک جامعه نظاره‌گر باشم. آقای تک‌دهقان یک زندگی شخصی دارد. حالا چگونه می‌توانم یک همذات‌پنداری بین آقای تک‌دهقان با یک مخاطب اصفهانی یا فرانسوی و یا هر جای دیگر ایجاد کنم؟ برای خودم خیلی جالب بود که وقتی فیلم را در جشنواره حقیقت نشان دادند، خیلی‌ها می‌گفتند من تک‌دهقان هستم. می‌گفتم یعنی شما فرمول کشف کرده‌اید؟ می‌گفتند نه، من یک فیلمنامه دارم. حدود پنج سال است درگیر هستم که آن را به تهیه‌کننده بدهم و می‌ترسم آن را بدزدند. آنچه که منِ کارگردان به فیلم اضافه می‌کنم همین است که تک‌دهقان فقط شخصیتی در آبیک نیست، بلکه باید کلیت‌های او را هم نشان بدهم که تماشاچی هم بتواند با او همذات‌پنداری کند. اینجاست که کارگردانی یک مقدار سخت می‌شود.</p>
<p><strong>آقای شامحمدی! پیرامون چگونگی شکل‌گیری این پروژه و نحوه‌ی همکاری‌تان با آقای خالدی صحبت کنید.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> دو سال بود که آشنایی قبلی‌ام با لقمان تبدیل به یک دوستی صمیمانه‌ شد. داشتم مجموعه‌هایی را کار می‌کردم و یک قرار کاری بسیار جدی هم با لقمان گذاشتیم. این قرار کم‌کم پیش رفت و به‌تدریج به یک مستند رسیدیم که ما چنین چیزی می‌خواهیم، یعنی پرتره و سوژه‌ای با چنین مشخصاتی می‌خواهیم که بتوانیم یک کار اجتماعی خوب از آن در بیاوریم.</p>
<p><strong>این مشخصاتی که می‌گویید چه بود؟ یعنی دنبال کسی بودید که داروی سرطان را کشف کرده است؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> نه، دنبال کسی بودیم که با تلاش به جایی رسیده بود و دست نیافتنی به نظر می‌رسید. این‌جور آدم‌ها کم نیستند. لقمان شروع به تحقیق و پژوهش کرد و فکر می‌کنم پنج شش سفر به کرمانشاه، زنجان، کرج و&#8230; رفت.</p>
<p><strong>یعنی هر کدام از اینها یک سوژه بودند و شما رفتید. ببینید کدام‌یک به تصویب می‌رسند؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی: </strong>بله</p>
<p>انتخاب «آقای تک‌دهقان» از بین چند سوژه‌ی جذاب</p>
<p><strong>و چه شد که آقای تک‌دهقان را انتخاب کردید؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> واقعیت این است که تک‌دهقان را من پیدا کرده بودم، چون خودم هم مستند می‌سازم، این موضوع به صورت یک برگه A<sub>4</sub> در جیب‌ام بود و آن را نگه داشته بودم که خودم بسازم. پیش رفت و لقمان از هیچ‌یک از سوژه‌ها خوشش نیامد. خیلی سخت‌گیر است. فقط با یک مورد به‌طور بسیار جدی درگیر شد که آن بنده خدا برای‌اش مشکلی پیش آمد و قبول نکرد جلوی دوربین بیاید. در همین مسیر داشتم به این نتیجه می‌رسیدم که تک‌دهقان در گرامر فیلمسازی‌ام نیست و باید مستند مشاهده‌گر ازشخصیت وی ساخته شود. تک‌دهقان خیلی شبیه «شهریار»، سوژه‌ی قبلی مستند لقمان است و کسی را می‌خواهد که با شیوه‌ی مستند مشاهده‌گر، وارد عالم درونی زندگی تک‌دهقان شود و لقمان متخصص این کار است. البته آنچه که به لقمان دادم، دو صفحه A<sub>4</sub> بود و اطلاعات آن در این حد بود که تک‌دهقان کیست و تحصیلات‌اش چیست.</p>
<p><strong>خودتان این سوژه را از کجا پیدا کرده بودید؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> یک تیم تحقیقاتی گذاشته بودم که اینها را پیدا می‌کردند. مجموعه‌ای را داشتم که می‌رفتند و از سوژه‌های جذاب فیلم می‌گرفتند، یادداشت برمی‌داشتند و آن را به یک فایل ویدئویی و دو صفحه A<sub>4</sub> تبدیل می‌کردند و ما از میان آن‌ها برای مستند ساختن انتخاب می‌کردیم. اطلاعاتی که از تک‌دهقان و آن فایل ویدئویی داشتم طوری نبود که فیلم «فصل هرس» را در آن ببینم، ولی لقمان دید.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پروسه‌ی اعتماد تک دهقان سخت بود</strong></span></p>
<p><strong>و شما دنبال این سوژه رفتید. تحقیقات آن چقدر طول کشید؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> لقمان از آن تاریخ دو ماه پژوهش جدی کرد و این کار را با همسرش «خانم هدی ارشد ریاحی» انجام داد. بار اول که رفته بود، متوجه شد تک‌دهقان دارد در روستایی با مشخصات کامل یک روستا زندگی می‌کند.می‌دانم که پروسه‌ی این که اقای تک دهقان اعتماد کند و اجازه بدهد از او مستندی ساخته شود کار سختی بود. چرا که لقمان و همسرش دو ماهی پیگیر این مسئله بودند و رفت و آمدهای زیادی به آن روستا داشتند.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-66816" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/poster-fasle-haras.jpg" alt="poster-fasle-haras" width="700" height="875" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مسئله‌ام فقط این نیست که فیلمی بسازم و قراردادی ببندم</strong></span></p>
<p><strong>آقای خالدی، فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین کارهایی که شما انجام دادید و اصولاً یک مستندساز باید بتواند انجام بدهد همین است که اعتماد شخصیت محوری داستانش را جلب کند.</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> قبل از من افراد زیادی به سراغ آقای تک‌دهقان رفته بودند. حتی پیش از من خانمی رفته بود که از ایشان فیلم بسازد و آقای تک‌دهقان قبول نکرده بود. آدم‌های مختلف دیگری هم وارد زندگی ایشان شده بودند. از سوی دیگر این فرمول دارو طوری بود که احساس می‌کرد یک گروه داروسازی بخواهند نقشه‌ای بچینند و فیلمسازی را فعال کنند تا وارد خانه‌اش بشوند و اطلاعات را بدزدند. واقعاً مرحله به مرحله‌ی جلب اعتماد این آدم کار سختی بود.آرام آرام رابطه ی من و اقای تک دهقان یک رابطه ی صمیمانه شد. البته این نکته را هم بگویم که تمام آدم‌هایی که با آنها کار می‌کنم و فیلم می‌سازم، به‌نوعی رفیق‌ام می‌شوند. هدف‌ام این است که این رابطه‌ ، رابطه ی برد ـ برد باشد. وقتی می‌خواهم فیلمی بسازم مسئله‌ام فقط این نیست که فیلمی بسازم و قراردادی ببندم و تمام شود و بروم. دائماً به این فکر می‌کنم که سو‌ژه‌ی مستند من چه اتفاقی با این فیلم برایش می افتد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>شخصیت رفتگر فیلم قبلی‌ام در یک کتابخانه مشغول به کار شد</strong></span></p>
<p><strong>پس با این تعاریفی که شما کردید، آقای تک دهقان پیرامون شما باید دست به تحقیقات گسترده‌ای زده باشد!</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> آقای تک‌دهقان آدم بسیار باهوشی است و قبل از اینکه با من‌ روبه‌رو شود، هر چه را که می‌شد، در باره‌ی من از اینترنت در آورد بود و مشخصا خوب تحقیق کرده بود. حتی در قرار اولیه‌مان گفت: «آقای خالدی! در عکس‌های‌ات جوان‌تر هستی. خیلی پیر شدی.» همه چیز را زیر ذره‌بین برده بود و خبر هم داشت شخصیت فیلم قبلی‌ام یک رفتگر بود و به خاطر فیلم‌ من شغل‌اش تغییر کرده و حالا داشت در یک کتابخانه در شهر کرمانشاه کار می‌کرد. برای‌ش جذاب بود. یعنی احساس می‌کرد مسئله‌ام فقط این نیست که فیلمی ساخته شود. موضوعی که از همه مهم‌تر است این است که اگر این آدم حتی یک اپسیلون فکر می‌کرد دارم به عنوان یک سوژه به او نگاه می‌کنم، مطمئن باشید اجازه‌ی ساخت مستند را نمی‌داد، چون ایشان یازده سال از اعتماد ضربه خورده بود و باید در ظرف دو ماه به او می‌قبولاندم که به من اعتماد کند. «فصل هرس» در واقع محصول اعتمادی است که تک‌دهقان به من پیدا کرد.</p>
<p style="text-align: center;"> <strong><span style="color: #ff0000;">در مرداب هم می‌توانی گل نیلوفر را نشان بدهی</span></strong></p>
<p><strong>همین فضای اعتمادی که می‌گویید، به‌نوعی فضای مستند شما را مثبت کرده است. شخصیتی که داشتید، یعنی آقای تک‌دهقان به‌گونه‌ای است که می‌شود یک مستند تلخ هم از او ساخت. فردی یازده سال است داروی سرطان را کشف کرده و هیچ‌کس به او اهمیت نمی‌دهد، اما در فضای مستند «فصل هرس» امید کاملاً دیده می‌شود. شما می‌توانستید دو نوع مستند بسازید. یک مستند ناامیدکننده و یک مستند امیدبخش. اثر شما به نظر من امیدوارکننده است. آیا روی این موضوع از قبل فکر کرده بودید؟</strong>.</p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>مطمئنا به این حس امید فکر کرده بودیم. البته در فیلم هم نمی گویم همه چیز گل و بلبل است، ولی فرض کنید همه چیز باتلاق، اما می‌توانی یک گل نیلوفر را در این باتلاق نشان بدهی و این قانون‌ من در فیلمسازی است. این تفکر شخصی من است و از اولین مستند تا الان روی این جنس فیلمسازی سرمایه‌گذاری کرده‌ام. این نگاه ارتباط زیادی به گذشته‌ام دارد</p>
<p style="text-align: center;"> <strong><span style="color: #ff0000;">نگاه لقمان خالدی این‌طور نیست که بخواهد سیاه‌نمایی کند</span></strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی: </strong>قبل از اینکه من و لقمان تصمیم به ساخت «فصل هرس» بگیریم، زمانی که لقمان داشت دنبال سوژه می‌گشت، قرار ما این بود سوژه‌ای پیدا کنیم که با تلاش شخصی به جایی رسیده باشد تا بتوانیم او را به عنوان الگو معرفی کنیم. خود این نگاه فی‌الذات در خودش امید دارد. اساس نگاه ما از ابتدا این بود که پرتره‌ای بسازیم که یک نفر از نقطه‌ای شروع کرده و با تلاش شخصی به جایی رسیده است که دیگران نرسیده‌اند. برای من خروجی آن‌قدرها مهم نبود، بلکه این تلاش برای‌مان اهمیت داشت. فکر می‌کردم نسل چهارم، یعنی دهه ۷۰ به بعد نیاز دارد که تلاش را ببیند و اینکه اگر تلاش کنی به جایی می‌رسی و برای‌ام خیلی مهم بود بتوانیم این را در فیلم ببینیم. در این نگاه امید هست. می‌توانستیم سوژه‌ای را انتخاب کنیم که طرف تلاش کرده، ولی به جایی نرسیده است، حتی اگر خروجی خوبی داشته باشد، اما خدا را شکر، نگاه لقمان خالدی این‌طور نیست که بخواهد سیاه‌نمایی کند و از دل این ماجرا اتفاق خوبی بیرون آمد.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>اگر در فرآیند فیلمسازی تغییر نکنم، تماشاچی هم تغییر نمی‌کند</strong></span></p>
<p><strong>خیلی جالب است که چنین تفکری دارید. با مستندسازها و فیلمسازهای مختلفی صحبت کرده و کمتر دیده‌ام به این شکل به مخاطب اهمیت بدهند، چون به مخاطب اهمیت دادن معمولاً این‌طور معنا می‌شود که مستندی بسازیم و مخاطب را جذب فیلم کنیم، ولی اهمیت القای امید به مخاطبان در ذهن شما، قابل تقدیر است.</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> خارج از فیلم و سینما به راحتی می توان ناامیدی را رصد کرد و باز تاکید می کنم که نگاه گل نیلوفری در قاب در این دور زمانه بیشتر جواب می‌دهد. اگر بیایم و بگویم همه چیز خوب است، تماشاچی فیلم را کنار می گذارد. چرا که متوجه می‌شود این فیلمساز در فضای جامعه زندگی نکرده. از طرفی من برای کوک کردن خودم وارد زندگی شخصیت‌های فیلم‌هایم می‌شوم و هر فیلم برای من بهانه‌ای برای تغییر است. همیشه وقتی فیلمی می‌سازم، بهانه‌ای برای تغییر خودم پیدا می‌کنم. یعنی احساس می‌کنم اگر در فرآیند فیلمسازی تغییر نکنم، تماشاچی هم تغییر نمی‌کند. احساس می‌کنم این قانون بازی است.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>۳ هزار بار فیلم را بالا و پایین کرده‌ام که وقت مخاطب در سالن سینما تلف نشود!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی اگر روی خودتان تأثیر نگذارد، روی مخاطب هم نمی‌گذارد.</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> مطمئناً. این مهم‌ترین نکته‌ در فرآیند فیلمسازی است که در این فرآیند خودم چقدر تغییر کرده‌ام. در مورد فیلم «فصل هرس» این اتفاق برای من افتاد. و از طرف دیگر این نگاه همواره در ما بوده که مخاطب موقعی تحت تأثیر قرار می‌گیرد که احساس کند تو نگران زمانی هستی که صرف دیدن فیلم تو می‌کند. تو آیا به عنوان فیلمساز ارزش این زمان را می‌دانی؟ تماشاچی ۷۵ دقیقه از زندگیش را با تو تقسیم می‌کند. حالا توی فیلمساز به خاطر این تقسیم کردن چه هدیه‌ایی برای او داری؟ من۳ هزار بار فیلم را بالا و پایین کرده‌ام و دیدم که ۷۵ دقیقه از آن را برای تماشاچی‌ پخش کنم که از جامعه و شرایط خسته شده و حالا به سالن سینما پناه آورده که ۷۵ دقیقه فیلم را ببیند . پس باید درست فکر می کردیم چه چیزی به خورد چنین تماشاچی می دهیم. من و مهدی ارزش این دقیقه دقیقه های تماشاچی رو می دانیم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-66817" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/fasle-haras3.jpg" alt="fasle-haras3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مطمئن بودم قطعاً جزو پنج کاندید بهترین مستند «سینما حقیقت» هستیم</strong></span></p>
<p><strong>آقای شامحمدی! آیا انتظار دریافت جایزه‌ی بهترین مستند را از جشنواره‌ی «سینما حقیقت» داشتید؟ طبیعتاً آثار دیگر این جشنواره را هم دیده اید و می‌توانید مقایسه کنید.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> قبل از اینکه جشنواره شروع شود، فقط داشتم می‌شنیدم چه کسانی شرکت کرده‌اند و چه فیلم‌هایی هستند و چند تا از آنها را دیده بودم. شنیدم ۱۳۶ فیلم بلند به دفتر جشنواره رسیده است. ما نتوانستیم تصویر درستی از جایگاه فیلم‌مان پیدا کنیم. برای من که این‌طور بود، لقمان را نمی‌دانم. می‌دانستیم فیلم خوبی شده است و می‌گفتیم خدا را شکر به هدف‌مان رسیده‌ایم. ولی وقتی وارد جشنواره شدم، مطمئن بودم قطعاً جزو پنج احتمال کاندید شدن هستیم و این احتمال وجود دارد که بتوانیم جایزه بهترین فیلم را بگیریم. تیم ما بسیار هماهنگ و خوب بود. سعی کردم در طی کار تهیه‌کننده‌ی خوبی باشم. نمی‌دانم چقدر موفق بوده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>این فیلم محصول یک حال خوب است</strong></span></p>
<p><strong>آقای خالدی، رابطهی شما با تهیه کننده در این مسیر چطور بود؟ </strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی : </strong>من قبل از هر قرار دادی با هر تهیه کننده‌ای به این فکر می کنم آیا می توانم با لین آدم راحت باشم و به او اطمینان کنم؟ آیا می توانم یک رابطه‌ی رفاقتی با او داشته باشم؟ آیا جهان بینی من با او یکی است؟ چرا که مستند ساختن خیلی طول می کشد. پس اگر نتوانم با او این رفاقت را ایجاد کنم، مطمئن باشید هر چند قیمت قرارداد وسوسه انگیز باشد با او قرارداد نمی بندم. پس با این تفکر مطمئنان مهدی برای من حس خوبی ایجاد می‌کرد که با هم دیگر شروع به فعالیت کاری کردیم. ما اول دوست بودیم بعد مهدی پیشنهاد کار داد مهدی اولین تهیه‌کننده‌‌ی هم‌سنی است که با او کار می‌کردم. این کار محصول یک حال خوب است. همه حال خوبی داشتیم و می‌خواستیم کاری را انجام بدهیم که یک اتفاق مثبت بیفتد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>این فیلم می‌توانست هر کارگردانی را زمین بزند</strong></span></p>
<p><strong>آقای خالدی گفتند که بارها و بارها تدوین فیلم را عوض کردند. این نشان می‌دهد زحمت بسیار زیادی برای «فصل هرس» کشیده شده و جایزه‌ی بهترین مستند از «سینما حقیقت» در واقع نتیجه‌ی این زحمات بوده است.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> واقعاً همه‌ی بچه‌ها بسیار تلاش کردند، ولی آنچه که خودم از لقمان یاد گرفتم این بود که این فیلم ۲۷ بار مونتاژ شد و الان ۲۷ نسخه‌ی مختلف از آن موجود است. نسخه‌ی اول ونسخه‌ی بیست و هفت هیچ شباهتی به هم ندارند. بعضی‌ها فکر می‌کنند سوژه این فیلم خوب است و لقمان خالدی هم استانداردی دارد و در شرایطی این کار را تولید کرده و کار خوبی شده و کار عجیبی نیست. اما واقعیت این است که این فیلم می‌توانست هر کارگردانی را زمین بزند و الان که به نسخه‌های مثلاً چهارده یا پانزده فکر می‌کنم، متوجه می‌شوم کاملاً یک فیلم دیگر و یک اثر متوسط است. یعنی جایی رسیده بود که من ارضا شده بودم و می‌گفتم خوب است، ولی الان که بدان نسخه فکر می‌کنم می‌بینم چقدر با نسخه‌ی نهایی فرق می‌کند و واقعاً از آنجا به بعد متوجه استانداردی که لقمان خالدی دارد شدم و این خیلی مهم بود که از او یاد گرفتم نباید به‌سادگی کوتاه آمد. پتانسیل این موضوع را اگر ۱۰۰ بگیریم، به ۸۰ درصد قانع شده بودم، اما لقمان ۱۲۰ درصد از آن بیرون کشید.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مرگ یک جوان، زندگی «لقمان خالدی» را زیر و رو کرد</strong></span></p>
<p><strong>آقای خالدی شما در بین صحبت‌هایتان گفتید که حادثه‌ای باعث شد تا مسیر زندگی شما عوض شود. آن حادثه چه بود؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> بله. من می‌خواهم یک خاطره تعریف کنم که چطور وارد سینما شدم تا بفهمید آن امیدی که بدان اشاره کردم چقدر اهمیت دارد. این خاطره را چندین بار تعریف کرده‌ام، ولی احساس می‌کنم خیلی ضروری است همه جا تعریف کنم، چون زندگی‌ام را مدیون این خاطره می‌دانم. رشته‌ام ریاضی و فیزیک بود و فکر می‌کردم مهندس می‌شوم، اما یک شب همه‌ی زندگی‌ام عوض شد. پدرم مریض شد و او را به بیمارستان امام خمینی بردم. در آنجا پسری را آوردند که خودکشی کرده بود. به پسرک کمک کردم و او را در گوشه‌ای نشاندم و برای‌ آرام کردنش یک داستانک تعریف کردم. پسرک گفت اگر پانزده دقیقه قبل از اینکه دست به خودکشی بزنم این داستانک را برای‌ام تعریف می‌کردی، مطمئناً این کار را نمی‌کردم. آن پسر جلوی چشم‌ام مرد و تا آخر عمر به این فکر خواهم کرد که چرا پانزده دقیقه زودتر نرسیدم و این داستان را برای‌اش تعریف نکردم؟ از بیمارستان که بیرون آمدم به پنجره‌های اطرافم نگاه کردم و به خودم گفتم نکند یک نفر پشت این پنجره‌ها باشد که باید پانزده دقیقه قبل داستانی را برای‌اش تعریف کنم. از آن به بعد فکر کردم یک مهندس معمولی در یک کوچه‌ی بن‌بست کرمانشاه چه فاید‌ه‌ای دارد؟ به دنبال رسانه‌ای بودم که پانزده دقیقه را برسانم.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>داستانی که می‌توانست جوانی را از مرگ نجات دهد</strong></span></p>
<p><strong>آن داستانک چه بود؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>مأمورهای جهنم دارند کشان‌کشان یک نفر را به سمت جهنم می‌برند. آن مرد به خدا نگاه می‌کند. مأمورها باز او را به طرف در جهنم می‌کشانند، باز او به خدا نگاه می‌کند. مأمورها بیشتر عصبانی می‌شوند و می‌خواهند او را سریع‌تر داخل جهنم بیندازند و او باز به خدا نگاه می‌کند. خدا می گوید دست نگه دارید. او تا لحظه‌ی آخر توکل‌اش را از من نگرفت، پس لیاقتش بهشت است. الان که دارم این قصه را تعریف می‌کنم، دائماً چشم‌های آن پسر در ذهن‌ام هست. به خاطر همین هر جا که می‌روم، چه مصاحبه می‌کنم، چه فیلم می‌سازم، دائماً به این فکر می‌کنم که پانزده دقیقه قبل از مرگ یک نفر است. به این فکر می‌کنم آیا می‌خواهم در آن پانزده دقیقه او را ناامیدتر کنم؟ آیا می‌خواهم او را از زندگی زده کنم؟ به همین دلیل وقتی record دوربین را فشار می‌دهم یا وقتی قلم در دست می‌گیرد و وقتی با یک‌سری آدم ارتباط برقرار می‌کنم، دائماً به آن پانزده دقیقه فکر می‌کنم.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>می‌خواستیم «فصل هرس» دیده شود تا روی فرهنگ این جامعه تأثیر بگذاریم</strong></span></p>
<p><strong>و در این میان نقش تهیه‌کننده بسیار حائز اهمیت است.</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی: </strong>بله خیلی با اهمیت است. در مسیر کار ما فشارهای روانی زیادی از سوی چند تهیه کننده به مهدی وارد شد که هیچ وقت دلیلش را نفهمیدیم ، با وجود این مشکلات من و مهدی تصمیم گرفته بودیم این کار را به صورت مستقل انجام بدهیم. تصمیم داشتیم با قانون هیچ سیستمی کار نکنیم و قانون خودمان باشد. خود به خود ترکش‌هایی به مهدی و من خورد. ما به لحاظ مالی خیلی اذیت شدیم. شاید به نسخه پانزدهم که رسیدیم مهدی گفت: «خیلی خوب است.» حتی گریه کرد و مرا در آغوش کشید و من خیلی خوشحال بودم، ولی احساس می‌کردم مهدی در نسخه‌ی پانزدهم دارد می‌گوید لقمان! دیگر خسته شدی. بس کن، یعنی در واقع نگران من بود. اما من نمی خواستم با وجود این فشارها کوتاه بیایم. هر دوی ما می‌خواستیم که «فصل هرس» بهتر دیده شود. نه برای موفقیت و جایزه، بلکه می‌خواستیم دیده شود تا روی فرهنگ این جامعه تأثیری بگذاریم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-66818" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/fasle-haras4.jpg" alt="fasle-haras4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>خیلی بیشتر از تک‌دهقان استرس داشتیم که خدایا! جواب این دارو چه می‌شود؟</strong></span></p>
<p><strong>آقای شامحمدی! در فضای جشنواره سینما حقیقت می‌دیدم وقتی با آقای یزدی صحبت می‌کردید، یکی از دغدغه‌های اصلی‌تان این بود که مسئولین وزارت بهداشت را بکشانید که بیایند و مستند را ببینند. این دغدغه برای چه بود؟ شما که فیلم‌تان را ساخته بودید و ماحصل کار هم راضی‌کننده بود. این اقدامات بعدی برای چه بود؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی: </strong>شما سکانس پایانی فیلم ما را دیدید؟</p>
<p><strong>بله.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> در آن صحنه‌ها که لقمان تلاش کرده بود نشان بدهد در آن ۴۸ ساعت چه بر تک‌دهقان می‌گذرد، می‌شد یک فیلم مستند از پشت صحنه‌ی آن ساخت. بچه‌های گروه فیلمبرداری ما همین وضعیت را داشتند. تصورش را بکنید دو فصل بود که داشتیم این آدم را دنبال می‌کردیم و با او زندگی کرده بودیم. از زمانی که راضی شد این آزمایش را بدهد و ببیند که طبق آزمایشات معتبر پزشکی، درصد موفقیت دارویش در درمان سرطان چه قدر است، استرس ما چندبرابر شد. برای همین با پروفسور شیخ‌نژاد هماهنگ کردیم. خیلی بیشتر از تک‌دهقان استرس داشتیم که خدایا! جواب این دارو چه می‌شود. این پشت صحنه حیر‌ت‌انگیز بود.</p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> این به همان حرفی برمی‌گردد که قبلاً زدم که اگر خودمان نگران نبودیم، تماشاچی هم نگران نمی‌شد.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>نمی‌خواستیم جریان بی‌اعتمادی «تک‌دهقان» به مسئولین ادامه یابد</strong></span></p>
<p><strong>یکی از نکات مثبت کار شما این بود که قهرمان داستانتان را با همه‌ی موفقیت‌ها و حتی شکست‌ها به تصویر کشیده بودید و همین موضوع باعث شده بود که تک‌دهقان کاملا باورپذیر باشد.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> لقمان سعی نکرد تک دهقان را قدیس کند. همه چیز را با همه‌ی جنبه‌های‌اش نشان داد، اما نکته اینجاست که با آن خروجی آقای تک‌دهقان، من کاملاً به او ایمان آوردم. خود من که شخصاً این‌طور بودم و داشتیم به این فکر می‌کردیم که چطور می‌توانیم قدمی برداریم. آقای تک‌دهقان یازده سال از مسئولین بی‌مهری دیده و اعتمادش سلب شده بود. نمی‌خواستیم این جریان ادامه یابد و قصدمان این بود اتفاق جدیدی بیفتد و داشتیم فکر می‌کردیم هر کاری را که لازم است برای به نتیجه رساندن این ماجرا انجام بدهیم.</p>
<p><strong>«فصل هرس» را برای آقای تک‌دهقان اکران کردید؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> بله. وقتی فیلم را برای آقای تک‌دهقان پخش کردیم، بهترین لحظه زندگی‌ام رقم خورد. یکی از لحظات زیبای زندگی‌ام لحظه‌ای است که خود شخصیت فیلم کار را می‌بیند. احساس کردم حال آقای تک‌دهقان خیلی خوب شد. مرا بغل کرد و گفت چقدر خوب مرا شناختی. با گارد آمده بود که نکند چیز بدی از او ساخته باشیم. جالب اینجاست که از تهران تا آبیک با من تلفنی حرف زد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-66819" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/02/fasle-haras5.jpg" alt="fasle-haras5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>وقتی در جشنواره حقیقت سالن پر شد جایزه اصلی‌ام را گرفتم</strong></span></p>
<p><strong>آیا انتظار دارید در جشنواره فجر هم مانند سینما حقیقت جایزه بگیرید؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> اولاً وقتی در جشنواره حقیقت سالن پر شد و آدم‌هایی ۷۵ دقیقه ایستاده و نشسته روی زمین فیلم را دیدند، جایزه اصلی‌ام را گرفتم. ثانیاً احساس کردم برای شخصیت داستان‌ام اتفاق خوبی افتاده است که در واقع همان رابطه‌ی برد ـ برد است و با همین فیلم دارد برای آقای تک‌دهقان روابطی شکل می‌گیرد هم این هم یک‌جور برنده بودن است. بی‌شک هر فیلمسازی دوست دارد فیلم‌اش در جشنواره دیده شود و حتی پررنگ‌ترین فیلم جشنواره باشد تا حرفی که در آن هست درشت‌نمایی پیدا کند. هیچ فیلمسازی نمی‌تواند بگوید از جایزه جشنواره بدم می‌آید، اما جایزه باعث می‌شود فیلم بیشتر رصد و دیده شود و وقتی فیلم دیده شد، در واقع پیام فیلم رصد می‌شود. برای خود من جایزه اصلی این است که در جامعه‌ی ما اعتماد ترویج شود. اعتماد به آدمی که یازده سال تلاش کرده، اعتماد به خیلی از آدم‌ها در این جامعه اعم از فیلمساز، دانشمند، نویسنده و&#8230;. .</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>وقتی از پله‌های جشنواره بالا می‌روی سخت‌گیرتر هم می‌شوی</strong></span></p>
<p><strong>آقای خالدی! کارهای بعدی‌تان مشخص است؟ سوژه‌ی خاصی پیدا کرده‌اید؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> در حال حاضر چند پیشنهاد هست که دارم در باره‌شان فکر می‌کنم. دو کار هست که راجع به آن‌ها مطمئن‌تر هستم، اما وقتی از پله‌های جشنواره بالا می‌روی سخت‌گیرتر هم می‌شوی. همین‌طوری هم که سخت‌گیر بودم. آدم احساس می‌کند تماشاچی اعتماد می‌کند و تو باید بابت آن اعتماد کار بهتری را به تصویر بکشی. آنچه که برای خودم مهم است، این است که اگر فیلمی می‌سازم، برای تماشاچی اعتمادسازی کنم.</p>
<p><strong>آقای شامحمدی! شما چطور؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> قبل از این پروژه درگیر کاری بودم که خودم داشتم می‌ساختم و هنوز تمام نشده است و الان خیلی آن را جدی گرفته‌ام.</p>
<p><strong>اگر دوست دارید اسم‌اش را بگویید.</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> مجموعه‌ای است به نام «سرزمین نخبگان» که دارد به قسمت‌‌های آخرش می‌رسد. یک کار تلویزیونی دیگر دارم. دو پروژه فیلم بلند مستند برای سال آینده هم هست که یکی را با آقای پایه‌شناس خواهم ساخت.</p>
<p><strong>مجدداً شما به عنوان تهیه‌کننده و ایشان کارگردان؟</strong></p>
<p><strong>مهدی شامحمدی:</strong> بله، یکی را با مرتضی پایه‌شناس می‌سازم و یکی را هم علی‌رغم اینکه خبرش پخش شده است، ولی قطعی نیست و این را خودم با حوزه می‌سازم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>این فیلم برای مسئولین و نمایندگان مجلس است</strong></span></p>
<p><strong>و سخن آخر؟</strong></p>
<p><strong>لقمان خالدی:</strong> حرف آخرم این است که این فیلم فقط مال مردم نیست. ضروری‌تر و فوری‌تر برای مسئولین، نماینده‌های مجلس است. احساس می‌کنم اتفاقات خوب باید از سرچشمه شکل بگیرند. سرچشمه باید این فیلم‌های مستقل و دغدغه‌مند را جزء فوریت‌های ضروری ببینند و این اتفاق فقط برای تک‌دهقان نیفتد، بلکه تک‌دهقان‌های زیادتری دیده شوند. یکی از اتفاقات زیبا غیر از استقبال تماشاگران این بود که دیدم در شهر آبیک بنرهای زیادی زده بودند و روی آنها نوشته شده بود به آقای تک‌دهقان تبریک می‌گوییم که توانایی‌های‌اش در «فصل هرس» دیده شده است. اما باید بعد از یازده سال تلاش و کوشش یک چنین بنری زده شود از نظر من این معجزه سینماست و احساس می‌کنم سینما می‌تواند باعث شود زندگی آدم‌ها پررنگ‌تر دیده شود. خدا را شکر می‌کنم که یک قدم جلو رفتیم، ولی یادمان باشد سینما ضرب آهنگی را بالا می‌برد و پس از مدتی پایین می‌آید. آن بالا ماندن است که اهمیت دارد، به همین دلیل می‌گوییم باید به آدم‌هایی که با دغدغه کار می‌کنند اعتماد کرد. من و مهدی شامحمدی با شرایط فوق‌العاده بدی این فیلم را ساختیم و مسئله‌مان واقعاً فرهنگ بود و هست. همه‌ی هدف‌مان این بود که فرهنگ‌سازی کنیم. این فیلم‌ها را فقط مردم عادی نباید ببینند، بلکه باید دیدن این طور فیلمها ضرورت و فوریت مسئولین ما باشد.</p>
<p><strong>با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دارید.</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=66810">گفتگوی «سوره ‌سینما» با سازندگان پرمخاطب‌ترین مستند جشنواره فجر/ لقمان خالدی: در مرداب هم می‌توانی گل نیلوفر را نشان بدهی/ این فیلم محصول یک حال خوب است/ «فصل هرس» برای مسئولین و نمایندگان مجلس است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=66810</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قطبی: قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی و اجتماعی صادر کنیم/ قصه «جامه‌دران» تکراریست، الان در ماهواره‌ها هم همین قصه تعریف می‌شود!/ منتقدین شهامت نداشتند بگویند «جامه‌دران» فیلم خوبی است!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=65350</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=65350#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Jan 2016 06:11:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[جامه‌دران]]></category>
		<category><![CDATA[حمیدرضا قطبی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=65350</guid>
		<description><![CDATA[<p>قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی، فلسفی و اجتماعی صادر کنیم. اینها هر کدام جایگاه و آثار خودشان را دارند. فلسفه دارد کار خودش را می‌کند، سیاست هم همین‌طور. سرگرمی وجه اول سینما و اهمیت آن است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=65350">قطبی: قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی و اجتماعی صادر کنیم/ قصه «جامه‌دران» تکراریست، الان در ماهواره‌ها هم همین قصه تعریف می‌شود!/ منتقدین شهامت نداشتند بگویند «جامه‌دران» فیلم خوبی است!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> – <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری </a>: وقتی حرف از کارگردانان «فیلم‌اولی» به میان می‌آید، ناخوآدگاه ذهن‌ها به سمت یک کارگردان جوان می‌رود و باور اینکه کارگردانی در سن ۵۳ سالگی، اولین فیلمش را جلوی دوربین برده باشد کمی سخت و دور از ذهن است و نامانوس.</p>
<p>اما «حمیدرضا قطبی» در ۵۳ سالگی برای اولین‌بار پشت دوربین ساخت یک فیلم بلند قرار گرفته و «جامه‌دران» را ساخته که این روزها توانسته مخاطبان نسبتا خوبی را به سینما بکشاند و برایشان قصه‌ تعریف کند. فروش نسبتا خوب «جامه‌دران» و استقبال نسبی رسانه‌ها نشان می‌دهد که قطبی شروعی هرچند دیر، اما نسبتا قابل قبول در سینمای کشور داشته و حالا با او در «سوره سینما» درباره‌ی حاشیه‌های فیلمش، بازخوردهایش و همچنین ورود به فیلمسازی در این سن گفتگو کرده‌ایم:</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> ساخت اولین فیلم در ۵۳ سالگی!</span></strong></p>
<p><strong>آقای قطبی شما شما متولد سال ۱۳۴۰ هستید؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>۵۳ سالگی برای ساخت فیلم اول کمی دیر نیست؟</strong></p>
<p>خیلی دیر است.</p>
<p><strong>چرا این اتفاق افتاد؟</strong></p>
<p>قسمت! مسیر زندگی برای همه به یک صورت اتفاق نمی‌افتد. اخیراً مطلبی را خواندم که گفتگوی بین «برگمن» و «کوروساوا» بود. کمی امیدوار شدم. آنها در مکاتبه‌شان از این صحبت می‌کنند که هر چه به سمت سن بالاتر می‌روند، پختگی بیشتر و درک بهتری از جهان هستی پیدا می‌کنند که یک مقدار امیدوارکننده است، یعنی در ۸۰ سالگی که فیلم می‌سازد و تشویق می‌شود، احساس خوبی دارد. البته باید این را هم اضافه کرد که کوروساوا وقتی جوان بود «هفت سامورایی» را ساخت.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مهم‌ترین ویژگی «جامه‌دران» قصه‌ی جذاب آن بود</span></strong></p>
<p><strong>به فیلم «جامه‌دران» بپردازیم. فیلمنامه‌ را با اقتباس از کتابی با همین عنوان نوشته‌اید. این قصه چه ویژگی‌ای داشت که شما را بعد از این همه سال واداشت تا یک فیلم سینمایی بسازید؟</strong></p>
<p>مهم‌ترین ویژگی «جامه‌دران» قصه‌ی جذاب آن بود. قصه‌ای بود که روند غافلگیرانه‌ای داشت و می‌توانست مخاطب را با خودش همراه کند و این جذابیت‌ها در قصه‌ای که بر تحلیل درست از بسترهای اجتماعی ساخته می‌شود، قادر است تأثیرگذار و برای مخاطب جذاب باشد. به این دلیل به سمت این قصه رفتم و البته در فیلمنامه به جذابیت‌ها و تعلیق‌های‌اش دامن زدیم، چون در رمان اطلاعات ذهنی داده می‌شوند که در ادبیات جذاب‌اند، ولی در سینما به خاطر اینکه مخاطب را برای ساعتی به سینما می‌کشانید، باید حتماً دقایق و لحظات‌اش را ملاحظه کنید و او را نگه دارید که بتواند با قصه همراه شود.</p>
<p>اصلاً نمی‌توانم سینما را بدون مخاطب تصور کنم</p>
<p><strong>اهمیت مخاطب عام برای شما چقدر است؟ الان آنچه که در سینمای ما مد شده این است که عده‌ای برای اینکه پز روشنفکری بدهند فیلم‌هایی می‌سازند که کثلا در گروه «هنر و تجربه» پخش شود و اساسا دغدغه مخاطبی وجود ندارد</strong></p>
<p>اصلاً نمی‌توانم سینما را بدون مخاطب تصور کنم. برای من مردم در درجه‌ی اول اهمیت هستند. یعنی اگر فیلمی ساخته می‌شود، برای مردم ساخته می‌شود و هنرمند باید یک گام جلوتر از مردم باشد و نه صد گام. هنرمند باید بتواند با مردم ارتباط داشته باشد. البته با هنر خاص هم مخالف نیستم و با آن بخش هم موافق‌ام، به‌خصوص با بخش هنر و تجربه. این بخش مثل آزمایشگاهی است که برای علوم وجود دارد. سینمای هنر و تجربه در واقع آزمایشگاه هنر سینماست. باید تجربه کرد و جسارت به خرج داد و سینما و هنر را به بالندگی دعوت کرد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65352" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/ghotbi2.jpg" alt="ghotbi2" width="620" height="620" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی، فلسفی و اجتماعی صادر کنیم</strong></span></p>
<p><strong>«جامه‌دران» قصه‌ی سرگرم‌کننده‌ای دارد و مخاطب عام هم می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند، اما انتقادی که به آن وارد است این است که صرفاً یک قصه را تعریف کرده، بدون اینکه به مضمون خاصی بپردازد و دست روی مسئله‌ای خاص بگذارد. خودتان قبول دارید که می‌خواستید فقط قصه‌ی جذابی را تعریف کنید یا در پس این قصه چیزهای مهم‌تری هم وجود داشته‌؟ </strong></p>
<p>همیشه باید یک قصه‌ی جذاب گفت. حتماً در پس یک قصه جذاب، پند، عبرت، نصایح، اندیشه‌ها و افکاری هم وجود دارند. در قدیم هم همین‌طور بوده است. وقتی مادربزرگ‌ها قصه‌ای را می‌گفتند، ته آن می‌گفتند نتیجه می‌گیریم که مثلاً این&#8230; . ما الآن دنبال چه چیزی می‌گردیم؟ مشکل از جایی درست شده است که همه فکر می‌کنند یک هنرمند باید یک فعال اجتماعی تحول‌ساز و متحول‌کننده باشد. و به همین دلیل سینمای ما از قصه دور شده است. قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی، فلسفی و اجتماعی صادر کنیم. اینها هر کدام جایگاه و آثار خودشان را دارند. فلسفه دارد کار خودش را می‌کند، سیاست هم همین‌طور. سرگرمی وجه اول سینما و اهمیت آن است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">توقع دارم مخاطب‌ام در درجه‌ی اول حال‌اش عوض شود</span></strong></p>
<p><strong> با توجه به حرف شما، «نتیجه می‌گیریم که&#8230;» فیلم شما چه بود؟</strong></p>
<p>برای فیلم‌ام «نتیجه می‌گیریم که&#8230;» معنی نمی‌کنم، چون نمی‌توانم این کار را بکنم. فیلم ساخته‌ام و توقع دارم مخاطب‌ام وقتی آن را می‌بیند، در درجه‌ی اول حال‌اش عوض شود. حتماً چیزی در فیلم‌ام وجود دارد که حال او را عوض می‌کند که این کار را کرده است. آنهایی که نقد می‌کنند، فقط نقد می‌کنند. رفته‌اند که نقد کنند. نرفته‌اند که به آن کار دل بسپرند و ببینند آیا دل‌شان با آن کار می‌رود یا نمی‌رود. مخاطب خود را در سینما زیاد پیدا کردم. این احساس را در چشم‌ها، بیان و زبان‌شان دیدم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«تولستوی» می‌گوید که وظیفه‌ی هنر، دادن آرامش به مخاطب است</strong></span></p>
<p><strong>مخاطبان شما در سینما چه تأثیری گرفته بودند؟</strong></p>
<p>حال‌شان عوض شده بود، یعنی چیزهایی دیدند که لذت بردند. آیا شما برای کاتارسیسم یا آرامش می‌توانید چیزی را معنی کنید؟ حداقل «تولستوی» این را می‌گوید که وظیفه‌ی هنر دادن آرامش به مخاطب است. وقتی می‌گویم حال‌شان را عوض کرده بود یعنی همین. یعنی وقتی از سالن سینما بیرون آمده بود به من جور دیگری نگاه می‌کرد. یک جورهایی «حوّل حالنا» شده بود. بازخوردها خیلی زیاد بود. یکی دو تا نیستند و نمی‌توانم و نمی‌خواهم اشاره کنم. وقتی تصویر درستی از یک چالش یا یک واقعیت را نشان می‌دهید، آدم سوم به آن نگاه می‌کند و وقتی به چیزی می‌رسد، یا آرامش است یا درک یا شناخت.</p>
<p><strong>در نقدهایی که خوانده‌ام، بعضی‌ها می‌گفتند ممکن است این فیلم در محکومیت ظلم‌هایی باشد که در طول تاریخ به زنان شده است. یکی می‌گفت شاید نقد به سیستم خان‌سالاری و امثال اینها باشد. خودتان کدام را قبول دارید؟ آیا همه‌ی اینها با هم است یا هیچ‌کدام‌شان نیست؟</strong></p>
<p>«جامه‌دران» قصه زندگی است که در آن عشق هست، دروغ و جدایی هم هست. وجه جدایی آن برای‌ام خیلی مهم است، یعنی از بطن، مادر و خانواده جدا ماندن برای‌ام بسیار اهمیت دارد، منتهی این در یک مسیر اتفاق می‌افتد. مسیر زندگی که در آن عشق هست و به خاطر عشق یا اهداف شخصی دروغ می‌گویی و بعد از آن باعث جدایی هم می‌شوی. این جدایی خودش موضوع هویت را مطرح می‌کند. نمی‌خواهم زیاد وارد چنین مقولاتی شوم و به لایه‌های زیرین اثر بپردازم، چون اساساً به این نوع رویکرد اعتقاد ندارم و فکر می‌کنم اگر کارت را درست انجام داده باشی، مخاطب این نوع مضامین را بدون اینکه تحلیل کنی دریافت خواهد کرد. تحلیل فقط مال منتقدهاست. اگر کارت را درست انجام بدهی، بدون اینکه تحلیل کنی، اثرش را در مخاطب‌ات می‌گذارد. اگر درست نگاه کرده باشی، حتماً اثرش را گذاشته است. به نظرم ما خیلی در این کار موفق بوده‌ایم. در فضاسازی‌ها، فیلمبرداری‌ها، انتخاب بازیگرها، شخصیت‌ها و&#8230; این کار را کرده‌ایم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65354" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/ghotbi3.jpg" alt="ghotbi3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مخاطبان به شما نخواهند گفت که از فیلم چه گرفته‌اند</span></strong></p>
<p><strong>اگر با مخاطبان صحبت کنیم، همه می‌گویند قصه‌ی جذابی بود، ولی فکر نمی‌کنم که بگویند نکته یا مطلبی خاصی را دریافت کرده‌ایم.</strong></p>
<p>به شما نخواهند گفت که از فیلم چه گرفته‌اند، ولی چند تا دعوا شروع می‌شود. مثلاً یک عده می‌گویند کار آن مرد خیلی زشت و آدم بد فیلم بود. یک عده می گویند نه، خیلی آدم خوبی بود. منِ کارگردان این حرف‌ها را دوست دارم. اینها نتیجه کار است. چرا این حرف‌ها را می‌زنند؟ برای اینکه دارند ارزیابی می‌کنند و در این صورت یک عده با استدلال‌هایی این طرف می‌نشینند و عده‌ای طرف دیگر. یک عده او را مظلوم می‌دانند، یک عده مدیر و برخی ظالم و بعد بحث پیش می‌آید. در سالن‌های مختلف فیلم را با مردم دیدم و هر وقت حرف و حدیثی شد، در این زمینه بود که مثلاً می‌گویند کار آن آدم خوب نبود. این بحث‌ها وقتی اتفاق می‌افتند که شما یکسویه نگاه نکرده‌اید، یعنی زندگی را به تصویر کشیده‌اید، چون این زندگی است که در انتخاب‌های ما سئوال ایجاد می‌کند. آن مخاطب سوم هست که قضاوت می‌کند و می‌گوید این کار درست بود یا غلط؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>قصه «جامه‌دران» تکراریست، الان در ماهواره‌ها هم همین قصه تعریف می‌شود!</strong></span></p>
<p><strong>انتقاد دیگری که به «جامه‌دران» وارد است، این است که فیلمنامه‌ی شما بسیار به فیلمنامه‌ی «پس از باران» شبیه است. آن سریال را دیده‌اید؟</strong></p>
<p>یکی دو قسمت آن را به‌ شکل گذرا دیدم. آن خانه‌ی بزرگ را یادم هست که عده‌ای در آن آمد و شد داشتند و در شمال هم بود. چیز بیشتری خاطرم نیست، ولی این اولین بار نیست که این را می‌شنوم. البته قصه «جامه‌دران» تکراری است. الان در ماهواره‌ها هم همین قصه تعریف می‌شود، برای اینکه یک ایده جهانی است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>نمایشنامه‌های جدید بی‌مغزند</strong></span></p>
<p><strong>چرا یک موضوع تکراری را ساختید؟</strong></p>
<p>کار خطرناکی است که یک قصه تکراری را بسازید، ولی چرا این قصه تکراری مرا تکان داده است؟ برای اینکه نوشته و اجرای‌اش متفاوت بود و سعی کردم این اجرای متفاوت را در فیلم‌‌ام بیاورم. خیلی چیزها تکراری هستند. بعضی‌ها می‌گویند داستان «جامه‌دران» قصه‌ی روز نیست. مگر «هملت» و «شکسپیر» و ادبیات غنی کهن ما قصه‌ی روزند؟ این همه نمایشنامه روی صحنه‌های تئاتر می‌روند که همه قدیمی هستند. اتفاقاً نمایشنامه‌های جدید بی‌مغزند و یک ظاهر و ادا بیشتر نیستند، ولی نمایشنامه‌های «برشت»، «چخوف»، «شکسپیر» و&#8230; را که می‌خوانید، مغز دارند، چون حرف‌های ابدی و ازلی می‌زنند. اینها که کهنه نمی‌شوند. بله، ما یک داستان کهنه را تعریف کردیم، اما به‌گونه‌ای که مخاطب آمد، نشست، دید و لذت برد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65355" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/jame-daran-2.jpg" alt="jame-daran-2" width="620" height="620" /></p>
<p><strong>انتقاد دیگر این است که در اپیزود اول تصویر «مصطفی زمانی» را در قاب عکسی می‌بینیم که نشان می‌دهد مرده است. بعد تصویری از جوانی نشان داده می‌شود که باز هم مصطفی زمانی است و در مراسم ختم حضور دارد. تقریباً قصه لو می‌رود. یعنی معلوم می‌شود، این جوانی که قیافه‌اش شبیه آن فرد مرده است، قطعاً پسر اوست.</strong></p>
<p>یعنی شما اپیزود اول متوجه می‌شوید این پسر اوست؟</p>
<p><strong>وقتی دو نفر شبیه هم هستند دیگر چه می‌تواند باشد؟</strong></p>
<p>در پایان قصه معلوم شود اشکالی ندارد. حتی شک هم بکنید مهم نیست و اشکالی ندارد، ولی قطعی که نیست. مثل شیرین که یک نفر را می‌بیند. اگر این فیلم را برای یک خارجی بگذارید که اصلاً مصطفی زمانی را نمی‌شناسد و نمی‌گوید که این قهرمان فیلم است. می‌گوید این دارد او را می‌بیند و به او مشکوک است که او کیست؟ ولی مردم ما با ستاره‌های سینما آشنا هستند. مثلاً می‌گوید خانم کرامتی را دیدم، خانم آهنگرانی را هم دیدم، حالا خانم کوثری را می‌بینم، پس خانم کوثری باید قهرمان سوم باشد.</p>
<p><strong>اگر بازیگر دیگری جای مصطفی زمانی (حسین) انتخاب می‌کردید بهتر نبود؟</strong></p>
<p>ما به این شباهت اهمیت می‌دادیم. شیرین می‌گوید چقدر شبیه بابا بود و شبیه بابا هم هست.</p>
<p><strong>مصطفی زمانی هم به شیرین می‌گوید خیلی شبیه توست!</strong></p>
<p>شبیه تو به معنی این است که روحیه‌اش شبیه به تو بود. کم‌لطفی است بگوییم چون این حرف را زد یعنی نقاشی شبیه توست. بلکه یعنی تو برای‌ام یادآور پدر هستی. این به خاطر حسرت برادری است که همیشه از دور به خواهر نگاه کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>دانستن آخر داستان اصلا مهم نیست</strong></span></p>
<p><strong>بنابراین این را هم قبول ندارید که اپیزود دوم هم تا حدی اپیزود سوم را لو می‌دهد.</strong></p>
<p>اصلاً به لو دادن اعتقاد ندارم، چون تلاش کردم قصه‌ام را خیلی ساده روایت کنم. مخاطب‌ها هم هیچ‌وقت این را نمی‌گویند. آقایی که اساساً به قصد نقد کردن آمده، آن بالا نشسته است و دل‌اش می‌خواهد میکروفون را دست بگیرد و صحبت کند و می‌گوید از وسط اپیزود دوم فهمیدم این‌طور است. حرف‌ام این است که فیلمی را می‌بینم و از اول‌اش می‌فهمم آخرش چیست. اینکه دلیل نمی‌شود، به‌خصوص فیلم‌های خارجی که شما قهرمان را می‌شناسید و از اول‌اش می‌دانید آخرش چه می‌شود. این اصلاً اهمیت ندارد. بعضی فیلم‌ها از همان اول می‌گویند آخرش چه می‌شود، اما مهم این است که چگونه این می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>کارگردان‌ها به اپیزود سوم نمره‌ی ۲۰ داده‌اند!</strong></span></p>
<p><strong>در خیلی از فیلم‌ها آخر فیلم را اول فیلم نشان می‌دهند.</strong></p>
<p>بله. چگونه می‌شود مهم است. در اواسط اپیزود سوم از وقتی که باران عق می‌زند می‌فهمیم باید بچه‌ی اینها باشد. بعد می‌آییم و دقیق‌تر می‌شویم تا وقتی که اسم‌اش را می‌گوید که سهیلاست. پس قصه‌ی گوهر تمام شد؟ نه، حالا مخاطب فکر می‌کند این بچه را چگونه از این گرفتند و بردند؟ خودش بچه را داد یا نداد؟ این چگونگی را به شکل مبسوط و طی صحنه‌های تکان‌دهنده به مخاطب نشان می‌دهیم. بعضی‌ها می‌گویند قسمت اول کش‌داراست، ولی حتی یک نفر درباره‌ی قسمت سوم نقدی نداشته است و کارگردان‌هایی که فیلم را دیده‌اند به قسمت سوم نمره‌ی ۲۰ داده‌اند.</p>
<p><strong>شاید خیلی‌ها منتظر بودند که در صحنه‌ی آخر دیدار مادر و فرزند بعد از این همه سال اتفاق بیفتد.</strong></p>
<p>چنین پایانی نداریم. اگر کسی بخواهد می‌تواند چنین پایانی برای‌اش بگذارد.</p>
<p><strong>فکر نمی‌کنید به آن شکل تأثیرگذارتر بود؟</strong></p>
<p>نمی‌توانستیم این کار را بکنیم. اصلاً از اول نمی‌توانستم چهره گوهر را نشان بدهم. وقتی جوانی گوهر را به آن وضعیت و با بازی خوب بازیگر تماشا کرده‌ایم، آیا می‌توان کسی را آورد و گریم کرد و گفت که این گوهر است؟ چگونه می‌توان آن احساسات را در صورت او، وقتی که دخترش را پیدا می‌کند نشان داد؟ از هر چیزی که بیان‌اش سخت باشد پرهیز می‌کنم، چون وقتی نتوانم نشان بدهم، به آن کار لطمه می‌زنم. یا باید چیزی را عالی نشان بدهی یا نباید نشان بدهی.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65356" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/jame-daran-3.jpg" alt="jame-daran-3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پایان فیلم، بسیار شرافتمندانه‌ است</strong></span></p>
<p><strong>پس به‌نوعی محافظه‌کاری کردید.</strong></p>
<p>محافظه‌کاری نیست. البته این ایده را دوست دارم، چون شرافتمندانه است. این ایده می‌گوید این خانواده با اینکه متعلق به طبقات فرودست جامعه هستند، اما عزت نفس‌شان فرادست است. می‌گوید: «ننه! چرا نمی‌گذاری به او بگویم مادرش هستم؟» می‌گوید: «برای اینکه مه‌لقاخانم و شیرین نمی‌دانند.» یعنی اینها وقتی با چنین واقعیتی روبه‌رو شوند، ممکن است واکنش قابل پیش‌بینی‌ای نداشته باشند، بنابراین بگذار «تا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من». از ترس اینکه آن چینی نازک ترک بردارد عزت‌ نفس‌ نشان می‌دهند. مادری که دل‌اش می‌خواهد بچه‌اش را بغل کند، ولی باز هم خودداری می‌کند. حالا این برخورد را با برخورد خانواده مه‌لقا مقایسه کنید موقعی که شیرین می‌گوید پدرم یک پسر داشت و نگذاشت که&#8230; آنها می‌گویند این به دنبال ارث و میراث آمده است. ببینید برخورد آنها چیست و برخورد اینها چگونه است. این پایان را می‌پسندم. پایان بسیار شرافتمندانه‌ای است.</p>
<p><strong>یک‌مقدار به حواشی کار هم بپردازیم. در جایی مصاحبه کرده و گفته بودید که پروانه ساخت این اثر خیلی دیر صادر شد. ظاهرا در وزارت ارشاد دولت قبل گفته بودند این فیلمنامه ضد امنیت ملی است. کجای این قصه ضد امنیت ملی است.</strong></p>
<p>من هم نفهمیدم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پروژه‌ی «لاله» هیچ ربطی به مرکز گسترش سینما مستند و تجربی نداشت</strong></span></p>
<p><strong>به شما نگفتند کجای فیلم ضد امنیت ملی است؟</strong></p>
<p>در سال ۱۳۹۰ پروانه ساخت را به نام آقای «جهانگیر کوثری» گرفتیم. مرکز گسترش سینمای تجربی علی‌القاعده به عنوان فیلم اول باید به این فیلم کمک می‌کرد. من و آقای کوثری به آنجا رفتیم و خواستیم به ما کمک کنند، ولی نکردند. درگیر پروژه‌ی «لاله» بودند، در حالی که آن پروژه هیچ ربطی به آنها نداشت. برای مرکز گسترش چند فیلم ساخته بودم و باید به من کمک می‌کردند. گفتند ما درگیر پروژه‌ی «لاله» هستیم و پول نداریم. آن پروژه چه ربطی به شما داشت؟ آقای کوثری نمی‌توانست به تنهایی از پس این کار برآید و کار را به آقای «ساداتیان» سپرد و ایشان هم درخواست تغییر نام تهیه‌کننده را کرد و باید مجوز به نام ایشان صادر می‌شد. ما بارها پیش‌تولید کردیم، اما هر بار که می‌رفتیم مجوز را تمدید کنیم، نمی‌کردند. دو بار پیش‌تولید نهایی کردیم، یعنی حتی دورخوانی هم شروع شد. آن موقع بازیگران دیگری بودند و دور میز نشستیم و دورخوانی کردیم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65357" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/jame-daran-1.jpg" alt="jame-daran-1" width="620" height="620" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>این فیلم چه ربطی به امنیت کشور دارد؟</strong></span></p>
<p><strong>چه بازیگرانی بودند؟</strong></p>
<p>خانم حاتمی، آقای فروتن، خانم بیتا فرهی، خانم هانیه توسلی و&#8230; . ما با آن‌ها دورخوانی کردیم و آماده بودیم که کار را کلید بزنیم، ولی مجوز را به نام آقای ساداتیان صادر نکردند و گفتند با این قصه مشکل داریم. پرسیدیم: «مشکل‌تان چیست؟» گفتند: «همه‌ی آنچه که به عنوان دفاع از حقوق بشر علیه جمهوری اسلامی صادر می‌شود، توسط شما فیلمسازها درست شده است.» این حرفی بود که به من زدند. گفتند «ما با اینکه شما امنیت کشور را به این صورت به خطر بیندازید موافق نیستیم.» اما این فیلم چه ربطی به امنیت کشور دارد؟ قصه‌ای در زمان شاه و در دوره‌ی ارباب و رعیتی اتفاق افتاده است. نقد رفتار فردی یک مرد است. درست است زن‌ها محورند و در این فیلم حرف می‌زنند، ولی هیچ ربطی به امنیت ملی ندارد.</p>
<p><strong>ضد امنیت ملی بودن به کجای فیلمنامه شما ربط پیدا می‌کند؟</strong></p>
<p>خب بروید و از خودشان بپرسید، چون من هم نمی‌فهمم.</p>
<p><strong>از چه کسی بپرسیم؟</strong></p>
<p>آن موقع آقای «سجادپور» مدیر وقت و آقای «عظیمی میرآبادی» دستیار و مشاور ایشان بودند.</p>
<p><strong>این فیلم دقیقاً بر اساس همان فیلمنامه‌ای است که آن موقع ارائه دادید؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>تغییری ندادید؟</strong></p>
<p>ابداً. به آنها بگویید آقایان! بروید فیلم را ببینید و بگویید کجای این فیلم ربطی به حرف‌هایی که شما زدید دارد؟</p>
<p>فکر می‌کردند که می‌خواهم بگویم زنان ما تحت ستم‌ هستند</p>
<p><strong>قطعاً به شما گفتند که کجای فیلم منظورشان است.</strong></p>
<p>موضوع زن. همان لحظه که پیش آقای میرآبادی نشسته بودم، موبایل ایشان زنگ خورد. گفت: «ببین! این همسر من است که دارد به من زنگ می‌زند. ما در اینجا مردهایی هستیم که «زن به زور» هستیم، یعنی درست برعکس آنچه که می‌خواهی در فیلم‌ات بگویی.» تعبیر ایشان از قصه‌ام این بود که می‌خواهی بگویی زن‌ها تحت ستم هستند. تصویری که ایشان از فیلم‌ام قبل از ساخته شدن دید این بود که می‌خواهم بگویم زنان ما تحت ستم‌ هستند، در حالی که در جامعه‌ی ما برعکس است و ما مردهایی هستیم که باید جواب تلفن خانم‌مان را بدهیم و آدم‌های مرتب و منظمی باشیم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>من فمینیست نیستم</strong></span></p>
<p><strong>بعنی فکر می‌کردند که می خواهید این تصویر را نشان بدهید که در ایران به زن‌ها ظلم می‌شود؟</strong></p>
<p>البته معتقدم که در فیلم به زنان ظلم می‌شود، ولی این ربطی به ضد امنیتی بودن این قصه ندارد. من که فمینیست نیستم. اگر چهار مرد قهرمان قصه‌ام بودند، قصه را از زبان آنها نقل می‌کردم. در اینجا قصه دارد توسط سه زن نقل می‌شود. بماند که بعضی‌ها می‌گویند مرد قصه‌ی ما مرد خوبی بود. بارها این را در سالن‌ها دیده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در بیشتر فیلم‌ها قصه نداریم</strong></span></p>
<p><strong>آقای قطبی به سراغ جشنواره‌ی فجر سال گذشته برویم. فیلم شما نسبت به اکثر قریب به اتفاق آثار بخش «نگاه نو» جشنواره‌ی گذشته، قصه‌گوتر است. بسیاری از فیلم‌ها قصه تعریف نمی‌کنند و انسان واقعاً نمی‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند. این را قبول دارید؟</strong></p>
<p>صد در صد. ما در بیشتر فیلم‌ها قصه نداریم. فقط یک‌سری اتفاقات روزمره را می‌نویسیم. این یکی معتاد و دیگری گرفتار است. انگار اینها تعریف‌هایی هستند که داریم از اتفاقات پیرامون‌مان می‌کنیم. اصلاً اینها را به عنوان قصه قبول ندارم. قصه باید تو را با خودش ببرد. قصه باید تخیل تو را تکان بدهد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-65358" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/ghotbi4.jpg" alt="ghotbi4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در جشنواره‌ی «ونکوور» کانادا آن‌قدر برای فیلم کف زدند که دلگرم شدم</strong></span></p>
<p><strong>«جامه‌دران» در جشنواره‌ی شانگهای و کانادا هم حضور داشت. بازخوردها در خارج از کشور چگونه بود؟</strong></p>
<p>بسیار عالی. با ونکوور کانادا از طریق Skype ارتباط داشتم. در یک سالن ۵۰۰ نفره نمایش فیلم بود. بعد از اینکه چند سئوال پرسیدند، گفتم در تهران مخاطب‌های فیلم‌ام را چشم در چشم و رو در رو دیدم، در جشنواره خودمان و در شانگهای هم همین‌طور، اما اینجا دارم در صفحه سیاه نگاه می‌کنم، ولی آن‌قدر کف زدند که دلگرم شدم که وقتی قصه، قصه باشد جهانی است و فرق نمی‌کند آن را در کجا نشان بدهی. در چین هم واکنش‌های خوبی داشتم. می‌دانید چین چه بازار بزرگی است؟ حتی استان‌های مسلمان‌نشین هم زیاد دارد. این جمعیت یک میلیارد و نیمی می‌تواند در صنعت فیلمسازی و فروش فیلم به سینمای ما کمک کند. نمی‌دانم چرا این ارتباط این‌قدر کم است، در حالی که آنها دوست دارند.</p>
<p><strong>در چین این دوست داشتن را دیدید؟</strong></p>
<p>بله، کاملاً دیدم و حتی سئوالاتی را مطرح می‌کردند که در اینجا نشنیدم. مثلاً می‌گفتند ما هم مثل شما پسرها را بیشتر قبول داریم و آنها را بالاتر می‌بینیم. پسر را ارجح می‌دانیم. چرا آن مرد پسرش را نبرد و دخترش را برد؟ سئوالات جالبی می‌پرسیدند. خیلی خوب وجوه مختلف فرهنگی را می‌بینند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>آمار فروش فیلم رضایت‌بخش است</strong></span></p>
<p><strong>از آمار فروش رضایت داشتید؟</strong></p>
<p>نسبت به زمانه‌ی بد ما و زمان بدی که برای اکران فیلم ما در نظر گرفتند و نسبت به تعداد زیاد فیلم‌ها خیلی عالی بود. ما در چنین شرایطی نزدیک به یک میلیارد و ۷۰۰ هزار تومان فروخته‌ایم. این را با فیلم‌هایی مقایسه کنید که اول سال و بدون هیچ دغدغه‌ای اکران شدند و سالن داشتند و تا ۲ میلیارد فروختند. این‌جوری که قیاس کنید، اگر آن شرایط را داشتیم، به ۳، ۴ میلیارد هم می‌رسید.</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="color: #ff0000;"><strong>منتقدین شهامت نداشتند بگویند «جامه‌دران» فیلم خوبی است!</strong></span></p>
<p><strong>پیرامون نظر مخاطبان عام در سینما صحبت کردیم. نظر منتقدان در مورد «جامه‌دران» چه بود؟</strong></p>
<p>منتقدین کلاً محافظه‌کارانه برخورد کردند. البته این را حسن فیلم‌ام می‌دانم. محافظه‌کارانه برخورد کردند، چون نتوانستند برخورد کنند. شهامت این را هم نداشتند بگویند فیلم خوبی است. از کنارش گذشتند، یعنی نه تعریف کردند و نه عصبانی شدند. بعضی‌ها مثل آقای «فراستی» هم که از اول تا آخر قصه، تدوین و کارگردانی را به هم مالاند و رفت، آن هم با لحن بی‌ادبانه. تأکید می‌کنم حتماً این را بنویسید. آقای طوسی که نمی‌خواهم در باره نقدهای‌اش قضاوتی کنم، در ابتدای صحبت‌اش همراه با کلمه «احمقانه» واژه دیگری را به کار برد و نشان داد این طرز نقد کردن متأسفانه به غلط در سینمای ما باب شده است و ما هم چیزی نمی‌گوییم که ۲۰ دقیقه نیم ساعت از همین رسانه ملی در اختیار آقایان قرار می‌گیرد که یک‌طرفه بتازند و از این جنس حرف‌ها بزنند. اشکال هم ندارد. ما همواره با مخاطب روبه‌رو بوده‌ و هرگز با منتقد مواجه نبوده‌ایم. مردم هم ننشسته‌اند ببینند فلان آقا چه می‌گوید که به سینما بروند یا نروند. خودشان دارند خودشان را بی‌اعتبار می‌کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong> الان همه‌ی فیلم‌ها تبلیغ‌شان را به ماهواره‌ها می‌دهند</strong></span></p>
<p><strong>یک عده معتقدند تبلیغات ماهواره‌ای هم در فروش فیلم‌تان تأثیر داشته است. </strong></p>
<p>الان همه‌ی فیلم‌ها تبلیغ‌شان را به ماهواره‌ها می‌دهند. مکانیسم کار را نمی‌دانم، چون این مسائل به تهیه‌کننده مربوط می‌شود، ولی می‌بینم دارند همه فیلم‌ها را تبلیغ می‌کنند.</p>
<p><strong>این تبلیغ روی فروش فیلم‌تان تأثیر گذاشته است؟</strong></p>
<p>ببینید ماهواره دارد کار می‌کند. از طرف دیگر ضعف رسانه ملی ما را نشان می‌دهد. رسانه ملی ما با سینما چگونه برخورد می‌کند؟ مگر سینما تولید ملی نیست؟ اگر هست، باید به سینما کمک کرد یا نباید کمک کرد؟</p>
<p><strong>اشاره کردید وقتی فیلم اول موفق می‌شود، راه برای کارهای بعدی باز می‌شود. آیا فیلمنامه‌ای دارید؟</strong></p>
<p>دو قصه آماده دارم و مایل‌ام اینها را بسازم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌خواهم دو بار دیگر داستان «جامه‌دران» را بسازم</strong></span></p>
<p><strong>هر دو اجتماعی هستند؟</strong></p>
<p>خواهرخوانده‌های «جامه‌دران» و تکرار همان هستند. تصورش را بکنید. می‌خواهم دو بار دیگر این تکرار را انجام بدهم و به شما قول می‌دهم همان قصه را جور دیگری بگویم که به نظرم قشنگ است و این چالش را دوست دارم.‌</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=65350">قطبی: قرار نیست در سینما بیانیه‌ی سیاسی و اجتماعی صادر کنیم/ قصه «جامه‌دران» تکراریست، الان در ماهواره‌ها هم همین قصه تعریف می‌شود!/ منتقدین شهامت نداشتند بگویند «جامه‌دران» فیلم خوبی است!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=65350</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی «سوره سینما» با سازندگان مجموعه تحسین‌شده‌ی «در محاصره»/ پوروزیری: «در محاصره» به هیچ‌وجه شبیه «آخرین روزهای زمستان» نیست و دو ساختار کاملاً متفاوت دارند/ در شرایطی که سینمایی وجود ندارد، مخاطب تلویزیون، مخاطب مهم‌تری است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=64937</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=64937#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2016 06:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[در محاصره]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=64937</guid>
		<description><![CDATA[<p>به بهانه پخش «درمحاصره» از حاشیه‌های کار و شرایط سخت تولید با کارگردان ،تدوینگر و همچنین بازیگر این مجموعه گفتگو کردیم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64937">گفتگوی «سوره سینما» با سازندگان مجموعه تحسین‌شده‌ی «در محاصره»/ پوروزیری: «در محاصره» به هیچ‌وجه شبیه «آخرین روزهای زمستان» نیست و دو ساختار کاملاً متفاوت دارند/ در شرایطی که سینمایی وجود ندارد، مخاطب تلویزیون، مخاطب مهم‌تری است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> &#8211; <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a>: «در محاصره» که چندوقتی است جمعه‌ها ساعت ۲۰ از شبکه اول سیما به روی آنتن می‌رود یکی از پرمخاطب‌ترین مستنهای تلویزیونی این سالها و یکی از جدی‌ترین مجموعه‌هایی است که در رابطه با حصر ابادان ساخته شده است.</p>
<p>به بهانه پخش «درمحاصره» میهمان امیرمهدی پوروزیری کارگردان اثر، ابوذر حیدری تدوینگر و همچنین سلمان فرخنده بازیگر بودیم و از حاشیه‌های کار، شباهتش به مجموعه «آخرین روزهای زمستان»، شرایط سخت تولید و &#8230;.. گفتگو کردیم:</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اگر بگویم محاصره‌ی آبادان دغدغه‌ی خودم بود دروغ گفته‌ام</strong></span></p>
<p><strong>آقای پوروزیری مستند «در محاصره» به یک موضوع مهم در جنگ تحمیلی می‌پردازد که تا کنون راجع به آن خیلی کم صحبت شده است. چه شد که به سراغ موضوع حصر آبادان رفتید؟ دغدغه‌ی خودتان بود یا کار به شما سفارش داده شد؟</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> واقعیت این است که اگر بگویم محاصره آبادان یا چیزی شبیه به این دغدغه‌ی خودم بود دروغ گفته‌ام. حقیقتش کسی چیز زیادی درباره حصر آبادان نمی‌داند. البته این مشکل سیستم رسانه‌ای ماست که به‌شدت درگیر پروپاگاندا هستیم و لفظ حصر آبادان فقط یک لفظ خبری است که همه شنیده‌ایم، اما ماهیت انسانی، دراماتیک، ملی و هر چیز دیگری از آن را هیچ‌کدام‌مان نمی‌دانیم. واقعیت این است که من هم مثل خیلی‌های دیگر نمی‌دانستم. موقعی که دوستان «روایت فتح» داشتند متن این کار را می‌نوشتند از من خواستند نظارتی روی نوع نوشتن متن آن بکنم و من فقط در همین حد آشنایی داشتم. دوستان داشتند متن را جلو می‌بردند و می‌خواستند خودشان فیلمنامه بنویسند و به یک کارگردان بدهند. این اتفاق به این شکل افتاد که دوستان روایت فتح که پروژه‌های دیگری را در سال‌های قبل از من دیده بودند و مرا می‌شناختند، از من خواستند این کار را انجام بدهم و من هم آمدم و انجام دادم. بنابراین آنها طرح را پیشنهاد دادند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">می‌دانستم که قرار است سخت‌ترین کارم را انجام دهم</span></strong></p>
<p><strong>آقای حیدری، احساس می‌کنم کار تدوین «در محاصره» بسیار سخت‌تر از آثاری نظیر «لکه»، «روبه قبله»، «ایستاده‌ایم» و &#8230; است. کنار هم چیدن مصاحبه‌ها، تصاویر آرشیوی، تصاویر بازسازی و &#8230; کار سختی است. از تفاوت این آثر با آثار قبلیتان بگویید.</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> دقیقاً همین‌طور است. روزی که آقای «پوروزیری» به من گفت می‌خواهیم این کار را شروع کنیم، به او گفتم که این اثر، سخت‌ترین کار ماست. حتی اولش گفتم در این کار نمی‌آیم، چون برای آن dead line زمانی گذاشته بودند که به نظر من غیر منطقی‌ بود.</p>
<p><strong>اولین </strong><strong>dead line</strong><strong> زمانی کی بود؟ </strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> اول قرار بود کار در هفته دفاع مقدس پخش شود.</p>
<p><strong>یعنی از زمان شروع، چه‌قدر فرصت داشتید تا این اثر را آماده کنید؟</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> کار دقیقاً از ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ کلید زده شد. همزمان هم با من حرف زدند که وارد این پروژه شوم و گفتم ۳۱ خرداد تا ۳۱ شهریور برای رساندن این کار یعنی یک کار غیر ممکن. چهار ماهه برای صفر تا ۱۰۰ چنین پروژه سنگینی از نظر من غیر منطقی است. به امیر و تهیه‌کننده هم گفتم.</p>
<p><strong>از همان ابتدا قرار بود ده قسمت باشد؟</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> نه، اولش فیلمنامه چهار قسمت بود، ولی چهار قسمت پفکی است که باد می‌کند. یعنی در روغن انداختیمش و باد کرد!</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64941" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/dar-mohasere2.jpg" alt="dar-mohasere2" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">ما به فیلمنامه‌ای که «روایت فتح» آماده کرده بود، وفادار نماندیم</span></strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> در واقع ما به فیلمنامه‌ای که «روایت فتح» آماده کرده بود، وفادار نماندیم. دو روز مانده به اینکه قطعی شود که من کارگردان کار هستم یا نه، از کاراکترهای اصلی کار یک‌سری سئوال پرسیدم و بر اساس آن بقیه‌ی درام را در ذهنم شکل دادم و گفتم کار به این عظمت را نمی‌شود با این متن چهار قسمتی جمع کرد. آنها چهار تا ۲۵ دقیقه‌ای در تصورشان بود، در حالی که ما الان نزدیک به ۴۵۰ الی ۵۰۰ دقیقه کار داریم.</p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> در تدوینش هم همین بحث بود. یعنی فیلمنامه کامل و مدونی وجود نداشت و این اتفاق تدوین را پیچیده‌تر می‌کرد. یعنی هر روز راش‌ها به من می‌رسید و کارهای اولیه‌اش را انجام می‌دادم، ولی عملاً کار زیادی نمی‌توانستم انجام بدهم و فقط می‌توانستم حدس و گمان‌هایی در صحنه بزنم که این‌جوری یا آن‌جوری است، ما از ابتدای شروع کار، مصاحبه‌ با شخصیت‌های اصلی «در محاصره» را نگرفته بودیم و به اصرار من و خود امیر این اتفاق افتاد که وسط کار شروع به گرفتن مصاحبه‌ها کردیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مسیر ساخت فیلم را برعکس رفتیم!</span></strong></p>
<p><strong>مگر می‌شود که با <em>شخصیت‌های اصلی فیلم مصاحبه</em> نگرفت و فیلمنامه‌ای بر اساس زندگی همان شخصیت‌ها نوشت؟</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> می‌دانستیم ساختار درست این است که اول مصاحبه‌ها گرفته شوند و فیلمنامه‌ باید بر اساس مصاحبه‌ها باشد. دوستان یک‌سری مصاحبه گرفته بودند، ولی شما باید در مصاحبه سیر دراماتیک را در نظر بگیرید، یعنی ببینید کجای قصه‌ی هر کاراکتری در آن یک سال حصر جذاب‌تر است. یک‌مقدار اینها کم بود و ما چون مجبور شدیم فیلمنامه دیگری خلق کنیم، مصاحبه‌ها را هم مجبور شدیم دو باره خلق کنیم و یک مسیر برعکس را رفتیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">قرار نبود تصاویر آرشیوی، داستان ما را پیش ببرد</span></strong></p>
<p><strong>با این اوصاف کار تدوین بسیار سخت و پیچیده بود. آقای حیدری علاوه‌بر مصاحبه و صحنه‌های بازسازی، در فیلم شما تصاویر آرشیوی هم وجود دارد. این تصاویر را قبل از شروع ساخت «در محاصره» در اختیار داشتید؟</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> نه، اوضاع پیچیده‌ای بود. بعد از اینکه فیلمبرداری تمام شد و به تهران آمدیم، پرسیدیم: «پس آرشیو چه؟» جواب دادند: «چیزهایی هست.» رفتم و دیدم هیچ‌چیزی نیست. فقط چهار فیلم نیم ساعته یا یک ساعته بود. تقریباً سه چهار روز روزی ده دوازده ساعت آرشیو روایت فتح را شخم زدم تا یک‌سری تصاویر اولیه پیدا کردم و به یک‌سری آرشیو خوب و مناسب با فیلمنامه رسیدیم، چون ما از آرشیو هم ما‌به‌ازا استفاده نکردیم. یعنی شیوه آرشیوی ما مثلاً این‌جوری نبود که امروز ۳ خرداد در خرمشهر است.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> اصلاً چنین آرشیوی از زمان جنگ نداریم.</p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> خیلی سخت بود، چون باید می‌گشتیم و فضایی نزدیک به آن حال و هوا را پیدا می‌کردیم. مثلاً می‌گفتیم نان نیست و ما یک‌سری تصویر داریم از اینکه دارند نان صلواتی می‌دهند. فقط ما‌به‌ازای اولیه برایش پیدا می‌کردیم، نه تاریخی نه چیزی. هدفمان هم این نبود. یعنی قرار نبود تصاویر آرشیوی، داستان ما را پیش ببرد. قرار بود در جاهایی factهایی بدهد و تصویرسازی‌هایی کند. الان هم در کار غیر از قسمت اول ۷۰، ۸۰ درصد کار داستانی صرف است و پنج تا ده درصد آرشیو و مصاحبه.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«سلمان فرخنده» خاک صحنه‌ی تئاتر را قاشق قاشق خورده است!</span></strong></p>
<p><strong>با این صحبت‌ها معلوم شد که «در محاصره» در شرایط بسیار سختی ساخته شده! کمی فضای بحث را عوض کنیم و به سراغ آقای «سلمان فرخنده» برویم. آقای فرخنده! شما را منحصراً در «پنجاه قدم آخر» دیدیم. شما در حوزه‌ی تئاتر بسیار فعال هستید. چگونه وارد سینما شدید؟ </strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده: </strong>اولین کار سینمایی‌ام «پنجاه قدم آخر» با آقای پوراحمد بود. بعد از آن دو کار سینمایی دیگر داشتم که نقش‌های کوتاهی را بازی کردم: یکی برای آقای یدالله صمدی در «پدر آن دیگری» و دیگری هم برای وحید امیرخانی در «در مدت معلوم». در یک‌سری تله‌فیلم هم بازی کردم. در تئاتر هم حدود هفده سال است به شکل حرفه‌ای کار می‌کنم. از «جزیره‌ی هرمز» تا «ماکو» را با دوچرخه رکاب زده و شهر به شهر تئاتر اجرا کرده‌ام. چهار پنج کار تئاتری بزرگ داشتم، مثل یک کار سه زبانه. هملت را با ناشنوایان کار کردم، حدود ۱۰۰۰ نمایش خیابانی اجرا کردم، ۵۰، ۶۰ نمایش صحنه‌ای دارم که نویسندگی و کارگردانی‌شان را به عهده داشته و حدود ۲۰۰، ۳۰۰ تئاتر هم بازی کرده‌ام.</p>
<p><strong>پس شما هم از آن خاک صحنه‌ خورده‌های درست و حسابی هستید!</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> خاک‌های صحنه را قاشق قاشق و از صبح تا شب خورده‌اند.</p>
<p><strong>سلمان فرخنده</strong>: فکر می‌کنم این رزومه برای کار کافی باشد. سئوال بعدی‌تان چه بود؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«محمد حیدرپور» برخلاف جهت زندگی کارمندی عمل می‌کند</span></strong></p>
<p><strong>چه شد وارد «در محاصره» شدید و پیرامون جذابیت‌های بازی کردن در نقش یک فردی واقعی با نام «محمد حیدرپور» توضیح دهید.</strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده: ا</strong>ین اثر چند شخصیت اصلی داشت که هر کدام از این آدم‌ها جهان شخصیتی خودشان را داشتند. «مکی یازع» رزمنده است و صبح‌ها می‌رود و می‌جنگد و بعد به آبادان برمی‌گردد. «سلمان» جزو نیروهای مقاومت آبادان و کمیته‌ای است و عراقی‌ها را اسیر می‌کند. این دو تا مثل خیلی از افراد دیگری‌اند که در آبادان در کار دفاع آنجا هستند و دارند کارشان را به صورت بیرونی انجام می‌دهند. اما «محمد حیدرپور» از هر دوی اینها عجیب‌تر بود. «محمد حیدرپور» مثل همه آدم‌های عادی است که اگر بنا بود در مسیر خودش شنا کند باید بارش را جمع می‌کرد و از شهر بیرون می‌رفت، ولی شخصیت او جور دیگری است. او قبل از حصر آبادان به خاطر مرگ پدرش از آبادان بیرون رفت. قبلاً هم از اخبار شنیده بود که احتمال حصر آبادان وجود دارد، ولی جدی نگرفته بود، چون هیچ‌کدام از ایرانی‌ها جنگ را جدی نگرفته بودند و فکر می‌کردند یک جنگ دو سه روزه است و تمام می‌شود. «محمد حیدرپور» وقتی می‌بیند دارند به اتوبوسشان خمپاره می‌زنند و همه‌ی مردم دارند می‌روند، می‌گوید نگه دار، من باید برگردم و به شرکت بروم. در واقع برخلاف جهت مردم عادی که دارند زندگی کارمندی می‌کنند، عمل می‌کند. کارمندها کسانی هستند که یک روال زندگی را طبق نظم و انضباط ثابتی انجام می‌دهند و تکرار می‌کنند و اگر چیزی مانع اینها شود یا این مانع را برطرف می‌کنند و یا از آن می‌گذرند. محمد حیدرپور هیچ‌‌کدام از این کارها را نمی‌کند، بلکه می‌گوید اینجا خانه من است و اینجا را دوست دارم و با همین شرایط هم باز زندگی خودم را می‌کنم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64943" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/dar-mohasere3.jpg" alt="dar-mohasere3" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در زمان جنگ اگر در آبادان بودم، قطعاً کاری را که «محمد حیدرپور» می‌کند، نمی‌کردم!</span></strong></p>
<p><strong>پس با این اوصاف شما خودتان با شخصیت «محمد حیدرپور» بیشتر ارتباط برقرار کردید و تصمیم گرفتید که از بین کاراکترهای اصلی، این نقش را بازی کنید.</strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده: </strong>با امیر درباره‌ی هر کدام از شخصیت‌ها گپ زدیم. امیر از من پرسید خودت کدام را بیشتر دوست داری؟ برای بازیگرهایی که بازیگری را دوست دارند، همیشه آدم‌های بیرونی و کسانی که actشان بیشتر است، جذاب‌ترند. مثلاً بین نقش یک آدم روانی جنایتکار و آدمی که مورد حمله‌ی این جنایتکار قرار می‌گیرد، نقش جنایتکار برای بازیگر جذاب‌تر است، چون او می‌تواند در بیرون کارهای عجیب و غریب بکند، ولی آن یکی دائماً می‌ترسد. برای بازیگر مسلماً نقش اولی جذاب است، ولی برای من برعکس است. می‌گویم اگر من هم در آبادان بودم، اسلحه دستم می‌گرفتم و مثل «مکی یازع» یا «سلمان» و یا آقای «آباد» می‌جنگیدم، ولی قطعاً کاری را که «محمد حیدرپور» می‌کند، نمی‌کردم، مخصوصاً اگر زن و بچه داشتم که اصلاً هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌کردم. امیر هم می‌گفت اگر برای تو جذاب‌تر است، چرا که نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مهمترین ویژگی شخصیتی «محمد حیدرپور»</span></strong></p>
<p><strong>کدام وجه از زندگی و شخصیت «محمد حیدرپور» برای شما جذاب‌تر است؟</strong></p>
<p>«محمد حیدرپور» آدمی بود که شب‌ها چهار پنج ساعت به بیمارستان خودش و بعد به بیمارستان زنش می‌رفت که چهار پنج دقیقه او را ببیند و برگردد. این آدم عجیب است. شاید به لحاظ بیرونی بخواهید نگاه کنید، هیچ اتفاق دراماتیکی در اینجا نمی‌افتد. شاید در این رفت و آمد هر روزه و هر شبه محمد حیدرپور از بیمارستان خودش تا بیمارستان زنش هیچ اتفاق دراماتیکی نمی‌افتد، ولی خودش درام است، چون این آدم در آن شرایط بمباران و در آن شهر با همه‌ی التهاب‌هایی که وجود داشت فقط و فقط برای اینکه زن و بچه‌اش را چند دقیقه ببیند این مسیر را برای دیدن آنها می‌رود. با چیزهایی که شنیدیم و دیدیم خیلی‌های دیگر هم در آبادان این کارها را کردند، ولی همین‌که ما به این آدم‌ها می‌پردازیم، یعنی درام آنها را هم درک می‌کنیم.. وظیفه «محمد حیدرپور» نبود که در بیمارستان آبادان بماند. شرایط جنگی است و می‌توانید خودتان را از همه چیز مبرّا کنید، به‌علاوه اینکه زن و بچه هم دارید، بلند شوید و بروید، ولی «محمد حیدرپور» در آنجا می‌ماند. خود پرداختن به این قصه برایم جذاب بود. من هم «محمد حیدرپور» را دوست داشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">انرژی‌ای که «سلمان فرخنده» از همان اول می‌گذاشت برایم جالب بود</span></strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری: </strong>انرژی‌ای که «سلمان فرخنده» از همان اول می‌گذاشت برایم جالب بود. بعد از اینکه قصه‌ی آدم‌ها و آن یک سال محاصره آبادان را خواند، دائماً می‌گفت عجب حکایتی! چطور ما تا امروز چنین چیزی را نمی‌دانستیم؟ دائماً این را می‌پرسید که چرا نمی‌دانستیم. یعنی موضوع این‌قدر برایش جذاب شده و مسئله‌ی جذاب‌تر این بود که می‌گفت باید «محمد حیدرپور» را ببینم. در مقام کارگردان دوست نداشتم «سلمان فرخنده» و «محمد حیدرپور» همدیگر را ببینند. ولی سلمان روز تولد آقای حیدرپور را در آورد و هدیه‌ای خرید و به این بهانه به خانه‌ی آنها رفت که ببیند چه‌جور آدمی است. خیلی خوشحال هستم که با سلمان کار کردم. بعد از اینکه کار پخش شد، در قسمت دوم یا سوم بود که به سلمان زنگ زدم و گفتم واقعاً به تو تبریک می‌گویم. بارها با من تماس گرفته شد که این کیست؟ چقدر خوب بازی می‌کند. با تماشاگر عام هم که صحبت می‌کنید، کاراکتری را که دوست دارد سلمان است و این خیلی مهم است و نشان می‌دهد علاقه‌ای که بازیگر به نقش‌اش دارد و برای آن تلاش می‌کند به همه منتقل می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">حساسیت‌های عجیب و غریب «سلمان فرخنده»</span></strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> سلمان را از قبل نمی‌شناختم. در آبادان همه‌ی ما یک جا زندگی می‌کردیم و همه‌ی بازیگرها بودند و دورادور سلمان را می‌دیدم. یک روز در سلفی که صبحانه می‌خوردیم، سلمان آمد و پرسید: «ابوذر هستی؟» جواب دادم: «بله.» گفت: «من با تو کار دارم.» همان شب یا فردای آن ملاقات سلمان گفت: «بیا کارت دارم.» رفتم و گفت:«ببین! من یک پلان در اتوبوس بازی کردم که به نظرم زیاد چشمم را این طرف و آن طرف کرده‌ام.» این جزئی‌ترین لحظه‌ی‌ بازی است که امکان دارد اصلاً دیده هم نشود. گفتم: «حساسیت تو را کاملاً درک می‌کنم، ولی به نظرم این در تدوین درست می‌شود. نگران نباش و فکر می‌کنم صحنه‌ی بسیار خوبی هم در آمده و از صحنه‌های خوب کار است.» برای من خیلی جذاب است که بازیگر این‌قدر روی کارش حساس باشد. بازیگرها این را خیلی کم می‌دانند که تدوین می‌تواند بزرگ‌ترین کمک را به بازی آنها کند و بدترین بلا را هم سر بازی آنها بیاورد. یک تدوین‌گر خوب می‌تواند یک بازی را چند درجه بالاتر ببرد و یا آن را به زمین بزند و این آگاهی سلمان را نشان می‌دهد که چنین کاری کرده‌ام. از من پرسید: «خراب نمی‌شود؟» جواب دادم: «نه، پلان را چک کرده‌ام و مشکلی نیست» و حتی هفته‌ی بعد هم پلان را به او نشان دادم.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong>‌ البته این اتفاق بدون اطلاع من بوده است!</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">کارگردان کاری کرد که بازیگر احساس عروسک بودن نکند</span></strong></p>
<p><strong>آقای فرخنده! تعریف‌ها و تمجیدها از شما زیاد شد &#8230;</strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده: </strong>دوستان لطف دارند در کارهایی که آدم‌ها با هم دوست می‌شوند و فقط یک موقعیت کاری نیست که تند تند پیش بروی و کارمندی کاری کنی، بلکه می‌بینی آدمی که دارد می‌سازد، آن کسی که دارد فیلمبرداری می‌کند، کسی که بازی می‌کند همگی با همدیگر دوست هستند و دارند از کار لذت می‌برند، بنابراین شما هم لذت می‌بری و این سمپاتی که بین شما برقرار می‌شود اعتمادی را هم به وجود می‌آورد و اغلب به خاطر همین اعتماد است که بسیاری از اتفاقات خوب رقم می‌خورند. اتفاقی که برایم افتاد و در همان روزهای اول رابطه‌ام با امیر خوب شد، در کل کار هم تأثیر گذاشت و به من این نوید را داد که تو نگران آن طرف دوربین نباش، امیر بارها و بارها قبل از من می‌پرسید ایده‌ای داری؟ چون خود آن آدم ایده‌هایی دارد و می‌داند می‌خواهد چه کار کند، ولی به تو هم فرصت و امکان می‌دهد که ایده‌هایت را بیان کنی و تصور نکنی قرار است تو عروسک یا بازیگر باشی، بلکه تو هم مؤلفی و حق داری که راجع به پلانی که می‌خواهی بازی کنی نظر بدهی. این سریال برایم چیزهای جدید زیادی داشت. من انگیزه دارم که سر کاری بروم و خوب هم بازی کنم، اما این انگیزه را باید کسی از من بیرون بکشد و کسی هر روز آن را به من بدهد و تزریق کند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">هر روز گرفتار آمپول، سرم و بیمارستان بودیم!</span></strong></p>
<p><strong>آقای پوروزیری عزیز! برگردیم به فضای ساخت و مشکلات فیلم «در محاصره». شما در فصل تابستان و در بدترین شرایط آب و هوایی، فیلمبرداری کار را در آبادان شروع کردید. چه اصراری بود که در تابستان این اثر را کلید بزنید؟</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> «روایت فتح» قرار بود کار را در هفته دفاع مقدس پخش کند. قول داده بودند که این کار را برای هفته دفاع مقدس برسانند. ما که اصرار نداشتیم و می‌دانستیم چه کار سختی است. اصرار سفارش‌دهنده بود. شرایط کاری فوق‌العاده سخت بود. ما نگران بودیم، البته خوش‌ترین روزهایمان را داشتیم و خیلی به ما خوش گذشت.</p>
<p><strong>سلمان فرخنده:</strong> خوش گذشت، ولی هر روز گرفتار آمپول، سرم و بیمارستان بودیم.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> باورتان می‌شود نزدیک به ۳۰ فاکتور بیمارستان داریم؟ بچه‌ها به طرز خطرناکی گرمازده می‌شدند. سخت‌ترین روزهای ممکن بود. ده سال قبل در همین زمان در آبادان کار کرده بودم و یکی دو نفر از آن تیم در اینجا هم بودند. این کار بسیار سخت‌تر و شرایط گرما هم فرق کرده بود. هوا فوق‌العاده گرم و شرجی بود. می‌گفتند گرم‌ترین تابستان در سال‌های اخیر بوده است. داشتیم در گرم‌ترین ماه سال آن هم ظهرها فیلمبرداری می‌کردیم.</p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> همه افقی شده بودند!</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">هوا آنقدر گرم بود که مردم آبادان که اصلاً از خانه‌هایشان بیرون نمی‌آمدند!</span></strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> خودم دو سه بار به بیمارستان رفتم. سلمان هم چندین بار به بیمارستان رفت و همین‌طور خیلی از دوستان، ولی این شریف بودن بچه‌ها را می‌رساند که همه می‌دانستند چند برابر یک روز معمولی باید کار کنند و باز تحمل می‌کردند. مردم آبادان که اصلاً از خانه‌هایشان بیرون نمی‌آمدند. در آن گرما فیلم جنگی بسازی و اسلحه به دست بازیگر بدهی، کنارش انفجار ایجاد و در همه جا آتش درست کنی. شرایط عجیب و غریبی بود. از بس هوا شرجی بود، صبح که بیرون می‌آمدیم لباس‌های همه‌مان خیس بود و لباس‌ها از شدت گرما و رطوبت به تن همه می‌چسبید. اینکه گروهی به این خوبی داشته باشی که همه این مشکلات را تحمل کنند خیلی عالی است.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64945" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/dar-mohasere4.jpg" alt="dar-mohasere4" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«روایت فتح» همیشه کمترین هزینه و بالاترین راندمان را داشته است</span></strong></p>
<p><strong>و احتمالا باید پول خوبی به عوامل پرداخت کرده باشید که تحمل سختی، برایشان اندکی راحت‌تر شود.</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> واقعیت این است که اصلاً پول خوبی نداشتیم. از دوران دانشجویی علاقه‌ی خاصی به مجموعه روایت فتح داشتم و دوست داشتم با این مجموعه کار کنم و عجیب بود که بعد از این همه سال، تازه اتفاق افتاد، آن هم کاری که بیشتر داستانی است تا مستند، در حالی که روایت فتح فقط مستند کار می‌کند. روایت فتحی‌ها عادت داشتند در زمان جنگ حتی غذای بچه‌های جنگ را نمی‌خوردند و از تهران با خودشان نان خشک می‌بردند و در آنجا آب می‌زدند، فیلمبرداری می‌کردند و برمی‌گشتند. به همین دلیل روایت فتح برعکس سایر مجموعه‌ها که به نهادهایی وصل هستند، همیشه کمترین هزینه و بالاترین راندمان را داشته است. خوشحالم این اتفاق در این کار هم افتاد. این کار یازده قسمت جنگی است. تاریخ هم دارد، یعنی باید لباس، گریم و فضای انقلاب را دو باره بسازی و خیلی هزینه برمی‌دارد و می‌تواند خیلی سخت باشد. بچه‌ها با حداقل دستمزد کار کردند. واقعاً آدم‌های بسیار شریفی هستند. آن هم در فصلی که کار برایشان زیاد بود، ولی به ما اعتماد کردند و آمدند و این خیلی مهم است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«در محاصره» به هیچ‌وجه شبیه «آخرین روزهای زمستان» نیست و دو ساختار کاملاً متفاوت دارند</span></strong></p>
<p><strong>نترسیدید کارتان زیر سایه‌ی کار مشابهی به اسم «آخرین روزهای زمستان» قرار بگیرد؟ اثری که خیلی مورد استقبال قرار گرفت.</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> به نظر من «آخرین روزهای زمستان» یک کار با ارزش و خلاقانه بود و خودم همیشه قبل از این ماجرا از آن کار تعریف کرده‌ام. زمانی که این کار در ایران پخش می‌شد، اینجا نبودم و داشتم در افغانستان مستندی می‌ساختم. سریع برگشتم و در جشنواره فجر آن را دیدم، مضافاً بر اینکه اساساً این نوع آثار را دوست دارم. همیشه هم از این کار تعریف کرده‌ام، ولی «در محاصره» به هیچ‌وجه شبیه «آخرین روزهای زمستان» نیست و دو ساختار کاملاً متفاوت دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«در محاصره» به سمت داستانی رفت و «آخرین روزهای زمستان» به سمت مستند</span></strong></p>
<p><strong>ولی هر دو اثر در قالب مستند داستانی هستند. </strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> بله، ولی اصرار «آخرین روزهای زمستان» این است که مستندنمایی کند و اصرار دارد صحنه‌هایش شبیه مستند باشد، ولی مستند ما داستانی است. در عین حال که کار ما کم‌خرج‌تر بود. آنها پروژه‌ی سنگینی داشتند که سه سال و نیم طول کشید. ما ۴۵ جلسه فیلمبرداری داشتیم، ولی آنها ۱۱۰ جلسه فیلمبرداری کردند. نکته‌ی دیگر اینکه حدود ۸۰ درصد «در محاصره» تصاویر داستانی است و بازیگرها دیالوگ می‌گویند، به همین دلیل به بازیگرهای حرفه‌ای نیاز داشتیم. بازیگری که بتواند دیالوگ و صحنه را در بیاورد. در «آخرین روزهای زمستان» هیچ‌وقت از دیالوگ استفاده نشد، مگر اینکه صدایی نوار ضبط‌شده قدیمی روی فیلم باشد. به نظر من این دو شبیه هم نیستند. آرشیو ما بسیار کم است، در حالی که در «آخرین روزهای زمستان» از آرشیو زیادی استفاده شده و آرشیو خوبی هم بود و کارگردان هم خلاقانه استفاده کرد. از آن سریال تعریف می‌کنم، ولی می‌گویم جنس این دو سریال یکی نیست. ما به سمت داستانی رفتیم و آنها به سمت مستند رفتند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">«آخرین روزهای زمستان» درام را به مستند تزریق کرده است و ما برعکس عمل کرده‌ایم</span></strong></p>
<p><strong>یعنی ژانر این دو اثر یکی نیست؟</strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> به نظر من حتی ژانرشان هم یکی نیست. این طرف و آن طرف می‌زنند مجموعه مستند داستانی «در محاصره». من می‌گویم مجموعه داستانی است. شاید مهم‌ترین تفاوت «آخرین روزهای زمستان» و «در محاصره» این باشد که «آخرین روزهای زمستان» درام را به مستند تزریق کرده است و ما برعکس عمل کرده‌ایم، یعنی مقدار بسیار کمی مستند را به داستان تزریق کرده‌ایم. تفاوت ۱۸۰ درجه است.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> مستندش فقط در این حد است که بعداً فقط سند می‌آوریم که این داستانی که می‌بینید سندش این است. درام ما به هیچ‌وجه در صحنه‌ی مستند اتفاق نمی‌افتد، در حالی که در «آخرین روزهای زمستان» درام هم در تصاویر آرشیوش، هم در factها، یادداشت‌ها و اتفاقات جنگی که می‌آورد شکل می‌گیرد. برای ما اتفاقات و سندهای جنگی چندان مهم نیستند، یعنی document آن‌قدرها در کار ما تأثیر ندارد، بلکه درام، یعنی کاراکتر و قصه و اینهاست که درام را پیش می‌برد. شاید شبیه‌ترین کار به این کار Band of Brothers باشد. مجموعه‌‌ای که تهیه‌کنندگان آن «استیون اسپیلبرگ» و «تام هنکس» هستند. اولش کاراکترهایی که در جنگ بوده‌اند می‌آیند و آن قصه را تعریف می‌کنند و چیزی را می‌گویند و بعد قصه شروع می‌شود. البته آن خیلی بیشتر داستانی است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">جنگ یک لایه‌ی زیرین هم دارد که زندگی و عشق است</span></strong></p>
<p><strong>آقای پوروزیری، شخصیت‌های اصلی فیلمتان را چگونه انتخاب کردید و چه شد که به این شخصیت‌ها رسیدید؟ کاراکتر‌های اصلی «در محاصره» افرادی عادی هستند و فرمانده یا مسئول سطح بالایی در بین آن‌ها دیده نمی‌شود. </strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> می‌خواستیم یک نگاه انسانی را به کار تزریق کنیم، این نگاه انسانی از عشق و از دل زندگی می‌آید. معتقدم مشکل امروز فیلم‌های ما این است که دائم به دنبال آرمان‌های بزرگ، رویدادهای بزرگ و شهیدان بزرگ هستند. این درست است، ولی جنگ یک لایه‌ی زیرین هم دارد که زندگی و عشق است. موضوعی که فکر می‌کنیم اگر بدان بپردازیم، سخیف است، در حالی که خیلی مهم است. دائماً می‌پرسیم چرا تمایل به ازدواج و بچه‌دار شدن در جامعه‌ی ما حاکم نمی‌شود. سئوالم این است. آخرین بار که فیلمی در باره عشق پدر و فرزند ساخته شد کی بود؟ لذت بچه داشتن این است که این «محمد حیدرپور» وقتی می‌بیند بچه‌اش فقط با نان سیر می‌شود و در آبادان نان گیر نمی‌آید، می‌رود و آرد پیدا می‌کند، نان می‌پزد و به بچه‌اش می‌دهد. این عشقی است که در زندگی عادی جاری است. اتفاقاً مطمئن بودم این مجموعه با مخاطب عادی ارتباط بهتری برقرار می‌کند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">دولت کاملاً آبادان را رها کرده بود</span></strong></p>
<p><strong>چیزی که در مستند شما مشهود است یا حداقل من به آن رسیده‌ام این است که انگار آبادان بی‌صاحب است و فقط مردم هستند که دارند می‌جنگند. این نکته خیلی عجیب است. هیچ نظم و سیستم خاصی در جنگیدن ایرانی‌ها دیده نمی‌شود. </strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> واقعیت این است که همین‌طور هم بود. با خود این آدم‌ها که صحبت می‌کنی، می‌بینی دولت کاملاً آبادان را رها کرده بود. این یک قسمت جدی از تاریخ ماست. ما این را در کارمان داریم که هیچ‌کسی در هیچ‌جا به دادشان نمی‌رسد و اسلحه ندارند. واقعیت این است که همان حس علاقه به شهر، آبادانی، عشق به زندگی و اینکه داری می‌بینی دشمن دارد جایی را که متعلق به تو، زن و بچه‌ات هست از تو می‌گیرد. این چیزی است که باعث می‌شود آدم‌ها بمانند. موضوع خیلی روشن‌تر از این حرف‌هاست تا وقتی که همه چیز عوض می‌شود.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64947" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/dar-mohasere5.jpg" alt="dar-mohasere5" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">الان در اروپا و امریکا هم خیلی‌ها دارند از داعش، بمب‌گذاری و این حرف‌ها می‌ترسند</span></strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده:</strong> در اوایل جنگ، رئیس‌جمهور آدم دیگری بود. در همین زمان اتفاقات دیگری دارد رخ می‌دهد. ما تعدیل نیرو در نظام ارتش داریم. ارتش دارد پاکسازی‌ می‌شود. جنگ هم به‌طور ناگهانی شروع شده و عراق گفته است می‌خواهم بروم و سه روزه تهران را بگیرم. تهران دارد بمباران می‌شود. شهید تندگویان وزیر جنگ که می‌بیند این اتفاقات دارد می‌افتد می‌گوید اینجا نمی‌مانم و در جاده آبادان ـ اهواز اسیر می‌شود. ۳۰ سال هم بیشتر ندارد. خیلی اتفاقات عجیب و غریبی است. وزیر نفت ما در این اتفاقات اسیر و سپس شهید می‌شود. حالا یک مشت جوان ۲۰ ساله با تفنگ‌های شکاری پشت یک خاکریز سنگر گرفته‌اند که با این تیپ زرهی بجنگند. اگر امثال اینها نبودند، قطعاً آبادان سقوط می‌کرد. یادم نیست در آبادان چه اتفاقی افتاد که امام گفتند باید حصر آبادان شکسته شود و همه نیروها به سمت آبادان حرکت کردند. مثل اتفاقی که در پاوه افتاد. الان را نگاه نکنید که مملکتی داریم که خیلی چیزهایش درست است. الان در اروپا و امریکا هم خیلی‌ها دارند از داعش، بمب‌گذاری و این حرف‌ها می‌ترسند، ولی در ایران هیچ‌کدام از این وقایع رخ نمی‌دهند. الان است که به این سطح امنیتی رسیده‌ایم و مرزها و امنیت‌مان را داریم، در حالی که در اوایل انقلاب و جنگ هیچ‌کدام از اینها، ژاندارمری و نیروی انتظامی وجود نداشتند و این مردم بودند که این چیزها را نگه داشته‌‌اند. به همین دلیل هم پرداختن به مردم خیلی مهم است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تصور می‌کنند ما سامسونگ هستیم و آمدیم به‌زور این آنتن را گرفته‌ایم</span></strong></p>
<p><strong>از نحوه‌ی پخش «در محاصره» از شبکه‌ی یک راضی هستید؟ من ندیدم که تلویزیون تبلیغ خاصی بکند. </strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> تلویزیون ما ضعف‌های زیادی دارد. یکی از شبکه‌های GEM مثلاً امروز قسمت سیصدم سریالی را پخش می‌کند و شبکه دیگرش قسمت ۲۰۰ را، یعنی به هر شکلی که شده است می‌خواهد مخاطب، هیچ قسمتی را از دست ندهد. این را تلویزیون خودمان هم خوب می‌داند که بازپخش از پخش مهم‌تر و این جزو اصول رسانه است. تلویزیونی‌ها خوب می‌دانند، من هم خوب می‌دانم. امسال سیزدهمین یا چهاردهمین سالی است که دارم برای تلویزیون تهیه‌کنندگی و کارگردانی می‌کنم و فارغ‌التحصیل این رشته هستم، به همین دلیل می‌دانم این کاملاً آگاهانه است که چرا اثری که برایش بازخورد خوبی از مردم گرفته‌اید، تکرار نمی‌شود؟ کافی است صحنه‌های این سریال با صحنه‌های سریال دیگری که از همان مقطع ساخته شده‌اند مقایسه شود. نگاه تلویزیون به مقوله‌ی جنگ و فرهنگ این‌گونه است که تصور می‌کنند ما سامسونگ هستیم و آمدیم به‌زور این آنتن را گرفته‌ایم. شش سال پیش آنتن روایت فتح را گرفته بودند و اگر شخص آقای سرافراز این یک ساعت آنتن را به ما نداده بود مطمئن باشید کار ما پخش نمی‌شد، چون دیگر دلشان نمی‌خواست آنتن را به روایت فتح بدهند. چرا؟ مهم نیست رئیس سازمان یا رئیس شبکه چه کسی باشد و یا حتی مدیران میانی دوست دارند آنتن را به جای دیگری بدهند.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">از یک طرف صحبت از اقتصاد مقاومتی است و از طرف دیگر تشویق مردم به مصرف‌گرایی</span></strong></p>
<p><strong>ولی برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ای که سود خاصی ندارد، از تلویزیون زیاد پخش می‌شود .</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> بله، الان ببینید تلویزیون چند برنامه آموزش آشپزی دارد. از یک طرف صحبت از اقتصاد مقاومتی است و از طرف دیگر از صبح تا شب مردم را به مصرف‌گرایی تشویق می‌کنند. آیا می‌دانید دارید با فرهنگ این مردم چه می‌کنید؟ نه‌تنها حاضر نمی‌شوند، بلکه آنونس‌های این کار فقط دو بار پخش شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">شبکه‌ی یک حاضر نشد تیزر «در محاصره» را پخش کند، ولی شبکه‌ی «نسیم» پخش کرد</span></strong></p>
<p><strong>الان تلویزیون دارد هر شب به شکل زیرنویس سریال‌های تلویزیونی را معرفی می‌کند که قرار است مثلاً دو هفته دیگر پخش شوند، ولی از «در محاصره» خبری نیست.</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong>‌ روابط عمومی سازمان دارد دائماً برای افراد پیامک می‌فرستد که فلان برنامه در فلان ساعت پخش می‌شود، ولی فقط فکر می‌کنند یک ساعت آنتن را به برنامه‌ای داده‌اند و برایشان فرقی نمی‌کند که دارم در باره یخچال یا فلان پودر لباسشویی تبلیغ می‌کنم یا دارم یک کار نمایشی جدی و پرزحمتی را که برایش پولی هم از تلویزیون نگرفته‌ایم پخش می‌کنم. روایت فتح کار را با بودجه خودش ساخته است.</p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> نکته‌ی جالب اینجاست که کلیپ خیلی خوبی برای معرفی کار ساختیم و وقت گذاشتیم و خواننده‌اش آمد و خیلی دوستانه کار باارزشی را تولید کردیم که هم کار دیده شود و هم معرفی خوبی برای کار باشد. هم شعر و آهنگ خوب است و هم کلیپ فضای قشنگی دارد.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> مهم‌تر اینکه دارد در باره یک موضوع ملی، یعنی دفاع از آبادان حرف می‌زند.</p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> اصلاً شبکه یک حاضر نشد این را پخش کند. جالب بود که دو سه هفته بعد همه گفتند ما این را دیده‌ایم. پرسیدیم: «کجا؟» گفتند: «در شبکه نسیم.»</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> ما این کلیپ را با کیفیت بالا در اینترنت گذاشته بودیم و خود شبکه نسیم دیده کار خوبی است، دانلود و پخش کرده است. برای شبکه نسیم مخاطب مهم است، به همین دلیل در ایام مناسب آن را پخش کرده است.</p>
<p><strong>در سایت تلوبیون که </strong><strong>search</strong><strong> کنید، فقط یک قسمت به اسم «در محاصره» می‌آید. بقیه به اسم روایت فتح خورده است. </strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری:</strong> شیطنت‌ها کاملاً آشکارند.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> دو سه دلیل هم دارد. یکی اینکه یک وقت مجموعه‌ای پخش نشود که باز آنتن در اختیار روایت فتح قرار بگیرد و دیگر قیاس این مجموعه با مجموعه‌های خودشان است. یک قسمت معمای شاه بیشتر از یازده قسمت سریال ما هزینه برده است.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تعداد هنرورها خیلی نبود و ما زیاد نشانشان داده‌ایم</span></strong></p>
<p><strong>کار با هنرورها هم باید خیلی سخت باشد. در کار شما هنرور زیاد است، آن هم با هوای ۶۰ درجه آبادان. چگونه کار کردید؟</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> تعداد هنرورها خیلی نبود و ما زیاد نشانشان داده‌ایم. تدوین قطعاً نقش دارد. همین‌طور جلوه‌های ویژه. نکته مهم این است که بدانید دوربین به شما چه خواهد داد. خودم چون مدت‌ها عکاسی و فیلمبرداری کرده‌ام، می‌دانستم اگر لنز wide و دوربین را روی ریل بگذارم حتی ۵۰۰ هنرور هم فضایم را پر نمی‌کنند. چگونگی جایگذاری دوربین و استفاده از لنز این امکان را به شما می‌دهد که فضا را پر کنید. این صحنه‌هایی را که به نظر می‌رسد ۱۰۰ نفر در آن هستند، گاهی با هجده نفر یا حداکثر ۳۰ نفر پر کرده‌ایم. در پرجمعیت‌ترین صحنه ما که صحنه‌ای است که اتوبوس از بین جمعیت رد می‌شود، ۳۸ هنرور داشتیم. می‌گویند ۲۰۰ نفر می‌آوریم، بعد می‌گویند ۱۰۰ نفر آورده‌ایم، می‌شماری می‌بینی ۳۰ نفر هستند.</p>
<p><strong>با صحبت‌هایی که آقای «فرخنده» کردند، به نظرم دغدغه‌ی ایشان خیلی فراتر از یک بازیگر است. این جزئیات این‌قدر برایتان مهم هستند؟ </strong></p>
<p><strong>ابوذر حیدری: </strong>کلاً سلمان فراتر از همه چیز است.</p>
<p><strong>سلمان فرخنده:</strong> اگر برایم مهم نبود این کار را انتخاب نمی‌کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">من «سلمان فرخنده» و بازیگر هستم</span></strong></p>
<p><strong>مصاحبه‌های خیلی از بازیگرها را که می‌خوانید این موارد اصلاً برایشان مطرح نیست.</strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده:</strong> آنها بازیگر نیستند. کمی برمی‌گردد به آدم‌هایی که محافظه‌کاری دارند یا کمی متواضع‌اند، اما بخشی هم به بی‌سوادی برمی‌گردد. وقتی که بی‌سواد باشی قاعدتاً نمی‌توانی از چیزی حرف بزنی. لازمه حرف داشتن سواد است. وقتی بی‌تفکر، کاری را انجام می‌دهی playing می‌کنی و بسیاری از بازیگرهای ما اینگونه هستند. از خودش نمی‌پرسد باید برای این کاراکتر چه کار کنم. درست است که می‌گوییم عده‌ای از بازیگرها غریزی و تعدادی تکنیکی بازی می‌کنند، ولی بسیاری از بازیگرهای تکنیکی ما هم play می‌کنند، قاب دوربین را می‌شناسد و می‌داند مثلاً الان باید این کار را بکند یا نکند، دارد play می‌کند، act نمی‌کند و خودش را در پلان جا نمی‌گذارد. من «سلمان فرخنده» و بازیگر هستم. خوب هم بازیگرم. نمی‌گویم بازیگر خوبی هستم، بلکه می‌گویم خوب بازیگرم. باید درونم انگیزه ایجاد شود. اگر چند کار بکنم و دیده نشود و اتفاقی برای‌اش نیفتد، حالا هر چه شمایی که مرا می‌شناسی بگویی بازی خوبی کردی، درست است که حال می‌کنم، ولی آن اتفاق اصلی که می‌تواند مرا جلو ببرد نمی‌افتد. اینها با این همه زحمت فیلم می‌سازند و چنین رفتاری با آنها می‌شود. خود من یک روز از روی دوچرخه افتادم و بی‌هوش شدم. به‌هوش که آمدم دیدم لباس‌هایم را در آورده‌اند و دارند رویم آب می‌ریزند تا مرا به بیمارستان ببرند.</p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> مدام می‌پرسید چرا لباس‌هایم را در آورده‌اید؟</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-64948" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/01/dar-mohasere6.jpg" alt="dar-mohasere6" width="800" height="533" /></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">کار ما موقعی معنا پیدا می‌کند که دیده شود</span></strong></p>
<p><strong>سلمان فرخنده:</strong> هی می‌گفتم خوبم، خوبم، چون می‌دانستم همان روز امیر و آقای حمید شهیری طراح صحنه در گرمای ۶۰ درجه و ۸۰ درصد رطوبت رفته‌اند location مناسب پیدا کنند که بتوانند پلان‌ها را بگیرند. دائماً می‌گفتم خوبم و آنها می‌گفتند نه باید تو را به بیمارستان ببریم و صحنه‌ها را بعداً می‌گیریم. می‌دانستم زمان کم است و باید به تهران برگردم، به خاطر اینکه اجرای تئاتری داشتم. همه اینها باعث می‌شود منِ بازیگر به خودم بگویم امیر پوروزیری دارد کار ارزشمندی را انجام می‌دهد و این کار باید دیده شود. بدبختی کار ما هم همین است. کار ما مثل نقاشی نیست که آن را بکشی و بگذاری گوشه‌ای تا به وقتش دیده شود یا نشود. کار ما موقعی معنا پیدا می‌کند که دیده شود و تا مخاطب نداشته باشد اتفاق نمی‌افتد. همه این کارها را برای مخاطب انجام می‌دهیم. مخاطب باید ببیند که بگویند کار خوبی بود یا نه.</p>
<p><strong>آقای «پوروزیری» بعد از «رو به قبله» خیلی‌ها منتظر بودند کار داستانی بعدی‌تان را بسازید. یک بار هم داشتید برای جام جهانی به برزیل سفر می‌کردید و قرار بود فیلمی با این موضوع بسازید. </strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> بله، مجوزش را هم گرفتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در شرایطی که سینمایی وجود ندارد، مخاطب تلویزیون، مخاطب مهم‌تری است</span></strong></p>
<p><strong>چه شد؟ کار داستانی بلند شما را چه زمانی خواهیم دید؟</strong></p>
<p><strong>امیرمهدی پوروزیری:</strong> تجربه الان به من می‌گوید در شرایطی که سینمایی وجود ندارد، مخاطب تلویزیون مخاطب مهم‌تری است. شمایی که دوست داری مردم کارت را ببینند، در تلویزیون بهتر دیده می‌شوی. سینمایی ساختن فقط برایت اسم می‌آورد، ولی تعداد مخاطبان سینما با تعداد مخاطبان تلویزیون اصلاً قابل مقایسه نیست. این را حتی برنامه‌های غیر سریالی هم نشان می‌دهند. خندوانه نشان داد می‌تواند با مخاطب چه کار و چگونه یک رسانه مرده را دو باره زنده کند. بعد از این تجربه دوست دارم با سریال در تعداد قسمت‌های زیاد با مخاطب ارتباط برقرار کنم. دوست دارم به هر قیمتی که شده است چیزهایی را که دوست دارم برای مردم بسازم، حتی اگر مرا نشناسند. تلویزیون برای مردم کار می‌کند، در حالی که در سینما خیلی وقت‌ها برای خودت می‌سازی و چندان به فکر مردم نیستی. ترجیح‌ام این است که برای تلویزیون کار کنم. نه اینکه کار سینمایی را دوست ندارم، ولی ترجیح‌ام تلویزیون است، چون تأثیر بیشتری دارد و بارها دیده می‌شود و می‌توانی خطی را از خودت در بین مخاطبان واقعی به یادگار بگذاری، چون مخاطبان سینمای ما غیر واقعی، جشنواره‌رو و تحت تأثیر سایت‌ها و رسانه‌ها هستند. اگر بخواهم با مردم عادی رابطه داشته باشم، ترجیح می‌دهم سریال بسازم.</p>
<p><strong>با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong>        ‌</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=64937">گفتگوی «سوره سینما» با سازندگان مجموعه تحسین‌شده‌ی «در محاصره»/ پوروزیری: «در محاصره» به هیچ‌وجه شبیه «آخرین روزهای زمستان» نیست و دو ساختار کاملاً متفاوت دارند/ در شرایطی که سینمایی وجود ندارد، مخاطب تلویزیون، مخاطب مهم‌تری است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=64937</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
