<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; پایتخت 4</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA-4" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=71969#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 May 2016 06:30:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بائو]]></category>
		<category><![CDATA[دیرین دیرین]]></category>
		<category><![CDATA[فردا]]></category>
		<category><![CDATA[قرعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا تاجداری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا علیمردانی]]></category>
		<category><![CDATA[هفت ماهگی]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=71969</guid>
		<description><![CDATA[<p>خیلی‌ از کسانی که سریال پایتخت را می‌دیدند، فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! </p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sourehcinema.ir/"><strong>سوره سینما</strong></a>&#8211; <strong><a href="http://sourehcinema.ir/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C">محمدرضا تاجداری</a></strong>: <span style="color: #0000ff;">«محمدرضا علیمردانی» را با وجود سابقه طولانی مدت تئاتری‌ش، خیلی‌ها با صدای خاصش که اغلب روی انیمیشن‌ها شنیده شد می‌شناختند، تا زمان حضور در برنامه «ماه عسل» و روایت داستان جذاب بیماری و درمانش توسط قاری مصری و بعد از آن حضور در سریال پرمخاطب «پایتخت» و سریال نوروزی امسال؛ «قرعه».</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">به بهانه انیمیشن‌های کوتاه «دیرین دیرین» و سریال نوروزی «قرعه» به سراغ او رفتیم و از ابتدای دوران کاریش تا به امروز با او گفتگو کردیم، از گویندگی تا بازیگری و حالا خوانندگی:</span></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">دیگر هیچ‌کسی «رامبد جوان» را با آن همه ریش ندید!</span></strong></p>
<p><strong>آقای علیمردانی، شما در حوزه‌های مختلف هنری فعالیت کردید. این فعالیت‌های هنری شما از چه زمانی شروع شد؟</strong></p>
<p>من متولد سال ۱۳۵۵هستم. گرافیک خوانده‌ام و با «مجید آقا کریمی» و «هادی کاظمی» همکلاس بودم و از سال ۱۳۷۰ همزمان رفتن به هنرستان، در «کانون تربیتی فرهنگی حر» در میدان راه‌آهن نیز فعالیت می‌کردم. آنجا «سید جواد هاشمی» مسئول ثبت‌نام و سرود بود و در چند کلاس هم درس می‌داد. با دوستانی نظیر علی سلیمانی، علی سرور، عباس حبیبی، مهدی بهمن، آرش بزرگ‌زاده و&#8230; تیمی بودیم و خیلی خودجوش به کلاس تئاتر و بازیگری می‌رفتیم و دوره می‌دیدیم و یاد می‌گرفتیم. سال ۱۳۷۴ برای اولین بار روی سن تئاتر شهر اجرای حرفه‌ای کردیم. همان سال برای اولین بار جلوی دوربین رفتم. کاری بود که «حمید فرخ‌نژاد» کارگردانی می‌کرد و «رامبد جوان» دستیارش بود و کلی ریش داشت. دیگر هیچ‌کسی رامبد را با آن همه ریش ندید! خود ما هم ندیدیم. نام کار آقای فرخ‌نژاد، «جُنگ آفتاب» بود و بخشی از آن فضای بسیار جدی داشت و به جنگ و برخی مسائل دیگر می‌پرداخت، پانزده قسمت از آن برنامه ضبط و دو قسمت‌اش هم پخش شد که در آن دو قسمت نبودم. ولی قسمت‌های بعدی دیگر پخش نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم!</strong></span></p>
<p><strong>پس اولین کار تصویری شما به کارگردانی «حمید فرخ‌نژاد» بود. چه شد که پخش این متوقف شد؟</strong></p>
<p>هیچ‌وقت نفهمیدم چرا. آن جُنگ برقرار بود و بخش‌های دیگرش یعنی موزیک، طنز و وله‌هایش را داشت، ولی این بخش حذف شد. یعنی اولین باری که جلوی دوربین رفتم، کارم پخش نشد و خیط شدم، چون راست‌اش آن چهار پنج سال اولی را که به تئاتر می‌رفتم اصلاً به خانواده نگفته بودم. مخالف بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>می‌ترسیدم خانواده به خاطر درس، تئاتر را هم از من بگیرند</strong></span></p>
<p><strong>دلیل مخالفت خانواده‌ی شما با حضورتان در تئاتر، مذهبی بودن آن‌ها بود؟</strong></p>
<p>بله و تأکید زیادی روی درس داشتند. موافق نبودند و من هم در این زمینه تجربه داشتم، چون یک بار فوتبال را از من گرفتند، یک بار ووشو را به خاطر درس از من گرفتند و فکر می‌کردم اگر تئاتر را مطرح کنم و از من بگیرند، دیگر برای چه چیزی زندگی کنم؟ دیگر چیزی برای‌ام نمی‌ماند، چون علاقه‌ و استعدادم در همین امور بود. دل‌ام می‌خواست به امور نمایشی یا ورزش‌هایی که دوست داشتم بپردازم. ورزش‌ها واقعاً برای‌ام اولویت نداشتند، ولی وقتی به اینجا رسیدم، دیدم آنها را که از من گرفتند، اما اگر کارهای هنری را از من بگیرند، دیگر اصل کاری است و بعد از آن چه کار کنم؟ نمی‌خواستم مهندس یا دکتر شوم. این مشاغل را دوست نداشتم. البته پدر و مادرم دلسوز من بودند و به فکر من بودند. برای اینکه راه را اشتباه نروم به من سخت می‌گرفتند.</p>
<p><strong>پس اولین کاری که جلوی دوربین رفتید پخش نشد؟</strong></p>
<p>پخش نشد. سال ۱۳۷۴ بود.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71978" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-2.jpg" alt="alimadani-2" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">تئاتر، سرآغازی بر آغاز فعالیت‌های هنری &#8230;</span></strong></p>
<p><strong>یعنی تقریباً ۲۰ ساله بودید.</strong></p>
<p>بله، ولی در تئاتر شهر اجرای‌مان را رفتیم. اولین کاری که اجرا کردیم، نویسنده و کارگردان‌اش آقای «شارمین میمندی‌نژاد» بود. کاری به اسم «درج مشکین» یا «آخرین نواده نمرود» بود. بعد همان سال آقای «سیاوش طهمورث» کاری به نام «نقل قول عاشقان» داشت که دعوت کردند و آنجا هم افتخار پیدا کردیم بازی کنم و بعد از آن مسیر کار هموار شد.</p>
<p><strong>پس شما در تئاتر جایگاه خودتان را پیدا کردید. چه شد که بازیگری تلویزیون و صداپیشگی روی آوردید؟ از چه زمانی فعالیتتان در این زمینه آغاز شد؟</strong></p>
<p>در زمستان سال ۱۳۷۵ در کنکور دانشگاه آزاد در رشته بازیگری قبول شدم.</p>
<p><strong>اینجا دیگر خانواده در جریان بودند؟</strong></p>
<p>بله، منتهی اینجا برعکس شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اولین کار تصویری پخش شده؛ نوروز ۷۶ به کارگردانی «داریوش کاردان»</strong></span></p>
<p><strong>چطور؟</strong></p>
<p>در اینجا من دیگر خیلی تمایل نداشتم تحصیلات آکادمیک را ادامه بدهم، چون منبعی که از آن تغذیه می‌کردیم فوق‌العاده قوی و غنی بود و نیازی نمی‌دیدم وقت‌ام را در دانشگاه تلف کنم، اما چون قبول شده بودم، خانواده اصرار می‌کرد که باید بروی. آن را هم به ضرب و زور خانواده به دانشگاه رفتم و خوشحال بودم دارم رشته‌ی خودم را می‌خوانم، منتهی هزینه‌های‌اش سنگین بود و باید خودم کار می‌کردم. ضمن آن در زمستان سال ۱۳۷۵ با «شهاب عباسی» و «هادی کاظمی» به دفتر آقای «داریوش کاردان» رفتیم که برای برنامه نوروز ۷۶ بازیگر می‌خواستند. تست دادیم و ایشان بلافاصله پذیرفت و در واقع اولین کار تصویری من که پخش هم شد، نوروز ۷۶ بود. نمی‌دانم یادتان می‌آید یا نه؟</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>همکاری با «شهاب حسینی» در برنامه «اکسیژن»</strong></span></p>
<p><strong>خیر متاسفانه.</strong></p>
<p>آقای داریوش کاردان هم مجری آن کار بود و هم کارگردان. به هر حال با آن کار شروع کردیم. خیلی‌های دیگر هم بودند. حمید گودرزی هم در همان کار بود. بیژن بنفشه‌خواه، حسین رفیعی، هادی کاظمی، علی سلیمانی و&#8230; هم بودند. به هر تقدیر آن شد اولین تجربه تصویری بنده که پخش شد. دیگر بعد از آن رفتیم و چند کار دیگر کردیم. سال بعد از آن مجموعه «صد سال به این سال‌ها» را کار کردم.  بعد مجموعه اکسیژن را کار کردیم. یادش به خیر، شهاب حسینی برای اولین بار دیده شد. آن زمان مجری برنامه اکسیژن بود. مثل من که اولین‌بار در نوروز ۷۶ دیده شدم، شهاب هم اولین بار در برنامه اکسیژن دیده شد و مجری بسیار خوبی هم بود. مسئولیت بخش نمایشی کار به عهده من بود و با علی سرور، هادی کاظمی و شهاب عباسی کل نمایش‌ها را اجرا می‌کردیم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71979" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-3.jpg" alt="alimadani-3" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام بازیگری می‌کردم</strong></span></p>
<p><strong>فعالیت‌های شما در زمینه‌ی صداپیشگی و دوبله از کجا آغاز شد؟</strong></p>
<p>قبل از آغاز دهه ۸۰ و در اواخر دهه ۷۰ وارد کارهای صوتی هم شدم، یعنی هم نریشن می‌گفتم، هم جای عروسک حرف می‌زدم و کم‌کم دوبله را یاد ‌گرفتم که داستان‌اش طولانی است. کار صدا هم از آغاز دهه ۸۰ شروع شد و ادامه یافت و من این بخش را جدی گرفتم. هدف‌ام بازیگری بود و هست، ولی کار صداپیشگی هم سر راه‌ام قرار گرفت و آن را جدی گرفتم و مدیر دوبلاژ و ناظر کیفی دوبلاژ و گوینده اصلی خیلی از نقش‌ها شدم و بحث صدا هم این‌جوری ادامه پیدا کرد. همیشه هم دنبال چیزهای تازه و نو بودم که کار جدید بسازم و تجربه‌های جدید پیدا کنم و کاری را که هنرپیشه‌های بزرگ روی صدا انجام داده بودند، تجربه کنم و از این طریق خیلی چیز یاد گرفتم. در خلال کار صدا، کار تصویر و صحنه هم می‌کردم، ولی کار صدا پررنگ‌تر پیش رفت. آن‌قدری که دوست داشتم در بازیگری فعال باشم، نمی‌توانستم. تنها برای ارتزاق و رفع مشکلات مادی‌ام این کار را می‌کردم، چون حرفه دیگری را بلد نبودم و سرمایه‌ای هم نداشتم و از طریق مجموعه این کارها ارتزاق می‌کردم، بنابراین بسیاری از کارهای آن موقع روی میل و سلیقه خودم نبود. خیلی مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر انتخاب کنم. کار صدا هم آن‌قدرها درآمد نداشت که بتوانم با آن زندگی‌ام را بچرخانم. خیلی زود هم ازدواج کردم.</p>
<p><strong>چند سالگی؟</strong></p>
<p>۲۲ یا ۲۳ سالگی.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ناچار در انتخاب بین بد و بدتر!</strong></span></p>
<p><strong>آن هم اجباری و به اصرار خانواده بود؟</strong></p>
<p>نه، در دوران دانشجویی با ایشان که روان‌شناسی می‌خواند آشنا شدم. شش هفت ماهی هم بیشتر آشنایی ما طول نکشید که ازدواج کردیم و سال بعد هم بچه‌دار شدیم. دخترم الان پانزده ساله است. هر دو هم خردادی هستیم. من در خردادماه ۴۰ ساله می‌شوم و او شانزده ساله. من ۱۱ خرداد هستم. در هر حال مجبور بودم خرج زندگی‌ام را در بیاورم. همزمان دانشجو هم بودم و ناچار بودم خرج دانشگاه‌ام را هم در بیاورم و آن را به سرانجام برسانم. به همین دلیل در بسیاری از مواقع ناچار بودم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم، چون کار دیگری که نداشتم. همین‌طور جلو آمد و پله‌پله&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>با برنامه‌ی «احسان علیخانی» تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد</strong></span></p>
<p><strong>قبول دارید آنجایی که آقای علیمردانی خیلی شناخته و دیده شد، برنامه‌ی «ماه عسل» احسان علیخانی بود؟ در برنامه‌ای که شما به عنوان مهمانی شرکت کردید که تا سال‌ها به درستی صدایش در نمی‌آمد و نمی‌توانست صحبت کند. اما با پیروی از راهکار یک قاری مصری، صدایش برگشت و دوبلور شد!</strong></p>
<p>در هر مصاحبه‌ای نشسته‌ام، هر کدام یک زمانی را برای معروف شدنم گفته‌اند.</p>
<p><strong>به نظرتان وقتی در برنامه احسان علیخانی روبروی تلویزیون نشستید، چند درصد از مردم شما را می‌شناختند؟</strong></p>
<p>نمی‌دانم، چون طرفداران صدای‌ام را داشتم. مثلاً تا همان موقع ۶۰۰ پروژه کار صدا کرده بودم.</p>
<p><strong>منظورم تصویر است.</strong></p>
<p>عمومیت نداشت که بگویم خیلی از مردم مرا با تصویر می‌شناختند. یکی در مصاحبه‌ای می‌گفت شما را از سریال «روز رفتن» می‌شناسم و دنبال می‌کردم. یکی می‌گفت من از سریال «مأمور بدرقه» دنبال‌ات کردم. یکی می‌گوید از وقتی شرلوک، سالیوان و دیه‌گو را می‌گفتی دنبال صدای‌ات بودم. دیگری می‌گوید از فلان تئاترت که نقش آن پیرمرد را بازی می‌کردی یادم هست.</p>
<p><strong>اینها خیلی خاص هستند.</strong></p>
<p>بله، نمی‌توانم بگویم اینها عمومیت دارند، ولی با برنامه احسان تعداد کسانی که فهمیدند من کی هستم خیلی بیشتر شد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!</strong></span></p>
<p><strong>و آن داستان جالبی که داشتید.</strong></p>
<p>بله، ماجرای بیماری‌ام. از بعد از آن برنامه هنوز هم برای‌ام بیمار می‌آید.</p>
<p><strong>جدی؟</strong></p>
<p>بله، از سراسر کشور.</p>
<p><strong>و شما می‌پذیرید؟</strong></p>
<p>چه کار کنم؟ در آموزشگاه درس می‌دهم. از کلاس بیرون می‌آیم و می‌بینم مثل مطب گوش تا گوش نشسته‌اند. البته این اتفاق بعد از برنامه ماه عسل افتاد و مردم زیادی به من مراجعه می‌کردند. بعد از آن به مرور کمتر شد.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71980" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-4.jpg" alt="alimadani-4" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">پزشکان می گفتند بیماری تو درمان ناپذیر است</span></strong></p>
<p><strong>همه دستورات‌تان هم دستور همان قاری مصری است؟</strong></p>
<p>نه، خیلی‌ها زنگ می‌زدند و می‌گفتند دستور او چه بود؟ به ما هم بگو. می‌گفتم آن روش به‌طور تصادفی برای من جواب داد. ممکن بود به من آسیب بزند. انرژی خوبی به من می‌داد، چون هر دکتری هرچه به من گفته بود انجام می‌دادم، چه دکتر شیمیایی، چه هومیوپات و سایر دکترها. حتی دکتر نباتی، از اینهایی هم که دعا می‌خوانند رفتم. صبح‌ها این کار را بکن، شب‌ها آن دعا را بخوان. افاقه نمی‌کرد و هیچی جواب نمی‌داد. راه‌حل قاری مصری هم یکی از راه‌هایی بود که سر راه‌ام قرار گرفت و احساس می‌کردم روی آن انرژی بهتری داشتم. بعدها محقق این ماجرا شدم، یعنی آسیبی که به جهاز صوتی‌ام خورده بود موجب شد بروم و با یک متخصص گفتاردرمانی مراوده کنم. تمام کتاب‌های بهداشت صوت‌شان را خوانده‌ام. یکی از متخصصانی که در مرکز گفتاردرمانی میدان مادرحضور داشت، می‌گفت تجربیات تو برای ما یک کتاب با ارزش است. تو بیا و اینها را بگو. ما می‌نویسیم و کتاب‌اش می‌کنیم و به نام خودت منتشر می‌سازیم، چون برای پزشکان هم عجیب بود و می‌گفتند نمی‌شود. این بیماری درمان‌پذیر نیست. شما از بهبودی عبور و کاری کرده‌ای که انگار عضوی را بازآفرینی کرده باشی. بعد از آن ناچار شدم مطالعات گسترده‌تری داشته باشم تا بدانم چه کار کنم، چه کار نکنم و چه نکاتی را رعایت کنم تا بهتر و بهتر شوم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!</strong></span></p>
<p><strong>یعنی الان برای هر مریضی با توجه به شرایط خودش نسخه‌ی جدایی می‌پیچید؟</strong></p>
<p>بله، ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم، ولی برای ۴۰ درصدشان هم نتوانستم کاری کنم، چون نمی‌دانستم ماجرای‌شان از چه قرار است. دکترها جواب‌شان کردند و طفلی‌ها پیش ما آمدند، اما از اینجا هم جواب نگرفتند. البته من طبابت نمی‌کنم و فقط تجربیاتم را در اختیار دیگران قرار می‌دهم.</p>
<p><strong>خودتان هم هنوز پرهیزهایی دارید یا دیگر تمام شده است.</strong></p>
<p>هنوز پرهیزهایی دارم، چون همچنان سینوس حساسی دارم. هنوز ورم لارانژیت دارم و اگر مراعات نکنم، برمی‌گردد.</p>
<p><strong>از این طریق کسب درآمد هم می‌کنید؟</strong></p>
<p>بله، سال‌هاست با صدای‌ام پول در آورده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>حتی یک ریال هم بابت تشخیص بیماری‌های صوتی از کسی نگرفتم</strong></span></p>
<p><strong>صدا را نمی‌گویم. پیرامون مراجعه‌ی بیماران در خصوص درمان بیماری‌های صوتی این سوال را مطرح کردم.</strong></p>
<p>خیر، حتی یک ریال هم از کسی بابت این کار نگرفته‌ام، چون احساس می‌کنم این وظیفه روی دوش‌ام است. توانستم با کمک خداوند ایرادم را تبدیل به تخصص‌ کنم. بنابراین حالا اگر کسی در این زمینه کمک بخواهد، دریغ نخواهم کرد، فقط مگر اینکه فرصت نکنم. درگیر کاری باشم یا آن آدم را دیرتر ببینم، والا به محض اینکه کسی بیاید، او را می‌بینم که از شهرهای دور اهواز، کازرون و&#8230; از اطراف تهران خودمان که الی‌ماشاءالله! از شمال، جنوب، شرق و غرب کشور خیلی‌ها آمده‌اند. در سنین مختلف معضلات گوناگونی پیدا و پزشکان جواب‌شان کرده بودند و الحمدلله بهبود پیدا کردند. بارها پیش می‌آمد مثلاً طرف از همدان آمد و مثل طبیب‌های قدیمی که برای‌شان تخم‌مرغ یا صنایع دستی می‌آورند. بعضی‌ها این‌جوری ما را مورد لطف‌شان قرار داده‌اند، ولی به آنها هم گفته‌ام چیزی نمی‌خواهم. بیچاره‌ها باورشان نمی‌شود و به گریه می‌افتند و می‌گویند تو وقت‌ات را برای من گذاشته‌ای. می‌گویم ممکن هم هست نتوانم کاری برای‌ات بکنم، چون هر کسی از هر جایی که می‌آید می‌گویم ممکن است علت را تشخیص بدهم، ولی اگر نشناسم نتیجه‌ای نمی‌گیری.</p>
<p><strong>باید خیلی لذت‌بخش باشد که با استفاده از تجربیاتی که در دوران بیماری خودتان کسب کردید، صدای کسی را به او برگردانید.</strong></p>
<p>خیلی کیف دارد. در ۹۰ درصد موارد آخرین حرف‌ام به کسی که مدتی با او کار کرده‌ام این است که دفعه بعد که زنگ بزنی، از پشت تلفن صدای‌ات را نمی‌شناسم و بارها این را تجربه کرده‌ام که طرف زنگ می‌زند و می‌گوید الو! و حرف می‌زند و می‌پرسد شناختی؟ و من نمی‌شناسم. بعد می‌گوید فلانی از فلان جا هستم. بعد که قطع می‌کند اشک در چشم‌ام جمع می‌شود و می‌گویم خدایا! شکرت! دو باره یک حالی به ما دادی. در واقع این حالی است که دارد به من می‌دهد. چگونه می‌توانم از او تشکر کنم که چنین فرصت دو باره‌ای را به من می‌دهد؟ چگونه از خالق‌ام تشکر کنم که مرا به کفر رساندی و بعد حالی‌ام کردی که چرا و بعد در این مسیر دست‌ام را گرفتی و این شد کار و تخصص‌ام. شرمنده‌ات هستم. اینها راه جبران این لطف عظیم است. وقتی موفق می‌شوم، در واقع کمی از این بار کم می‌شود.</p>
<p><strong>بعد از برنامه ماه عسل که دیده شدید، به پایتخت رفتید؟</strong></p>
<p>اثری که دیده شد، بله، پایتخت بود، اما در این فاصله دو سینمایی کار کردم. فیلم «روز روشن» کار آقای حسین شهابی. فیلم آبرومندی بود. سال بعدش هم حراج را کار کردم. آن هم کار حسین شهابی بود. سال بعدش با مهدی پاکدل و ایمان افشارنیا فیلم «فردا» را کار کردم.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«فردا» در تدوین نهایی‌ بهتر شد</strong></span></p>
<p><strong>فیلم بدی بود.</strong></p>
<p>خودم ندیدم چه از آب درآمد. می‌گویند در جشنواره خوب نبود، اما تدوین نهایی‌اش بهتر شد. در جشنواره نرسیدم ببینم که گفتند خوب استقبال نشد و آقای افشاریان دوباره نشست و فیلم را قلع و قمع کرد و همان دوستانی که در جشنواره دیده و گفته بودند خوب نشده است، نسخه دوم را که دیدند گفتند حالا فیلم شد. بخش‌هایی از تدوین نهایی را دیدم و نظری راجع به فیلم ندارم، چون فیلم را باید از اول تا آخر دید که چه شده و چه نشده است. به هر حال اینها را کار کردم تا وقتی که محسن تنابنده زنگ زد و گفت: «محمدرضا! امسال در پایتخت انیمیشن داریم. بیا کمکی به ما بکن.» پرسیدم: «چه کار کنم؟» جواب داد: «انیماتوری را به ما معرفی کن که ما را بسازد و خیلی هم گران در نیاید، ولی بامزه در بیاید. ما که بلد نیستیم روی انیمیشن دوبله کنیم. تو بیا مدیر دوبلاژ این انیمیشن بشو.» صحبت‌ها را کردیم و قرار بود فقط همین کار را بکنم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71981" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-5.jpg" alt="alimadani-5" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>محسن تنابنده گفت ناراحت‌ام که چرا در پایتخت ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم</strong></span></p>
<p><strong>یعنی اصلاً صحبت از بازیگری نبود؟</strong></p>
<p>نه، چیزی نگذشت و چند روز دیگر باز محسن تنابنده تماس گرفت. محسن هم از بچه‌های کانون حر هست که اسم‌اش را نبردم. ما از سال ۱۳۷۰ رفتیم و محسن از سال ۱۳۷۳ آمد. دانشگاه هم با هم بودیم. سر «مأمور بدرقه» هم همبازی بودیم. اتفاقاً در «مأمور بدرقه» تنها کسی که مازنی بود من بودم. دستفروشی بودم که در قالب دستفروشی مواد می‌فروختم. در آنجا یک تکه داشتم که می‌گفتم یارو کردی. با محسن در آنجا هم کار کرده‌ام. محسن یک هفته بعد زنگ زد که «محمدرضا! بلند شو بیا دفتر.» خلاصه قرار گذاشتیم و رفتم. پرسیدم: «جریان چیست؟» گفت: «بحث انیمیشن و مدیریت صدا و این مسائل یک طرف، اما یک رل جدید و بسیار مهم به اسم بائو داریم که در پایتخت۴ جزو رل‌های اصلی است. بیا این را بازی کن.» گفتم: «چه شد؟ چرا آن روز نگفتی؟» گفت: «راست‌اش اصلاً به یادت نبودم.» گفت به فکر فلانی و فلانی از هنرپیشه‌های شناخته شده بودم. حتی فلانی و فلانی را هم تست زده‌ام، تست گریم هم شدند، اما با آقای مقدم به نتیجه رسیدیم که مورد پسند ما نیستند. ناگهان یادم افتاد محمدرضا، مازنی را خوب حرف می‌زند. من که دارم او را برای انیمیشن می‌آورم، چرا این نقش را بازی نکند؟ البته هادی کاظمی هم به او یادآوری کرده بود. به هادی گفته بود محمدرضا قرار است بیاید انیمیشن را مدیریت کند و هادی گفته بود چرا فقط انیمیشن؟ تو که بازی محمدرضا را می‌شناسی. چرا برای این رل او را نمی‌آوری؟ که محسن زنگ زد. گفتم: «دارم دانشگاه درس می‌دهم، گیر دیرین دیرین هم هستم و هزار تا کار سرم ریخته است.» گفت: «دیوانه! دارم می‌گویم پایتخت. نمی‌دانم چرا در ۱، ۲ و ۳ به یادت نبودم؟ اینجا هم یادت نبودم و گفتم بیا برای انیمیشن. خودت آن‌قدر در صدا مانده‌ای که آدم یادش می‌رود.» قبول کردم. خلاصه رفتیم و مرخصی را جفت و جور کردیم و برای پایتخت۴ سه ماه به شمال رفتیم و بائو شکل گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>برخی از دوستانم تا قسمت پنجم پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!</strong></span></p>
<p><strong>در نقش بائو هم خیلی خوب جا افتادید و نقش بسیار خوبی بود.</strong></p>
<p>خیلی‌ها فکر می‌کردند من محلی آنجا هستم. چند نفر از دوستان‌ام قسمت چهارم و پنجم به من زنگ زدند و گفتند محمدرضا! باورت می‌شود که تا این قسمت نفهمیدم بائو تو هستی؟! در قسمت‌های اول که می‌گفتند این بومی را از کجا گیر آورده‌اند؟ این محسن عجب بچه زرنگی است. کسی را پیدا کرده است که دارد پا به پای اینها می‌آید. یکی از دوستان می‌گفت قسمت پنجم یا ششم داشت پخش می‌شد که گفتم نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم این آدم برای‌ام آشناست. دخترم برگشت و گفت: «بابا! این آقای علیمردانی دوست خودت است. مگر تیتراژ را نخواندی؟ من فکر کردم دیده‌ای!» خشک‌ام زد. مازنی‌ها خیلی با عوامل پایتخت خوش‌برخورد هستند. برعکس بقیه اقوامی که درباره‌شان کار ساخته شده است.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>استدلال‌های جالب و جذاب مازنی‌ها برای حمایت از «پایتخت»</strong></span></p>
<p><strong>بله. برخی از قومیت‌ها اعتراضاتی در این زمینه داشتند. </strong></p>
<p>مردم مازندران خیلی دیدهای قشنگی داشتند. تعجب می‌کردم که مثلاً ما شش صبح آفیش بودیم در جنگل. یک ساعت بعد می‌دیدیم ۲۰۰ نفر آدم آمده و در جنگل ما را پیدا کرده‌اند و منتظرند استراحتی به ما بخورد و بیایند با ما عکس بگیرند و خسته نباشید بگویند. بسیار مهربان هستند. می‌گفتم ما موظف هستیم در این هوای شرجی ۹۰ درجه کار کنیم. شما چرا آمده‌اید؟ یکی می‌گفت من از قائم‌شهر آمده‌ام. دیگری می‌گفت من از سوادکوه آمده‌ام و همین‌طور از جاهای دیگر. می‌گفتم شما که این‌قدر دوست دارید و می‌گویید پایتخت افتخار شماست، پس چرا اوایل آن‌قدر اعتراض می‌کردید؟ می‌گفتند ما اعتراض نکردیم. به خدا هیچ‌کدام از ما نبودیم. مسئولین ما اعتراض می‌کنند. یکی می‌گفت: «آقا! بعد از پایتخت زمین‌ام در اینجا گران شد. من دیوانه‌ام اعتراض کنم؟ زمین‌ام در اینجا قیمت گرفت.» آن یکی می‌گفت: «افتخار ماست که هنرمندان کشور بلند می‌شوند و به اینجا می‌آیند.». استدلال‌های باحالی می‌کردند و می‌گفتند «ما اسم خیلی جاها را در کتاب جغرافیا خوانده‌ایم، اما آنجا را نمی‌شناسیم، اما مردم آنجا به خاطر پایتخت مرا می‌شناسند و می‌دانند ما خانواده‌های مازندرانی خودمانی و خاکی هستیم، کشتی‌گیر داریم، و&#8230;..» ببینید طرف چقدر جنبه دارد! خیلی باحال است. خوب است مردم بقیه جاها هم یاد بگیرند. می‌گفت از شما ممنونیم که این همه برای ما وقت گذاشتید. هیچ اشکالی ندارد کل مردم ایران با لهجه ما شاد باشند و به ما بخندند. ببینید چه دید قشنگی است که یک هموطن خود را می‌پذیرد که حتی با او شوخی کند و خدایی‌اش هم محسن و همکاران‌اش خیلی دقت می‌کنند که واقعی باشد، اما خدای ناکرده اهانت و تمسخر هم ایجاد نشود. طرف مرا با جوراب و صندل می‌دید، ناراحت نمی‌شد و می‌گفت اشکال ندارد. پسرعموی من هم این‌جوری است. صندل را با جوراب می‌پوشد. خودش را گول نمی‌زد و جور دیگری معرفی نمی‌کرد. می‌گفت ما چنین سادگی‌هایی داریم و چنین کارهایی را می‌کنیم، اما ویژگی‌های باحالی هم داریم. پدر و خانواده برای‌مان مهم است. در جاهایی بعضی چیزها را درشت‌نمایی می‌کنیم و اخلاق‌های‌مان این‌جوری است. این سعادت دست داد و به لطف حافظه محسن که یاد دوستان قدیمی افتاد سر این کار رفتم. برای محسن فقط این موضوع مهم است که طرف بازیگر باشد و برای‌اش مهم نیست چقدر مشهور است. مثلاً خانم نسرین نصرتی در پایتخت درخشان بازی کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">مازنی‌ها فکر می‌کردند که من و خانم «نسرین نصرتی» بومی مازندران هستیم</span></strong></p>
<p><strong>همه فکر می‌کردند مازندرانی است.</strong></p>
<p>در حالی که اهل تهران است. گاهی او را با بومی‌ها اشتباه می‌گرفتند. مردم که می‌آمدند می‌گفتند شما که بچه محل خودمانی. بنده خدا می‌گفت نه به خدا. اهل تهران هستم. می‌گفتند نه دروغ می‌گویی. آن یکی می‌گفت بائو درازکلایی است. می‌گفتم نه والله! این اولین بار است اینجا را می‌بینم. مادرم اصالتاً شهسواری هستند، ولی لهجه آنها خیلی فرق می‌کند. می‌گفتم آمدم و نگاه‌تان کردم. از قبل هم آشنایی داشتم، چون نقش یک مازنی را بازی کرده بودم و حالا با توجه به آنچه که آقای مقدم و محسن تنابنده می‌خواستند، همان را داشتم می‌پختم. بخش قابل توجهی هم روی دوش آقای اسکندری و طراحی و گریم درخشان‌اش بود که بائو را آن شکلی درآورد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بازی در فیلم سینمایی «هفت ماهگی» به کارگردانی «هاتف علیمردانی»</strong></span></p>
<p><strong>آقای علیمردانی از بحث «پایتخت» بگذریم و قدری هم در مورد سینما با هم صحبت کنیم تا بعد از آن به سریال «قرعه» برسیم. شما امسال در جشنواره فجر فیلم «هفت ماهگی» را داشتید</strong></p>
<p>بله.</p>
<p><strong>فیلم را دیدید؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>کلاً فیلم‌هایی را که بازی می‌کنید نمی‌بینید؟</strong></p>
<p>نرسیدم. باور کن. خیلی هم حسرت می‌خورم. خیلی هم دوست دارم ببینم. اصلاً نمی‌دانم چه از کار در آمده است. فقط تکه‌های خودم را دیدم و بازخوردهایی که دادند. سر ضبط‌اش هم خیلی خوب بود. همکاری بسیار دوست‌داشتنی و خوبی بود. فیلم را ندیده‌ام و نمی‌دانم چه شده است، ولی سر ضبط یادم هست آقای کلاری خیلی بازخوردهای خوبی داد. خود هاتف و حامد بهداد هم همین‌طور. همبازی‌های خوبی داشتم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود</span></strong></p>
<p><strong> </strong><strong>ولی فیلمنامه‌ی «هفت ماهگی» را اگر با فیلمنامه «روز روشن» یا «پایتخت» مقایسه کنیم، ۱۸۰ درجه با هم فرق دارند و شاید اصلاً ضد هم باشند. پایتخت یک خانواده صادق و درست است و هفت ماهگی پر از خیانت و رابطه‌های ضربدری.</strong></p>
<p>بازیگر به دنبال این است که تکراری نشود و نشان بدهد چقدر خمیر قابل ورزی دارد. می‌تواند یک قدیس باشد، می‌تواند یک قاتل باشد، می‌تواند یک پیر باشد، می‌تواند یک مجنون باشد، می‌تواند یک آدم عادی باشد. علایق من که این‌جوری است که بتوانم در قالب‌های مختلف توانایی‌های‌ام را نشان بدهم. از این لذت می‌برم که بازی‌ام در تقشی برای دیگران اعجاب‌آور باشد، چون سال‌های برای‌اش زحمت کشیده‌ام.</p>
<p><strong>به سراغ آخرین اثر تصویریتان برویم که در نوروز از تلویزیون پخش شد. چه شد که بازی در سریال «قرعه» را قبول کردید؟ آقای نیک‌نژاد به سراغ‌تان آمد؟</strong></p>
<p>فکر می‌کنم اوایل سال ۱۳۹۴ بود که قرار بود با هادی کاظمی و آقای نیک‌نژاد در مجموعه‌ای کار کنیم. یک مقدار گذشت و مثل اینکه آن مجموعه را کلاً زمین گذاشتند. در همان برخورد اول که با آقای نیک‌نژاد داشتم، خیلی از رفتار و فکرش خوش‌ام آمد، ولی قسمت نشد و گفتیم عیب ندارد. شاید یک وقت دیگر و در جای دیگر. قبل از «قرعه» کار دیگری به من پیشنهاد شد که نپسندیدم.</p>
<p><strong>سریال بود؟</strong></p>
<p>بله، از همین کارهایی که پخش شد. متن را خواندم و دیدم به دل‌ام نمی‌نشیند و با عذرخواهی و احترام گفتم من نیستم. دو روز بعدش دستیار آقای برزو زنگ زد که به دفتر ما بیا. دفتر آقای مقدم و خانم غفوری است که بعد از پایتخت به آنجا عِرقی پیدا کرده‌ایم و با اطمینان بیشتری رفتم. رفتم و دیدم هدایت هاشمی و حمید آذرنگ و دوستان خوب دیگرمان هم هستند. محمود اتحادی که تهیه‌کننده بود، در پایتخت مدیر تولیدمان بود. دیدم خانم غفوری پشت قضیه است. آقای مقدم آنجاست و مشاوره می‌دهند و راهنمایی می‌کنند. محسن تنابنده هم از آن طرف همین‌طور، چون برادرش می‌نوشت، خودش هم کمک‌هایی می‌کرد. محسن گفت نقش جهانگیر را پیشنهاد داده‌ام که تو بازی کنی. خلاصه در دل کار رفتیم. پیش از اینکه در دل کار بروی و در ساعت کاری و فشردگی و تندتند کار کردن بیفتی، می‌بینی آنچه را که قبل از آن فرض می‌کردی که اگر از این مسیر بروم بهتر می‌شود، نمی‌شود و در حین کار چون زمان کم است، مجبوری از خیلی از انتخاب‌های‌ات بزنی و با گروه همراه باشی. فرصت این را نداری که بروی و با کارگردان صحبت کنی که این کارش کنیم، آن را این‌جوری کنی. بعد می‌بینی پیشنهادت را که می‌دهی آنها هم حسرت می‌خورند و می‌گویند راست می‌گوید. کاش از اول آن صحنه را آن‌جوری نمی‌گرفتیم، چون اینها از دل کار به دست می‌آید.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" data-rel="lightbox-4" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-71982" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2016/05/alimadani-6.jpg" alt="alimadani-6" width="1000" height="666" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>توقع‌ام این بود که سریال «قرعه» بهتر از این باشد</strong></span></p>
<p><strong>یعنی می‌خواهید به نقش پر و بال بدهید، ولی عملاً امکان‌اش نیست.</strong></p>
<p>خودت هم قبول می‌کنی که امکان‌اش نیست و مواردی را از اول باید طور دیگری می‌گرفتند و می‌بینی که گرفته شده و رفته است و نمی‌شود کاری کرد.</p>
<p><strong>سریال «قرعه» را دیدید؟</strong></p>
<p>چهار قسمت‌اش را ندیدم که مثل اینکه در همان چهار قسمت پررنگ‌تر بودم.</p>
<p><strong>برآیند کار به دل‌تان نشست؟</strong></p>
<p>توقع‌ام بیشتر بود. توقع‌ام این بود که بهتر از این باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>شتاب‌زدگی به سریالها لطمه می‌زند</strong></span></p>
<p><strong>با این گروهی که گفتید طبیعتاً توقع به‌جایی هم هست.</strong></p>
<p>شتاب‌زدگی و وضعیت تحمیلی که به کار وارد می‌شود، به کار لطمه می‌زند. متاسفانه سریال‌ برای ما بد جا افتاده است و می‌گویند سریال، سریال است دیگر. در بحث سریال «قرعه» وقتی زمان تهیه دو تله‌فیلم را به یک سریال می‌دهید، سریالی که  هر دو قسمت‌اش وقت یک تله‌فیلم را نیاز دارد و می‌گویید ضربتی و هول‌هول جمع کنید، این کجا و آن کجا که فرصت داشته باشی روی رل و اثرگذاری آن کار کنی کجا. هیچ کس به جز «برزو نیک‌نژاد» نمی‌توانست سریال «قرعه» را در ۶۱ روز جمع کند. از شدت خستگی از پا در آمد. شوخی نیست. در حالی که همه مسئولان تلویزیون هم زمان مناسبت‌ها را می‌دانند و هم معلوم است باید برای مناسبت‌ها سریال ساخته شود، ولی دقیقه ۹۰ می‌گذارند که واقعاً نفس‌بر است و سازنده اثر در عین حال که از شدت کار و خستگی از پا در می‌آید، به دلیل نداشتن زمان و ضرورت رساندن کار به آنتن فرصت رفع عیب‌ها را پیدا نمی‌کند و خستگی به تن‌اش می‌ماند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>«دیرین دیرین» از اول هم سفارشی بود</strong></span></p>
<p><strong>پیرامون بیماری شما، طبابت، بازی در سریال‌ها «پایتخنت» و «قرعه» و همچنین بازی در آثار سینمایی صحبت کردیم. حالا به سراغ «دیرین دیرین» برویم. قبول دارید کیفیت کارهای‌تان پایین آمده است؟</strong></p>
<p>نه.</p>
<p><strong>سفارشی نشده است؟</strong></p>
<p>سفارشی که از اول هم بوده است. به‌جز سری اول که تعداد اندکی بود که ما اساساً تلویزیون و ویدئو رسانه را بی‌خیال شدیم و گفتیم در فضای مجازی کار می‌کنیم و ارائه می‌دهیم و دغدغه‌های فرهنگی را هم مطرح می‌کنیم و انتظار داشتیم عده‌ای بیایند و بگویند بیایید برای ما کار کنید.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">قرار گذاشتیم در حوزه فرهنگی و یا علم و فناوری سفارش بگیریم نه از کارخانه‌ی یک مایع دستشویی!</span></strong></p>
<p><strong>یعنی از اول به این فکر شده بود که قرار است از دیگران سفارش بگیرید؟</strong></p>
<p>بله، می‌دانستیم به هر حال مثلاً شهرداری، راهنمایی و رانندگی و&#8230; از ما کار خواهند خواست. از اول هم شرط کرده بودیم که به شرطی کار می‌کنیم یا در حوزه فرهنگی و یا در حوزه علم و فناوری باشد و مثلاً برای مایع دستشویی فلان کار نمی‌کنیم. برای برنج فلان کار نمی‌کنیم. باید یا سلامت باشد یا تغذیه یا فناوری یا فرهنگی. مثلاً اگر شهرداری به ما کار می‌دهد، دغدغه فرهنگی در آن دارد. راهنمایی و رانندگی به ما کار می‌دهد، در آن دغدغه فرهنگی دارد و می‌خواهد در آن آموزش بدهد که در رانندگی چگونه باشید. حالا دیده که این زبان هم زبان برنده‌ای است و اینکه ما داریم به زبان طنز حرف می‌زنیم، اثر می‌کند و به سراغ‌مان آمده‌اند. عده‌ای گله می‌کردند که چرا تبلیغات را قبول می‌کنید؟ گفتیم آقا! خیلی ممنون که شما در خانه‌ات نشسته‌ای و داری کار را مفت مفت نگاه می‌کنی. تو پول کار ما را می‌دهی؟ ما که بیکار و علاف نیستیم. داریم از تمام هنرمان در کار استفاده می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">در طی یک سال با «دیرین دیرین» تبدیل به یک برند شدیم</span></strong></p>
<p><strong>در ابتدا فکر می‌کردید که «دیرین دیرین» این‌قدر بگیرد؟</strong></p>
<p>بله، درست در اول سال ۱۳۹۴ به آقای ابوالحسنی گفتم که دست به دست هم می‌دهیم و یک برند می‌سازیم. تا سال ۱۳۹۵ دیرین دیرین کاملاً برند شد.</p>
<p><strong>در آنجا فقط نقش گویندگی دارید یا در نویسندگی هم کمک می‌کنید؟</strong></p>
<p>هر کاری می‌کنم سر ضبط می‌کنم. علی درخشی می‌داند، مخصوصاً ایده‌های خلاق دارد و موجود نابغه‌ای است و بسیار دوست‌اش دارم، ولی همه چیز، تکمیل، سر ضبط نمی‌آید. می‌داند بخشی از ایده‌ها و بداهه‌های محمدرضاست و با هم پاس‌کاری می‌کنیم. من هم قُد بازی در نمی‌آورم و زیاده‌روی نمی‌کنم و وقتی ایده‌ای را می‌دهم پای‌اش نمی‌ایستم. فقط می‌گویم علی! این هم می‌شود. اگر دوست داشته باشد ارائه و اجرا‌ می‌کنیم. دوست نداشته باشد دو باره اتود می‌زنیم. بارها می‌شود محبورم همه کاراکترها را بگویم، بعد می‌بینم خوب نیست و باید فکر دیگری برای‌اش بکنیم. گاهی اوقات هم گرفتار فرمایش‌های سفارش‌دهنده هستیم.</p>
<p><strong>که باید این را عوض کنید؟</strong></p>
<p>بله، می‌گوید این‌جوری که داری بدتر ما را می‌زنی. می‌گوییم زبان و تخصص ما این است و در جاهایی باید معکوس عمل کنیم. یک عده ترسو هستند و در این حوزه مهارت ندارند. سلیقه‌های مسخره‌ای دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;"><strong>در تیتراژ سریال «انقلاب زیبا» برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد</strong></span></p>
<p><strong>آن‌قدر فعالیت‌های هنری متفاوتی انجام داده‌اید که نمی‌توانیم روی یکی از آن‌ها تمرکز کنیم و مجبوریم برای اینکه به همه برسیم، کوتاه کوتاه صحبت کنیم. به سراغ تخصص بعدی شما برویم. خوانندگی را تا چه حد جدی دنبال می‌کنید؟</strong></p>
<p>خیلی جدی.</p>
<p><strong>می‌خواهید آلبوم بدهید؟</strong></p>
<p>در سال ۱۳۹۳ آلبوم‌ام حاضر بود، با مجوز، کتابخانه ملی و هولوگرام. همه چیزش آماده بود. از سال ۱۳۸۳ مشغول این ماجرا بودم و در کنار همه‌ی کارهای دیگرم ترانه می‌گفتم، ملودی می‌ساختم و کم و بیش به استودیو می‌رفتم. بعد کار را به اتمام رساندم، ولی هیچ‌وقت ارائه نکردم تا تیتراژ «انقلاب زیبا» که برای اولین بار صدای‌ام شنیده شد. شروع من در موزیک آنجا بود. آن هم خیلی جالب بود، چون خیلی‌ها نمی‌دانستند من هستم. می‌پرسیدند آن کسی که آن صداها را در می‌آورد و بازی کرده، اوست؟ این را دوست دارم که امضای خودم پای کارم باشد و کسانی که باور نمی‌کنند یک نفر می‌تواند این کارها را با هم انجام بدهد، شگفت‌زده شوند. از این خوش‌ام می‌آید. خلاصه خودم جلوی پخش آلبوم را گرفتم، به دلیل اینکه به خودم گفتم: ببین محمدرضا! این اولین آلبومی است که می‌خواهی ارائه بدهی. ممکن است خودت خیلی خوش‌ات آمده باشد، چون دست روی اینها گذاشته و انتخاب‌شان کرده‌ای و از نظر خودت خوب هستند. مگر در این کار چقدر پخته هستی و چقدر تجربه داری که با اطمینان بگویی این آلبوم را بیرون بدهم؟ با خودم گفتم تو که این را به سرانجام رسانده‌ای و مجوز هم گرفته‌ای، اما اگر سه ماه دیگر گوش کردی و ایرادهایی را از آنها در آوردی و بعد به خودت گفتی کاش اینها را درست می‌کردم و بعد آلبوم را بیرون می‌دادم چه؟ تا وقتی کار دست‌ام هست هر کاری می‌توانم با آن بکنم، ولی وقتی از دست‌ام رفت، دیگر رفته است و نمی‌توانم از فلش‌ها، کامپیوترها و ماشین‌های مردم جمع‌اش کنم و بگویم آقا! ببخشید، می‌خواستم اینجای‌اش را بهتر کنم. بسیار از این حرکت راضی هستم، هر چند فعالیت‌های صدا و بازی و تدریس اجازه نداد پیوسته و متمرکز روی موزیک‌ام کار کنم که زودتر به نتیجه برسد، اما به‌طور مستمر روی آن کار کردم و به این نتیجه رسیدم کار بسیار درستی کردم، چون کارم پر از ایراد بود که آن موقع نمی‌دانستم. ان‌شاءالله امسال کارهای‌ام با چند تک ترک شنیده می‌شود و بعد به امید خدا به صورت آلبوم بیرون خواهد آمد.</p>
<p><strong>اگر نکته خاصی مانده است بفرمایید.</strong></p>
<p>نه، دست شما درد نکند.</p>
<p><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. </strong> <strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=71969">ماجرای مراجعه بیماران از کل کشور بعد از برنامه‌ی «ماه عسل»!/ ۶۰ درصد افرادی را که دکتر ناامیدشان کرده بود بهبود دادم!/ برخی از دوستانم تا چند قسمت پایتخت نفهمیدند که «بائو» من هستم!/ کارهای آلبوم موسیقی‌ام در حال انجام است</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=71969</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعد از «پایتخت» دلم برای فهیمه تنگ می‌شود/ بهترین قاضی همبازی‌های مازنی‌ام هستند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=55364</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=55364#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jul 2015 09:15:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[نسرین نصرتی]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=55364</guid>
		<description><![CDATA[<p>بازیگر نقش فهیمه تاکید کرد این نقش را دوست دارد و دلش برای این شخصیت تنگ می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55364">بعد از «پایتخت» دلم برای فهیمه تنگ می‌شود/ بهترین قاضی همبازی‌های مازنی‌ام هستند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>بازیگر نقش فهیمه تاکید کرد این نقش را دوست دارد و دلش برای این شخصیت تنگ می‌شود.</p>
<p>سوره سینما- «پایتخت ۴» یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های رمضانی امسال بود. کار بازیگران دیده شد و مردم مثل سه بخش قبلی با شخصیت‌های این مجموعه همراه شدند. نسرین نصرتی هم مانند دیگر بازیگران حضوری دوست داشتنی و شیرین دارد.</p>
<p><strong>از حال و هوای این روزها که با تلاش شبانه روزی در حال کار هستید</strong><strong> برایمان بگویید.</strong></p>
<p><strong>نسرین نصرتی:</strong> «پایتخت» یک گروه عالی و از نظر من مثال‌زدنی است. تک تک بچه ها با وجود ماه ها دوری از خانواده در گرمای هوای این منطقه بدون اینکه اعتراضی داشته باشند با جان و دل کار می‌کنند. همه با هم صمیمی هستند و لبخندی که از روز اول روی لب داشتند تفاوتی با امروز نکرده است. از این نظر همکاری و تجربه متفاوتی با این گروه داشتم.</p>
<p><strong>شما با لهجه صحبت می‌کنید و این کار را سخت می‌کرده. نگران قضاوت‌ها نبودید؟</strong></p>
<p>من مازندرانی نیستم، اما به نظرم همه ما حداقل در سال یکی دوبار به شمال کشور مخصوصا مازندران که به تهران نزدیک تر است سفر می کنیم و لحن و آوای مردم به گوشمان آشناست. اما نهایت تلاشم را می کنم بتوانم همه چیز را درست ادا کنم، حتی از بچه های مازنی گروه گاهی مشورت می گیرم و با آنها تبادل نظر می‌کنم. آنها بهترین قاضی در لحظه هستند. اصلا دوست ندارم خطا کنم امیدوارم این تلاش در بازی هم دیده شود و مردم کار را دوست داشته باشند.</p>
<p><strong>خلق هر شخصیت جدید برای اینکه به دل بنشیند مصایب خود را </strong><strong>دارد. شما چه دغدغه‌هایی داشتید؟</strong></p>
<p>اینکه گاهی به شوخی یک جمله را با لهجه ای خاص بیان کنید چندان سخت نیست اما اینکه قرار باشد زبان یا لهجه ای خاص در وجود شما رسوخ کند وجزیی از کاراکتر شما باشد موضوعی است که بازیگر باید حفظش کند و مراقب باشد خطا نکند. وقتی قرار است لهجه ای بازی شود باید نهایت دقت را به خرج داد یعنی بازیگر حواسش باشد چه چیزهایی به درد کار می خورد و همیشه خودش را برای دریافت نکات ریز آماده کند. برای فهیمه هرروز هم اگر چیز جدیدی بشنوم که فکر کنم به درد نقشم می خورد از آن استفاده خواهم کرد.</p>
<p><strong>فهیمه چقدر ممکن است در کارهای بعدی مشابه داشته باشد؟</strong></p>
<p>یکی دوتا پیشنهاد داشتم اما قبول نکردم چون این لهجه مخصوص فهیمه است. از اول هم برای فهیمه «پایتخت» می خواستم و امکان ندارد بخواهم نقشی مشابه این بازی کنم. این پیشنهادها معمولا مطرح می شود به دلیل آنکه برخی فیلمسازان دنبال کار آسان هستند. سراغت می آیند چون می‌خواهند کاری که قبلا ثابت کردی حتما می توانی انجام دهی را بازی کنی. در صورتی که من نگاهم به بازیگری اینطور نیست من اتفاقا دنبال چیزهای سخت هستم و دوست دارم با موقعیت‌های جدید روبرو شوم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/nosrati2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55380" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/nosrati2.jpg" alt="nosrati2" /></a></p>
<p><strong>«پایتخت»را چقدر دوست دارید</strong><strong>؟</strong></p>
<p>من عاشق «پایتخت» هستم . هر بار این سریال ساخته شد فکر نمی‌کردم سری بعد قرار است ساخته شود. هر بار با علاقه همه قسمت ها را دنبال می کردم. سری دو این مجموعه به گونه ای بود که فقط فصل شمال را بازی داشتم به همین خاطر عید که روی آنتن رفت توانستم با خیال راحت کار را تماشا کنم. سری سوم هم ایام نوروز روی آنتن رفت و به هر طریق سعی می کردم همه قسمت ها را ببینم، اگر فرصت نمی‌شد آن را ضبط می کردم. امسال هم تکرار مجموعه، یکی دوبار پخش می‌شود و سعی می‌کنم خودم را به یکی از آنها برسانم.</p>
<p><strong>بازخورد مردم مازندران را چطور دیدید؟</strong></p>
<p>یکی از جذاب ترین اتفاقات بازیگری بازی لهجه است. همیشه این دغدغه را دارم که بتوانم در قالب کاراکترهایی با لهجه های متفاوت بازی کنم. این جزو دغدغه های من است و دائم برایش وقت می گذارم. بعد از ازدواجم به واسطه آذری بودن همسرم توانستم زبان ترکی یاد بگیرم و همیشه هم از او سوال دارم. خوشحالم که فهیمه بین مردم به خصوص مردم مازندران پذیرفته شده چون در این صورت مطمئن می شوم به لهجه شان جسارت نکردم.</p>
<p><strong>نسبت به این کاراکتر چه حسی دارید؟ و معمولا چقدر کنار نسرین نصرتی می ماند؟</strong></p>
<p>فهیمه الان بازی نمی شود چون من این روزها کاراکتر فهیمه را در خودم هضم کردم. به دلیل استمراری که در این نقش داشتم گاهی با این منطق نگاه می کنم که ممکن بود من در زندگی واقعی زنی همچون فهیمه باشم. با همین اخلاق و همین روحیه مهربان که دلش برای همه شور می زند. زنی که در مازندران زندگی می کند و دل مشغولی های خاص خود را دارد. وقتی کار تمام می شود شاید هنوز برای من همه چیز تمام نشده باشد. خاطرات این کاراکتر همراه من است و دلم برای شخصیت فهیمه خیلی تنگ می‌شود. گاهی ممکن است زندگی را از دید او ببینم اما برای شوخی‌ها هیچ وقت از فهیمه مایه نمی گذارم چون دلم نمی‌خواهد کسی از او خسته شود.</p>
<p><strong>و در آخر از پیشنهادهای جدید کاری چه خبر؟</strong></p>
<p>بعد از سه ماه دوری از خانه فقط به خانواده ام فکر می کنم و ترجیح می دم بعد از کمی استراحت به کار بعدی بیندیشم. در نهایت ارزو می کنم «پایتخت» را همه ببینند و دوست داشته باشند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55364">بعد از «پایتخت» دلم برای فهیمه تنگ می‌شود/ بهترین قاضی همبازی‌های مازنی‌ام هستند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=55364</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حمایت اسپانسر محسن چاوشی از رحمان و رحیم/ دوقلوهای پایتخت خواننده می‌شوند</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=55024</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=55024#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2015 06:27:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه یک]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=55024</guid>
		<description><![CDATA[<p>دو بازیگر مجموعه «پایتخت 4» قرار است به زودی در حوزه موسیقی فعالیت کنند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55024">حمایت اسپانسر محسن چاوشی از رحمان و رحیم/ دوقلوهای پایتخت خواننده می‌شوند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>دو بازیگر مجموعه «پایتخت ۴» قرار است به زودی در حوزه موسیقی فعالیت کنند.</p>
<p>محیا رضایی: مجتبی و مصطفی بلال حبشی دو قولوهایی که در مجموعه «پایتخت ۴» کاراکترهای رحمان و رحیم را بازی می‌کنند در پشت صحنه این مجموعه می‌بینم. در گفت و گو معمولا سوال‌ها را مجتبی جواب می‌دهد و مصطفی با سر حرف او را تایید می‌کند. این دو برادر تنکابنی قرار است با برنامه ای که برای آینده‌شان در نظر گرفته شده زوج هنری در دنیای موسیقی شوند. برادران بلال حبشی موفقیتشان را مدیون محسن تنابنده می‌دانند و او را آقا محسن صدا می‌کنند.</p>
<p><strong>ترانه های مازندرانی که گاه به گاه در مجموعه خوانده می‌شود پیشنهاد شما بوده؟</strong></p>
<p><strong>مجتبی:</strong> همه ترانه‌ها انتخاب آقا محسن است. اکثر ترانه ها را گوش می‌دهند، از هر کدام که خوششان بیاید انتخاب می‌کنند و لابه لای کار ما آن را می‌خوانیم.</p>
<p><strong>چطور شد که به «پایتخت» معرفی شدید؟</strong></p>
<p>همه چیز از سریال «شاهگوش» شروع شد. زمان تصویربرداری می رفتیم سر صحنه کار را از نزدیک ببینیم، آقای تنابنده ما را دید و برای سریال «پایتخت» معرفی مان کرد. نقشمان را دوست داریم چون همه اتفاقات خوب بعد از این کار رقم خورد.</p>
<p><strong>چه اتفاقی؟</strong></p>
<p>ما در «پایتخت ۳» هم چند سکانس کوتاه بازی داشتیم . بعد از اینکه کار پخش شد صدای ما مورد توجه قرار گرفت و برایمان اسپانسر پیدا شد. مسعود دهقان اسپانسر محسن چاوشی از صدای ما خوشش آمد و پیشنهاد خوانندگی داد و با ما قرارداد بست.</p>
<p><strong>بعد از قرارداد تا کجا پیش رفتید؟</strong></p>
<p>بعد از آن در کلاس های موسیقی ثبت نام کردیم. علاوه بر آن باید از محمدرضا علیمردانی تشکر ویژه داشته باشیم که در زمینه صدا خیلی به ما کمک کرد.</p>
<p><strong>پس یک شبه مشهور شدید؟ به جز بازی در «پایتخت» این روزها را چگونه می گذرانید؟</strong></p>
<p>شهرت ما اول به خاطر خدا خواست بعد هم لطف آقا محسن. الان هم سرباز وزارت دفاع هستیم سازمان جغرافیای تهران. اگر یادتان باشد در سری سوم موهای بلند فر داشتیم از وقتی سرباز شدیم چهره مان تغییر کرد. الان هم نامه آوردیم تا مدتی را که درحال بازی هستیم جزو خدمت حساب شود. خانواده تنکابن زندگی می‌کنند اما من و برادرم با حمایت اسپانسرمان تهران هستیم.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/rahman-rahim2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55108" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/rahman-rahim2.jpg" alt="rahman-rahim2" /></a></p>
<p><strong>متولد چه سالی هستید؟ و برای آینده تحصیلی چه برنامه ای دارید؟</strong></p>
<p>متولد ۷۴ هستیم و می خواهیم درسمان را هم در رشته موسیقی ادامه دهیم. از قبل علاقمند بودیم الان هم با هزینه مسعود دهقان کلاس گیتار و سولفژ می‌رویم. قصد داریم در آینده هم آلبوم بدهیم و خوانندگی را جدی دنبال کنیم.</p>
<p><strong>دنبال اسم هنری هم بوده‌اید؟</strong></p>
<p>اسم هنری مان را فعلا گذاشته ایم کامران و هومن. (می‌خندد)، ولی قرار است برایمان اسم هنری انتخاب کنند.</p>
<p><strong>از وقتی مشهور شدید واکنش اطرافیان چطور است؟ از شما نخواستند بازیگرشان کنید؟</strong></p>
<p>برای ما که خیلی خوشحالند، ولی خودشان اصلا به این چیزها علاقه ندارند. ما در منطقه ای هستیم که خیلی اهل این کارها نیستند. به دیدن فیلم و سریال علاقه دارند اما چون خانواده‌های مذهبی در محله ما ساکن هستند خودشان این کارهارا دوست ندارند.</p>
<p><strong>اولین بار که قرار شد خودتان بازی کنید پدر و مادرتان چه واکنشی داشتند؟</strong></p>
<p>پدر و مادرمان اول موافق نبودند، شاید به این دلیل که اطلاع کافی از کار ما نداشتند، وقتی از بزرگان فامیل مشورت گرفتند و برخی از اقوام ما گفتند که برایشان آینده خوبی دارد راضی شدند. الان خانواده ما مشوقمان هم هستند به خصوص از وقتی که اسپانسر برایمان پیدا شده است.</p>
<p><strong>حرف آخر؟</strong></p>
<p>تشکر ویژه از بازیگرانی که هوای ما را داشتند، به خصوص محسن تنابنده که در سری سوم از ما خواست ترانه بخوانیم. همان ایده باعث شد یکباره دیده شویم و صدایمان مورد توجه قرار بگیرد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55024">حمایت اسپانسر محسن چاوشی از رحمان و رحیم/ دوقلوهای پایتخت خواننده می‌شوند</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=55024</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی همه راهها به تنابنده ختم می‌شود/ پشت صحنه «پایتخت ۴» چه می‌گذرد؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=54988</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=54988#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2015 05:59:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[محسن تنابنده]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=54988</guid>
		<description><![CDATA[<p>محسن تنابنده برای گروه تولید مجموعه «پایتخت 4» عامل انرژی و انگیزه است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=54988">وقتی همه راهها به تنابنده ختم می‌شود/ پشت صحنه «پایتخت ۴» چه می‌گذرد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>محسن تنابنده برای گروه تولید مجموعه «پایتخت ۴» عامل انرژی و انگیزه است.</p>
<p>سوره سینما- محله درازکلا از روستای بابلکنار شیرگاه را می توان بام منطقه نامید. جایی مرتفع با طبیعتی بی نظیر و خوش آب و هوا که ساختمان نیمه کاره بهبود در این منطقه بهانه ای است تا با دوستان پایتختی مان بخشی از مراحل تصویربرداری را همراهی کنیم. حدود صد متر دورتر از ساختمان خانه باغی است که بازیگران برای استراحت و صحبت دور هم جمع می‌شوند وقتی به آنجا میرسم سیروس مقدم، محسن تنابنده، احمد مهرانفر، هدایت هاشمی، هومن حاج عبداللهی ، محیا دهقانی و &#8230; دور هم نشسته‌اند و بخشی از متن را دورخوانی می‌کنند. دیدن هدایت هاشمی که تا الان در مجموعه حضور نداشته جالب توجه است. از دیالوگ ها پیداست (اوس موسی) و برادر زن‌های چینی با (ارسطو) مشکل پیدا کرده اند.</p>
<p>بعد از تمرین بازیگران و برخی عوامل سوار کامیون می‌شوند و سیروس مقدم در کناری همه چیز را تحت کنترل دارد. به قول یکی از عوامل فرق «پایتخت» با سایر سریال ها آپارتمانی نبودنش است. در گرمای شرجی شمال ضبط سکانس‌های خارجی کار راحتی نیست. به خصوص در پروژه هایی در این حد پربازیگر و شلوغ که حضور مردم و بی توجهی به ضبط و عکس گرفتن‌های گاه و بیگاه آنها با بازیگران به دشواری کار اضافه می‌کند. زمانی که به لوکیشن رسیدم فکر نمی کردم کسی اینجا زندگی کند. به جز چند خانه روستایی تا چشم کار می‌کند جنگل است، اما انگار بومیان منطقه همدیگر را مطلع کرده بودند. جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شود و چون جاده باریکی برای رفت و آمد وجود داشت هر ماشینی که به آنجا می رسید باید کامیون را جا به جا می کردند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55112" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht2.jpg" alt="ppaytakht2" /></a></p>
<p>تنها چیزی که فضا را دوستانه و شاد نگه می دارد. خوش اخلاقی سیروس مقدم و همه بازیگران و گروه پشت صحنه است. از صحبت های دیگران متوجه می‌شوم روزهای تعطیل جمعیت چند برابر امروز است. وقتی بازیگران سوار کامیون می شوند ما همه چیز را از مانیتور مقابل کارگردان می بینیم. هومن حاج عبداللهی در نقش رحمت همچنان می‌خواهد با پخش شیرینی ناپلئونی قائله را ختم کند اما اوس موسی کوتاه نمی‌آید. بدهکاری ارسطو به برادران هان و چی هم جرو بحث را ادامه دار کرده است. در این میان انگلیسی حرف زدن دست و پا شکسته ارسطو همه را می‌خنداند و همه مواظبند صدایشان بلند نشود و کار را مختل نکنند.</p>
<p>امسال در کنار چهره هایی که همیشه در «پایتخت» حضور دارند بازیگران تازه وارد هم با فضاسازی درست تنابنده انقدر خوب دیده شدند که هر کدام مسیر خودشان را پیدا کرده‌اند. دامون فلاح در نقش دبیر فیزیک ریز جثه ای که معمولا در صحنه های ملتهب حضور دارد و کسی خیلی به حسابش نمی آورد با گفتن یک دیالوگ کارها را راست و ریس می‌کند. فلاح از حضورش در این پروژه خیلی خوشحال است و از زمانی که اینجا حضور دارد محبوبیتش در محل تولد و زندگی اش دو چندان شده او متولد سال ۶۴ است و پدرش دلسوزانه همه جا او را همراهی می‌کند سکینه خاتون شفافی در نقش مادر ارسطو از علاقه اش به حضور در این مجموعه تعاریف زیادی دارد و می‌گوید بعد از پخش این سریال پیشنهادهای زیادی به او شده، اما پروژه‌ها در تهران بوده و به خاطر سن و سال آنها را قبول نکرده است.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht3.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55113" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht3.jpg" alt="ppaytakht3" /></a></p>
<p>کار طراحی لباس و صحنه را آرزو غفوری خواهر الهام غفوری تهیه کننده به عهده داشته است. او می گوید: بخشی از آکسسوار مربوط به خانه ارسطو را در سفر به چین خریداری کردم زمانی که فروردین ماه گروه جمع و جوری از سریال به این کشور سفر کردیم فرصتی شد تا با نوع زندگی و ابزاری که معمولا در خانه هایشان دارند از نزدیک آشنا شوم. همیشه این اتفاق نمی‌افتد که برای چنین مساله ای سفر فراهم باشد اما خوشبختانه این اتفاق افتاد. امکان تهیه همه اینها در تهران فراهم نبود. درباره طراحی لباس در ایران هم «پایتخت» چون همیشه در لحظه آخر شکل می گیرد و قبل از آن قرار به تولید کار دیگری بود فرصت نشد قبل از کار به شمال سفر کنم اما چون تجربه قسمت های پیشین را داشتم کار برایم سخت نبود.</p>
<p>وقتی با تک تک افراد پشت صحنه و جلوی دوربین صحبت می کنم بلا استثنا امکان ندارد نام محسن تنابنده را بر زبان نیاورند. تنابنده علاوه بر بازیگری و نویسندگی به نوعی رهبر گروه است و با راهنمایی های درستش فضایی مثبت را در پشت صحنه بوجود آورده. انگار چندبرابر دفعاتی که نامش در تیتراژ آورده می‌شود برای گروه موثر واقع شده است. علاوه بر این اشاره ای که همکارانش به قابلیت های او دارند بیشتر بر خلاقیت و استفاده درست از فرصت هاست.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht4.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55114" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht4.jpg" alt="ppaytakht4" /></a></p>
<p>تنابنده زودتر از دیگران با اتمام بازی صحنه را ترک می کند تا در اندک زمان باقی مانده بتواند روی ادامه فیلمنامه کار کند. گروه این روزها بیشتر لوکیشن های خارجی دارند و قرار است بخش‌هایی از داستان در روستای زیراب تصویر برداری شود. بیش از ۸۰ روز است که بچه های پشت صحنه بدون حتی یک روز تعطیلی سر پروژه حضور دارند و از خانواده هایشان دور هستند. ضبط آخرین سکانس همزمان می‌شود با صدای طنین انداز اذان مغرب و دیگ آش دوغی که همه را ذوق زده می‌کند.</p>
<p>کم کم گروه های چهار نفری در ماشین های مختلف جای می‌گیرند تا به محل استراحت شان بروند و فردا صبح کار را از سر بگیرند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht5.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55115" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/ppaytakht5.jpg" alt="ppaytakht5" /></a></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=54988">وقتی همه راهها به تنابنده ختم می‌شود/ پشت صحنه «پایتخت ۴» چه می‌گذرد؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=54988</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«پایتخت» ضدقهرمان ندارد/ تصویر کردن سبک زندگی ایرانی</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=55009</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=55009#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2015 05:01:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایتخت 4]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=55009</guid>
		<description><![CDATA[<p>سیروس مقدم دلیل نزدیکی «پایتخت» را به سبک زندگی ایرانی در توجه به رفتارها و عادات مردم می‌داند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55009">«پایتخت» ضدقهرمان ندارد/ تصویر کردن سبک زندگی ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>سیروس مقدم دلیل نزدیکی «پایتخت» را به سبک زندگی ایرانی در توجه به رفتارها و عادات مردم می‌داند.</p>
<p>سوره سینما- کارگردان سریال «پایتخت» که در شب های ماه مبارک رمضان روی آنتن می‌رود معتقد است رفتارهای اجتماعی فارغ از اینکه در کدام اقلیم و شهرستان باشیم در فرهنگ ایرانی عمومیت دارد. مقدم که یکی از پرکارترین مجموعه سازان یک دهه اخیر در تلویزیون است، تاکنون مجموعه‌های پر بیننده «روزهای زندگی»، «پلیس جوان»، «نرگس»، «زیر هشت» و &#8230; را کارگردانی کرده با «پایتخت» به محبوبیت و شهرت مضاعف رسیده است.</p>
<p><strong>برخی افراد صاحب نظر مجموعه «پایتخت» را به سبک زندگی ایرانی نزدیک دانستند. با اینکه سریال های خانوادگی بسیاری ساخته می‌شود چرا مجموعه شما بیشتر به این ویژگی نزدیک شده؟</strong></p>
<p><strong>سیروس مقدم:</strong> «پایتخت» یک قصه ساده و معمولی از خاندان «معمولی» است. زبانش ساده است و حرف مردم همین عصر و زمان را می‌زند. قصه موازی با تولید نوشته می‌شود و از این جهت با اتفاقات روز پیش می‌رود. ما قرار نیست صرفا نمایش داشته باشیم. آنچه برای ما مهم است نفوذ به زندگی مردم و نشان دادن عادت هایی است که روزمره با آن سروکار دارند. در «پایتخت» هر چیزی می تواند به قصه تبدیل شود. مثلا آدمی که به خروسش علاقه دارد و با او زندگی می‌کند وقتی خروس تبدیل به فسنجان می‌شود واکنش نشان می‌دهد. این قصه خیلی ساده است اما ایجاد کمدی و خنده می‌کند و مردم را از این جهت می خنداند که خاطراتی مشابه این را تجربه کرده‌اند. سبک زندگی اتفاق پیچیده با المان خاصی نیست، در واقع سبک زندگی یعنی عادت‌ها، آداب، باورها، شوخی‌ها و هر چیز که از جنس رفتار مردم باشد.</p>
<p><strong>جالب اینکه توجه شما به اقلیم خاص و گویش بخشی از مردم توانسته با همه زبان ها و لهجه ها ارتباط بگیرد.</strong></p>
<p>در این سریال ما کاراکترهایی مثل هما را داریم که کاملا فارسی صحبت می‌کند و گاهی افرادی مثل اوس موسی وارد می شوند که مشهدی هستند. دقیقا حرف ما همین است می‌خواهیم بگوییم رفتارهای مردمی که در فرهنگ ما جای دارد بخش عمده ای از آن قابل تعمیم است. از همه مهمتر اینکه ما نخواستیم در «پایتخت» شخصیت بد و ضد قهرمان داشته باشیم. مردم در زندگی خودشان همیشه ضد قهرمان ندارند. به همین خاطر بیشتر توانستند با قصه ارتباط برقرار کنند.</p>
<p><a href="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/siroos-moghadam-2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-55105" src="http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2015/07/siroos-moghadam-2.jpg" alt="siroos-moghadam-2" /></a></p>
<p><strong>از دید کارگردان سری «پایتخت» چه تاثیری روی رسانه و مردم داشت؟</strong></p>
<p>ما قرار بود این سریال را به صورت سه گانه بسازیم و ادامه ندهیم اما مردم خوشبختانه به کار علاقه نشان دادند و خواهان ادامه شدند. از طرفی مسئولان هم به این نتیجه رسیدند که تلویزیون به عنوان رسانه مردمی اگر قرار است کاری کند تا مردم از شبکه ها و سریال های ماهواره ای فاصله بگیرند باید از پروژه هایی حمایت کنند که مورد توجه مردم است.</p>
<p><strong>خستگی شما و همکارانتان باعث نشد خواسته مردم و مسئولان را نادیده بگیرید؟</strong></p>
<p>گروه «پایتخت» تشکیل شده از آدم هایی که بیشتر از هرچیز باهم رفیق هستند و به کارشان علاقه دارند. چیزی که ممکن بود ما را از تولید سری ۴ باز بدارد جمع کردن اعضا دور هم و کمبود وقت بود. اگر سازمان برنامه ای داشته باشد تا زودتر به گروه های برنامه ساز اطلاع دهد خیلی راحت تر می‌توان کار کرد. ضمن اینکه ما قصه هایی داشتیم که در سری قبل فرصت پرداخت به آن نبود و فضایی فراهم شد تا بتوانیم به آنها هم بپردازیم. مهمتر از همه اینها استقبال مردم بود که انگیزه و انرژی ما را دو چندان می کرد.</p>
<p><strong>از آنجا که قصه ضمن تولید نوشته می‌شود می توانیم عید فطر شاهد قسمت آخر باشیم؟</strong></p>
<p>تمام تلاش ما بر این است. بازهم مساله کمبود وقت اینجا مطرح است، اما گروه ما با تلاش بی وقفه سعی دارد حتما کار را به موقع تحویل دهد. مساله نگران کننده فقط این بود که توقع و خواسته مردم را نتوانیم برآورده کنیم خوشبختانه با تیم خوب نویسندگی و حضور محسن تنابنده این امر محقق خواهد شد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=55009">«پایتخت» ضدقهرمان ندارد/ تصویر کردن سبک زندگی ایرانی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=55009</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
