<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; جلال آل احمد</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>بررسی مرگ مشکوک نویسنده معاصر در «من جلال آل احمد هستم»</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=174076</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=174076#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Aug 2025 09:46:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکبری]]></category>
		<category><![CDATA[من جلال آل احمد هستم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=174076</guid>
		<description><![CDATA[<p>مستند «من جلال آل احمد هستم» به کارگردانی علی اکبری برای حضور در جشنواره‌ها آماده می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=174076">بررسی مرگ مشکوک نویسنده معاصر در «من جلال آل احمد هستم»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> به نقل از روابط عمومی، مستند «من جلال آل احمد هستم» به نویسندگی و کارگردانی علی اکبری در حال اتمام مراحل اصلاح رنگ و صداگذاری است که برای حضور در جشنواره‌ها آماده می‌شود.</p>
<p>این اثر با تمرکز بر سال‌های ملتهب و پایانی زندگی نویسنده معاصر جلال آل احمد روایت می‌شود که با استفاده از مصاحبه، انیمیشن، بازسازی و فیلم و صوت‌های آرشیوی به تولید رسیده است.</p>
<p>پژوهش این فیلم در حدود یک سال به طول انجامید که اسنادی تاریخی برای اولین بار در این مستند رونمایی می‌شوند.</p>
<p>برخی از عوامل مستند «من جلال آل احمد هستم» عبارت هستند از: مدیر فیلمبرداری: محمدحسین درانی، تدوین: محمد داودآبادی، اصلاح رنگ: یحیی علیئی، صداگذاری: دانیال عبدالحمید، سرپرست گروه متحرک سازی: پرهام عندلیب، تصویرسازی: علی اسماعیل زاد، روابط‌عمومی و جریان سازی: احسان مشکور.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=174076">بررسی مرگ مشکوک نویسنده معاصر در «من جلال آل احمد هستم»</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=174076</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گداها هم سندیکا دارند!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=158619</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=158619#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Dec 2023 11:41:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=158619</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «ام ملعون» ساخته فریتز لانگ نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=158619">گداها هم سندیکا دارند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> – به مناسبت ۱۱ آذرماه سالروز تولد جلال آل احمد، یکی از یادداشت‌های سینمایی آل احمد از سفرنامه‌اش را بازنشر می‌دهیم:</p>
<p>سه شنبه ۱ آبان ۱۳۴۱</p>
<p>۲۳ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>عصر رفتیم سینما. چهار پنج‌تا سینمای ارزان در این محله «لاتن» هست که همیشه بازند. یکی که درآمد، یک بلیط می‌فروشند. و از صفی که دم درشان است، می‌شود فهمید که فیلم خوب هست یا نه. آن وقت، دیگر لازم نیست که حتی به اسم‌ها و عکس و تفصیلاتش نگاه کنی. فیلمی بود از «فریتز لانگ» آلمانی. به اسم «ام ملعون». داستان مردی از آنها که بچه می‌دزدند و شهری که به وحشت افتاده. از پلیس هم کاری ساخته نیست. تا عاقبت گداها، با سندیکایی که دارند، راه می‌افتند دنبال دزد و گیرش می‌آورند. این که گداها هم سندیکا دارند، پس یعنی مستقرند. پس یعنی که وجودشان پذیرفته شده است. نه که فقط توجیه شده. و این که قضاوت ایشان -در مجلس محاکمه‌ای که ترتیب دادند- به نوعی، افکار فاشیستی بود و این که مردم عادی، در مواقع وحشت، به کوچک‌ترین سوءظنی، پروپاچه هم‌دیگر را می‌گیرند،&#8230; همه نشانه‌های قبلی آن بیماری بود که در آلمان، چنان خون‌ریزی عظمایی را باعث شد. و تصفیه تمام دسته‌های چپ و تمام اقلیت‌های نژادی و اعتقادی. که یهودی‌ها همه را به حساب خودشان گذاشتند و آن‌قدر بوقش را زدند.</p>
<p>به هر صورت، «جیم» باز درماند و نفهمید کجا به کجا است. دیگر با او نخواهم رفت. و اصلا بدجوری شده این‌جا. ما همه‌اش داریم با هم‌ولایتی‌ها می‌پلکیم. مثلا آمده‌ایم فرنگ، اما همه‌اش توی خودمان می‌لولیم. یک کمی دور هم‌ولایتی‌ها را باید خیط کشید.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=158619">گداها هم سندیکا دارند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=158619</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گداها هم سندیکا دارند!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155413</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155413#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Mar 2023 11:37:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ام ملعون]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز لانگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155413</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «ام ملعون» ساخته فریتز لانگ نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155413">گداها هم سندیکا دارند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; سه شنبه ۱ آبان ۱۳۴۱</p>
<p>۲۳ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>عصر رفتیم سینما. چهار پنج‌تا سینمای ارزان در این محله «لاتن» هست که همیشه بازند. یکی که درآمد، یک بلیط می‌فروشند. و از صفی که دم درشان است، می‌شود فهمید که فیلم خوب هست یا نه. آن وقت، دیگر لازم نیست که حتی به اسم‌ها و عکس و تفصیلاتش نگاه کنی. فیلمی بود از «فریتز لانگ» آلمانی. به اسم «ام ملعون». داستان مردی از آنها که بچه می‌دزدند و شهری که به وحشت افتاده. از پلیس هم کاری ساخته نیست. تا عاقبت گداها، با سندیکایی که دارند، راه می‌افتند دنبال دزد و گیرش می‌آورند. این که گداها هم سندیکا دارند، پس یعنی مستقرند. پس یعنی که وجودشان پذیرفته شده است. نه که فقط توجیه شده. و این که قضاوت ایشان -در مجلس محاکمه‌ای که ترتیب دادند- به نوعی، افکار فاشیستی بود و این که مردم عادی، در مواقع وحشت، به کوچک‌ترین سوءظنی، پروپاچه هم‌دیگر را می‌گیرند،&#8230; همه نشانه‌های قبلی آن بیماری بود که در آلمان، چنان خون‌ریزی عظمایی را باعث شد. و تصفیه تمام دسته‌های چپ و تمام اقلیت‌های نژادی و اعتقادی. که یهودی‌ها همه را به حساب خودشان گذاشتند و آن‌قدر بوقش را زدند.</p>
<p>به هر صورت، «جیم» باز درماند و نفهمید کجا به کجا است. دیگر با او نخواهم رفت. و اصلا بدجوری شده این‌جا. ما همه‌اش داریم با هم‌ولایتی‌ها می‌پلکیم. مثلا آمده‌ایم فرنگ، اما همه‌اش توی خودمان می‌لولیم. یک کمی دور هم‌ولایتی‌ها را باید خیط کشید.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155413">گداها هم سندیکا دارند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155413</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;با چه اداها!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155407</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155407#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 Mar 2023 12:03:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[آندره وایدا]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستر و الماس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155407</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «خاکستر و الماس» ساخته آندره وایدای لهستانی نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155407">&#8230;با چه اداها!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۱۷ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>&#8230; بعد رفتم سینما. که عجب پناه‌گاهی است برای آدم غریبه‌ای که نمی‌داند کجا برود و نمی‌تواند همین‌جوری توی کوچه ول برگردد. در همین محله لاتن. فیلمی بود از لهستان. مال آدمی معروف. که اسمش یادم رفته. فرهنگ سینماییم می‌لنگد. چیزی بود در حدود موضوع «دست‌های آلوده» سارتر. شهری است از لهستان، پس از رهایی از آلمان‌ها، و پیش از آمدن روس‌ها. میان این دو استقرار، قضایایی بر شهر می‌گذرد که معمولا در خلا قدرت می‌گذرد. آدم‌کشی و باندبازی میان دو جناح از یک حزب. و بکش بکش. بدک نبود. جز این که آرتیست‌ها با حرکات عجیب و غریبی کشته می‌شدند و با چه ادها. عین گداهایی که کنار کوچه، پوست دستشان را می‌کنند، به ایجاد ترحم عابران. اصلا این فرنگی‌ها سادیسم پیدا کرده‌اند. جنگ هم که نیست، به بدترین صورتی، بر پرده سینما، زنده‌اش می‌کنند.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155407">&#8230;با چه اداها!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155407</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار آنجا را هم داس و چکش خراب کرده!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155397</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155397#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Mar 2023 12:30:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[رومن کارمن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155397</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر مجموعه مستندهای رومن کارمن، فیلمساز روس، نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155397">کار آنجا را هم داس و چکش خراب کرده!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۱۷ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>&#8230; و اما دیشب. رفتیم به کلوب سینما.کوچه اولم. به نفری دو فرانک و یک. کارت ورودی را کاظمی بهمان داده بود. شب مخصوص مستندهای روسی بود. و همه‌اش کار رومن کارمن. خبرنگار عکاس روسی در جنگ‌های داخلی اسپانیا. ژرژ سادول آمد معرفی‌اش کرد و کف زدن‌ها. و بعد، خودش مختصری گفت به روسی. و ترجمه. که چطور فیلم می‌گرفته و با چه ابزار ناقصی و چه وقت کمی و چه دشواری‌ها و از این قبیل. پیرمردی سرخ‌رو و ریزه، با موهای سفید. و قسمت اعظم فیلم‌هایش از اسپانیا. و از نو دیدم که کار آنجا را هم، حضور مدام داس و چکش خراب کرده. و تظاهری که به آن می‌کرده‌اند و شور رمانتیکی که در روشن‌فکر جماعت فرنگ آن دوران بود، در روسوفیلی. و بی‌چاره ژید، که در ۱۹۳۶، آن کتاب [بازگشت از شوروی] را نوشت و آن همه فحش خورد. یک جا روی بسته‌های سلاح، که در مادرید می‌بستند، برای جبهه، برچسب زده بودند «استاخانوف». و فیلم‌بردار، چه اصراری داشت در مدام دوربین را روی داس و چکش برگرداندن، یا روی عکس استالین، به دیوارهای مادرید برود و هی مشت‌های گره کرده را می‌آورد در پلان اول. که انقلاب اکتبر است که او فرصت فیلم‌برداری‌اش را نداشته. چون کودکی بوده. و یک جا دوربین را آورد روی آندره مالرو و سارتر، که بغل دست هم نشسته بودند در صفی از صفوف کنگره نویسندگانی که در همان ایام بلافصل قبل از شکست، در مادرید دایر بوده. یعنی می‌خواست بگوید که از همان وقت می‌دانسته که علامت نبوغ، در پیشانی حضرات، تتق می‌زده؟ نه. یعنی که مالرو الآن وزیر اطلاعات دوگل است. سارتر هم با آن چشم‌های بدجوری چپ جوانی‌اش، طرداً للباب، بغل دست حضرت افتاده. گرچه آلکسی تولستوی هم بود. و یک فهرست از شعرا و نویسندگانی، که در همان میدان جنگ، کشته شده بودند. با لورکا در بالای فهرست. و فیلم، صامت بود. اما صدایی به آن افزوده. که یعنی «ساوند افکت». بیست تکه‌ای از اسپانیا بود. کوتاه کوتاه. از مادرید و بارسلون و غرناطه و الواسط (=آلباست) و دیگر شهرها. و انگار که به آدم‌ها پول داده بودند که جلوی دوربین تیراندازی کنند یا هردود بکشند. یک تکه‌اش مربوط بود به سربازخانه‌ای به اسم «کارل مارکس» که حضرت فیلم‌بردار اصلا واردش نشد تا ببینیم سربازهای جمهوری‌طلب، در چه حال و روزگارند. همان دیوارهای بیرونی را نشانمان داد و تابلوی اسم را. و جوری بود که خود فیلم‌بردار، در آخر سآنس آمد که می‌بینید این‌ها مال آن وقت‌ها است که این فن شریف، خیلی مبتدی بود&#8230; والخ. اما قسمت بعد، که از چین بود، دیدنی بود. گرچه بسیار کوتاه. با سعی در باز کردن فیلم، عین نقاشی‌های چینی. دوتا شاخه بامبو، کج شده توی رودخانه‌ای و آن وسط، قایقی دراز و سرپوشیده و نوک برگشته، و آن طرف رود، درختی بر سر تپه‌ای موج‌دار و ابرمانند و خانه‌ای بغلش&#8230; والخ. و ابرها در آسمان و شالیزارها و جنگل‌ها و شهرها، با بام‌های کشیده و دیگر چینی مآبی‌ها. خوب بود. چین را آرام و عمیق درآورد. عین اقیانوس. و خالی از تبلیغات و هردود و مشت گره کرده. در سآنس بعدی، قرار بود از جنگ لنین‌گراد و محاکمه نورمبرگ، تکه‌هایی بدهد که حوصله‌اش را نکردم. این تحمل‌ها، بدجوری محتاج جوانی است و بی‌خبری. گزارش امری را دیدن یا شنیدن، که پس از گذر ایام، کنه مطلبش برایت کشف شده -یا گمان می‌کنی شده- و حالا دیگر نمی‌توانی به گزارش شکسته بسته آدم دست و پا بسته‌ای اکتفا کنی&#8230; والخ.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155397">کار آنجا را هم داس و چکش خراب کرده!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155397</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;عاقبت خدا را به صورت عنکبوت می‌بیند!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155391</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155391#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Mar 2023 12:25:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[از ورای آینه]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155391</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «از ورای آینه» ساخته اینگمار برگمن نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155391">&#8230;عاقبت خدا را به صورت عنکبوت می‌بیند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; شنبه ۲۱ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۱۳ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>&#8230; و اما امروز صبح. به اصرار «جیم»، رفتیم دیدار نمایش سالانه اتومبیل. انواع مدل‌ها و نمونه‌ها و رنگ‌ها و چه شلوغی. و چه عظمتی و خسته‌کننده. ناتمام رها کردم و برگشتم. و دو بعد از ظهر، خانه. همان‌جا ساندویچی خوردم. اما جیم صبر کرد تا برگردد خانه و ناهار گرم بخورد. سر راه جوجه کباب کرده گرفته، توی کاغذ چرب و حافظ گرما. با سالاد و دیگر مخلفات و آمدیم خانه. و داشتم کاغذ می‌نوشتم که هزارخانی رسید. و گپی. سخت کلافه است. باید یک کاری دستش داد. طبابت، به تنهایی راضیش نمی‌کند. تهران هم دیده بودمش. همین اواخر. اما سرسری. این جا سبک سنگین خواهمش کرد. به درد خواهد خورد. و بعد، با هم آمدیم بیرون. به خرید. و لباس‌هام را از لباس‌شویی گرفتن. هتل، گران حساب می‌کند. و برگشتن. که دکتر نوربخش رسید. پول را آورده بود و گپی با او. و یک پیراهن کش دادمش. که نداشت. بعد، سه نفری شام خوردیم. با الباقی جوجه «جیم». و رفتیم سینما. فیلمی از اینگمار برگمن. در همین سینماهای کوچک محله لاتین. به اسم «از ورای آینه». باز در جست و جوی خدا. و از زبان دختری که محکوم به جنون است. نوعی اسکیزوفرنی. که به جبری درونی، با برادرش می‌خوابد و عاقبت هم خدا را به صورت عنکبوت می‌بیند. جانشین عزرائیل یا شیطان، که در «مُهر هفتم» داشت. و بحث میان پدر دخترک و دامادش در قایق. از آن بحث‌های معهود که هر نویسنده‌ای سعی کرده از نو بگوید، اما هیچ‌کس هنوز حرف آخر را نزده. و حرفی که آخر ندارد. در باب بود و نبود. اندیشه و عمل. دنیا و آدم. و دیگر قضایا. البته حضرات نفهمیدند. «جیم» که سخت کلافه بود. اما نوربخش صداش درنیآمد. یعنی که سیاست‌مداری. وقتی درآمدیم، بهش گفتم یک‌بار دیگر برود و فیلم را ببیند. برای شغلش که خوب هست. چون فیلم به زبان اصلی، سوئدی بود، با زیرنویس فرانسه. و راحت‌تر می‌شد گفتار را دنبال کرد.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155391">&#8230;عاقبت خدا را به صورت عنکبوت می‌بیند!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155391</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق آمیخته به زجر و طرد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155326</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155326#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Mar 2023 10:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[الن رنه]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[هیروشیما معشوق من!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155326</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «هیروشیما معشوق من!»، ساخته الن رنه نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155326">عشق آمیخته به زجر و طرد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; پنج‌شنبه ۱۹ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۱۱ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>ملک با داداش‌پور و زنش (که برادرزاده ملک باشد) مینا خانم، یک جا زندگی می‌کنند. در دو طبقه از یک هتل. نمره (؟)، کوچه دولامبر. شام دیشب مهمانشان بودم. بعد گفتم برویم سینما. با امکاناتی که من دارم تنها چیزی از پاریس که برایم دیدنی است و در تهران بهم نمی‌رسد، فیلم‌های خوب است. و رفتیم «هیروشیما معشوق من!» از الن رنه. و از چهار نفری که بودیم، سه نفر اصلا سر در نیاوردند که قضیه از چه قرار بود. با این که فرانسه را بهتر از من می‌دانند. و اصلا من نمی‌دانم این جوان‌ها، غیر از تخصصشان به چه چیز دیگر می‌پردازند! ناچار یک ربع ساعت برایشان رفته‌ام منبر که زنک عشق آمیخته به زجر و طرد خود را با آن سرباز جوان آلمانی چه‌طور در عشق با یک ژاپنی از هیروشیما فراموش می‌کند. یا جبران. و چه‌طور هر آدمی سمبل شهری است یا اقلیمی یا ولایتی. و چه‌طور در حوزه عشق، فاصله‌ها برمی‌خیزد و تشخص‌ها و کینه‌ها و ملاک‌ها و تمایزها. و دیگر قضایا.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155326">عشق آمیخته به زجر و طرد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155326</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«سیزیف» سگ کیست؟</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155293</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155293#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Mar 2023 13:29:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جزیره لخت]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155293</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ یادداشتی بر فیلم «جزیره لخت» ساخته کانتو شیندو از ژاپن نوشته که آن را در ادامه می‌خوانید.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155293">«سیزیف» سگ کیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong>&#8211; پنج‌شنبه ۱۲ مهر ۱۳۴۱</p>
<p>۴ اکتبر ۱۹۶۲</p>
<p>پاریس</p>
<p>&#8230; فردا آخرین روز کنفرانس است. شنبه و یکشنبه هم تعطیل. و از دوشنبه کار داخلی‌مان شروع می‌شود. تا به حال در اختیار یونسکو بوده‌ایم. کارمان سبک‌تر خواهد شد. «آزرم» هم می‌رود به گشت دور فرانسه و بازدید از مدارس و موسسات فرهنگی. می‌ماند این حضرت «جیم». هم اتاقیم. یعنی یک اتاق دوبله است با دری در وسط. اگر می‌توانستم یک اتاق دیگر گیر بیآورم،&#8230; ولی نه حال اسباب‌کشی مجدد هست و نه بیش از این‌ها می‌شود خرج مسکن داد.</p>
<p>از آنجا که درآمدیم رفتم سینما. یک فیلم ژاپنی. همان حوالی «مون پارناس». فیلمی سیاه و سفید به اسم جزیره لخت و بلیط سه فرانک و هفتاد و پنج. سینما خلوت بود و فیلم صامت. نوعی لال بازی. لابد به جست و جوی بازار خارجی. اما عجب فیلمی بود. در نهایت سادگی، به نهایت قناعت، نهایت تاثیر را ایجاد کرده. تنها صدای فیلم، مزقان زمینه‌اش بود، با گاهی آه و اوه و ناله‌ای، یا هق هق گریه‌ای، یا فریاد شادی و خنده. و آدم‌ها هرکدام، عین سنگ، کارشان را می‌کردند. و فاجعه، در همین کار مداوم و مکرر. «سیزیف» سگ کیست؟ جزیره‌ای بود بسیار کوچک و خشک و لخت. و خانواده‌ای بر آن مسکن گزیده. زن و مردی و دو کودک. هفت و هشت ساله. و کومه‌ای و کشت لوبیایی. که برای آبْ‌یاری‌اش باید از جزیره مجاور آب آورد. با یک قایق و چند بشکه. و با پیاله، آب پای بوته‌ها ریختن. و هر روزه، و مرتب. تابستان است و فصل بی‌باران. و کشت صیفی. و بچه‌ها، یکی مدرسه می‌رود؛ به همان جزیره مجاور. و دیگری، خانه می‌ماند. به کمک پدر و مادر. تا یکی از دو کودک بیمار می‌شود. بزرگ‌تره. و تا پدر طبیب را برساند او مرده. و مراسم دفن. و بدرقه هم مدرسه‌ای ها، که از جزیره مجاور می‌‌آیند. و زاری مادر. که آب را برمی‌گرداند و بوته‌ها را می‌کند. و مویش را. و پدر، که فقط ساکت است و بغض کرده. او که پیش از این، برای یک سطل آب که می‌ریخت، چنان کشیده به زن می‌زد که نقش بر زمین می‌شد. حرکات، سنگین و آرام و کند؛ چرا که مکرر، و خالی از هر نوع تفنن و سرگرمی یا زینت و آرایش. موسیقی، آوای تک‌سازی بود ژاپنی و گاهی، هم‌خوانی چند ساز. می‌شد گفت فیلمی مستند از ادب ژاپنی، در کشت و خوراک و خرید و فروش و سوگ و سرور. ولی مگر احساس می‌کردی که یک مستند است؟ درست غم‌نامه‌ای. و تکیه‌اش بر اعمالی که روزانه تکرار می‌شود، برای گذران یک زندگی فقیرانه. و فاجعه، که یک‌بار آمد و رفت، در مقابلش، اصلا وزنی نداشت. رفت و آمد به جزیره مجاور، آب آوردن، پارو زدن، بچه را از مدرسه برگرداندن، با پیاله آب پای بوته‌ها ریختن،&#8230; و از نو. پوست «سیزیف» را کنده بود. کاش «[آلبر]ّ کامو» زنده بود و می‌دید.</p>
<p><strong>سفر فرنگ، جلال آل احمد، انتشارات فردوس</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155293">«سیزیف» سگ کیست؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155293</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سفر سینمایی با جلال!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=155290</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=155290#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Mar 2023 10:48:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[مهدی مافی]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت و گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی مافی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=155290</guid>
		<description><![CDATA[<p>جلال آل احمد در سفر فرنگش فیلم‌های سینمایی زیادی را دید و یادداشت‌هایی راجع به آنها نوشت. در نوروز ۱۴۰۲ نگاهی می‌اندازیم به این یادداشت‌های جذاب.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155290">یک سفر سینمایی با جلال!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> &#8211; مادربزرگم که فوت کرد شب اول عید بود. تعطیلاتمان به عزا کشیده شد و تمام روزهای تعطیل بعدیش را باید در خانه منتظر اقوامی می‌نشستیم که تسلیت گویان، فوج فوج می‌آمدند و می‌رفتند. یکی دو روزی که گذشت احساس کردم نمی‌شود عید را این طور سپری کرد. به سفرنامه‌خوانی رو آوردم. با نویسنده‌های مختلف به اقصی نقاط جهان رفتم و برگشتم. متن‌ها را می‌خواندم و بعد به وسیله گوگل تصاویر و ویدیوهایشان را می‌دیدم. عید که تمام شد واقعا احساس این را داشتم که سفری چند روزه را به پایان برده‌ام. می‌دانم لذتی که در سفر هست در سفرنامه نیست اما اگر دستتان را به جلال آل احمد بدهید و با هم کوچه‌ پس کوچه‌های فرنگ را متر کنید حتما خاطرات جدیدی برایتان رقم می‌خورد. از آن سال که مادربزرگ رفت، سفرنامه‌ها شد بخشی از زندگی من. خصوصا در عید.</p>
<p>سفرنامه‌نویسی و سفرنامه‌خوانی از آن دست کارهایی است که در نوروز لطف چند برابری دارد. حالا در نوروز ۱۴۰۲ از صمیم قلب دوست دارم بخشی از این احساس را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر مقبول نگاهتان افتاد در سال جدید هم ادامه دهیم. در اولین گام راهی اروپای دهه ۶۰ میلادی می‌شویم. به طور دقیق، پاییز سال ۱۳۴۱. جلال آل احمد در آن زمان سفری چهار- پنج ماهه را به فرنگ آغاز کرد. از فرانسه گذشت، به سوییس رفت و از آنجا راهی آلمان شد و دست آخر رهسپار انگلستان. کتاب «سفر فرنگ» سوغات او از این دوره است که البته متاسفانه کامل نیست. اما ‍نکات جالبی دارد که فقط با قلم «جلالیِ» آل احمد برایمان خواندنی می‌شود. یکی از تفریحات او در اروپا دیدن فیلم‌های سینمایی روی پرده بود. خوشبخت و خوشحالیم که جلال بعد از دیدن فیلم‌ها دست به قلم می‌شده و چندخطی می‌نوشته. حالا ما در این عید با هم یادداشت‌های سینمایی آل احمد را از سفرنامه‌اش خواهیم خواند. به امید آن که بعدا هم از این کارها بکنیم!</p>
<p>خانم‌ها آقایان! عیدتان مبارک</p>
<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%81%db%8c">مهدی مافی</a></strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=155290">یک سفر سینمایی با جلال!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=155290</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مستندی از زندگی جلال آل احمد اکران شد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=78248</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=78248#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Sep 2016 17:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=78248</guid>
		<description><![CDATA[<p>فیلم مستند «نویسنده بودن» به کارگردانی مصطفی آل احمد، که روایتی از زندگی جلال آل احمد است، از پنجشنبه اول مهر ماه اکران خود را آغاز کرد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=78248">مستندی از زندگی جلال آل احمد اکران شد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a></strong> به نقل از روابط عمومی ، ساخت این فیلم  از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ طول کشیده که شرحی است بر زندگی خصوصی، اجتماعی، سیاسی و ادبی زنده یاد جلال آل احمد به همراه عکس ها و فیلم های به جامانده از نویسنده و اتوبیوگرافی او و نقد ها و نظرهای موافق و مخالف نویسندگان، منتقدین و دوستانش از جمله عبدالله انوار، انور خامه ای، ناصرتقوایی، علی دهباشی، شمس آل احمد و لیلی گلستان و سایرین .</p>
<p>مصطفی آل احمد درباره ساخت فیلم «نویسنده بودن» می گوید: وقتی قرار شد فیلمی از جلال آل احمد بسازم از ابتدا با خودم گفتم باید نسبت به او بی طرف باشم و نگذارم نظریات شخصی من که چندان هم موافق با نویسنده نبود روی فیلم اثر بگذارد.</p>
<p>از طرف دیگر شاهد این بودم که خاصیت جامعه ی ایرانی نگاه سیاه و سفید به شخصیت هاست که یا از آن ها بت ساخته و یا با سر به زمینشان کوبیده، تلاش من بر این بود تا در فیلم از شر نگاه سیاه و سفیدی که پدیده ها را سراپا ستایش کند و یا یکسره نفی کند خلاص شد.</p>
<p>کارگردان این فیلم در ادامه بیان کرد: شخصیت چند لایه و اثر گذار جلال آل احمد همیشه برای من این جذابیت را داشت که از طریق آن بتوانم به شناخت بیشتری از بخش هایی از جامعه به ویژه جامعه روشنفکری در چند دهه از پرفراز و نشیب ترین سال های نشر فکر و اندیشه پی ببرم.</p>
<p>آل احمد در پایان افزود: هدف اصلی همین بود تا با پرهیز از دیدگاه های خصمانه یا چاکرانه و یا جعلی، آنچه به حقیقت زندگی نویسنده نزدیک بود را شناسایی کنم . به این منظور، بیشتر به سراغ آنچه نویسنده درباره خود نوشته بود (اتوبیوگرافی) رفتم و از این رهگذر فکر می کنم فیلم نویسنده بودن نخستین مستندی است که با نگاهی مستقل و در عین حال با گردآوری نظر های موافق و مخالف او ساخته شده است تا آن جا که در جریان تولید و تحقیق و ساخت آن، خود فیلم به من در این زمینه بسیار یاد داد و در پاره ای موارد به تغییر دیدگاه های خودم انجامید.</p>
<p>عوامل فیلم عبارتند از: پژوهش و کارگردان و تهیه کننده: مصطفی آل احمد، موسسه تهیه کننده: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، مجری طرح: مصطفی آل احمد،موسسه مجری طرح: اتاق هنر، تصویر برداران: داوود عباسی، محسن نظری، فریدون صالح، تدوین: مصطفی آل احمد، صدا گذار: محمود موسوی نژاد، دستیار کارگردان: ابراهیم حسن زاده.</p>
<p>خاطر نشان می شود مستند «نویسنده بودن» به مدت ۸۸ است که در سینماهای هنر و تجربه در تهران، مشهد، اصفهان و شیراز در حال اکران است.</p>
<p>گفتنی است از مصطفی آل احمد پیش از این فیلم سینمایی پوسته در گروه هنر و تجربه اکران شده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=78248">مستندی از زندگی جلال آل احمد اکران شد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=78248</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«سفر روس پس از نیم قرن» آماده نمایش می‌شود/ مرور خاطرات جلال آل احمد</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=34715</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=34715#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Aug 2014 06:29:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای مستند]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[علی رمضان پور]]></category>
		<category><![CDATA[مستند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=34715</guid>
		<description><![CDATA[<p>خاطرات جلال آل احمد نویسنده شهیر ایرانی در مستند «سفر روس پس از نیم قرن» مرور می‌شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=34715">«سفر روس پس از نیم قرن» آماده نمایش می‌شود/ مرور خاطرات جلال آل احمد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">
	خاطرات جلال آل احمد نویسنده شهیر ایرانی در مستند &laquo;سفر روس پس از نیم قرن&raquo; مرور می&zwnj;شود.
</p>
<p dir="RTL">
	علی رمضان&zwnj;پور کارگردان این مستند به سوره سینما گفت: جلال آل احمد ۵۰ سال پیش به روسیه سفر کرد و در طی این سفر، سفر نامه&zwnj;ای نوشت. در این سفرنامه می&zwnj;بینیم که جلال به خلاهای فرهنگی در نظام کمونیستی شوروی سابق اشاره&nbsp;کرده. اما داستان این مستند این&nbsp;است که ما بعد از گذشت حدود ۵۰ سال پس از نگارش این سفرنامه که حتی نظام شوروی هم از بین رفته به روسیه سفر می&zwnj;کنیم. قدم به قدم سفرنامه جلال را دنبال می&zwnj;کنیم و خلاهای فرهنگی که جلال به آن ها اشاره کرده بود را بادقت بیشتر رصد می کنیم .
</p>
<p dir="RTL">
	وی ادامه داد : اما نتیجه جالبی که به دست می آید این است که آن خلاهای فرهنگی نه تنها از بین نرفته بلکه با شدت بیش&zwnj;تری بروز پیدا کرده است و تبدیل به شکافی عمیق در میان مردم شده است. ظاهرا این شکاف به این دلیل شدت پیدا کرده که مردم روسیه پس از آزاد شدن از نظام کمونیستی شوروی و سرکوب کمونیستی آن در حال عقده&zwnj;گشایی هستند. برای مثال درآن زمان شوروی، همه مجبور بودند از یک کارخانه خودروسازی ماشین بخرند. اما اکنون اگر در خیابان&zwnj;های روسیه نگاه کنید&nbsp;دو ماشین حتی با مدل یکسان هم پیدا نخواهید کرد. در بحث صادرات و واردات روسیه نیز این موارد وجود دارد. مردم با رهایی از آن نظام مشغول عقده&zwnj;گشایی هستند. در حقیقت در ساخت این مستند می&zwnj;خواهیم تاثیر نظام شوروی را در امروز روسیه به تصویر بکشیم.
</p>
<p dir="RTL">
	رمضان&zwnj;پور درباره روند ساخت این مستند و حضور در جشنواره&zwnj;ها گفت: با پایان تصویربرداری مشغول تدوین هستیم که به احتمال فراوان این کار تا چند هفته&nbsp;آینده در ۵۲ دقیقه آماده پخش می&zwnj;شود. شبکه افق این مستند را خریداری کرده که به زودی آن را پخش &zwnj;می&zwnj;کند. با توجه به این که این مستند بلند است، قصد داریم تا این اثر را برای جشنواره فجر امسال شرکت بدهیم.
</p>
<p dir="RTL">
	عوامل این مستند عبارتند از&nbsp;نویسنده ،کارگردان و تصویربردار: علی رمضان&zwnj;پور، مجری مقابل دوربین: مجید عزیزی، تدوین: امیر توتونچی و تهیه&zwnj;کننده مهدی مطهر. این مستند در خانه مستند انقلاب اسلامی تولید شده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=34715">«سفر روس پس از نیم قرن» آماده نمایش می‌شود/ مرور خاطرات جلال آل احمد</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=34715</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
