<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوره سینما &#187; علیرضا حسین‌مردی</title>
	<atom:link href="http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sourehcinema.ir</link>
	<description>پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 11:40:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.2.2</generator>
	<item>
		<title>«تار»؛ محبوب ترامپیست‌ها، منفور لیبرال‌ها؟!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=154952</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=154952#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Feb 2023 10:01:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای جهان]]></category>
		<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[تار]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا حسین‌مردی]]></category>
		<category><![CDATA[کیت بلانشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=154952</guid>
		<description><![CDATA[<p>در آستانه اسکار نود و پنجم، علیرضا حسین‌مردی کارشناس سینمای جهان یادداشتی راجع به فیلم «تار» نوشته و واکنش‌های گروه‌های مختلف را نسبت به آن ارزیابی کرده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=154952">«تار»؛ محبوب ترامپیست‌ها، منفور لیبرال‌ها؟!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><u><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></u></strong> <strong>&#8211;</strong> <strong><u><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c">علیرضا حسین‌مردی</a></u></strong> : «تار» جدیدترین ساخته تاد فیلد، کارگردان کم کار سینما، از منظر بسیاری از صاحب‌ نظران راست‌گرای آمریکا، بهترین فیلم سال است. منتقدان وبسایت‌‌ها و مطبوعات این تفکر، بازی کیت بلانشت در نقش لیدیا تار را به‌عنوان بهترین نقش آفرینی او‌ خواندند و مارتین اسکورسیزی نیز پس از دیدن این اثر، دوباره به سینما امیدوار شد.</p>
<p>جالب است بدانید که «لیدیا تار» رهبر ارکستر مشهور و خیالی این اثر، به‌قدری خوب از کار درآمده بود که جزو سرچ شده ترین نام‌ها در‌گوگل بود. بسیاری از بینندگان می‌پنداشتند که فیلم بیوگرافی یک شخصیت واقعی را دیده‌اند.</p>
<p>منتقد نشریه ورایتی درباره این اثر گفت: کارگردان «تار» پس از شانزده سال دوری از سینما، اثری را ارائه کرده است که از ابتدا تا پایان، نفس مخاطبان را در سینه حبس می‌کند. فیلمی بی‌رحمانه درباره هنر، هوس، حرص و قدرت که در فضای موزیک کلاسیک در دنیای مدرن می گذرد. «تار» مخاطب را با دقتی فراوان به این دنیا کشانده که می‌پنداریم واقعیت را می‌بینیم. این اثر به واقعیت زندگی نزدیک است! حتی کوچک‌ترین نقش‌ها هم عالی اجرا شده‌اند. شما همه چیز را در هر لحظه باور می‌کنید. می‌توان گفت که این اثر، سطح باورپذیری را به نقطه جدیدی رسانده است.</p>
<p>بلانشت گاهی اوقات طوری به نظر می‌رسد که انگار لیدیا تار، در نقش «لیدیا تار» ظاهر شده است. یکی از نکات قابل تامل «تار» در جلوه‌ای است که ما از لیدیا می‌بینیم؛ او تبدیل به یک برند شده است. یک استاد با سواد که در یک سکانس محشر و پر حاشیه در دانشگاه جولیارد (معروفترین دانشگاه هنرهای موسیقیایی)، به سراغ کنسل کالچر رفته و پرده از تظاهر و ریاکاری چپگرایی افراطی بر می‌دارد.</p>
<p>این سکانس از فیلم، ممکن است بدلیل اینکه به نبرد عوام‌فریبی لیبرال‌ها می‌رود، در آخر شانس اسکار بلانشت را کم کند. در اینجا یک هنرجوی مثلا مذکر ولی طبق تعریف خودش، بدون جنسیت و غیر سفیدپوست، تصمیم به جر و بحث با لیدیا تار می‌گیرد. تار وقتی شروع به ستایش از باخ می‌کند، این هنرجو می‌گوید: در دنیای امروز نباید از یک‌ مردی که «ضد‌ زن» است، تعریف کرد. من هیچ‌وقت چنین موجود منزجر کننده‌ای را الگوی خویش قرار نمی‌دهم. سپس تار با اجرای قطعه‌ای از باخ از دانشجو خواست تا کنار او، پشت پیانو بنشیند و اجرا کند. وقتی این هنرجو به مواضع احمقانه چپگرایی خود ادامه داد، لیدیا تار با مقایسه کردن او‌ با یک رهبر ارکستر زیبا، وی را تحقیر کرد. دانشجو هم پس از هتاکی به استاد، کلاس را ترک کرد.</p>
<p>ناگفته نماند که لیدیا تار، یک همجنس‌گرا و لیبرال است اما معتقد است که شایسته‌سالاری، فراتر از مفاهیم پوچ چپگرایی است. بسیاری از رسانه‌های ضد لیبرالیسم، این فیلم را به دلیل مبارزه با کنسل کالچر و چپگرایی، تحسین کردند. تحسین رسانه‌هایی نظیر برایت‌بارت، به‌ مزاج رای دهندگان اسکار خوش نمی‌آید.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Tár2.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-154954" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Tár2.jpg" alt="Tár2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>تاد فیلد، نقش تار را فقط برای بلانشت نوشته بود و گفت که اگر او‌ آن را نمی‌پذیرفت، فیلم را نمی‌ساخت. منتقد نشریه نیویورک پست درباره «تار» گفت: صحنه اول فیلم در یک جمعی برای مصاحبه و ستایش از لیدیا تار، آغاز می‌شود. سوال‌هایی که ادم گاپنیک در نقش واقعی خودش، از تار می‌پرسد، پاسخ‌های تار و واکنش حضار بقدری عالی از کار درآمده است که انگار آینه‌ای جلوی این مراسم <strong>الیتیست‌ها</strong><strong> Elitist </strong> <strong>*</strong> گذاشته‌ایم. این فیلم درباره دنیای موزیک کلاسیک نیست، تریلری است درباره از عرش به فرش خوردن خدایگان زرینی که مردم از چهره‌های فرهنگی می‌سازند.</p>
<p>مارتین اسکورسیزی درباره این فیلم چنین نظری داشت: چند سالی است که فیلم‌ها، دست مخاطب را گرفته و قدم به قدم او را در قصه جلو می‌برند. این اتفاق، به ضرر سینما تبدیل شده و توقع در مخاطب ایجاد کرده است. {این موضوع} کسانی مثل من، که سینمای پدر مادر دار را دیده‌اند، را درباره آینده این هنر، پریشان می‌کند.</p>
<p>اسکورسیزی در ادامه افزود: اما این سرنوشت روزهای تاریک است؛ وقتی «تار» را دیدم، ابرها کنار رفت. فیلمی که تاد فیلد ساخته به هیچ عنوان دست مخاطب را نمی‌گیرد. تاد با مهارت خاصی از جنبه‌های مختلف سینمایی اعم از تغییر لوکیشن استفاده کرده است. کارگردان کاری کرده است که انگار ما در ذهن لیدیا تار قرار گرفته‌ایم، زندگی را از لنز او می‌بینیم. این جهان اوست، زمان، اتفاقات پشت سر هم و فضا تبدیل به موزیکی می‌شود که لیدیا با آن زندگی می‌کند. ما نمی‌دانیم که فیلم به کجا ختم می‌شود و فقط سرنوشت عجیب تار را دنبال می‌کنیم. تاد فیلد ریسک بزرگی کرده است، تمامی این اتفاقات را در طراحی‌های صحنه خارق‌العاده و با دقت فراوان و زوایای حساب شده، در قالب تصویری ۲:۳:۵ فریم بندی کرده است.</p>
<p>«تار» فقط ستایش رسانه‌ها و هنرمندان راست‌گرا را به‌همراه نداشت؛ عده‌ای از چپگرایان افراطی نیز با فیلم مشکل اساسی داشتند. نشریه نیویورکر جزو اندک رسانه‌هایی بود که از فیلم انتقاد کرد. البته نه از جنبه سینمایی، بلکه مشکل آنها با نحوه انتقاد از کنسل کالچر بود.</p>
<p>مارین اسلوپ رهبر ارکستر همجنس‌گرا نیز با «تار» مشکل اساسی دارد و آنرا «ضد زن» خواند. او اشاره داشت که کاراکتر بلانشت، صفاتی مردانه را به زنان می‌چسباند. منظور او صفاتی نظیر «سو استفاده گر» ، «حریص» ، «قدرت طلب» ، «بی رحم» ، «ترفیع درجه دادن به زیردست بدلیل علاقه جنسی به آن فرد» بود. انگار اسلوپ معتقد است که فقط مردها قادر به داشتن این صفات هستند. او در پایان اشاره داشت که تمام فمینیست‌های عالم باید با این اثر مشکل داشته باشند.</p>
<p>بلانشت در پاسخ به این انتقاد به بی‌بی‌سی گفت: این فیلم به مثابه مدیتیشن قدرت است. در اینجا به ذات مخرب قدرت پرداخته‌ایم و من معتقدم که قدرت می‌تواند فارغ از جنسیت، مخرب باشد.</p>
<p><strong>* </strong><strong>الیتیست</strong><strong> Elitist</strong> : به افرادی اطلاق می‌شود که طرز فکرهای آشنایی برای ما دارند و ممکن است با خواندن این توضیح، به توصیف دقیق افرادی که آنها را می‌شناسید، برسید. این افراد چون فکر می‌کنند که روشن‌فکر هستند، پس از بقیه مردم، فهم و شعور بیشتری دارند. این افراد چون فکر می‌کنند که مدرک خود را از دانشگاهی معتبر گرفته‌اند یا دکتری دارند، پس از بقیه، باسواد ترند. این افراد فکر می‌کنند که چون اخبار خود را از شبکه‌های ماهواره‌ای می‌گیرند، پس از بقیه عوام، آگاه‌ترند. این افراد که اغلب آنها تفکرات لیبرال و چپگرا دارند و به نمایندگان این تفکر در انتخابات رای می‌دهند، لذا از بقیه بهترند و بیشتر می‌فهمند. این افراد فکر می‌کنند که چون افراطی‌ترین پروتکل‌های کرونایی را سر لوحه زندگی خود قرار دادند، پس از بقیه، با درک ترند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=154952">«تار»؛ محبوب ترامپیست‌ها، منفور لیبرال‌ها؟!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=154952</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اظهار پشیمانی آلمان‌ها پیش پای چینی‌ها</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=154888</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=154888#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2023 13:35:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای جهان]]></category>
		<category><![CDATA[اسکار]]></category>
		<category><![CDATA[بنشی‌های اینیشرین]]></category>
		<category><![CDATA[در جبهه غرب خبری نیست]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا حسین‌مردی]]></category>
		<category><![CDATA[مثلث غم]]></category>
		<category><![CDATA[همه‌چیز همه‌جا به یکباره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=154888</guid>
		<description><![CDATA[<p>در آستانه اسکار نود و پنجم علیرضا حسین‌مردی کارشناس سینمای جهان در مجموعه یادداشتی به این رویداد واکنش نشان داده است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=154888">اظهار پشیمانی آلمان‌ها پیش پای چینی‌ها</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a></strong> <strong>&#8211;</strong> <strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c">علیرضا حسین‌مردی</a></strong> : چرا فیلمی نظیر «همه‌چیز همه‌جا به یکباره» مورد استقبال مجتمع جوایز هالیوودی صنعتی Hollywood awards industrial complex  قرار گرفته است؟ اگر برای گرفتن جواب این سوال به وب‌سایت‌های ددلاین و هالیوود ریپورتر و امثالهم مراجعه کنید، شاید فکر کنید که قطعا این اثر، یک سر و گردن از تمامی فیلم‌های ابرقهرمانی تاریخ، بالاتر است؛ اما این غذای چینی پخته شده در آشپزخانه آمریکایی، به دلایل دیگری مورد توجه لیبرال‌ها قرار گرفته است.</p>
<p>نه تنها «همه‌چیز همه‌جا به یکباره» از اکثر فیلم‌های این ژانر، بهتر نیست، بلکه حتی به زانوی سه گانه «شوالیه تاریکی» نیز نمی‌رسد. ولی مشکل هالیوود با فیلم‌های نولان، بر سر نژاد، جنسیت و مضمون ضد سوسیالیستی روایت این سه گانه بوده است. «همه‌چیز همه‌جا به یکباره» چند نکته بسیار مهم را رعایت کرده که هر کدام را در ادامه شرح می‌دهیم. اولا،ً قهرمان اثر، یک زن است؛ هالیوود در چند سال اخیر، نهایت تلاش خود را کرده است تا جهان را در رابطه با باور پذیری قهرمانان اکشن زن، <strong>گس‌لایت *</strong> کند.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Everything-Everywhere-All-At-Once.jpg" data-rel="lightbox-0" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-154889" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Everything-Everywhere-All-At-Once.jpg" alt="Everything-Everywhere-All-At-Once" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>در میان انبوه ابر‌قهرمانان زن، چند نمونه استثنا فقط با استقبال مخاطبان همراه شده است. حتی اثری نظیر قسمت دوم «واندر ومن»، وقتی به تریبون سیاسی چپگراها درآمد، در گیشه شکست خورد. نکته با اهمیت بعدی، سن قهرمان «همه‌چیز همه‌جا به یکباره» است. فارغ از جنسیت مخاطبان، همه مردم تام کروز را برای بازی در «تاپ گان» و «ماموریت‌های ناممکن»  در شصت سالگی، تحسین کرده‌اند. ولی کسی اشاره ای به میشل یوه نکرده است. هالیوود برای مبارزه با  کلیشه «وقتی زنان پا بسن می‌گذارند، در نقش ابرقهرمانان، باور پذیر نیستند»، بر این شد تا از میشل یوه (قهرمان فیلم)، یک بت بسازد. نکته آخر در نژاد قهرمان و دیگر بازیگران اثر، نهفته است. به دو دلیل سرمایه‌گذاری چند صد میلیارد دلاری شرکتهای لیبرال آمریکایی (اپل و نایکی و مایکروسافت) در چین و موضعی که راست‌گرایان آمریکایی در قبال چین گرفته‌اند، هالیوود چند سالی است که حاکمیت چین را بیشتر از نیمی از مردم ایالات متحده، دوست دارد. هالیوود با حمایت بی چون و چرایی که از این اثر کرده، می‌خواهد مخاطبان را طوری شست و شوی مغزی دهد که انگار یکی از شاهکارهای تاریخ سینما را دیده اند. اما اولویت این است که در دنیایی که حتی مردان هفتاد ساله هنوز می‌توانند نقش یک قهرمان را بازی کنند، چرا نباید یک زن برای تنوع هم که شده، به چنین ارج و قربی برسد؟ تمام نکات بالا در سه کلمه «زنِ چینی شصت ساله» خلاصه می‌شود.</p>
<p>سوالی که باید برای مخاطبان جدی سینما بوجود آید اینست که آیا این سه کلمه، توجیه مناسبی برای نامزدی یازده اسکار است؟</p>
<p><strong>فیلم بعدی مورد بررسی، «در جبهه غرب خبری نیست» خواهد بود</strong></p>
<p>هنوز پس از صدها و شاید هزاران فیلم و سریال و مستند درباره جنگ‌های جهانی اول و دوم، انگار نکاتی ناگفته و ناشنیده مانده است. چند صدبار آلمانی‌ها باید بگویند، «غلط کردیم»؟ گویا هیچ حکومت و پادشاهی در طول تاریخ به اندازه آلمان‌ها، ظلم نکرده است. تقریباً هیچ یک از منتقدان سینمایی اروپایی و آمریکایی، به سراغ تکراری بودن موضوع این دو جنگ یا نمی‌روند و یا جرات رفتن، ندارند. همه به کیفیت فنی اثر پرداخته‌اند. در صورتی که این اثر نه از لحاظ نشان دادن نسبتا واقع گرایانه جنگ، به پای «نجات سرباز رایان»، «دو‌گانه جنگ جهانی کلینت ایستوود» و «جوخه» می‌رسد و نه از منظر اکشن و لحظات دراماتیک در حد و اندازه‌های «سقوط بلک هاک»، «پرل هاربر» و «اسنایپر آمریکایی» است.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/All-Quiet-on-the-Western-Front2.jpg" data-rel="lightbox-1" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-154890" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/All-Quiet-on-the-Western-Front2.jpg" alt="All-Quiet-on-the-Western-Front2" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>«در جبهه غرب خبری نیست» نه حرف جدیدی برای زدن دارد، نه دستاورد هنری خاصی دارد و نه هنرمایی تیم بازیگری دارد. سوال اینجاست که اگر فیلمی درباره جنایات بریتانیا ساخته شود، تا این حد مورد استقبال مجتمع جوایز هالیوودی صنعتی قرار می گیرد؟</p>
<p><strong>فیلم بعدی که مورد توجه آکادمی اسکار و دیگر جوایز آمریکایی قرار گرفت، «مثلث غم» است</strong></p>
<p>این اثر بسیار خسته کننده با کلیشه‌ای نخ‌نما، گویا بقدری خوب کارگردانی شده است که رای دهندگان اسکار، دستاورد رابرت اوستلند در این شاهکار را شایسته تر از محصول نهایی جوزف کوزینسکی در «تاپ گان: موریک» دانستند. موضوعی که در هسته «مثلث غم» قرار دارد، چند سالی است که توسط جامعه شناسان آمریکایی مورد بحث قرار گرفته است. «شبکه‌های اجتماعی باعث پوچ شدن زندگی افراد شده است» این حرف را همه می‌دانند و اهمیتی نمی‌دهند.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Triangle-Of-Sadness.jpg" data-rel="lightbox-2" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-154891" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/Triangle-Of-Sadness.jpg" alt="Triangle-Of-Sadness" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>فیلم رابرت اوستلند نیز نظر کسی را تغییر نخواهد داد و بهتر بگوییم، در حد و اندازه‌ای نیست که بخواهد مخاطب را در تفکر فرو ببرد. تنها نکته قابل اعتنای فیلم، بد نبودن فیلمبرداری این اثر اروپایی است. گویا کرونا سبب شده است که فیلم سازان اروپایی، دست از دوربین روی دست، برداشته و به سراغ لنز واید بروند. با توجه به اینکه فیلمسازان داخلی، بسیار شیفته سبک فیلمسازی اروپایی‌ها هستند، امید می‌رود که آنها نیز دست از دوربین روی دست، بردارند و برای نشان دادن تنش، به سراغ کار بسیار سخت‌تر، یعنی فیلمنامه خوب و بازی خوب، بروند.</p>
<p><strong>آخرین فیلمی که در بخش اول به آن می‌پردازیم «بنشی‌های اینیشرین» است</strong></p>
<p>جدیدترین اثر مارتین مکدانا، به کنایه‌ای که غربی‌ها به مردان می‌زنند، می‌پردازد. اینکه مردان ترجیح می‌دهند به‌جای رفتن به دکتر روانشناس، &#8230; را انجام دهند. حال هر کسی جای خالی را با چیز متفاوتی پر می‌کند. برخی کلکسیون جمع می‌کنند؛ عده‌ای تاریخ روم باستان را حفظ می‌کنند؛ تعدادی دیگر به سراغ مکتب‌های فلسفی و عرفانی می‌روند؛ غرق در ورزش کردن و به اصطلاح آمریکایی‌ها «موش باشگاه» می‌شوند؛ عده‌ای هم به قاتل‌های سریالی حرفه‌ای تبدیل می‌‌شوند.</p>
<p>کاراکتر برندن گلیسن که نامزد اسکار هم شده، بجای اینکه پیش دکتر برود، شروع به بریدن اعضای بدنش می‌کند. این نوع سیاه‌نمایی، به نامزد شدن در ۹ شاخه ختم شد. شاید مکدانا قصد داشته است تا تصور مردم آمریکا از ایرلند را به چالش بکشد؛ اما در این فیلم، هیچ رنگ و بویی از رسومات اصلی ایرلند نبرده است. نه زوجی در فیلم وجود دارد؛ نه بچه‌ای و نه دلخوشی. گویا این اثر برای لیبرال‌هایی ساخته شده است که یک رگ ایرلندی‌ هم دارند و در صورت دیدن کلیشه ایرلندی، خشمگین می‌شوند.</p>
<p><a href="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/The-Banshees-of-Inisherin.jpg" data-rel="lightbox-3" title=""><img class="aligncenter size-full wp-image-154892" src="http://sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2023/02/The-Banshees-of-Inisherin.jpg" alt="The-Banshees-of-Inisherin" width="1280" height="853" /></a></p>
<p>مک‌دانا سابقه صادقی در نشان دادن اقوام بومی یکی منطقه ندارد؛ «سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری» فیلم پیشین او، ملودرامی غیر واقعی از یک شهر کوچک متشکل از سفیدپوست‌ها بود. گویا مکدانا برای تحقیق درباره مردم بومی غیر لیبرال ایالات متحده، فقط چند سریال لس‌انجلسی از این مردم دیده بود. این اثر به قدری بدور از واقعیت بود که انگار فیلمنامه آنرا فردی از مریخ نوشته است.</p>
<p>* <strong>گس لایتینگ </strong><strong>gaslighting</strong><strong> واژه ای بدون معادل فارسی:</strong> نوعی شست و شوی مغزی است که در آن گس لایتر سعی می‌کند با سازوکارهایی چون انکار، گمراه سازی، ایجاد تناقض و ارائه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA">اطلاعات نادرست</a>، قربانی را ناپایدار ساخته و موجب عدم مشروعیت اعتقادات قربانی گردد. هدف گس لایتینگ این است که به‌طور تدریجی، اعتماد به نفس قربانی را تحلیل برد تا توانایی اش جهت تمیز حقیقت از کذب، درستی از نادرستی، یا حقیقت از توهم را از بین برده و ازین رو شخص یا گروه را به صورت <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C">آسیب‌شناختی</a> در فکر و احساسات به گس لایتر وابسته کند. به عنوان مثال دموکرات‌ها چند سالی است که با «گس‌لایت» کردن مردم می‌خواهند بگویند که بیشتر از دو جنسیت وجود دارد؛ مردان می‌توانند زن باشند و بلعکس. گس‌لایتینگ در بحث گلوبالیسم از منظر بدین صورت است که قربانی آن طرز فکری را باید داشته باشد که فاعل می‌خواهد. اگر تکلیف امروز برین است قهرمانان هالیوود امروز، لزوما نباید شبیه قهرمانان کلاسیک باشند؛ قربانیانی که گس‌لایت شده‌اند، نه تنها این تغییر را قبول می‌کنند، بلکه از این حقیقت جدید دفاع نیز می‌کنند. قهرمانان کلاسیک عموما مردانی قوی هیکل و عضلانی بودند، اما در امروز هالیوود این قهرمانان را زنان غیر سفیدپوست، اقلیت‌های جنسی، چاق‌ها و غیره تشکیل می‌دهند. برای نمونه کافیست تا فیلم‌ها و سریال‌های ابر قهرمانی مارول و دی‌سی در چند سال اخیر را با قهرمانان فیلمهای اکشن دهه شصت تا نود مقایسه کنیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=154888">اظهار پشیمانی آلمان‌ها پیش پای چینی‌ها</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=154888</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«بلوند»؛ منفورترین فیلم سال؟!</title>
		<link>http://www.sourehcinema.ir/?p=152841</link>
		<comments>http://www.sourehcinema.ir/?p=152841#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 Oct 2022 11:21:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[حامد نيكومرام]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[خبر دوم]]></category>
		<category><![CDATA[خبر وسط]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای جهان]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا حسین‌مردی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sourehcinema.ir/?p=152841</guid>
		<description><![CDATA[<p>«بلوند» جدیدترین ساخته اندرو دامنیک و دومین اثر این کارگردان، تقریبا هیچ طرفداری در دو طرف چپ و راست در آمریکا ندارد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=152841">«بلوند»؛ منفورترین فیلم سال؟!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://www.sourehcinema.ir/">سوره سینما</a> – <a href="http://www.sourehcinema.ir/?tag=%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c">علیرضا حسین‌مردی</a></strong> : مرلین مونرو یک ستاره آمریکایی است ولی فیلمساز اثری صرفا برای جلب توجه شیفتگان جشنواره های اروپایی ساخته است.</p>
<p>«بلوند» احتمالا پر حرف و حدیث‌ترین فیلم سال است. هم به خاطر سبک خاص کارگردانی آن و هم به خاطر سوژه‌ مهم خود که با وجود گذشت دهه‌ها از مرگش هنوز به تئوری‌های توطئه مختلفی دامن می‌زند.</p>
<p>اندرو دومینیک ده سال پس از کارگردانی نئو-نوآر سیاسیش، «کشتن با لطافت» این بار با «بلوندی» به پرده های سینما بازگشته است. این فیلمساز که به واسطه ساخت آثاری مثل «ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» در میان آمریکایی‌ها همواره به عنوان یک کارگردان جشنواره‌ای شناخته می‌شود با همین نگاه متاثر از سینمای اروپا به زندگی یکی از مهم‌ترین آیکون‌های سینمای بدنه آمریکا پرداخته است. موضوعی که باعث تضادهای عجیب فورمی شده و ضربه سختی به هویت کار وارد کرده؛ گویا فیلمساز یک کاسه حلیم با دوغ به آش جو اضافه کرده و بعد محلول حاصله را در یک کاسه آبگوشت ریخته و آن را در نتفلیکس سرو کرده است!</p>
<p>قبل از اینکه به جزئیات فیلم از جنبه فنی بپردازیم، لازم است کمی درباره شخص مرلین مونرو صحبت کنیم. از آنجایی بازگویی بیوگرافی محبوب‌ترین ستاره دهه پنجاه از حوصله این متن خارج است، فقط به چند جنبه مهم درباره مونرو اشاره خواهیم کرد؛</p>
<p>اگر می‌خواهید با حال و هوای زندگی مرلین مونرو آشنا شوید نگاهی به زندگی کیم کارداشیان بیندازید. او کسی است که از یک برند لباس چند میلیون دلار می‌گیرد تا تبلیغ لباس‌های دوران حاملگی را بکند، عکس‌های پشت صحنه این تبلیغ را به وب‌سایت‌های زرد فروخته و با TMZ هماهنگ می‌کند که سرزده سر صحنه عکس برداری ظاهر شوند و گزارش تهیه کنند. کارداشیان می‌داند چطور از یک سفارش، حداقل سه بار پول درآورد. او ماکیاولی دوران امروز است. حالا فرض کنید او سی سال بعد و با داشتن یک میلیارد فالوور اینستاگرام، وقتی می‌بیند نمی‌تواند از منظر ظاهری خبرساز شود، تصمیم بگیرد که معرکه metoo گرفته و در هشتاد سالگی بگوید که همه به من نگاه ابزاری داشتند و مثل یک کالا با من برخورد می‌کردند. چنین کاسبی، قربانی نیست. هیچ کسی کارداشیان را مظهر مظلومیت نمی‌‌داند.</p>
<p>قبل از اینکه دنیا، شخصی بنام کیم کارداشیان را بشناسد، مرلین مونرویی وجود داشت.  البته او هیچ وقت به اندازه کارداشیان‌ها، فریبکار و سیاس نبود، اما به مظلومیت و بیچارگی نمایش داده شده در «بلوند» نیز نبود؛</p>
<p>در فیلم نشان داده می‌شود که مدیرعامل وقت برادران وارنر، به او تجاوز می‌کند، این امر حقیقت ندارد. در ادامه می بینیم که خانواده جو دیماژیو (یکی از همسران مونرو) بیسبالیست معروف، مونرو را به تمسخر می‌گیرند و زندگی با این مرد به مثابه جهنم نمایش داده می‌شود. اگرچه در واقعیت مونرو گفته بود که دوران ازدواج با دیماژیو، بهترین دوران زندگی او بوده است. جالب است بدانید که مونرو در شب عروسی با دیماژیو، به یکی از دوستان خود گفت که در آینده با آرتور میلر نویسنده مشهور برادوی ازدواج خواهد کرد! هنوز جوهر خطبه عقد، خشک نشده بود که مونرو از شوهر بعدی‌اش گفت!</p>
<p>دلیل ازدواج با ستاره بیسبال این بود که مونرو می‌خواست اسمش در همه جا بپیچد و مشهورترین سلبریتی روز شود. سیاستی که کارداشیان‌ها امروز بسیار ماهرانه در پیش می‌گیرند، مبتکرش مرلین مونرو بود.</p>
<p>مونرو به حرفی که در شب عروسی با دیماژیو زد، عمل کرد. او مدتی بعد با آرتور میلر ازدواج کرد. دلیل ازدواج مونرو با میلر این بود که می‌خواست در جمع نخبگان نیز نفوذ کرده و احترام این جمع و جامعه هنری را برای خود بخرد‌.</p>
<p>برای مونرو کافی نبود که محبوب‌ترین و یکی از ثروتمندترین ستاره‌های هالیوود باشد، او سودای قدرت داشت. پس خود را به جان اف. کندی، قدرتمند ترین مرد جهان نزدیک کرد. او می‌خواست جای جکی (همسر کندی) را گرفته و در کاخ سفید زندگی کند. اما در یکی از منزجرکننده ترین سکانس‌های فیلم، محافظان کندی، مونرو را به زور به اتاق رئیس جمهور آورده و برای اغراق بیشتر، آنا دی آرماس (بازیگر نقش مرلین مونرو) در این لحظه می‌گوید: منو مثل یک تکه گوشت دارید سرو می‌کنید، مثل سرویس هتل&#8230; و این قابلیت تعمیم به کل را دارد؛ در جای جای فیلم نشان داده می‌شود که چقدر مونرو فرد مظلومی بوده است. مظلومیتی که البته با تخریب چهره مهم‌ترین آیکون سینمای آمریکا همراه شده است تا همان ملقمه آش و حلیم و دوغ شود.</p>
<p>ما نمی‌گوییم که هیچ کسی در هالیوود از مونرو سو استفاده نکرده است؛ هالیوود مظهر سو استفاده از ستارگانش است. اما مونرو بهای رسیدن به عرج را داوطلبانه پرداخت کرد. حتی نویسنده نشریه نیویورک تایمز در نقد خود اشاره کرد که این اثر، مرلین را فردی ساده‌لوح و بی اختیار نشان می‌دهد؛ اگرچه در دنیای واقعی او فردی زیرک و آینده‌نگر بود.</p>
<p>اگر دامنیک حداقل از منظر فنی، اثر قابل قبولی می‌ساخت، می‌شد از ایرادات داستانی و دروغ‌ها و گس‌لایت کردن مرلین مونرو چشم پوشی کرد. اما «بلوند» حتی در زمینه شبیه‌سازی شخصیت مونرو هم نتوانسته خوب عمل کند. هیچ کسی باور نخواهد کرد که آنا دی آرماس، مرلین مونرو را نشان می‌دهد. فقط سبک حرف زدن او بعضا شبیه مونرو درآمده است.</p>
<p>از طرف دیگر سبک فیلمبرداری این اثر، فاجعه است و جای تحسین ندارد. انگار کارگردان با مشاهده کلیپ‌های سی ثانیه‌ای در تیک تاک و اینستاگرام در رابطه با سبک‌های جدید فیلم‌برداری، تصمیم گرفته تا به پنجاه مدل مختلف، کار خودش را انجام دهد. اما او در نظر نداشت که سبک ساختن یک کلیپ تبلیغاتی برای نوشیدنی‌ها و مابقی خوراکی‌ها، جایی در یک اثر سینمایی ندارد. او برای نشان دادن نبوغ خود در سبک فیلمبرداری، سبک ویدیویی موزیک ویدیو‌های تیلور سوئیفت و weekend را نیز به این اثر افزوده. حتی سبک ویدیویی این دو خواننده، نیز غیر قابل ترکیب کردن است. اما در محصول نتفلیکس لازم بود که کالکشنی از تقریبا همه چیز، به غیر از لانگ شات استفاده شود.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir/?p=152841">«بلوند»؛ منفورترین فیلم سال؟!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="http://www.sourehcinema.ir">سوره سینما</a> پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sourehcinema.ir/?feed=rss2&#038;p=152841</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
