سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ در ۲:۰۰ ب.ظ چاپ مطلب
روایت سوره سینما‌ از چهره‌های خبرساز هفته؛

از بازگشت مرموز «مهتاب» تا درخشش بی‌ادعای «امیر»

Mahtab-Amir

در هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم مهتاب کرامتی، امیر نوروزی، بابک خواجه ‌پاشا، بیژن بنفشه‌خواه و لعیا زنگنه از مهمترین چهره‌های خبرساز در محافل رسانه‌ای بودند.

سوره سینما – زهره کردلو : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ مهتاب کرامتی با بازگشتی کم‌سروصدا اما قابل‌تأمل در سریال «گل سنگ»، امیر نوروزی با حضوری که یک اپیزود از سریال‌های مرتبط با جنگ رمضان را به تنهایی بالا کشید و بابک خواجه‌ پاشا که میان فیلمسازی و زیست شخصی‌اش، مرزی باقی نگذاشت. از اکران همزمان دو کمدی با حضور بیژن بنفشه‌خواه در سایه جنگ، تا حضور غیرمنتظره و متفاوت لعیا زنگنه در «بدنام» که تصویری تازه از او به مخاطب ارائه داد.

مهتاب کرامتی؛ «محبوبه» در مرز تکرار یا تحول

مهتاب کرامتی از آن بازیگرانی است که حضورش همیشه با نوعی «فاصله» تعریف می‌شود؛ فاصله از حاشیه، از پرکاری و حتی از تکرار. او سال‌هاست به‌جای حضور مستمر، مسیر گزیده‌کاری را انتخاب کرده و همین غیبت‌های مقطعی، هر بازگشتش را به یک اتفاق قابل‌توجه تبدیل می‌کند. این هفته، با آغاز پخش سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد، بار دیگر نام او به تیتر خبرها بازگشت؛ بازگشتی که بیش از هر چیز، کنجکاوی درباره انتخاب تازه‌اش را برانگیخت.

کرامتی در «گل سنگ» در نقش «محبوبه» ظاهر شده؛ زنی از طبقه نسبتاً مرفه، همسر ایرج (با بازی مهدی حسینی‌نیا) و مادر یک خانواده چهار نفره که در دل یک زندگی به ظاهر آرام، با چالش‌هایی مواجه می‌شود. آنچه در قسمت اول جلب توجه می‌کند، همان ویژگی آشنای بازی کرامتی است: کنترل‌شده، کم‌اغراق اما شیک و مبتنی بر جزئیات. او تلاش کرده تصویری باورپذیر از یک زن در موقعیت عاطفی و خانوادگی ارائه دهد؛ زنی که همسر و خانواده اش را دوست دارد و قرار است بیش از حالت معمول زندگی چند ساله از عشق او و همسرش ببینیم.

Mahtab-GoleSang

با این حال، پرسش همیشگی درباره کرامتی همچنان پابرجاست؛ آیا دامنه نقش‌پذیری او محدود به تیپی خاص است؟ استایل بازی و پرسونای تصویری‌اش، او را اغلب در قالب زنانی از طبقه متوسط یا مرفه نگه داشته و کمتر اجازه داده در نقش‌های کاملاً متفاوت دیده شود. «گل سنگ» می‌تواند آزمونی برای همین مرز باشد؛ اینکه آیا او می‌تواند از این محدوده عبور کند یا همچنان در همان قلمرو امن باقی می‌ماند.

نکته قابل توجه دیگر، ترکیب او با مهدی حسینی‌نیاست؛ بازیگری که جنس بازی‌اش متفاوت و تا حدی خشن‌تر و بیرونی‌تر است. این تقابل، اگر درست پرداخت شود، می‌تواند به یکی از نقاط قوت سریال تبدیل شود. کرامتی برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، زوج هنری تثبیت‌شده‌ای ندارد و همین، دست مخاطب را برای پذیرش ترکیب‌های تازه بازتر می‌گذارد.

برای بسیاری از مخاطبان عام و قدیمی، او هنوز با «مردان آنجلس» و «خاک سرخ» به یاد آورده می‌شود؛ نشانه‌ای از ماندگاری، اما در عین حال یادآور فاصله‌ای که با جریان روز دارد. او سال‌ها پیش در نقشی که به این استایل شبیه بود در سریال «رقص روی شیشه» نیز بازی کرد، حالا «گل سنگ» فرصتی است برای بازتعریف فاصله‌ای که بین او و مخاطب ایجاد شده بود.

امیر نوروزی؛ «تماس»ی که همه چیز را روی دوش او گذاشت

امیر نوروزی از آن دست بازیگرانی است که شهرتش، نه از هیاهو که از «کیفیت» می‌آید. چهره‌ای که شاید هنوز در تعریف رایج، سلبریتی محسوب نشود، اما تقریباً در هر نقشی که ظاهر شده، ردپایی قابل دفاع از خود به جا گذاشته است. این هفته، حضور او در اپیزود «تماس» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» بار دیگر این گزاره را تقویت کرد؛ اینکه نوروزی حتی در محدودترین فضاها هم می‌تواند روایت را به نفع خود مصادره کند.

در «تماس»، او نقش فرهاد، یک روانشناس داوطلب در مرکز تماس بحران را بازی می‌کند؛ شخصیتی که در دل یک گفت‌وگوی تلفنی، با گذشته و احساسات سرکوب‌شده‌اش مواجه می‌شود. ساختار اپیزود به‌گونه‌ای است که بار اصلی روایت تقریباً به‌طور کامل بر دوش اوست؛ بیش از نود درصد زمان، این نوروزی است که باید مخاطب را نگه دارد، تعلیق ایجاد کند و تحول درونی شخصیت را به تصویر بکشد. و دقیقاً در همین نقطه است که اهمیت حضور او پررنگ می‌شود.

Amir-Tamas

بازی نوروزی در این اپیزود، ترکیبی از کنترل، ظرافت و انفجارهای احساسی به‌موقع است. او به‌خوبی توانسته تقابل میان «جنگ بیرونی» و «بحران درونی» را به تصویر بکشد؛ جایی که یک تماس ساده، به بستری برای فروپاشی و بازسازی شخصیت تبدیل می‌شود. نکته مهم‌تر، چندلایه بودن این اجراست؛ اپیزودی که هم رگه‌های درام عاشقانه دارد، هم لحظاتی از طنز تلخ و هم بازتابی از وضعیت اجتماعی.

همزمان، حضور او در سریال «گل سنگ» در نقشی متفاوت‌‌تر و گریمی کم سن و سال‌تر، بار دیگر نشان داد که نوروزی از آن بازیگرانی است که به اندازه نقش اهمیت می‌دهد، نه اندازه دیده‌شدن. چه در نقش اصلی یک اپیزود و چه در یک کاراکتر فرعی، او همان دقت و وسواس را به خرج می‌دهد.

کارنامه او نیز گواه همین انعطاف است؛ از نقش‌های جدی در آثاری چون «می‌خواهم زنده بمانم» تا تجربه‌های کمدی در «روزی روزگاری مریخ». برایش فرقی نمی‌کند تئاتر باشد، سینمایی باشد، سریال باشد یا فیلم کوتاه یا یک اپیزود از سریال. او همچنین در فیلم کوتاه «تخطی» ساخته میکاییل دیانی هم بازی کرده که قرار است در اولین باکس اکران فیلم‌های کوتاه در سینما باشد. این تنوع، اگرچه هنوز به یک «نقش ماندگار» منجر نشده، اما سرمایه‌ای مهم برای آینده اوست.

نوروزی جایی میان تحسین حرفه‌ای و دیده‌نشدن عمومی است، اگر روزی این دو به تعادل برسند و  نقش درست در پروژه‌ای پرمخاطب به اوپیشنهاد شود احتمالاً او به یکی از چهره‌های تعیین‌کننده تبدیل خواهد شد.

بابک خواجه ‌پاشا؛ فیلمسازی که از احساساتش فاصله نمی‌گیرد

بابک خواجه ‌پاشا این روزها بیش از همیشه در مرکز توجه قرار دارد؛ نه فقط به‌عنوان یک کارگردان، بلکه به‌عنوان روایتی زنده از هنرمندی که میان «زیستن» و «ساختن» فاصله‌ای قائل نیست. حضور پررنگ او در مجموعه اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» و همچنین گفت‌وگوهای صریحش درباره تجربه فیلمسازی در شرایط جنگی، از او چهره‌ای ساخته که نسبت به هم صنف هایش این روزها فعال‌تر است.

اولین اپیزود او در این مجموعه با عنوان «مرزبان»، از همان ابتدا نشان داد که خواجه‌ پاشا به سراغ روایت‌هایی می‌رود که ریشه در زیست شخصی‌اش دارند. انتخاب ارومیه، زادگاهش، به‌عنوان بستر داستان، به اپیزود هویتی بومی و ملموس بخشید؛ روایتی از یک مرزبان و خانواده‌اش که در دل بحران، معنای تازه‌ای از ایستادگی را تجربه می‌کنند.

خواجه ‌پاشا این روزها غیر از فیلم‌سازی گفت‌وگوهایی تاثیرگذارهم داشته است .در یک گفت‌وگوی تلویزیونی، از داغ کودکان میناب گفت و نتوانست احساساتش را پنهان کند. این صداقت، واکنش‌های گسترده‌ای به همراه داشت و تصویری از او ساخت که فراتر از یک فیلمساز صرف است؛ هنرمندی که نگاهش به وطن، احساسی و شخصی است.

Babak-Jane-Nafas

در اپیزود «جانِ نفس»، او یک گام جلوتر رفت و علاوه بر کارگردانی، مقابل دوربین نیز بازی کرد؛ در نقش یک رستوران‌دار که در مواجهه با نیروهای ایست بازرسی قرار می‌گیرد. این حضور دوگانه، نشان‌دهنده تمایل او به درگیر شدن کامل با روایت است؛ چه پشت دوربین و چه جلوی آن.

کارنامه اخیرش نیز همین مسیر را تأیید می‌کند. از «در آغوش درخت» که نماینده ایران در اسکار شد تا «سرزمین فرشته‌ها» که با نگاهی کودکانه به موضوع بحران در غزه پرداخت و در جشنواره فجر مورد توجه بسیاری قرار گرفت و جوایز اصلی را از آن خود کرد. او همواره به دنبال نگاهی شاعرانه و انسانی به سوژه‌هایش بوده است؛ حتی وقتی موضوع، جنگ و بحران است.

خواجه ‌پاشا از آن فیلمسازانی است که موضع دارد و از بیان آن ابایی ندارد. این ویژگی، هم می‌تواند نقطه قوت او باشد و هم چالشی جدی؛ چرا که مرز میان شعار و احساس، باریک است. با این حال، آنچه فعلاً به چشم می‌آید، فیلمسازی است که از دل واقعیت می‌آید و تلاش می‌کند همان واقعیت را، با تمام تلخی و لطافتش، روایت کند.

بیژن بنفشه‌خواه؛ کمدینی که از نقش فرعی هم فرصت می‌سازد

در هفته‌ای که سینما پس از یک دوره رکود و التهاب ناشی از شرایط جنگی، دوباره چراغ‌هایش را روشن کرد، نام بیژن بنفشه‌خواه باز هم به چشم آمد؛ اکران همزمان دو فیلم «آنتیک» و «تاکسیدرمی»، او را به یکی از چهره‌های پررنگ این روزهای پرده سینماها تبدیل کرده است؛ حضوری که شاید در این دوران سخت خنده به لب مردم بنشاند و بتوانیم بگوییم کمدی در روزهای سخت، بیش از همیشه کارکرد دارد.

در «آنتیک» به کارگردانی هادی نائیجی، بنفشه‌خواه در نقش «ولی» ظاهر می‌شود؛ شخصیتی که در کنار «ابی» با بازی پژمان جمشیدی، در دل یک موقعیت تاریخی-اجتماعی، تلاش می‌کند از دل اتفاقاتی که برای کسب و کارشان ایجاد شده، راهی برای ادامه زندگی پیدا کند. فیلم که پیش‌تر در جشنواره فجر با حاشیه‌هایی همراه شده بود، حالا در شرایطی به اکران رسیده که مخاطب بیش از هر زمان دیگری به خنده نیاز دارد. بنفشه‌خواه در کنار جمشیدی بار کمدی موقعیت را به دوش می‌کشند.

اما در «تاکسیدرمی» ساخته محمد پایدار، او وجه متفاوت‌تری از توانایی‌هایش را نشان می‌دهد. بازی در نقش دو برادر دوقلو در دو مقطع تاریخی، فرصتی است برای خروج از تیپ همیشگی؛ هرچند همچنان با همان چاشنی طنز که امضای اوست.

Bijan-Taxidermy

حتی در جایگاه یک نقش فرعی، بنفشه‌خواه نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با زمان محدود، بیشترین اثرگذاری را داشت؛ مهارتی که تنها از یک کمدین باتجربه برمی‌آید.

کارنامه او در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نه‌تنها از میدان دور نشده، بلکه حضوری مستمر و حتی پررنگ‌تر از گذشته داشته است. از سینما تا تلویزیون و شبکه نمایش خانگی، بنفشه‌خواه همچنان یکی از چهره‌هایی است که مخاطب با دیدنش احساس آشنایی و راحتی می‌کند؛ سرمایه‌ای که در کمدی، کمتر نصیب هر بازیگری می‌شود.. او سال‌هاست در بازیگری تثبیت شده و  همچنان بلد است در هر موقعیتی، از مخاطب خنده بگیرد.

لعیا زنگنه؛ عبور از معصومیت آشنا

در میان چهره‌هایی که این هفته با حضورشان توجه‌ها را جلب کردند، نام لعیا زنگنه نیز به‌واسطه یک تفاوت برجسته شد؛ تفاوتی که نه در میزان حضور، بلکه در جنس نقش‌آفرینی او در سریال «بدنام» معنا پیدا می‌کند. بازیگری که سال‌ها با تصویر زنِ آرام، نجیب و مادرانه در ذهن مخاطب نقش بسته، حالا در مسیری قدم گذاشته که می‌تواند این تصویر را به چالش بکشد.

«بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی و با تهیه‌کنندگی حامد عنقا، از همان ابتدا با حواشی و توقیف، توجه‌ها را به خود جلب کرد. اما آنچه پس از آغاز پخش، کنجکاوی برانگیخت، حضور متفاوت زنگنه در نقشی است که نشانه‌هایی از پیچیدگی و تیرگی در آن دیده می‌شود. او در این سریال، زنی را بازی می‌کند که روابط و تصمیماتش، در مرزهای اخلاقی قابل پیش‌بینی حرکت نمی‌کند؛ شخصیتی که هنوز به‌طور کامل برای مخاطب رمزگشایی نشده، اما نشانه‌هایش حاکی از یک کاراکتر چندلایه است و احتمالا باید دنبال روابطی نامتعارف باشیم.

Laya-Badnam

این تغییر، فقط در رفتار و کنش شخصیت خلاصه نمی‌شود؛ گریم، استایل و حتی جزئیاتی مانند سیگار کشیدن، همه در خدمت ساختن تصویری قرار گرفته‌اند که فاصله‌ای محسوس با نقش‌های پیشین او دارد. این همان نقطه‌ای است که بازیگر، ریسک می‌کند؛ چرا که فاصله گرفتن از تصویری که سال‌ها برای مخاطب تثبیت شده، همیشه با احتمال پس‌زدگی همراه است.

مرور مسیر حرفه‌ای زنگنه، از «در پناه تو» تا آثار متأخرتر، نشان می‌دهد که او همواره در چارچوبی مشخص تعریف شده است. بازپخش سریال قدیمی «در پناه تو» از تلویزیون در این روزها، این تضاد را پررنگ‌تر هم کرده؛ مخاطبی که هنوز «مریم» را به یاد دارد، حالا با چهره‌ای متفاوت مواجه است.

زنگنه اگر بتواند این کاراکتر را به‌گونه‌ای پیش ببرد که مخاطب، همزمان با نپذیرفتنِ اخلاقیِ او، به باورپذیری‌اش تن دهد، می‌توان گفت که او از این گذرگاه دشوار، موفق عبور کرده است.