عزیزالله حاجی مشهدی، منتقد فیلم و مدرس سینما، درباره آنکه هنر و به طور خاص سینما (داستانی و مستند) تا چه حد قادر است واقعیت جنگ را نمایش دهد و مرز میان بازنمایی و بازآفرینی جنگ در آثار هنری یا به طور خاص آثار سینمایی کجاست، به سوره سینما گفت: به باور من، هنر به طور عام و سینما به طور خاص، رسانه و ابزاری مناسب برای بازتاب رخدادهای اجتماعی است و سینما میتواند بخش عمدهای از واقعیتهای جنگ را چهبسا رساتر از هر تاریخنگار و مورخ بیطرف، به مخاطبان حال و آیندهی خود نشان دهد. البته شاید نتوان ادعا کرد که سینما به تنهایی میتواند همهی واقعیت پنهان و آشکار جنگ را به تصویر بکشد، اما میتوان باور داشت که سینما میتواند بخشی از واقعیت جنگ را به مخاطب خود نشان دهد. نباید فراموش کرد که بیشترین بهره از آنچه به ثبت میرسد، نصیب آیندگان خواهد شد.
او ادامه داد: یعنی هر فیلمی چه مستند و چه داستانی که بازتابدهنده وقایع دوران جنگ باشد، به خصوص برای نسل آینده میتواند به لحاظ تاریخی ارزشمند باشد. امروزه در گنجینهی سینمای جهان ، آثار بیشماری میتوان یافت که تصاویری روشن از رخدادهای تلخ جنگهای جهانی اول و دوم را میتواند برای نسل امروز در جای جای جهان به تماشا بگذارد. بدون تردید، در غیاب سینما، این وظیفهی سنگین به تنهایی از عهده مورخان و تاریخنگاران بر نمیآمد. به ویژه که میدانیم، همواره «بازآفرینی» در هنر، از «بازنمایی» بسیار دشوارتر و خلاقانهتر به شمار میآید.
حاجی مشهدی در پاسخ به این پرسش که مخاطب امروز بیشتر با روایت داستانی از جنگ ارتباط میگیرد یا روایت مستند، گفت: تردیدی نباید داشت که عموم مخاطبان همگانی و عام سینما، به سینمای داستانی یا فیلمهای سینمایی و داستانپرداز علاقهی بیشتری دارند و طرفداران سینمای مستند شاید کم شمارتر از علاقهمندان به، فیلمهای سینمایی باشند. سادهترین دلیل برای چنین رویکردی، وجوه سرگرمکنندگی و گاه جنبههای مخیل و فانتزی فیلمهای داستان پردازانه در مقایسه با فیلمهای مستند باشد. صد البته، فیلمخانههای جهان به همهی این گونهها نیاز دارند و بیتردید ساخته شدن هر یک از این نمونهها( چه مستند و چه داستانی) میتواند به غنای گنجینهی سینمایی جهان بیفزاید.
این مدرس سینما نظر خود را درباره آنکه جنگ میتواند چه تغییراتی در زبان فرم و مضامین آثار هنری ایجاد کند، اینگونه بیان کرد: خود پدیدهی جنگ به خودی خود در زبان فرم و مضامین آثار هنری تغییری ایجاد نمیکند، اما هنرمند (فیلمساز) به اقتضای موقعیت زمانی و مکان و فضای پرالتهاب جنگ، به این نتیجه میرسد که مثلاً به زبانی کمینهگرا (minimal) برای بیان بخشی از واقعیتهای جنگ توسل جوید و یا با پرهیز از برخی نمادگراییها، از بیانی سادهتر و به دور از ایهام و پیچیدگیهای کلامی در گفتار متن فیلمهای مستند استفاده نماید. به همین دلیل ساده، در فیلمهای مستند یا داستانی که قرار است به جنگ پرداخته شود، فیلمساز میکوشد تا متناسب با فضای فیلم، به ضرباهنگ کار خود شتاب بیشتری ببخشد و با بیانی صریحتر و به دور از هرگونه ابهام و پیچیدگیهای کلامی، با مخاطب خود سخن بگوید.
این منتقد فیلم اضافه کرد: در عین حال نباید فراموش کرد که در تولید آثار مستند نباید تنها به ساخت مستندهایی روی آورد که مستقیم به ثبت وقایع جنگ میپردازند. توجه به پیامدهای جنگ و به ویژه بازتاب تأثیرات روانی جنگ بر روی افراد یک جامعهی گرفتار جنگ و نمایش احساسات، افکار و خلقوخوی مردم در آینهی فیلمهایی که ساخته میشود نیز ضمن پرهیز از هرگونه شتابزدگی و افتادن در دام تب تند التهابات ناشی از خسارتهای مادی و معنوی، از اهمیت زیادی برخوردار است.
عزیزالله حاجیمشهدی در پایان وجود مراکزی همچون مرکز گسترش سینمای مستند و حمایتهای مادی و معنوی آن از فیلمسازان را موجب اعتلای سینمای مستند دانست و افزود: وجود مراکزی چون مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و….با هدف پشتیبانی مادی و معنوی از فیلمسازان، به ویژه با نگاه حمایت از نیروهای خلاق و جوان، میتواند در مسیر رشد و اعتلای سینمای مستند تأثیر به سزایی داشته باشد. البته نباید فراموش کرد که حفظ فضای مناسب نوآوریها و خلاقیتهای فردی فیلمسازان با پرهیز از تولید کارهایی که با بزرگنماییهای نا به جا و بهویژه با تبلیغات پرآب و رنگ یا جانبداری از جریانهای سیاسی یکسونگرانه، میتوان سلامت این آثار را تضمین کرد. به نظر من، تنها در چنین فضاهای سالمی است که فیلمساز میتواند در واقعهنگاری حوادث، با همه تلخیهای ذاتی جنگ، صادق باشد.





























میدان ولیعصر(عج)، خیابان شهیدان سازش، سازمان سینمایی سوره
۰۲۱۹۱۰۷۹۸۰۴
info@sourehcinema.ir