سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۲۲ خرداد ۱۴۰۵ در ۱:۴۳ ب.ظ چاپ مطلب
روایت سوره سینما‌ از چهره‌های خبرساز هفته؛

از ستاره شدن به سبک «محسن» تا ستاره‌سازی با فرمول «رامبد»

Ghasabian-Rambod

در هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم محسن قصابیان، علی لهراسبی، رامبد جوان، جواد خیابانی و الهام کردا از مهمترین چهره‌های خبرساز در محافل رسانه‌ای بودند.

سوره سینما – زهره کردلو : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ محسن قصابیان با یک نقش‌آقرینی پیچیده و غافلگیرکننده در «کلاغ» دیده شد و نشان داد سال‌های تجربه هنوز می‌تواند برگ برنده یک بازیگر باشد. علی لهراسبی با بازگشت به تیتراژخوانی، باردیگر صدای آشنای دهه‌های هشتاد و نود را به خانه مخاطبان آورد. رامبد جوان با پروژه تازه «دوئت» نشان داد که همچنان دغدغه کشف استعدادهای جوان را دارد و می‌خواهد نقش خود را در معرفی نسل تازه هنرمندان ادامه دهد. جواد خیابانی نیز با اعلام خداحافظی از تلویزیون دیده شد، صدایی که بیش از سه دهه با مهم‌ترین خاطرات فوتبالی ایرانیان همراه بود. و در نهایت الهام کردا، بازیگری که مسیر متفاوت خود را در سینمای کوتاه ادامه می‌دهد و هم‌زمان با آغاز اکران مستقل فیلم‌های کوتاه، بار دیگر اهمیت این مدیوم را یادآوری کرد.

محسن قصابیان؛ «پدرزن جلال» چگونه فاتح «کلاغ» شد

در روزگاری که ستاره‌های سینما و شبکه نمایش خانگی معمولاً پیش از پخش هر اثر، بخش مهمی از توجه رسانه‌ها را به نام خود اختصاص می‌دهند، گاهی یک بازیگر کم‌حاشیه و باتجربه از راه می‌رسد و نگاه‌ها را به سمت خود برمی‌گرداند. محسن قصابیان دقیقاً چنین موقعیتی را تجربه کرد. با آغاز پخش سریال «کلاغ»، ساخته محمدحسین مهدویان، بسیاری انتظار داشتند تمرکز مخاطبان روی شخصیت جلال و بازی هادی حجازی‌فر باشد اما آنچه در عمل رخ داد، جلب توجه گسترده به کاراکتری بود که قصابیان ایفا می‌کند؛ مردی بانفوذ، خشن، پیچیده و مرموز که گفته می‌شود بر اساس چهره نعمت‌الله نصیری، آخرین رئیس ساواک، طراحی شده است.

قصابیان در همان قسمت نخست موفق می‌شود چیزی فراتر از یک شخصیت منفی خلق کند. صحنه آدامس جویدن او هنگام بازجویی و شکنجه، تنها یک جزئیات رفتاری نیست؛ امضایی است که به شخصیت هویت می‌دهد. چند دقیقه بعد، زمانی که در فضای خصوصی خانه با دامادش گفت‌وگو می‌کند، لایه دیگری از این کاراکتر آشکار می‌شود؛ مردی که عشق افراطی به خانواده را با خشونت و قدرت درهم آمیخته و برای حفظ رفاه دخترش حاضر است از هر خط قرمزی عبور کند. نکته جالب اینجاست که قصابیان برای مخاطب عام چهره‌ای بسیار آشنا نیست. او سال‌ها در سینما و تلویزیون حضور داشته اما کمتر در مرکز توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. بسیاری هنوز او را با نقش‌آفرینی در فیلم «منصور» به یاد می‌آورند؛ اثری که فرصت دیده‌شدن بیشتری برایش فراهم کرد. با این حال به نظر می‌رسد «کلاغ» قرار است این معادله را تغییر دهد.

Ghasabian-Kalagh

سال ۱۴۰۵ برای قصابیان، سال نقش‌های مهم و دیده‌شدن دوباره است. او پیش‌تر با فیلم «غوطه‌ور» در جشنواره فجر حضور داشت و حالا هم‌زمان با «کلاغ»، در سریال «کوری» سجاد پهلوان نیز یکی از نقش‌های اصلی را برعهده دارد. این هم‌زمانی اتفاقی نیست؛ بلکه نتیجه سال‌ها حضور آرام و حرفه‌ای بازیگری است که حالا به نقطه برداشت رسیده است.

شاید هنوز برای قضاوت نهایی زود باشد اما نشانه‌ها می‌گویند قصابیان امسال در مهم‌ترین مقطع حرفه‌ای خود قرار گرفته است. اگر «کلاغ» بتواند کیفیت فعلی خود را حفظ کند و «کوری» نیز موفق ظاهر شود، امسال را باید سال خروج محسن قصابیان از سایه دانست؛ سالی که یک بازیگر باسابقه ثابت می‌کند هنوز هم دود از کنده بلند می‌شود.

علی لهراسبی؛ بازگشت صدای خاطره‌ها به تلویزیون

برای نسلی از مخاطبان تلویزیون، تیتراژ تنها چند دقیقه موسیقی پیش از آغاز یا پایان یک سریال نبود؛ بخشی از تجربه تماشای اثر بود. ترانه‌هایی که با قصه‌ها زندگی می‌کردند، حفظ می‌شدند و سال‌ها بعد نیز با شنیدن چند نت، خاطرات یک دوران را زنده می‌کردند. در میان صداهایی که با این حافظه جمعی پیوند خورده‌اند، نام علی لهراسبی جایگاه ویژه‌ای دارد.

خواننده‌ای که در دهه هشتاد و نود با آثاری چون «دلنوازان»، «فاصله‌ها»، «پیله‌های پرواز»، «شیدایی» و چندین سریال پرمخاطب دیگر، به یکی از صداهای ثابت تیتراژهای تلویزیونی تبدیل شد. آثار او معمولاً یک ویژگی مشترک داشتند؛ ملودی‌های احساسی و ترانه‌هایی که به‌سادگی در ذهن مخاطب باقی می‌ماندند.

این هفته اما او تیتراژ سریال «صفا با خانواده» را با قطعه‌ای به نام «مهتاب» اجرا کرده است؛ اثری که برخلاف بسیاری از کارهای شناخته‌شده او، فضایی شادتر و امیدوارانه‌تر دارد. ترانه‌ای که از عبور از روزهای سخت، امید به رسیدن و روشن ماندن چراغ زندگی سخن می‌گوید و به همین دلیل با فضای کمدی و خانوادگی سریال نیز هماهنگ شده است. اتفاقی که یادآور سال‌هایی است که مردم سریال‌ها را با ترانه‌هایشان به خاطر می‌سپردند.

Ali-Lohrasbi

اما این تنها حضور لهراسبی در خبرهای هفته نبود. هم‌زمان با نزدیک شدن به قسمت پایانی سریال «بی‌عاطفه»، موزیک‌ویدیوی قطعه‌ای با همین نام و صدای او منتشر شد و در شبکه‌های اجتماعی بازتاب قابل توجهی داشت. گویی لهراسبی پس از مدتی کم‌خبری، بار دیگر در حال بازیابی جایگاه رسانه‌ای خود است.

شاید مهم‌ترین سرمایه لهراسبی نه صرفاً صدای او، بلکه نسبت عاطفی‌ای باشد که طی دو دهه با مخاطبانش ساخته است. او از آن دسته خوانندگانی است که شنیدن صدایش، پیش از آنکه یادآور یک آهنگ باشد، یادآور یک دوره از زندگی است. بازگشت دوباره او به تیتراژخوانی تلویزیون نیز از همین جنس است؛ بازگشت یک صدا به خانه‌ای که سال‌ها بخشی از هویت آن بوده است و ساختن پیوند احساسی با مخاطب از او یک نوستالژی ساخته است.

رامبد جوان؛ مردی که هنوز به استعدادها ایمان دارد

برخی چهره‌ها در طول سال‌ها با یک برنامه یا یک نقش شناخته می‌شوند اما برخی دیگر به یک جریان تبدیل می‌شوند. رامبد جوان از دسته دوم است؛ هنرمندی که هرچند با بازیگری و کارگردانی وارد عرصه هنر شد، اما در یک دهه اخیر بیش از هر چیز به عنوان یک «استعدادیاب» و «فرصت‌ساز» شناخته شده است. این هفته نیز نام او نه به واسطه پروژه‌ای خبرساز شد که به نظر می‌رسد ادامه همان مسیری باشد که سال‌ها قبل آغاز کرده بود.

خبر برگزاری رویداد «دوئت» در روزهایی منتشر شد که فضای فرهنگی کشور همچنان تحت‌تأثیر اتفاقات و تحولات ماه‌های اخیر قرار دارد. با این حال استقبال گسترده از نشست معرفی و توجیهی این رویداد در باغ کتاب تهران نشان داد که عطش دیده شدن و ورود به عرصه حرفه‌ای هنر همچنان زنده است. سالن‌های شلوغ و صف‌های طولانی متقاضیان، بیش از آنکه درباره یک جشنواره سخن بگویند، از اعتبار نام رامبد جوان خبر می‌دادند.

شاید مهم‌ترین سرمایه رامبد جوان در این سال‌ها نه شهرت، بلکه اعتماد نسل جوان باشد. بسیاری از شرکت‌کنندگان می‌دانند که عبور از فیلتر او لزوماً به معنای موفقیت قطعی نیست، اما می‌تواند آغاز یک مسیر تازه باشد. این همان اتفاقی است که در «خندوانه» رخ داد؛ برنامه‌ای که تنها یک تاک‌شو یا مسابقه استندآپ نبود، بلکه سکوی پرتاب بسیاری از استعدادهایی شد که بعدها مسیر مستقل خود را پیدا کردند.

Rambod-Javan

از امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی گرفته تا علی صبوری و ده‌ها چهره دیگر، همگی به نوعی از فضای ایجادشده توسط رامبد جوان بهره بردند. همین اتفاق در سال‌های اخیر و با پروژه‌هایی مانند «کارناوال» نیز تکرار شد؛ جایی که چهره‌هایی کمتر دیده‌شده فرصت پیدا کردند توانایی‌های خود را مقابل مخاطبان گسترده‌تری به نمایش بگذارند.

نکته جالب توجه درباره «دوئت» این است که استقبال از آن به حدی بود که ثبت‌نام‌ها زودتر از موعد متوقف شد. خود رامبد جوان اعلام کرد حجم متقاضیان و آثار ارسالی فراتر از ظرفیت پیش‌بینی‌شده بوده و در نهایت تنها ۲۴ گروه به مرحله نهایی خواهند رسید. این اتفاق نشان می‌دهد که ایده استعدادیابی همچنان یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اوست.

هم‌زمان خبر تهیه‌کنندگی نمایش «زنبورهای کارگر» نیز منتشر شد؛ نشانه‌ای از اینکه جوان همچنان پرانرژی و فعال باقی مانده است. او در دوره‌ای از فعالیت حرفه‌ای خود قرار دارد که بیش از آنکه به تثبیت جایگاهش فکر کند، به ساختن مسیر برای دیگران می‌اندیشد.

«دوئت» شاید در ظاهر یک مسابقه یا جشنواره باشد، اما در واقع ادامه یک ایده قدیمی است؛ ایده‌ای که می‌گوید هنوز هم می‌توان استعدادهای ناشناخته را پیدا کرد، به آنها میدان داد و روایت‌های تازه‌ای برای آینده هنر ایران ساخت.

جواد خیابانی؛ پایان یک صدا یا آغاز یک نوستالژی؟

برخی صداها آن‌قدر با خاطرات جمعی گره می‌خورند که حذف شدنشان از یک قاب، تنها یک جابه‌جایی شغلی نیست؛ پایان یک دوره است. این هفته ویدئوی خداحافظی جواد خیابانی از تلویزیون دقیقاً چنین حسی را برای بسیاری از مخاطبان فوتبال ایجاد کرد. مردی که بیش از سه دهه در کنار مسابقات بزرگ و کوچک فوتبال ایران حضور داشت، حالا از پایان همکاری‌اش با رسانه ملی سخن گفته و اعلام کرده است که دیگر جام جهانی ۲۰۲۶ را از قاب تلویزیون گزارش نخواهد کرد. خیابانی از سال ۱۳۶۹ وارد تلویزیون شد؛ دوره‌ای که فوتبال ایران در حال ورود به عصر تازه‌ای از پوشش رسانه‌ای بود. او در سال‌هایی رشد کرد که هنوز شبکه‌های اجتماعی وجود نداشتند و گزارشگران نقش مهمی در شکل دادن به تجربه تماشای فوتبال داشتند. نسلی که به قول اسکندر کوتی، رنسانس گزارشگری فوتبال در ایران را رقم زد.

آنچه او را از دیگران متمایز می‌کرد، تنها دانش فوتبالی یا هیجان گزارش نبود؛ بلکه سبک شخصی و منحصر به فردش بود. جملات غیرمنتظره، تشبیه‌های خاص، تحلیل‌های ناگهانی و نگاه متفاوتش به مسابقات، به مرور تبدیل به امضای حرفه‌ای او شد. سبکی که گاهی مورد انتقاد قرار می‌گرفت و گاهی سوژه شوخی‌های فضای مجازی می‌شد، اما در نهایت نام خیابانی را به برندی مستقل تبدیل کرد.

Khiabani-Varzesh3

اوج این مسیر بدون تردید به بازی تاریخی ایران و استرالیا بازمی‌گردد. مسابقه‌ای که تنها یک بازی فوتبال نبود، بلکه بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شد. در آن شب تاریخی، هیجان خیابانی و روایت او از صعود ایران به جام جهانی، برای همیشه در ذهن میلیون‌ها نفر ثبت شد. عباراتی که در آن گزارش به کار برد، هنوز هم پس از سال‌ها بازخوانی می‌شوند.

در سال‌های بعد شاید محبوبیت او مانند گذشته باقی نماند و برخی از گزارش‌هایش با واکنش‌های متفاوتی مواجه شد، اما این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که خیابانی بخشی از تاریخ گزارشگری فوتبال ایران است. نسلی که در کنار چهره‌هایی چون عادل فردوسی‌پور و مزدک میرزایی، دوران تازه‌ای را در روایت فوتبال رقم زد.

اکنون با اعلام بازنشستگی، پرسش اصلی این نیست که خیابانی چه اندازه محبوب بوده یا چه تعداد منتقد داشته است. پرسش این است که آیا نسل جدید گزارشگران می‌توانند همان میزان اثرگذاری و خاطره‌سازی را تجربه کنند؟ پاسخ این سؤال را آینده مشخص خواهد کرد، اما یک نکته روشن است؛ هرگاه صحبت از گزارش‌های ماندگار فوتبال ایران به میان بیاید، نام جواد خیابانی همچنان در میان نخستین نام‌ها خواهد بود.

الهام کردا؛ چرا سینمای کوتاه همچنان برای او مهم است؟

در سال‌هایی که بسیاری از بازیگران شناخته‌شده تمام تمرکز خود را روی سینمای بلند، سریال‌های پرمخاطب و پروژه‌های تجاری می‌گذارند، هنوز هم هنرمندانی هستند که سینمای کوتاه را جدی می‌گیرند؛ نه به‌عنوان سکوی پرتاب، بلکه به عنوان مدیومی مستقل و خلاق. الهام کردا یکی از همین چهره‌هاست؛ بازیگری که این هفته هم‌زمان با آغاز اکران عمومی بسته جدید فیلم‌های کوتاه در سینما، بار دیگر نامش در این حوزه مطرح شد.

کردا سال‌هاست در سینما، تلویزیون و تئاتر حضور دارد اما همواره تلاش کرده انتخاب‌هایش محدود به جریان اصلی تولیدات نباشد. او از آن دسته بازیگرانی است که میان دیده شدن و تجربه کردن، معمولاً گزینه دوم را هم فراموش نمی‌کند. حضورش در فیلم‌های کوتاهی چون «کینوپیو»، «۵۰۰ مثقال طلا» و «دور یا نزدیک» نشان داده که همکاری با فیلمسازان جوان برای او یک انتخاب آگاهانه است.

Elham-Korda

این بار اما فیلم کوتاه «های‌کپی» توجه‌ها را به سمت او جلب کرده است. اثری که کردا در آن نقش اصلی را بر عهده دارد و در قالب داستانی خانوادگی و سورئال، شخصیت زنی را به تصویر می‌کشد که در یک مهمانی با حقیقتی روبه‌رو می‌شود و باید تصمیمی بگیرد. چنین نقش‌هایی معمولاً فرصت مناسبی برای نمایش ظرافت‌های بازیگری فراهم می‌کنند؛ فرصتی که در بسیاری از آثار بلند به دلیل محدودیت‌های روایی و خلاقانه کمتر به دست می‌آید.

هم‌زمانی این حضور با آغاز اکران مستقل فیلم‌های کوتاه در سینماها نیز اهمیت موضوع را بیشتر کرده است. طرحی که توسط انجمن سینمای جوانان ایران و همکاری سینماهای بهمن سبز آغاز شده و در همین روزهای ابتدایی نشانه‌هایی از موفقیت را بروز داده است. استقبال مخاطبان و همراهی فیلمسازان نشان می‌دهد که سینمای کوتاه می‌تواند بیش از گذشته به فضای عمومی نمایش نزدیک شود.

برای الهام کردا، این اتفاق تنها یک حضور تازه در کارنامه نیست. او در سال گذشته در پروژه‌های بلند نیز فعال بود اما اغلب نقش‌های مکمل یا کمتر دیده‌شده را ایفا کرد. در مقابل، فیلم کوتاه به او امکان می‌دهد نقش‌هایی را تجربه کند که از نظر ساختار و شخصیت‌پردازی جسورانه‌تر هستند و گاهی مهم‌ترین تجربه‌های هنری نه در پروژه‌های پرهزینه و پرستاره، بلکه در جهان کوچک و جسور فیلم کوتاه شکل می‌گیرند.