سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۸ تیر ۱۴۰۵ در ۱۲:۳۰ ب.ظ چاپ مطلب
سوره سینما گزارش می‌دهد؛

از سردشت تا هالیوود؛ سینما چگونه فاجعه‌های شیمیایی و میکروبی را روایت کرده است؟

Karkhe-Gerdoo

وقتی از سلاح‌های شیمیایی و عوامل میکروبی صحبت می‌شود، نخستین تصویری که در ذهن نقش می‌بندد، ماسک‌های ضد گاز، شهرهای قرنطینه‌شده و دانشمندانی است که برای جلوگیری از فاجعه تلاش می‌کنند؛ تصویری که هالیوود طی دهه‌های گذشته بارها آن را بازسازی کرده است؛ اما در ایران، داستان شکل دیگری دارد.

به گزارش سوره سینما، وقتی از سلاح‌های شیمیایی و عوامل میکروبی صحبت می‌شود، نخستین تصویری که در ذهن بسیاری نقش می‌بندد، ماسک‌های ضد گاز، شهرهای قرنطینه‌شده و دانشمندانی است که برای جلوگیری از یک فاجعه جهانی تلاش می‌کنند؛ تصویری که سینمای هالیوود طی دهه‌های گذشته بارها آن را بازسازی کرده است. اما در ایران، داستان شکل دیگری دارد. اینجا سلاح شیمیایی نه یک تهدید فرضی، بلکه بخشی از حافظه جمعی یک ملت است؛ خاطره‌ای که از سردشت و حلبچه تا زندگی هزاران جانباز شیمیایی امتداد یافته و در آثاری چون «درخت گردو» و «از کرخه تا راین» بازتاب پیدا کرده است. نگاهی به سینمای ایران و جهان نشان می‌دهد که اگرچه هر دو به سراغ این موضوع رفته‌اند، اما یکی از دل واقعیت سخن می‌گوید و دیگری بیشتر از دل خیال.

هفتم تیرماه برای ایرانیان تنها یک روز در تقویم نیست؛ سالروز بمباران شیمیایی سردشت، یکی از تلخ‌ترین جنایت‌های جنگی علیه غیرنظامیان است. شهری که در سال ۱۳۶۶ هدف بمب‌های شیمیایی قرار گرفت و صدها نفر از ساکنانش کشته یا مصدوم شدند؛ زخمی که آثار آن هنوز هم بر پیکر بازماندگان باقی مانده است.

با وجود چنین پیشینه‌ای، سینمای ایران کمتر از آنچه انتظار می‌رود به این موضوع پرداخته است. تعداد فیلم‌های داستانی که مستقیماً به سلاح‌های شیمیایی اختصاص دارند، انگشت‌شمار است و اغلب نیز به جای نمایش خودِ جنگ، بر پیامدهای آن تمرکز کرده‌اند.

«درخت گردو»؛ بازسازی یک فاجعه واقعی

شاید مهم‌ترین فیلم سال‌های اخیر درباره حملات شیمیایی، «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان باشد. فیلمی که برخلاف بسیاری از آثار دفاع مقدس، جنگ را از منظر فرماندهان یا رزمندگان روایت نمی‌کند، بلکه مخاطب را به دل یک خانواده کرد می‌برد که ناگهان با بمباران شیمیایی روبه‌رو می‌شوند.

Derakhte-Gerdoo

قدرت «درخت گردو» در این است که سلاح شیمیایی را نه به عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به عنوان عاملی برای فروپاشی زندگی انسان‌های عادی نشان می‌دهد. کودکان، زنان، سالمندان و خانواده‌ای که هیچ نقشی در میدان نبرد ندارند، قربانی تصمیمی می‌شوند که کیلومترها دورتر گرفته شده است.

فیلم با تکیه بر یک داستان واقعی، تلاش می‌کند تجربه‌ای ملموس از رنج بازماندگان ارائه دهد؛ تجربه‌ای که بیش از آنکه بر جلوه‌های ویژه متکی باشد، بر احساس و واقعیت استوار است.

«از کرخه تا راین»؛ روایت زندگی پس از جنگ

سال‌ها پیش از «درخت گردو»، ابراهیم حاتمی‌کیا در «از کرخه تا راین» به سراغ بخش دیگری از این تراژدی رفت. در این فیلم، جنگ تمام شده اما آثار آن همچنان ادامه دارد. قهرمان داستان جانبازی است که برای درمان عوارض ناشی از گاز خردل به آلمان سفر می‌کند و مخاطب در طول فیلم با این حقیقت روبه‌رو می‌شود که جنگ شیمیایی، حتی سال‌ها پس از پایان نبرد نیز قربانی می‌گیرد.

Az-Karkhe-Ta-Rhine

اگر «درخت گردو» روایت لحظه وقوع فاجعه است، «از کرخه تا راین» داستان زندگی پس از آن است؛ زندگی‌ای که در آن نفس کشیدن، دیدن و حتی ادامه حیات به چالشی دائمی تبدیل شده است.

سهم اندک سینمای ایران

علاوه بر این دو اثر، فیلم‌هایی مانند «ایستگاه شیمیایی» و چند مستند درباره سردشت و جانبازان شیمیایی نیز ساخته شده‌اند، اما در مجموع، سینمای ایران هنوز آرشیو گسترده‌ای درباره این موضوع ندارد. این در حالی است که ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که تجربه مستقیم حملات گسترده شیمیایی علیه غیرنظامیان را در حافظه تاریخی خود دارد؛ تجربه‌ای که می‌تواند منبع ده‌ها فیلم سینمایی، مستند و حتی آثار اقتباسی باشد.

در سینمای جهان، وضعیت کاملاً متفاوت است. در بسیاری از آثار هالیوودی، سلاح‌های شیمیایی و عوامل میکروبی نه یک خاطره تاریخی، بلکه ابزاری برای خلق هیجان هستند.

در فیلم «The Rock» موشک‌های حامل گاز اعصاب، تهدید اصلی داستان هستند و قهرمانان باید پیش از وقوع یک فاجعه، آن‌ها را متوقف کنند. در «Mission: Impossible II» نیز یک ویروس مهندسی‌شده به مرکز روایت تبدیل می‌شود و ماجرا رنگ و بوی جاسوسی و اکشن پیدا می‌کند. حتی فیلم‌هایی مانند «Inferno» یا «The Cassandra Crossing» نیز از تهدیدهای بیولوژیک برای ایجاد تعلیق و پیشبرد داستان بهره می‌برند.

در این آثار، مخاطب بیشتر با مأمورانی روبه‌روست که در حال جلوگیری از یک بحران هستند، نه انسان‌هایی که سال‌ها با پیامدهای آن زندگی می‌کنند. وقتی ویروس، قهرمان داستان می‌شود. از دهه ۱۹۷۰ تاکنون، سینمای جهان بارها به سراغ بیماری‌های واگیردار و عوامل میکروبی رفته است.

Contagion

شاید مهم‌ترین اثر این حوزه «شیوع» (Contagion) ساخته استیون سودربرگ باشد؛ فیلمی که سال‌ها پیش از همه‌گیری کرونا ساخته شد و بسیاری از پیش‌بینی‌های آن، از قرنطینه و فاصله‌گذاری اجتماعی گرفته تا هجوم مردم برای تهیه اقلام بهداشتی، در دوران کرونا به واقعیت تبدیل شد. همین اتفاق باعث شد «Contagion» پس از سال ۲۰۲۰ دوباره مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و بسیاری آن را یکی از دقیق‌ترین فیلم‌های علمی درباره همه‌گیری بدانند.

تفاوتی که از تاریخ می‌آید

شاید مهم‌ترین تفاوت سینمای ایران و جهان در همین نقطه نهفته باشد. در سینمای ایران، سلاح شیمیایی یک واقعیت تاریخی است. فیلمسازان از زخمی سخن می‌گویند که وجود داشته، قربانی گرفته و هنوز هم ادامه دارد. به همین دلیل، روایت‌ها اغلب انسانی، تلخ و واقع‌گرایانه هستند. اما در سینمای غرب، این تهدید بیشتر به عنوان یک ابزار داستانی عمل می‌کند؛ عاملی برای خلق تعلیق، اکشن یا روایت‌های آخرالزمانی. در چنین آثاری، تمرکز بر جلوگیری از بحران است، نه زندگی بازماندگان.

هنوز روایت‌های ناگفته فراوان است

با وجود گذشت نزدیک به چهار دهه از بمباران شیمیایی سردشت، هنوز ظرفیت‌های فراوانی برای روایت این بخش از تاریخ معاصر ایران وجود دارد. روایت پزشکان، امدادگران، خانواده‌های قربانیان، کودکان بازمانده، نسل دوم جانبازان شیمیایی و حتی تلاش‌های بین‌المللی برای ثبت این جنایت، همگی می‌توانند سوژه فیلم‌هایی باشند که هنوز ساخته نشده‌اند.

شاید به همین دلیل است که «درخت گردو» بیش از آنکه پایان یک مسیر باشد، یادآور این حقیقت است که سینمای ایران هنوز داستان‌های بسیاری درباره جنگ شیمیایی برای گفتن دارد؛ داستان‌هایی که نه از دل خیال، بلکه از دل واقعیت برخاسته‌اند و می‌توانند حافظه تاریخی یک ملت را برای نسل‌های آینده زنده نگه دارند.


پاسخ دهید