سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۳ بهمن ۱۴۰۱ در ۱۰:۵۷ ق.ظ چاپ مطلب

«ملاقات خصوصی»؛ به من ترحم کنید!

Molaghate-khosoosi1

بعد از اکران «ملاقات خصوصی» در سینماها، حمید غفاریان منتقد سینما در یادداشتی به اولین ساخته امید شمس پرداخت.

سوره سینما حمید غفاریان:  «ملاقات خصوصی» اولین فیلم امید شمس بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه است که به تازگی نمایش آن در سینماها آغاز شده است، سوژه‌ای که در ادامه جریان سینمای اجتماعی می‌تواند از ستون حوادث بیرون بیاید و ایده اولیه ساخت یک فیلم شود.

فیلم داستان دختری به نام پروانه با بازی پریناز ایزدیار است که با هم بندی پدرش در زندان به اسم فرهاد با بازی هوتن شکیبا ارتباط پیامکی برقرار می‌کند و این ارتباط به ازدواج ختم می‌شود و بعد از مدتی درخواست غیراخلاقی فرهاد به او ماجراهای دیگری را رقم می‌زند….

آنچه که مشخص است تلاش شده تا فیلمنامه با جزئیات و دقیق نوشته شود و از یک وحدت داستانی با شروع، وسط و پایان تشکیل شود اما چالش جدی به موتور اولیه داستان فیلم ارتباط دارد که شخصیت‌ها در جای درست قرار گیرند و جغرافیای ترسیم شده حاشیه شهر، آدم‌های خودش را داشته باشد که به آن فضا تعلق دارند. ما دختری را در دل محلی می بینیم که در نبود پدرش فروشندگی می‌کند و می‌خواهد گلیم خانواده را در نبود پدر به خوبی از آب بیرون بکشد و در عین حال دلبستگی‌های پاکیزه‌ای هم دارد اما چه می‌شود که این شخصیت در وسط این گرفتاری وابسته و دلبسته یک زندانی می‌شود و به خواست او هم تن می‌دهد؟ حفره جدی فیلمنامه است که خارج از دنیای فیلم به آن سنجاق شده اما اگر مخاطب با تصور و القای اینکه پروانه همان سمیه «ابدویک روز» است و از دل شخصیت‌پردازی آن  فیلم آمده، می تواند در اینجا هم پروانه «ملاقات خصوصی» را باور کند، چراکه در آنجا سمیه بیشتر مشغول فعالیت‌های خانه‌داری و خانواده بود تا اینکه تصمیمی بگیرد مغازه برادرش را بچرخاند! مقصر اصلی این شباهت نقش در مخاطب یا نگارنده به جنس بازی و هدایت بازیگری پریناز ایزدیار برمی‌گردد که بازیگر و فیلمساز هم تلاشی برای برون رفت از این شمایل ندارند. پریناز ایزدیار دیگر تبدیل به بازیگری رنجور و قابل ترحم در فیلم‌ها شده که یک شخصیت ثابت را از این فیلم به فیلم دیگری می‌برد.

Molaghate-khosoosi2

عشق به عنوان عنصر تحرک و پیشبرد هدف اصلی داستان در فیلم جای خوبی ندارد، این عشق باید به رشد می‌رسید و اگر به سن پایین‌تر کاهش پیدا می‌کرد به مراتب منطق فیلمنامه هم جا می‌افتاد اما سینمای اجتماعی سیاه ما با گرد و خاک و بازیگران همیشگی‌اش مانع جدی برای اولین گام که همان باورپذیری است، می‌شود.

تلاش امید شمس برای خلق تصاویر زیبا در دل این ماجرای غم‌انگیز قابل اعتنا است، او سعی کرده تا در آشوب این روایت تلخ به یک سری تصاویر و صحنه خوب هم برسد اما می شد که این تصاویر زیبا را بیشتر داشته باشیم، هرچند که برای فیلم اول به دنبال داستانی بوده که پیش از آن امتحانش را پس داده است.