سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۱۳ شهریور ۱۴۰۲ در ۲:۵۱ ب.ظ چاپ مطلب
گفت‌وگوی سوره سینما با فیلمنامه‌نویس «سوران»؛

عباس ریاحی: با آدم‌هایی از جنس شهید سردشتی بزرگ شده‌ام

Sooran

عباس ریاحی؛ فیلمنامه‌نویس سریال «سوران» در گفت‌وگو با سوره سینما گفت: من در خانواده‌ای بزرگ شدم که امثال شهید سعید سردشتی کنارم بودند، با آن‌ها سر یک سفره می‌نشستم و با تک‌تکشان بزرگ شدم.

سوره سینما – سریال «سوران» به عنوان تازه‌ترین محصول مرکز سریال سوره از ۱۷ خرداد ۱۴۰۲ تا ۱۹ مرداد، چهارشنبه و پنجشنبه‌ها (در ۱۳ قسمت) از شبکه یک سیما پخش شد. در ادامه مصاحبه سوره سینما با عباس ریاحی؛ فیلمنامه‌نویس این سریال را می‌خوانید.

*اقتباس «عصرهای کریسکان» تصمیم کل مجموعه بود

ریاحی در ابتدای این گفتگو و در پاسخ به این سؤال که چرا برای اقتباس کتاب «عصرهای کریسکان» را انتخاب کرده است، گفت: پیش از این هم گفتم که این کتاب انتخاب مجموعه بوده است (هم سوره مهر و هم تهیه کننده). پیش از این یک همکاری قبلی با آقای مجتبی فرآورده (تهیه کننده سریال) داشتم که البته هنوز ساخته نشده است. به واسطه آشنایی در آن کار، ایشان صدایم کردند و کتاب «عصرهای کریسکان» را به من دادند. در طول مدتی که قرار شد کار را انجام دهیم دو کتاب «شُنام» و «برده سور» که هر دو را هم آقای گلزارراغب نوشته بودند، خواندم چراکه که آن ها هم تکمیل کننده فضای سریال «سوران» بودند. مثلا در کتاب «عصرهای کریسکان» هم یک فصلی به نام «برده سور» داریم که موقعیتی از دستگیری سعید سردشتی (سوران) است؛ اما اصل ماجرا و کلیات آن در کتاب «برده سور» هست. در نهایت من کتاب مورد نظر را مطالعه کردم. در کنار کتاب یک سیناپس ۶ قسمتی هم توسط شخص دیگری برای این سریال نوشته شده بود اما عوامل (هم کارگردان و هم تهیه کننده) خیلی رغبتی به تولید آن سیناپس نداشتند و قرار بود که من کار را بازنویسی کنم.

*«عصرهای کریسکان» پتانسیل زیادی برای تولید سریال داشت

وی ادامه داد: یک زمان چند روزه از دوستان گرفتم تا کتاب و سیناپس را بخوانم و زمانیکه خواندم با کارگردان و تهیه کننده هم‌نظر بودم که این سیناپس آنچه که باید را ارائه نمی دهد. یعنی در واقع کتاب پتانسیل بیشتری برای تولید یک سریال داشت. جلسه دوم و سوم را که گذاشتیم، تصمیم گرفتیم که از ابتدا نگارش را شروع کنیم. قرار شد از آنچه که نویسنده قبلی هم نوشته بود استفاده کنیم اما عملا در هیچ کاری این اتفاق نمی افتد چون وقتی یک نویسنده ای می آید و از ابتدا کاری را بازنویسی می کند جهان خودش را بنا می کند. ممکن است که نکاتی را هم از زحمت های تیم قبلی بردارد اما به سمت دیگری می رود و کار را از آن خود می کند.

ریاحی با تاکید بر این امر که کار نگارش را از ابتدا آغاز کرده، توضیح داد: ما از ابتدا شروع به یک طراحی مجدد برای این سریال کردیم. چیزی که من را به انجام دادن این کار راغب کرد، این بود که قصه به شدت جذاب بود و بُن‌مایه خوبی برای تبدیل شدن به سریال داشت. یعنی کتاب را می توان با یک نفس خواند و خسته نشد! همانطور که همه می دانیم سینما درگیر فرامتن است. متن مهم است اما فرامتن هم خیلی مهم است. بودجه، امکانات، شرایط پخش و … چیزهایی هستند که به آرت مربوط نمی شوند بلکه به مارکت یا شرایط اجتماعی مربوط می شوند. با تمام این تفاسیر، بنا بر این شد که در ۱۳ قسمت یک قصه ای را روایت کنیم.

Sooran

*اولین چالش، نقطه پایانی سریال بود

این نویسنده افزود: با توجه به کتاب، طی جلساتی که با کارگردان و نویسنده داشتیم به این نتیجه رسیدیم که قصه را از مقطعی شروع کنیم که قهرمان داستان در ارومیه با شهید باکری علیه حکومت پهلوی همکاری می کند و لو می رود. یعنی نمایش یک آدم عادی که به شهری رفته تا کارگری کند اما با بچه های انقلابی گره می خورد و داستان ادامه می یابد.

ریاحی با اشاره به اینکه نشان دادن داستان کتاب که تا دهه ۷۰ پیش می رود، مدنظرمان نبود، گفت: اولین چالشمان این بود که کجا قصه را تمام کنیم. در یک خِرد جمعی با تهیه کننده و کارگردان که احتمالا سوره مهر هم در جریان بودند، به این نتیجه رسیدیم که کار را تا شروع جنگ پیش ببریم. یعنی ما نشان دهیم که مردم انقلاب کردند، کردستان ملتهب شده و همه دست به دست هم دادند که از کردستان دفاع کنند. وقتی گروهک ها را پاکسازی می کنند و کردستان کمی آرام می شود، تازه یک بحران جدیدی به وجود می آید که خود آن دراماتیک بود. هرچقدر در طول نگارش سریال پیش رفتیم به شخصه به انتخابی که در فرآیند جمعی اتفاق افتاد، صحه گذاشتم و فهمیدم که اتمام خوبی برای سریال انتخاب شده بود.

*کاراکتر قصه راه را به نویسنده نشان می‌دهد

وی در ادامه به پایان بندی «سوران» اشاره کرد و گفت: من باور ندارم که نویسنده حتما یک نخی را باید نگه دارد تا به واسطه آن به فصل دوم و سوم برود! در واقع قصه به ما می گوید که چه کنیم. به نظر من اگر نویسنده باهوش باشد خود را درگیر این مسایل نمی کند و وقتی می نویسند از یک جایی به بعد نخ تسبیح دستش می آید و مهره ها جای خود را پیدا می کنند. این فرآیندی است که خودم آن را دوست دارم.

این نویسنده ادامه داد: تو نمی توانی به کاراکتر بگویی چه کاری انجام دهد، این کاراکتر است که راه را به نویسنده نشان می دهد و تو به عنوان نویسنده فقط آن را ثبت می کنی! حالا در یک سریال و کاری که اقتباسی است شاید این اتفاق کمتر رخ دهد؛ چراکه یک خط سیر مشخصی وجود دارد. مثلا در اقتباسی که ما از کتاب «عصرهای کریسکان» انجام دادیم، نمی توانیم ببینیم که سوران می خواهد برود و با کومله همکاری کند. این جزو پیش فرض کاراکتر است و پیش فرض سوران؛ قهرمان بودن او است و کومله با آن آدم هایی که برایش گذاشته ایم ضد قهرمان هستند و در تقابل با هم پیش می روند. اما می توان یک جاهایی را تغییر داد و خود کاراکترها به ما می گویند که باید چه کنیم. در واقع کاری که باید نویسنده انجام دهد این است که بسترها را درست کند. زمانی که من به عنوان بستر قصه یک زمین فوتبال خوب مهیا می کنم، تماشاچی می آورم و همه چیز هست، بازیکن هم بهترین حالت خود را اجرا می کند. نویسنده باید برای کاراکترها بسترسازی کند و این مرحله اول است.

وی اضافه کرد: وقتی کتاب را می خواندم تمام آینده را در آن می دیدم و متوجه می شدم که این کتاب پتاسیل تبدیل شدن به یک سریال خوب را دارد. چرا؟ به این دلیل که داستان یک قهرمان با ویژگی های واقعی قهرمانی را دارد. قهرمان هدف مشخص دارد، مقابلش مانع وجود دارد اما با تمام این ها به اهدافش می رسد و برای رسیدن به آن هزینه می دهد و تحول شخصیتی را در آن می بینیم.

Sooran

*شخصیت سوران را از پایین‌ترین نقطه منحنی نشان دادیم

عباس ریاحی افزود: به همین خاطر سعی کردیم که اگر می خواهیم کاراکتر سعید سردشتی (سوران) را برای مخاطب به تصویر بکشیم از پایین ترین نقطه منحنی شروع کنیم. یعنی ما قهرمانمان را نشان می دهیم که در یک شهرستانی خیاطی می کند و در عین حال کارهای انقلابی هم انجام می دهد. آن زمان ساواک این آدم ها را به عنوان آدم های خرابکار می شناخت که قهرمان؛ خرابکاری هایی هم علیه حکومت وقت انجام می داد اما قهرمان قصه ما کارهای ساده ای انجام می دهد. مثلا اگر به سردشت می رفت یک اعلامیه هم با خود می برد یا با یکی قرار می گذاشت. حالا این آدم را در ابتدای قصه، کف منحنی نشان می دهیم و سیر تکامل قهرمان شدن او برای ما و مخاطب جالب می شود که چطور رشد می کند و با چه کسانی گره می خورد. چه اتفاقی می افتد که در نهایت مسئول تیم می شود و تیم برای پاکسازی کردستان می برد؟

*من نباید قصه کتاب را خراب می‌کردم!

وی ادامه داد: این کتاب تمام این نکات را به من می داد. قهرمان به من می گفت که چه مسیری را طی کرده است. این کار برای من هم سهل بود و هم ممتنع! ساده بود اما در عین حال خیلی هم سخت بود. از این جهت ساده بود که کتاب قصه داشت و سخت هم از این بابت بود که من نباید قصه کتاب را خراب می کردم. مثل این است که یک موهبت خوب داری اما باید بدانی که چگونه آن را حفظ کنی و یک ارزش افزوده ای هم به آن بدهی و به بالندگی آن کمک کنی و اینجای ماجرا سخت بود. چیز خوب را خوبتر کردن برای من سخت است.

*با آدم‌هایی از جنس شهید سردشتی بزرگ شده‌ام

نویسنده فیلمنامه ی سریال «سوران» در پاسخ به این سوال که چه اتفاق ویژه ای در حین کار برای او افتاده است که توانسته خود را با داستان گره بزند، توضیح داد: من از قبل با این شخصیت ها گره خورده بودم. به هر حال من هم در یک خانواده ای بزرگ شدم که امثال شهیدسعید سردشتی بودند و با آن ها سر یک سفره می نشستم. پدرم، دایی‌ام، شوهر عمه‌ام، عمویم که شهید شده و خیلی چیزها درباره او شنیدم، همه از جنس شهید سردشتی بوده اند. کسانی که جانشان را در این راه گذاشته اند. یک دورانی بوده که یک سری افراد به همین شکل، دور هم جمع می شدند و به این نتیجه می رسیدند که باید تغییراتی ایجاد کنند. نه چارتی بوده و نه سازمانی! که اگر هم بوده دست و پا گیرشان بوده است.

ریاحی اضافه کرد: این کاراکترها را از اساس دوست دارم. کاراکترهایی که نه تنها منفعل نیستند بلکه اکتیو هم هستند. این چیزی است که می تواند در سینما راه پیدا کند. کاراکترهایی مانند سعید سردشتی کسانی هستند که اساسا دراماتیک‌اند. آقای فرهادی یک جمله جالب دارد که می گوید: «تراژدی مدرن تقابل خیر با خیر است!» اما تراژدی قدیم هم خیر داشت و هم شر! من می خواهم به جنگ بروم، همسر و فرزندم در خانه هستند. حالا هم همسری و پدری کردن من امر خیر است و هم دفاع از وطنم امر خیر محسوب می شود. تراژدی جایی شکل می گیرد که این دو با هم در تعارض قرار می گیرند. اگر به جنگ بروم در کنار خانواده ام نیستم و اگر در کنار خانواده ام باشم در جنگ نیستم! وقتی به جنگ می روم خواه و ناخواه یکسری آسیب ها به خانواده ام وارد می شود و اگر در کنار خانواده ام بمانم برای دفاع از مرز و خاکم نرفته ام. اینجا خیر در مقابل یک خیر دیگر اتفاق می افتد و یک تراژدی شکل می گیرد. به همین خاطر کار سعید سردشتی من را سوپرایز نکرده بود هر کسی دوروبر من بود همین انتخاب را کرده بود. من با این آدم ها بزرگ شده ام و به همین خاطر درکشان می کنم.

Sooran

*از نتیجه سریال راضی هستم

ریاحی بیان کرد: چالش اساسی برای من این بود که آیا من می توانستم چیزهایی که دیدم و در این کتاب خواندم را به خوبی پرداخت کنم و حق آن را ادا کنم؟ که امیدوارم در حد فیلمنامه حق مطلب را ادا کرده باشم اما این را بگویم که دوستان چه در بازیگری، چه در کارگردانی و تهیه و حتی بعد از تولید واقعا زحمت کشیدند و من به عنوان یک عضو کوچک این کار، از نتیجه راضی هستم و فکر می کنم که این سریال بعدها بیشتر هم دیده می شود.

وی درباره رضایت خود از فیلمنامه ای که تبدیل به تصویر در قاب تلویزیون شد، گفت: رضایت نویسنده (فیلمنامه نویس) موضوع خنده داری است. چراکه من دنبال آن نیستم که چیزی را که می نویسم و یا خلق و بازآفرینی می کنم، عینا روی پرده یا صفحه تلویزیون ببینم. اصلا دنبال این نیستم که ضریب بگیرم تا بفهمم انتظار من محقق شد یا نشد! اما دنبال این هستم که کارگردان چه کاری با متن من انجام می دهد. رضایتی که مدنظر منِ عباس ریاحی است، این است که کارگردان با یک نماهای مختلف یا بازیگر با یک حس متنوع یک امتیاز به سکانس بدهد. در این سریال این اتفاق خیلی زیاد برای من رخ داد. قطعا یک سکانس هایی هست که شاید من جور دیگری آن را می دیدم اما مگر آن جوری که من می بینم باید ساخته شود؟ اصلا اینگونه نیست. این کار یک فروتنی و حرفه ای گری را می طلبد. من باید به عنوان نویسنده بدانم که بخش زیادی از حرفه ای بودن یعنی چیزی که تو فکر می کنی، اتفاق نمی افتد. تو باید سناریو را براساس یک خِرد جمعی و از زاویه دید مخاطب بنویسی. من وقتی با این رویکرد می نویسم عموما ناامید نمی شوم. اما نه تنها از خروجی «سوران» راضی هستم بلکه فیلمبرداری کار به شدت خوب است، طراحی صحنه خیلی خوب است و در کل فضای خوبی دارد.

ریاحی با اشاره به بازخوردهایی که از مخاطبان گرفته است، بیان کرد: از آدم های عادی می شنیدم که می گفتند این سریال حال خوبی دارد. این حال خوب به دلایل مختلف رخ می دهد، صحنه درست است، لباس درست است، مهدی نصرتی درست بازی کرده و این ها دست به دست هم دادند و یک فضای خوبی را خلق کرده اند.

*نگارش آثار اقتباسی را ادامه می‌دهم

عباس ریاحی درخصوص موضوع اقتباس در سینما و تلویزیون توضیح داد: تقریبا این کاری که نوشتم کار سوم یا چهارم اقتباسی من است. خوب یا بد اما باقی همچنان در پیش تولید هستند. از تمام آن ها تجربیات خوبی کسب کردم و این راه را ادامه می دهم. واقعا به دوستان نویسنده هم این راه را پیشنهاد می کنم، فکر نکنند که چیزی از ارزش کار آن ها کم می شود. من سریالی هم نوشتم که به ظاهر داستان اورجینال داشته است اما اصلا چه اهمیتی دارد؟ مهم این است که یک خروجی داشته باشید که یک قصه ای را روایت می کند که اگر اقتباسی باشد که سخت تر است. در اقتباس اگر منبع را به درستی انتخاب کرده باشید باید بگردید و نخ اصلی داستان را شکار کنید.

Sooran1

*در اقتباس نباید گول تنوع داستان‌ها را بخوریم

وی افزود: در اقتباس نباید گول تنوع داستان ها و ماجراهای یک منبع (کتاب و …) را بخوریم. چیزی که ما در فیلمنامه می خواهیم پلات است. یعنی به عنوان مثال «شاه مُرد، ملکه مُرد» این یک قصه است. اما «شاه مُرد و ملکه از غم شاه دق کرد و مُرد» یک پلات می شود. یعنی در کتاب «عصرهای کریسکان» اگر که سعید سردشتی برای کار به رضاییه رفته یا اگر از رضاییه به سردشت می آید و یا هر حرکتی که می کند می تواند داستان های درهم تنیده ای را به وجود آورد که شما در فیلمنامه نمی توانی به همین شکل به آن ماجراها نگاه کنی! در فیلمنامه صفحه بعد باید براساس علت و معلول صفحه قبل نوشته شود و زاییده اتفاق قبلی باشد. به همین خاطر وقتی ما فیلم هایی را می بینیم که درگیرکننده نیستند به دلیل وجود دست نویسنده در آن ها است. در اقتباس تمام اجزای قصه حتی اگر پرماجرا هم باشد باید به درستی کنار هم چیده شوند که به اصطلاح به آن دراماتیزه کردن داستان می گویند. وقتی مخاطب در ذهنش سوال طرح می شود، درام باید در ادامه فیلم به آن پاسخ بدهد.

*می توانم برای «سوران» تا فصل پنجم بنویسم!

ریاحی در پایان، در خصوص ادامه تولید سریال «سوران» توضیح داد: فکر می کنم شاید مخاطب دوست داشته باشد این سریال ادامه پیدا کند. یعنی از همین حال و هوایی که می بینم و جوری که سریال با نقطه عطف جنگ تحمیلی تمام می شود، به نظرم مخاطب انتظار این را دارد که یک فصل دوم از «سوران» ببیند. من به عنوان نویسنده می توانم فصل دوم سوران را بنویسم اما ترجیح می دهم که خیلی مبتنی بر کتاب نباشد. کتاب خیلی جذاب است اما به یک سمتی می رود که شاید نتوان از آن سریال کار کرد. می توان از آن استفاده هایی کرد اما اینکه بخواهیم ترسیم کنیم که چندین قسمت با آن پیش برویم نیازمند طراحی های خاص خودش است. من به عنوان نویسنده «سوران» ادعا می کنم که می توانم فصل دو، سه، چهار و پنج را با سعید سردشتی پیش بروم. یعنی این کاراکتر به حدی جذاب است که با اضافه کردن چند کاراکتر دیگر می توان چندین فصل در مورد آن نوشت.