سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۱۰ آبان ۱۴۰۲ در ۱:۴۷ ب.ظ چاپ مطلب
نگاهی به سریال «مگه تموم عمر چندتا بهاره؟»؛

اندکی صبر، خنده نزدیک است!

Tamoome-Omr1

بعد از گذشت چند قسمت از پخش «مگه تموم عمر چندتا بهاره؟» به کارگردانی سروش صحت در شبکه نمایش خانگی، هادی اعتمادی مجد در یادداشتی به این سریال پرداخت.

سوره سینما هادی اعتمادی مجد: «مگه تموم عمر چند تا بهاره؟!» تجلی نوعی زندگی سرخوش، انگیزه بخش، تردماغ و ملنگانه است که برای دشوارترین روابط عاطفی و بن بست های اجتماعی، در حکم داروی ضد افسردگی عمل می کند. جدیت را بیشتر از چند ثانیه برنمی تابد و با ابزار شوخی و به قول عوام «مسخره بازی»، هر اوضاع درامی را به سمت کمدی هُل می دهد!

وجوه فانتزی و انتزاعی سریال، هرچند اغلب به تناوری خط قصه کمک خاصی نمی کنند و حتی گاه بی دلیل به ورطه تکرار می افتند، اما با منطق «در لحظه زندگی کن» خوب سازگارند. گویی سروش صحت نوعی مدیتیشن طنزآمیز را پیشنهاد می دهد تا با توسل به آن، لحظاتی را به دست بی خیالی بهجت انگیزی بسپاریم و در آسمان تساهل، شادمانه پرواز کنیم. آنچه با مفهوم ولنگارانه «بی قیدی»، تفاوت های مشهود دارد و نسخه ای قابل اطمینان، برای تلطیف زندگی پر تنش و استرس زای امروز ماست. تجویزی موثر که حتی اگر تأثیر آن کوتاه و مقطعی باشد و گاهی به تکرار برسد، ارزشمند است.

دُز فانتزی مان را بالا ببریم!

دنیای فانتزی یا آنچه در نثر و نظم از آن با عنوان بخشی از «ادبیات گمانه زن» یاد می شود، فراگیری شگفت انگیزی دارد. چیزی که درونمایه آن، عجیب به کار پر کردن خلأهای جهان ملموس می آید. ابعاد فراواقعی آن لذتبخشی خیال انگیزی دارند و فاصله گذاری شیرینی با تلخی و سهمگینی برخی واقعیات ایجاد می کند.

صحت با درک این کارکرد و تلفیق آن با کمدی، کوشیده سریال هایش را به سمت فانتزی گرایی سوق دهد و از پیوند آن با واقعیت، طنز بسازد. ایده هایی که در این مسیر گاه می گیرند و گاه لوس جلوه می کنند، نگاه به چشم تماشاگر و قدم زدن در راستای سلیقه او ندارند. بلکه دست او را می گیرند و عادتش می دهند به درک چنین فانتزی هایی.

در چنین جهانی دیگر عجیب نیست اگر حبیب (هوتن شکیبا) در «لیسانسه ها» بتواند با انگشتانش شلیک یا در خیابان با اتومبیل خیالی اش رانندگی کند و مسافر هم بزند! اصلاً صحت این وجه فانتزی گرایی را کار به کار پر رنگ‌تر کرده و آنجا که فیلمنامه نویس هم بوده، با آغوش بازتری به استقبالش رفته! این رویه چه در نوشته های اولیه اش برای سریال هایی مثل «چراغ جادو» یا «قطار ابدی» و چه اخیرتر در سری مجموعه «لیسانسه ها»، «شمعدونی» و همین «مگه تموم…؟!» نقش غالبی دارد. کاراکترها را زیر سیطره خود می کشد و بازیگران را وادار می کند تسلیم قواعد انتزاعی اش شوند.

زیست آدمها در جهان ساخته های صحت نه شبیه گروتسک رضا عطاران است و نه شباهت چندانی به دنیای آسیب شناسانه و گزنده مهران مدیری دارد. شاید یک جور خاصی متأثر از هر دو باشد و نباشد! صحت در سریال هایش به دنبال «حال خوش» است. حتی در تجربه سینمایی اش «جهان با من برقص» نیز در جوار مفهوم «مرگ آگاهی»، مزه می ریزد و واقعیات را به سخره می گیرد.

Tamoome-Omr4

این نگاه در «مگه تموم…؟!» بشدت مستولی است. آدمها چندان و به صورت جدی درگیر و دربند مشکلات طاقت فرسای زندگی نیستند. گل می گویند و گل می شنوند. گعده فیلم بینی شان به راه است. پیرمردهای زوار دررفته اش در تفاوت سبک در سینمای کیشلوفسکی و تئو آنجلوپلوس فکت می آورند! پیر پسر عبوسش به سرعت با سوراخ منتهی به دنیای موازی ارتباط برقرار می کند و پای عشق که وسط می آید، تن به هر ذلت و دروغی و خودفریبی می‌دهد. آدمها در اوج مشاجره، مشاعره می کنند و در نهایت مجادله، به طرز مسخره ای با هم کنار می آیند و به صلح می رسند! این معجزه فانتزی و برکاتش برای باورپذیری هر چیز هچل هفت و هر بن مایه تخیلی و هجوآمیز در سریال‌های صحت است.

البته هم که او فانتزی‌هایش را بر اساس توان تکنولوژی فنی و نیز ملاحظات بودجه‌ای می چیند که در مواردی، جذابیت بصری ندارند و در چهارچوب دیالوگ محدود می شوند. مثل ساختار همان دنیای موازیِ «مگه تموم…؟!»  که در لوکیشن واقعی(غار نمکی گرمسار) به تصویر کشیده می شود و خبری از ولخرجی‌های تولید نیست. ترجیح بیشتر روی عینی‌کردن تعابیر و نمونه های ارزان است؛ مثل اینکه نیما (مجید یوسفی) «از پشت خنجر زدن» را با کاردی در پشت و «پشت سر چشم داشتن» را با عینکی که دو چشم را پس سرش قاب گرفته به کاظم(احسان منصوری) نشان دهد! ضمن اینکه فانتزی های صحت در ارجاعات بامزه سینمایی به فیلم های کالتی چون «جان مالکوویچ بودن» اسپایک جونز، «درخشش» کوبریک و …. هم دیده می شوند.

از سوی دیگر صحت کوشیده خارج از ملاحظات برنامه‌سازی در تلویزیون، پای موسیقی را با دعوت از گروه همیشه پایه «بمرانی» به سریالش وارد کند و از لطافت و طراوت آن در جلای صوتی دادن به کار بهره ببرد. کما اینکه بر مبنای فانتزی صحت، اجرای ترانه بمرانی در آشپزخانۀ در حال کار یک چلوکبابی یا خواندن ترانه مازیار فلاحی توسط نیما و اجرای پرفورمنس شهرام(کاظم سیاحی) کنار دستش آن هم وسط صرف صبحانه، دیگر شاخدار و ناباورانه نیست!

در چنین دنیایی، می شود عصبانیت را در همراهی با ترانه «مثلاً بوم بوم کنی» که یک راننده تاکسی خوش مشرب پلی کرده فراموش کرد و با تخیلی بودن حضور سارا بهرامیِ بازیگر در خودروی شهرام، کنار آمد!

Tamoome-Omr2

تکرار، شمشیر داموکلس سریال صحت

شوخی های لفظی و بی کلام، بخش عمده ای از بار کمدی سریال صحت را به دوش می کشند. تاکتیکی که با توجه به پتانسیل های پروژه در بهره گیری از جلوه های بصری و میدانی، راهکاری اقتصادی هم محسوب می شود. با این وجود گاهی این شوخی ها، آلوده به معضل آویختن های چندباره، از ریخت می افتند و ملاحتشان می ریزد.

در سکانس مشاعره نیما و شهرام در بیمارستان و شاهنامه خوانی، با وجود تناقض بامزه حاکم بر صحنه، این ایده چه در همان سکانس و چه در بخش‌های بعدی آنقدر تکرار می شود که از رمق می افتد. همین طور تکرارهای بدون خلاقیت در حضور ناغافل و قطاری «مسئولان»، کش دادن حوصله سر بر قضیه سرقت دستخط قیمتی، ماجرای موبایل قاپی، شوخی های دستمالی شده ای چون شکستن یک چوب در نصیحت‌گویی دایی جلال(قدرت‌الله ایزدی) یا شبه بذله گویی های لوسی مثل سنت مار پلاستیکی به همراه داشتن خانواده ربانی که سطح کمدی سریال را پایین می آورند.

این تکرار به مثابه شمشیر داموکلس، پیکره کلی سریال را خط و خش و آنرا از ریتم می اندازد. بویژه که «مگه تموم…؟!» چندان متکی به قصه محوری نیست و شخصیت ها هستند که در مواجهه با یکدیگر و رویارویی یکسری عادتهای تعریف شده یا نشده(!)، به روایت جان می بخشند.

در عوض موارد مبتکرانه ای مثل صحبت کردن رمزی نیما و بهرام (وحید آقاپور) در جریان مکالمه تلفنی برای پنهان نگه داشتن قضیه از آزیتا(گیلدا ویشکی)، دست کج بودن نیما از جریان ربودن دستخط تا برداشتن بی اجازه کلید ویلای رسولی(محمد نادری) و عتیقه مغازه دایی، رقص لوده رسولی در مهمانی، تخیلات جالب کاراکترها در قلب  عمدی واقعیت از جمله قلدری فیک شاهین(علی مصفا) در رستوران یا جسارتهای جعلی نیما در مقابل رییسش رسولی، سیو تلفن دختر غریبه به نام کاظم یک و دو و … از جمله نمونه های پرداخته شده و ظریف متن هستند.

Tamoome-Omr3

گزیده درباره بازیگران

علی مصفا در ساختارشکنی جسارت آمیزی که حتی در تجربه سینمایی اش با صحت هم آنقدرها پررنگ نبود، تن به شرکت در اغلب شوخی ها داده و کلیشه عبوس خود را شکسته. این مسئله بازدهی بالایی در تضاد لحن و فضاسازی‌های کمدی ایجاد کرده است.

قدرت‌الله ایزدی جدا از عرض ارادت دوباره یک اصفهانی به همشهری اش بعد از «شمعدونی» و دعوت بی منت از پیشکسوتان، کستینگ را از یکنواختی نجات داده و سویه عامه پسند ویترین را تقویت کرده. او از کمدین هایی است که از پارادوکس آناتومی چهره با فیزیکش به سود شوخی سازی کمک می گیرد.

آنچه تداعی برخورد تهاجمی و تند در نگاه نخست از کاظم سیاحی می شود، امکانی برای این بازیگر ساخته تا مضحک‌ترین کنش و عکس العمل را عینی کند، ملاعبت مکانیکی وار اما مفرحی داشته باشد و ضلع جذابی در شاکله شوخی ها باشد.

مجید یوسفی در نخستین نقش اصلی اش انتخاب ایده آلی برای صحت بوده. همانطور که پیشتر، بهنام تشکر(ساختمان پزشکان) و یا هوتن شکیبا(لیسانسه ها) در استراتژی مشابهی جواب دادند، او هم به رغم روی اعصاب رفتن های نقش، انرژی فراوانی خرج بازی اش کرده و در معقول نمایاندن شوخی‌ها و طاق کردن طاقت دیگر کاراکترها، نمره قبولی می‌گیرد!

کمدی با اخلاق

در نهایت «مگه تموم…؟!» همانطور که به سیاق آشنای صحت در تلویزیون دیده بودیم، بر خلاف روال معمول خیلی‌ها بویژه در پلتفرم ها، کمدی دادزن، بی‌اخلاق، جنسی، ناسزا‌گو و باری به هر جهتی نیست. با اندکی اغماض، روی نوآورانه بودن موقعیت ها، شوخی ها و فضاسازیهایش فکر کرده و تلاش کرده از تیپ به شخصیت برسد.

جمیع اینها و نکات مثبت ذکر شده، خصوصاً در پیشرفت قسمتهای سریال و فاصله گرفتن از بخش های ابتدایی، به قوام یافتن مجموعه و آدمهایش و شناساندن آنها به مخاطب کمک کرده و از «مگه تموم…؟!»، یک کمدی آبرومند و مطابق با سبک دوست داشتنی و حال خوب کن صحت ساخته است که می خنداند.