سوره سینما – زهره کردلو : «روایت سوره سینما از چهرههای خبرساز هفته» عنوان بستهای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهمترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.
هر هفته چهرههایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمیآورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل میدهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهرهای میرود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ «ننه نقلی»؛ مادری که رفت و عمو پورنگ بچهها را به سوگ نشاند، امیر جعفری که همزمان با «کوری» و «زندهشور» یکی از پرکارترین و مورد توجهترین بازیگران روزهای اخیر بود، مهدی نصرتی با بازی در «لباس شخصی» که بعد از مدتها رفع توقیف شد دیده شده، جواد خیابانی که حواشی برنامه «برجام» بار دیگر نام او را به صدر بحثهای رسانهای آورد و سروش صحت که با اکران «استخر» بار دیگر جهان منحصربهفرد خود در فیلمسازی را مقابل قضاوت مخاطبان قرار داد.
ننهنقلی؛ یک مادر رفت و بخشی از کودکی یک نسل به سوگ نشست
بعضی آدمها هیچوقت ستاره سینما یا تلویزیون نمیشوند اما حضورشان آنقدر در حافظه جمعی مردم نفوذ میکند که رفتنشان به اندازه یک چهره مشهور خبرساز میشود. این هفته، خبر درگذشت مادر داریوش فرضیایی، همان «ننهنقلی» محبوب، دقیقاً از همین جنس بود؛ مادری که شاید نام رسمیاش را خیلیها نمیدانستند اما میلیونها نفر او را با همان لقب صمیمانهای میشناختند که پسرش بارها با عشق بر زبان آورده بود.
برای نسلی که با عموپورنگ بزرگ شد، ننهنقلی فقط مادر یک مجری کودک نبود. او به مرور به بخشی از روایت زندگی داریوش فرضیایی تبدیل شد؛ زنی که در پشت صحنه موفقیت یکی از ماندگارترین چهرههای کودک ایران ایستاده بود. نخستین حضورش در تلویزیون در برنامه «دوستت دارم مادر» اتفاق افتاد؛ جایی که مخاطبان برای اولین بار با مادری روبهرو شدند که از سختیها، نگرانیها و دلبستگیهایش به فرزندش گفت. از همان زمان مشخص شد رابطه این دو نفر چیزی فراتر از یک پیوند معمولی مادر و فرزند است.
سالهای بعد، حضور او در برنامههای مختلف از جمله «خندوانه» این تصویر را کاملتر کرد. صحنهای که داریوش فرضیایی دستان مادرش را بوسید و از او بهعنوان محور زندگیاش یاد کرد، هنوز هم یکی از صمیمیترین لحظات تلویزیونی سالهای اخیر به شمار میرود. در دورانی که نمایش احساسات خانوادگی گاهی به کلیشه و نمایش تبدیل میشود، رابطه این مادر و پسر برای بسیاری واقعی و باورپذیر بود.
اما آنچه این هفته بیش از خود خبر درگذشت مورد توجه قرار گرفت، واکنش فضای مجازی به سوگ عموپورنگ بود. انتشار گسترده تصاویر و ویدئوهایی از گریهها و لحظات فروپاشی احساسی او، بحث مهمی را درباره مرز میان خبر و حریم شخصی مطرح کرد. آیا مشهور بودن به معنای از دست دادن حق سوگواری خصوصی است؟ آیا هر لحظه دردناک یک چهره شناختهشده باید به محتوایی برای وایرال شدن تبدیل شود؟
شاید پاسخ این پرسشها مهمتر از خود خبر باشد. ننهنقلی رفت، اما در کنار اندوه از دست دادن او، یک بار دیگر یادآوری شد که شهرت نباید مجوز ورود به خصوصیترین لحظات زندگی آدمها باشد. داریوش فرضیایی سالها با انرژی کودکان جوان ماند و برای بسیاری همان عموپورنگ همیشگی باقی ماند. اما از این هفته به بعد، شاید برای نخستینبار مخاطبان احساس کنند بخشی از کودکی او نیز همراه با ننهنقلی به پایان رسیده است.
امیر جعفری؛ از اتاق بازپرسی تا سلول اعدام!
کمتر بازیگری در سالهای اخیر توانسته به اندازه امیر جعفری میان نقشهای متضاد رفتوآمد کند و همچنان برای مخاطب باورپذیر باقی بماند. این هفته بیش از هر زمان دیگری نام او در مرکز توجه قرار گرفت؛ از یک سو با آغاز پخش سریال «کوری» در شبکه نمایش خانگی و از سوی دیگر با ادامه اکران فیلم «زندهشور»؛ دو اثر متفاوت که جعفری را در دو سوی کاملاً متضاد یک ماجرا قرار دادهاند.
در «کوری» ساخته سجاد پهلوانزاده، جعفری نقش یک بازپرس اداره آگاهی را بازی میکند؛ مردی که علاوه بر پروندههای پیچیده شغلی، در زندگی شخصی نیز با بحرانهایی دست و پنجه نرم میکند. این نقش از همان قسمت نخست نشان داد که سازندگان روی یکی از مهمترین ویژگیهای جعفری حساب باز کردهاند؛ توانایی خلق شخصیتهایی که در عین قدرت، آسیبپذیر هم هستند. قد و قامت، صدای خشدار، لحن تند و نوع حضور فیزیکی او باعث شده سالهاست برای نقشهای اقتدارگرا انتخابی قابل اتکا باشد.
همزمان در «زندهشور» ساخته کاظم دانشی، او در نقطهای کاملاً مقابل این جایگاه ایستاده است. این بار نه در لباس قانون، بلکه در قامت یکی از زندانیانی که باید شب اجرای حکم اعدام را پشت سر بگذارد. نقشی که به گفته بسیاری از مخاطبان جشنواره و اکران عمومی، یکی از نقاط قوت فیلم به شمار میرود. جعفری در این اثر نشان میدهد چگونه میتوان بدون اغراق، ترس، استیصال و انسانیت را همزمان به تصویر کشید.
شاید مهمترین نکته درباره امیر جعفری همین توانایی عبور از مرزها باشد. او از نسل بازیگرانی است که مخاطبان ابتدا با کمدی شناختند؛ از «بدون شرح» و «من یک مستاجرم» گرفته تا آثار سینمایی طنز. اما خیلی زود ثابت کرد قرار نیست در همان قالب باقی بماند. نقشهای جدی او در «میوه ممنوعه»، «نفوذی» و بسیاری آثار دیگر نشان از همین مسئله بود.
در روزگاری که بسیاری از بازیگران بیش از بازیگری با حاشیهها دیده میشوند، جعفری همچنان از معدود چهرههایی است که شهرتش را از مسیر کار به دست آورده است. پرکار است، مطرح است و محبوب؛ اما کمتر وارد بازی سلبریتیبودن میشود. شاید همین ویژگی باعث شده مخاطب هنوز هم او را پیش از هر چیز یک بازیگر بداند. حالا باید دید «کوری» میتواند یکی دیگر از نقشهای ماندگار او را ثبت کند یا نه؟
جواد خیابانی؛ از گزارشگر تلویزیون تا بیاخلاقی و جنجالهای وایرال
اگر قرار باشد فهرستی از شناختهشدهترین صداهای ورزشی ایران تهیه شود، نام جواد خیابانی بدون تردید در صدر آن قرار میگیرد. او سالها بخشی از خاطرات فوتبالی مردم ایران بود؛ از گزارش مسابقات ملی گرفته تا جملاتی که بارها دستمایه شوخی، بازنشر و خاطرهسازی شدند. اما این هفته نام خیابانی نه به خاطر فوتبال، بلکه به دلیل حاشیههای برنامه «برجام» بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت.
برنامه مشترک او و خداداد عزیزی از همان روزهای نخست بر پایه تنش، شوخیهای تند و درگیریهای کلامی بنا شده بود. تقریباً هر قسمت بخشی دارد که در شبکههای اجتماعی جدا میشود، وایرال میشود و درباره آن بحث شکل میگیرد. یک روز خیابانی قهر میکند و از صحنه خارج میشود، روز دیگر خداداد عزیزی میان صحبتهای او با طعنه و تمسخر وارد میشود و گاهی هم بحثها به مرز بیاحترامی میرسد.
مدافعان این مدل برنامهسازی معتقدند رسانه امروز بدون لحظات وایرال دیده نمیشود. اما منتقدان میگویند تفاوت بزرگی میان جذابیت و جنجال وجود دارد. آنچه بسیاری را درباره حضور خیابانی متعجب کرده، این است که او سالها در تلویزیون رسمی ایران فعالیت کرده و با قواعد اجرا، احترام به مخاطب و مدیریت گفتوگو آشناست. به همین دلیل انتظار میرود نقش متعادلکننده را داشته باشد، نه اینکه خود بخشی از تنش باشد.
همین هفته یکی از جدلهای او و خداداد عزیزی به اندازهای خبرساز شد که موجی از واکنشها را در فضای مجازی به همراه داشت. بسیاری از کاربران این برنامهها را با برنامههای فوتبالی نسل گذشته مقایسه کردند؛ دورانی که کارشناسانی مانند زندهیاد حمیدرضا صدر با آرامش، دانش و احترام درباره فوتبال صحبت میکردند و جذابیت برنامه از محتوا میآمد، نه از دعوا.
شاید مسئله اصلی فقط جواد خیابانی نباشد. آنچه در این برنامه دیده میشود نشانه تغییری گستردهتر در رسانه است؛ جایی که گاهی تولید لحظههای کوتاه قابل بازنشر، جای کیفیت، تحلیل و خلاقیت را گرفته است. با این حال، خیابانی به عنوان یکی از باسابقهترین چهرههای رسانه ورزشی ایران، بیش از دیگران در معرض قضاوت قرار دارد.
او سالها با فوتبال زندگی کرد و صدایش بخشی از حافظه ورزشی مردم شد. اما اگر این مسیر ادامه پیدا کند، ممکن است نسل جدید او را نه با گزارشهای خاطرهانگیز، بلکه با جنجالهایی به یاد بیاورد که بیشتر از آنکه چیزی به فوتبال اضافه کنند، از اعتبار برنامهسازی ورزشی کم میکنند.
مهدی نصرتی؛ فرصتی برای یادآوری یک آغاز درخشان
اولینها همیشه نقش مهمی در کارنامه حرفهای افراد دارند و وقتی پای هنر نمایش و تأثیر بازخورد مخاطبان بر مسیر حرفهای هنرمندی در میان باشد، این «اولین» اهمیت ویژهتری هم پیدا میکند. در میان بازیگران برخاسته از صحنه نمایش، هیجان اولین حضور در مقابل دوربین و تأثیری که این تجربه بر ادامه مسیر آنها میتواند داشته باشد، معمولا وسواسها را به اوج میرساند، به خصوص اگر پای یک «نقش اول» هم در میان باشد. همه این مقدمه لازم بود تا از مهدی نصرتی بنویسیم و اینکه چرا نامش در ترکیب چهرههای این هفته قرار گرفت.
نصرتی طعم شهرت و مواجهه با مخاطبان گسترده را با سریال «سوران» چشید و تا به امروز در سینما هم نقشآفرینیهایش در فیلمهایی همچون «ضد» و «پیشمرگ» در معرض نقد و داوری مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است اما مهمترین نقشآفرینی او در مقابل دوربین مربوط به اولین حضورش در نقش اصلی یک فیلم بلند سینمایی میشود که هر چند هفت سال پیش رقم خورد اما تا به امروز در محاق توقیف باقی مانده بود.
فیلم سینمایی «لباس شخصی» که بهحق میتوان آن را یکی از جنجالیترین پروژههای سیاسی و امنیتی در یک دهه گذشته سینمای ایران توصیف کرد، اولین تجربه کارگردانی امیرعباس ربیعی است که مهدی نصرتی ایفاگر نقش اصلی آن است. فیلم در پایان دهه ۵۰ روایت میشود و به یکی از پیچیدهترین پروندههای امنیتی مرتبط با نفوذ در سران بلندپایه نظام نوپای اسلامی میپردازد. نگاه متفاوت فیلم به شبکه پیچیده نفوذ حزب توده در ساختار نظام جمهوری اسلامی در همان بدو تأسیس، حساسیتها نسبت به آن را به اوج رساند و پس از رونمایی در جشنواره فیلم فجر به محاق توقیف رفت.
مهدی نصرتی در این فیلم ایفاگر نقش یاسر است؛ جوانی آرمانخواه و انقلابی که فرزندش در موشکباران تهران قربانی میشود و حالا انگیزه بالایی برای رمزگشایی از یک شبکه نفوذ در بدنه نظامی کشور دارد. او ردپای برخی از اعضای حزب توده را در این شبکه نفوذ کشف میکند و در مسیر اثبات مدعای خود، خودش در معرض اتهام قرار میگیرد و همین ویژگیهاست که ایفای این نقش را برای نصرتی جوان تبدیل به یک اتفاق ویژه در عرصه بازیگری مقابل دوربین کرد.
حالا و پس از هفت سال بالاخره «لباس شخصی» از محاق توقیف بیرون آمده از همین هفته روانه پرده سینماهای کشور شده است؛ مهدی نصرتی در این فیلم یکی از بهترین نقشآفرینیهایش را به ثبت رسانده و بیراه نیست بگوییم اگر فیلم در همان سال ساخت فرصت اکران عمومی پیدا میکرد، شاید مسیر بازیگری این بازیگر جوان هم نسبت به امروز سمت و سوی متفاوتی پیدا کرده بود.
سروش صحت؛ فیلمسازی که در جهان خودش زندگی میکند
در سینمای ایران کمتر فیلمسازی را میتوان پیدا کرد که تا این اندازه جهان شخصی خودش را ساخته باشد. سروش صحت از همان روزهایی که به عنوان نویسنده و طنزپرداز شناخته شد، مسیر متفاوتی را انتخاب کرد؛ مسیری که در کارگردانی نیز ادامه پیدا کرد و حالا با اکران فیلم «استخر» بار دیگر به موضوع بحث مخاطبان و منتقدان تبدیل شده است.
«استخر» سومین فیلم بلند سینمایی صحت پس از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» است؛ فیلمی که مانند آثار قبلی او موافقان و مخالفان جدی دارد. تماشاگران آثار صحت معمولاً به دو گروه تقسیم میشوند؛ کسانی که کاملاً با جهان او ارتباط برقرار میکنند و کسانی که اساساً نمیتوانند وارد این فضا شوند. شاید دلیلش این باشد که صحت هرگز تلاش نکرده خود را با سلیقه غالب بازار هماهنگ کند. او به جای تغییر مسیر، جهان خودش را گسترش داده است.
برخی منتقدان معتقدند «استخر» به قدرت دو فیلم قبلی او نیست، اما حتی همین منتقدان نیز بر یک نکته اتفاق نظر دارند؛ اینکه صحت همچنان صاحب امضاست. در روزگاری که بسیاری از آثار شبیه یکدیگر شدهاند، فیلمهای او را میتوان از چند دقیقه نخست تشخیص داد؛ از نوع دیالوگها گرفته تا ریتم روایت و جنس طنز.
یکی از نکات جالب توجه «استخر»، حضور سورنا صحت، فرزند سروش صحت است. بازی او در نقش سهیل برای بسیاری از مخاطبان غافلگیرکننده بود. شباهت صدا، لحن و حتی برخی ویژگیهای رفتاری او باعث شد تماشاگران بارها از خود بپرسند که آیا نسخه جوانتر سروش صحت را روی پرده میبینند؟ رابطه فانتزی و شیرین شخصیت او با نقش امین حیایی نیز به یکی از نقاط جذاب فیلم تبدیل شده است.
اما اهمیت سروش صحت فقط به فیلمسازی محدود نمیشود. او طی دو دهه گذشته از ساخت «ساختمان پزشکان»، «پژمان» و «لیسانسهها» تا اجرای «کتابباز» و سپس «اکنون» نشان داده که درک دقیقی از مخاطب فرهنگی دارد. برنامه «اکنون» نیز با وجود پایان پخش، هنوز در فضای مجازی بازنشر میشود؛ نشانهای از اینکه مخاطبان همچنان برای آن نوع گفتوگو و مواجهه فرهنگی دلتنگ هستند.
اکران «استخر» حالا آزمون تازهای برای صحت است. آزمونی که مشخص خواهد کرد مخاطب امروز هنوز مایل است وارد جهان خاص او شود یا نه. اما فارغ از نتیجه گیشه، یک واقعیت تغییر نکرده است؛ سروش صحت از معدود هنرمندانی است که در تمام این سالها خودش مانده و به جای دنبال کردن مدها، سعی کرده جهان خودش را بسازد؛ جهانی که موافقان و مخالفان فراوان دارد، اما به سختی میتوان آن را با دیگری اشتباه گرفت.


































میدان ولیعصر(عج)، خیابان شهیدان سازش، سازمان سینمایی سوره
۰۲۱۹۱۰۷۹۸۰۴
info@sourehcinema.ir