سوره سینما

پايگاه خبری تحلیلی سینمای ایران

logotext
تاریخ انتشار:۱۲ مرداد ۱۳۹۵ در ۱۱:۳۰ ق.ظ چاپ مطلب

هجویه‌ای برای یک رویا/ نقد «سوره سینما» بر فیلمهای روز سینمای جهان؛ «سلام سزار» ساخته برادران کوئن

hail-caesar-1

در کارنامه ی شلوغ و متنوع برادران کوئن، فیلم نه چندان خوب و فیلم بد هم به چشم می خورد. قاعده ی طبیعی بودن ساخته شدن فیلم بد توسط هر فیلمساز خوبی، اگرچه قاعده ای طبیعی و پذیرفته شده است، اما در مورد کارگردانان تجربه گرا و بازیگوش که تعداد فیلمهای کارنامه کاری آنها از هفت و هشت فیلم گذشته است، نه تنها طبیعی، که حتی گاه لازم به نظر می رسد.

سوره سینما– علی جعفرآبادیاول؛ برادران کوئن: اگر بنا باشد فهرستی فرضی از هیجان انگیزترین و غیرقابل پیش بینی ترین فیلمسازان حال حاضر جهان – و حتی تاریخ سینما – جمع آوری و عرضه گردد، به سختی می توان تصور کرد که برادران کوئن جایی در حوالی صدر این فهرست نداشته باشند. جوئل و ایتن کوئن، بی توجه به مباحث و نظرات آکادمیک و ژورنالیستی سینمایی و بی اعتنا به آنچه درباره ی سبک و جهان بینی آنها گفته یا نوشته خواهد شد، آنچه را می سازند که در لحظه از آن «لذت» بیشتری می برند. در حالی که قواعد الکن و گنگ نانوشته ی نظری سینما چنین می پندارند که فیلمساز باید آثاری در امتداد هم و دارای مولفه های مشترک و پیوسته و مرتبط با یکدیگر ساخته و جهانی ویژه و شخصی داشته باشد – که البته لزوم وجود این جهان بینی قابل انکار نبوده و بدیهی است، اما نه با خوانش خشک و فرم گرا و سطحی این مباحث – ، این دو برادر خود را چنان به جهان معرفی کرده اند که حالا وقتی می‌شنویم فیلم تازه‌ای از برادران کوئن اکران خواهد شد، محدوده ی فرضیات ما درباره درونمایه، فرم و ساختار اثر از یک فیلم کمدی بزن و بکوب پر تحرک و سرخوش تا یک اثر جنایی تلخ و سیاه گسترده خواهد بود. همانطور که واقعاً هم طیف آثار موجود در کارنامه آنها، از ای برادر کجایی و لبوفسکی بزرگ و بزرگ کردن آریزونا تا تقاطع میلر و فارگو و جایی برای پیرمردها نیست وسیع و متنوع است. چه کسی باور می کند که در این دوران رواج نظرات و باورهای روشنفکرانه و نخبه زده در مورد سینما، هم کمدی عمیقاً طناز و جذاب قاتلین پیرزن و هم وسترن مردانه‌ی شهامت واقعی توسط یک کارگردان ساخته شده باشد !  هرچند علی‌رغم این تنوع غریب و هیجان برانگیز، شاید بیش از هر کارگردان مطرح دیگری در سینما، بتوان بدون تماشای عنوان بندی آثار آنها، به نام کارگردانشان پی برد، و این جادوی اختصاصی سینمای برادران کوئن، یعنی حفظ و امتداد سبک و جهان بینی خود در دل آثاری به غایت بی ارتباط به هم در حیطه ی تکنیکی و فرمی است. اینچنین است که می توان ادعا کرد که برادران کوئن با این کارنامه و با این منش، خود مثال نقض زنده و عاملی در برابر متون نظری تحلیلگر سینما محسوب می شوند. لذتی که آنها از ساخت فیلم های خود می برند، به روی پرده هم جاری شده و به لذت حاصل از تماشای این آثار تبدیل می شود، و می توان به جرات ادعا کرد که در سالهای وفور و فراوانی ژست ها و ظاهرسازی های روشنفکرانه فیلمسازان در ساخت فیلمهای مدعی تفکرانگیزی و چالش سازی حول محور جهان و دین و انسان و … ، جوئل و ایتن کوئن سردمدار جریان به فراموشی سپرده شده ی “لزوم لذت بردن از تماشای فیلم” بوده و این موضوع را در آثار خود فریاد می زنند. اگرچه این اصطلاح شاید در چارچوب متونی از قبیل متن حاضر، چندان قابل پذیرش و دلپسند نباشد، اما باید گفت که چکیده و خلاصه ی تمام فعالیت های برادران کوئن در سینما در این جمله خلاصه می‌شود که آنها فیلمی می سازند تا مخاطب، همان مخاطب ساده ی عامی سینما، با آنها «حال» کند. و در توصیف افرادی تا این اندازه قلندر‌ماب و سرخوش در سینما، عبارتی بهتر از این یافت نمی شود. کوئن ها نماینده‌ای تمام عیار برای تمام فیلم بازان جهان محسوب می شوند، که دوست دارند از تماشای فیلمها لذت ببرند، بی آنکه به سیاق روشنفکران و بر اساس دروغی باور شده، اساس سینما را در تفکر و اندیشه و بحث های صد من یک غاز خلاصه کنند.

hail-caesar-2

دوم؛ سلام سزار : در کارنامه ی شلوغ و متنوع برادران کوئن، فیلم نه چندان خوب و – در معدود دفعات – فیلم بد هم به چشم می خورد. قاعده ی طبیعی بودن ساخته شدن فیلم بد توسط هر فیلمساز خوبی، اگرچه قاعده ای طبیعی و پذیرفته شده است، اما در مورد کارگردانان تجربه گرا و بازیگوش که تعداد فیلمهای کارنامه کاری آنها از هفت و هشت فیلم گذشته است، نه تنها طبیعی، که حتی گاه لازم به نظر می رسد. چنان که اگر ترس از واکنش ها و بازخوردهای ژورنالیستی و منتقدانه با آثار پایین تر از حد انتظار فیلمسازانی مثل برادران کوئن در دل آنها وجود داشت، و تجربه ی بازیگوشانه ی ساخت اثری متوسط و معمولی آنها را تهییج و ترغیب نمی کرد، از فیلمنامه ی کاملاً میان مایه ای مثل پس از خواندن بسوزان چنین فیلم خاص و خوش حالی پدید نمی آمد. پس در مواجهه با این گروه از ساخته های کوئن ها، اگرچه در نشست تماشای فیلم رضایت و لذتی حاصل نمی شود، اما به حکم تجربه های قبلی «کوئن باز بودن» می توان خوشحال بود که روحیه ی تجربه گری در آنها چنان زنده است که حتی اگر به ازای هر دو سه فیلم، یک سلام سزار محصول آن باشد، به همان نسبت و به ازای هر دو سه فیلم، یک شهامت واقعی هم به تاریخ سینما اضافه می شود. پس برای مخاطبی همچون نگارنده، تماشای سلام سزار آنچنان مایه ی خشم نمی شود، اما اگر قرار بر تحلیل فیلم به صورت منفرد و جدا از نام سازندگان آن باشد – که در این مورد خاص کاری غیر منصفانه به نظر می‌رسد -، باید گفت که سلام سزار فیلمی کاملاً خسته کننده و پس زننده است. ایده ی هجو و بازسازی بخشی از تاریخ هالیوود آنچنان برای کوئن ها جذاب بوده است، که فراموش کرده اند باید خط داستانی مشخص و مستحکمی داشته باشند و حالا با داستانی طرفیم به غایت الکن و بدون فراز و فرود، که مشخص است نویسنده تلاش کرده هر سکانس از آن را زودتر به سرانجام برساند تا به فصل های مربوط به بازسازی فیلمهای مشهور کلاسیک برسد. سلام سزار داستان مدیر یک کمپانی بزرگ تولید فیلم در هالیوود است، که یکی از بازیگران مطرح کمپانی او توسط گروهی از کمونیست ها دزدیده می شود. قصه عملاً هیچ وجه و عنصر قابل بازگویی دیگری نداشته و کل ماجرا به شکلی کاملاً خام و سطحی، به کشمکش های این مدیر در جریان گروگان گیری اتفاق افتاده سپری می شود. اگرچه داستانی وجود ندارد، اما فیلم پر از جزییاتی از هجو و تمسخر مناسبات و روابط دوران کلاسیک سینمای هالیوود است، که اتفاقاً برای مخاطب آشنا به آن دوران جذاب و گاه خنده آور به نظر می رسد، اما هیچ فیلم خوبی به علت پرداخت صرف به جزییات، تبدیل به اثری بزرگ و درخور نمی شود.

در نگاه اول به نظر می رسد که سلام سزار، حاصل وسوسه ی کوئن ها در هجو هالیوود و حاصل رویارویی های چندین ساله ی آنها با این نظام سینمایی کهن سال است. همه ی آنچه آنها در طول چند دهه فعالیت خود در سینما، از کیفیت بازی بازیگران و ستاره های عصر کلاسیک تا تهیه کننده سالاری هالیوود، از روابط بازیگران زن و مرد در پشت صحنه تا بی استعدادی کامل برخی ستاره‌های خوش سیمای تاریخ سینما، و چندین و چند موضوع و مفهوم دیگر دریافته و پرداخته اند، در این فیلم در کنار یکدیگر چیده شده‌اند. به سیاق همیشه و هنوز کوئن ها هم، اشارات محسوس و ملموسی به مفاهیم دینی و سیاسی – از هجو کلیسا تا کنکاش در عقاید کمونیستی – به این خرده ایده ها ضمیمه شده اند. اما پس از گذر از این مرحله، هیچ چیز دیگری در فیلم یافت نمی شود. به بیان بهتر، غیر از این ایده ها که به خوبی پخته شده اند، هر عنصر و عامل دیگری در فیلم، ناقص و خام باقی مانده است. از شخصیت خبرنگاران دوقلو تا بازیگر زن اغواگر در آستانه ی طلاق، و از گره گشایی بی سر و ته تا بی ربط ترین و بی مصرف ترین بازی زندگی جرج کلونی، همه و همه در ساده ترین و سطحی ترین شکل خود باقی می مانند. چنین است که پس از تماشای فیلم – که متاسفانه در میان آثار کوئن ها، جایی میان بدترین ها دارد- با یکی از بی فراز و فرودترین داستان های ظاهراً پلیسی تاریخ سینما رو به رو می‌شویم که به شکلی غیر قابل تحمل، خسته کننده است. تکلیف نویسنده و کارگردان – یا بهتر است بگوییم نویسنده ها و کارگردانها – با فیلم خود روشن نیست و جز چند لبخند زودگذر حاصل از بازخوانی هالیوود، دستاورد دیگری برای مخاطب ندارد. تنها موفقیت قابل تحسین کارگردانان اثر، هجو دقیق، جذاب و نسبتاً ظریف رویاسازی های هالیوود در تمام طول این سالهاست.

hail-caesar-3

سوم؛ ما : تماشای سلام سزار اگرچه تجربه ای دلپسند و جذاب نیست، اما سوال و دغدغه ای را بیش از پیش در ذهن هر بیننده‌ی ایرانی تقویت می کند: چرا در کشور ما یک هجویه ی ظریف و جذاب از دوره های گذشته ی سینمای ایران وجود ندارد، یا در معدود نمونه های گذشته حاصل کار آنچنان «لوده وارانه» و خام دستانه بوده و که هیچ هیجانی را بر نمی انگیزد. تاریخ سینمای ایران، از دوره ی طلایی – از منظر هجویه طلبی ! – فیلمفارسی تا سینمای احساسات زده ی دهه شصت، یا از فیلمهای اکشن – یا شبه اکشن- اوایل انقلاب تا سینمای دختر و پسری دهه هفتاد، بسترهای فراوانی را خلق و آماده کرده است تا یک نویسنده ی مسلط به دوره های مختلف، نمونه ای وطنی از سلام سزار را – از حیت درونمایه ی هجویه گرا- تولید کند. حالا که در میانه ی دهه ۹۰ ایستاده و به اندازه ی کافی از دوره های مذکور فاصله گرفته ایم، و حالا که سینمای ایران وارد دوران های تازه تری شده است، حتی تصور ساخته شدن فیلمی بر اساس بازسازی آثار قدیمی سینمای ایران، و تاکید بر وجوه خاص و بارز هر فیلم، جذاب و دلرباست. وجوه و عناصری که حالا و پس از گذشت سالها، شاید برای خود سازندگان آثار خنده آور و کمیک باشد. به طور مثال، آیا خود رسول صدر عاملی هم می تواند برخی از سکانس های گلهای داوودی یا پاییزان را – با وجود تمام شایستگی ها و ویژگی های آنها در دوره ی زمانی خود و حتی در زمان حاضر – ببیند و به آنها نخندد؟ یا چه کسی وجود دارد که ادعای فیلمباز بودن داشته باشد و تا به حال در خلوت خود، صحنه ای کیمیایی وار را کارگردانی نکرده باشد؟ حتی وقتی همین حالا و در این متن، به اصطلاح کیمیایی‌وار بودن یک سکانس اشاره می کنیم، درک و تصور نسبتاً مشترک و شبیه به همی برای همه ی مخاطبین به وجود می آید، که همین درک و باور مشترک، بیش از پیش بر فرضیه ی این مطلب صحه می گذارد که سینمای ایران به یک هجویه ی اساسی از دوره های قبلی خود نیاز دارد. هجویه ای نه سطحی و لوده وار، که مبتنی بر یک شناخت دقیق و جامع از مناسبات و ویژگی های هر دوره از سینمای پر فرا و نشیب کشور.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>