سوره سینما

پايگاه خبری تحلیلی سینمای ایران

logotext
تاریخ انتشار:۹ دی ۱۳۹۸ در ۱۲:۳۰ ب.ظ چاپ مطلب
در نشست «سینما و هویت ملی» حوزه هنری مطرح شد:

ناصر شفق: امروز سینمای ما در اختیار مافیای اقتصادی است/ سیدحسین شهرستانی: جشنواره‌های جهانی ما را استعمار می‌کنند/ امیررضا مافی: دچار فقدان نظام معرفتی و هویت ملی هستیم

Cinema-Hoviate-Melli1

اولین جلسه از سلسله نشست‌های تخصصی «سینما و علوم انسانی» با عنوان «درنگ» و با محوریت «سینما و هویت ملی» توسط سازمان سینمایی حوزه هنری و با همکاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

به گزارش سوره سینما به نقل از روابط عمومی سازمان سینمایی حوزه هنری؛ در این نشست، ناصر شفق تهیه کننده سینما و بنیان‌گذار انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، سیدحسین شهرستانی مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ وهنر اسلامی و امیررضا مافی نویسنده و منتقد سینما با حضور جمعی از دانشجویان و علاقه مندان سینما و هنر به بررسی مسایل پیرامون سینما و هویت ملی پرداختند.

امیررضا مافی در ابتدای این مراسم گفت: در این نشست، در باره مفهوم سینما و نسبت آن با هویت ملی صحبت کرده و به بررسی مسایل پیرامون آن می پردازیم. تطبیق مسایل فرهنگی و هویتی با حوزه های انسانی و سینما که خود تلفیقی از هنر و صنعت است و منطبق کردن آن بر مسئله کلان هویت موضوعی بسیار مهم و دشوار تلقی می شود.

در ادامه ناصر شفق تهیه کننده سینما، ضمن اشاره به تاریخ شکل‌گیری هویت ملی در سینما گفت : خوب است که این فرصت را داریم که درباره سینما و هویت ملی حرف بزنیم. سینما به عنوان جامع ترین هنر نوع بشری، تا به امروز مطرح است. زمانی که سینما شکل گرفت عملا هویت ملی به وجود آمد. نظریه ای در این باب می گوید چون سینما هنر غرب است جایی برای دیگر فرهنگ ها ندارد، در صورتی که غلط است، مثل اینکه بگوییم چون ماشین در غرب ساخته شده کارکرد ملی ندارد.

وی افزود: سینما، اتفاقا هنر گمشده فرهنگ ملی و هویتی ما است. ما ساز و کار کهن تری نسبت به دیگر جوامع در عرصه فرهنگ داشته ایم؛ فرانسوی ها که معروف به مهد ادبیات هستند، اولین کتابشان در سال ۱۱۰۰ میلادی چاپ شد. آمریکا تاریخی حدودا ۲۵۰ ساله دارد ولی ما در این زمینه پیشروتر بوده ایم و از دوران ساسانیان به چاپ کتاب روی پوست حیوانات رسیده ایم.

هالیوود به دلیل نداشتن تاریخ واقعی به تخیل رو آورده است

شفق ادامه داد: نسل جدید فیلمسازی به سینمای مینی مال که خمیرمایه اصلی سینمای دنیاست، رو آورده و از سینمای هالیوود که به دلیل نداشتن پیشینه و ایده واقعی به سینمای تخیلی رو آورده است نیز، غافل نمانده است. اما ما داستان های زیادی داریم که هرکدام می تواند موضوع صدها فیلم باشد، دفاع مقدس ما گنجی تمام نشدنی است که می توان صدها سال از آن فیلم ساخت.

وی معتقد است: سینمای ایران فقط سینمای ایران نیست بلکه سینمای ترکیه، افغانستان، پاکستان و هند، قرقیزستان، قزاقزستان، تاجیکستان، ارمنستان، عراق و غیره نیز تلقی می شود چرا که ما قصه ها و فصل های مشترکی با هم داریم.

وی یادآور شد: من در جوانی روزی به محضر استاد شهریار رفتم که مطلبی به من گفتند که من آن موقع متوجه منظورشان نشدم، مضمون آن این بود که«با بادیه نشینی نمی شود پاسارگاد و پرسپولیس ساخت». اگر دربار صفوی نبود، چهل ستون اصفهان هم نبود. اگر دربار قاجار نبود، امیرکبیری هم به وزارت نمی نشست. ایشان در آخر با دلخوری فراوان از من پرسیدند آیا جمهوری اسلامی می داند منی به اسم شهریار وجود دارد؟ من آن موقع درک درستی نداشتم ولی بعدها به تجربه دریافتم که استاد چه سخن درستی گفتند.

وی توضیح داد : امروز ما به حدود ۵ هزار سالن سینما نیاز داریم. سینما تلفیق هنر و صنعت است و نمی‌تواند در خلوت با یک قلم و کاغذ شکل بگیرد. سینما هم اگر هر فیلم خوبی ساخته شود به نفسه ارزشمند است اما تا اکران نشود، حرفش به مخاطب نمی رسد.

سینمای نوین ایران با قیصر شد!

شفق تکمیل کرد: سینما آن گونه که باید مورد توجه ما قرار نگرفت. چه از زمانی که شاه قاجار دوربین را به ایران آورد و چه ۵ سال بعد که همزمان با همه دنیا سینما وارد ایران شد. ولی سینمای وارداتی، تا سال ۱۳۱۶ همین سیر افت و خیز را طی کرد اما از نظر ما سینمای نوین در سال۱۳۲۷ آغاز شد تا زمانیکه قیصر ساخته می شود، مردم هجوم به سینماها می آوردند و تا انقلاب اسلامی از بین ۷۰۰ فیلم، حدود ۱۵ فیلم آنها ارزشمند و قابل دیدن است .

حوزه هنری تنها متولی رسمی هنر بعد از انقلاب بود

وی ادامه داد: از سال ۵۷ سینما دچار فترت شده و به عنوان محل فحشا به آن نگاه می شد ولی با درایت حضرت امام(ره) این نگاه عوض شد. باید بگویم حوزه هنری تنها متولی رسمی هنر بعد از انقلاب بود.

این تهیه کننده سینما بیان کرد : جهاد سازندگی جایی بود که در زمینه تئاتر و سینمای مستند توجه ویژه ای کرد اما اولین جایی که به طور رسمی و حرفه ای به این امر پرداخت، حوزه هنری بوده است. حوزه هنری در رشته های مختلف با قدرت وارد شده و ادامه داد. این مجموعه در نقاشی و ادبیات داستانی نیز بسیار قوی وارد شده و در سینما و تئاتر اگرچه به اندازه کافی تکنیک مند و به روز نبود، اما همه تلاش خود را کرد، تا  نهایتا در سال ۶۳ کم کم فیلم هایی که بوی انقلابی به خود گرفته بودند، شکل گرفت. در واقع اوج هنر سینما در اواخر دهه ۶۰ تا اواسط ۷۰ رخ داد. در این زمان بسیاری از سینماهای موقوفه در اختیار حوزه هنری قرار گرفت و البته مشکلات مدیریتی نگذاشت که سینما خیلی جا پا بگیرد.

وی اذعان داشت: سینما دیده شدن است و فیلم ساختن صرف نیست. اگر ما بتوانیم فیلم دیدن را یاد بدهیم، سینمایی واقعی به وجود آورده ایم، چرا امروز سینما تا حدی نازل شده که پادوهای سینماگران قبل از انقلاب، تصمیم گیران سینمای فعلی کشور شدند؟ ما به طور جدی یا نخواسته ایم، یا نمی‌دانسته ایم، یا نتوانسته ایم. اگر سینما را درست بسط دهیم، سیل مهاجرت در کشور فروکش می کند. هنر همانند ماهی است، اگر آن را از آب در بیاوریم و در آب دیگری بیندازیم احتمال زنده ماندنش کم است. بنابراین، هنرمند باید در خاک خود رشد کند. اگر هم می بینیم اروپایی ها در هالیوود موفق می شوند، به دلیل مشترکات فرهنگی آنها باهم است.

سینما به نسبت سایر هنرها ارتباط نزدیک تری با سیاست و هویت ملی دارد

سیدحسین شهرستانی مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ وهنر اسلامی گفت:  اساسا سینما و تاسیس هویت ملی هر کشوری باهم ارتباط دارد، اگرچه سینما در قرن ۱۹ تاسیس شد اما فرایند ملت سازی آن توسط سینما در قرن بیستم کامل شد. این اتفاق در کشورهای اروپایی هم به شکل های مختلف وجود دارد. سینما تولید ملی اجتماعی گروهی است، که تولید، عرضه، مضمون، فرم و صورتش هنری – اجتماعی است که در داد و ستد با دولت، ملت و ساختارهای کلان اجتماعی شکل می گیرد و به نسبت سایر هنرها ارتباط نزدیک تری با سیاست و هویت ملی دارد.

وی افزود : ما برای فهم وضعیت سینما باید به تاریخ مراجعه کنیم. هنر سینما از لحاظ تاریخی جزو هنرهای کشور ما نیست. ما از گذشته موسیقی، منبت کاری، معماری، خطاطی، نقاشی و … داشته ایم ولی واقعیت این است که سینما نداشته ایم و از غرب وام گرفته ایم در این میان ابتدا تکنیک آن را گرفته و بعد مضمونش را بومی کرده ایم. به همین دلیل ما بسترهای تولید هنر اجتماعی را دریافت نکرده ایم وتنها دستگاه سینماتوگراف را در مملکتی بی سر و سامان به کشور آورده ایم. سینما بر روی دوش شکوفایی و ساختارهای تمدنی می نشیند و مثل شعر نیست که در بدترین دوره ها، بهترین شعرها را داشته باشیم.

شهرستانی معتقد است: ما این ساختارها را فراهم نکرده‌ایم و تا به امروز هم درگیر مناسبات ساختاری سینما هستیم  این در حالی است که  نه حاکمیت عاقلی مدیریت سینما را به عهده می گیرد و نه چرخه پولسازی و اجتماعی و مصارف مردمی را درست تامین کرده ایم. مسئله من تاکید بر  مسایل داخلی سینما است. ما انحصار پخش سینمای ملی را داریم و فیلم های خارجی را بر روی پرده نمی بریم. ما سینما را به مثابه یک تولید ملی قلمداد کرده ایم و ملی بودن را همان ایرانی بودن تعریف می کنیم. در حال حاضر سرمایه غیر ایرانی  وارد سینمای ملی شده و همین مسئله آسیب زا است. اگر فرض کنیم که امروز دارای سینمای تولید کننده ایرانی هستیم، آیا این علت فاعلی از علل اربعه ارسطو ، برای سینمای ملی ما کافی است؟ سینمای ملی از حیث علت مادی ارسطو بدین معنا است که ما ایران را نشان بدهیم و مناظر ایرانی را بشناسانیم، که عموما فیلم های روی پرده همین طور است و بعد ماده و محتوای ملی را تامین می کند. اما باز سوال این است که اگر سازنده و ماده سینما، ایرانی باشد ما به سینمای ملی دست پیدا کرده ایم ؟ معلوم است که اینگونه نیست.

وی تکمیل کرد: به اصطلاح علت صوری ارسطو، یا به قول سینمایی ها «فرم» که می رسیم، آیا این ماده، صورتی به خود گرفته و مناسب فرهنگ ملی ما است؟ به طور مثال دولت ژاپن در دوره هایی به سلیقه و ذائقه ژاپنی رسیده ولی آیا در ایران این اتفاق افتاده است؟ نه اینطور نیست. سینمای خاکستری آپارتمانی ایران، ذائقه واقعی ایرانی نیست.

مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ وهنر اسلامی عنوان کرد: سینما قرار است آینده ای را ترسیم کند. سینمای ملی ما که با انحصار دولت پیش می رود، به همان اندازه که خرجش شده و پول مردم را مصرف کرده است، آیا گشایشی در آینده و هدفمندی مملکت حاصل کرده است؟ یا اینکه غایت نهایی این سینما، جشنواره هایی است تعیین تکلیف می کنند ما چه گونه باشیم، چه بسازیم ؟ چرا که وجوه بومی ما ملت ها، همیشه برای غرب جذاب است. جشنواره های جهانی بخش های مختلفی دارند که تقریبا ما را به زیر استعمار خود می برند و به مثابه دلقک ها سیرک از ما کار می کشند و برای تشویق مان جایزه می دهد .جایزه گرفتن در جشنواره های جهانی اگرچه ضروری است اما فقط جایزه گرفتن باعث افتخار نیست ، ما باید مانند یک شخصیت متمدن و کامل وارد سینمای جهانی شویم، به علت عقب ماندگی ساختارهای سیاسی و کمبود بلوغ ساختارهای سیاست گذار سینما در ایران، مدیریت فرهنگی  مناسبی صورت نمی گیرد و از طرفی بحران های درونی سینما ، این عرصه را به وضعیت کنونی کشانده است .

وی تاکید کرد : سینماگران ملی ما خیلی بیشتر از نقاشان و شاعران و سایر هنرمندان مورد توجه قرار می گیرند ، در حالی که کمتر از سایر هنرمندان به مملکت خدمت کرده اند . اگر کسی بخواهد در سینما کاری ملی، بومی و ارزشی بسازد ،پیش پایش سنگ می اندازند و بعضا با کادربندی های اختصاصی، بیشتر خرابش می کنند.

در ادامه مافی نیز بیان کرد: در اشاره به صحبت های شهرستانی مبنی بر علل اربعه باید بگویم «هایدگر» فلسفه تکنولوژی را شروع می کند و قرابت معنایی «تخنه» و مفهوم «گشتر» به معنای حجاب، گشودگی معرفت ما از نظام افلاطونی را مطرح می کند. «هایدگر» معتقد است ما برای بازگشت به وجود، باید به هنر بازگردیم. بر این اساس برای دقیق تر شدن این تصویر در ذهن مان باید تفسیر «هایدگر» از علل اربعه ارسطویی را مطالعه کنیم.

وی تشریح کرد: پیش از دوران روشن گری، مفهوم تفرد اهمیت نداشت و در غرب انسان به تنهایی معنا پیدا نمی کرد. «سوبژکتویسم» مفهومی است که با دکارت در دوران جدید شکل گرفت، یعنی «من» به عنوان انسان درک می کنم و جهان از درک من معنی می گیرد. این مکتب با «کانت» به بلوغ رسید و از سال ۱۸۷۰ تا حدود ۱۴۰ به بعد به عنوان  تفکر همه جهان در حوزه آلمان  قرار گرفت و همه افراد با این تفکر، انسان را به عنوان «فرد» با اهمیت می دانند.

این منتقد سینما افزود: هویت یک معنای ماتقدم و یک معنای ماتاخر دارد. «ماتقدم» پاسخ به چیستی و هستی و کیستی در یک امر ماورایی در قرون وسطا است. انسان نسبت به مشیت الهی تعریف می شود و دین هویت ما است، در قرون کلیسایی انسان با نخستین گناه زاده می شود ولی بعد از استیلای فردیت در عصر روشنگری، در پاسخ می گوییم انسان یک امر مدرک جهان و آزاد است و تشخیص می دهد چه چیزی به درک انسان می آید یا نمی‌آید. در ادامه دانش و علم، معطوف به قدرت دادن به انسان شد. هگل در فلسفه تاریخ وقتی از آزادی صحبت می کند می گوید هرچقدر آزادی جمعی تر شده ما مستقل تر شده ایم. هنر سینما در صد سال اخیر وقتی آمد گفت مخاطبی وجود دارد که به تنهایی در اتاق تاریک جهانی که من ترسیم کرده ام را  روی پرده می بیند.

وی تکمیل کرد: پاسخ به کیستی آدم ها در دوران پیشامدرن و پسامدرن دو پاسخ متفاوت در پیش دارد. در دو دهه اخیر مشخصا سینما، رسانه و تکنولوژی به ابزاری برای وانمایی واقعیت تبدیل شده اند، این یعنی معنای واقعیت را پنهان کنیم و همین پنهان شدن را نیز پنهان کنیم.

مافی یادآور شد: امروز به هرکسی بگوییم آمریکا چه شکلی است بدون سفر کردن، از سینما و تلویزیون، امریکا را می شناسند . ما از درون این پرده به هویت آنهایی که اینجا می بینم ورود می کنم و حتی حمله می کنم . امروز هویت ملی به دلیل همین سبقه تاریخی و حمله، غیر ملی شده و به تداوم سینمای غرب تبدیل می شود.

وی ادامه داد: همه ما ابزاری را داریم که غربی ها هم دارند و در ده سال اخیر به چیزی دسترسی داریم که همه مردم جهان دسترسی دارند ، اینترنت بستر گوشی همه ما در همه جای دنیا است و ما از این دریچه هویت ملی را از دست می دهیم. کارگردان نیز چیزی را می سازد که مشتری اینترنت آن را بپسندد و به گذشته و هویت تاریخی اش رجوع نمی کند.  این مسئله وقتی اوج می گیرد که شرقی ها آدم های نیمه مدرن هستند که ابزار مدرن دارند ولی تفکر سنتی دارند .

ما در عصر «بی بیانی» به سر می بریم

مافی مطرح کرد: در شرایط کنونی با همه این پراکندگی ها آیا اساسا هویت ملی برای ما ارزش دارد یا نه ؟ چه کسی تعریف می کند ؟ کدام متفکر ؟  هویت فردی و جمعی ما امروز بر اساس کدام مبنا شکل می گیرد ؟ هیچ مبنایی نیست، چون هیچ متفکری نداریم ، اگر هم کسی اندک تلالویی داشته باشد دچار بی بیانی است تا گرفتار شبهات سیاسی نشود.  ما در این میان از کارگردان توقع نداریم که یک تنه زبان همه کشور شود ، زیرا او هم پشتوانه هویتی و تفکری ندارد . اگر هم چیزی بسازد خانه پدری از آب در می آید . ما از تاریخ و تبارمان هیچ استفاده ای نمی کنیم ، فرهنگ ما از بین رفته ، ما کیستی فردی نداریم و در ادامه هویت جمعی هم نداریم .

ما در عصر تفکر «ملاصدرا» در جا زده‌ایم

وی تاکید کرد: امروز نخستین نیاز ما داشتن تفکر و پاسخ به سوال کیستی فرهنگی است. در این میان سینما هم اگر خیانتی نکند، خدمتی هم نمی‌تواند بکند.  نقطه پایان متفکران ما یعنی حدود دوره ملاصدرا، آغاز دوره تفکر غرب است و همزمان با دوران دکارت است، ما در ملاصدرا باقی ماندیم و تفکرمان را به روز نکردیم و ادامه ندادیم .

در ادامه شفق گفت: سینما از اهمیت بالایی برای هویت ملی برخوردار است. ما جامعه‌ای با هویت محدود، اقتصاد محدود و ‌نگاه‌های آزاد اندیش هستیم. در این فشارها، طاقت می‌خواهد که از عنصر سینما برای نگاه داشتن هویت ملی استفاده شود. اگر آمریکا هویت یافته به وسیله سینما هویت گرفته است. در این میان فرار مغزها و گرفتن ایده های جهانی ،آمریکا را به منفورترین کشور دنیا تبدیل کرده است.

وی افزود: ما اجازه ورود به فیلم های خارجی را نداده و فضایی را برای تکثیر فیلم ها به وجود نیاورده ایم . این در حالی است که به علت نبود امکانات ،اندیشه ها در نطفه خفه شدند. باید تاکید کنم سینما نیاز به فلسفه دارد و فلاسفه کمتر وارد این وادی شده است .اصل سینما در چرایی، چیستی و اندیشه است. کمتر افراد اندیشمندی را می بینیم که وارد این عرصه شده و بیشتر فضا را برای کاربلدان فیلمبرداری فراهم بوده است که این منجر به فاصله از هویت ملی شده است.

این تهیه کننده سینما خاطر نشان کرد: حجم معاملات سینمای جهان  ۲۰۰میلیارد دلار است که ۸۰ درصد آن در اختیار آمریکا و ۲۰ درصد در خدمت دیگر کشورهاست .این در حالی است که در زمان انقلاب که بیشتر جمعیت مردم در روستاها ساکن بوده و امروز برعکس شده است. در حال حاضر اکثریت جمعیت در شهرها ساکن هستند در حالی که تعداد سالن های ما نسبت به قبل از انقلاب کمتر شده است . ناگفته نماند  اقتصاد کشورهایی نظیر  چین در ۴۰ سال اخیر به بزرگترین اقتصاد دنیا رسیده و کره جنوبی که زمانی که سینما نداشت، امروز به جایگاهی خوبی رسیده است اما کشورهایی نظیر روسیه سینمای خود را از دست داده اند.اگر ما هم با شتاب اواخر دهه ۶۰ پیش رفته و به فکر اقتصاد بودیم، سینمای ما جا افتاده بود. در سال ۶۹ زمانی که بحث پردیس ها را مطرح کردیم و ‌به فکر تامین نیروهای انسانی بودیم ، با مخالفت هایی رو به رو شدیم .

حوزه هنری می تواند از نو شروع کند و سینما را بسازد

وی عنوان کرد: امروز سینمای ما در اختیار مافیای اقتصادی است. بنده به عنوان سینماگر بخش خصوصی معتقدم که نگاهی با عنوان هویت ملی و سینما وجود ندارد. حوزه هنری قادر است از نو آغاز کرده و با توجه به جایگاه خود، قادر به راه اندازی سینمای ملی بالاخص در عرصه جوانان است. باید تاکید کنم نسل جوان می تواند در مسیر سازندگی حرکت کرده و سینما را شکل دهد.

شفق اظهار داشت: سینما اقتصاد است و ‌برای پیوند هویت کلی با اندیشه مجبور به راه آمدن با فیلم ها شده ایم. فیلم «لیلی با من است » با وجود مخالفت های وزارت ارشاد و حوزه هنری با مجوز انجمن سینمایی ساخته شد .فیلم «آژانس شیشه ای» نیز بدون مجوز ساخته شد و آن را ضد نظام می دانستند در حالی که بعدها به بهترین فیلم دفاع مقدس تبدیل شد.

وی ادامه داد: من نسبت به سینما خوش‌بین هستم چرا که جوانی‌مان را برای آن گذاشته ایم. حوزه هنری می تواند براساس استعدادهای جوان پیش رود چرا که فیلمسازی متعلق به نسل جوان بوده و با هر شکستی به ادامه ترغیب می شوند. من معتقدم نگاه مظلوم و غریب به هویت ملی در دراز مدت جواب می دهد و با جوانان به ثمر می رسد. نباید نگاه متناقضی به نسل ۸۰ و ۹۰ نسبت به سینما و هویت ملی داشته باشیم. سینما را باید بلد باشیم در حالی که بین ۳ تا ۶ ماه تکنیک آن را می توان یاد گرفت. همچنین بسیاری از اندیشمندان اروپایی می توانند به فیلمسازان حرفه ای تبدیل شوند.

جشنواره های گلخانه ای آفتی برای هنر ایران است

این منتقد افزود: غرب  سرشار از اندیشه است و کتاب‌خوانی در آن رونق داشته و لاابالی گری در آن کم است .در حالی که جشنواره های گلخانه ای آفتی برای هنر ایران است و اگر بخواهیم سینمایی قوی داشته باشیم ابتدا نیاز به تفکر و اندیشه داریم .

در ادامه مافی گفت: سینما با پشتوانه فلسفه به معنای ساخت فیلم توسط فیلسوفان نیست. تا زمانی که نظام معرفتی و تولید فکر  در کشور ما وجود ندارد سینمایمان هم  شکلی به خود نمی گیرد .امروز در ایران نظام معرفتی وجود نداشته و مدام با شناخت نظام غربی تقابل پیدا کرده ایم در حالی که با شناخت آن می توانیم به نتیجه برسیم در واقع ما دچار فقدان نظام معرفتی و هویت ملی  هستیم .

در ادامه شهرستانی یادآور شد: پژوهشکده فرهنگ و هنر سالیان  زیادی است که به دنبال تحقیق و پژوهش در زمینه نسبت فرهنگ و ‌هنر با هویت ملی  است. تفکر در ایران اعم از فلسفی و غیر فلسفی تفکری شاعرانه است که در شعر و ادب شکل گرفته است. هنرمند نیز در جایگاه خلق هنر متفکر است و اساس تفکر محسوب می شود. در ایران شعر و ادبیات همواره اساسی ترین عامل فرهنگ بوده و شعر آیینه ای برای نمایش وضع و احوال ما است و در بستر این هنر زیبایی شناسی،سینما شکل می گیرد . بنابراین شعر فارسی و شاعران اساس پرورش هنر هستند.

اقتصاد سیاسی هنر در ایران شکل نگرفته و جایگاهی ندارد

وی افزود: تفکر، اندیشه و فلسفه اجتماعی تا حدودی با رشد همرا بوده است و از شعر فارسی به عنوان زبان سینما استفاده می شود . مشکل ما این است این اجزا به یک صورت تداوم یافته تبدیل نشده است.در واقع سینما یک اقتصاد است در حالیکه اقتصاد سیاسی هنر ،در ایران شکل نگرفته و جایگاهی ندارد. زمینه ساختارهای سیاسی، عقب ماندگی فهم مدیران در ایران، نبود شان و شایستگی سیاست گذاری ها و بحران سیاسی از مشکلات ماست چرا که سینما متروپلی دارد که سینمای ایران و اروپا را به نابود می کشاند.

مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ وهنر اسلامی نیز در پایان اذعان داشت: سینمای ملی دارای بحران‌های درونی است که از درون خود برخواسته و با بحران های از جانب سینما و‌اخلاق روبرو شده است. دولت و سینماگران هم در این مشکلات سینما شریک بوده و سینماگران مسئول سینمای ما هستند .حوزه هنری و دیگر مجموعه ها نیز می توانند به سینما کمک کرده و به آن امیدوار باشند این در حالی است که باید میزبان دیدگاه های مختلف در این زمینه شده و گفتگویی ملی را شکل داد تا بتوانیم به راه حل های مناسبی برسیم .

مافی در پایان گفت: ما به یک نظام معرفتی نیازمندیم و این به معنای فعالیت فیلسوف در این ژانر نیست.  برای داشتن یک جامعه پویا هنر ، بهترین بخش ،‌فضا و اندیشه است که قادر است جامعه را به جلو هدایت کند.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>