سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۲۲ مرداد ۱۴۰۲ در ۵:۴۵ ب.ظ چاپ مطلب
نگاهی به سریال «عشق کوفی»؛

روایتگری بی لکنت، در حد بضاعت

Eshghe-Koofi1

بعد از گذشت چند قسمت از پخش «عشق کوفی» به کارگردانی حسن آخوندپور در شبکه سه سیما، هادی اعتمادی مجد در یادداشتی به این سریال پرداخت.

سوره سینماهادی اعتمادی مجد: در یک نگاه ایده آلیستی به نظر می رسد بعد از سریال شورانگیز «مختارنامه» و فیلم روحگداز و ماندگار «روز واقعه»، ساخت درام های اثرگذار و گیرا بر اساس حماسه عاشورا، دیگر نباید کار شدنی ای باشد! مخاطب درام های ایرانی، در پس ذهن خود، واقعه عاشورا را اغلب از دریچه این دو اثر فاخر می سنجد و بر مبنای آنها دست به تصویرسازی می زند. ضمن اینکه سریال داود میرباقری با جنبه های خونخواهانه و مبارزه طلبانه و فیلم شهرام اسدی با رویکرد احساسات برانگیز و همدلانه، حتی پس از بارها بازپخش های بدون برنامه، هر یک به نوعی مطالبات بینندگان تولیدات دینی را از آثاری با این محتوا و تم تاریخی، پاسخ می دهند. هر دو در مدیوم خود، دیالوگ های قرص و محکم، بازی های چشمگیر، کارگردانی پرقدرت و فضاسازی بی نظیری دارند و ابعاد قهرمان پروری و عدالت جویانه واقعه مذکور را تشدید می کنند.

سریال مناسبتی جدید شبکه سه با عنوان «عشق کوفی» اما مشخصاً ادعایی برای رقابت با نمونه های شاخص در این حوزه ندارد. تلاش دارد با بضاعت خود در بهره گیری از حادثه عاشورا، یک داستان عاشقانه تخیلی را در مرکز قصه بپروراند و به بهانه آن، نقبی به ریشه ماجرای بیعت مردم کوفه با امام حسین (ع) بزند. تمهیدی که بنا بر استطاعت پروژه، خروجی آن نکات مثبت و منفی ای را چه در فیلمنامه و چه اجرا در پی داشته است.

روند سریع تولید «عشق کوفی» و برخی اشکالات

سریال سازی در چارچوب سیاست ها و عادت های تلویزیون، اصولاً ملاحظات خاص خود را دارد. بویژه درباره محصولات تاریخی و مذهبی این چنینی که آفتِ به درازا کشیدن، گاه نفس کار را می گیرد و فاصله تولید تا پخش را طولانی می‌کند. البته این طولانی شدن زمان تولید، گاه ناگزیر بوده و البته منجر به ساخت سریال هایی مثل «مختارنامه»(هشت سال تصویربرداری) سریال «امام علی»(پنج سال تصویربرداری) می شود و گاهی نتیجه دندان گیری ندارد و صرفاً بودجه ای کلان را خرج خود می کند.

«عشق کوفی» با نام قبلی «نائله» محصول سازمان اوج، به گفته سازندگانش طی مدت ۱۰ ماه نگارش و در بیش از هفت ماه تصویربرداری شده است. تایمی که برای یک سریال ۱۵ قسمتی تاریخی، کاملاً حساب شده و ضمناً اندک است. آن هم در لوکیشن‌های متنوعی از شهرک غزالی، شهرک سینمای دفاع مقدس و شهرک نور گرفته تا شهر آبادان. این مسئله هرچند هزینه های تولید را کاملاً کاهش داده، اما طبعاً روی کیفیت کار تأثیرات ریز و درشت خود را گذاشته و تعجیل، دامن بعضی بخش ها را گرفته است. گرچه سریال در کلیت، از این حیث کیفیت را فدای کمیت نکرده و با توجه به بودجه ۴۵ میلیارد تومانی ای که حسن آخوندپور کارگردانش از آن صحبت کرده، محصولی سرگرم کننده با رعایت شاخصه های مضمونی لازم است.

حال آنکه ممکن بود ساخت چنین سریالی در چارت سازمانی صدا و سیما بیش از این به طول بینجامد.

در هر حال اما کاستی هایی چون آنچه در ادامه می آید، به احتمال فراوان ناشی از همین تعجیل هستند: نامفهوم بودن دیالوگ های بازیگران خصوصاً در سکانس های خارجی و پر اکت که وجود اشکال در صدابرداری را نشان می دهد. کدر بودن بعضی از تصاویر که به بخش پس تولید و اصلاح رنگ مربوط می شود. اشتباهاتی در جریان ضبط تصاویر از جمله فرود آمدن کاراکتر هلال(سعید شریف) بر روی اسب در سکانس درگیری با نظامیان حکومت که مشخصاً مطابق پیش بینی ها نبوده و کات دیرهنگام در تدوین، آنرا لو می دهد. توضیحات ضروری درباره جایگاه کاراکترها(مردم کوفه) در مقطع شکل گیری داستان سریال که تازه از قسمت چهارم، ضمیمه عنوان بندی شد. عدم استفاده درست از عنصر نور و قدرت مکاشفه گرانه، ابهام آمیز یا ابهام زدا و نیز شکوه بخشی نورپردازی که حتی در جهت بخشی به ماهیت شخصیت ها نیز موثر است؛ بویژه در سکانس های شب که چندان مورد توجه قرار نگرفته(در این مورد به نظر می آید اتکا به تعبیر نور طبیعی محیط، برخی تصاویر را از ریخت انداخته و زحمات در بخش طراحی صحنه و لباس را محو کرده). هرچند در سکانس هایی داخلی، این نورپردازی مثلاً با منبع شمع، به تصاویر عمق داده و سوژه را به درستی از پس‌زمینه جدا کرده است. در سکانسی از قسمت دوم، سامیه(لعیا زنگنه) در حال نگارش نامه برای امام به خط فارسی با فونتی شبیهِ خط کوفی است(!)، ولی در تیتراژ سریال، همان نامه در نمایی به زبان عربی و با خط کوفی نشان داده می شود که دوگانگی عجیبی دارد!

Eshghe-Koofi2

به روز و غیر متحجر

«عشق کوفی» زبان محاوره ای نمایشی مطلوبی را انتخاب کرده. دیالوگها یکدست نوشته شده اند و موقعیت اجتماعی و سطوح شخصیتی آدمها را خوب نمود می دهند. به تناسب، کوتاه و چکشی می شوند. اطناب ندارند و اغلب خطابه گونه نیستند. الگوی زبانی ثقیلی ندارند. در روایت کهن خود به نگره ها و دغدغه های مخاطب امروزی توجه دارد و به بهانه ملزومات و تعلقات واقعی تاریخی، کهنه، واپس گرا و حوصله سر بر نیست.

دیالوگها وجوه کنایه آمیز، تمثیلی و چندبُعدی مناسبی دارند و تا حد توان، در سطح و در یک لایه متوقف نمی مانند. کارآمد در ذم تعصبات بی جا و تأیید منطق و قدرت استدلال و سخنوری مألوف در میان عرب زبانان.

چه آنجا که هلال، در دفاع از خود، نجات نائله را از چنگ راهزنان این طور توصیف می کند: «من از میان دندان گرگان، بره ای زخم برنداشته بیرون کشیدم» و چه در دیالوگ های میان هلال و فاضل(نادر فلاح) زمانی که فاضل، نجات یافتن او از همان مهلکه را صرفاً ناشی از شیعه بودنش می داند و این طور پاسخ می شنود که:«دختر عثمانی مسلک اوحد هم جان سالم به در برد… البته از شما بعید نیست که جان سالم هر دوی مان را به دعای نیمه شب خود نسبت دهید»!

گاه اشاره های فرهنگی ظریفی دارد. مثل آنجا که در بازار برده فروشان، مردم از عدم لزوم حجاب داشتن کنیز می گویند و برده فروش در واکنش، روسری دخترک را بر می دارد. موردی که در روایات شیعه و اهل سنت به آن اشاراتی شده است.

همچنین نگاه متفاوتی که به شخصیت های تاریخی مثل حبیب ابن مظاهر و میثم تمار دارد. ضمن اینکه قشری از مردم کوفه را که عموماً در چنین سریال هایی حکم سیاهی لشکر را می یابند، زیر ذره بین برده و بعضاً در جایگاه پرسوناژهای اصلی نشانده است.

از سویی با اعتنا به این صحبت فائزه یارمحمدی، یکی از نویسندگان سریال در مصاحبه ای مبنی بر  اینکه «هیچ کدام از شخصیت های تخیلی سریال مابه ازای خارجی ندارند»، گاه سندیت بخشیدن به آنان، روایت را مخدوش کرده است. از جمله نقش موثر سامیه در نگارش نامه به امام یا تشویق علویان به امضای آن که طبعاً نباید چنین پررنگ به آن پرداخته می شد و شاید جنبه های تاریخ نگارانه کار را زیر سوال ببرد. در چنین بخشهایی قصه بیشتر به یک «فیکشن تاریخی» بدل می‌شود و شاهد غلبه جنبه داستانی بر تاریخی هستیم.

از سویی تلاش نویسندگان برای نزدیک کردنِ تا حدِ امکانِ زبان فیلمنامه به فارسی امروزی، بی نظمی ها و اشتباهاتی را دامن زده. از جمله استفاده از عبارت «تف سر بالا» که اصطلاحی است عامیانه در زبان فارسی مدرن یا «برق از سرش پرید» که بی شک در آن روزگار کاربردی نداشته!

Eshghe-Koofi3

بر مدار تمرین و تجربه

«عشق کوفی» از آخوندپور، چهره کارگردانی را تصویر کرده که از بُعد فنی می داند چطور یک سریال تاریخی را در تایمی معین شده، سر و سامان دهد. خود را یک مورخ تصویری نمی داند و برای دراماتیک کردن سریالش، فکر و ایده بصری دارد و می کوشد تکنیسین قابلی باشد. خود را وفق داده با اینکه برای به موقع رساندن سریال به آنتن، کمترین میزان از خطا و هدر رفت بودجه را داشته باشد. این نکته را کسانی که درگیر سریال سازی آن هم از نوع تاریخی بوده اند، شاید بهتر درک کنند. جالب آنکه دیدم او در مصاحبه ای گفته، تصمیم در استفاده از بازیگران غیر ستاره در نقش های اصلی از سوی تهیه کننده سریال، سعید سعدی گرفته شده و او هم از نتیجه رضایت داشته که خبر از همراهی کامل او با جریان تولید و مراعات مالی پروژه می دهد. چنین دیدگاه منعطفی قطعاً می تواند جایگاه او را در مارکت سریال سازی، بهتر تثبیت کند.

با این وجود همچنان به نظر می رسد آخوندپور در ساخت یک سریال تاریخی باید بیشتر تجربه کسب کند. او می داند برای گریز از میزانسن های ایستا بویژه در لوکیشن های تکراری مثل خانه کاراکترهای اصلی، دوربینش را ثابت نگذارد و سیال باشد. در مدیریت صحنه های جنگی و حتی برخی گفت و گوهای دو نفره، اما ظاهراً نیاز به برداشت های بیشتری بوده تا سکانسها پخته تر شوند. اشکالی که البته به نظر می آید در اتاق تدوین در رفع آن تمهیداتی اندیشیده شده است. ضمن اینکه بد نبود همانطور که از طراح حرکات موزون در سریال استفاده شده، برای طراحی حرکات رزمی و مبارزات هم از یک متخصص بهره گرفته می شد.

با این حال همچنان در انتخاب برخی میزانسن ها نقدهایی وارد است. مثلاً در سکانس باجگیری تلما(سوگل طهماسبی) از پدر همسرش اوحد(نادر سلیمانی) و افشاگری هایی که از زبان هر یک مطرح می شود، بهتر بود به جای بازار و ملأ عام، مکان خلوت تری انتخاب می شد!

نکته آخر

انصاف نیست از «عشق کوفی» گفت و اشاره ای به گرافیک جذاب تیتراژ و طرح روایت آن نکرد. کاری از خانه طراحان انقلاب اسلامی که تایپوگرافی چشم نواز و فونت مناسبی دارد و نام شخصیتها را به تفکیک و شکیل، زیر اسامی بازیگران آورده. چیزی شبیه خط کوفی که فارسی را با اِعراب زبان عربی آمیخته تا با اتمسفر سریال همگون باشد. بویژه خط قصه کوتاه آن که اشاره طعنه آمیز به نامه دعوت کوفیان دارد. به عناصر مطرح در روایت، همچون فیروزه جفت هلال که به نشانه عشق یکی اش را به نائله می دهد و خون ریخته شده از نامه آن که در نهایت به صحرای کربلا می رسد و مفهوم ثارالله را متبادر می کند.