سوره سینما

پایگاه خبری-تحلیلی سینمای ایران و جهان

sourehcinema
تاریخ انتشار:۸ خرداد ۱۴۰۵ در ۲:۱۰ ب.ظ چاپ مطلب
روایت سوره سینما‌ از چهره‌های خبرساز هفته؛

از مرثیه مادرانه «مرضیه» تا کمین «مهدی» برای «ببرها»

Marzieh-Yazdani

در هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم مرضیه برومند، محسن کیایی، علی بهراد، آشا محرابی و مهدی یزدانی‌خرم از مهمترین چهره‌های خبرساز در محافل رسانه‌ای بودند.

سوره سینما – زهره کردلو : «روایت سوره سینما از چهره‌های خبرساز هفته»‌ عنوان بسته‌‌ای خبری است که هر جمعه در قالب آن به بازخوانی مهم‌ترین اخبار مرتبط با هنرمندان حوزه سینما، تئاتر و تلویزیون خواهیم پرداخت.

هر هفته چهره‌هایی از دل سینما، موسیقی و هنر سر برمی‌آورند که با حضورشان جریان خبری هفته را شکل می‌دهند. این هفته، روایت ما به سراغ پنج چهره‌ای می‌رود که هر کدام با اتفاقی خاص در صدر اخبار قرار گرفتند؛ از صحنه‌ای در خانه هنرمندان که مرضیه برومند در آن برای کودکانِ از دست‌رفته جنگ سوگواری می‌کند، تا گیشه‌ای که دوباره روی شوخی‌ها و ریتم کمدی محسن کیایی حساب باز کرده است. از علی بهراد که ترجیح داد به‌جای جنجال، با خودِ فیلمش دیده شود تا آشا محرابی که بعد از سال‌ها حضور مستمر، این‌بار با دو کمدی «صفا با خانواده» و «دروتخته» بیشتر به چشم آمده است. و در نهایت، مهدی یزدانی‌خرم؛ نویسنده‌ای که این روزها بیش از هر زمان دیگری، تاریخ و جنگ را از ادبیات به جهان تصویر منتقل می‌کند.

مرضیه برومند؛ مادری که این‌بار برای میناب، مرثیه می‌خواند

مگر می‌شود نام کودکان در میان باشد و مرضیه برومند جایی در آن روایت نداشته باشد؟ زنی که بیش از سه دهه، تصویر مهربان و امن کودکی برای چند نسل از ایرانی‌ها ساخته، این روزها در نمایشی ایستاده که دیگر قرار نیست بچه‌ها را بخنداند؛ قرار است برای آن‌ها سوگواری کند.

از روزی که موشک آمریکایی، مدرسه میناب را هدف قرار داد و ۱۶۸ کودک شهید شدند، واکنش‌های بسیاری در فضای هنری و رسانه‌ای شکل گرفت؛ اما در میان همه این واکنش‌ها، حضور مرضیه برومند در اجرای «حضور، غیاب» معنایی متفاوت پیدا کرده است. نمایشی محیطی که در حیاط خانه هنرمندان روی صحنه می‌رود. برومند در این اجرا، نقش مادری را بازی می‌کند که سال‌ها پیش در جنگ ایران و عراق فرزندش را از دست داده و حالا دایه کودکی مینابی است؛ کودکی که جنگ دوباره می‌خواهد او را هم بگیرد.

Marzieh-Minab

نقطه تأثیرگذار ماجرا فقط نقش نیست؛ خودِ برومند است. کارگردان و برنامه‌سازی که در دهه شصت، وسط آژیرها و التهاب جنگ، برای بچه‌ها «شهر موش‌ها» ساخت تا جهان کودکی از صدای انفجار دور بماند. او سال‌ها تلاش کرد کودکان این سرزمین، حتی در تاریک‌ترین روزها، سهمی از خیال و شادی داشته باشند. حالا اما بعد از حدود چهل سال، انگار همان زن سازنده جهان‌های کودکانه، این‌بار ناچار شده روبه‌روی فقدان بایستد و برای کودکانی که دیگر نیستند، مرثیه بخواند.

برومند در «حضور، غیاب» فقط بازی نمی‌کند؛ زندگی می‌کند. روایت دایه‌ای که دلشوره دارد، به مدرسه می‌رود و دوباره طعم از دست دادن را حس می‌کند، آن‌قدر به او نزدیک شده که در یکی از اجراها، شدت گریه امانش نداد و نتوانست از روی صحنه بلند شود. این دیگر صرفاً اجرای یک نقش نیست؛ زخمی قدیمی است که دوباره باز شده است.

مرضیه برومند در کارنامه‌اش کم نقطه درخشان ندارد؛ از کارگردانی و عروسک‌گردانی تا بازیگری و برنامه‌سازی. اما شاید این حضور، در حوالی ۷۵ سالگی، شخصی‌ترین و مادرانه‌ترین نقش زندگی او باشد؛ اجرایی که نه از تکنیک، که از جان می‌آید و دقیقاً به همین دلیل، این‌چنین بر دل می‌نشیند.

محسن کیایی؛ برنده در گیشه

این هفته، صدر جدول فروش سینماهای ایران در اختیار فیلمی بود که نامش بیشتر شبیه یک شوخی است تا یک پروژه جدی سینمایی؛ «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» به کارگردانی بهمن گودرزی. فیلمی کمدی با زوجی تازه؛ محسن کیایی و سام درخشانی. ترکیبی که ظاهراً جواب داده و دست‌کم در گیشه، مخاطب را به سالن کشانده است.

در روزهایی که گیشه دست «تهران کنارت» بود آمار این هفته ‌گفت؛ «ماجراجویی در جزیره جیمزباند» از فیلم‌های باقی‌مانده از اکران سال گذشته بر پرده سینماها، پرفروش‌ترین فیلم پنجشنبه و جمعه بود. موفقیتی که بخش مهمی از آن، روی دوش محسن کیایی ایستاده؛ بازیگری که سال‌هاست در سینما، تبدیل به چهره‌ای قابل اعتماد برای کمدی شده است.

Mohsen-James-Bond

کیایی از آن بازیگرهایی است که مخاطب، پیش از شروع فیلم، تکلیفش را با او می‌داند؛ قرار است ریتم را نگه دارد، شوخی را از دست ندهد و فضا را برای خندیدن آماده کند. همین ویژگی باعث شده حضورش در فیلم‌های کمدی، نوعی تضمین نسبی برای گیشه باشد. ترکیب او با سام درخشانی هم یادآور همان فرمولی است که پیش‌تر میان درخشانی و پژمان جمشیدی جواب داده بود؛ دو رفیق، دو تیپ متفاوت و شوخی‌هایی که روی تضاد شخصیتی بنا می‌شوند.

با این حال، کیایی فقط بازیگر کمدی نیست؛ هرچند حافظه عمومی بیشتر او را با همین جنس نقش‌ها به یاد می‌آورد. در «هم‌گناه» وجهی جدی‌تر وعاشقانه‌تر از خود نشان داد و در آثاری مثل «خط ویژه»، «بارکد» و «چهارراه استانبول» هم ثابت کرد می‌تواند میان کمدی و درام حرکت کند. همین روزها نیز در سریال «هزار و یک شب» نقش طاها را بازی می‌کند؛ شخصیتی خاکستری، پیچیده و چندلایه که میان عشق، فریب و فرار سرگردان است. البته که انتقادها به کیایی نیست و  به خود سریال است و بسیاری جهان موازی و روایت شلوغ آن را نپذیرفته‌اند، کیایی در این بین تلاش کرده طاها را صرفاً یک تیپ سطحی بازی نکند و به شخصیت، نوعی بی‌قراری پنهان بدهد و به نقد منتقدان خوب هم از آب در نیامده و کاراکتر موفقی در کارنامه او نیست.

با این همه واقعیت این است که محسن کیایی این روزها چه در سینما و چه در شبکه نمایش خانگی، بازیگری مورد اعتماد محسوب می‌شود؛ بازیگری که مخاطب با دیدنش احساس غریبی نمی‌کند. فقط یک خطر جدی در کمین اوست؛ تکرار. اگر این زوج‌سازی‌ها و فرمول‌های امتحان‌پس‌داده بیش از حد تکرار شوند، ممکن است خیلی زود، نسخه‌ای دیگر از همان مسیری شکل بگیرد که پیش‌تر با پژمان جمشیدی دیده‌ایم. کیایی هنوز این فرصت را دارد که میان محبوبیت و کلیشه، تعادل را حفظ کند.

علی بهراد؛ فیلمسازی که سینما را به جنجال ترجیح می‌دهد

در روزهایی که سینمای ایران بعد از التهاب جنگ و رکود سالن‌ها نفس کم آورده بود، «تهران کنارت» ناگهان تبدیل به همان فیلمی شد که دوباره مردم را به سینما کشاند؛ فیلمی پرحاشیه، توقیف‌شده و بحث‌برانگیز که سه سال اجازه اکران نداشت و حالا بعد از عبور از سانسور و جنجال، به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های این روزها تبدیل شده است. اما شاید جالب‌تر از خود فیلم، رفتار سازنده‌اش باشد؛ علی بهراد، کارگردانی که برخلاف جریان رایج، ترجیح داد روی موج حاشیه‌ها سوار نشود.

از همان روزهای اول اکران، کمپین‌هایی برای پایین کشیدن فیلم از پرده شکل گرفت، خبر احضار عوامل منتشر شد و فضای رسانه‌ای مدام درباره سانسور و توقیف حرف زد. بسیاری انتظار داشتند بهراد هم وارد بازی رسانه‌ای شود و از این جنجال برای تبلیغ فیلم استفاده کند، اما او سکوت کرد. نه بیانیه تند داد، نه خود را قربانی معرفی کرد و نه تلاش کرد التهاب را به فروش بیشتر وصل کند. همین سکوت، تصویر متفاوتی از او ساخت؛ فیلمسازی که انگار بیشتر از دیده شدن، نگران خودِ فیلم و مخاطبی است که هزینه کرده و به سینما آمده.

Ali-Behrad

این هفته اما گفت‌وگوی مفصل او با روزنامه شرق، دوباره نامش را به مرکز توجه آورد. حرف‌هایی که بیشتر از هر چیز، نگاه شخصی و عاشقانه‌اش به سینما را آشکار می‌کرد. او گفت اگر سانسور به فیلم آسیب جدی می‌زد، ترجیح می‌داد هرگز اکران نشود؛ جمله‌ای که در فضای این سال‌های سینمای ایران، کمتر شنیده می‌شود. بهراد از سینما مثل یک «بیزینس» حرف نمی‌زند؛ بیشتر شبیه کسی است که فیلم ساختن را ادامه زیست شخصی خودش می‌داند.

شاید همین نگاه شخصی است که «تهران کنارت» را برای بخشی از مخاطبان، متفاوت کرده. فیلمی که ایده‌اش از یک مواجهه کوتاه در مهمانی‌ای در کن شکل گرفت؛ جایی که بهراد تنها با دیدن دختری ناشناس، جهانی خیالی در ذهنش ساخت و آن خیال، بعدتر تبدیل به فیلم‌نامه شد. حتی اسم اولیه فیلم، «سرنتی‌پیتی»، هم معنایی نزدیک به همین اتفاق خوشایند و پیش‌بینی‌نشده داشت.

بهراد بعد از فیلم تحسین‌شده «تصور»، حالا نشان داده به‌دنبال تکرار خودش نیست. او همین حالا هم از فیلم تازه‌اش «بن‌سای» می‌گوید؛ فیلمی با بازی پریناز ایزدیار و پیمان معادی که وعده می‌دهد باز هم جهانی متفاوت خلق کند. شاید هنوز برای قضاوت نهایی درباره او زود باشد، اما یک چیز روشن است؛ علی بهراد از آن فیلمسازهایی است که سینما را صرفاً کار نمی‌بیند، زندگی‌اش می‌کند. همین نگاه، حتی وقتی مخالفان زیادی داشته باشد، او را به یکی از چهره‌های آینده‌دار این نسل تبدیل می‌کند.

آشا محرابی؛ فرصت طنازی در دو خانواده!

تلویزیون این روزها با پخش سریال «صفا با خانواده» بار دیگر به سراغ کمدی خانوادگی رفته؛ گونه‌ای که سال‌ها ستون اصلی جذب مخاطب عام بود اما در سال‌های اخیر کمتر توانسته بود اتفاقی جدی رقم بزند. در این میان، یکی از چهره‌هایی که حضورش در سریال جلب توجه کرده، آشا محرابی است؛ بازیگری که سال‌هاست مخاطب تلویزیون او را می‌شناسد، اما این بار در موقعیتی متفاوت‌تر دیده می‌شود.

محرابی در نقش «ماندانا» همسر صفا با بازی احمد مهرانفر، تصویری از یک زن پرانرژی، پرحرف، نگران و در عین حال دوست‌داشتنی ارائه می‌دهد؛ شخصیتی که کمدی‌اش نه از اغراق‌های مرسوم، بلکه از جنس رفتار و لحن بیرون می‌آید. او مدام نگران همسرش است، از او تعریف می‌کند، هوایش را دارد و همین حمایت افراطی و شیرین، به موقعیت طنز تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که تجربه سال‌ها بازیگری محرابی به کمکش آمده؛ او می‌داند چگونه بدون افتادن به دام تیپ‌سازی، از جزئیات رفتاری خنده بسازد.

آشا محرابی اساساً بازیگری است که همیشه در تلویزیون حضور داشته، اما کمتر در مرکز توجه رسانه‌ای قرار گرفته است. از «آینه» در حدود ۴۰ سال پیش تا «هشت و نیم دقیقه»، «همه چیز آنجاست»، «قول مردونه» و «مهیار عیار»، او از آن بازیگرانی بوده که بارِ قابل‌توجهی از قصه را بی‌حاشیه و بی‌ادعا جلو برده‌اند. شاید به همین دلیل است که مخاطب هنگام تماشای او، احساس آشنایی و اعتماد دارد؛ نوعی امنیت در بازی که به شخصیت‌ها باورپذیری می‌دهد.

Asha-Safa-Ba-Khanevadeh

اما اتفاق مهم‌تر این روزهای آشا محرابی، حضور همزمان او در دو سریال است؛ «صفا با خانواده» و «در و تخته». سریال «در و تخته» به کارگردانی محسن امانی و محصول سازمان سینمایی سوره نیز این روزها روی آنتن تلویزیون است؛ مجموعه‌ای که قصه‌اش از یک اشتباه هفده‌ساله آغاز می‌شود؛ جایی که دو خانواده می‌فهمند نوزادانشان سال‌ها پیش در بیمارستان جابه‌جا شده‌اند.

محرابی در «در و تخته» نقش مادر یکی از این دو خانواده را بازی می‌کند؛ زنی معتقد به اصول اخلاقی و شرعی که حالا ناگهان در موقعیتی قرار گرفته که تمام بنیان‌های ذهنی و خانوادگی‌اش را به چالش می‌کشد. او این شخصیت را با لحنی کنترل‌شده و در عین حال گرم بازی می‌کند؛ اجرایی که حتی در دل یک موقعیت ملتهب خانوادگی، رگه‌هایی از شیرینی و طنز موقعیت را حفظ می‌کند.

این همزمانی، بیش از هر چیز نشان می‌دهد محرابی هنوز هم توانایی حرکت میان فضاهای متفاوت را دارد؛ از مادری پرجنب‌وجوش و شوخ‌طبع در «صفا با خانواده» تا زنی درگیر بحران‌های اخلاقی و خانوادگی در «در و تخته». زوج احمد مهرانفر و آشا محرابی در یک سو و زوج سیدعلی صالحی و محرابی در سوی دیگر، هر دو از آن ترکیب‌هایی هستند که بر پایه بازی‌های کنترل‌شده و واقع‌گرایانه شکل گرفته‌اند و همین، روابط خانوادگی سریال‌ها را برای مخاطب باورپذیر می‌کند.

مهدی یزدانی‌خرم؛ تکرار یا فتح سنگری تازه در روایت جنگ؟

در سینمای ایران معمولاً نام کارگردان‌ها زودتر از نویسندگان شنیده می‌شود؛ حتی فیلم‌هایی که بر پایه فیلمنامه شکل گرفته‌اند، اغلب در حافظه عمومی با نام کارگردان ثبت می‌شوند. اما در ماه‌های اخیر، نام مهدی یزدانی‌خرم بیش از گذشته وارد جریان رسانه‌ای سینما شده است؛ نویسنده و روزنامه‌نگاری که حالا آرام‌آرام از جهان ادبیات به قلمرو تصویر کوچ کرده و به نظر می‌رسد قصد دارد همان دغدغه‌های قدیمی‌اش را این بار در مدیومی تازه روایت کند.

خبر تازه درباره او، نگارش فیلمنامه «ببرها» با همکاری حبیب والی‌نژاد است؛ پروژه‌ای درباره حمله تاریخی جنگنده‌های اف۵ نیروی هوایی ارتش به پایگاه بوهرینگ کویت در روزهای ابتدایی جنگ سوم تحمیلی. انتخاب این سوژه اتفاقی نیست. یزدانی‌خرم سال‌هاست در رمان‌ها و نوشته‌هایش به تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه جنگ و زخم‌های اجتماعی آن، نزدیک شده و حالا همان جهان ذهنی را وارد سینما کرده است. تفاوت فقط در ابزار روایت است؛ قبلاً با کلمات و حالا با تصویر.

همزمانی این خبر با اکران «نیم‌شب» و پخش سریال «اهل ایران» باعث شده نام او بیشتر از همیشه شنیده شود. «نیم‌شب» که نخستین تجربه جدی فیلمنامه‌نویسی سینمایی او بود، برایش سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه جشنواره فجر را به همراه آورد؛ جایزه‌ای که آن را به شهدای جنگ و خلبانان تقدیم کرد. اما همین فیلم، در کنار تحسین‌ها، منتقدان جدی هم داشت. برخی معتقد بودند روایت فیلم انسجام کافی ندارد و شخصیت‌ها به اندازه ایده مرکزی عمق پیدا نکرده‌اند. همین دوگانه، درباره «اهل ایران» هم تکرار شد؛ سریالی اپیزودیک با محوریت جنگ که موافقانش از فضای احساسی و روایت‌های انسانی دفاع کردند و مخالفانش آن را شعاری و پراکنده دانستند.

Yazdani-Fajr

با این حال، شاید مهم‌ترین نکته درباره یزدانی‌خرم نه کیفیت تک‌تک آثارش، بلکه جهت حرکت او باشد. او از معدود نویسندگانی است که توانسته سرمایه ادبیات را وارد سینما کند؛ نویسنده‌ای که سال‌ها روزنامه‌نگاری، نقد ادبی و رمان‌نویسی کرده و حالا به سراغ روایت تصویری رفته است. همین سابقه باعث شده نگاهش به تاریخ، صرفاً گزارشی یا حماسی نباشد؛ او معمولاً سراغ شخصیت‌های فرعی، آدم‌های فراموش‌شده و زخم‌های پنهان تاریخ می‌رود.

خبر خرید حق اقتباس دو رمان «سرخ سفید» و «خون‌خورده» توسط پلتفرم‌های نمایش خانگی نیز نشان می‌دهد سینما و سریال‌سازی تازه در حال کشف ظرفیت جهان داستانی او هستند. یزدانی‌خرم شاید فیلد کاری‌اش را تغییر داده باشد، اما جبهه همان جبهه قدیمی است؛ تاریخ معاصر، جنگ، حافظه جمعی و انسان‌هایی که میان سیاست و بحران، دنبال روایت شدن می‌گردند. حالا باید دید او می‌تواند همان موفقیتی را که در ادبیات به دست آورد، در جهان تصویر هم تثبیت کند یا نه.