سوره سینما

پايگاه خبری تحلیلی سینمای ایران

logotext
تاریخ انتشار:۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲:۵۵ ب.ظ چاپ مطلب
اختصاصي «سوره سينما»

مروری بر قسمت بیست و هشتم مختارنامه / خاطره آب

مروري بر قسمت بيست و هشتم مختارنامه / خاطره آب

سوره سینما: در این قسمت شاهد واقعه مهمی مانند کشته شدن شمر بودیم که هم نقطه عطفی در داستان است و هم جای بحث و گفتگوی زیادی دارد

سوره سینما: در این قسمت شاهد واقعه مهمی مانند کشته شدن شمر بودیم که هم نقطه عطفی در داستان است و هم جای بحث و گفتگوی زیادی دارد

اصولا هر کارگردانی که فیلمی را می سازد ،‌ باید حرفی برای زدن داشته باشد . اگر ندارد که لزومی در ساخت آن فیلم یا سریال وجود ندارد ، اگر هم هدف و مقصودی دارد ، پس نیازی به حاشیه رفتن و وقت گذراندن نیست . « میرباقری » زمانی که اقدام به ساخت این سریال می نماید ، حرف های زیادی برای گفتن دارد ، آن وقت چه اتفاقی می افتد که در قسمت بیست و هشتم سریال ، آن هم در قسمت به این مهمی ، همه حرف هایش ته می کشد و یک قسمت طولانی و بی حاصل سپری می شود . ۸۰ درصد این قسمت ، وقت گذرانی است . صحنه هایی که ضربی و رستم در صحرا باهم راه می روند ، بسیار طولانی و خسته کننده است . حرف هایی بین آنها رد و بدل می شود که نهایت پیامش ابله نمایی رستم است . این پیام در بیانی بسیار موجزتر نیز ، قابل ارائه بود .

× پرداختن بیش از حد به زندگی شمر

از دیگر حشویات این قسمت ، پرداختن بیش از حد به زندگی شمر است . دوربین فرصت کافی دارد ، که وی به بیان افکار و عقایدش بپردازد ، از حیله گری ها و زرنگی ها و رشادت هایش به بیننده بگوید . از اینکه به خدا و پیامبر و رشته ی اتصال بین این دو اعتقاد دارد . اینکه نماز می خواند و … . شمر در این قسمت باید به نهایت خباثت و دنائت می رسید ، سپس با کشته شدنش آتش دل همگان را خاموش می کرد ، و این گونه ساده و بی شاهد مردن ، سزای در خوری برای وی نبود .

× و اما « سنان »  …

درباره سنان نیز ، حشویات کم نبود . ما همه می دانیم که وی انسان پست و بدی بوده ، اما تکرار این مسئله در قالبی بچه گانه ،‌نه تنها به دل مخاطب نمی نشیند ، بلکه آزار دهنده است . در جایی دیدیم که همسفر سنان ،‌ پشت سر او می گوید ، فقط چون تو احمقی می تواند سر حسین بن علی را ببرد . این جمله از جوانب امر مشهود است و بیان صریحش چیزی جز آنها که گفتیم ، به مخاطب نمی دهد .

همچنین غرض از ماجرای زن گرفتن وی از یک روستای عقب افتاده و اذیت و آزارهای وی ، چه بود ؟! اگر می خواستیم متوجه شویم که «سنان » انسان بدی است ، که خوب خودمان می دانستیم و در ضمن ، گرفتن دختری لال از روستایی دور برای یک فرد متمول و میانسال ، امری تقریبا رایج بوده است ، و نشانگر بدی و خباثت و پلیدی و … نمی باشد .

این قسمت ها هم به کلی حشو محسوب می شد و کمکی به بدنه اصلی داستان نمی کرد . تنها نکات قابل توجه در این قسمت ،‌این بود که آوازه ی مختار حتی به روستاهایی دور دست هم رسیده و کمابیش وی را به نیکی می شناختند . همچنین نمی توان از بازی بسیار خوب «عذرا» در این قسمت گذشت و حقیقتا نیاز به تشکر دارد .


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>